غیبتکننده و دروغگو و سخنچین و منافق کسانیاند که روابط میان مردم را مخدوش میکنند. مردم جامعه بنابر پیمانها و تعهدهایی با هم زندگی میکنند. این پیمانها و تعهدها همان عقد برادری و دوستی و ازدواج و همکاری و معامله و امثال اینهاست. اینان با سخنان و وسوسهها و نَفَسها و دمیدنشان این رشتههای پیوند را میگسلند. اما چرا از این افراد با عبارت « ﴿ النَّفّاثاتِ فِی العُقَدِ ﴾ » یاد شده است؟ محمد عبده در توضیح این مسئله میگوید که در زمان جاهلیت برای حل پارهای مسائل رمالان به طناب گرهی میزدند. سپس وردها و طلسمهایی بر آن میخواندند و به گره میدمیدند، دوباره آن را میگشودند و میگفتند که این عقده و رشته از بین رفت و مشکل پایان یافت. آنان به این شکل به آن شخص القا میکردند که گره کارش باز شده است، اما در واقع گرهی در کار نبوده است، بلکه ترس و گره و ضعف اعصابی بوده است که با تلقین ایجاد شده بود و با تلقین هم از بین رفت. و چون آنان در گره میدمیدند و آن را باز میکردند، خداوند هم کسانی را که سخنانشان مانند دمیدن در گره است، به آنان تشبیه کرده است. آنان عُلقه و رشته دوستی و برادری را میان مردم پاره میک نند. ما به خداوند و به پروردگار پگاه پناه میآوریم از شر کسانی که میان مردم جدایی میافکنند. این شر یکی از خطرناکترین شرور بشری است. از این رو، خداوند در آیه دوم گفته است : پناه میبرم به پروردگار پگاه از شر مخلوقات. شر مخلوقات همه را در بر میگیرد. اما همانگونه که گذشت در آیه بعد شب را بهطور خاص ذکر کرده و در این آیه نیز « ﴿ النَّفّاثاتِ فِی العُقدِ ﴾ » را بهطور خاص آورده است.
و اما نکته بعدی؛ پس از شر شب و شر دمندگانِ افسونگر، حسادت را ذکر میکند : « ﴿ وَ مِن شَرِّ حاسِد إذا حَسَدَ ﴾ .»
حسد و خطرهایش بر شما پوشیده نیست. اما برخی نکات درباره حسادت وجود دارد که در ضمن حدیثی برای شما میگویم : «إنَّ الحَسَدَ یأکُلُ الحَسَناتِ کَما تَأکُلُ النّارُ الحَطَبَ.»[259] (حسد نیکیها را از میان میبرد، چونان آتش که هیزم را از بین میبرد.) حسد از پرفسادانگیزترین و بدترین و بزرگترین گناهان بندگان است. در حدیث آمده است که حسادتکننده چون کافر و منکر و معترض به خلق خداوند است، نمیتواند آنچه را خداوند به بندگانش داده است، تاب بیاورد. خداوند به کسی نعمت داده است، خداوند به کسی علم و مال و موفقیت و نعمت و ثبات داده است، اما من به جای اینکه تسلیم اراده خداوند باشم، حسادت میورزم، یعنی با قلب خود به کار خداوند و نعمتی که عطا فرموده اعتراض میکنم. پس یکی از شدیدترین گناهان و پرخطرترین آنها حسادت است. آدمی نمیتواند حسود را نادیده بگیرد، زیرا دشمن معمولی، بهطور طبیعی، در کمین آدمی مینشیند و این خطر بزرگی است. اما چنان که میدانید نمیتوان حسود را درمان کرد. با حسود چه میتوان کرد؟ اگر محبتت را افزون کنی، بیشتر حسادت میکند. اگر از نعمتی که خداوند به تو عطا کرده به او بدهی، باز هم حسادتش بیشتر میشود. اگر او را احترام کنی، شعلههای حسادتش فزونی مییابد. هیچ درمانی ندارد، مگر اینکه به پروردگار پگاه متوسل شوی تا تو را از شرش حفظ کند. دراینباره دو بیت شعر بسیار زیبا دیدهام که متأسفانه حافظه من یاری نمیکند که دهها بیت آن را برایتان بخوانم.
[259]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم : تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج 8، ص 45.
