ببخشد، در آن هنگام که آدمی خویش را در برابر شروری میبیند؛ شروری که نمیداند از کجا آمده است؛ شروری که او را غافلگیر میکند؛ شروری اسطورهای که حقیقت آن را نمیداند؛ این انسان مضطرب و مردد و ضعیف میشود. این اضطراب مطلوب اسلام نیست، بلکه اسلام انسانِ مسلمان را مطمئن، محکم و عالم میخواهد؛ انسانی که با قدرت و انگیزه و با ثبات و استحکام در زندگی بایستد و در برابر مشکلات آن مقاومت کند.
هنگامی که این دو سوره و آیات مشابه درباره پناه بردن به خدا نازل شد، آدمی از شروری که حقیقت آن را نمیدانست، میترسید و هنوز هم میترسد؛ از شرور خلقت، از شرور شب و تاریکی و از شرّ دمندگان، یعنی زنان جادوگری که در گرهها افسون میدمند و بدینوسیله میکوشند که بر خوشبختی انسان در زندگی زناشویی و در زندگی و موفقیت او در رابطهاش با مردم تأثیر بگذارند. همچنین، آدمی از شرّ حسودان و نفرینکنندگان و از شرّ چشم زدن و امثال آن میترسید.
در سوره اول، یعنی سوره فلق، قرآن کریم بر آن است که این مشکل را با راهحلی تربیتی از میان بردارد. قرآن کریم این سوره را با « ﴿ قُل أَعوذُ بِربِّ الفَلَق ﴾ » آغاز میکند. مقصود این است که این شرور، خیالی یا حقیقی، اگر وجود داشته باشد، درون خلقت است. آدمی میتواند از این شرور موجود در خلقت بگریزد و به آفریننده خلقت پناه برد. از آن روست که قرآن به ما میآموزد و میفرماید : بگو به پروردگار صبحگاه پناه میبرم، آفریننده جهان و آنچه در آن است.
در انتخاب کلمه «فلق» و از خدا به «پروردگار صبحگاه» تعبیر کردن، نکته لطیف و هدایتگری وجود دارد و آن گشایش است؛ گشایش صبح و فجر، گشایش دانه و رشد آن و تبدیل شدن آن به گیاه و زندگی نباتی. پروردگار صبحگاه تعبیری از جنبهای از زندگی است که تاریکی و جمود را پایان میبخشد و شب را به روز تبدیل میکند و جامد را به نبات. به خدا پناه میبریم؛ کسی که به تاریکی و جمود پایان میدهد. این تعبیر امید و آرزو را میگشاید و امید و اطمینان به آینده را در درون انسان به وجود میآورد. به پروردگار صبحگاه پناه میبریم از شرّ هرآنچه در هستی خلق شده؛ از شرّ تاریکی؛ از شرّ هرآنچه در تاریکی اتفاق میافتد؛ یا از شرّ وجودی تاریک که ناگهانی وارد میشود و کار خویش را در تاریکی جهل و غفلت انجام میدهد. به خدا پناه میبریم و از همه خطرها آگاه میشویم. به خدایی پناه میبریم که راه را روشن و وضعیت این افراد و اسرارشان را آشکار میکند. به او پناه میبریم از شرّ افسونکنندگان، زنان جادوگر یا بهطور کلی کسانی که در تلاشاند مردم را با دمیدن افسون در گرهها سحر کنند، آنگونه که در ایام جاهلیت رواج داشت. به تعبیر صحیحتر و فراگیرتر و امروزی، کسانی که تلاش میکنند با سخنان و فتنهها و سخنچینی و اغواکردن برای مردم گره و مشکل ایجاد کنند. اینان دقیقاً چون تصویری اسطورهای هستند که در ذهن ماست؛ تصویر اسطورهای زنانی جادوگر که در گرهها افسون میدمند. پس کسی که میکوشد با گفتههای خود مشکل ایجاد کند و فتنهسازی کند و میان مردم و میان خانواده و دوستان اختلاف بیندازد، از کسانی است که در گرهها افسون میدمند و برای سلامتی انسان خطر ایجاد میکنند. در پایان سوره از شرّ حسودی که حسادت میورزد، به خدا پناه میبریم. حسود چون حسادت میکند، خطر ایجاد میکند. اما اگر انسان به حسادت درونی خود بها ندهد، حسادت
