در جان‌های افراد با اراده و مصمم و جان‌های افراد درصدد اقدام فتنه ایجاد می‌کند.

قرآن کریم این نوع از شر را تعمیم می‌دهد و این‌گونه در ادامه می‌فرماید : پاره‌ای از این وسوسه‌گران خناس آشکارند و پاره‌ای پنهان. این‌ها هم از مردم و هم از جنیان هستند. جن به معنای موجود پنهان است. پس شروری هستند که پس از آشکار شدن مخفی می‌شوند و شروری که آشکارا پس از خفا می‌آیند. باید این‌ها را بشناسیم و از آن‌ها دوری کنیم. شروری نیز وجود دارند که از سوی نیروها و موجودات مخفی می‌آیند؛ از موجودات پنهانی که ما نمی‌شناسیم و باید با آن‌ها به مقابله پردازیم، ‌یعنی خویش را در برابر تأثیرات آن‌ها مصون سازیم.

معنای جن در قرآن کریم معنای عمیق و عظیمی است. اگر به قرآن کریم رجوع کنیم، در جاهای مختلف کلمه «جن» را می‌یابیم که در مجموعه‌ای از سوره‌ها آمده است. قرآن تأکید می‌کند که جن نیز از آفریدگان است، ولی از ما پوشیده است؛ وجود دارد اما نوعی دیگر غیر از انسان است. انسان از خاک آفریده شده است؛ از مواد غذایی که همگی از خاک به وجود می‌آیند. اما جن را پیش از آن از آتش گرم و سوزان آفریدند. نیز درمی‌یابیم که جنیان می‌زیند و می‌میرند و چون انسان برانگیخته می‌شوند. در آیه هجدهم سوره احقاف می‌خوانیم : « ﴿ أُولَئِکَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَم قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ .»[238] در میان جن‌ها مرد و زن وجود دارد و با توالد و تناسل زیاد می‌شوند. سوره جن تأکید می‌کند : « ﴿ وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِنَ الْإِنْسِ یعُوذُونَ بِرِجَال مِنَ الْجِنِّ .»[239] جن‌ها شعور و اراده دارند و می‌توانند حرکت‌های سریع و کارهای دشوار انجام دهند. داستان سلیمان و تسخیر جن و ساختن قصر برای سلیمان و نیز قضیه ملکه سبا و اینکه : « ﴿ قَالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ »[240]، بر این امر صحه می‌گذارد. جنیان نیز چون انسان مکلف‌اند. مؤمن و کافر، نیکوکار و تبهکار دارند. عبادت بر آن‌ها واجب است.صفاتی دارند که جزو صفات انسان‌ها نیز هست.

حقیقت جن چیست؟ موجوداتی پنهان که ما ماهیت آن‌ها را کشف نکرده‌ایم، اما وجود دارند. می‌دانیم که ادراک ما، ادراک حسی، چشم‌هایمان و گوش‌هایمان و حواسمان محدود به طیف معینی از طول موج است. صداهایی را که طول موج آن‌ها بلندتر یا کوتاه‌تر از حد معینی باشد، درک نمی‌کنیم؛ نه رنگ آن و نه سایر خصوصیات آن‌ها را. بنابراین، نمی‌توانیم وجود جن را انکار کنیم؛ ضمن آنکه قران کریم بر آن تأکید دارد. می‌توان گفت : آن‌ها موجوداتی پنهانی‌اند یا بشر وحشی یا بشری که از انسان پنهان است و آن‌گونه که برخی مفسران می‌گویند، در سرزمین‌ها وجود دارند. مفسران بحث‌ها و معانی مفصلی برای جن دارند که باید در بحثی جدا بدان پرداخت. اما فرشته؛ روشن است که مقصود قرآن از فرشته و فرشتگان، تدبیرگران قوای خیر در جهان است.

در پایان کلام درباره این دو سوره مبارک باید گفت : پناه بردن تنها به خداست نه به کسی غیر از خدا. معنای پناه بردن به خدا اطمینان قلب و تلاش جوارحی آدمی برای نجات است. اما اینکه این دو

[238]. «درباره اینان همان سخنی که درباره امت‌های پیشین از جن و انس گفته شده بود؛ به حقیقت می‌پیوندد.» (احقاف، 18)

[239]. «و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می‌بردند.» (جن، 6)

[240]. «عفریتی از میان جن‌ها گفت: من، آن را نزد تو حاضر می‌کنم.» (نمل، 39)

سوره ناس (بخش سوم)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ،

بگو : به پروردگار مردم پناه می‌برم،

﴿ مَلِکِ النَّاسِ،

فرمانروای مردم،

﴿إِلَهِ النَّاسِ،

خدای مردم،

﴿ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ،

از شرّ وسوسه وسوسه‌گر نهانی،

﴿ الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ،

آنکه در دل‌های مردم وسوسه می‌کند،

﴿ مِنَ الْجِنَّـةِ وَالنَّاسِ .

خواه از جنیان باشد یا از آدمیان.

سخن درباره خطر نوعی از شر بود؛ که پس از آشکار شدن، پنهان می‌شود؛ وسوسه خناس نهانی که در دل‌های مردم وسوسه می‌کند. گفتیم که این خطر هم از شر آشکار و هم از شر پنهان خطرناک‌تر است. مثال برای این شر فراوان است. نفاق درون انسان و منافقان در جامعه، انواعی از وسوسه خناس‌اند که در دل‌های مردم وسوسه می‌کنند. باید در برابر هرکس که با شیوه‌های مرموز شک و تردید یا ترس و ضعف در راه حق ایجاد می‌کند، ایستاد. ایستادگی در برابر او بدین شکل است که باید به پروردگارمان و فرمانروایمان و خدایمان پناه ببریم. پروردگاری غیر از او برای ما نیست و خدا و فرمانروایی جز او نداریم، پس به خدا پناه می‌بریم. پناه بردن به دو معنایی که از آن سخن گفتیم و در این دو سوره مبارک تکرار شده است. به خدا پناه می‌بریم بدین‌معنا که کمک و توان را از او استمداد می‌کنیم تا دل‌هایمان با یاد او آرام گیرد. به او پناه می‌بریم یعنی به او نزدیک می‌شویم تا به اقتضای تربیت خدا و حکم و عبادت او عمل کنیم و خود و صفاتمان را پاک و طاهر کنیم. صفت‌های خویش را بازبینی کنیم تا دریابیم چه صفتی است که به واسطه آن وسوسه‌گر خنّاس نفوذ می‌کند. ضعف درونمان از چیست که ما را در زما ن تصمیم‌گیری مردد، ترسان و نگران و بزدل می‌کند. صفوف امت و میهن و جامعه و مؤسسات را بازبینی کنیم تا از منافقان پاکشان کنیم. نقاط ضعفی را از بین ببریم که به واسطه آن وسوسه‌گر نهانی وسوسه می‌کند و

سخن گفت. شرّ یا آشکار است یا خفی. زمانی که به خدا پناه می‌بریم، به رب‌الفلق یا پروردگار صبحگاه از شرّ آنچه بیافریده است، این شرّ آشکار است. اما شرّ غاسق و شرّ نفاثات یا جادوگرانی که در گره‌ها افسون می‌کنند یا شرّ حسود چون رشک می‌ورزد از موارد شرور خفی هستند. بنابراین، از ما خواسته شده که از شرّ آشکار و خفی به خدا پناه ببریم.

اما این سوره به ما می‌آموزد که از شرّی که نه کاملاً آشکار است و نه کاملاً خفی نیز به خدا پناه ببریم. «وسواس خنّاس» بدین‌معناست که آدمی نفس خویش را در برابر احساساتی درونی می‌یابد که گاه می‌آید و گاه می‌رود. خنّاس کسی یا چیزی است که پس از ظاهر شدن، مخفی می‌شود. موجودی که ظاهر می‌شود، درون انسان نجوا می‌کند، او را تحریک می‌کند، می‌ترساند، وسوسه و تهدید می‌کند و سپس پنهان می‌شود و در حالتی دیگر دوباره ظاهر می‌شود. شرّی که گاهی آشکار است و گاهی نهان. از این شرّ نیز به خدا پناه می‌بریم. اینجا نکته تربیتی روشنی وجود دارد که تأکید می‌کند از این شرّی که گاهی آشکار و گاهی نهان است، باید به خدایی که واجد سه صفت است، پناه ببریم؛ پروردگار مردم و فرمانروای مردم و خدای مردم. در حالی که ما در سوره فلق از چهار شرّ پناه بردیم. سه تا از آن شرور پنهان و یکی آشکار است و از این چهار شرّ به یک صفت خدا پناه بردیم. از همه آن‌ها به پروردگار صبحگاه متوسل شدیم. اما در اینجا از یک شرّ به سه صفت خدا پناه می‌بریم. این بدان‌معناست که این شرّی است خطرناک‌تر از شرور یادشده، چراکه این شرّ نه آشکار است که با آن روبه‌رو شویم و نه نهان است تا ا ز آن بپرهیزیم و آماده مواجهه با آن باشیم. شرّی آنی است که پس از ظاهر شدن، پنهان می‌شود و برای آدمی سختی‌های غیرمنتظره‌ای ایجاد می‌کند. در هر حال، از شرّ وسوسه‌گر نهانی به خدا پناه می‌بریم؛ آن‌که در دل‌های مردم وسوسه می‌کند. از آنجا که قلب به صورت نمادین در سینه است، وسوسه‌گر نهانی در قلب وسوسه می‌کند و قلب در اصطلاح قرآنی منشأ و سرچشمه فعالیت و احساسات انسان است. اگر وسوسه‌گر نهانی در قلب وسوسه کند، اراده راسخ را سست می‌کند و به هنگام نیاز به جرئت، ترس می‌آفریند و به هنگام قاطعیت، تردید و به هنگام شفافیت و یقین، شک. آدمی ضعیف می‌شود و نمی‌تواند به کارهای خود بپردازد. پس باید به خدا پناه ببرد؛، اوست پروردگار و فرمانروا و خداوند. آن‌گاه در درون خویش یکی از صفاتی را بیابد که منشأ آن تربیت خداست و اراده‌ای که از مالکیت و ملکیت خدا سرچشمه می‌گیرد و امتداد و کمال‌جویی و بُعدی از الوهیت خدا را در نفس خویش بیابد.

خدای مردم، فرمانروای مردم، پروردگار مردم از هر سو بر ما احاطه دارد. و ما را از شرّ تردید و ترس و شک و خطرهایی نجات می‌دهد که آناً پس از آشکار شدن پنهان می‌شوند و پس از پنهان شدن، آشکار می‌شوند. بدین‌گونه به مشکلات پایان می‌دهیم و آن‌ها را درمان می‌کنیم و به اطمینان و آرامش دست می‌یابیم. این بحث به تأمل بیشتری نیاز دارد که در بخش بعد بدان می‌پردازیم.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

سوره ناس (بخش دوم)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ،

بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم،

﴿مَلِکِ النَّاسِ،

فرمانروای مردم،

﴿إِلَهِ النَّاسِ،

خدای مردم،

﴿ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ،

از شرّ وسوسه وسوسه‌گر نهانی،

﴿ الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ،

آنکه در دل‌های مردم وسوسه می‌کند،

﴿ مِنَ الْجِنَّـةِ وَالنَّاسِ .

خواه از جنیان باشد یا از آدمیان.

این سوره مبارک که یکی از معوذتین است، در واقع، بُعدی دیگر از ابعاد تربیت سلیم اعتقادی برای انسان مؤمن است؛ آن‌گاه که خداوند از زبان رسول به ما می‌آموزد که فقط به او پناه ببریم، به «رب‌الناس»: پروردگار مردم و «مَلِکِ النّاس»: فرمانروای مردم و «اِله النّاس»: خدای مردم.

صرف‌نظر از مباحث فلسفی و تفسیری تفاوت میان «ربّ» و «ملک» و «إله» روشن است. پروردگار مردم کسی است که آفریده و تربیت کرده؛ یعنی همان مؤسس ذاتِ انسان و نفس انسان و احساسات و صفات و تربیت او که انسان را انسان می‌کند. مَلِک همان حاکم یا فرمانرواست و إله نیز همان معبود است؛ معبودی که نهایت آرزوی انسان و مبدأ و منتهای انسان و صفاتی است که آدمی باید با آن زندگی کند تا عبادت‌کننده‌ای منسجم با حقیقت عبادت باشد. آیه کریمه « ﴿ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا »[237] را به یاد می‌آوریم. بنابراین، ما به خدا پناه می‌بریم؛ خدایی که همه صفات از آنِ اوست و قرآن کریم سه صفت را به‌طور خاص برای خدا ذکر می‌کند: رب، ملک و إله. به ما می‌گوید که از شروری که از آن‌ها می‌هراسید، به پروردگار مردم، فرمانروای مردم و خدای مردم پناه ببرید.

قرآن کریم در این سوره شکل دیگری از شرور را معرفی می‌کند که با شرور مذکور در سوره قبل تفاوت دارد. در سوره پیشین قرآن از شرّ آشکار و شرّ خفی

[237]. «پروردگار مشرق و مغرب، هیچ خدایی جز او نیست. او را کارساز خویش برگزین.» (مزمل، 9)

اعتماد به دوستانمان را ضعیف می‌کنند. بنابراین، از شرّ این وسوسه‌کنندگان و کسانی که مخفیانه تشکیک می‌کنند و از شرّ وسوسه وسوسه‌گر نهانی، که در دل‌های مردم وسوسه می‌کند، به خداوند و به خالق انسان پناه می‌بریم. از چنین کسانی، خواه از آن دسته باشند که ما آن‌ها و شخصیتشان را می‌شناسیم و خواه از کسانی باشند که جزئیات وجود و شخصیتشان را نمی‌شناسیم، به خداوند مردم و پروردگار و فرمانروای مردم پناه می‌بریم.

ای مؤمنان، به ما تکلیف شده است که این دو سوره را هر روز صبح و هنگام هر سفر و پیش از انجام دادن هر کار دشوار و سختی بخوانیم. مراد از خواندن این دو سوره یادآوری این نکته است که بدی‌ها، هرچه باشد، و سختی‌ها، هر اندازه که بزرگ باشد و مشکلات و تشکیک‌ها، هر اندازه گسترش یابد تا هنگامی که ما به پادارنده امر خداوند باشیم و به او ایمان داشته باشیم و مجری اراده و میل او باشیم، همه کارها از آن اوست و هیچ‌کس نمی‌تواند با پروردگاری که خالق همه‌چیز است و آسمان‌ها در‌هم‌پیچیده در ید قدرت اوست، معارضه و مقابله کند.

هنگامی که این دو سوره را می‌خوانیم، احساس می‌کنیم که راه روشن شده است و امید به آینده داریم و در مسیرمان مصون هستیم و خطرها از هر جانبی کنار زده می‌شوند. به همین سبب، درمان هر سختی توسل به خداوند است و تأکید بر ایمان به خداوند؛ خداوندی که ما را به پرهیز و اندیشیدن و برنامه‌ریزی و قدم نهادن بر جایگاه ثابت امر کرده است.

از خداوند می‌خواهیم از آنانی باشیم که عزم و توکل می‌کنند و با تحقیق و بررسی و بدون نگرانی و تردید مسیر و راهشان را آغاز می‌کنند.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

«جن» و «جنـة» نامیده شده‌اند. قرآن کریم در برابر این خطرها به ما آموزش می‌دهد و یادآوری می‌کند که این خطرها از جانب بشر است. پس چرا به معبود بشر و آفریدگار او پناه نبریم؟ کسی که به بشر قدرت و هدایت و استواری داده است. قرآن با این جمله به ما آموزش می‌دهد : « ﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ » و منبع خطرها را به ما یادآوری می‌کند. می‌گوید خطرهایی وجود دارد که انسان را از جانب نظام فاسد، از جانب پادشاه منحرف و از جانب خودکامگان زمین تهدید می‌کند. پس ای انسان، هوشیار باش که نظامی که اهمیت مسئولیت خود را درک نمی‌کند، برای انسان خطرآفرین است و خطر دوم، ‌خطر سرکشان است.

مفهوم معبود در قرآن کریم مفهومی جامع است و این نکته از این سخن خداوند متعال به دست می‌آید : « ﴿ أَفَرَأَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلَی عِلْم .»[236] بدون شک، کسی که هوی و هوسش را معبود خود قرار داده است، برای خدا سجده نمی‌کند بلکه به نفس خویش نماز می‌برد. معنای معبود قرار دادن هوای نفس این است که انانیت و خودخواهی انگیزه اصلی همه کارهای انسان شود، و نزد چنین انسانی نفسش قدس‌الأقداس است. در نتیجه، در منطق قرآن کریم هر موجودی که عامل حرکت انسان باشد و انسان در برابرش کرنش کند و در خیر و شرّ زندگی از آن اطاعت کند، معبود انسان است. این خطری است که از جانب خدایان بشری انسان‌ها را تهدید می‌کند. ولی ما از این خدایان به خداوندی که معبود حقیقی انسان‌هاست، پناه می‌بریم. همچنان‌که به خداوند فرمانروای حقیقی مردم پناه می‌بریم.

بنابراین، خطرهایی از جانب سرکشان زمین وجود دارد؛ کسانی که ما به جای خداوند می‌پرستیمشان و در برابر اراده آن‌ها سر خم می‌کنیم و توانایی‌ها و اموالمان را در راه رضایت آن‌ها صرف می‌کنیم. آنان به انسانیت و انسان خدمت نمی‌کنند، بلکه انسانیت و انسان را به خدمت خود می‌گیرند. پس چرا ما باید در برابر این سرکشان سر فرود آوریم با اینکه خدا نیستند، بلکه بشری هستند که خطا می‌کنند و مانند ما احساس ضعف می‌کنند؟ سرکشانی که می‌خواهند نقص ذاتی خود را با سوءاستفاده از مردم و به خدمت گرفتن آن‌ها جبران کنند. پس خطر دوم خطر سرکشان است. ما به خداوندی که معبود مردم و فرمانروا و پروردگار مردم است، پناه می‌بریم. به او از این خطرها پناه می‌بریم و نیز، از خطرهای دیگری که از جانب دیگران است؛ از جانب کسانی که مخفیانه وسوسه می‌کنند. آفتِ انسان، تردید و ضعف و وسوسه‌هایی است که در مسیر او قرار می‌گیرد.

شک‌هایی که در مسیر حرکت و گام برداشتن عارض انسان می‌شود و در سینه انسان ایجاد وسوسه می‌کند، برای عزم و اراده او خطری بزرگ است. ما مکلف هستیم که هرگاه فهمیدیم رسالت، وظیفه و خیر در عملی است، آن را بدون تردید انجام دهیم. اگر تردید کنیم، این تردید از جانب شیطان و از سپاهیان شیطان است. شیطان برای فرد همان است که تردیدها و شک‌های نفسانی را ایجاد می‌کند و برای جمع، آن کسانی هستند که تشکیک می‌کنند و مسائل و مشکلاتی را در مسیر انسان‌های عامل قرار می‌دهند؛ اینان همان سپاهیان شیطان‌اند که نه خود کار می‌کنند و نه فرصتی را برای کار کردن دیگران باقی می‌گذارند.

ما در جهـان امروز شــدیداً گرفتــار این تشکیک‌کنندگان هستیم که اعتماد به نفس ما و

[236]. «آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خدا از روی علم گمراهش کرد، دیده‌ای؟» (جاثیه، 23)

سوره ناس (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ،

بگو : به پروردگار مردم پناه می‌برم،

﴿مَلِکِ النَّاسِ،

فرمانروای مردم،

﴿إِلَهِ النَّاسِ،

خدای مردم،

﴿ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ،

از شرّ وسوسه وسوسه‌گر نهانی،

﴿ الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ،

آنکه در دل‌های مردم وسوسه می‌کند،

﴿ مِنَ الْجِنَّـةِ وَالنَّاسِ .

خواه از جنیان باشد یا از آدمیان.

در جلسه گذشته، هنگامی که سوره فلق را خواندیم، درباره خطرهایی که انسان با آن‌ها مواجه است و در برابر آن‌ها احساس نگرانی و ضعف می‌کند، بحث کردیم. و از این سخن گفتیم که چگونه خداوند متعال به انسان دستور داده است که به خودش پناه ببریم؛ به آفریدگار روشنایی.

اما در این سوره، یعنی سوره ناس، از خطرهایی سخن می‌رود که از انسان‌ها و از کسانی که انسان با آنان زندگی می‌کند، ناشی می‌شود. در صورتی که سوره قبل، یعنی سوره فلق، به خطرهایی غیرمحسوس اشاره داشت؛ خطرهایی که به هنگام تاریکی و غفلت و ناآگاهی انسان یا خطرهایی که خارج از اراده او به وجود می‌آیند. قرآن کریم در این سوره خطرهای پیش روی انسان را برمی‌شمرد. برخی خطرها از جانب پادشاهان و حاکمان است و برخی خطرها از جانب خدایانی است که انسان‌ها در گذشته می‌پرستیدند؛ خدایانی که مورد پرستش و تقدیس‌اند؛ آنان که منبع ترس و طمع انسان‌اند؛ خدایان بشری؛ یعنی سرکشان روزی زمین؛ به این معنا که از جانب سرکشان زمین، انسان در معرض خطر است. خطر سوم خطر مردمی است که تلاش می‌کنند عقاید انسان را مخفیانه فاسد کنند و در مسیر انسان و در ایمان او مشکلات و تشکیک‌هایی را به وجود بیاورند. اینان دو نوع‌اند : نوعی از جانب انسان‌هاست؛ کسانی که با تمام وجودشان تلاش می‌کنند برخی موانع و فتنه‌ها و تشکیک‌ها را در زندگی انسان و در راه او ایجاد کنند و نوع دوم، خطرهایی است که عناصر نامرئی به وجود می‌آورند؛ آن‌ها که در قرآن کریم

تکیه کند و هر انسانی می‌تواند که به کمال برسد، اگر سختی بکشد و جدیت و کوشش به خرج دهد.

بنابراین، این سوره برای ما پرده از حقیقتی فراگیر برمی‌دارد؛ اینکه خداوند نَسَبی ندارد، بلکه برای همگان است و خیر و کمال و زیبایی و علم و هر نمونه و کمالی در جهان برای همگان است و این‌گونه نیست که به فرد مشخصی اختصاص داشته باشد.

والسلام علیکم ورحمة‌الله وبرکاته.

معنا را بیان می‌کند که خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، نه همسری دارد و نه وزیری و نه همتایی، بلکه او یکتاست و هیچ جزء یا شریکی ندارد.

و این‌گونه است که ما به پاسخ آن پرسش دست می‌یابیم. خداوندی که ما می‌پرستیم، هیچ انتساب قومی و قبیله‌ای به هیچ‌کسی ندارد. همچنان‌که مفهوم عمیق‌تر این سوره این است که خداوند با هیچ‌کس انتساب غیرقومی و قبیله‌ای نیز ندارد. تمامی موجودات و تمامی انسان‌ها و تمامی مکان‌ها و تمامی زمان‌ها نزد خداوند برابرند و تمامی این امور با هم برابرند.

میان خدا و هیچ‌کسی ارتباطی از نوع قرابت و نسبت و خویشاوندی سببی و مزدوری و انتساب نیست. همچنان‌که بین خداوند و هیچ مکانی ارتباط خاصی نیست، زیرا خداوند بی‌نیاز است و احتیاج به چیزی ندارد. بنابراین، تمامی مکان‌ها و زمان‌ها و اشخاص و تمامی موجودات نزد خداوند همچون دندانه‌های شانه مساوی‌اند. راه رسیدن به خداوند راهِ اتصاف به صفات خداوند و تخلّق به اخلاق اوست.

پیامبر اسلام بدین‌گونه هر صفتی و هر ارتباط و نسبتی میان خدا و هرکسی را جز از راه عمل صالح نفی می‌کند، و این مفهوم تربیتی عمیقی در زندگی مسلمانان و تربیت توحیدی مسلمانان است، زیرا این سوره این را که چیزی به‌طور ذاتی از چیز دیگری به خدا نزدیک‌تر باشد، نفی می‌کند. بنابراین، نمی‌توانیم مثلاً رود معینی در هند، برای مثال رود کنگ را، یا کوهی از کوه‌ها را مانند رشته‌کوه هیمالیا، یا مکانی معین را با خداوند مرتبط بدانیم، همان‌طور که نمی‌توانیم بعضی از مکان‌ها را از خداوند و از خیر دورتر از دیگر مکان‌ها بدانیم و آن‌ها را ـ همانند بعضی‌ـ نجس یا شوم به شمار آوریم. درباره زمان‌ها نیز چنین است. میان زمان با زمان دیگر تفاوتی نیست. این‌گونه نیست که زمانی به خداوند نزدیک‌تر باشد و زمان دیگری از او دورتر. بنابراین، هیچ شومی و نحسی‌ای در عدد سیزده یا در بعدازظهر چهارشنبه وجود ندارد، و همین‌طور در هیچ عددی از عددها. و تمامی ابنای بشر همانند دندانه‌های شانه با هم مساوی‌اند و این‌گونه نیست که کسی به خداوند نزدیک‌تر باشد یا از او دورتر باشد، مگر به تقوایش یا دانشش یا تلاش و جهادش.

از سوی دیگر، خداوند نه زاییده است و نه زاییده شده است و هر امر خیر و شایسته‌ای، مانند صفات عالی و الگوها و ارزش‌ها، همه از جانب خداوند است و نه زاییده‌اند و نه زاییده شده‌اند؛ به این معنا که مثلاً علم ـ به‌درستی ـ دارای ولادت یا انتساب نیست و از این رو، هرکس که بیاموزدش به درجه علم خواهد رسید و علم به فرد خاص یا به خانواده خاص یا به مردمان خاص یا به سرزمین خاصی اختصاص ندارد که دیگران از آن محروم باشند. حق نیز چنین است : نه زاییده و نه زاییده شده است و از این رو، ممکن نیست که نزدیکان انسان در انجام دادن عملی برحق باشند، در حالی که اگر همان عمل را غیرنزدیکان انجام‌دهند، بر باطل باشند، زیرا حق یکی است؛ خواه نزد من، خواه نزد خویشان و خواه نزد بیگانگان. حق، هرکجا که باشد، حق است و علم، هرکجا که باشد، علم است، و زیبایی، هرجا که باشد، زیبایی است و خیر، هرکجا که باشد، خیر است.

هر حقیقت و هر کمالی نه زاییده و نه زاییده شده است، زیرا از جانب خدای متعال است. و این مسئله تربیتی مهمی است که در پیش روی انسان عرصه امید و جدیت را می‌گشاید و هر انسانی می‌داند که در مسیر کمال ممکن نیست که بر خانواده و نزدیکانش

سوره اخلاص (بخش چهارم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ .

بگو : اوست خدای یکتا.

﴿ اللهُ الصَّمَدُ.

خدایی که در حاجت به او رو کنند.

﴿ لَم یلِد وَ لَم یولَد ،

نه زاده است و نه زاده شده ،

﴿ وَ لَم یکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ .

و نه هیچ‌کس همتای اوست.

این سوره مبارک، که از بزرگ‌ترین سوره‌های قرآن است و سوره توحید نامیده می‌شود، هنگامی بر پیامبر نازل شد که از او درباره حسب و نسب خداوند پرسیدند.

این پرسش از آن رو بود که عرب پیش از اسلام به انسان و اینکه منتسب به کدام قبیله است، اهمیت می‌داد و کرامت و فضیلت انسان را به انتساب او به قبیله‌ای باکرامت و بافضیلت می‌دانست. آنان از انتساب انسان‌ها به قبایل فراتر رفتند و این انتساب را برای دیگر موجودات نیز به کار بردند و نَسَب اسب‌ها و بعضی حیوانات دیگر را نیز بیان می‌کردند، تا اینکه کار به جایی رسید که برای خدایان نیز چنین کردند. در نتیجه، برای هر خدایی که می‌پرستیدند، نسبی داشتند که او را به سرکرده‌ای از سرکردگان یا بزرگی از بزرگان می‌رساند. و نَسَب هر خدایی بر سینه‌اش آویخته بود تا هرکسی که به درگاه او می‌آویزد، آن بت و اجدادش را بشناسد.

با توجه به این ذهنیت قومی و قبیله‌ای که هرچیزی را به لحاظ خونی و نسبی به اصلی نسبت می‌داد، از رسول الله(ص) درباره نَسَب خدایی پرسیدند که می‌پرستید. آن‌گاه این سوره مبارک نازل شد.

« ﴿ قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ .» او یکی است و شریکی ندارد، یکی است و جزئی ندارد.

«﴿ اللهُ الصَّمَدُ» یعنی او احتیاجی به غیر خود ندارد و از هیچ‌چیز ناتوان نیست. او بی‌نیاز است و آکنده است و هیچ خلئی در او نیست تا به پر کردن آن خلأ با توسل به غیر خود نیازمند باشد.

« ﴿ لَم یلِد وَ لَم یولَد .» او نزاییده، پس نه فرزندانی دارد و نه خویشاوندان سببی و نه نوادگانی، همچنان‌که زاییده نیز نشده است و نه پدری دارد و نه مادری و در نتیجه، نه عمویی دارد و نه عمه‌ای و نه دایی دارد و نه خاله‌ای و نیز نه عموزاده‌ای و نه دایی‌زاده‌ای. این آیه مبارک بدین‌گونه هرگونه ارتباط نَسَبی میان خداوند و انسان را، همچون ارتباط پدر و فرزندی، نفی می‌کند، زیرا هنگامی که ما فرزند داشتن او و فرزندِ دیگری بودنِ او را نفی کردیم، در واقع، ارتباط نَسَبی او با غیر او را نیز نفی کرده‌ایم.

« ﴿ وَ لَم یکُن لَهُ کُفُواً أَحَدٌ .» این آیه بار دیگر این