غیبتکننده و دروغگو و سخنچین و منافق کسانیاند که روابط میان مردم را مخدوش میکنند. مردم جامعه بنابر پیمانها و تعهدهایی با هم زندگی میکنند. این پیمانها و تعهدها همان عقد برادری و دوستی و ازدواج و همکاری و معامله و امثال اینهاست. اینان با سخنان و وسوسهها و نَفَسها و دمیدنشان این رشتههای پیوند را میگسلند. اما چرا از این افراد با عبارت « ﴿ النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ ﴾ » یاد شده است؟ محمد عبده در توضیح این مسئله میگوید که در زمان جاهلیت برای حل پارهای مسائل رمالان به طناب گرهی میزدند. سپس وردها و طلسمهایی بر آن میخواندند و به گره میدمیدند، دوباره آن را میگشودند و میگفتند که این عقده و رشته از بین رفت و مشکل پایان یافت. آنان به این شکل به آن شخص القا میکردند که گره کارش باز شده است، اما در واقع گرهی در کار نبوده است، بلکه ترس و گره و ضعف اعصابی بوده است که با تلقین ایجاد شده بود و با تلقین هم از بین رفت. و چون آنان در گره میدمیدند و آن را باز میکردند، خداوند هم کسانی را که سخنانشان مانند دمیدن در گره است، به آنان تشبیه کرده است. آنان عُلقه و رشته دوستی و برادری را میان مردم پاره میک نند. ما به خداوند و به پروردگار پگاه پناه میآوریم از شر کسانی که میان مردم جدایی میافکنند. این شر یکی از خطرناکترین شرور بشری است. از این رو، خداوند در آیه دوم گفته است : پناه میبرم به پروردگار پگاه از شر مخلوقات. شر مخلوقات همه را در بر میگیرد. اما همانگونه که گذشت در آیه بعد شب را بهطور خاص ذکر کرده و در این آیه نیز « ﴿ النَّفّاثاتِ فِی العُقدِ ﴾ » را بهطور خاص آورده است.
و اما نکته بعدی؛ پس از شر شب و شر دمندگانِ افسونگر، حسادت را ذکر میکند : « ﴿ وَ مِن شَرِّ حاسِد إذا حَسَدَ ﴾ .»
حسد و خطرهایش بر شما پوشیده نیست. اما برخی نکات درباره حسادت وجود دارد که در ضمن حدیثی برای شما میگویم : «إنَّ الحَسَدَ یأکُلُ الحَسَناتِ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ.»[259] (حسد نیکیها را از میان میبرد، چونان آتش که هیزم را از بین میبرد.) حسد از پرفسادانگیزترین و بدترین و بزرگترین گناهان بندگان است. در حدیث آمده است که حسادتکننده چون کافر و منکر و معترض به خلق خداوند است، نمیتواند آنچه را خداوند به بندگانش داده است، تاب بیاورد. خداوند به کسی نعمت داده است، خداوند به کسی علم و مال و موفقیت و نعمت و ثبات داده است، اما من به جای اینکه تسلیم اراده خداوند باشم، حسادت میورزم، یعنی با قلب خود به کار خداوند و نعمتی که عطا فرموده اعتراض میکنم. پس یکی از شدیدترین گناهان و پرخطرترین آنها حسادت است. آدمی نمیتواند حسود را نادیده بگیرد، زیرا دشمن معمولی، بهطور طبیعی، در کمین آدمی مینشیند و این خطر بزرگی است. اما چنان که میدانید نمیتوان حسود را درمان کرد. با حسود چه میتوان کرد؟ اگر محبتت را افزون کنی، بیشتر حسادت میکند. اگر از نعمتی که خداوند به تو عطا کرده به او بدهی، باز هم حسادتش بیشتر میشود. اگر او را احترام کنی، شعلههای حسادتش فزونی مییابد. هیچ درمانی ندارد، مگر اینکه به پروردگار پگاه متوسل شوی تا تو را از شرش حفظ کند. دراینباره دو بیت شعر بسیار زیبا دیدهام که متأسفانه حافظه من یاری نمیکند که دهها بیت آن را برایتان بخوانم.
[259]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم : تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 8، ص 45.
مرد مریضی است که با تلقین به خود گره کارش را کورتر کرده است. پس، راه درمانش این است که به پروردگار پگاه، به خداوند پناه بیاورد و باور داشته باشد که آدمی در برابر پروردگارش هیچ اختیاری ندارد و هیچ انسانی نمیتواند به دیگری آسیبی برساند، مگر آنکه خداوند بخواهد. با این کار تلقینهایش درمان میشود، اما از نظر جسمانی و عصبی باید نزد پزشک برود تا او را معالجه کند.
قرآن کریم نیز به این عادت اشاره میکند؛ به افسونگرانی که در گرهها میدمند و مشکلاتی خیالی و غیرواقعی و تلقینی برای مردم ایجاد میکنند. قرآن میگوید : «بگو : پناه میآورم به پروردگار پگاه» تا از تلقینات و مشکلاتشان رها شوی. این افراد مشکلات بسیاری ایجاد میکنند. من خود در میان مراجعانی که دارم، با کسان بسیاری روبهرو شدهام که بدبختیهایی از این دست داشتهاند. خانوادهای را دیدم که زندگی و روابط بسیار خوبی داشتند، اما در اثر سخن ساحران و نوشته طلسمکنندگان، زندگیشان از هم پاشید و حتی به مرگ مرد خانواده انجامید. مصیبت این خانواده را هیچگاه فراموش نمیکنم و چه بسیارند چنین مصیبتها و سختیهایی. شک نداشته باشید که این مسئله تلقین است و ریشه و اصلی ندارد و هرگاه ترس داشتید، سوره ناس و فلق را بخوانید و مطمئن باشید که اگر به پروردگار پگاه پناه میآورید، نمیتوانند بر شما چیره شوند. انسان باید در ناتوانیها و بیماریها به متخصص مسئله که همان پزشک است مراجعه کند.
این توضیحات تفسیر نخست این آیه بود و روایات بسیاری نیز درباره آن وجود دارد. من پیش از این نیز گفتهام که تفسیری که میگویم، همه تفسیر آیات نیست. قرآن معانی بسیاری دارد و چهبسا ما پارهای از معانی آن را درنمییابیم. بیشک، قرآن معانی ژرفی دارد که در آتیه برای بشر روشن خواهد شد. من آنچه از قرآن میفهمم میگویم و آنچه پیش از این درباره قرآن نوشته شده است یا بعدها نوشته خواهد شد، انکار نمیکنم.
اکنون به تفسیر دوم آیه « ﴿ النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ ﴾ » میپردازیم که من آن را بیشتر میپسندم. تا همین امشب گمان میکردم که این تفسیر از یافتههای خودم است، اما هنگامی که به تفسیر محمد عبده –رحمـة الله علیه- مراجعه کردم، دریافتم که این معنی از آنِ اوست و او بر من و بسیاری از مفسران و غیرمفسران در این مسئله و بسیاری مسائل دیگر پیشی دارد، قَدَّسَ اللهُ نَفسَهُ. محمد عبده میگوید که « ﴿ النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ ﴾ » کنایه از سخنچینان و غیبتکنندگان و مفسدان و کسانی است که میکوشند با سخن و زمزمه و وسوسه، در کارهای مردم گره ایجاد کنند و آنها را پیچیده سازند و دوستی و برادری مردم را از میان برند. سپس میگوید که نسبت به خبرچین هوشیار باش. او نزد تو چیزی میگوید که تو گمان میبری در آن صادق است، زیرا سخنچینان روحیات تو را میشناسند. از این رو، سخن یا اشاره یا گلهای از دوست تو میگیرند، سپس با برنامهای خاص آن را برجسته و بزرگ و برای تو بازگو میکنند. تو میبینی که این سخن از دوست توست، زیرا بخشهایی از این نقل قول از کلام او گرفته شده است. سپس، نزد دوست دیگر تو میروند و از تو نزد او سخنچی نی میکنند و از همین راه رشته دوستی تو و دیگران را پاره میکنند. اینگونه میان زن و شوهر و میان دو برادر و میان دو دوست و میان مردم را به هم میزنند، سخنپراکنی میکنند و میان مردم اختلاف میافکنند. اینان خطرناکترین افراد بشر هستند.
اشرار. دزدیها و توطئهها و ایجاد مصیبتها و مشکلات، بیش از همه وقت، در شبهای تیره و تار روی میدهد. پس، مقصود از اینکه میگوییم از شر تاریکی آنگاه که فراگیر میشود، شروری است که در شب رخ میدهد و آدمی منشأ و زمان شکلگیری آن را نمیداند؛ در این هنگام پناه میبریم به پروردگار خالقی که شب و روز برای او یکسان است و کسی که « ﴿ یعلَمُ خائِنَـة الأَعیُنِ وَ ما تُخفِی الصُّدُورِ ﴾ »[256] و کسی که « ﴿ لایعزَبُ عَنهُ مِثقالُ ذَرَّة فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرضِ ﴾ »[257] و کسی که شب را چونان روز میبیند و در تاریکی میبیند آنچه در روشنایی میبیند. به چنین پروردگاری پناه میبریم از شرور مخلوقات بهطور عام و از شرور شب و تاریکی بهطور خاص. تا اینجا موضوع روشن است، اما دو آیه بعد فقراتی اساسیاند که خواهش میکنم خوب به آنها توجه کنید.
« ﴿ وَ مِن شَرِّ النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ ﴾ .» نخست معنای لفظی را توضیح میدهم. «نفاثات» جمع «نفّاثه» است. نفّاثه شاید صفت زنی باشد که در گرهها میدمد. «عُقَد» جمع «عقدة» است. پس «نَفّاثـة فِی العُقَدِ» یعنی زنی که بر گرهها میدمد. احتمال دیگر آن است که «نفّاثه» صیغه مبالغه، مانند علامـة و فهّامه، باشد و بر مرد و زن یکسان اطلاق شود. در این صورت، نفّاثه یعنی کسی که بسیار میدمد. در حالت دوم معنای آیه چنین میشود که ما از شر مردان و زنانی که بسیار در گرهها میدمند، به خدا پناه میآوریم.
این فقره دو تفسیر دارد که تفسیر نخست بسیار شایع است. در این تفسیر، آیه به سحر و گره و جادوگری و ایجاد مشکل برای مردم معنا شده است. به اعتقاد ما سِحر چیره شدن بر احساس و شعور آدمیان است، چنانکه قرآن در داستان موسای نبی و ساحرانی که در مقابل او هستند، میگوید : « ﴿ فَإذا حِبا لُهُم وَ عِصِیّهُم یخَیِّلُ إلَیهِ مِن سِحِرهِم أَنَّها تَسعَی ﴾ .»[258] «یخَیِّلُ إلَیهِ» یعنی به خیال مردم آمد که طنابها و عصاهایی که ساحران آماده کرده بودند، حرکت میکنند، اما واقعاً حرکتی نداشتند. از این رو، میگویند سحر چیره شدن بر اعصاب مسحور و مردم است. گویی که به اتفاقی واقعی مینگرند، در حالی که اصلاً اتفاقی نیفتاده است. در بسیاری از اوقات ساحر از تلقین استفاده میکند. میخواهم مثالی بزنم، هرچند شاید مثالی ناپسند باشد. اما مسئلهای است که رواج دارد. مردی ازدواج میکند، اما احساس میکند که ناتوانی جنسی دارد. ناتوانی جنسی در بسیاری از افراد هست و امری طبیعی است که ناشی از اعصاب یا جسم یا مشکل دیگری است. پزشکان برخی از انواع ناتوانی جنسی را درمان میکنند، اما برای برخی از ناتوانیها هنوز درمانی نیافتهاند. بیشک، درمان این دسته از بیماریها هم پیدا خواهد شد، زیرا پزشکی پیشرفت خواهد کرد. این حالت نیز مانند همه بیماریها ناتوانی روانی یا بیماری عصبی است. اما این بیماری وقتی پیچیده میشود که بیمار با تلقین به خود گمان میبرد که سحری برای او نوشته و گره زدهاند. چنین احساسی بر نا توانیاش میافزاید، زیرا ریشه این بیماری غالباً ضعف اعصاب است. در این صورت است که به رمالان و جنگیران و گمراهان و گمراهکنندگان متوسل میشود و از آنان میخواهد که گره را بگشایند. ما به این مسئله اعتقادی نداریم و میگوییم
[256]. «نظرهای دزدیده را و هرچه دلها نهان داشتهاند، میداند.» (غافر، 19)
[257]. «به قدر ذرهای در آسمانها و زمین از خدا پنهان نیست.» (سبأ، 3)
[258]. «ناگهان از جادویی که کردند چنان در نظرش آمد که آن رسنها و عصاها به هر سو میدوند.» (طه، 66)
این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴾ ،
بگو : به پروردگار صبحگاه پناه میبرم،
﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ،﴾
از شرّّ آنچه بیافریده است،
﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ﴾ ،
و از شرّّ شب چون درآید،
﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴾ ،
و از شرّّ جادوگرانی که در گرهها افسون میدمند،
﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ ﴾ .
و از شرّّ حسود چون رشک میورزد.
« ﴿ قُل اَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ ﴾ .» «فلق» به معنای پگاه و نیز شکافتن است. اگر پگاه را دیده باشید، نور سپیدهدم شب را میشکافد و صبح به یکباره پدیدار نمیشود. فلق اصطلاحاً به معنای پگاه است و قرآن نیز میگوید : « ﴿ فالِقُ الإصباح ﴾ .»[253] پس فلق نوری است که پس از تاریکی میآید. قرآن نیز به تو میگوید : « ﴿ قُل اَعوُذُ بِرَبِّ الفَلَقِ ﴾ » ، پناه میبرم به پروردگاری که تاریکی را میشکافد. با توجه به « ﴿ فالِقُ الحَبِّ وَ النَّوی ﴾ »[254] و با نظر به اینکه حیات نوری است پس از عدم و ظلمت، یعنی بگو پناه میبرم به پروردگار حیات؛ حیاتی که چونان نور ظلمت عدم را از میان میبرد. پس چرا پناه میبرید به جن، کسانی که خود آفریده و بندهاند، کسانی که در برابر پروردگارشان نه سودی در اختیار دارند و نه زیانی، نه مرگی و نه حیاتی و نه رستاخیزی.
« ﴿ قُل اَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ ﴾ » جهت دادن به عادت و تصحیح خطایی شایع است.
«مِن شَرِّ ما خَلَقَ» چه کسی شایستهتر از خالق هستی است تا از شر خلقش به او پناه آوری.
« ﴿ وَ مِن شَرِّ غاسِق إذا وَقَبَ ﴾ .» «غاسق» یعنی تاریکی مطلق. قرآن در جای دیگر میگوید : «أَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلُوکِ الشَّمسِ إلی غَسَقِ اللَّیلِ.»[255] «غَسَقِ اللَّیلِ» یعنی تاریکی شب، و «وَقَبَ» یعنی فراگیر شدن. من پناه میآورم به خداوند، به پروردگار پگاه از شر همه مخلوقات و از شر شب تیره. شب نیز از مخلوقات است. اما چرا قرآن شب و تاریکی را به صراحت ذکر کرده است؟ زیرا شب پوششی است برای کسی که در قلبش مرض است و برای
[253]. «شکافنده صبح.» (انعام، 96)
[254]. «شکافنده دانه و هسته.» (انعام، 95)
[255]. «از هنگام زوال خورشید تا آنگاه که تاریکی شب فرامیرسد نماز را برپای دار.» (اسراء، 78)
در حالی که قرآن بر این مسئله تأکید کرده و در آیه معروفی که بر طلا نوشته میشود و بر گردن کودکان یا بر درها یا بالای اتاقها آویخته میشود، میفرماید : « ﴿ وَإِنْ یکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴾ .»[252] معنای این آیه به هیچ وجه چشم زدن نیست. «زلق بصره» به معنای استهزا و تهدید است. پایان آیه نیز همین را نشان میدهد : «و میگویند که او دیوانه است.» آیه موضع کافران را درباره پیامبر نقل میکند. زمانی که آنان پیامبر را با چشمان خود تهدید یا مسخره میکردند و آیه مطلقاً به «چشم زدن» ارتباط ندارد.
اما داستانهایی که نقل میشود، در بهترین حالت پنجاه درصد قابل استناد است و ما میدانیم نظریهای که موفقیت آن پنجاه درصد بوده، بدینمعناست که وجود داشتن و نداشتنش یکسان است. مطلقاً نمیتوانیم تأثیر چشم را بپذیریم. روایت صحیحی هم این مسئله را اثبات نمیکند. این تجربهها بشری است و نیاز به استدلال علمی دارد.
از اینجا به کلیت سوره مبارک بازمیگردیم تا اسلوب علمیای را که قرآن کریم میخواهد به مسلمان و انسان بیاموزد، بازگو کنیم. اسلوبی که به آدمی میآموزد که در برابر هر خطری که از آن میترسید، از چشم زدن و حسادت و افسون دمیدن در گرهها و ترس از شب که میآید، گرفته تا شرور مخلوقات، به خدا پناه ببرد و به او متوسل شود. پناه بردن به خدا صرفاً به معنای فرافکنی و استفاده از توان و نیرو و اعتماد خدا نیست، بلکه به معنای توکل و تلاش است. همچنین، به معنای این است که ما به خدا پناه میبریم تا آرامش یابیم و در عین حال، فعالیت کنیم و پناه بردن به خدا و نزدیک شدن به او به معنای تلاش برای معالجه و حل و فصل امور است. بنابراین، پناه بردن به پروردگار صبحگاه به معنای حرکت به سوی نور است، به سوی صبحگاه و به سوی علم و گشایش و زندگی. آنگاه است که آدمی احساس میکند مطلقاً هیچ خطری نیست که او را تهدید کند و درمانی و چارهای نداشته باشد. به همین مقدار بسنده میکنیم. خداوند ما را به آنچه در آن خیر و صلاح است، موفق گرداند.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[252]. «کافران چون قرآن را شنیدند، نزدیک بود که تو را با چشمان خود به سر درآورند و میگویند که او دیوانه است.» (قلم، 51)
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴾ ،
بگو : به پروردگار صبحگاه پناه میبرم،
﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ،﴾
از شرّّ آنچه بیافریده است،
﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ﴾ ،
و از شرّّ شب چون درآید،
﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴾ ،
و از شرّّ جادوگرانی که در گرهها افسون میدمند،
﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ ﴾ .
و از شرّّ حسود چون رشک میورزد.
در آخرین بخش، برای پی بردن به برخی معانی این سوره مبارک، درباره بیماری شایعی میان مردم سخن میگوییم؛ بیماری ترس از چشم زدن. پارهای از مفسران به مناسبت آیه کریمه « ﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ ﴾ »[251] از چشم زدن نام میبرند و آن را نوعی حسادت برمیشمارند و در شرح و تفصیل و علل آن صحبت میکنند و نتیجه میگیرند که ضرر کسی که دیگران را چشم میزند، با ضرر حسودان به مردم تفاوت نمیکند.
در حقیقت، مسئله چشم زدن به بحث و مناقشه بیشتری نیاز دارد. اصولاً انسان نمیتواند چیزی را جز با دلیل انکار کند، همانطور که نمیتواند چیزی را جز با دلیل بپذیرد. این اصلی علمی و عقلی و فلسفی است. ابنسینا میگوید که این برخلاف عادت انسان است که چیزی را بدون دلیل بپذیرد یا چیزی را بدون دلیل انکار کند، بلکه این رفتار به نوعی از غیرانسان سر میزند. بنابراین، پیش از آنکه علم، چشم زدن را اثبات یا انکار کند، نمیتوانیم نه آن را بپذیریم و نه چیزی از این دست را انکار کنیم. همچنین، باید تکلیف خود را درباره اعتقاد به تأثیر چشم زدن یا اعتقاد به تأثیر نداشتن چشم زدن روشن کنیم. امکان ندارد که اسلام اقداماتی را چون تعویذها و امثال آن که برای جلوگیری از چشم زدن یا چشم نخوردن کودک انجام میدهند، بپذیرد. این تعویذها از نظر ما بقایای شرک در زندگی مؤمنان است. اما مسئله چشم زدن، هیچ دلیلی برای اثبات آن در زندگی انسان وجود ندارد. شاید این سخن من بسیار جسورانه باشد، اما باز هم خواهم گفت : دلیلی بر اینکه انسان چشم میخورد یا اینکه نوعی از بشر وجود دارد که دیگران را چشم میزند، وجود ندارد. ممکن است گفته شود چگونه آن را انکار میکنی،
[251]. «و از شرّ حسود چون رشک میورزد.» (فلق، 5)
پس حسود میتواند به انسانها آزار و اذیت برساند. ما به پروردگار صبحگاه از شرّ حسود هنگامی که رشک میورزد، پناه میبریم تا حسد را درمان کنیم.
حسادت چگونه درمان میشود؟ شرّ حسود با نپرداختن به آن درمان میشود. حدیث شریف در اینباره میفرماید : «رُفِعَ عَن أُمَّتِی تِسعَ ... والحسد مالم یظهر بلسان أو ید» اگر به حسادت خود بیتوجهی کند یا به تعبیر حدیث اگر سخن نگوید. ما میدانیم اگر آدمی به عقدههای درونی که در تضاد با ذات انسان و فطرت اوست، توجه نکند، آن عقدهها بهتدریج از بین میرود. پس اگر انسان حسادت نورزد، حسد بهتدریج ذوب و در وجود آدمی ضعیف میشود. در حالی که اگر بدان بپردازیم و درباره کسی صحبت کنیم و از او بدگویی کنیم و برای ضرر زدن به او بکوشیم، قویتر میشود. حسد نیز مانند دیگر صفات روانی انسان است که پرداختن بدان موجب رشد آن میشود و ترک آن موجب نابودی آن.
از شرّ حسود درباره دیگران، به خدای صبحگاه پناه میبریم؛ یعنی به اللّه متوسل میشویم و در آن هنگام است که آرامش مییابیم. به خدا پناه میبریم، یعنی به معنای فلق و نور نزدیک میشویم و با معرفت و علم و تلاش و درایت گام برمیداریم و از شرّ حسود، هرکجا که باشد، در امان میمانیم. بنابراین، به خدای فلق پناه میبرم، یعنی به پیش میروم، کار میکنم، برنامهریزی میکنم تا حسود نتواند به من ضرری برساند و چون درمانده شود، خویش را درمان میکند و از آسیب رساندن به من دست میکشد. مسئلهای کلی درباره این سوره باقی میماند که در بخش بعد درباره آن سخن خواهیم گفت.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴾ ،
بگو : به پروردگار صبحگاه پناه میبرم،
﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ،﴾
از شرّّ آنچه بیافریده است،
﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ﴾ ،
و از شرّّ شب چون درآید،
﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴾ ،
و از شرّّ جادوگرانی که در گرهها افسون میدمند،
﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ ﴾ .
و از شرّّ حسود چون رشک میورزد.
در آخرین آیه این سوره، ما از شرّ حسود چون حسادت میکند، به پروردگار صبحگاه پناه میبریم. به خدا پناه میبریم چون خالق اوست و مؤثری جز او در وجود نیست و پناه بردن و نزدیک شدن به او بهمثابه محفوظ ماندن از این شروری است که گفتیم.
حسد از شرور است و حسود هم برای خود و هم برای دیگران شرّ است. حسد آنگونه که حدیث شریف نیز میگوید، حسنات را از بین میبرد، همانطور که آتش چوب را. شاعری به نام ابوالحسن تهامی در رثای فرزندش میگوید :
(من به حاسدانم از آن روی غبطه میخورم که دلهای خود را از حرص آکندهاند. به نعمت خداوند در من نظر کردند و از این روی، چشمهایشان در بهشت است و دلهایشان در آتش دوزخ.)
آتش حسد پیش از آنکه دیگری را بسوزاند و به دیگری ضرر رساند، قلب حسود را میسوزاند. بنابراین، شرّ حسود در درجه اول برای خودش است و سپس برای دیگران. شرّی که حسد سرمنشأ آن است، از کنه ذات و غریزه میجوشد و همه وجود آدمی را فرامیگیرد تا حدی که میتواند به دیگران ضرر برساند و از چیزی در غیر جایگاه خود و بیشتر یا کمتر از اندازه خود استفاده کند. این چیزی است که درباره معنای شرّ در آغاز تفسیر این سوره گفتیم.
حسادت به دیگران نیز صدمه میرساند. در حدیث شریف آمده است : «کادَ الحَسَدُ اَن یَغلبَ القَدَر»[250] (چه بسا که حسادت بر تقدیر غالب شود.)
[250]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم : تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 2، ص 598.
و اینگونه شرّ میپراکندند و مردم را به زحمت میانداختند. اما چنین برداشتی در مفاهیم دینی ما قطعی نیست، زیرا دین ما دین علم است؛ هرچند ما منکر معنایی که مفسران بیان کردهاند، نمیشویم و دانستن آن را به اهلش و به تفکر بیشتر میسپاریم. اما واقعیت مطلب که در آن کمتر شک داریم، این است که معنای « ﴿ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴾ » را در عمل اینگونه میتوان فهمید که به سبب ضعف، برای دفاع از خود یا آزار دیگران از شیوههای نادرست و پیچیدهای استفاده میکردند. آن زنان به سبب ضعیف بودنشان چنین شیوههایی را در پیش میگرفتهاند. میتوانیم نتیجه بگیریم که هرکس ضعیف باشد، چه بسا از «دمندگان افسون در گرهها باشد. آن زنان چه میکردند؟ دمیدن در گره یعنی فتنهگری در ذهنها، در اراده، در عقیده و در روابط، که از راه سخنچینی یا دسیسه یا از راه بازگو کردن برخی مسائل به انگیزه افکندن گرههاست. تفاوتی ندارد که زنی چنین کند یا مردی یا سازمانی و نهادی. عصر ما عصر سازمانهاست و ما امروز سازمانهایی مییابیم که فتنهگری میکنند و افکار را گمراه و منحرف میکنند و میان نزدیکان و جامعه و هممیهنان فاصله میاندازند که اینگونه مسائل بسیار بسیار مایه رنج و ناراحتی است. این سازمان و مؤسسات فقط به این هدف و برای دمیدن در گرهها تأسیس شدهاند. قرآن به ما میآموزد و میگوید : از شرّ دمندگان در گرهها به پروردگار صبحگاه پناه ببرید، پروردگار سپیدهدمان و نور، پروردگار دانش و زندگی و روشنگری، زیرا انسان هنگامی که برمبنای اعتماد به نور و ایمان به جایگاه واقعی خود میرسد، خود را از «دمیدن در گرهها» مصون مییابد. پس دمندگان در گرهها، از جهل و غفلت و مانند اینها استفاده میکنند و اینچنین است که ما این آیه را مایه آرامش و اطمینان و روشی برای تربیت انسان مییابیم.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴾ ،
بگو: به پروردگار صبحگاه پناه میبرم،
﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ،﴾
از شرّّ آنچه بیافریده است،
﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ﴾ ،
و از شرّّ شب چون درآید،
﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴾ ،
و از شرّّ جادوگرانی که در گرهها افسون میدمند،
﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ ﴾ .
و از شرّّ حسود چون رشک میورزد.
در سوره فلق به این آیه مبارک رسیدیم : « ﴿ مِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ﴾ .» معنای «غَسَق» تاریکی است و «وَقَبَ» یعنی داخل شد و آمد. بنابراین، « ﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ﴾ » یعنی از شرّ شب، هنگامی که میآید و تاریک میکند. بدون شک، تاریکی شب یکی از انواع ظلمت است. در زندگی ما، انواع دیگری از تاریکی نیز وجود دارد؛ نادانی نوعی ظلمت است که سراغ ما میآید. غفلت و مرگ نیز نوعی ظلمتاند. بر این اساس، ما با این آیه بنا به دستور خداوند و راهنمایی پیامبر از شرّ تاریکیهایی که بر ما حاکم است، به پروردگار صبحگاه پناه میبریم. اما چرا تاریکی را شرّ میدانیم؟ زیرا فاسدان و توطئهگران در شب و ظلمت و غفلت، هنگامی که فرد غافل یا خواب باشد یا چیزی نبیند، فرصت توطئه مییابند. بنابراین، ما از این آیه معنایی وسیعتر از آنچه مفسران گفتهاند، درمییابیم. ما از همه بدیهایی که بدون آگاهی ما سراغمان میآید، به خدا پناه میبریم؛ بدیهایی که عامل آن، یا شبی است که ما را احاطه کرده یا جهلی است که ما را فراگرفته یا غفلتی است که بر زندگیمان سایه افکنده یا مرگ یا چیزی شبیه مرگ است. ما در برابر این بدیها از شرّ شب به پروردگار روز پناه میبریم و از شرّ جهل به پروردگار علم و از شرّ غفلتهایمان به پروردگار ذکر که چیزی را فراموش نمیکند و ممکن نیست خواب یا غفلت بر او چیره شود. این اقدام، اطمینان و امنیت و رضامندی در پی دارد و در عین حال، روشی تربیتی برای انسان است.
در ادامه این سوره میخوانیم : « ﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ﴾ .» دمندگان افسون در گرهها به چه معناست؟ مفسران میگویند که اینان زنانی جادوگرند که ورد و طلسم میخواندند و در گرههای طناب میدمیدند
