این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ ﴾ ،
چون یاری خدا و پیروزی فراز آید،
﴿ وَرَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجًا ﴾ ،
و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا درمیآیند،
﴿ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴾ .
پس به ستایش پروردگارت تسبیحگوی و از او آمرزش بخواه، که او توبهپذیر است.
این سوره مبارک در واقعه فتح مکه، یکی از روزهای جاودان در تاریخ اسلام، نازل شده است. این روز از آن رو ویژه است که قله پیروزیهای اسلام است. در عین حال، قله کمال اخلاقی در سلوک و منش رسول اکرم(ص) است. فتح مکه پایان مجموعهای از حوادث است که از جنگ بزرگ بدر آغاز شد؛ زمانی که اولین درگیری میان امت جدیدی که پیامبر در شهر یثرب بنا کرده بود و دشمنان شرور از مشرکان مکه اتفاق افتاد. قرآن کریم آن واقعه و روز آن را « ﴿ یومالفرقان ﴾ » و « ﴿ یَومَ التَقَی الجَمعانِ ﴾ »[262] نامیده است. پس از آن حادثه تا روز فتح مکه سلسله هجمهها و توطئهها ادامه یافت. روز فتح مکه را همه قبایل جزیرةالعرب انتظار میکشیدند، چراکه در انتظار نتیجه نبرد میان پیامبر و قبیله قریش بودند. تا آنکه نبرد پایان یافت و پیامبر وارد مکه شدند و قبایل دستهدسته و فردفرد به دین خدا گرویدند و پیامبر بر جزیرةالعرب به امر خدا تسلط یافت. بنابراین، واقعه فتح مکه پایان سلسله اول حوادث و آغاز حرکت اسلامی به سوی جهان است.
در این سوره مبارک به چند نکته میاندیشیم و توجه میکنیم :
اول، فتح و پیروزی از سوی خداست و به شخص رسول نسبت داده نشده است. کمال سلوک و منش رسول در این واقعه مشهود بود، چون آنچه را داشت، نعمت خدا میدانست. این رفتار پیامبر و اصحاب ایشان را در واقعه بدر نیز میبینیم. آنجا که میگویند : « ﴿ قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَی الْحُسْنَیینِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یصِیبَکُمُ اللهُ بِعَذَاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ ﴾ .»[263] در برابر این نکته تأمل کنیم : « ﴿ أَنْ یصِیبَکُمُ اللهُ بِعَذَاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیدِینَا ﴾ » یعنی عذاب خدا برای مشرکان به دست ما صورت میگیرد. این سیره رسول و سیره امت اصحاب رسول، که تربیتیافته او بودند، نیز هست. آنان معتقدند که « ﴿ لَا یمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا ﴾ »[264] بلکه هرآنچه به دست آنها میرسد و آنها انجام میدهند، از خدای تعالی است.
[262]. «روز مقابله با آن دو گروه.» (آل عمران، 155)
[263]. «بگو آیا جز یکی از آن دو نیکی، انتظار چیز دیگری را برای ما دارید؟ ولی ما منتظریم که عذاب خدا، یا از جانب او یا به دست ما به شما برسد. پس شما منتظر باشید ما نیز با شما منتظر میمانیم.» (توبه، 52)
[264]. «قادر به سود و زیان خویش نیستند.» (رعد، 16)
توهم که مبادا غرور به ایشان نزدیک شود، سبب شد که خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، پیامبر را از اینکه بهتدریج مغرور شود، برحذر دارد و گوید بر توست که استغفار کنی، مبادا که ذرهای از علائم غرور در تو ظاهر شود.
حقیقت آن است که ایمان حقیقی آدمی در چنین مواقعی آشکار میشود. همانطور که پیروزی ممکن است انسان را منحرف کند، شکست و خشم و مصیبت و فقر و ثروت و حالات دیگر نیز ممکن است انسان مؤمن را تکان دهد. اگر ایمان شخص قوی باشد، مؤمن باقی میماند. اما اگر ایمان او تازه و سطحی باشد، منحرف خواهد شد. از آن روست که در حدیث آمده است که پیامبر(ص) سر فرود آورد و در حال استغفار خداوند وارد مکه شد. هنگامی که شنید یکی از اصحابش پرچم بلند کرده و میگوید : «امروز، روز انتقام است، امروز حرمتها برداشته شده است»، به علی(ع) دستور داد که خود را به او برساند و پرچم را از او بگیرد و وارد مکه شود و به آرامی و نرمی بگوید : «امروز روز رحمت است. امروز روزی است که خدا به قریش عزت داد.»
پیامبر(ص) وقتی در نزدیکی کعبه با بزرگان قریش دیدار کرد، گمان میبردند که زیر تیغ شمشیر خواهند رفت. اما پیامبر آمد و بر در کعبه ایستاد و فرمود : «لا إِله الَّا اللّهُ وَحدَهُ وَحدَهُ أَنجَزَ وَعدَهُ وَ نَصَرَ عَبدَهُ وَ هَزَم الأَحزابَ وَحدَهُ.» (خدایی جز خدای یکتا نیست، او یکتای یکتاست، وعده او محقق شد و بنده او پیروز و او بهتنهایی احزاب را شکست داد.) پیامبر(ص) اینگونه تأکید کرد که خدای پاک و بلندمرتبه است که حاکم و پیروز است و اوست که هرکس را که از او پیروی کند، پیروز میکند. سپس، پیامبر(ص) از بزرگان قریش شکایت کرد و به ایشان گفت : «چه همسایههای بدی برای پیامبر بودید، تکذیب کردید و طرد کردید، آزار دادید و تبعید کردید. اکنون میگویید که با شما چه کنم؟» گفتند : «برادری کریم و برادرزادهای کریم.» پیامبر(ص) فرمود : «بروید که شما آزادید.» قوم رفتند، گویی که از قبر خارج میشدند و بر اسلام گرویدند. خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، عمداً پیامبر خود را بر جان آنان مسلط ساخت و از این روی، اهل مکه به آزادشدگان معروف شدند. پیامبر(ص) در ماه رمضانالمبارک به مکه وارد شد و پیروز شد. از خدا میخواهیم که این امت را نیز پیروز گرداند و آنان را در چنین ماه مبارکی وارد بیتالمقدس، قبله دوم مسلمانان، کند؛ إنشاءالله.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ ﴾ ،
چون یاری خدا و پیروزی فراز آید،
﴿ وَرَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجًا ﴾ ،
و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا درمیآیند،
﴿ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴾ .
پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او توبهپذیر است.
این سوره مبارک به پیامبر(ص) و اصحابش فتح مکه را بشارت میدهد. بیشک فتح مکه بشارت بزرگی است، چراکه آزادسازی کعبه مسلمانان و قبله ایشان و فراهم شدن امکان حج برای آنان است که یکی از بزرگترین شعایر و واجبات مسلمانان است. ضمن آنکه فتح مکه بهمثابه نابود کردن پایگاه تهاجم بود. همانطور که میدانیم، دوره پس از هجرت مکه منشأ دهها حمله و هجوم به جامعه تازهتأسیس پیامبر بود. این آیه در آغاز و نیز کل سوره، خطاب به پیامبر است و بشارت پیروزی به وی میدهد و آنچه را باید در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد، به او میآموزد. این نعمت به سبب آنچه گفتیم بزرگ است و نیز بدین سبب که قبایل قریش و قبایل مکه و بلکه همه قبایل جزیره انتظار داشتند که جنگ میان رسول خدا و قریش پایان یابد. آنان میگفتند که اگر محمد بر پسرعموهای خود پیروز شود، بر کل جزیره، به علت موقعیت مکه و توان و نیروی قریش، پیروز شده است، چراکه آنان بزرگان اعراب بودند. بنابراین، پیروزی بر قریش بهمعنای پیروزی بر همه اعراب است. از همین روست که سوره مبارک تأکید میکند : «﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَیتَ النَّاسَ یدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجًا. ﴾» چون بر قریش پیروز و به مکه وارد شوی مردم فوجفوج به دین خدا وارد میشوند. میان ایشان و ایمان مانع و حایلی نمیماند. بدین سبب، هنگام نزول این آیه بسیاری از اصحاب خوشحال شدند، ولی برخی اندوهگین، چراکه دریافتند این سوره اعلام وفات قریبالوقوع پیامبر(ص) از سوی خداوند و نزدیک بودن رحلت ایشان است، چراکه با فتح مکه و پس از تثبیت ارکان جامعه و ایفای رسالت و تربیت مسلمانان و تأسیس جامعه مسلمان، رسالت ایشان به پایان میرسید.
شرح و تفصیل این سوره چنین است که خداوند به پیامبر پیروزی را بشارت میدهد. اما میگوید که پیروزی از خداست و از آنِ تو نیست و برای سپاسگزاری این نعمت بزرگ باید پروردگارت را ستایش کنی و تسبیح بگویی و او را از نقصها پاک بدانی. در ذکر معنای استغفار نکته تربیتی برجستهای وجود دارد. آدمی هنگامی که پیروز میشود، احساس عزت میکند و مغرور میشود، هرچند که غرور از پیامبر بهدور است. اما سیطره غرور بر اصحاب و این
بازی جدیدی برای سلطهجویی است و این بازی بنیهاشم است. این مسئله در سخنان بنیامیه روشن است که ابوسفیان روز فتح مکه گفت : ای عباس، سلطنت برادرزادهات برتری یافت. عباس در پاسخ او گفت : «وای بر تو! این رسالت است، این دین است نه سلطنت.» همچنین، پس از به خلافت رسیدن عثمان، ابوسفیان در جلسهای، پس از آنکه مطمئن شد غریبهای حضور ندارد، گفت : «بقاپید ای بنیامیه، فرصت را بقاپید که ابوسفیان سوگند میخورد نه وحی نازل شد و نه پیامبری و چیزی جز سلطنت در کار نبود.» او به گورستان رفت و با پا بر قبر حمزه کوفت و گفت : «ای ابوعماره، آنچه تو برای آن با ما میجنگیدی، بازیچه دست جوانان ما شده است.» حاکم آنان در کوفه نیز میگوید که عراق یا به تعبیر آن زمان «سواد» باغ قریش است. یزید هم شعری از ابن زبعری میخواند:
که معنای آن میشود : «بنیهاشم با سلطنت بازی کردند و نه خبری آمد و نه وحیای نازل شد.»
این آیه که خاص نکوهش عموی پیامبر است، تأکید میکند که کار پیامبر و رسالت او امری نیست که بنیهاشم داشته باشد، بلکه رسالتی از سوی خداست و مردم در برابر این رسالت برابرند.
نکته دوم. نتیجه سخنچینی و تأثیر بد آن در جانها و در جامعه است و بدی آن نزد خدا. برای سخنچینان همین بس که امجمیل رهبر و بزرگشان است و حتماً در روز قیامت بر گردن او و بر گردن پیروان او ریسمانی از لیف خرماست که با این طناب آنها را به آتش میکشند.
نکته سوم و نه آخر. تبلیغات و دعوت صادقانه و استفاده قرآن از شیوه رفیع در مدح و ذم است. هنگامی که این سوره قرائت شد، به علت فصاحت بسیار و قوت تعبیر و آبروریزی زیاد، ابولهب و زن او در میان اهل مکه انگشتنما شدند. این زن روزی بر رسولاللّه هجوم آورد و به یکی از اصحاب ایشان گفت که شنیدهام یار تو شعر گفته و مرا نکوهش کرده. من خود شاعرم. سپس با شعری بسیار سخیف پیامبر را مذمت کرد. این نکوهش و روش تبلیغاتی که در این سوره آمده است، توجه را به این مسئله جلب میکند که قرآن و رسالت از روش تبلیغات استفاده میکرده است. تشویق خدمتگزار و نکوهش خائن و همچنین، استفاده از تعابیری که به خائنان نفرت ایجاد میکند و به خدمتگزاران محبت.
اینها برخی درسهایی است که از این سوره مبارک درمییابیم. خداوند ما را توفیق دهد که نه از اصحاب ابولهب باشیم و نه از اصحاب امجمیل.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
اشاعه اختلاف و درگیری و ایجاد موانع در راه رسول اکرم تحریک میکرد. او را « ﴿ حمالةالحطب ﴾ » به معنای هیزمکش مینامیدند. هیزمکش به این علت که چندین بار این هیزم را حمل کرد و خدا او را سرزنش و مسخره کرد و از او به هیزمکش تعبیر کرد. ام جمیل، دختر صخر، بانوی بنیامیه، از این کار راضی نبود و دوست نداشت که او را با کنایه «هیزمکش» خطاب کنند.
« ﴿ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَد ﴾ .» یعنی قرآن او را به صفت زشتی وصف کرد که باعث خنده مردم شد تا بانوی قریش را هیزمکشی بخوانند که بر گردنش ریسمانی از لیف خرما دارد. در این تعبیر سرزنش و سرکوفت بسیار وجود داشت و به همین علت او بسیار ناراحت شد و کوشید که به رسول حمله کند، چنانکه تاریخ در چند جا نقل میکند.
« ﴿ حمالـة الحطب ﴾ » یا هیزمکش کنایه از سخنچین است که سخن یکی را برای دیگری نقل میکند تا بین دو دوست جدایی افکند. چرا به شخص سخنچین هیزمکش میگویند؟ چون درگیری و اختلاف مثل آتش است. اما چرا اختلاف مثل آتش است؟ قطعاً شما میدانید که از جنگ به آتش تعبیر میشود؛ جنگ شعلهور شد. چون جنگ میسوزاند، همانطور که آتش میسوزاند. جنگ باعث عذاب است، همچنانکه آتش سبب عذاب است. جنگ منشأ بلاها و فجایع است، همچنانکه آتش نیز منشأ بلاها و فجایع است. از اختلاف به آتش نیز تعبیر میشود و کسی که تلاش میکند آتشافروزی کند، آن را شعلهورتر میسازد. در قدیم روش روشن نگهداشتن آتش یا شعلهورتر کردن آن بدین صورت بود که تکههای چوب خشک در آن میانداختند تا شعلهورتر شود. سخنچین با گفته خود، گویی با هر کلمهای که از شخصی به شخص دیگر منتقل میکند، هیزم جدیدی در آتش اختلاف میاندازد تا بیشتر شعلهور شود و بیشتر بسوزاند. بدین سبب، از سخنچین به هیزمکش تعبیر کردهاند تا این کلمه تعبیری حقیقی باشد از آنچه سخنچین در زندگی خود انجام میدهد. بیشک، برای سخنچین همین کافی است که پیشوای او امجمیل هیزمکش، بزرگ سخنچینان عالم باشد.
«﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبَّ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ. ﴾» ابولهب میگفت که خودم را با مالم حمایت خواهم کرد. اما مال او و هرآنچه کسب کرده بود، برای نجاتش از آتش و نجات از خواری و خفت در دنیا و آخرت کافی نبود : « ﴿ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴾ .» چرا؟ چون او در دنیا ذلیل و منفور است و در آخرت «بهزودی در آتشی شعلهور در افتد» و زنش هیزمکش است و بر گردنش ریسمانی از لیف خرما دارد.
در این سوره مبارک درسهایی آموختیم که بخشی از آنها را بر اساس آنچه من دریافتهام، ذکر میکنم:
نکته اول. حتی اگر عموی رسول(ص) یا نزدیکترین افراد به او باشی، اگر در برابر راه دعوت به حق بایستی، نزدیکی تو به رسول نمیتواند برای تو شفاعت کند، چون خویشاوندی تو با رسول نزدیکیِ مادی است، اما دشمنی تو با خدا دشمنیِ حقیقی است. خدا بزرگتر از رسول است. همچنین است برای هر خویشی نسبت به هر انسانی. این تأکیدی است بر اینکه اسلام نژادپرستی را، که دشمنان اسلام میخواستند از آن بهره ببرند، قبول ندارد. شما از رقابت شدید میان بنیهاشم و بنیامیه خبر دارید. آنان گمان کردند که دعوت رسول
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبَّ ﴾ .
دستهای ابولهب بریده باد و هلاک بر او.
﴿ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴾ .
دارایی او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد.
﴿ سَیصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَب ﴾ .
زودا که به آتشی شعلهور درافتد.
﴿ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَـةَ الْحَطَبِ ﴾ .
و زنش هیزمکش است.
﴿ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَد ﴾ .
و بر گردن ریسمانی از لیف خرما دارد.
در این آیه «تَبَّت» به معنای زیان کردن است؛ لعن و نفرین و طعنه و تحقیر است. دستها بریده باد! چرا دستها؟ چون دست سر منشأ عمل است؛ یعنی چون او با دستش چیزی پرت کرد، دستهایش بریده و هلاک بر او باد! و عملاً آن شخص زیان دید و دستانش نابود شد، زیرا درخواست رسول و استجابت درخواست او در یک آیه و در یک کلمه است که بهطور مشخص و روشن درباره ابولهب و پیروان اوست و نیز هر گمراهی که حق را میشناسد و سپس آن را انکار میکند. این رسولاللّه است که به امر خدا منکر را لعنت کرد و نتیجه آن محقق شد. هرکس در برابر حق و در برابر رسالت الهی بایستد، از خسراندیدگان است.
« ﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبّ ﴾ .» ابولهب بدین علت کنیه او شد که بر اساس برخی کتب تاریخی چهرهاش چون آتش برافروخته و سرخ بود. نام او عبدالعزی بود. وی عموی پیامبر و فرزند عبدالمطلب بود. زن او امجمیل، دختر صخر و خواهر ابوسفیان و عمه معاویه بود که ابولهب را برای جنگ با رسولاللّه تحریک و عزم او را در این راه راسخ میکرد. او از روشهای غیرمعمول استفاده میکرد و با تعصب جنگی بر ضد پیامبر به راه میانداخت. برخی روزها صبح زود تکههای هیزم خاردار را برمیداشت و سر راه پیامبر قرار میداد. کوچههای مکه تنگ بود و پیامبر نیز بالأخره از این راه میگذشت و مجبور میشد با دست خود این خارها را بردارد که دست ایشان مجروح و زخم میشد، یا از کنار هیزمها میگذشت که سبب آزار و اذیت ایشان میشد. این بخشی از حقد و کینه این زن به رسولاللّه و دعوت او بود. این زن از روش افترا و سخنچینی هم استفاده میکرد و سخنانی را به دروغ از رسول به قریش و بالعکس نقل میکرد و عواطف و احساسات را برای
از شعلهوری آتش بشود؛ چه در دنیا و چه در آخرت. عذاب دو گونه است : عذاب زودهنگام در دنیا که ابولهب به آن گرفتار و کشته و خوار شد و دیگری عذابی خوارکننده در روز قیامت.
ام جمیل زن ابولهب است که قرآن او را هیزمکش مینامد. این شعار تبلیغاتی جالبی است. هنگامی که رسولاللّه آن را به کار برد، کنیه این زن شد؛ زنی که خود را سرور جامعه خویش میدید، اما رفتارش به کودکان میمانست. پیامبر او را هیزمکش نامید و این مشخصه او شد. قرآن کریم اضافه میکند که : « ﴿ فِی جِیدِها حَبلٌ مِن مَسَد ﴾ .» گویی که قرآن او را در آخرت اینگونه ترسیم میکند که بر گردنش ریسمانی از لیف خرماست که هیزمها را از جایی به جای دیگر ببرد تا رسول خدا را آزار دهد یا آتش فتنه را میان مردم برافروزد تا در جامعه فتنه ایجاد کند.
واقعیت این است که در اصطلاح قرآن سخنچین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل میکند، پیرو « ﴿ حمالـة الحطب ﴾ » است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر میبرد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتشافروزی را با خود حمل میکند یا گویی که هیزم را پشت زبان خویش حمل میکند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند. بدینترتیب، پیامبر(ص) رفتار این زن و شوهر را رد میکند و آنان را محکوم میکند تا امت را از پیروی از رفتار ایشان دور کند.
خداوند ما را از آنان و رفتارشان دور کند و ما را پیروان و متمسکان به حق قرار دهد تا برای منافع، پیرو و تابع خویشاوندان نباشیم و شهادت دروغ ندهیم.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَب وَتَبَّ ﴾ .
دستهای ابولهب بریده باد و هلاک بر او.
﴿ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ ﴾ .
دارایی او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد.
﴿ سَیصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَب ﴾ .
زودا که به آتشی شعلهور درافتد.
﴿ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَـةَ الْحَطَبِ ﴾ .
و زنش هیزمکش است.
﴿ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَد ﴾ .
و بر گردن ریسمانی از لیف خرما دارد.
این سوره مبارک مردی را تقبیح میکند که نام یا کنیهاش ابولهب و اسمش عبدالعزی است. این فرد که از خویشان رسولاللّه(ص) بوده، در قرآن مورد سرزنش و عتاب واقع شده، چون گمراه بوده است. این تأکیدی است که نژادپرستی و قبیلهپرستی و خویشی در اسلام جایی ندارد. اسلام کافر را طرد میکند، حتی اگر عموی پیامبر(ص) باشد. سوره درباره ابولهب و زنِ او، که قرآن کریم او را هیزمکش مینامد، نازل شده است. اسم این زن امجمیل، دختر صخر، است. او سخنان پیامبر را به کفار منتقل و در مردم تشویش و نگرانی ایجاد و سخنچینی میکرد. هنگامی که رسول خدا از جایی عبور میکرد، ام جمیل هیزم و خار در سر راه ایشان قرار میداد. آن زمان کوچهها باریک بود و رسول خدا از کار این زن اذیت میشد.
این سوره پس از آن نازل شد که رسولاللّه همه خویشاوندان و آشنایان خویش را بر اساس امر الهیِ « ﴿ وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ ﴾ »[261] دعوت کرد و به آنان اسلام را بشارت داد. آنان را دعوت کرد و به ایشان گفت: «اگر به شما خبر دهم دشمن صبح تا شام با شماست، باور نمیکنید؟» گفتند: «بله.» پیامبر فرمود : «پس من به شما هشدار میدهم که در پیشروی شما عذاب شدیدی است.» در آن هنگام ابولهب گفت: «مرگ بر تو، آیا برای همین همه ما را دعوت کردی؟» در این زمان این آیه نازل شد که: « ﴿ تَبَّت یَدا أَبِی لَهَب وَ تَبَّ ﴾ .» در انتخاب کنیه، تحقیرِ ابولهب و نیز، برقراری ارتباط میان او و آتش در نظر است. انحراف ابولهب به طرد شدن او انجامید و دارایی او و آنچه به دست آورده بود، به حالش سودی نبخشید. نیز هرآنچه عزت کسب کرده بود و روابطی که با همه مردم برقرار کرده بود، نمیتوانست مانع
[261]. «خویشاوندان نزدیک را بترسان.» (شعراء، 214)
در حدیث شریف رفع[260] نیز از حسد یاد شده است، یعنی کسی که در قلبش حسادت دارد تا هنگامی که سخنی نگفته باشد و توطئهای نچیده باشد و کاری بر ضد کسی که به او حسادت میورزد، انجام نداده باشد، حسادتش کمرنگ و کمرنگتر میشود، تا اینکه از میان میرود. چنین کسی به سبب حسادتش عِقابی ندارد و بیشک خداوند او را میبخشاید و درمانش میکند. قرآن کریم نیز با عبارت « ﴿ وَ مِن شَرِّ حاسِد إذا حَسَدَ ﴾ » به همین مسائل اشاره دارد. اگر کسی حسادت نورزد، شرّی برایش نیست. این مسئله بهطور طبیعی بدینمعناست که حسادت شرّ و فساد و فتنه است و اگر حسود حسادت خود را عملی کند، باید از شرِّ او به خدا پناه ببریم. اما اگر حسود کاری نکرد، بدینمعناست که شرّی ندارد.
قرآن کریم در چارچوبی تربیتی حسد را اینگونه درمان میکند و به حاسد هشدار میدهد که اگر به سبب حسادت کاری صورت دهی و سخنی گویی، هم عقاب خواهی شد و هم حسادتت فزونی مییابد و درمان هم نمیشود. اگر میخواهی از حسد رها شوی، ساکت شو! دردسر برای کسی ایجاد نکن و از خداوند بخواه که درمانت کند و شفایت دهد و طبیعتاً، تو هم سلامتی خود را بازخواهی یافت. اما اگر حسادت را ادامه دهی و چیزی بگویی تا دلت خنک شود و آرام بگیری، نتیجه عکس خواهی گرفت و حسد تو افزون و افزونتر میشود.
بنابراین، « ﴿ قُل أَعُوذُ بِرَبَّ الفَلَقِ ﴾ » اشاره دارد به آفریننده مخلوقات و ایجادکننده نور، نورِ سپیدهدم پس از سیاهی شب و نور حیات پس از سیاهی عدم. «﴿ قُل أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ مِن شَرِّ ما خَلَقَ.﴾» پناه میآورم به پروردگار سپیدهدم و نه به شخص یا جن یا موجود دیگر. به خدا پناه میآورم از شرِّ همه آفریدههایش و بهطور خاص، پناه میآورم به خدا از شرورِ شبهنگام و از شرورِ سخنچینی و فساد و فتنه و از شرورِ جادو و کفر و در پایان نیز از شرور حسد. از شرور و خصوصاً این شرورِ سهگانه به خدا پناه میآوریم. در احادیث آمده است که بهترین راه برای رهایی از شرورِ خلق خدا و از شرورِ دمندگان در گرهها و از شرورِ حاسد و از شرورِ شبهنگام، خواندن سورههای فلق و ناس است، اما نه فقط خواندن با زبان، بلکه خواندن با قلب و عقل.
در حدیث آمده است که پیامبر هر شب در ابتدای شب این دو سوره را قرائت میکرد، و به یارانش، کسانی که از این شرور بسیار رنج میبردند، خواندن این دو سوره و تفکر در آنها را توصیه میکرد. اگر این دو سوره را با قلب و عقل و زبان بخوانیم، آرامش مییابیم و بنابر تفسیر یکی از مفسران بزرگ در پناه خدا احساس آرامش میکنیم، زیرا با آرامش در سایهسار پروردگار سپیدهدم و پروردگار مردم خواهیم بود و هیچ دستی بالاتر از دست خداوند نیست.
همه هستی مخلوق و در اختیار اوست و در برابرش ناچیز است. اگر پروردگار سپیدهدم و پروردگار مردم پشتیبان ما بود، هیچکس نمیتواند به ما آسیبی برساند، اما به شرط اینکه با زبان و قلب و عقلمان به یاد خدا باشیم تا آرامش بیابیم و از همه شرور و آفتها در امان باشیم.
[260]. حدیث رفع از احادیث مشهور و حائز اهمیت در بعضی از مباحث اصول فقه. ترجمه حدیث چنین است : «امام صادق(ع) فرمود : رسول خدا(ص) فرمودند : نه چیز از من برداشته شده است : خطا و فراموشی، و آنچه بر آن وادار شوند و آنچه توان انجام دادنش را ندارند، و آنچه ندارند، و آنچه ندانند و آنچه به ناچار تن دهند و حسد و طیره (فال بد) و اندیشیدن در وسوسه در آفرینش تا وقتی که آن را به زبان نیاورند.» دایرةالمعارف تشیع، ج 6، ص 167.
این شعر از ابوالحسن تهامی است. این شاعر شعری در رثای فرزندش دارد که شاید بهترین رثا در زبان عربی باشد. در این رثا که با بیت معروفی آغاز میشود، حکمتها و پندهای بلندی وجود دارد :
تا اینکه به این دو بیت معروف میرسیم. در این دو بیت هم فرزند متوفایش را خطاب میکند :
(حکم مرگ برای همه جاری و ساری است، این سرا سرای جای گرفتن نیست. / زندگی خواب و مرگ بیداری است، و آدمی میان آن دو چونان شبحی گذراست. / در حالی که میپندارد خبردهنده مرگ دیگران است، خود یکی از اخبار میشود (خبر مرگ او را میدهند.) / من همنشین دشمنانم شدم و او مجاور پروردگارش شد. فرق بسیار است میان همنشینی من و همنشینی او. / من بر آنان که بر من حسد میورزند دل میسوزانم، از بس که سینههاشان از کینه آکنده است. / به آنچه خدا نصیب من کرده است، نظر میافکنند. چشمشان در بهشت است و قلبشان در دوزخ.)
در بیت آخر اشاره میکند که بیشک چشمشان به دنبال نعمت خداوند است و به بهشت مینگرند، اما قلبشان آتش گرفته و در جهنم است.
نکته تربیتی مهم دیگری درباره «إذا حَسَد» وجود دارد که خواهش میکنم به آن توجه کنید. بسیاری از ما و چهبسا بنابه طبیعت خود، حسد میورزیم و جای ملامت هم نیست، زیرا خلقت آدمی اینگونه است. برخی ارادهای ضعیف دارند، برخی دیدشان ضعیف است، برخی خوب حرف نمیزنند، برخی صدایشان آهسته است و برخی نیز به سبب وراثت یا محیط یا تربیت حسودند و در قلبشان حسادت هست. گناه چنین کسی که اینگونه آفریده شده است، چیست؟ باید خود را درمان کند، اما چگونه؟ باید حسادت را سرکوب کرد. اگر کسی حسادت ورزید اما حسادتش را نادیده گرفت و به مقتضیات حسدش عمل نکرد، در این صورت، حسد کمرنگ و کمرنگتر میشود تا اینکه بمیرد. حسد آدمی را وامیدارد تا بر ضد کسی سخن بگوید، توطئه بچیند و مشکلاتی برایش ایجاد کند. اما اگر حسادت را نادیده بگیریم و از آن پیروی نکنیم، آهستهآهسته حسد کمتر میشود تا اینکه از میان میرود. حسادت با سرکوب کردنش از میان میرود، برخلاف دیگر امیال آدمی. فیالمثل، اگر فطرت یا غریزه جنسی یا غریزه مدنیت در آدمی سرکوب شود، از بین نخواهد رفت، بلکه به عقل باطن راه مییابد و مشکلات و دشواریهای دیگری میآفریند. این مسئله درمورد اموری است که از طبیعت آدمی نشئت میگیرد. اما آنچه خارج از طبیعت آدمی است، اینگونه نیست. اگر بیماریهایی مثل حسد و ترس و بخل و وسواس را که مرضی در فطرت آدمی هستند، سرکوب کنیم، از میان میروند و پایان مییابند. از همین روست که
