این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ الفِیلِ ﴾ ؟
آیا ندیدهای که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟
﴿ أَلَم یجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل ﴾ ؟
آیا مکرشان را باطل نساخت؟
﴿ وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ ﴾ ،
و بر سر آنها پرندگانی فوج فوج فرستاد،
﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل ﴾ .
تا آنها را با سجّیل سنگباران کردند.
﴿ فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .
و آنان را چون کاه پس مانده در آخور ساخت.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ لِإیلافِ قُرَیش ﴾ .
برای ائتلاف قریش
﴿ إیلافِهِم رِحلَـة الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ ﴾ .
ائتلافشان در سفر زمستانی و تابستانی.
﴿ فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ :
پس باید پروردگار این خانه را بپرستند :
﴿ الَّذِی أَطعَمَهُم مِن جُوع وَ آمَنَهُم مِن خَوف ﴾ .
آنکه به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت.
این دو سوره مبارک در فقه یک سوره به حساب میآیند که با یکدیگر مرتبطند و در حقیقت میان این دو سوره ارتباطی عمیق است که از راز تاریخی بزرگی پرده برمیدارد.
سوره اول داستان فیل را بازگو میکند که در سال میلاد پیامبر کریم، محمد بن عبداللّه(ص)، اتفاق افتاد. حاکم یمن که والی پادشاه حبشه بود، معبد بزرگی در یمن بنا کرده بود و میخواست مردم را به معبد خویش فرابخواند و آنان را از زیارت کعبه باز دارد. چون از این کار درماند، کینه ورزید. سپاه بزرگی با چندین و چند فیل فراهم آورد و کوشید کعبه و مکه را ویران کند. اما نتوانست، چراکه خداوند، سبحانه
کرد، ما هم به خود تکیه میکنیم تا امتی نو بسازیم. پیامبر سرور امت بود و از شدت گرسنگی سنگ به شکم میبست، زیرا از شدت گرسنگی درد را تاب نمیآورد. از همین رو، سنگ به شکم میبست. در مسجد سیصد نفر یا بیشتر از یاران پیامبر بودند که چیزی نداشتند تا بخورند. این از غذای آنان و اما علمشان، در زمان پیامبر فقط پنج نفر بودند که میتوانستند بنویسند و اسمهایشان معروف است و کُتّاب وحی خوانده میشوند. قطعاً بیش از ده نفر نبودند. آنان نه قومی داشتند، نه علمی، نه تمدنی، نه گذشتهای و نه تاریخی، اما اخلاص داشتند و به کارشان ایمان. اگر بخواهیم از نو شروع کنیم، همین ایمان سرمایه اساسی و ثروت اصلی ماست. بیشک، از ماه رمضان میتوانیم بسیار بهرهمند شویم. خداوند این ماه را برای ما پربرکت سازد و توفیق دهد که مورد حسن ظن پیامبرمان باشیم و بهترین امانتداران باشیم.
پذیرفتند، بهترین امتی بودند که از مردم پدید آمدند. چرا؟ چون از صفاتِ صاحبان رسالت بهرهمند بودند : آزادگی و توان و صلابت. پس آنان بهترین گروه برای رسالت خداوند متعال بودند و چنانکه میدانیم در این راه توفیق هم نصیبشان شد.
خداوند هم مرکز شبهجزیره را برگزید؛ نه شمال را و نه جنوب را، نه شرق را و نه غرب را. این مناطق از روزگاران دور در استعمار و اشغال بیگانگان بود. چنانکه میدانیم، روم شرقی این مناطق را اشغال کرده بود. جنوب شبهجزیره غالباً در اشغال حبشه یا حکام منحرف بود که مردم را خوار و ذلیل میکردند. دیگر مناطق هم همین وضعیت را داشت. قلب شبهجزیره سرزمینی بود که نه تسلیم حاکمی شده و نه رنگ خواری و ذلت دیده بود. مردمانش بهطور طبیعی زندگی کرده بودند. بیشک، فطرت طبیعی آنان را در هدایت عقلی کمک نرسانده بود. از همین رو، منحرف شدند و میانشان اختلاف شد و سختیهای فراوانی چشیدند. اما چون خام بودند، شایستگی تأسیس امت را داشتند و بهترین امتی بودند که از مردم پدید آمدند. خداوند از این طبقه و گروه فرصتی مناسب برای پیروزی رسالت محمدی فراهم کرد. ابرهه و سپاهش برای خوار کردن اینان تلاش کردند و حال آنکه خداوند نمیخواست این گروه خوار شود. هنگامی که پیامبر وارد مکه شد، عدهای فریاد زدند : «الیوم یومُ المَلحَمَـةِ الیومُ تُسبِیَ الحُرمَـة.» (امروز روز نبرد و خونریزی است، امروز روز اسارت است.) پیامبر به آنان گفت که این شعار را تغییر دهید و بگویید : «الیوم یومُ المَرحَمَـة، الیومُ أَعَزَّ اللهُ قُرَیشاً» (امروز روز رحمت است، امروز خداوند قریش را عزت داد.) خداوند نمیخواست قریش را خوار گرداند و آنان را تسلیم حاکمی در جنوب یا شمال کند. آنان آزاد و مستقل بودند. انسان ضعیف و فقیر و عاجز و جاهل اگر آزاد باشد، بهتر از انسانِ غنی و عالِم و بزرگ و متمدنی است که در بند شهواتش است و تسلیم دشمنانش. پس انسانیت اصیل در عربهای بادیهنشین جاهلِ عاجز فقیر بود و با این حال مستعدتر از رومیهای متمدن و ایرانیان متمدن و جنوبِ متمدن و شمال متمدن بودند. آنان آمادگی عهدهداری رسالت را داشتند. از همین رو، پس از اینکه پیامبر آمد، در مدت 23 سال از آنان که جز انسان بودن چیزی نداشتند و بهرغم آنکه آزار دید، بهترین امتی را ساخت که برای مردم فرستاده شدند. آنان رسالت پیامبر را پذیرفتند و به بهترین شکل حقِ این امانت را به جای آوردند. این مسئله سرِّ انتخابِ شبهجزیره و نه غیر آن را برای تحقق کاملِ رسالت الهی تفسیر میکند.
ما امروز برای عزتِ دوبارهمان و برای از میان بردن آثار دشمن و برای به دست آوردن مجد و کرامتمان و برای رسیدن به مقام واقعی خود، به هیچچیزی به اندازه آزادگی ذاتی و اخلاقی و به سربلندی و به ایستادگی و به تسلیم نشدن در برابر ندای بیگانگان، چه شرقی و چه غربی، نیاز نداریم. ما امروز نیازمند انسان هستیم. باید در مدت 23 سال و یا کمتر انسانی نو بسازیم تا امت به وضعیت پیشین خود بازگردد. امروز عصر سرعت است. ما پیش از هرچیزی به آزادی از این تسلیم و رهایی از سر فرود آوردن نیاز داریم. آیا این خواری نیست که از دشمنان ستمگری رها شویم و تسلیم دشمن دیگری شویم؟ خداوند را گواه میگیرم که مقصود من گروهی خاص نیست. هر گروهی که بخواهد از استعمار و دشمنی رها شود و به استعمار و دشمن دیگری پناه بَرَد، کاری نکرده است. چنانکه پیامبر کار خود را آغاز
چون از همه قبایل قویتر بودند و یا اینکه قریش از قرش یعنی گردهم آمدن پس از پراکندگی است و قریش یعنی گردهمآمدگان. معنای قریش هرچه باشد، آیه کریمه میگوید : «ای قریشیان، پراکندگی و اختلاف و جدایی شما از یکدیگر نتیجه جدایی خدایان است و اینکه هر قبیلهای خدایی را میپرستد. به این سبب است که میان شما جدایی افتاده است. هر قبیلهای وحدت اقتصادی دارد و اگر شما خدایی واحد نداشته باشید، میان شما وحدتِ خالق هم نخواهد بود، و تکثر در خالق امالتکثرات و ریشه جداییهاست. چرا؟ زیرا اگر خالق متعدد شد، خالقِ این قبیله و خدایان این قبیله یا دیگر قبایل متفاوت خواهد بود. این سخن بدینمعناست که دو قبیله ذاتاً و با همه وجودشان از یکدیگر متمایز میشوند. در اینجاست که جدایی ازلی و ابدی روی میدهد. عبادت هبل و لات و عزی و دیگر بتها تفرقه و پراکندگی و جدایی شما را امری ثابت و استوار میکند. اگر الفت و همپیمانی میخواهید، اگر در مکه صلح میخواهید، اگر میخواهید در راه شام و یمن موفق باشید، اینها همه در توانمندی شماست و توانمندی شما در وحدت کلمه شماست. اگر وحدت کلمه میخواهید؛ وحدت کلمهای که بنیان عزت شما در مکه و در راه شام و یمن است، پس پروردگار این خانه را بپرستید. خدای واحد، خدای همگان و مورد اتفاق و پایان راه همه است. این خدا به شما تفضل کرده است، زیرا با اینکه اندکشمار بودید و بیم آن داشتید که شما را بربایند و با اینکه ضعیف بودید و یا آنکه قدرت دفاع از خود را نداشتید، چنانکه در واقعه فیل ثابت شد، و با اینکه شما ساکن بیابانی بایر بودید و نه مالی داشتید و نه ثروتی، با این همه، پروردگار این خانه شما را طعام داد و از ترس و دلهره ایمن داشت. پس، برای این همه فواید مادی، پروردگار این خانه را پرستش کنید. چه، شما فواید معنوی را درنمییابید. عبادت پروردگار این خانه، محل اتفاق همه و مرکزی برای همه است. از همین روست که الفت قریش، الفتِ وحدت آنان در سفر زمستانی و تابستانی است. بنابراین، به سبب پیمان و الفت قریش، پروردگار این خانه را عبادت کنید، درست مانند جایی که میگوییم : «برای چنین چیزی کارگران کار میکنند.»
این نظر را به ادبا عرضه میدارم تا بگویند که این برداشت درست است یا خیر؟ خلاصه و نتیجه تفسیر این دو سوره این است : خداوند متعال از خانهاش صیانت کرد و قریش را عزت و آنان را از سیطره حکمرانان و سلاطین دیگر سرزمینها نجات داد، تا آزاد باشند. با اینکه آنان بیبند و باری و انحرافاتی داشتند، اما در برابر سلاطین دیگر خوار و خفیف نشدند. آنان عزتمند و بزرگ و آزاد باقی ماندند. این جو مناسب و هماهنگ با رسالت پیامبر بود، زیرا با تمام رنجها و دشواریهایی که از آزار و کینه و دشمنی قریش به او رسید، با این همه، برترین امتی بودند که پدید آمدند. علت این مسئله صفات انسانی آنان بود، ازجمله توان و آزادگی و پاکی درونی و تسلیم نشدن در برابر حکومتهای مالی و اقتصادی و سیاسی جهانی. اینها ثروتی گرانبها در نفوسِ عربهای شبهجزیره بود. از همین رو، خداوند رسالتش را در شخصی از اینان قرار داد. تا آن اندازه پیامبر را آزار دادند که گفت : «ما أُوذِی نَبِیٌ مِثلَ ما اُوذِیتُ.»[295] (هیچ پیامبری به اندازه من آزار ندید.)
اما پس از آنکه ایمان آوردند و رسالت پیامبر را
[295]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم : بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج 39، 55.
و سودهای فراوان و کشاورزی و تجارتی فراهم کرد. افزون بر این، اهل مکه در دو مسیر تجارت میکردند. مسیر نخست مسیرِ زمستانی بود، هنگامی که به شام میرفتند. مسیر دوم مسیری بود که در تابستان میپیمودند و به سوی یمن بود. آنان در راه مکه به شام و مکه به یمن تجارت میکردند. پیامبر پیش از نبوتش بیش از یک بار در این سفرها کار کرده بود. در این تجارت و به فضل زائران و حجاج، اهالی مکه از ترس و گرسنگی در امان بودند. یعنی خوراک و امنیت برای آنان فراهم میشد. اما واقعیت این بود که مکه دولتی قدرتمند و حکومتی محکم نداشت تا ساکنانش را از غارتها و دشمنان و تهاجمات حفظ کند. میدانیم که پیش از اسلام امپراتوریهایی وجود داشتند، اما مکه جزو این امپراتوریها نبود. در آن زمان امپراتوری فارس و روم و غیر اینها وجود داشت. در جنوبِ شبهجزیره، یعنی در یمن و عدن و این مناطق حکومتهای قدرتمند مستقل یا وابسته به پادشاهی حبشه وجود داشت، چنانکه در واقعه فیل گفتیم. اما در مکه هیچگاه حکومتی نیرومند وجود نداشت و نظام قبیلهای بر منطقه حاکم بود. قبایل و عشایری بودند و قبایل قریش نیز بر شهر مکه و مدینه سیطره داشتند. اما حاکمیتی نداشتند که بتواند در برابر دشمنان از مکه دفاع کند. از همین رو بود که وقتی ابرهه با سپاهش و فیلهایش به آنجا حمله کرد، عبدالمطلب گفت : «من صاحب شترانم، این خانه پروردگاری دارد که آن را حفظ میکند.»
پس از واقعه فیل، اهالی مکه بزرگی و آسایش و عزتی دوباره یافتند و عربها از آنان میترسیدند و به آنان جسارتی نمیکردند. واقعه فیل بار دیگر بزرگی و احترام و مرکزیت را به مکه و قریش بازگرداند. زیارتها و حجاج فزونی یافت و در نزد عرب احترام خود را بازیافتند. از همین رو، در سفرهای تجاری کسی در راه متعرض آنان نمیشد. به این صورت بود که واقعه فیل «ایلاف قریش» را ایجاد کرد. یعنی میان آنان الفت و آرامش برقرار ساخت، یا اینکه «ایلاف قریش» یعنی گِرد آوردن آنان پیرامون کعبه و صلح و پیمانشان با هم؛ چنانکه در سفرهای زمستانی و تابستانی با هم الفت داشتند. بنابراین، در سرزمین خود و در سفرهای شام و یمن از ترس و گرسنگی در امان بودند. خداوند برای سلامتی و وحدت کلمه و آسایش قریش از ترس و گرسنگی، سپاه فیل را از میان برد. این چیزی است که مفسران دراینباره میگویند. اگر واژه «ایلاف» را متعلق به سوره پیشین بدانیم، آنچه گفتیم همان وجه مشهورِ تفسیرِ این آیات است. اما این پرسش مطرح میشود که چرا این دو سوره را سورهای واحد میدانند؟ چرا این عبارتهای مرتبط با هم را دو سوره کردهاند؟ این آیات را دو بخش کردهاند و میان آنها «بسماللّه» ق رار دادهاند.
من هنگامی که به تفسیر این آیات میاندیشیدم، به معنایی نو و تعبیری تازه از این آیات رسیدم. این معنای تازه بدین صورت است که بگوییم « ﴿ لِإیلافِ قُرَیش ﴾ » متعلق آیه « ﴿ فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ » است. مانند آنجا که میگوییم «﴿و لِمِثلِ هذا فَلیعمَلِ العامِلُونَ. و لِمِثلِ هذا فَلیعمَلِ العامِلُونَ ﴾» (برای چنین چیزی کارگران کار میکنند.) در این آیه هم چنین است : « ﴿ لِإیلافِ قُرَیش ... فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ .»
چنانکه گفتهاند قریش اسم نضر بن کنانه، جد پیامبر، است. علت این نامگذاری یا این است که او جانوری را که قریش نام دارد در دریا کشت، یا اینکه قریش نام جانوری دریایی است که هرچیزی را میخورد و نضر و فرزندانش قریش خوانده شدند،
کاه پسمانده کردند. نیز، اشاره کردم که این سوره در مکه نازل شده است و پیامبر در آن وقت 45 سال داشت. چون پیامبر در عاملالفیل متولد شده بود. بنابراین، برخی از شنوندگان این سوره عامالفیل را به چشم دیده بودند. بیشتر شنوندگان با پیامبر دشمنی داشتند و میکوشیدند که از عقاید خودشان دفاع و به هر وسیلهای پیامبر را تکذیب و رد کنند. آنان به دعوت پیامبر اهانت و آن را مسخره میکردند و بیمارگونه میخواندند. به آن شک و برای خود پیامبر توطئهچینی میکردند. پس، اگر خدشه و مخالفت با واقعیت یا دروغ و اشتباهی در سخنان پیامبر مییافتند، آن را بهانه میکردند و قرآن را انکار. پیامبر در برابر دیدگانشان و در میان آنان 45 سال زندگی کرده بود و شاید نیمی از شنوندگان بیش از این عمر داشتند. آنان گردهم آمدند و پیامبر به آنان گواهی میدهد و میگوید : « ﴿ أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصحابِ الفِیلِ أَلَم یَجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .»
واقعه در روزگار آنان رخ داده بود و آنان تفاسیر عقلگرایانه امروز را نمیدانستند. چنانکه گفتم، محمّد عبده «الطیر» را به میکروب و بیماری واگیردار تفسیر کرده است. آنان این معنا را نمیفهمیدند، زیرا میکروب بعدها کشف شد.
آنان میدانستند که «الطیر» به معنای پرنده است، و ابابیل یعنی دستهای پس از دستهای و این دستهها سنگهای گلی به سوی سپاه ابرهه پرتاب و آنان را چون کاهِ پسمانده کردهاند. این واقعه در برابر دیدگان آنان رخ داد. اگر در گفته پیامبر کمترین دروغ و اشتباهی بود، به آن اعتراض میکردند و پاسخش را میدادند و به این لغزش تمسک و به آن احتجاج میکردند. نبودِ این مسائل دلیل منطقی روشنی بر درستی این واقعه است؛ واقعهای که مبدأ تاریخ عرب شد. این مسئله تعجببرانگیز نیست، زیرا جنودِ آسمانها و زمین در اختیار خداوند است. این معجزه نیز مانند بسیاری دیگر از معجزات به اراده خداوند اتفاق افتاد تا از خانهاش صیانت کند؛ خانهای که آن را برای معتکفان و طوافکنندگان و ساجدان و راکعان فراهم کرده است. نیز، برای اینکه این خانه را خاستگاه رسالت پایانی خداوند، رسالت محمد(ص) قرار دهد. در این سوره بهصراحت گونهای تحدی و مبارزهطلبی آمده است. آنان سپاهی مسلح داشتند و بزرگترین حیوان یعنی فیل را برای نابودی کعبه به کار گرفتند. پروردگار نیز از کوچکترین حیوان و کوچکترین سلاح یعنی پرندهای کوچک و سنگریزههایی گِلی برای هلاکتِ بزرگترین سپاه و بزرگترین سلاح استفاده کرد. این مسئله نوعی توجه دادن به نیروی الهی است. توجه دادن به این نکته است که فیل با همه عظمتش و سپاه با همه تمرینها و عده و توانش، در برابر جنود خداوند و در برابر پرندگان کوچک و سلاحی خرد سودی نمیبخشند: « ﴿ فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .»
پس از این، در سوره قریش آمده است: «﴿لِإیلافِ قُرَیش إیلافِهِم رِحلَـةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ. ﴾» واژه «ایلاف» به معنای الفت و پیمان و صلح و محبت و دوستی است. میدانیم هنگامی که حضرت ابراهیم(ع) در مکه بود، در آنجا میوه و مواد غذایی و رزقی نبود. حضرت ابراهیم(ع) از خداوند خواست که فرزندان و ذریهاش را رزق و روزی دهد. وقتی مکه، پس از دعوت حضرت ابراهیم(ع) عبادتگاه و پناهگاه و زیارتگاه عرب شد، بیشک آمد و شد حجاج و زوار و طوافکنندگان و فعالیت و تجارت برای مکیان اموال
این گفتار با همین عنوان در کتاب برای زندگی درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّک بِأَصحابِ الفِیلِ ﴾ ؟
آیا ندیدهای که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟
﴿ أَلَم یجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل ﴾ ؟
آیا مکرشان را باطل نساخت؟
﴿ وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ ﴾ ،
و بر سر آنها پرندگانی فوج فوج فرستاد،
﴿ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل ﴾ .
تا آنها را با سجّیل سنگباران کردند.
﴿ فَجَعَلَهُم کَعَصف مَأکُول ﴾ .
و آنان را چون کاه پس مانده در آخور ساخت.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ لِإیلافِ قُرَیش ﴾ .
برای ائتلاف قریش
﴿ إیلافِهِم رِحلَـة الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ ﴾ .
ائتلافشان در سفر زمستانی و تابستانی.
﴿ فَلیعبُدُوا رَبَّ هذا البَیتِ ﴾ :
پس باید پروردگار این خانه را بپرستند :
﴿ الَّذِی أَطعَمَهُم مِن جُوع وَ آمَنَهُم مِن خَوف ﴾ .
آنکه به هنگام گرسنگی طعامشان داد و از بیم در امانشان داشت.
تفسیر امشب ادامه تفسیر سورههای مبارک فیل و قریش است. چنانکه گفتم، تقریباً همه مفسران و فقها اتفاق نظر دارند که این دو سوره سورهای واحدند، و بر آناند که جار و مجرورِ آغاز سوره قریش : «﴿لِإیلافِ قُرَیش إیلافِهِم رِحلَـة الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ،﴾» متعلق به آیه پیش از آن در سوره فیل است. شب گذشته توضیح دادیم که سوره فیل واقعه هجوم ابرهه را با فیلها و سپاهش به مکه شرح میدهد. آنان آمده بودند که کعبه را از میان ببرند، اما خداوند از خانهاش محافظت کرد و پرندگان ابابیل را به سوی آنان گسیل داشت و پرندگان نیز سنگهایی گِلی به سپاهیان پرتاب و آنان را چون
معجزات افراط و تفریط کنیم. نص آیه میگوید : «﴿أَلَم یَجعَل کَیدَهُم فِی تَضلِیل وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ. ﴾» در واقعیت دستهدسته پرندگانی آمدند و سنگهایی گِلاندود به سوی سپاهیان پرتاب و آنان را چون کاهِ پسمانده کردند. هلاکتِ سپاه نتیجه سنگهای کوچکی بود که پرندگان با خود داشتند و بر آنان زدند. بیشک، این سنگهای بیشمار میتواند آدمی را از پای درآورد. شما از حمله ملخها شنیدهاید؟ ملخ حشرهای کوچک است که وقتی میلیونها از آن حملهور میشوند، همه گیاهان را میخورد و انسان و حیوان و نبات را، همه با هم، نابود میکند. پس کثرت ضعف پرندگان یا کوچکی سنگها را جبران میکند. پرندگان بسیاری بودند. از همین رو، رگباری از سنگهای گِلاندود بر سر سپاهیان ریخت و آنان را کشت. همچنین، میتوانیم بگوییم که بر اثر ضرباتی که بر فیلها میخورد، آنها نیز حملهور شدند و سپاهیان را پارهپاره کردند. قرآن این مسئله را انکار نمیکند و میگوید که بر اثر ضربههای سنگ آنان چون کاهِ پسمانده شدند. سپاهیان مردند و خداوند خانهاش را بزرگ داشت و قریش نیز بهرغم شرک و انحرافشان احترام و اکرام شدند. سبب این مسئله چیزی بود که خداوند در آینده مقدر کرده بود.
افراط درست است و نه تفریط. قرآن گواهی میدهد که معجزاتی برای پیامبران روی داده است. حضرت مسیح در گهواره سخن گفت، در حالی که نوازد سخن نمیگوید. این اتفاق معجزه است : « ﴿ قالَ إنِّی عَبدُاللهِ آتانِی الکِتابَ و جَعَلَنِی نَبِیاً وَجَعَلَنِی مُبارَکاً أَینَما کُنتُ وَ أَوصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمتُ حَیاً ﴾ .»[293] این سخن حضرت مسیح در گهواره است. آیا میتوانیم این مسئله را با منطق و عقل تفسیر کنیم؟ نه، ممکن نیست. بهبودی جذامی و زنده کردن مردگان را هم هرگز نمیتوان به شکل علمی تفسیر کرد. بنابراین، معجزه و رخ دادن خوارق عادت در قرآن امری حتمی است. موارد بسیاری از این قبیل وجود دارد، ازجمله داستان حضرت ابراهیم : « ﴿ قالَ فَخُذ أَربَعَـة مِن الطَّیرِ فَصُر هُنَّ إلَیک ثُمَّ اجعَل عَلی کُلِّ جَبَل مِنهُنَّ جُزءاً ثُمَّ ادعُهُنَّ یأتِینَک سَعیاً ﴾ ،»[294] و یا داستان عصای موسی و شتر صالح. همه این معجزات و غیبیات در قرآن هست و ما چنانکه به قرآن و صراط و پیامبران ایمان داریم، معجزات را نیز باور داریم.
معجزات با اصول علمی ناسازگار نیست. علم جدید بر تجربه استوار است و تجربه به معنای مشاهده و رجوع به نظایر و امثال است. پس از تجربه و مشاهده، مرحله کشف قانون است. فیالمثل، قانون علمی میگوید : «هرچیزی در گرما منبسط میشود» و این قانون بر همه موارد صدق میکند. اما علم جدید میگوید که استثنائات قوانین علمی را نفی نمیکند. آهن و هرچیزی در گرما منبسط میشود و اگر در یک مورد منبسط نشد، استثناست و این یک مورد از ارزش قانون نمیکاهد و مانع وضع قوانین علمی نمیشود. این نظریه بسیار مفصل است، و من به همه جنبههای آن احاطه ندارم، اما چیزهایی از این نظریه خواندهام.
میگویند که در همه قوانین ثابت و علمی هستی موارد نادر خلاف قانون وجود دارد و علم سبب و علت این موارد نادر را در برابر میلیونها مورد دیگر نمیداند. اگر معجزه بر اساس خرق قوانین طبیعی یعنی خلاف قوانین جاری طبیعی رخ میدهد، آن را یکی از استثناها بدانیم که علم نه میتواند آنها را انکار کند و نه تفسیر. پس، معجزه با نظریه علمی ناسازگاری ندارد. اما بهطور طبیعی تا رخ دادن آن ثابت نشود، علم آن را تأیید نمیکند. پس، ما نباید با افراط و تفریط به جایی برسیم که مسائل غیبی را منکر شویم.
سه سال پیش یکی از دوستان ما در صور در حال نوشتن مباحثی بس مفصل بود و میکوشید که همه آیات معجزه را بنابر معیارهای امروز تفسیر علمی کند. حقیقت این است که این نگاه نادرست است، زیرا منظور ما از علم آن چیزی است که تا به امروز بشر بدان دست یافته است. ما نمیتوانیم همه هستی را در چارچوب علم امروز که ساخته آدمی است، محدود کنیم. چهبسا، آدمی در آینده از چیزهایی آگاهی یابد که امروز نمیداند. پس «آنچه با علم سازگار یا ناسازگار است» و «آنچه با عقل سازگار و یا ناسازگار است»، عباراتی محدود هستند. عقل یعنی آنچه اندیشه و ادراک بشر تا امروز بدان رسیده و علم یعنی آنچه ادراک و تجارب بشر بدان دست یافته است. چگونه میتوانیم همه موجودات را بشناسیم، زیرا ادراکات ما محدود است. نمیتوانیم در تفسیر
[293]. «کودک گفت: من بنده خدایم، به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است. و هرجا که باشم، مرا برکت داده و تا زندهام به نماز و زکات وصیت کرده است.» (مریم، 30 و 31)
[294]. «گفت: چهار پرنده برگیر و گوشت آنها را به هم بیامیز و هر جزئی از آنها را بر کوهی بنه. پس آنها را فراخوان. شتابان نزد تو میآیند.» (بقره، 260)
چنین نکردند. این امر نشان میدهد که این واقعه به همان شکلی شناخته شده بود که در قرآن آمده است. افزون بر این، اهمیت و بزرگی این رویداد به اندازهای بود که آن را مبدأ شمارش سال میدانستند. مثلاً میگفتند فلانی در عامالفیل یا دو سال پیش از آن و یا یک سال پس از آن متولد شده است. آنان با عامالفیل تاریخ را محاسبه میکردند و واقعه آن سال را به خوبی میشناختند. آنان سوره فیل را شنیدند و سکوت کردند و آن را پذیرفتند و تکذیب نکردند. این مسئله بهترین دلیل بر این است که این واقعه دقیقاً همانگونه رخ داده است که قرآن نقل میکند؛ یعنی فیلهایی بودند و سنگهایی گلاندود و شکستنی برای سپاه ابرهه که آنان را چون جوی پسمانده کرده است.
این عبارات در نزد مفسران دو معنا دارد. چهبسا میدانید که در اسلام دو مکتب تفسیری وجود دارد : مکتبی که بر غیب و معجزه و خرق عادت بیش از حد معمول تکیه میکند. بیشک، قرآن به صراحت معجزات پیامبران را نقل میکند. حوادث بسیاری وجود دارد که قرآن گفته است، اما این حوادث محدود است. این مکتب از گذشته بر غیب و معجزه بیش از حد لازم تکیه کرده است، و همهچیز را بر اساس غیبت تفسیر میکند. در واکنش به این مکتب، مکتب عقلانی در تفسیر به وجود آمد. محمد عبده و شاگردانش پیشتازان این مکتب هستند و میکوشند تا جایی که ممکن است آیات قرآن و شگفتیهایش را به شکل منطقی و عقلانی تفسیر کنند.
مکتبی که بر غیب تکیه دارد، مطالب شگفتانگیزی درباره واقعه فیل نقل میکند. مفسرانِ این مکتب میگویند پرندگانی بودند که سرشان چون سر شیر بود و خرطومی مانند فیل داشتند. در دستان هرکدام از آنها سه سنگ بود که آنان را به سمت سپاه ابرهه پرتاب میکردند. تنها یکی از سپاهیان زنده ماند. پرندهای او را دنبال کرد تا آن سرباز به پادشاه رسید و ماجرا را تعریف کرد. سپس، آن را نیز با سنگ زد و مُرد؛ یا اینکه بدن این مرد پارهپاره شد و یا اینکه سنگ بر سر هرکسی که میخورد از پشتش خارج میشد.
محمّد عبده میکوشد تا این واقعه را علمی تفسیر کند. او میگوید پرنده چیزی است که پرواز میکند. گاهی پرنده مانند پرندههایی است که شناخته شدهاند و گاهی نیز مانند موجودات و میکروبهایی است که در آسمان معلق است. شاید در این حادثه نوعی وبا ظاهر شده و سپاهیان را از پای درآورده و بدن آنان را پارهپاره کرده است. معروف است که آبله میآید و میرود. اینان به روایاتی استناد میکنند که میگویند برای نخستین بار در عامالفیل آبله در شبهجزیره دیده شد. سپاهیان نیز گرفتار این بیماری شدند و در بدن خود تغییر رنگ و دمل دیدند. سپس، در اثر این آبله مردند. این نظر محمد عبده است.
بنابر آنچه در آغاز سخنم گفتم، مفهوم واژه پرنده برای عربها روشن بود. اگر هلاکت سپاه ابرهه از طریق پرندگان و پرتاب سنگهای مشهود نبود، عربها آنچه پیامبر گفته بود، تصدیق نمیکردند، زیرا آنان چیزی به اسم میکروب نمیشناختند. میکروب در روزگار پاستور کشف شده است. اگر آنان بیماری میدیدند در حالی که پیامبر میگفت : «﴿ وَ أَرسَلَ عَلَیهِم طَیراً أَبابِیلَ تَرمِیهِم بِحِجارَة مِن سِجِّیل﴾» میگفتند : ای محمد، چیزی که میگویی درست نیست. پس این مسئله این تفسیر را نفی میکند. اساساً، ما نباید بیش از متن قرآن غیبگرا باشیم، و نه بیش از متن آن منطقگرا و عقلگرا؛ نه
