انسان ارزانی داشته و آدمی را مفتخر کرده که هر ساعتی که میخواهد با خدا سخن بگوید. وقتی خدا چنین فرصتی به انسان میدهد و او به این فرصت بیتوجهی میکند، پس وای بر او. چراکه این انسانِ تشنه، خود را در برابر آب میبیند و آب نمینوشد و این از نگونبختی اوست که قدر فرصتها را نمیداند و به راهی که در زندگیاش برای او فراهم آمده بیتوجهی میکند.
اما گروه دومی که قرآن کریم بهرغم نمازشان بر آنها وای میگوید : «﴿الَّذِینَ هُم یُراؤُونَ﴾» هستند، یعنی کسانی که نماز را میخوانند، اما برای ریا و جلب توجه مردم، برای دور کردن شک یا جلب اعتماد یا جلب احترام دیگران. اگر نماز برای ریا خوانده شود، آدمی را از خدا دور میکند و او را به خدا نزدیک نخواهد کرد. علت آن هم روشن است؛ نماز فعلی است که از اراده و نیت و هدف سرچشمه میگیرد. اگر فعلی با هدف خاصی صورت گیرد، این فعل هدف را تقویت میکند. اگر نماز برای تقرب و نزدیکی به خدا باشد و با رغبت برای تقرب به خدا و شناخت او، انسان را به خدا نزدیک میکند و گام به گام هدف او محقق میشود. اما اگر نماز برای جذب و جلب مردم باشد، نه برای تقرب به خدا، این نیت یعنی انگیزه نزدیک شدن به مردم تقویت میشود و دیگران در نفس انسان بهمنزله معبود خواهند بود. این نماز آدمی را از خدا دور میکند، همانطور که نمازی که با قصد قربت ادا شود، انسان را به خدا نزدیک میکند.
اما گروه سوم : «﴿الَّذِینَ یَمنَعُونَ الماعُونَ. ﴾» «ماعون» عبارت است از هر یاری و کمک به انسان دیگر؛ از همسایه و دوست گرفته تا خویشاوند و همشهری. فراهم کردن ابزار کار و وسایل زندگی و هر خدمتی که انسان میتواند به برادر خود کند، ماعون نام دارد. قرآن کریم میگوید : وای بر نمازگزاری که برادرش را از کمک و مساعدت محروم میکند، حتی اگر جزئی و کوچک باشد. این بدان معناست که نماز که عبادت و توجه به خداست، اگر با بیتوجهی به مردم همراه باشد، با «وای» بر این انسان همراه خواهد بود.
اینجا به نتیجهای میرسیم که در صدر آیه آمده است. در آغاز سوره بر جداییناپذیری میان ایمان به خدا و اهتمام و توجه به امور انسان تأکید شده و در پایان آن نیز ارتباطی میان نماز، که عبادت خداست و خدمت به مردم برقرار شده است. پس نمیتوان عشق و ایمان به خدا و عشق و احترام به انسان، خصوصاً رنجدیدگان را، از هم جدا کرد. همانطوری که نمیتوان عبادت خدا و خدمت به انسان نیازمندِ روی زمین را از هم جدا کرد. بدین شکل تصویری کامل از ایمان و رفتار و کردار در این سوره مبارک آمده است که از خدا میخواهیم ما را در پیروی از آن موفق گرداند.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ ؟
آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد دیدی؟
﴿ فَذَلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ ﴾ ،
او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند،
﴿ وَلَا یحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴾ .
و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمیدارد.
﴿ فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ ﴾
پس وای بر آن نمازگزارانی که
﴿ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴾ ،
در نماز خود سهلانگارند،
﴿الَّذِینَ هُمْ یرَاؤُنَ،﴾
آنان که ریا میکنند،
﴿ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴾ .
و از دادن زکات دریغ میورزند.
در جلسه گذشته درباره اینکه ایمان به خدا و دینداری دو بُعد دارد، سخن گفتیم. بُعدی به سوی آسمان به معنای ایمان و تعهد و تسلیم خدا بودن، و بُعدی به سوی زمین که در توجه و خدمت به انسان خلاصه میشود. همچنین، گفتیم که نیمه دوم این سوره صحبت ما را تأیید میکند. حال ادامه آیات را میخوانیم: « ﴿ وَیلٌ لِلمُصَلِّینَ ﴾ .»
نماز بهرغم جایگاه عظیمش، وقتی از نتایج حقیقی خود جدا شود، بیشک موجب هلاکت نمازگزار میشود. کسانی که نمازشان بلای جان آنها میشود، چه کسانی هستند؟
« ﴿ الَّذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ ﴾ .» کسانی که به بیتوجهی در نماز و ترک آن یا اخلال در نماز عادت کردهاند. بیشک، سهو در نماز اگر از ضعف و خطا و اشتباه باشد، عیب و گناه ندارد. مقصود آیه کسانی هستند که به بیاعتنایی و تجاهل و کوچک شمردن نماز عادت کردهاند. این گروه از مردم کسانی هستند که نماز میخوانند، ولی به نماز خود احترام نمیگذارند و از آن بهره نمیبرند و به سبب این بیتوجهی و بیاعتنایی ممکن نیست که نمازشان پذیرفته شود. در احادیث ائمه(ع) و بزرگان صحابه به نقل از رسولاللّه(ص) آمده است که همه آنها یکدیگر را به اهتمام و توجه به نماز سفارش میکردند، چراکه نماز فرصت نادر و ممتازی است که خدای تعالی به
نمیکنند، نه «طعام» میدهند و نه «اطعام» میکنند و آنان که محرومان و رنجدیدگان جامعه خود را رها میکنند و به آنان بیتوجه هستند، مصادیقی از تکذیبکنندگان دین هستند.
این، بدان معناست که ایمان به خدا و دین دو بُعد دارد؛ بُعدی به سوی آسمان، که همان اعتراف به وجود خدا و اسلام با عقل و قلب و جسم است و بُعدی به سوی زمین و به سوی خدمت به انسان. همانگونه که کسی که به انسان خدمت میکند و خدا را منکر است، کافر و تکذیبکننده دین است، کسانی که به خدا ایمان دارند و به حقوق ایتام و رنجدیدگان بیتوجهی میکنند، نیز به نوبه خود جزو کفار هستند. این معنا را ادامه آیه کریمه تأکید میکند : « ﴿ فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ الَّذِینَ هُمْ یرَاؤُنَ. وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴾ .» اینجا نیز تأکیدی دیگر بر این است که بهرغم جایگاه عظیم نماز که عبادت خدا و معراج مؤمن و ستون دین است و بهرغم آنکه خدا اعمال صالحان را اگر عملشان مخالف نماز و همراه با انکار آن باشد، نمیپذیرد، اگر نمازگزار شروط معینی را نداشته باشد، نمازش مقبول و پذیرفته نیست که ازجمله این شروط خدمت به دیگران است.
اکنون به آیات مبارکه « ﴿ فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ الَّذِینَ هُمْ یرَاؤُنَ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴾ » توجه میکنیم تا تصویر دیگری بیابیم. این تصویر مؤید چیزی است که در آغاز سوره گفتیم و این تصویر فراگیر تکمیل میشود. در جلسه آینده دراینباره سخن خواهیم گفت.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ ؟
آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد دیدی؟
﴿ فَذَلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ ﴾ ،
او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند،
﴿ وَلَا یحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴾ .
و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمیدارد.
﴿ فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ ﴾
پس وای بر آن نمازگزارانی که
﴿ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴾ ،
در نماز خود سهلانگارند،
﴿الَّذِینَ هُمْ یرَاؤُنَ،﴾
آنان که ریا میکنند،
﴿ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴾ .
و از دادن زکات دریغ میورزند.
آیه « ﴿ أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ » که سوره ماعون با آن آغاز میشود، تصویر جدیدی از کفر و تکذیب دین ترسیم میکند؛ تصویری که با آنچه پیش از این میشناختیم، متفاوت است. آنچه میدانیم این است که تکذیبکننده دین کسی است که پیامبر را انکار و تکذیب میکند و منکر اعتقاد و ایمان است. اما این آیه در برابر قرائتکننده و در برابر انسان تصویر دیگری از تکذیب دین و کفر قرار میدهد. این تصویر کسانی است که اساساً به واجبات و مسئولیتهای انسانی خود بیاعتنایی میکنند. کسی که یتیم را میراند، یعنی کسی که با قهر و به زور یتیم را از حق خود محروم میکند و کسی که نهتنها خدمتی به یتیم نمیکند، بلکه با قهر و خشونت با او رفتار میکند؛ این سوره چنین انسانی را نیز تکذیبکننده دین مینامد.
در آیه سوم درباره آنان که تمایلی به خدمت به مسکین ندارند و دیگران را نیز به این امر تشویق نمیکنند و فقیر و مسکین را از طعام محروم میکنند، سخن میگوید. باید لمحهای در برابر کلمه «طعام» یعنی غذای مسکین درنگ کنیم. اینجا «إطعام» (غذا دادن) مسکین نیامده، گویی که قرآن کریم میگوید مسکین مالک طعام است و غذا از آنِ اوست. بنابراین، بهطور خلاصه آنان که یتیم را از حقش محروم میکنند و هیچ خدمتی به مسکین
سوره مبارک سپس میافزاید : « ﴿ فَوَیلٌ لِلمُصَلِّینَ ﴾ .» حتی کسانی که نماز میخوانند و معتقدند که وظیفه خود را انجام دادهاند، اینان نیز در سه حالت «وای» بر حالشان است :
اول، « ﴿ الَّذِینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُون ﴾ .» کسانی که به نماز توجه ندارند و درباره آن سهلانگارند و وظایف دینی خود را سبک میشمارند و تصور میکنند که نماز عملی ثانوی و دست دوم در زندگی انسان است.
دوم، «الَّذِینَ هُم یراؤُنَ.» نماز میخوانند اما برای آنکه مردم ببینند و برای اظهار وجود خودشان و برای کسب اطمینان و اعتماد مردم به خود.
سوم، نمازگزارانی که : « ﴿ یمنَعُونَ الماعُونَ ﴾ .» ماعون تعبیری از زکات است یا ظرف بزرگ غذا یا هرچه انسان بدان نیاز دارد. مقصود از آیه، بر حسب ظاهر و بر حسب آنچه در تفاسیر آمده، کسی است که نیاز همسایه خود را برآورده نمیکند. وقتی که همسایه به چیزی نیازمند است و آن را از همسایه خود طلب میکند، او که از آن چیز مستغنی و بینیاز است، از کمک به همسایه خود امتناع میکند. این مصداق « ﴿ یمنَعُونَ الماعُونَ ﴾ » است. پس وای بر کسی که نماز میخواند، اما به حق همسایه خود توجه نمیکند.
بدینترتیب، درمییابیم که قرآن کریم میکوشد که میان ایمان به خدا و خدمت به یتیم و فقیر و میان قبولی نماز و کمک به همسایه و اهتمام به کار او ارتباطی مستحکم ایجاد کند. این مفهوم آشکارا از پیامبر کریم و از امامان معصوم(ع) نقل شده است که در حدیث شریف میفرمایند : «مَا آمَنَ بِاللّهِ وَ الیومِ الآخِرِ مَن بَاتَ شَبعَاناً وَ جَارُهُ جائِعٌ.»[286] (هرکس شکم سیر بخوابد در حالی که همسایهاش گرسنه است به خدا و روز آخرت ایمان نیاورده است.) این حدیث منکر ایمان به خدا و روز جزا درباره کسی است که به امور همسایه و به وضعیت دیگران بیتوجه است. بنابراین، ایمان و نماز اگر با توجه به امور دیگران همراه نباشد، ایمان حقیقی و نماز حقیقی نخواهد بود. این تأکیدی است بر اینکه ایمان به خدا نمیتواند از محبت به مردم و توجه به امور مردم و تلاش برای خدمت به مردم جدا باشد. بنابراین، ایمان در منطق اسلام ایمانی انتزاعی و تجریدی نیست که از قلب انسان فراتر نرود، بلکه ایمانی است که آدمی در روابط خود با دیگران با آن زندگی میکند.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[286]. وسایلالشیعه، ج 17، ص 209.س
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ أَرَأَیتَ الَّذِی یکَذِّبُ بِالدِّینِ ﴾ ؟
آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد دیدی؟
﴿ فَذَلِکَ الَّذِی یدُعُّ الْیتِیمَ ﴾ ،
او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند،
﴿ وَلَا یحُضُّ عَلَی طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴾ .
و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمیدارد.
﴿ فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ ﴾
پس وای بر آن نمازگزارانی که
﴿ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴾ ،
در نماز خود سهلانگارند،
﴿الَّذِینَ هُمْ یرَاؤُنَ،﴾
آنان که ریا میکنند ،
﴿ وَیمْنَعُونَ الْمَاعُونَ ﴾ .
و از دادن زکات دریغ میورزند.
در این سوره مبارک اصلی اساسی از اصول اسلام و اصلی عمیق در زندگی انسان را مییابیم که از رابطه میان ایمان و اهتمام به مسائل عام اجتماعی پرده برمیدارد. آن اصل پاسخی است آشکار بر کسانی که گمان میبرند آدمی میتواند مؤمن و متدین باشد، اما دین و ایمان او از رابطه او با خدا فراتر نرود و شامل روابط او با جامعه نشود. این مفهومی است که قرآن کریم در این سوره به صورت آشکار بیان میکند و میفرماید : آیا میخواهی کسانی که دین را تکذیب و فرستادگان خدا را تخطئه میکنند، ببینی؟ کسانی را که به ادیان خدا و رسالتهای او کافرند؟ اگر میخواهی این موجود را ببینی بنگر : « ﴿ فَذلِکَ الَّذِی یدُعُّ الیتِیمَ ﴾ .» کسی که یتیم را میراند. این مصداق واضح کسی است که دین را تکذیب میکند. مفهوم دو آیه مبارکه این است که کسی که یتیم را طرد و او را از حقش محروم میکند، کسی است که دین را تکذیب میکند. این تعبیری از رابطه عمیق میان دین و اهتمام به امور ایتام است؛ ارتباط عمیق میان ایمان و اهتمام به امور رنجدیدگان است. آدمی نمیتواند متدین باشد و در عین حال، یتیم را طرد کند.
سپس، سوره مبارک چنین ادامه میدهد : « ﴿ وَ لا یحُضُّ عَلی طَعامِ المِسکِینِ ﴾ .» نمیشود ایمان به خدا داشته باشد و ایتام را طرد کند و به اطعام فقیران و بیچارگان و امور کلی آنان اهتمام نداشته باشد.
با کاروان هستی به راه خود ادامه میدهد. اما عمل شر اینگونه نیست، زیرا جهان عمل شر را برنمیتابد. چهبسا یک سال، دو سال، پنجاه سال باقی باشد و فزونی یابد، اما هم شر و هم یاد ایجادکننده شر از میان خواهد رفت. این سوره و آموزههای قرآنی به ما میگوید : ای انسان که خود را دوست میداری و جاودانگی را، و خوش داری تا نام نیکت در دنیا و آخرت جاودانه باشد، در راه خیر قدم بردار، در همه ابعاد خیر؛ چه بزرگ، چه کوچک، این است راه بقا و طریق جاودانگی. إنشاءالله خداوند ما را برای رسیدن به این راه و تلاش در این راه موفق بدارد.
هرکسی که تجربهاش را در ساختن علم تقدیم کرده است، از گذشته تا ابد، با ما زندگی میکند، و همین داستان در اخلاق و در دین و در حقوق و در ادبیات و در همه تجارب بشری وجود دارد. امروز ما در سطحی از تمدن بشری زندگی میکنیم. بخش ایجابی این تمدن بر تلاش هزاران کسی که در راه حق و خیر قدم برداشتهاند، بنا شده است. آنان علم را به آن جایی رساندهاند که امروز مشاهده میکنیم. ممکن است گفته شود که شرور هم تکامل یافتهاند. در پاسخ میگوییم، بله، شرور هم بزرگ شدهاند، اما آنها از میان خواهند رفت، زیرا شرور امروز تنها تجربه بشری درباره شرور نیستند. دهها بار شرور در تاریخ رشد کرده و افزوده شدهاند و به اوج خود رسیدهاند. سپس، یا از میان رفتهاند و یا تمدن بشری از میان رفته است. پس از این، بار دگر آدمی تجربهای نو را آغاز کرده و از نو ساخته است. پس شرور نیز بر شانههای اهل شر بنا شدهاند، اما شر نمیپاید و نمیماند. فقط خیر است که باقی است و هرآنچه در همه ابعاد وجود در خدمت مصالح آدمی است.
هرچیزی که هماهنگی واقعی با انسان و مصالح او داشته باشد، با بقای انسان میماند و با جاودانگی او جاودانه میشود، و هرچیزی که با آدمی هماهنگی واقعی نداشته باشد، مدتی سر برمیآورد، سپس میمیرد و پایان مییابد. سبب این مسئله بر اساس اندیشههای اسلامی این است که هستی کاروانی است که به سوی حق و خیر روان است. قرآن اینگونه به ما میآموزد : «وَ کَتَبنا فِی الزَّبُورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ أَنَّ الأَرضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ.»[283]؛ « ﴿ وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الأرضِ کَما استَخلَفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُم دِینَهُمُ الَّذِی ارتَضی لَهُم وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعد خَوفِهِم أَمناً یَعبُدونَنی لَا یُشرِکونَ بِی شَیئاً ﴾ .»[284]
از مجموعهای از آیات قرآن کریم درمییابیم که جهان به سوی خیر و کمال در حرکت است. پس مجموعهای از اجزای جهان که حرکت میکند، تولید میکند، اثر میبخشد، تعامل میکند و ثمر میدهد، به سوی حق و خیر گام برمیدارد. به سخن دیگر، کاروان هستی به سوی برتری و خیر حرکت میکند تا به قله خیر و اوج کمال و نظام أتم برسد. هرچیزی در جهان به سوی خیر میرود. اگر عمل ما هم خیر باشد، هماهنگ و همراه هستی است، یعنی عمل خیر ما چون دانهای است که در زمینی حاصلخیز رشد میکند و میوه میدهد. اما عمل شر ناهماهنگ با مزرعه هستی است. عمل شر میمیرد و تلاش شرور نیز از میان خواهد رفت و یاد شرور نیز از بین میرود. عمل خیر هماهنگ و متناسب با مزرعه هستی است. از همین رو، میوه میدهد، رشد میکند و به همین علت، عمل خیر در هرجایی که باشد، عمل ایجابی است : « ﴿ فَأَمّا الزَّبَدُ فَیَذهَبُ جُفاءً وَ أَمّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمکُثُ فِی الأَرضِ ﴾ .»[285]
عمل مثبت عملی است که برای خداوند و در راه او انجام گرفته باشد. این عمل متناسب با جهان است و با جاودانگی جهان جاودانه میشود و همراه
[283]. «ما در زبور – پس از تورات – نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.» (انبیا، 105)
[284]. «خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند، همچنانکه مردم را که پیش از آنان بودند، جانشین دیگران کرد. و دینشان را –که خود برایشان پسندیده است- استوار سازد. و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا میپرستند و هیچچیزی را با من شریک نمیکنند.» (نور، 55)
[285]. «اما کف به کناری افتد و نابود شود و آنچه برای مردم سودمند است، در زمین پایدار بماند.» (رعد، 17)
اما در برخی تفاسیر آمده است که «إنحَر» یعنی در نماز دستانت را بر گردنت بگذار، یعنی دست به سینه گذاشتن. در برخی کتابها این حدیث از حضرت علی(ع) نقل شده است. به نظر من این حدیث نادرست است. نمیخواهم این حدیث را از منظر علم رجال بررسی کنم، بلکه میخواهم از حیث زبانی آن را بررسی کنم. «إنحَر» صیغه امر است و اگر مشتق از واژه «النَّحر» به معنای دست به گردن باشد، باید از صیغه «تَنَحَّر» استفاده میشد، و نه «إنحَر»، زیرا اگر بخواهیم فعلی از اسم بسازیم، فیالمثل میگوییم «تَوَسَّد الحَجَر» (سنگ را زیر سر گذاشتن).
«إنحر» در زبان عربی به این معنا که «دستت را بر گردنت بگذار» به کار نمیرود، بلکه «إنحَر» یعنی «إذبَح» (ذبح کن). اگر بخواهیم بگوییم دستت را در نزدیک گردنت قرار بده، باید بگوییم «تَنَحَّر» و نه «إنحر». پس این حدیث نادرست است و معصوم دچار خطا نمیشود.
«﴿فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انحَر إنَّ شانِئَک هو الأَبتَر. ﴾» دشمنت مرده است و اوست که نه دنبالهای و نه خاندانی دارد و واقعاً هم دشمن پیامبر خاندان نداشت. اگر پیامبر امتی دارد، دشمنش امت ندارد. اگر فرزندان رسول قبور و مشاهد و اسمائی دارند، دشمنش هیچکدام از اینها را ندارد. اگر پیامبر اصول و ارزش و اخلاق و آموزهها و رسالتی دارد، دشمنش ندارد. پس ای پیامبر، دشمنت ابتر است نه تو، شاد باش و شکر خدای را به جای آور و از او پیروی کن.
این سوره مبارک به ما میآموزد و تأکید میکند که اگر آدمی در راه حق گام بردارد، جاودانه خواهد ماند : «﴿کُلُّ مَن عَلَیها فان وَیَبقی وَجهُ رَبِّک ذُوالجَلال وَ الإکرامِ. ﴾»[282] یعنی هر عملی که برای ذات خدا باشد، جاوید است. بنابراین، انسانی که در مسیر حق است، جاودان میماند. توضیح این حقیقت که چگونه انسان اگر در راه خیر و حق گام بردارد، جاودانه است و اگر در راه باطل باشد، نابود میشود، نیاز به مطالعه و بررسی تجربههای بشری دارد. حق و خیر راههای گوناگونی دارد؛ راه علم راه حق است، راه عدل راه حق است، راه اخلاق راه حق است. همچنین، راههای به سوی خدا و صفات خدا راههای حقاند. برخی از این راهها را در پی توضیح خواهیم داد.
امروز در برابر ما جلوههایی از علم قرار دارد. علم یعنی برق و صنعت، فیزیک و شیمی، یعنی همه وسایلی که امروز با آنها زندگی میکنیم : ساختمان و اتومبیل و هواپیما و وسایل حمل و نقل و غیر اینها. میپرسیم این امور و این بنیان و این درجه از علم چگونه به دست آمد؟ بیشک، هر دانشمندی سنگی از این کاخ را گذاشته است. هر دانشمندی تجربهای داشته است و آن را تقدیم کرده است. این تجارب همه جمع شدهاند، و هر سنگی در کنار سنگ دیگری قرار گرفته است، تا اینکه علم به اینجا رسیده است. نمیتوان گفت که استفاده از برق در خانه و ماشین و رسانههای جمعی و وسایل گرمایشی و سرمایشی، همه، محصول کار یک نفر است. هزاران نفر تلاش کردند و تجربههایشان را در کنار یکدیگر قرار دادند تا علم به این درجه رسید. پس ما از تولیدات هزاران دانشمندی که در این راه تلاش کردند، در تمدنمان بهره میبریم.
هرکس در ساختن بنیان علم سهمی دارد و
[282]. «هرچه بر روی زمین است، دستخوش فناست، و ذات پروردگار صاحب جلالت و اکرام توست که باقی میماند.» (رحمن، 26 و 27)
اسلام از طریق آنان بود. بنابراین، درمییابیم که این تفسیر درست است و یا اینکه یکی از مصادیق روشن کوثر علی و فاطمه است. در برخی روایات آمده است که کوثر رود عریض و بزرگی است که از زیر عرش میگذرد و تا روز قیامت ادامه مییابد و در پیرامونش صدها هزار جام برای نوشیدن هست. بیشک، مقصود آبی معنوی است، که هماهنگ است با روز قیامت و در این روز تجلی مییابد. چه کسی از این آب مینوشد؟ کسی که در این جهان از آب ولایت نوشیده است. باید گفت که میان دنیا و آخرت هماهنگی و تناسب وجود دارد : « ﴿ وَ مَن کانَ فِی هذِهِ أَعمی فَهُوَ فی الآخِرَةِ أَعمی وَ أًضَلُّ سَبیلاً ﴾ .»[280] اگر آدمی در این دنیا کور باشد، بیشک در روز قیامت نیز کور خواهد بود. دنیا و آخرت با یکدیگر تناسب دارند : دنیا مزرعه آخرت است. دنیا تجارتخانهای برای سود بردن در آخرت است. بهشت و جهنم از اعمال ما در این دنیا ساخته میشوند. رسیدن به آب کوثر و نوشیدن از آن هم در همین دنیا برای ما فراهم است. در دعای ماه شعبان میخوانیم : «اللهُمَّ فَأَعِنّا عَلی الإستِنانِ بِسُنَّتِهِ فیه وَ نَیلِ الشَّفاعَـة لَدَیهِ»[281] (خداوندا، ما را در پیروی از سنت او یاری فرما و شفاعت او را نصیب ما بگردان.) پیروی از سنت پیامبر در این دنیا به شفاعت از پیامبر در آخرت میانجامد. اگر آدمی در این دنیا در راه حق گام بردارد و سخت به پیروی از پیامبر و ولایتش و ولایت اهل بیتش پایبند باشد، بیشک، در روز قیامت نعمت و شراب و آب و آسایش و راحتی و چیزی که روایات نهر کوثر خواندهاند، نصیبش خواهد شد.
پس ما به تو کوثر را دادیم، کوثری که قلب معاویه و دشمنان رسول را پر از کینه ساخت. مغیرة بن شعبه به معاویه گفت : «ای معاویه، تو به آرزوی خود رسیدی. پس، از سبّ و لعن پسرعمویت دست بکش.» یعنی از او میخواهد که لعن امیرالمؤمنین را بر منبرها منع کند. معاویه میگوید : «خلیفه ابوبکر آمد و حکومت کرد و مُرد و فراموش شد. خلیفه دوم و سوم هم به همین شکل. ولی نام این برادر هاشم هر روز پنج نوبت ذکر میشود. به خدا و محمد سوگند که نام او را دفن خواهم کرد.» این کوثری است که آن را در گوشه گوشه جهان و در رادیوهای جهان و در مآذن جهان میبینیم؛ از روسیه و اندونزی و پاکستان و برمه و تاشکند و ژاپن و چین گرفته تا سوریه و افغانستان و ایران و عراق و عربستان و یمن و لبنان و مصر و اردن و فلسطین و تا شرق آفریقا و شمال و غرب و مرکز آفریقا. در همه این گستره صدها هزار و میلیونها مأذنه میبینیم که روزی پنج بار صدای «أشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ» از آن بلند میشود. ای محمد، این کوثری است که به تو دادیم. از هر سو به تو کوثری دادیم. پس غمگین مباش. برای این کوثر : «فَصَلِّ لِرَبِّک.» پروردگارت را ذکر و از او پیروی کن و به او حسن ظن داشته باش.
«وَانحرَ». در مشهور تفاسیر آمده است که مراد از «نحر» همان ذبیحه یا قربانی است، زیرا در عید قربان حجاج نماز میخوانند و ذبح میکنند. نماز عید قربان و ذبح برای همه مستحب است، اما در حج واجب است. « ﴿ فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انحَر ﴾ » یعنی قربانی تقدیم کن تا اعلام بداری که توجهی به خود نداری و در برابر خداوند با نمازت تسلیمی و نه با مالَت. پس قربانی برای خدا تقدیم کن. بیشک، این قربانی برای فقرا سودمند است.
[280]. «هرکه در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراهتر است.» (اسراء، 72)
[281]. حر عاملی، وسائلالشیعه، قم، مؤسسـة آل البیت لإحیاء التراث، 1409 هـ ، ج 10، ص 492.
