گام به گام با امام موسی صدر

جلد: 10
صفحه: 211

کریم روشنگرانه می‌گوید که همین سخنان وسواس خناس است که در سینه مردم وسوسه می‌کند : « ﴿ الشَّیطانُ یَعِدکُمُ الفَقرَ وَ یَأمُرُکُم بِالفَحشاءِ .» .

پس خیال‌ها و تصورات و افکار و احساساتی که آدمی را به راه بد می‌کشد، و از انسان و یا عواملی سر می‌زند که ما آن‌ها را نمی‌شناسیم، همان وسواس خناسی است که در سینه مردم، چه جن، چه انسان، وسوسه می‌کند. این نوع اول وسوسه است.

نوع دوم وسوسه فتور در همت و سست کردن اراده و اشاعه ترس در نهاد آدمی است. انسانی که در موکب هستی گام برمی‌دارد و به سوی جهاد می‌رود و سختی را برمی‌تابد، ناگهان با خود می‌اندیشد که جهاد یعنی چه؟ چرا باید جهاد کنم و بجنگم؟ این راه دلپذیرتر است. چرا باید این کار را انجام دهم و سختی و مشکلات را تحمل کنم؟ از این راه و این جهاد دست می‌کشم. این وسوسه است. این وسوسه یا به وسیله شخص منحرف فاسد به تو راه می‌یابد و یا به واسطه عاملی که تو به چشم نمی‌بینی. اما این دغدغه و این تصورات را در خود حس می‌کنی و همین‌ها از عزم تو می‌کاهد و تو ضعیف و ناامید می‌شوی. وسوسه‌ای است نهانی که در سینه مردم، چه جن و چه انسان، القا می‌شود؛ شک‌ها و اوهامی که به قلب آدمی راه می‌یابد و در او جای‌گیر می‌شود. همه تصورات و تأثرات روانی و درونی که ما آنها را حس می‌کنیم، وسوسه‌های نهانی‌اند.

هرکدام از ما به‌روشنی این وسوسه‌ها و افکار و شهوات را حس می‌کنیم. قرآن با روشی علمی و روانشناسانه و تربیتی این مسئله و بیماری را درمان می‌کند. قرآن می‌گوید : ای انسان، تو آفریده خداوندی و او می‌داند در درونت چیست، او از رگ گردنت به تو نزدیک‌تر است، خداوند تو و شیطان و جن و انس و وسواس خناس را برای امتحان و حساب آفریده است. او خالق هستی است. آیا پناهگاهی قوی‌تر و استوارتر و منیع‌تر از او می‌یابی تا از دست این وسوسه‌ها به او پناه ببری؟ بنابراین، تا آن هنگام که در درونت تناقض حس می‌کنی و وسوسه‌ها اراده‌ات را سست و تو را آشفته می‌کند و فریبت می‌دهد، «بگو: به پروردگار مردم پناه می‌برم، فرمانروای مردم، خدای مردم.» بگو: اوست آفریدگارم و پروردگارم، اوست که به من هستی داده و با من است و همراه من، و من تابع مشیت او هستم. چه نیرویی از او قوی‌تر است و کیست که از او تواناتر باشد، چرا به او پناه نبرم؟

عبارتِ « ﴿ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ » هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسه‌ها و القائات دروغین و فسادآور پناه می‌برم به کسی که از من و این وسوسه‌های نهانی نیرومندتر است، احساس آرامش روحی می‌کنم. این شیوه متعارف دین است. مثالی بزنم: همین فال بد زدن عادت زشتی است که در بین ما رواج دارد. همین که در راه چشم ما به بزی یا کوزه‌ای خالی بیفتد و یا صدای جغدی بشنویم، از سفر منصرف می‌شویم. این‌ها وسوسه‌های نهانی است که در سینه مردم القا می‌شود. اگر در برابر این وسوسه‌ها به سفر نرفتیم و از اقدام خود منصرف شدیم، وسوسه و نگرانی تشدید و قوی‌تر می‌شود، زیرا هر اندازه آدمی به این وسوسه‌ها تن دهد، کاملاً ناتوان می‌شود و وسوسه‌ها بر آدمی چیره می‌شوند. از همین رو، در حدیث آمده است: «مَن تَطَیَّرَ فَامتَنَعَ عَن سَفَرِهِ فَقَد أَشرَکَ بِاللهِ العَظِیِم» (هرکس که فال بد زند و از سفر باز ایستد به خداوند بزرگ شرک ورزیده است.) مقصود از حدیث چیست؟ آیا می‌گوید باید فال بد بزنی؟ تو می‌پرسی: