و مسیر منطقی برای رهایی از بدی‌ها و شرور است. صرفاً نوعی پناه بردن نیست، با این هدف که نیرویی بگیریم و بتوانیم در برابر بدی و شرّ مقاومت کنیم، بلکه سیری است به سوی کمال، تا آنجا که به جایی برسیم که بدی و شرّ را به ما راهی نباشد.

به‌طور اساسی و از نگاه فلسفی، شرّ یا بدی در هستی وجود ندارد، زیرا هستی خیر مطلق است. پس علت شرّ چیست؟ شرّ هنگامی حاصل می‌شود که چیزی در جایگاه خودش نباشد؛ مانند وقتی که انسان کار شخص دیگری را انجام دهد یا کار خود را به دیگران وانهد. در این هنگام است که شرّ به بار می‌آید. به همین سبب است که در روایات و ادعیه آموخته‌اند که چگونه باید به خدا پناه برد از اینکه او دیگرانی را به جای ما بیاورد، زیرا اگر ما در کارهایمان کوتاهی کنیم، دیگران را به جای ما می‌گذارد، چنان‌که در قرآن کریم می‌فرماید : « ﴿ یَستَبدِل قَوماً غَیرَکُم ثُمَّ لایَکونوا أمثالَکُم .»[249] بنابراین، شرّ یا بدی، قرار دادن چیزی در غیر جایگاه آن یا به کار بردن نابه‌اندازه چیزی است؛ یعنی کمتر یا بیشتر از اندازه نیاز. امروزه علم تأکید می‌کند که در جهان هیچ سم مطلقی وجود ندارد. هرچیزی که آن را سم می‌نامند، اگر به‌اندازه مصرف شود، سم نیست، زیرا هرچیزی را، حتی آب و نان را هم، اگر انسان بیش از اندازه نیاز بخورد یا بیاشامد، برای او سم است. شرّ در پروردگار هستی نسبی است و مطلق نیست. ما به صبح‌گاه پناه می‌بریم از شرّ آنچه آفریده است؛ نه از آن رو که آنچه آفریده است، شرّ است، بلکه از این رو که طبیعت انسان، که به او خیر و شرّ را می‌آموزاند، این‌گونه است که امور را در جایگاه اصلی آن‌ها به کار نمی‌برد یا به‌اندازه به کار نمی‌برد و از این روست که به خود و دیگران آسیب می‌رساند.

ما به پروردگار صبح‌گاه پناه می‌بریم از شرّ آنچه آفریده است، زیرا مخلوق در جایگاه اصلی خود که نباشد، جماد است و شب است و تاریکی است و فروبستگی است و جهل است. پس ما به پروردگار زندگی و پروردگار سپیده‌دمان و پروردگار گشودگی و پروردگار دانش پناه می‌بریم تا از شرّ نجات یابیم. این‌گونه نیست که نیرویی را قرض بگیریم، بلکه به‌گونه‌ای عمل می‌کنیم که از این بدی‌ها و شُرور با پیمودن راه تکامل، به‌دور باشیم. بنابراین، این پناه بردن، اعتقاد قلبی و آرامش را در پی دارد و در عین حال، باعث تربیت انسان می‌شود.

والسلام علیکم.

 

[249]. «به جای شما مردمی دیگر آرد که هرگز همسان شما نباشند.» (محمد، 38)

ضعیف می‌شود و می‌میرد.

قرآن به این خطرها یعنی خطرهای چهارگانه خلقت و تاریکی و فتنه و حسادت، اشاره می‌کند و به ما امر می‌کند که به خدای نور و صبحگاه پناه ببریم تا راه روشن خویش را با تدابیر علمی و دینی که این سختی‌ها و مشکلات را از بین می‌برد، بیابیم؛ و زندگی ما از خطرهای ناگهانی که منشأ آن جهل و غفلت و اعتقاد به افسانه‌هاست و نیز، از احساسات انسانی که آدمی ناخودآگاه بدان می‌پردازد، نجات یابد.

بدین‌ترتیب، به پایان این سوره مبارک می‌رسیم و سخن درباره سوره دوم، سوره ناس، را به بخشی دیگر از تفسیرها وامی‌نهیم.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

ببخشد، در آن هنگام که آدمی خویش را در برابر شروری می‌بیند؛ شروری که نمی‌داند از کجا آمده است؛ شروری که او را غافلگیر می‌کند؛ شروری اسطوره‌ای که حقیقت آن را نمی‌داند؛ این انسان مضطرب و مردد و ضعیف می‌شود. این اضطراب مطلوب اسلام نیست، بلکه اسلام انسانِ مسلمان را مطمئن، محکم و عالم می‌خواهد؛ ‌انسانی که با قدرت و انگیزه و با ثبات و استحکام در زندگی بایستد و در برابر مشکلات آن مقاومت کند.

هنگامی که این دو سوره و آیات مشابه درباره پناه بردن به خدا نازل شد، آدمی از شروری که حقیقت آن را نمی‌دانست، می‌ترسید و هنوز هم می‌ترسد؛ از شرور خلقت، از شرور شب و تاریکی و از شرّ دمندگان، یعنی زنان جادوگری که در گره‌ها افسون می‌دمند و بدین‌وسیله می‌کوشند که بر خوشبختی انسان در زندگی زناشویی و در زندگی و موفقیت او در رابطه‌اش با مردم تأثیر بگذارند. همچنین، آدمی از شرّ حسودان و نفرین‌کنندگان و از شرّ چشم زدن و امثال آن می‌ترسید.

در سوره اول، یعنی سوره فلق، قرآن کریم بر آن است که این مشکل را با راه‌حلی تربیتی از میان بردارد. قرآن کریم این سوره را با « ﴿ قُل أَعوذُ بِربِّ الفَلَق » آغاز می‌کند. مقصود این است که این شرور، خیالی یا حقیقی، اگر وجود داشته باشد، درون خلقت است. آدمی می‌تواند از این شرور موجود در خلقت بگریزد و به آفریننده خلقت پناه برد. از آن روست که قرآن به ما می‌آموزد و می‌فرماید : بگو به پروردگار صبحگاه پناه می‌برم، آفریننده جهان و آنچه در آن است.

در انتخاب کلمه «فلق» و از خدا به «پروردگار صبحگاه» تعبیر کردن، نکته لطیف و هدایتگری وجود دارد و آن گشایش است؛ گشایش صبح و فجر، گشایش دانه و رشد آن و تبدیل شدن آن به گیاه و زندگی نباتی. پروردگار صبحگاه تعبیری از جنبه‌ای از زندگی است که تاریکی و جمود را پایان می‌بخشد و شب را به روز تبدیل می‌کند و جامد را به نبات. به خدا پناه می‌بریم؛ کسی که به تاریکی و جمود پایان می‌دهد. این تعبیر امید و آرزو را می‌گشاید و امید و اطمینان به آینده را در درون انسان به وجود می‌آورد. به پروردگار صبحگاه پناه می‌بریم از شرّ هرآنچه در هستی خلق شده؛ از شرّ تاریکی؛ از شرّ هرآنچه در تاریکی اتفاق می‌افتد؛ یا از شرّ وجودی تاریک که ناگهانی وارد می‌شود و کار خویش را در تاریکی جهل و غفلت انجام می‌دهد. به خدا پناه می‌بریم و از همه خطرها آگاه می‌شویم. به خدایی پناه می‌بریم که راه را روشن و وضعیت این افراد و اسرارشان را آشکار می‌کند. به او پناه می‌بریم از شرّ افسون‌کنندگان، زنان جادوگر یا به‌طور کلی کسانی که در تلاش‌اند مردم را با دمیدن افسون در گره‌ها سحر کنند، آن‌گونه که در ایام جاهلیت رواج داشت. به تعبیر صحیح‌تر و فراگیرتر و امروزی، کسانی که تلاش می‌کنند با سخنان و فتنه‌ها و سخن‌چینی و اغواکردن برای مردم گره و مشکل ایجاد کنند. اینان دقیقاً چون تصویری اسطوره‌ای هستند که در ذهن ماست؛ تصویر اسطوره‌ای زنانی جادوگر که در گره‌ها افسون می‌دمند. پس کسی که می‌کوشد با گفته‌های خود مشکل ایجاد کند و فتنه‌سازی کند و میان مردم و میان خانواده و دوستان اختلاف بیندازد، از کسانی است که در گره‌ها افسون می‌دمند و برای سلامتی انسان خطر ایجاد می‌کنند. در پایان سوره از شرّ حسودی که حسادت می‌ورزد، به خدا پناه می‌بریم. حسود چون حسادت می‌کند، خطر ایجاد می‌کند. اما اگر انسان به حسادت درونی خود بها ندهد، حسادت

سوره فلق و ناس

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ،

بگو : به پروردگار صبحگاه پناه می‌برم،

﴿مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ،

از شرّّ آنچه بیافریده است،

﴿ وَمِنْ شَرِّ غَاسِق إِذَا وَقَبَ ،

و از شرّّ شب چون درآید،

﴿ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ ،

و از شرّّ جادوگرانی که در گره‌ها افسون می‌دمند،

﴿ وَمِنْ شَرِّ حَاسِد إِذَا حَسَدَ .

و از شرّّ حسود چون رشک می‌ورزد.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ،

بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم،

﴿مَلِکِ النَّاسِ،

فرمانروای مردم،

﴿إِلَهِ النَّاسِ،

خدای مردم،

﴿ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ،

از شرّ وسوسه وسوسه‌گر نهانی،

﴿ الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ،

آنکه در دل‌های مردم وسوسه می‌کند،

﴿ مِنَ الْجِنَّـةِ وَالنَّاسِ .

خواه از جنیان باشد یا از آدمیان.

این دو سوره و سوره‌هایی این‌چنین از آیات قرآن که سخن از پناه بردن به خدا و متوسل شدن به اوست، سوره‌ها و آیه‌هایی تربیتی هستند. قرآن کریم می‌کوشد که این تربیت را در درون مردم عمق

وقتی که ترسانم چگونه راهی شوم؟ می‌گوید: «بگو: پناه می‌آورم به خدای مردم.» او هستی‌بخش و تقدیرکننده و آفریننده و پروردگار است. از که می‌ترسی؟ از کوزه‌ای خالی؟ یا از جن و انس و پادشاه و حاکم یا از دوست بد؟ از هرکه می‌ترسی، خداوند برتر از اوست. او پادشاهِ پادشاهان است و پروردگار عالم و معبودِ همه. خداوند با این شیوه مشکل تو را حل می‌کند، زیرا اگر به این وسوسه‌ها پاسخ نگفتی و به راه خود ادامه دادی و به آن‌ها توجهی نکردی، این وسوسه‌ها کم‌رنگ و کم‌اثر می‌شوند و سرانجام از بین می‌روند.

درمورد کثیرالشک چه باید کرد؟ الحمدلله در جامعه کم نیستند. کسانی که در نماز و بحث نجاست و طهارت بسیار شک می‌کنند. معصوم می‌گوید که به کثرت شک توجه نکن و یقین کن که نمازت درست است. اما کسی که کثیرالشک نیست، باید نماز احتیاط به جای آورد. ولی شک کثیرالشک اعتبار ندارد. چرا؟ زیرا با بی‌توجهی این شک کم‌رنگ می‌شود و رفته‌رفته از میان می‌رود. امام صادق(ع) در توضیح این حکم می‌گوید: «به بد عادت نکنید.» اجازه ندهید که شیطان عادت کند. در منطق دین این وسوسه‌ها و همه نیروهای شر لشکریان شیطان‌اند. شیطان فرمانده نیروهای در هستی است. اگر حکم شیطانی را پذیرفتی و بار دیگر وضو ساختی و نماز خواندی یا از سفر منصرف شدی، شیطان بر تو چیره می‌شود و اراده تو در دست او خواهد بود. اما اگر او را نادیده گرفتی و به فرمانش تن ندادی، رفته‌رفته ضعیف می‌شود، چندان که شک تو از میان می‌رود: «لا تُعَوِّدُوا الخَبِیثَ.» در هر صورت، اگر خود را در برابر این دغدغه‌ها و تصورات ناتوان یافتی، «بگو: پناه می‌برم به پروردگار مردم» و برای تأکید بیشتر این سه آیه را با هم بگو: « ﴿ قُل أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ مَلِکِ النّاسِ، إلهِ النّاسِ. » به این تأکیده ا توجه کنید که آیه می‌گوید: او پروردگار توست، پادشاه توست، خدای توست.

در همه ابعاد وجودی‌ات، اوست اول و آخر. پروردگار مردم همان کسی است که آنان را آفریده و پرورش داده و پادشاه آنان است. زمامشان به دست اوست و صلاح و زیانشان در اختیار اوست. اوست که عطا می‌کند و از عطا بازمی‌دارد، اوست که روزی می‌دهد و مانع روزی است. این خدا مالک مردم، إله مردم، معبود مردم، غایت و هدف مردم، آینده مردم و بنابراین، آغاز و میانه و فرجام است. پس وقتی به خداوند متوسل می‌شویم، از وسوسه نجات پیدا می‌کنیم.

والسلام علیکم.

کریم روشنگرانه می‌گوید که همین سخنان وسواس خناس است که در سینه مردم وسوسه می‌کند : « ﴿ الشَّیطانُ یَعِدکُمُ الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ .» .

پس خیال‌ها و تصورات و افکار و احساساتی که آدمی را به راه بد می‌کشد، و از انسان و یا عواملی سر می‌زند که ما آن‌ها را نمی‌شناسیم، همان وسواس خناسی است که در سینه مردم، چه جن، چه انسان، وسوسه می‌کند. این نوع اول وسوسه است.

نوع دوم وسوسه فتور در همت و سست کردن اراده و اشاعه ترس در نهاد آدمی است. انسانی که در موکب هستی گام برمی‌دارد و به سوی جهاد می‌رود و سختی را برمی‌تابد، ناگهان با خود می‌اندیشد که جهاد یعنی چه؟ چرا باید جهاد کنم و بجنگم؟ این راه دلپذیرتر است. چرا باید این کار را انجام دهم و سختی و مشکلات را تحمل کنم؟ از این راه و این جهاد دست می‌کشم. این وسوسه است. این وسوسه یا به وسیله شخص منحرف فاسد به تو راه می‌یابد و یا به واسطه عاملی که تو به چشم نمی‌بینی. اما این دغدغه و این تصورات را در خود حس می‌کنی و همین‌ها از عزم تو می‌کاهد و تو ضعیف و ناامید می‌شوی. وسوسه‌ای است نهانی که در سینه مردم، چه جن و چه انسان، القا می‌شود؛ شک‌ها و اوهامی که به قلب آدمی راه می‌یابد و در او جای‌گیر می‌شود. همه تصورات و تأثرات روانی و درونی که ما آنها را حس می‌کنیم، وسوسه‌های نهانی‌اند.

هرکدام از ما به‌روشنی این وسوسه‌ها و افکار و شهوات را حس می‌کنیم. قرآن با روشی علمی و روانشناسانه و تربیتی این مسئله و بیماری را درمان می‌کند. قرآن می‌گوید : ای انسان، تو آفریده خداوندی و او می‌داند در درونت چیست، او از رگ گردنت به تو نزدیک‌تر است، خداوند تو و شیطان و جن و انس و وسواس خناس را برای امتحان و حساب آفریده است. او خالق هستی است. آیا پناهگاهی قوی‌تر و استوارتر و منیع‌تر از او می‌یابی تا از دست این وسوسه‌ها به او پناه ببری؟ بنابراین، تا آن هنگام که در درونت تناقض حس می‌کنی و وسوسه‌ها اراده‌ات را سست و تو را آشفته می‌کند و فریبت می‌دهد، «بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم، فرمانروای مردم، خدای مردم.» بگو: اوست آفریدگارم و پروردگارم، اوست که به من هستی داده و با من است و همراه من، و من تابع مشیت او هستم. چه نیرویی از او قوی‌تر است و کیست که از او تواناتر باشد، چرا به او پناه نبرم؟

عبارتِ « ﴿ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ » هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسه‌ها و القائات دروغین و فسادآور پناه می‌برم به کسی که از من و این وسوسه‌های نهانی نیرومندتر است، احساس آرامش روحی می‌کنم. این شیوه متعارف دین است. مثالی بزنم: همین فال بد زدن عادت زشتی است که در بین ما رواج دارد. همین که در راه چشم ما به بزی یا کوزه‌ای خالی بیفتد و یا صدای جغدی بشنویم، از سفر منصرف می‌شویم. این‌ها وسوسه‌های نهانی است که در سینه مردم القا می‌شود. اگر در برابر این وسوسه‌ها به سفر نرفتیم و از اقدام خود منصرف شدیم، وسوسه و نگرانی تشدید و قوی‌تر می‌شود، زیرا هر اندازه آدمی به این وسوسه‌ها تن دهد، کاملاً ناتوان می‌شود و وسوسه‌ها بر آدمی چیره می‌شوند. از همین رو، در حدیث آمده است: «مَن تَطَیَّرَ فَامتَنَعَ عَن سَفَرِهِ فَقَد أَشرَکَ بِاللهِ العَظِیِم» (هرکس که فال بد زند و از سفر باز ایستد به خداوند بزرگ شرک ورزیده است.) مقصود از حدیث چیست؟ آیا می‌گوید باید فال بد بزنی؟ تو می‌پرسی:

شده است. نمی‌توانیم واژه «جن» را آن‌گونه که در کتب تفسیری آمده است، معنا کنیم. از همین رو، با تأسف فراوان می‌گویم که من حقیقت جن را نمی‌دانم، اما به وجود جن، چنان‌که در قرآن آمده است، ایمان دارم، همان‌گونه که به روح و ملائکه و خداوند و هرچیز نادیده‌ای که در قرآن از او یاد شده است، ایمان دارم.

ما ایمان داریم که جن هست، اما چیستی جن را نمی‌دانیم. آفریده‌های بسیاری بوده‌اند که بشر آن‌ها را نمی‌شناخت، اما امروز برای بشر شناخته شده‌اند. بسیاری چیزها ازجمله برق و ذره و اشعه ماوراء بنفش و ویروس‌ها و میکروب‌ها و ترشحات معده و غدد و بسیاری پدیده‌ها بوده‌اند که برای بشر دیروز ناشناخته بودند، اما امروز شناخته شده‌اند.

جن یکی از موجودات است و از آتش آفریده شده است، چنان‌که آدمی از گِل. جن موجودی است که مکلّف به رعایت واجبات و محرمات است. بنابر آیات قرآنی عده‌ای از أجنه مؤمن و عده‌ای دیگر مشرک‌اند. ما به هرچیزی که در قرآن آمده است، ایمان داریم، مانند ایمانمان به خداوند. اما آیا جن را دیده‌ایم؟ خیر. آیا چیزی از جن می‌دانیم؟ فقط به همان اندازه می‌دانیم که در قرآن آمده و نه بیشتر. باور ندارم که جن به سراغ افراد تنها می‌رود یا خشونت به خرج می‌دهد یا باعث سقط جنین زن حامله می‌شود یا در گربه سیاه حلول می‌کند. این‌ها خرافاتی هستند که نتیجه بقایای شرک در درون آدمی است.

این خرافات و تسخیر جن و طلسم نوشتن بی‌پایه و اساس‌اند و اباطیلی ناپذیرفتنی‌اند و من به آن‌ها باور ندارم.

من ایمان دارم که جن موجودی است پنهان از ما و آفریده از آتش. ابلیس یکی از انواع جن است که پس از کفر شیطان خوانده شده. برخی از جن‌ها مؤمن‌اند و برخی دیگر فاسق. آن‌ها مکلّف‌اند و به کمین می‌نشینند تا بشنوند، و پس از رسیدن حضرت محمد(ص) به آسمان دیگر نمی‌توانند این کار را انجام دهند. اما من نه جن‌ها را دیده‌ام و نه بیش از این چیزی از آن‌ها می‌دانم.

سوره «ناس» نیز پرتوی بر حقیقت جن می‌افکند، زیرا جن نیز در وسوسه و فریفتن آدمی مؤثر است، چنان‌که آدمی نیز همین نقش را دارد. ما وسوسه جن را احساس نمی‌کنیم، اما وسوسه آدمیان را حس می‌کنیم. آیا شما تا امروز وسوسه آدمیان را حس کرده‌اید؟ آیا دوست بد را دیده‌اید که چگونه آدمی را منحرف می‌کند؟ آیا دیده‌اید که زن فاسد چگونه آدمی را می‌فریبد و انسان را به بد وامی‌دارد؟ آیا دیده‌اید که فرزند فاسد چگونه منحرف و به راه بد کشیده می‌شود؟ آیا برادر فاسد و خانواده فاسد و مرد فاسد دیده‌اید؟ دوست فاسق همان وسواس خناس است. فرزند فاسد همان وسواس خناس است. اهل فساد همان وسوسه‌کننده‌های نهانی‌اند که آدمی را از راه درست منحرف می‌کنند : « ﴿ الشَّیطانُ یَعِدُکُمِ الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ .»[248] این معنای وسوسه است. مثلاً من فروشنده‌ای هستم و آن‌گونه که خداوند راضی است، معامله می‌کنم. از خود می‌پرسم : آیا اگر بنابر رضای خدا عمل کنم و به معامله حلال متعهد باشم، ضرر نمی‌کنم؟ اگر معامله حرام انجام دهم و ربا دهم و در معامله تقلب کنم، ممکن است که سود فراوان ببرم و پولدار شوم. اما اگر در راه درست قدم بردارم، فقیر خواهم ماند. قرآن

[248]. «شیطان شما را از بینوایی می‌ترساند و به کارهای زشت وامی‌دارد.» (بقره، 268)

همیشگی انسان است؛ هر انسانی در این جهان، حتی امیرالمؤمنین. حضرت علی(ع) می‌گوید : «یا دُنیا دُنیا ... غُرِّی غَیرِی»[244] (ای دنیا ... کسی دیگر جز مرا بفریب.) این عبارت نشان می‌دهد که دنیا بر آن بود تا امام را بفریبد، اما او وارسته‌تر از آن بود تا فریفته دنیا شود. پس فریب به سراغ امام هم می‌آید، ولی او فریب نمی‌خورد. هرکدام از ما در معرض خطرِ وسوسه از جانب خنَّاس هستیم. تصوراتی که خطور می‌کند، القائات و تردیدها و شک‌هایی هستند که مایه گمراهی‌اند. همچنین، دمدمه‌های شیطانی‌ای هست که به ذهن و روان ما راه می‌یابد و باعث رخنه وسوسه‌گر نهانی به باطن مردم می‌شود. وسوسه‌گر نهانی و آن حاضرِ غایب کیست که وسوسه می‌کند و فریب می‌دهد و سبب انحراف انسان در هر زمان می‌شود و همواره در کمین است؟ او کیست، جن است یا انسان؟

این موجود بر دو نوع است : آشکار، که انسان است و نهان، که جن است؛ چه‌بسا، شما واژه «جن» را بشناسید : « ﴿ فَلَمّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ »[245] ؛ « ﴿ وَ إذ أَنتُم أَجِنَّـة فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُم .»[246] در این آیه «أجنّـة» به معنای جنین است.

«جُن« و «جَن» و «جنین» و «جنـة» به معنای شیء پنهان است. جن هرچیز پنهان است. اما حقیقت جن را نمی‌دانیم. من پس از پژوهش‌های پیگیر درباره مفهوم جن، اذعان می‌کنم که حقیقت جن را نمی‌دانم، زیرا قرآن از جن به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویا موجودی واقعی و مکلّف است. این معنی در سوره «جن» آمده است : « ﴿ قُل أُوحِیَ إلَیَّ أَنَّهُ استَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الجِنِّ .»[247] پس از این آیه، قرآن کریم احکامی درباره جن می‌گوید، ازجمله اینکه برخی از آنان منحرف و برخی دیگر مؤمن‌اند. آنان برای استراق سمع در کمین می‌نشستند و آنان به راهی دور رفتند، در عین حال که احکام و تکالیفی دارند.

آنان کجایند؟ مفسران دراین‌باره بسیار مطالعه کرده‌اند. برخی مفسران می‌گویند که جن‌ها مردمان سیه چرده‌اند. اما این تفسیر نادرست است، زیراکه خداوند قائل به سیاه و سفید نیست. خصوصاً در منطق قرآن کریم که می‌فرماید نه عرب بر عجم برتری دارد و نه سفید بر سیاه، مگر به تقوا. در منطق قرآن مقصود از واژه انسان همه بشر است. تفسیرِ این مفسران نادرست است، به‌ویژه آنکه این مسئله با آیات سوره جن همخوانی ندارد؛ در این سوره آمده است که أجنه برای شنیدن در کمین می‌نشستند و به جاهایی راه می‌یافتند که انسان نمی‌توانست وارد شود. برخی دیگر از مفسران جن را به انسان وحشی تفسیر می‌کنند. منظور آنان این است که معنی واژه «انسان» با «بشر» تفاوت دارد. «بشر» همان بشر است. چنان‌که می‌دانیم انسان از «انس» گرفته شده است. انسان یعنی بشر اهلی متمدن، و جن به معنای بشر وحشی غیراهلی است. این تفسیر نیز نادرست است، زیرا همه انسان‌ها مکلّف به همه تکالیف هستند. اما اگر ناآگاهی انسان وحشی محرز باشد، نمی‌تواند مکلّف باشد. انسانی انسان است که آگاهی و اندیشه داشته باشد.

چنان‌که پیش از این گفتم، این تفسیر با بسیاری از آیات قرآن هماهنگ نیست؛ آیاتی که می‌گویند ابلیس از جن و جن از آتش و انسان از خاک آفریده

[244]. سیدرضی، نهج‌البلاغه، ترجمه عبدالمحمد آیتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بنیاد نهج‌البلاغه، 1378، حکمت 74.

[245]. «چون شب او را فرو گرفت.» (انعام، 76)

[246]. «آن‌گاه که در شکم مادرانتان پنهان بودید.» (نجم، 32)

[247]. «بگو : به من وحی شده است که گروهی از جن گوش فرادادند.» (جن، 1)

سوره ناس (بخش چهارم)

این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ،

بگو : به پروردگار مردم پناه می‌برم،

﴿مَلِکِ النَّاسِ،

فرمانروای مردم،

﴿إِلَهِ النَّاسِ،

خدای مردم،

﴿ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ،

از شرّ وسوسه وسوسه‌گر نهانی،

﴿ الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ،

آنکه در دل‌های مردم وسوسه می‌کند،

﴿ مِنَ الْجِنَّـةِ وَالنَّاسِ .

خواه از جنیان باشد یا از آدمیان.

خداوند متعال از راه وحیِ مُنزَل به پیامبر اکرم به آدمیان می‌آموزد که شما در معرض خطر وسواس قرار دارید. واژه «وسواس» در لغت به معنای شیء نهان (نهفته) و صدای آرام و ضعیف است. حدیثِ نفس خیال‌ها و اندیشه‌ها و تصورات نهان آدمی است که برای دیگران آشکار نیست و آن‌ها را نمی‌شنود.

« ﴿ وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ .»[241] نفس وسوسه می‌کند. در سوره «اعراف» درباره قصه آدم و حوا این‌گونه آمده است : « ﴿ فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ .»[242] «وسوسه» در لغت به معنای صدای آهسته است، و در اصطلاح و عرفِ عرب‌زبانان برای چیزی که جنبه مثبتی برای آن متصور نیست، به کار می‌رود. وسوسه یعنی سخنان آهسته‌ای که آدمی را منحرف می‌کند.

«خَنَّاس» و «خُنَّس» و «خَنَس» به معنای چیزی است که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود : «﴿ فَلا أُقسِمُ بِالخُنَّسِ الجَوارِ الکُنَّس. »[243] «خُنَّس» به معنای ستاره‌ای است که می‌درخشد، سپس پنهان می‌شود. پس «خَنّاس» یعنی موجودی که آشکار می‌گردد، سپس پنهان می‌شود، می‌آید و می‌رود. گویی مراقب آدمی است، و هرگاه او را غافل دید، به وسوسه‌اش دچار می‌کند. اما چون او را هوشیار و آگاه و متوکل بر خدا یافت، پنهان می‌شود. این وسوسه همراه

[241]. «ما آدمی را آفریده‌ایم و از وسوسه‌های نفس او آگاه هستیم.» (ق ، 16)

[242]. «پس شیطان آن دو را وسوسه کرد.» (اعراف، 20)

[243]. «سوگند به ستارگان بازگردنده، سیرکننده غایب‌شونده.» (تکویر، 15 و 16)

سوره پس از تکمیل شدن قرآن در پایان قرآن کریم آمده‌اند، معنای وسیع‌تری می‌دهد؛ یعنی پس از آنکه تصویر حق تکمیل و روشن شد و شخصیت قرآنی شکل گرفت، تو ای انسان مؤمن، چاره‌ای نداری جز اینکه در برابر شرور آشکار و نهان و شروری که پس از آشکار شدن، پنهان می‌شوند، پایداری کنی. پایداری تو پناه بردن به خدا و نزدیکی به خداست و همین‌طور متصف شدن به صفات خدا. این‌گونه است که می‌توانیم بر خطرها چیره شویم و پس از نجات، سقوط نکنیم. از همه شرور به خدا، ( سبحانه و تعالی ) ، پناه می‌بریم و نجات خود را از او می‌خواهیم.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.