کوثر دادیم. در عربی «کوثر» به معنای بسیار بسیار است. خداوند چه چیزی به پیامبر داد که بسیار بسیار است؟ میگوییم که همهچیز. پیش از هرچیزی خداوند به پیامبر رسالتی جاودان داد. اصول و ارزشهایی که در هر عصری و دورهای با تابندگی و گستردگی بیشتر تجلی مییابد. هر اندازه که علم پیش میرود، حقیقتِ این اصول و بلندی آنها آشکار میگردد.
« ﴿ أنّا أَعطَیناک الکَوثَرَ ﴾ .» کوثر در امت. تو پسری نداری، اما پدر این امت هستی. امتی که در کمتر از یک قرن، بیش از 100 میلیون نفر شد و امروز به 600 میلیون نفر رسیده است. رسالتی که با مرگ رسول در انتظار پایانش بودند، اکنون 600 میلیون نفر، هرچند به صورت ظاهری، پیرو دارد. و باز هم بر این پیروان افزوده خواهد شد. بدان که طبیعت این رسالت استمرار است.
دوست دارم مشاهدات خود و سخنان لویی ماسینیونِ خاورشناس را در کتابش به نام سنویـة العالم الإسلامی نقل کنم، تا بدانید این رسالت همیشگی است و هیچ دعوتی منسجمتر و قویتر از این رسالت وجود ندارد. ماسینیون میگوید : در سال 1954 میلادی 6 میلیون سیاه آفریقایی اسلام آوردند و در همین سال یک میلیون نفر از آفریقاییها مسیحی شدند. سپس میافزاید، که دعوت به مسیحیت با صدها و هزارها و دهها هزار مبشر و راهب و راهبه و مؤسسات دینی و بیمارستان و مدرسه و درمانگاه بوده است، در حالی که مبلغان اسلامی چنین امکاناتی نداشتند، بلکه اسلام بنابر طبیعت خود پیش میرود. این پدیده را خود با چشمانم در آفریقا دیدم. اقبال شگفتآوری به دین اسلام دیدم، تا جایی که نزدیک بود اسلام را دین آفریقا بخوانند. آفریقایی بنابر طبیعت خود به اسلام گروید. در دانشگاهی در سیرالئون درباره این گرایش و نزدیکی فطرت آفریقایی یا فطرت انسانی به اسلام و آموزههای اسلامی سخنرانی کردم و این قصه ادامه دارد.
« ﴿ أَعطَیناک الکَوثَرَ ﴾ .» به تو امتی فراوان دادیم. « ﴿ أَعطَیناک الکَوثَرَ ﴾ .» قرآن را برای هرکسی بسنده است. این کتاب کتابِ خداوند و کلمات اوست. با هر پیشرفتی در اندیشه مسئله جدیدی از قرآن درمییابیم. اگر امروز هم در پرتو فرهنگ این عصر قرآن را مطالعه و بررسی کنیم، مطالب بسیاری از قرآن درخواهیم یافت. پیش از این، برای شما دراینباره به تفصیل صحبت کردم.
« ﴿ إِنّا أَعطَیناک الکَوثَرَ ﴾ .» آیا تو را به سبب نداشتن تبار ملامت میکنند، پس به تو خانوادهای بسیار بزرگ خواهیم داد. شمردنِ دقیقِ خانواده پیامبر ناممکن است. در زمان عثمانیها نقبای سادات وجود داشت و در هر شهری برای سادات نقیبی بود که تعداد سادات را میشمرد. بیش از صد سال پیش این کار را کردند و عده سادات در جهان به حدود هجده میلیون نفر رسیده بود و بیشک تا امروز به این آمار افزوده شده است. ای رسول، اگر فرزند میخواهی، به تو فرزندانی خواهیم داد. ناراحت مباش. نَسبِ دشمنانت، کسانی که تو را به بینسلی متهم میکردند، کجایند؟ « ﴿ إِنّا أَعطَیناک الکَوثَرَ ﴾ .» بزرگی فرزندانت و مقابرشان و زُوّارشان و تأثیرشان از شماره خارج است.
اگر بدانیم که خاندان رسول از نسل علی و فاطمهاند، میتوانیم بگوییم که کوثر همان علی و فاطمهاند، چنانکه در برخی کتابها نیز گفته شده است. کسانی که نسل رسول و رسالت و دعوت
این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ ﴾ .
ما کوثر را به تو عطا کردیم.
﴿ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴾ ،
پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن،
﴿ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴾ .
که بدخواه تو خود ابتر است.
مفسران میگویند برخی دشمنان رسول خدا، که در تواریخ عمرو بن عاص یا پدرش نام برده شده است، پس از مرگ قاسم، فرزند پیامبر، و یا ابراهیم، دیگر پسر پیامبر، از مرگ پسر رسول خدا احساس آرامش کردند و گفتند که پیامبر ابتر است. «ابتر» در لغت به معنای دُمبریده است. هنگامی که پسران آدمی میمیرند و پسری برایش نمیماند، میگویند که او «ابتر» است، زیرا پسری ندارد تا یادش را زنده نگه دارد و رسالتش را به انجام رساند. وقتی پسر یا پسران پیامبر از دنیا رفتند و دختران یا تنها دخترش ماندند، گفتند که رسول خدا ابتر است، او امروز فریاد اسلام سر میدهد و همه را به اسلام فرامیخواند و بشارت میدهد، اما فردا روزی که مُرد، یاد و خاطرهاش هم از میان میرود، زیرا پسری ندارد تا یادش را زنده نگه دارد. این منطق جاهلی بر دو اصل بنا شده است :
یکم، هیچ رسالتی جز رسالت شخصی و نژادی و خانوادگی وجود ندارد. همانگونه که گمان میکردند اگر کسی پسری نداشته باشد، پس از او کار و کسبش تعطیل میشود، گمان میبردند که هر رسالت و مقام و حکمی، اگر در پس خود پسری نداشته باشد، آن رسالت و صاحب رسالت از میان خواهد رفت. گمان نمیکردند که رسالتی باشد که صاحب رسالت فقط واسطه در آن است. رسالت پیامبر و اسلام از آنِ خداوند است و از آنِ شخص پیامبر و یا خانوادهاش نیست، تا پس از مرگش از میان برود. پیامبر وظیفهاش را ادا کرد و رسالتش در قلوب مؤمنان و در شعایر و احکام و نظم و قوانین و در اصول و کتابها و پیش از همه اینها در قرآن کریم، زنده میماند. پس این رسالت با مرگ پسر رسول پایان نمییابد.
دوم، اصل دومی که منجر به این تفکر شد، خوار شمردن دختران است. آنان میگفتند که دختر نمیتواند یاد پدر را زنده کند و اگر آدمی فرزند پسری نداشته باشد، هرچند که دخترانی برای او باشند، رسالتش بر جای نمیماند و با مرگش رسالتش نیز پایان خواهد پذیرفت. هنگامی که پیامبر این انتقامگیری و آرامش درونی را نزد دشمنان دید، بهطور طبیعی ناراحت شد. او نیز چون همه انسانها ناراحت شد. سپس، این سوره نازل شد.
« ﴿ أنّا أَعطَیناک الکَوثَرَ ﴾ .» ای رسول خدا، غمگین مباش. ما پسرانت را از تو گرفتیم، اما به تو چشمه
از آن روست که حسن و حسین را «فرزندان» خود مینامید. حضرت میفرمود که آنان فرزندانش از صلب علی و فاطمه هستند. همچنین، در طول زمان ثابت شده که نوادگان رسول، که سادات هستند، فراواناند و به میلیونها میلیون میرسند که در همه دنیا منتشر هستند. بنابراین، حتی آن جنبهای که دشمنان رسول خدا بدان سبب او را شماتت میکردند، حقیقت نداشته، بلکه فرزندان او بیش از فرزندان دشمنانش هستند. در برخی روایات آمده است که کوثر یعنی فاطمه، به این اعتبار که فرزندان محمد(ص) از فاطمه هستند.
کوثر به معنای آن نهر معروف است؛ نهر رحمتی که روز قیامت میان تشنگان تقسیم میشود. نهری که زندگی مردم را در آخرت فرامیگیرد. همانگونه که رسولاللّه با کوثر رسالتش زندگی آنان را در دنیا سیراب کرد. بنابراین، مفهوم کوثر مفهوم گستردهای است که هم شامل رسالت جامع و فراگیر است و هم فرزندان فراوان در همهجای زمین و هم شامل رحمت و نیکنامی و تأثر است، کوثر شامل تمدنهایی هم میشود که به واسطه دعوت پیامبر ایجاد شدند. بنابراین، ای رسول خدا، حال که خدا کوثر را به تو عطا کرده، پاسخشان را مده و اندوهگین مباش و برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن. قربانی کردن به اطعام فقرا و بینوایان و شکرانه خدای ربالعالمین میانجامد. پس در برابر این نعمت الهی، وظیفه توست که پیوندت را با خدا و با بندگان رنجدیده خدا محکم کنی. بر توست که نماز بخوانی تا به خدا نزدیک شوی و بر توست که پاک باشی و قربانی کنی و میان مردم تقسیم کنی تا از بهترین خادمان مردم که عیالاللّه هستند، باشی، چراکه بهترین مردم مهربانترین آنان با عیالاللّه و کسی است که احساس مهربانی و شفقت به عیالاللّه، یعنی همان انسانها، داشته باشد. این سوره مبارک برای دلداری دادن ب ه رسول و تربیت امت و کشف حقیقت است.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ ﴾ .
ما کوثر را به تو عطا کردیم.
﴿ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴾ ،
پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن،
﴿ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴾ .
که بدخواه تو خود ابتر است.
این سوره مبارک هنگامی نازل شد که تنها پسر رسولاللّه، ابراهیم، از دنیا رفت. ابراهیم، فرزند رسول(ص) از ماریای قبطی بود. رسول اکرم(ص) در وفات ابراهیم گریه میکرد و اندوهگین بود. هنگامی که ایشان را سرزنش کردند، فرمود : «دل اندوهگین میشود و چشم اشک میریزد، اما آنچه خدا از آن راضی نیست، بر زبان نمیآوریم.» به هنگام رحلت ابراهیم حوادثی طبیعی رخ داد؛ کسوف اتفاق افتاد و عدهای گفتند که خورشیدگرفتگی نشان اندوه برای فرزند رسول خداست. رسول اکرم(ص) پیامبر علم و منطق و واقعیت، این شایعه را رد و این ارتباط را انکار کرد و فرمود : «خورشید و ماه دو نشانه از نشانههای خدا هستند و برای مرگ کسی یا حیات کسی نمیگیرند.» پس از فوت ابراهیم منافقان شروع به شماتت کردند و میگفتند که محمد خواهد مُرد و پسری ندارد که یاد او را زنده نگه دارد و رسالتش را حفظ کند. این سخن آنها نتیجه تفکرات قبیلهای و افکار عشیرهای بود که فرزند پسر تنها کسی است که میتواند یاد انسان را حفظ کند. آنان تصور نمیکردند که رسالت از حلقه فرزندان فراتر است. پیامبر(ص) از سخن و نکوهش آنان ناراحت شد و این سوره مبارک برای تسلای قلب اندوهگین حضرت و تأکیدی بر حقیقت و نیز، برای تربیت ایشان و همه انسانهای روی زمین نازل شد. [...]
سوره با این آیه پایان مییابد : « ﴿ إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الاَبتَر ﴾ .» دشمنان تو را زمان به فراموشی خواهد سپرد و یادی از ایشان نخواهد ماند. اینان ابترند. اما تو ای رسول خدا، به تو کوثر را عطا کردیم. کوثر به معنای بسیار و بسیار است؛ مبالغه در کثرت. به تو فراوان فراوان عطا کردیم. یعنی رسالت عطا کردیم و امت بسیار بسیار عطا کردیم که جهان را فرامیگیرد و در همه عصرها استمرار دارد و تا پایان زندگی انسان در روی زمین باقی میماند و میلیونها میلیون انسان اسلام را میپذیرند. تو ای محمد، پدر ایشان هستی و آنان فرزندان تو هستند : « ﴿ فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انحَر ﴾ .» معنای دیگر اینکه ما به تو فراوان فراوان اولاد عطا کردیم. این نوادگان از صلب تو نیستند، بلکه نوادگانت از فاطمه، دختر تو و از صلب علی هستند.
نماز بخواند و دستانش را برای تکبیر بالا بیاورد. «نحر» به معنای قربانی و صدقه نیز هست. آنگاه وظیفه رسول در برابر نعمت خدای متعال این است که نماز بگزارد و صدقه بدهد. اینگونه که روز عید در مراسم حج، یا غیر اینها، قربانی میکند.
اما تناسب آیه هنگامی است که سوره مبارک با آن جمله پایان میپذیرد و میفرماید : « ﴿ إِنَّ شانِئَک هُوَ الأَبتَرُ ﴾ .» تناسب این آیه اینجاست که معنای کوثر را با مفهوم ابتر در مقابل هم قرار میدهد. پس معنای کلمه این است که ای رسول خدا(ص)، با آنکه پسرانت مردند و برای تو دخترانی، خصوصاً فاطمه(س)، مانده است، نسل تو و ذریه تو از او بسیار و بسیار خواهد بود. در حدیث آمده است که رسول(ص) تأکید میکردند که حسن و حسین، پسران او، از صلب علی(ع) هستند. حضرت ایشان را «فرزندان خود» مینامیدند. در حدیث دیگری آمده است : «حسن و حسین پسران من هستند، خواه قیام کنند و خواه بنشینند.» بنابراین، فرزندان فراوان رسول ادعای نکوهشگران را که ایشان را ابتر میخواندند، رد میکند. افزون بر آن، امت از آثار اوست. در حدیث شریف آمده است که رسول(ص) فرموده که «من پدر این امت هستم» و در حدیث دیگر فرمودهاند : «من و علی پدران این امتیم.» از آنجا که فرزندان نتیجه تربیت و بقای آدمی است، کثرت امت محمد، بقای رسول خدا و نفی مفهوم ابتر است. میزان تأثیر ایشان بر زندگی انسانها، تأثیرش بر تمدنها و فرهنگها بسیار است و چه فراوان. این هم معنای دیگری برای کوثر است. بنابراین، دشمن محمد خود ابتر است، اما آثار ایشان و فرزندان و یاد ایشان و جاودانگی او جداً بسیار و بسیار است.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ ﴾ .
ما کوثر را به تو عطا کردیم.
﴿ فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ﴾ ،
پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن،
﴿ إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ ﴾ .
که بدخواه تو خود ابتر است.
این سوره مبارک کوتاهترین سوره قرآن به شمار میرود، اما مضمون آن کثرت و امتداد و جاودانگی است. این سوره زمانی نازل شد که برخی مشرکان و دشمنان رسولاللّه(ص) را پس از فوت دو فرزندش، قاسم و طاهر، شماتت و سرزنش کردند. یکی از مشرکان گفت : محمد ابتر است، میمیرد و رسالت و مأموریتش نیز با او خواهند مرد. برخی از مشرکان این مطلب را به صراحت و برخی دیگر با کنایههای زشت میگفتند و برخی نیز این احساس را در درون خود داشتند. منشأ ا ین احساس و شماتت این است که عرب در نظامی قبیلهای زندگی میکرد. بنابراین، در نگاه آنان رسالت محمد رسالتی است که با حضور خود او یا با حضور پسرانش باقی میماند. اما اگر فقط فرزندان دختر داشته باشد و فرزند پسر نداشته باشد، رسالتش با مرگ او از بین میرود.
این مسئله رسولاللّه(ص) را اندکی اندوهگین کرد، خصوصاً هنگامی که خبر پخش شد و ایشان درباره روحیه اصحابش نگران شد که مبادا این مسئله را بشنوند و از آینده رسالت ناامید شوند. در این هنگام آیه شریفه پایان این سوره، نازل شد : «که بدخواه تو خود ابتر است.»
کوثر بر وزن «فَوعَل» از ریشه «کثر» است. و آن هرچیز فراوان و بسیار است. کثرت و فراوانی برای رسول خدا(ص) شامل یاد او و اثرش تا فرزندان امتش و نهادهای او و تأثیرش در تاریخ است. معنای همه اینها «کوثر» است و همه این معانی نزد رسول(ص) به عنایت خدای تعالی وجود داشت. بنابراین، بر او بود که شکر خدای را به جا آورد و برای پروردگارش نماز خواند، همانگونه که قرآن کریم به او دستور میدهد.
قرآن میافزاید : «وَانحَر»، یعنی دستانت را تا گردن بالا بیاور، به معنای تکبیر و بلند کردن دست. بیشک اینگونه بالا آوردن دست تکلیف و سنتی از سوی خداست. شاید آنگونه که برخی پژوهشگران میگویند، این کار اشاره به این است که همه عالم را غیر از خدا پشت سرمان میاندازیم و متوجه خدای تعالی میشویم. بنابراین، امر کردن پیامبر به نماز و بالا آوردن دستها تا گردن، بدینمعناست که او ملتزم و مطمئن به خداست و از او خشنود است و هرچیزی را در راه او ترک میکند. ما به رسول «کوثر» را عطا کردیم، پس بر اوست که برای خدا
﴿ تَشِیعَ الْفَاحِشَـةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴾ .»[278] این تعبیر نیز به معنای حرمت و گناه کبیره است. از راههای دیگر بیان تحریم ملامت کردن است : « ﴿ أَلَمْ یأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللهِ ﴾ .»[279] به هر حال، کلمه «إجتَنِب» از واژههای تحریم است. بنابراین، کسی نمیتواند بگوید کلمه حرمت درباره شراب وجود ندارد، چنانکه گاهی میشنویم. [...]
[278]. «برای کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان تهمت زنا شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردآور مهیاست.» (نور، 19)
[279]. «آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان در برابر یاد خدا خاشع شود؟» (حدید، 16)
پایههای دعوت خود بازگردد. بنابراین، در این زمینه پیامبر نمیتواند بحث کند. اما اگر آن جماعت دین خود را داشتند و پیامبر دین خود را، در این هنگام، در زندگی اجتماعی و روزمره و برخی وضعیتها میتوان با یکدیگر همکار بود و همزیستی داشت. اما انکار اصول یا کوتاه آمدن از آنها ممکن نیست.
در روایات درباره فضیلت این سوره آمده است که یکچهارم قرآن است و کسی که این سوره را در سفر بخواند، احساس افتخار و سرافرازی و توانمندی خواهد کرد و کسی که در حَضر آن را بخواند، احساس پیروزی و صلابت میکند. بیشک، مقصود از قرائت که در روایات آمده، خواندن با زبان و قلب و عقل است نه قرائت لفظی که تنها حکایت و مثل است.
افزون بر آنچه گفتیم، به ماجرایی اشاره میکنم که درمورد این سوره است و به نزول آیه حرمت شراب به هنگام نماز منجر شد. در سال سوم هجرت، عدهای از صحابه رسول پشت سر یکی از امامان جماعت خود، که شاید عبدالرحمن بن عوف باشد، نماز میخواندند. این امام جماعت مست بود و شروع به خواندن سوره کافرون کرد و آن را با انداختن حرف نفی خواند.[273] به هر حال، امام جماعت سوره کافرون را با انداختن ادات نفی قرائت کرد و غوغای بزرگی در میان مسلمانان ایجاد شد. بنابراین، آیه کریمه نازل شد، یا مردم آماده نزول آن شدند : « ﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنْتُمْ سُکَارَی حَتَّی تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ﴾ »[274] بدینترتیب، در مرحله سوم مستی و نوشیدن شراب به هنگام نماز حرام شد. آنگونه که گفتیم حرمت شراب در چهار مرحله صورت گرفت تا پیامبر بتواند این عادت را از مردم برکند. در مرحله چهارم این آیه نازل شد : « ﴿ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ ﴾ .»[275] «اجتنب» (بپرهیز) دلیل حرمت است، یعنی باید از آن دوری کرد. نزد فقها و در عرف عربی کلمه «اجتنب» در حرمت از کلمه «حُرِّم» (حرام است) ضرورت بیشتری دارد.
قرآن کریم از الفاظ متعددی در بیان حرمت استفاده میکند. مثلاً گاهی از حرمت با کلمه «ویل» تعبیر میکند، « ﴿ وَیلٌ لِلمُطَفِّفینَ ﴾ .»[276] . قرآن نگفته کمفروشی حرام است، بلکه میگوید : وای بر کمفروشان. این در حرمت شدیدتر از کلمه حرام است. و گاهی از تعبیر عذاب دردناک استفاده میکند : « ﴿ وَالَّذِینَ یکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّة وَلَاینْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَاب أَلِیم ﴾ »[277] و « ﴿ إِنَّ الَّذِینَ یحِبُّونَ أَنْ ﴾
[273]. اولاً غلط خواندن این آیه اشتباه است؛ چراکه کفر است و ثانیاً مسلمانان احترام بسیار زیادی برای قرآن قائلاند. در گذشته مثالی تاریخی برای شما گفتهام که خلیفه دوم، عمر بن خطاب، روزی بر بالای منبر این آیه مبارک را خواند : « ﴿ و السّابقُون الأَوَّلُونَ مِن المُهاجِرینَ و الاَنصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُم بإِحسان رَضیَ اللهُ عَنهُم و رَضُوا عنه ﴾ ...»؛ «از آن گروه نخستین از مهاجران و انصار که پیش قدم شدند و آنان که به نیکی از پیشان رفتند، خدا خشنود است و ایشان نیز از خدا خشنودند ...» توبه (9)، 100. او آیه را با انداختن حرف «واو» قبل از الذین خواند. مردی از میان مردم بلند شد و گفت اشتباه خود را درست کن، فقط برای یک حرف، و خلیفه نیز تصحیح کرد. آن مرد قانع نشد چراکه از این خطا نسبت به قرآن ناراحت بود، هرچند که یک حرف بود. پس خنجر خود را برکشید و به خلیفه گفت : «درستش کن وگرنه با این خنجر درستت میکنیم، هیچ اشتباهی را در قرآن ابداً نمیپذیریم. آنان نسبت به تصرف در قرآن متعصب بودند. چقدر آنها در این ایام به ما شبیهاند، قرآن نزد آنان جداً محترم بود و هنوز هم هست : «فاذا التَبَسَت علیکم الفِتَنُ کقِطَعِ اللَّیلِ المُظلِم فعلیکُم بالقرآن» (اگر بلاها چون شب تار به شما هجوم آوردند، پس بر شما باد قرآن؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 599.) ما اگر با قرآن زندگی کنیم پیروز و موفق میشویم.»
[274]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، آنگاه که مست هستید گرد نماز مگردید تا بدانید که چه میگویید.» (نساء، 43)
[275]. «شراب و قمار و بتها و گروبندی با تیرها پلیدی و کار شیطان است. از آن اجتناب کنید.» (مائده، 90)
[276]. «وای بر کمفروشان.» (مطففین، 1)
[277]. «و کسانی را که زر و سیم میاندوزند و در راه خدا انفاقش نمیکنند، به عذابی دردآور بشارت ده.» (توبه، 34)
را شکافت، میگویند: «اللّه». به خدا ایمان داشتند و افتخار میکردند که حنیف هستند و بر دین راستین ابراهیم. آنان خود را برتر از مسیحیان و یهودیانی میدانستند که به کتاب پس از ابراهیم ایمان داشتند. آنان به خدا ایمان داشتند، اما عقیده به «اللّه» را تحریف کردند. آنان اعتقاد داشتند که خدا شرکایی دارد و دخترانی دارد که فرشتگان هستند و همتایان و وزیرانی دارد و با برخی از مردم نزدیکی و با برخی دیگر خویشی دارد. تصور میکردند که خدا عواطف و احساسات خاصی به بعضیها دارد که سوره توحید همه آنها را رد کرده است. ازجمله شعارهای آنان در وقت حج پیش از بعثت رسول اکرم، این بود که میگفتند : «لَبَّیکَ لا شَرِیکَ لَکَ إلّا شَریکاً هُو لَکَ تَملِکُه وَ ما مَلَک.» (لبیک، شریکی برای تو نیست مگر شریکی که از آن توست و آنچه دارد نیز از آن توست.) این شعار از ایام جاهلیت بود که تو شریکی نداری، جز یک شریک. خدای ما، دلخور نشو، آن شریک نیز مال توست. آنچه او دارد نیز از آن توست. اعتقادی که اساس آن شناختهشده نیست. چگونه ممکن است که خدا یکی باشد اما شریک داشته باشد؟ بنابراین، آنان به بتها اعتقاد داشتند و آنان را شفیع و شریک خدا میدانستند و اعتقاد داشتند که خدا دخترانی دارد که فرشتگان بودند. همانطور که قرآن کریم میفرماید، اعتقادات شرکآمیز درباره خدا داشتند. آنان گفتند : یا محمد، ما به خدا ایمان داریم و تو نیز به خدا ایمان داری، اما به نظر میرسد که اندیشه ما و تو با هم اختلاف دارد. تو میگویی خدا یکی است و شریکی ندارد، اما ما میگوییم او شریکانی دارد. بگذار آشتی و مصالحه کنیم. آنها دو راهحل برای مصالحه پیشنهاد دادند. راهحل اول اینکه هرکس بر خدای خود بماند. اما یک سال پیامبر خدای آنان را بپرستد و یک سال آنان خدای پیامبر را. سپس دوباره یک سال پیامبر خدای آنان را پرستش کند و سال بعد دوباره آنان خدای پیغمبر را بپرستند. پس از آن هم خدا بزرگ است و این اختلاف عقیده از بین خواهد رفت. راهحل دوم اینکه : پیمان میبندیم ما و تو هریک خدای دیگری را محترم بدانیم و هریک از ما مجموعه خدایان را میپرستیم. ما خدا را میپرستیم و تو نیز خدا و هبل و لات و عزی و امثال آن را میپرستی.
مشرکان دو راهحل به پیامبر برای مصالحه پیشنهاد دادند که این سوره مبارک با تعبیری تند نازل شد؛ نه معامله و نه راهحل و نه مذاکره و نه اعتراف. نگفت : ای قریش؛ نگفت : ای خویشاوندان یا ای عموزادگان یا ای جماعت، بلکه گفت : «﴿ یا أَیهَا الْکَافِرُونَ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِی دِینِ. ﴾»
این آیات هم بر حال و هم بر آینده تأکید دارد، چراکه فرق میان « ﴿ لا أَعبُدُ ما تَعبُدُونَ ﴾ » و « ﴿ وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدتُّم ﴾ » این است که آیه دوم جمله اسمیه است که شدت دوام و ثبات استمرار در آینده را نشان میدهد. آیه اول جمله فعلیه است که وضعیت حال را روشن میکند و بر حال تأکید دارد. بنابراین، سوره کافرون مصالحه پیشنهادی «کمیته جهانی» وقت را رد کرد. این شأن نزول سوره کافرون بود.
اما نتیجه تربیتی آن این است که صلح و همزیستی مسالمتآمیز و مصالحه یا هر مذاکرهای باید قواعد و اصولی داشته باشد. اگر اسلام بر سر «اللّه» معامله میکرد، دیگر چیزی باقی نمیماند، چراکه این قاعده سنگ بناست. در پرستش «اللّه» نه معامله ممکن است و نه پیامبر میتواند از اصول و
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ قُلْ یا أَیهَا الْکَافِرُونَ ﴾ ،
بگو ای کافران،
﴿ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ﴾ ،
من چیزی را که شما میپرستید نمیپرستم،
﴿ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴾ ،
و شما نیز چیزی را که من میپرستم نمیپرستید،
﴿ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَا عَبَدْتُمْ ﴾ ،
و من پرستنده چیزی که شما میپرستید نیستم،
﴿ وَلَا أَنْتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ ﴾ .
و شما پرستنده چیزی که من میپرستم نیستید.
﴿ لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِی دِینِ ﴾ .
شما را دین خود، و مرا دین خود.
مفسران درباره علت نزول این آیه کریمه یا سوره مبارک میگویند که پاسخی به یکی از مجموعه تلاشهای مشرکان در مکه برای از بین بردن دعوت اسلامی بود. پیش از این در برخی از بحثهای گذشته گفتیم که مشرکان در مکه از هیچ راهی برای منع دعوت پیامبر فروگذار نکردند؛ از تهدید و تشویق و فشار گرفته تا توسل به بستگان او و توسل به بنیهاشم و توطئههای قبایل قریش از همه جوانب و تخریب تبلیغاتی و اینکه میگفتند او ساحر و مجنون است و اتهامات فراوان دیگر. ازجمله این تلاشها تحریم اقتصادی و توطئه «لیلـة المبیت» بود.[271] این توطئهها و تلاشها فراوان بود به حدی که پیامبر(ص) چنین میفرمودند : «ما أُوِذیَ نَبِّیٌ بِمِثلِ ما أُوذِیتُ.»[272] (هیچ پیامبری به اندازه من آزار و اذیت ندید.)
برخی از این اقدامات، کوششهایی برای صلح و آشتی بود. روزی برخی از بزرگان مشرکان نزد پیغمبر رفتند و گفتند : ای محمد، ما به خدا ایمان داریم. این درست است، چون اعراب پیش از اسلام نیز به خدا ایمان داشتند. تعجب نکنید. ما در قرآن میبینیم که آنان میگفتند بتها شفیعان آنان نزد خدا هستند. در چند جای قرآن در آیاتی آمده است که وقتی تو از آنان درباره آفرینش آسمانها و زمین میپرسی و میگویی چه کسی باران را نازل کرد و چه کسی دانه
[271]. شبی که حضرت علی(ع) در بستر پیامبر(ص) خوابید و مشرکان قصد داشتند که در آن شب با جمع کردن جنگجویانی از همه قبایل رسول اکرم را به قتل برسانند. اما با خوابیدن حضرت علی(ع) توطئه آنان خنثی شد.
[272]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 39، ص 55.
