بازی جدیدی برای سلطهجویی است و این بازی بنیهاشم است. این مسئله در سخنان بنیامیه روشن است که ابوسفیان روز فتح مکه گفت : ای عباس، سلطنت برادرزادهات برتری یافت. عباس در پاسخ او گفت : «وای بر تو! این رسالت است، این دین است نه سلطنت.» همچنین، پس از به خلافت رسیدن عثمان، ابوسفیان در جلسهای، پس از آنکه مطمئن شد غریبهای حضور ندارد، گفت : «بقاپید ای بنیامیه، فرصت را بقاپید که ابوسفیان سوگند میخورد نه وحی نازل شد و نه پیامبری و چیزی جز سلطنت در کار نبود.» او به گورستان رفت و با پا بر قبر حمزه کوفت و گفت : «ای ابوعماره، آنچه تو برای آن با ما میجنگیدی، بازیچه دست جوانان ما شده است.» حاکم آنان در کوفه نیز میگوید که عراق یا به تعبیر آن زمان «سواد» باغ قریش است. یزید هم شعری از ابن زبعری میخواند:
که معنای آن میشود : «بنیهاشم با سلطنت بازی کردند و نه خبری آمد و نه وحیای نازل شد.»
این آیه که خاص نکوهش عموی پیامبر است، تأکید میکند که کار پیامبر و رسالت او امری نیست که بنیهاشم داشته باشد، بلکه رسالتی از سوی خداست و مردم در برابر این رسالت برابرند.
نکته دوم. نتیجه سخنچینی و تأثیر بد آن در جانها و در جامعه است و بدی آن نزد خدا. برای سخنچینان همین بس که امجمیل رهبر و بزرگشان است و حتماً در روز قیامت بر گردن او و بر گردن پیروان او ریسمانی از لیف خرماست که با این طناب آنها را به آتش میکشند.
نکته سوم و نه آخر. تبلیغات و دعوت صادقانه و استفاده قرآن از شیوه رفیع در مدح و ذم است. هنگامی که این سوره قرائت شد، به علت فصاحت بسیار و قوت تعبیر و آبروریزی زیاد، ابولهب و زن او در میان اهل مکه انگشتنما شدند. این زن روزی بر رسولاللّه هجوم آورد و به یکی از اصحاب ایشان گفت که شنیدهام یار تو شعر گفته و مرا نکوهش کرده. من خود شاعرم. سپس با شعری بسیار سخیف پیامبر را مذمت کرد. این نکوهش و روش تبلیغاتی که در این سوره آمده است، توجه را به این مسئله جلب میکند که قرآن و رسالت از روش تبلیغات استفاده میکرده است. تشویق خدمتگزار و نکوهش خائن و همچنین، استفاده از تعابیری که به خائنان نفرت ایجاد میکند و به خدمتگزاران محبت.
اینها برخی درسهایی است که از این سوره مبارک درمییابیم. خداوند ما را توفیق دهد که نه از اصحاب ابولهب باشیم و نه از اصحاب امجمیل.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
