مردم دیگر. بر این اساس، می‌گوییم که آنان اعتقاد دارند قوم برگزیده خدا هستند و انسان‌ها را به دو دسته طبقه‌بندی می‌کنند. این ظلم و این دسته‌بندی و تحقیر علت اعمال امروز آن‌ها و علت رفتار آن‌ها در طول تاریخ است. البته، این دسته‌بندی علت ظلم آنان به مردم و عکس‌العمل مردم در برابر ظلم و آزار و ستمگری آنان بوده است. اینکه می‌بینیم یهودیان در بعضی اماکن طرد می‌شوند، در نتیجه رفتار و عمل آن‌ها و دوری آن‌ها از مردم و یکی نشدن با مردم و اعتقاد به فوق بشر بودنشان است. بدین سبب است که در طول تاریخ آن‌گونه رنج و عذاب کشیدند، به سبب ظلم خودشان نه به علت دشمنی و تجاوز دیگران. تاریخ بشر هیچ‌گاه شاهد چنین روابط بحرانی‌ای مانند روابط میان یهود و غیریهود در هیچ کشور و سرزمینی نبوده است. به همین علت، رسول کریم(ص) به مسلمانان توصیه کرد که از یهود برحذر باشند و هیچ‌وقت اجازه ندهند که در میان مسلمانان شبه‌جزیره مستقر شوند و وطن و کیانی بسازند. آنچه امروز از رفتار آنان مشاهده می‌کنیم، مؤید فلسفه آنان است که وطنشان را بر اجساد تکه‌تکه‌شده و سرزمین سوخته و بر مجد دیگران و همچنین، ظلم به فلسطینی‌ها و غصب سرزمین دیگران بنا می‌کنند.

قرآن کریم مسلمانان را برحذر می‌دارد و به آنان می‌گوید : « ﴿ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ .»[213] پس باید آگاه باشید و از آنان برحذر؛ نه اینکه از یهودی به‌مثابه انسان بیزار باشید، بلکه به علت فلسفه‌ای که بدان معتقد و عقیده‌ای که بدان ملتزم است. عقیده‌ای که از او موجودی شرّ و تفرقه‌انداز در زندگی بشر می‌سازد. مبالغه نکرده‌ایم اگر بگوییم اولین تقسیم‌بندی و دسته‌بندی بشر از تفکر یهودی است. این تفکر به اشکال دیگر میان سایر ملت‌ها ایجاد شده و تفکر نازیسم و فاشیسم و غیرذلک به وجود آمده است. آنان اساس شرّ هستند : « ﴿ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا

مشرکان نیز خطرشان بزرگ است. همان‌گونه که در برخی آیات آمده است، قرآن کریم شرک را نیز ظلم بزرگ می‌داند. یهود ظالم است و مشرکان نیز چون یهود ظالم هستند. این دو به همدیگر شباهت دارند و آنان دشمن‌ترین مردم نسبت به کسانی هستند که ایمان آورده‌اند.

مشکل مشرک نیز مشکل ظلم به خود و دیگران است، چراکه شرک دوگانگی در نظریه و تفکر است و ایمان به خدایان متعدد یا به محرک‌های متعدد است. به همین علت مشرک در درون خود و در مسیر خود نیز چندگانگی دارد؛ همین‌طور در رفتار و بهره گرفتن از توان و نیروی خویش نیز چندگانگی دارد. در نتیجه، توان و نیروهایش به هدر می‌روند، زیرا این توان‌ها در برابر هم قرار دارند و به همین علت برای جامعه خطرناک است. پس مشرک هم ویرانگر خود و هم ویرانگر جامعه است و از این روست که ظالم و دشمن مؤمنان است. این گروه اول. اما گروه دوم که «مهربان‌ترین کسان نسبت به مؤمنان»اند،[214] مسیحیان هستند یا به تعبیر قرآن : « ﴿ الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصاری .»[215]

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

[213]. «دشمن‌ترین مردم نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند، یهود و مشرکان را می‌یابی.» (مائده، 82)

[214]. «﴿أقترِبِهِم مودَّةً لِلَّذینَ آمَنُوا. » (مائده، 82)

[215]. «کسانی که می‌گویند ما نصرانی هستیم.» (مائده، 82)

اولیاء اللّه (بخش دوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاة ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَاللهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ .

مثل کسانی که تورات به آن‌ها داده شده و بدان عمل نمی‌کنند مثل آن خَر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند. بد مثلی است مثل مردمی که آیات خدا را دروغ می‌شمرده‌اند. و خدا ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

﴿قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ وَلَا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ.

بگو : ای قوم یهود، هرگاه می‌پندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر، پس تمنای مرگ کنید اگر راست می‌گویید. و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شده‌اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.

(جمعه، 5-7)

قرآن در این آیات، افراد غیرمسلمان را، چه اهل کتاب باشند و چه غیر اهل کتاب، به دو گروه تقسیم می‌کند : گروه اول، یهود و مشرکان و گروه دوم، نصاری یا مسیحیان. قرآن کریم تأکید می‌کند که گروه اول، به‌رغم آنچه اظهار می‌کنند، بدترین دشمنان مسلمانان هستند. این اصلی است که قرآن کریم از آن پرده برمی‌دارد و در ده‌ها آیه قرآنی دیگر نیز تبیین و بررسی شده است. از این جمله، آیاتی است که در سوره جمعه آمده است که هر جمعه غالباً در نماز جمعه می‌خوانند. در این سوره کوتاه، قرآن کریم دو بار از یهود نام می‌برد و آنان را ستمکار می‌داند. ظلم و ستم در منطق قرآن بدترین گناهان و از مصایب و شرور است. قرآن کریم می‌فرماید : « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاة ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسْفَارًا .» مقصود قرآن یهود است. آن‌ها کسانی هستند که خدا با دادن کتاب به آنان نعمت داد. این کتاب را دریافت کردند و آیات آن را شنیدند، اما به این آیات عمل نکردند. مثل ایشان مثل آن خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند. « ﴿ بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَاللهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ .» این‌ها ستمکاران هستند، چراکه هم به خویش ظلم کردند و هم به همه انسانیت. به خویش ظلم کردند، زیرا حق را شناختند و آن‌گاه انکار کردند و به انسانیت ظلم کردند، چراکه آنان امین کتاب خدا و مکلف به ابلاغ آن بودند و مسئولیت دعوت بر عهده آنان بود، اما ایشان مسئولیت‌های خود را انکار و کلام خدا را منحرف و تحریف کردند و درنتیجه، هم به خویش و هم به جهان ظلم کردند. سبب دوم در این آیه آمده است : «﴿ قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ وَلَا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ. » در این آیه، قرآن بار دیگر آنان را ستمکار می‌شمارد، چراکه آنان گمان برده‌اند که خودشان دوستان خدا هستند نه

نکند و در زندگی از او کمک نگیرد. همچنین، در این سوره مبارک برای اینکه خطرهای آن‌ها را به امت هشدار دهد، دوبار تأکید می‌کند که یهود از ستمکاران‌اند. اما با وجود این چون آنان به مرگ رضایت نمی‌دهند، می‌گوید : « ﴿ قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَی عَالِمِ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ فَینَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ .»[211]

پس از این آیه در سوره به پندهای لازم برای زندگی می‌رسیم و این آیه را می‌خوانیم : «﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلَاةِ مِنْ یوْمِ الْجُمُعَـة فَاسْعَوْا إِلَی ذِکْرِ اللهِ وَذَرُوا الْبَیعَ ذَلِکُمْ خَیرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ فَإِذَا قُضِیتِ الصَّلَاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ وَاذْکُرُوا اللهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. »[212] تجارت اگر همراه با ذکر خدا و پس از ذکر و یاد خدا باشد، سودمند و موفق است. اما اگر این تجارت به جای ذکر خدا باشد، عبادت مال است و برگرفتن مال به جای خداست.

والسلام علیکم ای برادران مؤمن و رحمـةاللّه و برکاته.

[211]. «بگو : آن مرگی که از آن می‌گریزید، شما را درخواهد یافت و سپس، نزد آن دانای نهان و آشکارا برگردانده می‌شوید تا به کارهایی که کرده‌اید، آگاهتان سازد.» (جمعه، 8)

[212]. «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون ندای روز جمعه در دهند، به نماز بشتابید و داد و ستد را رها کنید. اگر دانا باشید، این کار برایتان بهتر است. و چون نماز پایان یافت، در زمین پراکنده شوید و رزق خدا را طلب کنید و فراوانش یاد کنید. باشد که رستگار شوید.» (جمعه، 9-10)

است. آدمی با تعلیم و تربیت، تهذیب اخلاق و اصلاح افکار خود کامل می‌شود. کمال فقط در تعلیم و تعلم نیست، بلکه در تزکیه و تهذیب نیز هست.

قرآن کریم در ادامه سوره جمعه می‌فرماید : « ﴿ وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ .»[205] قرآن، امتِ پس از دوران رسول را به امت دوران حیات ایشان ملحق می‌کند و می‌فرماید که رسالت اسلامی، که از طریق تلاوت آیات برای تزکیه و تعلیم آمده است، رسالتی است هم برای هم‌عصران رسول و هم برای نسل‌های پس از ایشان. « ﴿ ذَلِکَ فَضْلُ اللهِ یؤْتِیهِ مَنْ یشَاءُ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ .»[206] بدین‌ترتیب، هدف خلاصه و خیر تبیین می‌گردد.

قرآن کریم سپس دو بار توجه را به خطرهایی جلب می‌کند که حیات این امت را تهدید می‌کند. قرآن یهود را متهم و دو بار از آن‌ها با عنوان ظالمان یاد می‌کند. اما مقصود قرآن اتهام زدن بدون علت نیست، بلکه این اتهام و مجرم شناختن و این اتهام حقیقی به یهود، فلسفه دارد. علت اول که اینان قوم ظالمی هستند، در این آیه خلاصه شده است : « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ .»[207] در اینجا کمی تأمل کنیم. چرا تورات بر آنان بار شد؟ چرا نگفت : «تحمّلوا التوراة،» بلکه گفته است : « ﴿ حُمِّلُوا التَّوْرَاة .» گویی که رسالت الهی با روحیه آن‌ها و استمرارشان در تعصب و انانیت و خودخواهی آن‌ها سازگار نبوده. « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاة ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا .»[208] تورات را خواندند و نفهمیدند. آن را آموختند و بدان عمل نکردند : « ﴿ کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَاللهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ .»[209] یهود همان ظالمان‌اند، چراکه تورات بر آنان بار شد و آن را حمل نکردند. هرکس که امانتِ علم یا مال یا قدرت به او سپرده شود و او نتایج آن را به کار نبرد و در امانت خیانت کند، از ظالمان است.

قرآن کریم ادامه می‌دهد و علت دیگری را برای ظالم بودن آنان ذکر می‌کند : «﴿ قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ وَلَا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ. »[210] آنان از ستمکاران بودند، چراکه خویش را قوم برگزیده خدا دانستند و فقط خود را اولیای خدا شمردند. این تهمتی بر خداست و انحراف در اندیشه است. مردم چون دانه‌های شانه مساوی هستند و هیچ‌یک با دیگری تفاوت ندارند. این عقیده‌ای منحرف و خودخواهانه است که یهود فقط خود را دوستان خدا می‌دانند و مردم را به دسته‌ها و گروه‌های مختلف طبقه‌بندی می‌کنند. این علت ظالم بودن آن‌هاست در گذشته، که عیناً ظلم کنونی آنان نیز هست. کسانی که به خویش اجازه می‌دهند وطن خود را بر جمجمه‌های مردم و مجد خویش را بر خانه‌های خراب‌شده مردم بنا کنند، آنان ظالمان و ستمکاران‌اند.

قرآن در برابر ستمکاران موضع سختی دارد. به انسان هشدار می‌دهد که به ستمکار اتکا و اعتماد

[205]. «و بر گروهی دیگر از ایشان که هنوز به آن‌ها نپیوسته‌اند. و اوست پیروزمند و حکیم.» (جمعه، 3)

[206]. «این بخشایش خداست که به هرکه خواهد ارزانی‌اش دارد و خدا را بخشایش بزرگ است.» (جمعه، 4)

[207]. «مثل کسانی که تورات به آن‌ها داده شده.» (جمعه، 5)

[208]. «مثل کسانی که تورات به آن‌ها داده شده و بدان عمل نمی‌کنند.» (جمعه، 5)

[209]. «مثل آن خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند. بد مثلی است مثل مردمی که آیات خدا را دروغ می‌شمرده‌اند و خدا ستمکاران را دوست ندارد.» (جمعه، 5)

[210]. «بگو : ای قوم یهود، هرگاه می‌پندارید که شما دوستان خدا هستید نه مردم دیگر، پس تمنای مرگ کنید؛ اگر راست می‌گویید. و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شده‌اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.» (جمعه، 6-7)

اولیاء اللّه (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ یسَبِّحُ لِلهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ .

خدا را تسبیح می‌گویند هرچه در آسمان‌ها و هرچه در زمین است، آن فرمانروایی پاک از عیب را، آن پیروزمند حکیم را.

﴿ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَة وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَال مُبِین .

اوست خدایی که به میان مردمی بی‌کتاب پیامبری از خودشان مبعوث داشت تا آیاتش را بر آن‌ها بخواند و آن‌ها را پاکیزه سازد و کتاب و حکمتشان بیاموزد. اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.

(جمعه، 1-2)

این آیات، دو آیه آغازین سوره جمعه است و سوره جمعه شأن و جایگاه والایی دارد، چه آنکه در روزهای جمعه و در بسیاری دیگر اوقات مسلمانان تکرار می‌شود. آنچه در این سوره بسیار به چشم می‌خورد، رهنمودهای تربیتی و درس‌هایی برای زندگی و یادآوری مصلحت‌ها و مضراتی است که متوجه انسان مسلمان است. سوره با تسبیح موجودات برای خدا آغاز می‌شود. تسبیح همان پاک دانستن است. بی‌شک، اگر در آفرینش هر موجودی تأمل کنیم، به این نتیجه می‌رسیم و مطمئن می‌شویم که او موجودی کامل است. و خدای، ( سبحانه و تعالی ) ، کسی است که این موجودات را با دقتی بدون نقص آفریده است. هرآنچه در آسمان‌ها و در زمین است، به منزه بودن خدا گواهی می‌دهد، یعنی خدا را تسبیح می‌گوید.

از ظرایف آیه دوم مقایسه دقیق میان رسالت پیامبر(ص) و واقعیت اوضاع امتی است که برای آن مبعوث شده است. قرآن کریم می‌فرماید : « ﴿ هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ » یعنی کسانی که توانایی خواندن و نوشتن ندارند؛ امت امّی که برایش رسولی از خودش مبعوث شد. رسول‌اللّه(ص) نیز امّی و یکی از ایشان بود. و هدف از بعثت : « ﴿ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَة وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَال مُبِین » این است معجزه خدا که فردی امی را برای امی‌ها می‌فرستد تا آیات را بر آن‌ها بخواند و تربیتشان کند و کتاب و حکمتشان بیاموزد. تاریخ اسلام به ما می‌گوید که فرهنگ در تمدن اسلامی به اوج خود یا به بالاترین حد خود رسید. شمار بسیاری از مسلمانان هستند که نظریات و آرای بسیاری مطرح کرده‌اند و مبتکر مطالعات و بررسی‌های بسیاری بوده‌اند و به دانش و فرهنگ اهتمام و اعتنای فراوان داشته‌اند. یکی از اندیشمندان بزرگ می‌گوید که مسلمانان تنها امتی هستند که شایستگی دارند نام «پدران علم» به آن‌ها اطلاق شود. از این آیه هدف رسالت برای ما روشن می‌شود. رسول آمد تا آیات را بر امت بخواند و هدف از آن نیز تزکیه و تعلیم است. تعلیم تربیت عقل است و تزکیه تربیت قلب و جسم

بِیمِینِهِ»[199] و اینکه کوچک‌ترین ذره‌ای نه در زمین و نه در آسمان از علم او بیرون نیست : « ﴿ وَمَا یعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّة فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ .»[200] در کنار این عظمت و بزرگی و گسترگی وجود بی‌نهایت، قرآن برای رد هرگونه شبهه می‌افزاید : « ﴿ وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ »[201] و اینکه خدا میان آدمی و قلبش حایل است : « ﴿ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ »[202] و اینکه او از رگ گردن به آدمی نزدیک‌تر است. این‌گونه انسان با کمال اجلال این دو صفت را درمی‌یابد و از آن‌ها تأثیر می‌پذیرد : عظمت و قرب.

قرآن کریم اضافه می‌کند که خدا اول و آخر و ظاهر و باطن است : « ﴿ هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ »[203] و اوست که دانایی آگاه و شنوایی بیناست. فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست و بازگشت به سوی اوست. قرآن کریم، همچنین، به جد و جهد فراوان صفات رحمانیت و رحیمیت و رأفت و بخشندگی و لطف و اینکه خدا بندگانش را دوست دارد و نیز لزوم دوست داشتن خدا را تکرار می‌کند. در عین حال، بر صفات جبروت و کبریا و قهر و عذاب تأکید می‌کند. چنان‌که در آیات مبارکه‌ای که بحث را با آن آغاز کردیم، خواندیم.

قرآن اهتمام فراوانی در وصف خدا به وحدانیت دارد؛ وحدانیت به تمام معنای آن. او یکتایی است که شریکی ندارد و تنهایی است که جزئی ندارد و یگانه‌ای است که شمارش نمی‌شود و دومی ندارد. بی‌نیازی است که نیاز به کسی ندارد که حاجات و نیازهای او را برآورده سازد یا نقص‌های او را جبران کند. او کسی است که نه زاده است و نه زاده شده و این‌گونه از هرکس بریده و منقطع است. پس انسان، هر انسانی و هرچیزی و هر زمانی و هر مکانی در برابر خدا یکی است، چون دندانه‌های شانه. توحید قرآنی ایمان و عبادت غیر خدا را رد می‌کند. همان‌طور که قرآن اطاعت، حکومت، ولایت، کمک گرفتن و دعوت را جز از خدا و از سوی او رد می‌کند. هیچ حول و قوه‌ای جز از سوی خدا نیست : « ﴿ مَنْ ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ .»[204] بدین‌ترتیب، تصویر کامل می‌شود و معرفت افزایش می‌یابد و ایمان زنده به خدا در زندگی و در رگ‌های انسان جاری می‌شود و در همه لحظات و حرکات و روابط او ساری. او با خدا خواهد بود و احساس می‌کند که هرکجا هست، خدا با اوست.

والسلام علیکم و رحمـةالله و برکاته.

[199]. «آسمان‌ها در هم پیچیده، در یدِ قدرت او.» (زمره، 67)

[200]. «بر پروردگار تو حتی به مقدار ذره‌ای در زمین و آسمان‌ها پوشیده نیست.» (یونس، 61)

[201]. «چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند، پاسخ می‌دهم.» (بقره، 186)

[202]. «میان آدمی و قلبش حایل است.» (انفال، 24)

[203]. «اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.» (حدید، 3)

[204]. «چه کسی جز به اذن او، در نزد او شفاعت کند؟» (بقره، 255)

معرفت خداوند

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ .

اوست خدایی یگانه. هیچ خدایی جز او نیست. دانای نهان و آشکار و بخشاینده و مهربان است.

﴿ هُوَ اللهُ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحَانَ اللهِ عَمَّا یشْرِکُونَ .

اوست خدای یگانه که هیچ خدای دیگری جز او نیست، [فرمانرواست]، پاک است، عاری از هر عیب است، ایمنی‌بخش است، نگهبان است، پیروزمند است، با جبروت است و بزرگوار است. و از هرچه برای او شریک قرار می‌دهند، منزه است.

﴿ هُوَ اللهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی یسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

اوست خدایی که آفریدگار است، موجد و صورت‌بخش است، اسم‌های نیکو از آنِ اوست. هرچه در آسمان‌ها و زمین است، تسبیح‌گوی او هستند و او پیروزمند و حکیم است.

(حشر، 22-24)

برادران مؤمن، در رسالت‌های آسمانی و در اندیشه اجتماعی دینی، مسئله معرفت هدف و اصل اول و بخش عمده تعالیم و احکام است. به‌رغم این مسئله، معرفت در مکاتب مختلف و در ادیان مختلف، متفاوت است و بلکه در ادراک انسان مؤمن و در اندیشه‌های مختلف نیز متفاوت و تدریجاً در حال تحول است. هرچه سطح فکر بشر بالاتر رود و سطح فرهنگ و آگاهی او فزونی یابد، ابعاد این معرفت عمیق‌تر و نشانه‌های آن روشن‌تر می‌شود. تحول این ادراک پایه تحول ادیان و اندیشه‌هاست و بر همه تعالیم و مفاهیم و احکام منعکس می‌شود، تا جایی که دین و مکاتب اجتماعی و آرا و نظریات فلسفی که درباره انسان تحقیق می‌کنند، به واسطه تصویری که از خدا و میزان شناختی که از خدا بدان رسیده‌اند، شناخته می‌شوند. آدمی از لحظه اول دریافته که خلقت آفریننده‌ای دارد. سپس، با تفکر یا به واسطه پیامبران یا متفکران، شروع به درک ابعادی نو از خدا و دیگر صفات او کرد. پس از آن دریافت که او روزی‌دهنده و مدبر است و آن‌گاه دریافت که او فرمانروا و جبار بزرگ است و در نهایت، او را در صفت پدری دید که آفریدن و روزی دادن و رحمت و سایر صفات در او جمع است.

قرآن کریم برای شناخت خدا تصویر گسترده و روشنی ارائه می‌دهد که در عقل ژرفا می‌یابد و با قلب آمیخته می‌شود و سپس، در عمل متجلی می‌شود. قرآن کریم خدا را به همه صفات حسنه وصف می‌کند و او را از هر عیب و نقصی منزه می‌شمارد. بر صفتِ احاطه داشتن بر نهان و آشکار تأکید می‌کند و بر اینکه آسمان‌های درهم پیچیده در ید قدرت اوست : « ﴿ وَالسَّمَاوَاتُ مَطْوِیاتٌ

آن زندگی می‌کند بیگانه و در نتیجه، فردی ناتوان خواهد شد. ازجمله چیزهایی که این مفهوم را توضیح می‌دهد، ادامه آیه قبل است : « ﴿ وَالَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ »[198] که کفر، اعراض از بیم دادن‌های الهی و روی‌گردانی از الطاف اوست. کار دین آسان کردن وضع انسان و موفقیت او در زندگی است و نه منفعت و مصلحتی فراتر از آن.

والسلام علیکم و رحمـةالله و برکاته.

[198]. «و کافران از آنچه بیمشان می‌دهند اعراض می‌کنند.» (احقاف، 3)

تصویری انقلابی از جهان‌بینی انسان است. نتیجه این جهان‌بینی آن است که انسان، فرد یا جماعت، که با این جهان‌بینی زندگی می‌کند، هم با هستی هماهنگ باشد و هم با جامعه و خویشتن. این اسلوب در سوره رحمان نیز مانند دیگر سوره‌های قرآن واضح است، زیرا در این سوره می‌بینیم که خداوند برای مقدمه می‌گوید : «﴿الرَّحْمَنُ. عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَان وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ .» و می‌گوید : « ﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ .» یعنی خداوند متعال آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد. این چه ترازویی است؟ بهترین ترازو، یعنی هرچیزی که زیر آسمان است، موزون و دقیق است و حساب دارد و اندازه و مقداری دارد. قرآن کریم پیش روی انسان تصویری موزون و دقیق رسم می‌کند تا بعد از این جمله‌ای اضافه کند : « ﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ .» در نتیجه، باید گفت : ای انسانی که زیر آسمانی زندگی می‌کنی که در آن ترازو نهاده شده است، بدون شک باید به «میزان» توجه کنی و در مسیر الهی حرکت کنی، وگرنه اگر در مسیری به جز جریان هستی گام برداری، در این هستی غریبی و در زندگی‌ات شکست خواهی خورد. بر همین مبنا، این مسئله را به صورتی وسیع‌تر در این کلمات قرآن می‌یابیم : « ﴿ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ »[196] بنابراین، هستی بر پایه حق استوار است و انسانی که می‌خواهد با هستی‌اش هماهنگ باشد و در زندگی‌اش پیروز، باید راه حق را بپیماید. سپس به این کلمات می‌رسیم : « ﴿ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَل مُسَمًّی .» هستی بر پایه «مدتی معین» استوار است. یعنی همه موجودات و همه حرکات و همه توانایی‌ها و همه آنچه در هستی است، بر مبنای مدت استوار است؛ مدتی معین. در نتیجه، هنگامی که انسان در این هستی بخواهد به کاری دست بزند، هر کاری، و بخواهد که در آن کار موفق شود، باید برای خود مهلت زمانی قرار بدهد، باید برنامه‌ریزی کند، با تنبلی نمی‌توان به اهداف رسید، بلکه باید مهلتی معین و محدود قرار داد و نباید آن را به تأخیر انداخت. از این رو، تعیین برنامه زمانی برای این است که انسان در زندگی پیروز شود.

به تعبیر قرآن کریم هستی در شش روز خلق شده است، در شش روزگار یا در شش مرحله یا در شش دهر، و نه در شش روز به معنای شب و روز، چنان‌که در جلسات قبل به آن اشاره کرده بودیم. بنابراین، هستی یک‌باره آفریده نشده است. می‌دانیم قرآن کریم تأکید می‌کند که خداوند متعال برای آفرینش نیازمند زمان نیست و تا بگوید : «باش» اشیا به وجود می‌آیند.[197] اما آفرینش جهان در مدتی معین و محدود و همچنین، طرح آن در قرآن کریم برای این است که انسان در زندگی و اهدافش، برنامه‌ریزی داشته باشد. تلاش نکند که یک‌باره پرورش یابد یا ثروتمند شود یا به مقامی یا به تجربه‌ای دست یابد، بلکه باید زمانی را برای تحصیل مال، آموزش، مقام، تندرستی، زن و حتی ماشین قرار دهد. البته، باید وقت محدود و معینی را قرار دهد تا به امروز و فردا کردن و تأخیر دچار نشود. مضمون این معانی و مفاهیم تربیتی این است که قرآن کریم تصویری از هستی طرح می‌کند که انسان در زندگی و در کارهایش باید به این الگو ملتزم باشد که اگر چنین نباشد، با محیطی که در

[196]. «ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در میان اوست جز به حق و در مدتی معین نیافریده‌ایم.» (احقاف، 3)

[197]. اشاره به اصطلاح قرآنی «کن فیکون» است. – م.

جهانبینی

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿الرَّحْمَنُ.

خدای رحمان.

﴿عَلَّمَ الْقُرْآنَ.

قرآن را تعلیم داد.

﴿ خَلَقَ الْإِنْسَانَ .

انسان را بیافرید.

﴿ عَلَّمَهُ الْبَیانَ .

به او گفتن آموخت.

﴿ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَان .

آفتاب و ماه به حسابی مقرر در حرکت‌اند.

﴿ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ .

و گیاه و درخت سجده‌اش می‌کنند.

﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ،

آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد،

﴿ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ،

تا در ترازو تجاوز مکنید،

﴿ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ .

وزن کردن را به عدالت رعایت کنید و کم‌فروشی مکنید.

(رحمان، 1-9)

[...][195] کسانی هستند که از خویش فراتر می‌روند و تلاش می‌کنند که جامعه‌ای صالح بیافرینند تا انسان صالح در آن زندگی کند و خیر فراگیر باشد. این راه که به دو بُعد فردی و اجتماعی انسان توجه می‌کند، موفق‌تر از دو روش اول است. انسانی که ذهنش آمادگی کامل برای پذیرش روش‌های تربیتی بشری دارد [...] و این آن چیزی است که قرآن به آن اشاره می‌کند؛ وجوب توجه به امر و نهی و تقویت اعتقادات برای پرورش نفس و تزکیه آن و ایجاد جامعه‌ای مناسب برای عمل صالح. این انسان از راه‌هایی که حاصل اندیشه‌هایی است که تاریخ را محرک می‌داند، فراتر می‌رود تا به آنچه برسد که خاص قرآن است، و آن ارائه تصویری جدید، یا به اصطلاح معاصر،

[195]. بخشی از ابتدای این مبحث جا افتاده است. –م.