و درخواستش را با او مطرح کرد. عبدالمطلب هم گفت که سپاهیان تو شترانم را به غارت بردهاند، میخواهم که شترانم را بازگردانی. ابرهه دستور داد که شتران را بازگردانند. اما در عین حال، در برابر این مرد پرابهت احساس حقارت کرد و گفت : گمانم این بود که آمدهای تا برای خانه کعبه میانجیگری کنی که شرف و کرامت و زیارتگاهتان است، اما تو شترانت را خواستی. عبدالمطلب گفت : من صاحب شتران خود هستم. این خانه پروردگاری دارد که از آن محافظت خواهد کرد. این سخن بر ایمان راسخ و احساس عبدالمطلب دلالت دارد. به هر حال، ابرهه مصمم شد که کعبه را ویران کند. پس از این تصمیم ابرهه دو حادثه روی داد : نخست اینکه فیل یا فیلها از داخل شدن به حرم امتناع ورزیدند. این مسئله در تاریخ ذکر شده است. دوم اینکه در حادثهای غیرطبیعی سپاهیان ابرهه شکستی ننگین متحمل شدند و کشته شدند. آنان شکست خوردند و سرافکنده، بیآنکه به هدفشان رسیده باشند، بازگشتند. اما چگونه کشته شدند؟
قرآن کریم میگوید : «﴿أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ الفِیلِ أَلَم یَجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ. ﴾» یعنی پرندگان دستهدسته، پشت سر هم و پیدرپی، از آسمان میآمدند. « ﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل ﴾ .» این پرندگان سنگهایی از سجیل به سوی سپاه ابرهه و اصحاب فیل پرتاب میکردند. سجیل از دو واژه فارسی سنگ و گِل ترکیب شده است. این دو واژه در زبان عربی به سجّیل تبدیل شدهاند. سجّیل در کتب لغت به معنای سنگِ آغشته به گل آمده است. پس آن پرندگان سنگهای آغشته به گل به سوی سپاه ابرهه پرتاب کردند و آنان را چون کاهِ پسمانده کردند. به سخن دیگر، آنان بر اثر پرتاب سنگ چون کاه و یونجه و پوستههای پسمانده دانه شدند. بدنهای سپاهیان در زیر سنگباران له و پارهپاره شدند و سپاهان مردند. این مسئله نصِّ قرآن است.
پیش از آنکه به آرای مفسران درباره این آیات بپردازیم، دوست دارم تا مسئلهای را توضیح دهم. آنچنانکه میدانید قرآن کریم عربها را به مبارزهطلبی فرامیخواند. بسیاری از عربها به قرآن ایمان نداشتند و در کمین بودند، تا با کوچکترین مسئلهای قرآن را رد کنند. این امری طبیعی بود، چنانکه از مواضعشان و آیاتی که آنان را به مبارزه میطلبد، روشن است. قرآن به آنان میگفت که نمیتوانید مانند قرآن یا ده سوره از قرآن یا حتی یک سوره مانند قرآن بیاورید. آنان به دنبال راهی بودند تا قرآن را رد کنند. پس به این مسئله اساسی میرسیم که اگر کوچکترین ضعفی در قرآن راه داشت، اعراب آن را حجتی برای پاسخ به قرآن قرار میدادند. آیات این سوره مکی است و پیامبر آن را برای گروهی از اعراب خواند. آنان گوش دادند و پیامبر هم واقعه را به صورتی که توضیح دادم، برایشان بازگو کرد : «﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول. ﴾» میان نزول این سوره و واقعه اصحاب فیل بیش از چهل و پنج سال نمیگذشت، زیرا پیامبر در عامالفیل به دنیا آمده بود. بیش از نیمی از شنوندگان عامالفیل را درک کرده بودند، یعنی آن اندازه کم سن و سال نبودند که حادثه را ندیده باشند. اگر حادثه برایشان روشن نبود، بهطور طبیعی سخن پیامبر را تکذیب میکردند و میگفتند که ماجرا آنگونه نبود که تو گفتی. آنان به نص قرآن گوش فرادادند و ساکت شدند، در حالی که آنان به دنبال مسئلهای بودند تا سخن پیامبر را رد کنند. اما
آنها را خواند. این تأکیدی است بر نظر مفسران که این دو سوره یکی هستند و با هم در پیوندند و حتی «لِإیلافِ» که جار و مجرور است، متعلق به سوره فیل است. پس از این مقدمه به تفسیر این دو سوره میپردازیم.
« ﴿ أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ الفِیلِ أَلَم یَجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .»
داستان اصحاب فیل را همه میدانند. خلاصه آن چنین است : در شبهجزیره و بهطور مشخص در یمن حاکمی سرکش و قدرتمند به نام ابرهـة بن الأشرم یا الأکرم بود. این مرد از جانب نجاشی، امپراتور حبشه، حاکم یمن شده بود. در آن دوران یمن به اشغال حبشه درآمده بود. اگر نقشه جغرافیایی را مشاهده کرده باشید، حبشه را در غرب دریای سرخ و یمن و بخشی از حجاز را در شرق دریای سرخ میبینید. از همین رو، همیشه میان حبشه و این بخش از شبهجزیره اختلافاتی وجود داشت. گروهی از یاران پیامبر ازجمله جعفر به حبشه مهاجرت کردند. در آن زمان پادشاه حبشه یمن را اشغال و ابرهه را امیر آنجا کرد. دراینباره نیز داستانهایی نقل کردهاند که آن منطقه دو امیر داشت؛ یکی از آنان بر دیگری چیره میشود، اما پادشاه حبشه خشمگین میشود و ابرهه را امیر آن سرزمین میکند. این داستانها خارج از بحث ما هستند و دلیل و سند تاریخی هم ندارند، یا دستکم من سند تاریخی آن را ندیدهام.
ابرهه، حاکم یمن، مردی فعال بود و میخواست یمن را کشوری پررونق و شکوفا کند. او به فکر جذبِ گردشگران و مسافران افتاد. او میدید که کعبه زیارتگاه عرب است و ثروتمندان ساکن مکهاند و هر ساله هزاران و صدها هزار نفر به زیارت کعبه میروند و همین مسئله سبب رونق مکه و وفور نعمت در آنجاست. او اندیشید که بنایی مانند کعبه برای جذب زوار و حجاج بسازد و آنان را از کعبه دور و متوجه زیارتگاه خود در یمن کند. از این رو، معبدی بزرگ و بسیار عظیمتر از کعبه ساخت. جالب است بدانید که کعبه به هیچ وجه زرق و برقی ندارد، بلکه خانهای از سنگهای سیاه است. شکوه و عظمت کعبه عظمتی الهی است. او خانهای مجلل ساخت و مبلغانی فرستاد تا مردم را و مسافران را به سوی معبدش فراخوانند و حجاج و زوار را به آنجا دعوت کنند. اما موفقیتی به دست نیاورد، زیراکه عربها کعبه را ساخته ابراهیم میدانستند و حضرت ابراهیم هم جدشان بود. آنان به این بیت عتیق افتخار میکردند و به آن ایمان بسیار داشتند. از این رو، او در جلب نظر مردم عرب ناکام ماند و کینه کعبه را به دل گرفت و بر آن شد تا کعبه را ویران کند. سپاهی بزرگ از فیل فراهم ساخت و برای از میان بردن کعبه به راه افتا د. در راه قبایلی با سپاهش جنگیدند، اما در برابر ارتش او شکست خوردند، تا اینکه به نزدیکی مکه رسید. در تاریخ آمده است که آنان غارتگری میکردند و اموالی را که در راه مییافتند، برای خود میبردند. در راه گله شتران عبدالمطلب، سید مکه، را که دویست شتر بود، غارت کردند. میگویند هنگامی که ابرهه به نزدیکی مکه رسید، از نیتش پشیمان شد و کمی ترسید. از همین رو، به دنبال واسطهای بود تا از نیتش دست بکشد و از ویران کردن مکه منصرف شود. در همین لحظات عبدالمطلب نزد او رفت. عبدالمطلب مردی زیبا و پرابهت بود که شأن و مقامی هویدا داشت. ابرهه به عبدالمطلب احترام گذاشت و او را در کنار خود و بر روی یک تخت نشاند
این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ الفِیلِ ﴾ ؟
آیا ندیدهای که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟
﴿ أَلَم یجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل ﴾ ؟
آیا مکرشان را باطل نساخت؟
﴿ وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ ﴾ ،
و بر سر آنها پرندگانی فوج فوج فرستاد،
﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل ﴾ .
تا آنها را با سجّیل سنگباران کردند.
﴿ فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .
و آنان را چون کاه پس مانده در آخور ساخت.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ لِإیلافِ قُرَیش ﴾ .
برای ائتلاف قریش.
﴿ إیلافِهِم رِحلَـة الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ ﴾ .
ائتلافشان در سفر زمستانی و تابستانی.
﴿ فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ :
پس باید پروردگار این خانه را بپرستند :
﴿ الَّذِی أَطعَمَهُم مِن جُوع وَ آمَنَهُم مِن خَوف ﴾ .
آنکه به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت.
این دو سوره به هم پیوستهاند. از همین رو، فقهای شیعه میگویند که قرائت یکی از این دو سوره بهتنهایی در نماز جایز نیست. در نماز میتوان سوره حمد و یک سوره دیگر مثل « ﴿ قُل هُوَ اللهُ أَحَدٌ ﴾ » یا «وَالعَصرِ» را خواند، یعنی یک سوره کامل از سورههای کوتاه و یا بلند. اما جایز نیست که بخشی از یک سوره قرائت شود. هر سوره کاملی را میتوان خواند و خواندن بیش از یک سوره هم در هر رکعت جایز نیست، مگر سورههای «وَالضُحی» و «أَلَم نَشرَح» که یک سوره دانسته میشوند و همچنین، دو سوره فیل و قریش که باز هم یک سوره تلقی میشوند. خواندن این دو سوره پس از حمد جایز است و نمیتوان فقط یکی از
سپاه حبشه بر مکه صورت گرفته بود، مردم را خوار و ذلیل میکردند و آنان را به نفاق عادت میدادند و باعث میشد که مردم مکه نتوانند بهدرستی رسالت الهی را به دوش کشند. قریش بهرغم قساوت در برابر رسول و اذیت و آزار دادن او، پس از آنکه با همه توان ایمان آوردند، رسالت را بر عهده گرفتند و توانستند آن را ادا کنند. بنابراین، پروردگار ما، ( سبحانه و تعالی ) ، پرندگانی فوجفوج بر متجاوزان به مکه فرستاد و آنان را چون کاه پسمانده در آخور کرد تا قبایل قریش و اهالی مکه در افتخار و ائتلاف و قدرت و نشاط خود باقی بمانند و پروردگار این خانه را عبادت کنند و آماده پذیرش رسالت شوند.
آنچه بر این امر تأکید میکند، نعمتی است که خدا به اهل مکه داد و در دو کلمه آمده است : « ﴿ أَطعَمَهُم مِن جُوع وَ آمَنَهُم مِن خَوف ﴾ .» نمیتوان این را به نتیجه رونق گرفتن تجارت تفسیر کرد وگرنه نمیگفت که هنگام گرسنگی طعامشان داد، بلکه میگفت : از تجارتشان طعامشان داد یا از تلاش آنان یا از فعالیت آنان. از همین رو، پارهای از مفسران کوشیدهاند کلمه «مِن» را به معنای «بدل» بگیرند، یعنی به جای گرسنگی ایشان اطعامشان داد و بدل از ترسشان امانشان داد.
در پرتو آنچه از تفسیر گفتیم، میتوانیم کلمه را به شکل دیگری نیز درک کنیم. هدف از واقعه فیل، رونق گرفتن تجارت قریش نبود، بلکه برای دور کردن ذلت از ایشان و آماده کردن قریش برای رسالت محمدی بود، که بهرغم ضعف و ترس و گرسنگی، ایشان را برای حمل رسالت الهی قوی قرار داد. رسولاللّه(ص) با رسالت مقدس الهی خود، ترس آنان را به امنیت و گرسنگی آنان را به زندگی و ضعف آنان را به قدرت بدل ساخت، زیرا بهرغم گرسنگی و ترس، رسالت قدرتی به فقرا و رنجدیدگان و طالبان میبخشد که آنان میتوانند از گرسنگی خود زندگی و غذا و رفاه بیافرینند یا سبب میشود که از ترس خود امنیت و از ضعف خود قدرت بیافرینند. این تصویری است که در این سوره مبارک بدان دست یافتیم.
بسیاری از مفسران و فقها سورههای فیل و ایلاف را یک سوره میدانند. از همین رو، برخی از فقها فتوا میدهند که خواندن یکی از این دو سوره در نماز کافی نیست بلکه نمازگزار باید هر دو سوره را با هم بخواند، همچنانکه درباره سوره ضحی و انشراح نیز چنین گفتهاند. به هر حال، هر دو سوره معجزاتی هستند که از حادثهای که زمینهساز رسالت رسولاللّه و همزمان با ولادت اوست، پرده برمیدارند.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ لِإِیلَافِ قُرَیش ﴾ .
برای ائتلاف قریش.
﴿ إِیلَافِهِمْ رِحْلَـةَ الشِّتَاءِ وَالصَّیفِ ﴾ .
ائتلافشان در سفر زمستانی و تابستانی.
﴿ فَلْیعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَیتِ ﴾ :
پس باید پروردگار این خانه را بپرستند :
﴿ الَّذِی أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوع وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْف ﴾ .
آنکه به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت.
این سوره مبارک با کلمه «لِإِیلافِ» آغاز میشود که جار و مجرور است و همانطور که میدانیم، جار و مجرور نیاز به متعلق دارد. چگونه ممکن است که سوره را با جار و مجرور بدون ذکر متعلَّق آغاز کرد. بسیاری از مفسران تلاش کردهاند که برای این جار و مجرور، متعلق معنوی بیابند، چنانکه در بسیاری از کتب قواعد عربی آمده است. اما حقیقت این است که کلمه « ﴿ لِإِیلافِ قُرَیش ﴾ » با سوره پیش از آن مرتبط است که نتیجه واقعه «فیل» و دفع خطر اصحاب فیل و منع آنان از ویران کردن کعبه است. واقعیت این است که حادثه فیل و نابود شدن ابرهه و سپاهیان و فیلهایش روحیه قریش را بالا برد و برای آنها عزت و افتخار بزرگی آفرید و آنان را در سرزمین خود در امنیت قرار داد. توانایی عبادت و تجارت داشتند و از امنیت برای جذب عده فراوانی از حجاج استفاده میکردند و تجارت و بازارهای آنان رونق گرفت. افزون بر آن، با تقویت روحیه و اعتلای شأن قریش، آنها به آسانی به همهجای جزیره سفر میکردند. زمستانها به یمن و تابستانها به بلاد شام میرفتند و به همین سبب تجارتشان رونق گرفت. بنابراین، حادثه فیل برای آنان شرایطی ایجاد کرد که به نظر بسیاری از مفسران به «ایلاف» منجر شد. این مفسران عقیده دارند که پس از واقعه فیل، وضعیت قریش بهتر از گذشته شد و تجارتشان رونق گرفت. لذا قرآن کریم به آنان تذکر میدهد که باید پروردگار این خانه را که شبح گرسنگی و ترس را از ایشان دور کرد، پرستش کنند. گرسنگی و ترس دو آفت اصلی و دو خطر بزرگی آدمی هستند.
اما اندکی دقت در مفهوم سوره، انسان را به افقهای وسیعتری منتقل میکند، چراکه حادثه فیل مانع تجاوز به مکه و استعمار آن و تسلط استعمارگران بر مردم مکه شد. این مسئله زمینهسازی برای رسالت رسول کریم(ص) بود که در همان سال به دنیا آمدند. هنگامی که محمد(ص) به رسالت مبعوث شد، چنین مقدر بود که فرزندان مکه، حاملان رسالت باشند. اگر استعمار و سیطره ابرهه و
مکان گرمی برای خواندن نماز انتخاب کند. کسی که میخواهد وضو بگیرد، میتواند با آب گرم وضو بگیرد. این نیتها غیرالهیاند، اما نماز را باطل نمیکنند. من میخواهم نماز بخوانم و برای این کار اینجا را انتخاب میکنم که فرش دارد. این مسئله آسیبی به نماز نمیرساند. اینها نیاتی غیرخداییاند، اما مُبطِل نماز نیستند. به این نیتها مباح گفته میشود. اما اگر ریا به عمل انسان راه یافت، اساساً نماز برای غیرخدا میشود. در حال نماز خواندن من کسی وارد میشود. از همین رو، نمازم را طولانی و قرائتم را فصیحتر میکنم و آیات را نیکوتر میخوانم و با خشوع نماز را ادامه میدهم و سجود و رکوعم را طولانی میکنم، تا از مردم بزرگی و مجد کسب کنم. این نماز باطل است. حتی این مسئله درباره مستحبات هم صادق است. مثلاً من بنابر عادت قنوت نمیخوانم و یا یک تسبیح و یک تکبیر بیشتر نمیگویم، اما به سبب حضور شخص دیگری در آغاز نماز هفت بار تکبیر میگویم. ریا در مستحبات نماز هم مبطل است. ریا بیماری دشواری است. آدمی از جایی که گمان نمیبرد، گرفتار ریا میشود. اگر آدمی هوشیار نباشد و اگر به دقت انگیزههایش را در نماز، چه به صورت کلی و چه به صورت جزئی، برر سی نکند، گرفتار این بیماری میشود. بیشک، نمازی که از روی ریا باشد، انسان را از خدا دور میسازد. باید به این مسئله مهم توجه داشته باشیم. نمازی که برای خداست، آدمی را به خدا نزدیک میکند و نمازی که برای خدا نباشد، آدمی را از خدا دور میکند. ای کاش نماز نمیخواند. چرا؟ زیرا نمازی که برای خداست، ایمان را قویتر میکند، چون آدمی ایمانش را در عملش به کار گرفته است. گویی ایمان به خدا را تغذیه میکند. این سخن ضمن بیش از پانزده روایت در تفاسیر شیعه و سنی آمده است. بیشتر این روایات از پیامبر اکرم است.
طبیعتاً، آیه «﴿وَ الَّذینَ یَمنَعُونَ الماعُونَ﴾» نشانه و رمز است؛ یعنی کسانی که مانع همکاری و کمک به همسایه میشوند، کسانی که کمک خود را از خلق خدا دریغ میکنند. بار دگر به نقطه آغاز رسیدیم؛ نمازی که ستون دین است، نمازی که مسئله اصلی دین است، اگر همراه با سهلانگاری باشد و یا از روی ریا باشد و یا همراه با نادیده گرفتن نیاز دیگران باشد، پس وای بر نمازگزاران. میبینیم که این سوره مبارک چگونه ابعاد گوناگون دین را با هم پیوند میزند : میان ایمان به خدا و تصدیق روز جزا و نماز برای خدا و تلاش برای اصلاح نیت و خدمت به یتیم و کمک به یتیم و همکاری و کمک به دیگران.
خلاصه آیات این است که دین مجموعهای جداناپذیر است. نمیتوان مدعی ایمان به خدا و قلب پاک شد، اما امور دیگران و مصلحت دیگران و نیاز دیگران را نادیده گرفت. این مفهوم اسلامی را بهروشنی از این آیات درمییابیم و شکی هم در آن نیست. این چیزی است که من از این سوره فهمیدم و از خداوند میخواهم تا این سوره را همچون نوری در قلب و اعمال و فعالیتهایمان قرار دهد.
با زندگی عادی ما کاملاً در پیوند است. فعالیتهای اجتماعی ما از ایمان به خدا ریشه میگیرد. این است ایمانِ درست، ایمان زنده، ایمان تپنده و غیر از این ایمانِ مرده است، ایمان فاسد، ایمان خواب و اینها اصلاً ایمان نیست.
«﴿أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدّینِ فَذلِک الَّذِی یَدُعُّ الیتِیمَ وَ لا یحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِینِ، فَوَیلٌ لِلمُصلِّینَ الَّذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ وَ الَّذِینَ هُم یُراؤُونَ وَ یَمنَعُونَ الماعُونَ. ﴾» گمان میکنم که عبارت بعدی این سوره هم تأکید همان معنای اول است، اما به شکلی دیگر. نخست به صورت اجمالی مسئولیتهای اجتماعی را بیان میکند : «﴿أَرَأَیتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدّینِ فَذلِک الَّذِی یَدُعُّ الیتِیمَ. ﴾» اما عبارت بعدی صورت تفصیلی مشکل و حل آن و بیان آموزه مورد نظر است. میگوید : آیا نماز ستونِ دین نیست؟ آیا نماز از فحشا و منکر بازنمیدارد؟ آیا اگر نماز پذیرفته شد، دیگر اعمال هم پذیرفته نمیشوند؟ آیا نماز مهمترین واجب در اسلام نیست؟ این مسئله روشن است. با این همه : « ﴿ فَوَیلٌ لِلمُصلِّینَ ﴾ .» کدام نمازگزاران؟ «﴿الَّذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ وَ الَّذِینَ هُم یُراؤُونَ وَ یَمنَعُونَ الماعُونَ. ﴾» سه شرط و سه سبب و سه مانع منجر میشود که خداوند بگوید : « ﴿ فَوَیلٌ لِلمُصلِّینَ ﴾ .» نخست : « ﴿ الَّذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ ﴾ .» «ساهی» از سهو گرفته شده است و معنای سهو روشن است. گاهی میگوییم : «اَلَّذِینَ فِی صَلاتِهِم ساهُونَ.» این سخن بدینمعناست که من نماز میگزارم اما رکعت و یا بخش و سطری از نماز را فراموش میکنم. گاهی گفته میشود : «أَنا أَسهُو عَن صَلاتِی.» معنای عبارت این است که من نمازم را فراموش کردم. اما معنای آیه نه این است و نه آن، زیرا در آیه میگوید : « ﴿ فَوَیلٌ لِلمُصلِّینَ ﴾ .» یعنی فرض شده است که نماز به جای میآورد. پس معنای « ﴿ الَّذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ ﴾ .» چیست؟ فرض بر این است که شخص نمازش را خوانده است. پس چگونه در آن سهو کرده است؟ بهروشنی منظور کسی است که به روح نماز، به جوهره نماز، به نیت نماز، به شروط صحت نماز و به نقص در نماز اهمیتی نمیدهد. یعنی کسی که به نماز احترام نمیگذارد و از آن غفلت میکند، کسی که در نماز سهلانگاری میکند، آن را نادیده میگیرد و انکار میکند. این مسئله در روایات بسیاری آمده است : «لَیسَ منّی مَن استَخَفَّ بِصلاتِهِ.»[292] (از من نیست آنکه نماز را کوچک شمارد.) نباید نماز را کوچک شمرد. قرآن تأکید میکند که نمازها را پاس دارید : «حافِظُوا عَلَی الصَّلواة.» امر به محافظت از نماز غیر از امرِ به ادای نماز است. امر به نماز یعنی نماز را به جا آور. اما «نمازها را پاس دارید» یعنی مراقب نماز باشید، یعنی نماز را با همه شروط آن به جای آورید، در وقت نماز و با رعایت همه واجبات نماز. پس شرط نخستِ بیتوجهی نکردن به نماز و کوچک نشمردن آن، احترام به آن و ادای آن در وقت و با همه شروطش است. ازجمله شروط نماز طهارت و غصبی نبودن مکان نمازگزار و در وقت خواندن آن است.
«﴿الَّذِینَ هُم یُراؤُونَ. ﴾» ریا چیست؟ ریا بدینمعناست که انسان نماز میخواند، اما نه برای خدا بلکه برای مردم و برای کسب مجد. ریا چه در جزئی از نماز باشد، چه در شروط و شکل و مستحبات، آن را باطل میکند. در توضیح باید بگوییم کسی که برای خدا نماز میخواند، میتواند
[292]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم : تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 3، ص 269.
فقر و مرض در جامعه میبینیم، بیشک، این همه به دست خودمان است. ما خود اینگونه خواستهایم، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه. ما خود جامعه و شیوه حکومت را ساختهایم. چگونگی تقسیمِ مسئولیتها میان مردم است که عقبماندگی یا پیشرفت را فراهم میسازد. قرآن به صراحت میگوید : « ﴿ إنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوم حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِم ﴾ .»[289] پس اوضاع جامعه ساخته ماست و مشکلات اجتماعی و فقر و وجود مسکینی که طعام ندارد و یتیمی که سرپرستی ندارد، همه، نتیجه اراده و ساخته ماست.
همه این کمبودها نتیجه اعمال ماست و اگر ما به خدا و آخرت ایمان داشته باشیم، خود را مسئول آن میدانیم این مسئله در آیهای از سوره انفال درباره واقعه بدر هم به صراحت آمده است : « ﴿ وَاعلَمُوا أَنَّما غَنمِتُم مِن شَیء فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی القُربی وَ الیَتامی وَ المَساکِینِ وَ ابنِ السَّبِیلِ إن کُنتُم آمَنتُم بالِلهِ وَ ما أَنزَلنا عَلی عَبدِنا یَومَ الفُرقانِ یَومَ التَقی الجَمعانِ ﴾ .»[290]
« ﴿ إن کُنتُم آمَنتُم ﴾ » یعنی پرداخت خمس برای خدا و رسولش و خویشان و ایتام و مساکین، نتیجه ایمان به خدا و آخرت و رسالت است. بنابراین، ایمان به خدا مستلزم پذیرفتن مسئولیتهای اجتماعی است و این از ژرفای ایمان است. تنها کافی نیست که بگوییم الحمدلله من ملتزم به واجباتم هستم و نمازم را میخوانم، روزهام را میگیرم، اما در عین حال، همه آنچه پیرامونم میگذرد و بر مردم میرود، نادیده بگیرم. این نکته را آیاتی که خواندم آشکارا بیان کردهاند. بنابراین، بیاحترامی به یتیم و رسیدگی نکردن به او و راندنش و بیتوجهی به مسکین انکار دین است. این معنا در احادیث بسیاری آمده است، ازجمله : «إنَّ الّذِی یموتُ فِی بَلَد لِأَجلِ الفَقرِ یَسلُبُ اللّهُ البَرَکَـةَ مِن تِلکَ البَلدَةِ» (خداوند برکت را از سرزمینی که در آن کسی از فقر بمیرد، دور میکند.) و یا اینکه «إنَّ اللّهَ لا یَنظُرُ إلی تِلکَ البَلَدةِ» (خداوند به آن سرزمین نگاه نمیکند.) و در حدیث دیگری آمده است : «و بَرَکاتُ اللّهِ تَطَّلِعُ مِنَ القَریـة الَّتِی ماتَ فِیها الفَقِیر.» (برکات خداوند از سرزمینی که فقیر در آن مرده است، دور میشود.)
فقیر از گرسنگی، بیماری، جهل، تغذیه سوء، نداشتن مسکن، نبود نور و هوای کافی در خانه، نبود سلامتی در منطقه، نبود پزشک، آب آلوده و بسیاری از این قبیل چیزها میمیرد، نه فقط به سبب گرسنگی. اینها همه مرگ است، مرگِ مردم به سبب فقر. بنابراین، اگر در جایی کسی بمیرد، خداوند همه اهالی آنجا را مسئول میداند. این سخن بدینمعناست که عقبماندگی مردم منطقهای که به مرگ کسی میانجامد، مسئولیت فرد فردِ اهالی آن منطقه است : « ﴿ وَ لوَ أَنَّ أَهلَ القُری آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَیهِم بَرَکات مِنَ السَّماءِ وَ الأَرضِ ﴾ .»[291] «القری» یعنی گروههای انسانی، چه به صورت قبیله، چه به صورت روستا و یا شهر. پس مؤمن به خدا مسئولیتهای اجتماعیاش را بر عهده میگیرد و ایمانش مستلزم توجه به جامعه است. بسیارند کسانی که تلاش میکنند میان این مفاهیم پیوند برقرار سازند و آنها را از انسان دور سازند. این افراد میگویند که دین رابطه قلبی با خداوند است و آن را با زندگی عادی ما کاری نیست. هرگز چنین نیست، بلکه ایمان ما
[289]. «خدا چیزی را که از آن مردمی است دگرگون نکند، تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد، 11)
[290]. «و اگر به خدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان که دو گروه به هم رسیدند نازل کردهایم ایمان آوردهاید، بدانید که هرگاه چیزی به غنیمت گرفتید خمس آن از آن خدا و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راهماندگان است.» (انفال، 41)
[291]. «اگر مردم قریهها ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کرده بودند، برکات آسمان و زمین را به رویشان میگشودیم.» (اعراف، 96)
فَلَیسَ بِمُسلِم.»[287] (آنکه صبح میکند و به امور مسلمین اهتمام ندارد، مسلمان نیست.) اما در قرآن آیاتی به این صراحت ندیده بودم، با اینکه بارها پیش از این سوره ماعون را خوانده بودم. حقیقت این است که بنابر روایات قرآن گنجی است که شگفتیهایش پایانی ندارد و ژرفایش دستنیافتنی است. هرگاه انسان با آگاهی بیشتری قرآن را بخواند، مطلب نوی مییابد.
« ﴿ أَرأیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ .» آیا دیدهای کسی را که منکر دین است؟ کسی که خدا و رسولش و آخرت و احکام را انکار میکند؟ بهطور طبیعی، این عبارت تنبیهی برای جمله بعد است. «أَرأَیتَ» یعنی دوست داری که ببینی؟ اگر منکر دین را ندیدهای، من او را به تو نشان خواهم داد. اگر دوست داری کسی را ببینی که دین را انکار میکند، به کسی نگاه کن که یتیم را میراند و بر اطعام مسکین تشویق نمیکند. این عبارت بهترین تعبیر برای تأکید در زبان عربی و تأیید مساوات و برابری است. آیا دوست داری منکر دین را ببینی؟ پس کسی را نگاه کن که یتیم را از خود میراند و بر اطعام مسکین هم تشویق نمیکند. بنابراین، دور ساختن یتیم از خود و بیتوجهی به اطعام مسکین، به تکذیب دین میانجامد و این همان معنای حدیث است : «ما آمَنَ بِاللهِ وَ الیومِ الآخِرِ مَن باتَ شبعاناً وَ جاُرُه جائِع.» «یدُعُّ الیتِیمَ» چنانکه میگویند به معنای دور ساختن و راندن و طرد یتیم است. منکرِ دین حق یتیم را نادیده میگیرد، بر اطعام مسکین، تشویق نمیکند و زمینهای آماده نمیکند و کاری صورت نمیدهد. بنابراین، رعایت حال یتیم و مسکین از شروط دین است و از بنیانهای پذیرفتن ایمان. هرکس که این واجب عملی را منکر شود، خدا را انکار کرده و به او ایمان نیاورده و دین خدا را تکذیب کرده است. این بیان حجتی قاطع است که تعبیری بالاتر از آن نیست و جایی برای شک نمیگذارد : «﴿أَرَأیتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذلِک الَّذِی یَدُعُّ الیتِیمَ وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِینِ. ﴾» حقیقت این است که معنای درست ایمان به خدا و دین مستلزم رسیدگی و توجه به خلق خدا و امور جامعه و وضعیت مردم است و در غیر این صورت، ایمان در کار نیست. علت این است که ایمان به خدا معنای ایمان به آفریننده جهان، خدای عالمِ عادلِ رئوفِ رازقِ رحیم است، خدایی که هر صفت نیکو و شایستهای از او آغاز میشود و به او نیز پایان مییابد، نقطه آغاز و پایان هر خیری. ایمان به خدا به این معنا مستلزم این است که ما به هستی بنیاننهادهشده بر حق و عدل ایمان داشته باشیم، زیرا که صفات آفریننده بر آفریدهاش منعکس میشود.
ما میتوانیم با آگاهی از ویژگیهای مدیر مدرسهای درباره آن مدرسه داوری کنیم. همچنین، از طریق ویژگیهای رئیس اداره درباره اداره و از طریق صاحبان هر مؤسسهای درباره آن مؤسسه داوری کنیم. خداوند هستی را آفریده و او نیکوترین آفرینندههاست. پس هستی نیکوترینِ مخلوقات است و انسان نیز نیکوترینِ مخلوقات. هستی را بیکم و کاست و آدمی را با فطرتی نیکو آفریده. بر این اساس و بر اساس اینکه جامعه و وضعیت آن ساخته آدمی است، این بشر است که جامعهای صالح یا ناصالح میسازد. در احادیث به این مسئله اشاره شده و در قرآن آمده است : « ﴿ ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت أَیدِی النّاس ﴾ »[288] .
پس اگر نقص و انحراف و پراکندگی و جهل و
[287]. کلینی، محمدبن یعقوب، همان، ج 2، ص 163.
[288]. «به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد.» (روم، 41)
این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ ؟
آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد دیدی؟
﴿ فَذَلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ ﴾ ،
او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند،
﴿ وَلَا یحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴾ .
و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمیدارد.
﴿ فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ ﴾
پس وای بر آن نمازگزارانی که
﴿ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴾ ،
در نماز خود سهلانگارند،
﴿الَّذِینَ هُمْ یرَاؤُنَ،﴾
آنان که ریا میکنند،
﴿ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴾ .
و از دادن زکات دریغ میورزند.
حقیقت این است که هنگام خواندن این آیات گویی مطلب نوی یافتهام که پیش از این آن را تصور نمیکردم، زیرا از آموزههای اسلامی و روایات پیامبر(ص) معنایی نزدیک به معنای این آیات درمییافتم. در حدیث آمده است: «ما آمَنَ بِاللهِ وَ الیومِ الآخِرِ مَن باتَ شَبعاناً وَ جارُهُ جائِع.»از این حدیث درمییافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و رسیدگی به امور مردم وجود دارد. ایمان اسلامی ایمانی انتزاعی نیست که فقط مخصوص قلب و احساس آدمی باشد. ایمان اسلامی بیآنکه این ایمان در عمل و ذات و پیرامون آدمی و رسیدگی به امور مردم تجلی یابد، او را به آفریننده هستی پیوند نمیزند. این مسئله را از حدیث دیگری از امیرالمؤمنین(ع) نیز دریافتم. از حضرت علی(ع) پرسیدند که آیا پروردگارت را میبینی؟ او گفت : «ما کُنتُ أَعبُدُ رَبّاً لَم أَرَهُ.» (پرودگاری را که نبینم عبارت نمیکنم.) سپس از حضرت پرسیدند که با چشمان سر میبینی؟ او گفت : «لَم تَرَهُ العُیونُ بِمُشاهَدَة الأبصارِ وَ لکن رَأَتهُ القُلُوبُ بِحَقائِقِ الإیمانِ» (دیدگان او را نمیبینند، اما قلبها با حقیقت ایمان او را میبینند.)
از این روایات درمییافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و خدمت به مردم و تلاش برای سعادت آنان هست: «مَن أًصبَحَ وَ لَم یهتَم بِأُمورِ المُسلِمِینَ
