صورت خدا و مثل او باشد. طبیعی است که خداوند شکلی ندارد و مراد صفات خداوند است. ممکن است کسی با نیرنگ‌بازی جلو بیفتد؛ ممکن است کسی که بی‌نظم است جلو بیفتد، اما تا کی؟ «﴿کُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَان وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ. »[194]

به اختصار بگویم، بحثی در این نیست که کسی که جاودانگی را می‌خواهد، کسی که می‌خواهد عملش از جنس این جهان باشد، کسی که می‌خواهد در این جهان پیروز باشد، شایسته است که از آغاز راه امری را انتخاب کند که با این هستی هماهنگ باشد : «﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ. » این را می‌گوییم تا شما هم در کارهایتان منظم باشید، طبق ترازو و میزان. به همین سبب علی بن ابیطالب(ع) به ابوذر می‌گوید و او را خطاب قرار می‌دهد که : «لا تَستَوحِشُوا فِی طَریقِ الهُدیِ لِقِلَّـة أهله.» (در راه هدایت به سبب کم بودن اهل آن به وحشت میفتید.) انسان اگر در راه هدایت احساس غربت کرد، نباید بترسد، زیرا همه هستی با او همراه است. انسان منحرف می‌شود، فریب می‌خورد، اغفال می‌شود و گمراه می‌شود، اما هستی، همه هستی، همراه با انسانی است که در راه هدایت گام برمی‌دارد. از این رو، ما باید ایمان و عقیده را از بُعد رفتاری و توأم با عمل بنگریم و نه با دید مقایسه و ارزیابی و قضاوت. چه سودی دارد که بگوییم ما شیعه هستیم، ما مسلمان هستیم و با دیگران تفاوت داریم، و این‌گونه مردم را دسته‌بندی کنیم؟ اساساً فایده این تقسیمات و دسته‌بندی چیست؟ در واقع، این جهان‌بینی و اعتقادات و دیدگاه‌ها سلوکی و طریقه‌ای برای عمل و انتخاب پیش‌روی ما قرار می‌دهد. هنگامی که قرآن می‌گوید جهان در شش روز خلق شد، می‌خواهد بر این تأکید کند که هر عملی که بخواهیم به ثمر برسد، باید بر اساس زمان‌بندی باشد؛ زمان‌بندی و برنامه‌های جمعی. کاری بدون تعیین زمان پیش نمی‌رود. کار با زمان نامحدود نیز پیش نمی‌رود. من این مطلب را برای شما یادآوری کردم تا برای خود و شما تکرار کنم که ما در پی‌ریزی این بنا شریک و همکار هستیم و مأموریت خودم و شما را یادآوری کردم تا موفقیت مأموریت خود را تضمین کنیم.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

[194]. «هر چه بر روی زمین است دستخوش فناست. و ذات پروردگار توست که باقی می‌ماند.» (رحمان، 26-27)

نعمتهای خداوندی (بخش سوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ،

آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد،

﴿ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ .

تا در ترازو تجاوز مکنید.

(رحمان، 7-8)

بدون شک التزام به اصولی مانند ایمان به خدا و ایمان به پیامبر و ‍[...]، اصولی است که رعایت آن‌ها و تمسک به آن‌ها در اسلام از ما خواسته شده است. این رعایت و تمسکِ توأم با شناخت سببی دارد که بسیاری از مؤمنان به آن آگاه نیستند. بسیاری از مؤمنان چنین می‌پندارند که ایمان به خدا و نماز و ایمان به پیامبر فقط رسم و مالیاتی است که به خداوند می‌دهیم. اما واقعیت این است که ایمان و آنچه پیرامون ایمان وجود دارد، انسان را و سلوک و حرکت‌های او را تغییر می‌دهد. برای مثال هنگامی که در آیه «﴿وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ» می‌خوانیم که آسمان و زمین منظم و دقیق هستند، باید درک کنیم که کار غیرمنظم با این جهان سنخیت ندارد. کار غیرمنظم اتفاق است و کاری جاودان نیست و شیء غیرمنظم از جنس جهان نیست. برای مثال آب و هوای استوایی یا آب و هوای قطبی یا سرزمین‌های گرم یا سرزمین‌های سرد گیاهان خاص خود را دارند. شما نمی‌توانید گیاهی کوهی را [...] مثلاً نهال سیب را که کشت و محصول دادن آن در مناطق کوهستانی ممکن است، در کنار دریا بکارید؛ چون سیب درختی ساحلی نیست. مگر اینکه این کار را در گلخانه‌ا ی انجام دهید و در آن رطوبت و حرارت و سرما را تنظیم کنید و در نتیجه، بر حسب آن آب و هوا محصول خوبی بدهد. وضعیت جوی جهان، بی‌نظمی را بر نمی‌تابد. حیواناتی مانند قوچ و گوسفند و شتر در مناطق استوایی شکلی دارند و در مناطق سردسیری اشکال دیگری. گوسفند در مناطق سردسیری دنبه بزرگی دارد و در بعضی مناطق شش یا هفت دنبه دارد، و در بدنش هم چربی هم دارد، زیرا در آن مناطق برای گرمابخشی بدان نیاز دارد، در حالی که در مناطق گرمسیری گوسفند هیچ دنبه‌ای ندارد، مانند بز. چرا؟ زیرا به آن احتیاجی ندارد. این عقل هستی است که چنین تدبیر می‌کند، زیرا در غیر این صورت ممکن است که بقا نداشته باشد.

در این هستی که خداوند به پا دارنده حق و عدالت است و جهان را در شش روز آفریده است و آسمان و زمین را بر پایه عدالت و حقیقت قرار داده است، آنچه نظم ندارد، بر باطل تکیه دارد و آنچه بر ظلم و بی‌نظمی و هرج و مرج، تقلب و نیرنگ و امثال این امور تکیه داشته باشد، باقی نمی‌ماند، باقی نمی‌ماند! ممکن است یک سال، دو سال یا بیست سال دوام بیاورد، اما در نهایت، ساقط می‌شود. در این جهان هرچیزی که می‌خواهد باقی بماند، باید بر

حق و عدالت تأکید دارد و بر اینکه این مسئله در شش روز و در زمان مقدر به دست آمده است. وقتی انسان این‌ها را می‌بیند و درمی‌یابد که این‌ها همان اساس خلقت است، پس بر اوست که همساز با آن زندگی کند و با توجه به آن، بر اساس حق و عدالت گام بردارد؛ بر اساس برنامه‌ریزی دقیق در همه طرح‌ها و تحرکاتش. آدمی از این نقطه کلیدی نگرش کلی جدیدی به هستی و زندگی می‌یابد. نگرشی که بر اساس ایمان به خدا و صفات و وحدانیت او استوار است و نیز بر اساس معرفت او از خدا و افعال خدا. هستی، فعل خالق زنده و آگاه و عالم و عادل است. بنابراین، هستی نیز زنده و منظم و دقیق است و در آن عدل و علم حاکم است. معنای این ضرورت هماهنگی و انسجام و پویایی و حرکت براساس این اصول است؛ اگر آدمی خواهان موفقیت و پیروزی است. بدین شکل صفات خالق بر تصویر هستی منعکس می‌شود. و این‌گونه است که راه حرکت در زندگی مشخص می‌شود. از مهم‌ترین نکات این رابطه التزام به ارزش‌ها در زندگی است که از ایمان به خدا جدایی‌ناپذیر است. بلکه ایمان به ارزش‌های مطلق بدون ایمان به خدا ممکن نیست؛ خدایی که سرچشمه ارزش‌ها و آفریننده و پاسدار آن‌هاست. توضیح این وابستگی چنین است که اگر فرض کنیم آفرینش به‌طور تصادفی و به دست خالقی که کامل نیست صورت گرفته است، ناگزیریم که همه اتفاقات را خارجی و مادی بدانیم. در نتیجه، انسان بر اساس انگیزه درونیِ محض به حرکت و تکاپو در خواهد آمد و منافع مشترک با دیگران پیدا می‌کند. البته، میزان این اشتراک متفاوت است. در این صورت، دیگر امکان فرض مُثُلی فراتر از موجودات خارجی وجود ندارد. در حقیقت، پذیرفتن فرض قوانین کلی در هستی و در عین حال، انکار خالق بسیار دشوار است، تا چه رسد به مُثُل و ارزش‌های متعالی مطلقی که پذیرش و تصور آن‌ها در این حالت ممکن نیست. اصل پایبندی به ارزش‌ها در مقام عمل، همان سنگ بنای ایجاد جامعه مؤمن است. جامعه مؤمنی که بر روابط میان افراد و نسل‌ها و بر اساس عمل به رسالت آسمانی، که کمال فرد و ادامه وجود اوست، استوار است.

اما عملی که از غیرمؤمن صادر می‌شود، محدود است و مانند کالا بی‌جان است. در اینجاست که شکاف میان افراد جامعه واحد ایجاد می‌شود و روابط اجتماعی همگی به شرکت مبدل می‌شوند، نه به واحد. و میان ملت‌هایی که جز ارتباط محدود و مادی رابطه‌ای با یکدیگر ندارند شکاف هم ایجاد می‌شود؛ ملت‌هایی که نه رابطه عاطفی دارند و نه رابطه فکری. اینجاست که شکاف اساسی ایجاد می‌شود و سختی‌هایی که به بشر امروز می‌رسد، حاصل می‌شود. خلاصه کلام اینکه ایمان به خدا انعکاسی عمیق و جزئی و کلی بر رفتار انسان دارد. ایمان صرفاً احساس درونی و بی‌تأثیر بر رفتار نیست. در اینجا به بحث کلی درباره غیب و غیرتجریدی بودن آن در نگاه قرآن می‌رسیم.

والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.

 

نعمت های خداوندی (بخش دوم)

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿الرَّحْمَنُ.

خدای رحمان.

﴿عَلَّمَ الْقُرْآنَ.

قرآن را تعلیم داد.

﴿خَلَقَ الْإِنْسَانَ0

انسان را بیافرید.

﴿ عَلَّمَهُ الْبَیانَ .

به او گفتن آموخت.

﴿ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَان .

آفتاب و ماه به حسابی مقرر در حرکت‌اند.

﴿ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ .

و گیاه و درخت سجده‌اش می‌کنند.

﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ،

آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد،

﴿ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ،

تا در ترازو تجاوز مکنید،

﴿ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ .

وزن کردن را به عدالت رعایت کنید و کم‌فروشی مکنید.

(رحمان، 1-9)

برادران، بار دیگر این آیات را خواندیم تا به نکته مهمی برسیم که موضوع بحث امشب است. نکته‌ای که آیه کریمه آن را تبیین می‌کند، ارتباطی است میان «برافراشتن آسمان» و «گذاشتن ترازو» و میان نهی از تجاوز در ترازو و اینکه در وزن کردن به عدالت رفتار کنید. این آیات توجه را جلب می‌کند و ما را به تفکر وامی‌دارد. گذاشتن ترازو تعبیری روشن از نظام هستی و حساب دقیق حاکم بر آن است. قرآن هنگامی که بر این نکته تأکید می‌کند، از انسانی که زیر این آسمان زندگی می‌کند، می‌خواهد که در زندگی خود منظم و در سلوکش عادل و در تصرفاتش دقیق باشد. این ارتباط دامنه تفکر را وسیع می‌کند و انسان را در برابر اصول اساسی آفرینش به تأمل وامی‌دارد؛ اصولی که در قرآن ذکر شده تا از آن‌ها اصول کلی روش زندگی خویش را دریابد. چون آدمی نیک بنگرد، می‌بیند که قرآن در خلقت جهان بر اصل

برای خداوند ذکر می‌کند که این مسئله نیز، تأکیدی بر همین هدف تربیتی است. همچنین، برشمردن نعمت‌های خداوند و دور کردن رنج‌ها از بندگان و پذیرفتن توبه آنان و تأکید بر اینکه خدا انسان را دوست دارد و او را یاری می‌دهد، بارها و بارها در قرآن آمده است. از دیگر آیاتی که بر مسئله مهم عاطفی تأکید می‌کند، آیاتی است که مردم را به دوست داشتن پیامبر(ص) و موالات و اطاعت از او و محترم و مقدس شمردن ملائکه و توجه به کرامت انواع موجودات به شیوه‌های گوناگون و حرمت نهادن به مؤمنان خدا برمی‌انگیزاند.

لازم است جنبه دیگری از این قضیه را نیز بیان کنیم و آن توجه ویژه قرآن به دعا و ایجاد امید به استجابت است؛ اینکه خداوند با درماندگان و ناامیدان و مستضعفان و خسته‌دلان است و در شدیدترین حالات ناامیدی در کنار انسان‌هاست. مانند حالتی که برای غریق به وجود می‌آید یا تشنه‌ای که در صحرا، سراب را آب می‌پندارد و به سوی آن می‌رود و چیزی نمی‌یابد، اما خدا را نزد خدا می‌یابد،[192] که از نتایج این مسئله نیز، ژرف شدن محبت و امید و رشد عواطف بشری به خداوند است.

علت توجه قرآن به این مسئله، که باید برای همه مربیان درس باشد، این است که احساس باید مکمل اندیشه باشد تا ایمان در نفس شکل بگیرد. وگرنه تفکر به‌تنهایی و جدا از محبت، بیش از هرچیز به کار فیلسوف پیری می‌ماند که به اندیشیدن بسنده می‌کند و خوب هم می‌اندیشد، اما هرگز نمی‌تواند اندیشه‌هایش را به کار ببندد. مسئله اساسی در این روش تربیتی، وحدت دو بُعد اندیشه و عشق در یک جهت، در قوی‌ترین و دقیق‌ترین شکل ممکن است. باید به این نکته توجه کرد که ایمان باید متعلق به خداوند باشد و چیزی یا شخصی در این تعهد تأثیر نگذارد. ذات انسان در اصل از خداست و به سوی او بازمی‌گردد. پس انسان باید ذات خود را در مسیر این عشق بزرگ و ایمانش به خداوند بسپارد و احساس کند که لازمه رسیدن به اوج سعادت این است که در راه رضای خدا از خویشتن بگذرد و آن را فنا کند و از آن رو که در اصطلاحات قرآن، قلب سرچشمه احساسات است، «خدا میان آدمی و قلبش قرار می‌گیرد»[193] و در نتیجه، او از قلب‌هایمان به ما نزدیک‌تر است.

در مرحله بعد، پس از آنکه نفس، که خود بزرگ‌ترینِ بت‌هاست، ابعاد حقیقی‌اش را دریافت و پس از آنکه از بندگی خویش دور شد و دیگر انگیزه نخست حرکت انسان به شمار نیامد، قرآن کریم به خویشان و فرزندان و اموال می‌پردازد. همه این‌ها را نعمت‌های خداوند و زینت حیات انسان و در عین حال، مایه آزمایش و امتحان می‌داند که نباید از حد درگذرد و به هدف اصلی حرکت انسان تبدیل شود.

پس از آن، قرآن به حاکم و قانون‌گذار و ولیّ نیز می‌پردازد و همه را در چارچوب ولایت و حکومت خداوند و فرمانبری از او و بدون هیچ انحرافی، قرار می‌دهد، وگرنه آن‌گاه که پای نافرمانی از خالق به میان آید، فرمانبری از هیچ مخلوقی جایز نیست. قرآن، همه انواع شرک را مردود می‌شمرد و آن را مایه تباهی انسان و پراکندگی توانایی‌هایش می‌داند.

[192]. اشاره‌ای است به این آیه از قرآن کریم : « ﴿ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَاب بِقِیعَـ ه یحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّی إِذَا جَاءَهُ لَمْ یجِدْهُ شَیئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ »؛ «اعمال کافران چون سرابی است در بیابانی. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزای او را به تمام بدهد. و خدا زود به حساب‌ها می‌رسد.» (نور، 39) - م.

[193].  « ﴿ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیهِ تُحْشَرُونَ »؛ «و بدانید که خدا میان آدمی و قلبش حایل است.» (انفاق، 24)

نعمت های خداوندی (بخش اول)

این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.

﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

﴿الرَّحْمَنُ

خدای رحمان.

﴿عَلَّمَ الْقُرْآنَ.

قرآن را تعلیم داد.

﴿ خَلَقَ الْإِنْسَانَ .

انسان را بیافرید.

﴿ عَلَّمَهُ الْبَیانَ .

به او گفتن آموخت.

﴿ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَان .

آفتاب و ماه به حسابی مقرر در حرکت‌اند.

﴿ وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یسْجُدَانِ .

و گیاه و درخت سجده‌اش می‌کنند.

﴿ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ ،

آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد،

﴿ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ ،

تا در ترازو تجاوز مکنید،

﴿ وَأَقِیمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِیزَانَ .

وزن کردن را به عدالت رعایت کنید و کم‌فروشی مکنید.

(رحمان، 1-9)

این آیات، تا انتهای این سوره مبارک، احساسات بشری را درباره خداوند رحمان عمق می‌بخشد و نعمت‌های خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، را بر بندگانش در ابعاد مختلف زندگی برمی‌شمارد. برشمردن این نعمت‌ها برای منت گذاشتن بر ما نیست، زیرا خداوند از بندگانش بی‌نیاز است، بلکه هدف پرورندان محبت در نهاد انسان است؛ آن نهادی که بر مبنای احترام گذاشتن و محبت داشتن به کسی که به او نیکی کرده، آفریده شده است. این نوع دیگری از تربیت قرآنی و مأنوس کردن دل‌ها با یاد خدا، به‌مثابه زمینه‌ای برای شکل گرفتن ایمان در نهاد انسان است.

در بخش پیشین، از برخی انواع دیگر تربیت قرآنی نیز سخن گفتیم. قرآن در ابتدای هر سوره از سوره‌هایش، دو صفت «رحمانیت» و «رحیمیت» را

هستی است که به کناری رانده خواهد شد و نادیده گرفته و به فراموشی سپرده خواهد شد. این سوره که تلاوت آن در این شب مبارک و شب‌های قدر سفارش شده است، طریق درست رفتن و جاودانگی و رقم زدن سرنوشت را پیش روی ما می‌نهد. راه رقم زدن سرنوشت از مسیر روشن، یعنی مسیر حق و عدل، می‌گذرد. راهی که امیدواریم بپیماییم.

در پایان سخن اشاره می‌کنم که این شب با مناسبت شهادت امام علی بن ابی طالب قرین شده است. امامی که پیامبر درباره او می‌گوید : «علی مَعَ الحَق والحَقُ مَعَ عَلَی یدُورُ حَیثُما دارَ» (علی با حق است و حق با علی است و هرجا باشد حق با اوست.) و بدین شکل زندگی این مرد در برابر ما قرار می‌گیرد. مردی که آینه تمام نمای اسلام راستین است و سلوک و گفتار و شجاعت و کرم و عطا و ترس و جرئت و همه حب و بغض‌هایش و همه روابطش بر اساس حق و عدل و اسلام است. از این رو، می‌توانیم بگوییم که علی «قَدْر» این امت و «قَدَر» [سرنوشت، تقدیر] آن است، زیراکه او تبلور کامل معانی اسلام و اهداف اسلام است. وابستگی به علی با تشبیه به اوست و نه با وابستگی جغرافیایی و نژادی، که این معنا در مفاهیم قرآنی پذیرفتنی نیست.

ما امیدواریم که عبرت‌های کنونی و وضعیتی که در این جهان و در این زمان و در این منطقه و مشخصاً در لبنان حاکم است، درسی باشد برای اصلاح امور به شکل صحیح و پایبندی به اخلاق و ارزش‌ها و مناقبی که بدون تکیه بر آن‌ها نه جامعه به موفقیت می‌رسد و نه روابط اجتماعی استحکام می‌یابد. بنابراین، ما به قرآن کریم و به ماه رمضان و به شب قدر و به رسول خدا و به حضرت علی متوسل می‌شویم و از خدا می‌خواهیم که با شفاعت اینان و با هدایتشان بر لبنان منت بگذارد تا از این محنت نجات یابد و بر لبنانی‌ها منت نهد تا آنان با یکدیگر به ملاطفت و مهربانی رفتار کنند و به یکدیگر بپیوندند و میهنشان را بر پایه‌های درست، به‌دور از طغیان و نفاق و برتری‌جویی، بسازند و آینده‌ای سعادتمند رقم بزنند و این ماه رمضان «قدر» لبنان باشد، آن‌چنان که خداوند می‌خواهد شب‌های قدر «قدر» هر انسانی باشد. در پایان این دعای مأثور را می‌خوانیم : «اللهم إنی أسألک بحق هذا القرآن و بحق من أنزلته به و بحق کل مؤمن مدحته فیه و بحقک علیهم فلا أحد أعرف بحقک منک. بک یا الله، بمحمّد بعلی.» و نیز بخوانیم : «بأولئک الصالحین بقرآنک بإنسانک بعدلک برحمتک أن ترحمنا و ترحم وطننا و أمتنا و تنفذ بلادنا و ترشدنا إلی ما فیه صلاح دیننا و دنیانا و أن تتقبل منا هذه الأعمال إنک انت الرئوف الرحیم.»

والسلام علیکم و رحمـة الله و برکاته.

برای پذیرش مضامین والاست. این امور آدمی را تا مقامی فرامی‌برد که دعایش مستجاب می‌شود. دعا می‌کند و پاسخ می‌گیرد. می‌توانیم بگوییم که پس از دوره روزه‌داری آدمی می‌تواند خواسته‌های نیکو داشته باشد و این دعا نیز مستجاب خواهد شد و این استجابت بر سرنوشت و حیات آدمی مؤثر است.

بدین‌گونه معنای شب قدر را از قرآن و سنت درمی‌یابیم. در واقع، این مسئله را اهل آن درک می‌کنند و ما نیز می‌کوشیم تا آن را دریابیم و فرابگیریم. اگر درست فهمیدیم، خدا را شاکریم و اگر خطا کردیم، از خدا درخواست استغفار و هدایت می‌کنیم. از دوستان و مخاطبان می‌خواهیم که درباره این مباحث گفت‌وگو و تحقیق کنند و معانی دیگری مطرح کنند که این کار «قدر» ما و عامل سعادت ماست.

این سوره در ادامه معانی بلندی مطرح و حوادث و نتایجی را نقل می‌کند که ثمره اعمال گذشته و تاریخ گذشته آدمی است. از ملحدان و شکاکان و فرعون می‌گوید. فرعونی که در زمین طغیان و بر بنی‌اسرائیل ستم کرد و کوشید تا آنان را از میان بردارد، اما خدا نخواست و فرصت دیگری برای آنان فراهم کرد. این فرصت در این آیه کاملاً روشن است : « ﴿ وَ آتَیْناهُمْ مِنَ الآیاتِ ما فِیهِ بَلاءٌ مُبِینٌ .»[189] مقصود از «هُم» در «آتَیناهُمْ» بنی‌اسرائیل است. بنابراین، پروردگار با دادن فرصتی دیگر، آنان را می‌آزماید. اگر از این فرصت استفاده کنند، زندگی جاوید و سعادتمندی خواهند داشت و در غیر این صورت، زیان‌کاران‌اند.

ازجمله آیاتی که باید در آنها درنگ کنیم تا از هدایت آن‌ها بهره‌مند شویم، آیه‌ای است که پس از تأکید بر غرق شدن فرعون و سربازانش نازل شده است؛ سربازانی که می‌کوشیدند موسی و قومش را بیازارند : «﴿کَمْ تَرَکُوا مِن جَنّات وَ عُیُون وَ زُرُوع وَ مَقام کَرِیم وَ نَعمَـة کانُوا فِیها فاکِهِینَ کَذلِک وَ أَورَثناها قَوماً آخَرِینَ فَما بَکَت عَلَیهِمُ السَّماءُ وَ الأَرضُ وَ ما کانُوا مُنظَرِینَ .»[190] در واقع، این آیات برای ثروتمندان و بزرگان و صاحبان امکانات و نفوذ و قدرت، سرشار از عبرت‌هاست. آنان اموال و کشتزارها و خانه‌های نیکو و نعمت‌ها را ترک خواهند کرد، بی‌آنکه کسی محزون شود یا زمین و آسمان گریه کند. آدمی می‌آموزد که باید زندگی‌اش را در فرصت‌هایی که برایش مهیا می‌شود، جاودانه کند. معنای این سوره با این آیه به اوج خود می‌رسد : «﴿وَ ما خَلَقنَا السَّماواتِ وَ الأَرضَ وَ ما بَینَهُما لا عِبِینَ ما خَلَقناهُما إِلّا بِالحَقِّ وَ لکِنَّ أَکثَرَهُم لا یعلَمُونَ. »[191] این آیه نگرش ثابت‌شده و علمی و روشن به مردم می‌دهد : اینکه خلق آسمان و زمین بازیچه نیست، بلکه حق است. این آیه تأکید می‌کند که آسمان و زمین و آنچه میان اوست و همه موجودات بر حق تکیه دارند. بنابراین، انسانی که می‌خواهد موفق شود، باید با هستی هماهنگ باشد و برای اینکه در این هستی جاودانه باشد، باید در راه حق و عدل قدم بردارد، نه راه لهو و نفاق و هزل. اگر آدمی در راه عدل و حق قدم برندارد، اندامی بیگانه در پیکر این

[189]. «و آیاتی به آنها عطا کردیم که در آن امتحانی آشکار بود.» (دخان، 33)

[190]. «بعد از خود چه باغ‌ها و چشمه‌سارها بر جای گذاشتند و کشتزارها و خانه‌های نیکو و نعمتی که در آن غرق شادمانی بودند. بدین‌سان بودند و ما آن نعمت‌ها را به مردمی دیگر واگذاشتیم. نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین و نه به آنان مهلت داده شد.» (دخان، 25-29)

[191]. «ما این آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن‌هاست به بازیچه نیافریده‌ایم. آن‌ها را به حق آفریده‌ایم، ولی بیشترین نمی‌دانند.» (دخان، 38 و 39)

می‌تواند از سیطره امیال بر نفس خود آزاد گردد. بدین‌گونه، پس از تمرین در ماه رمضان، می‌تواند در افقی وسیع‌تر و در گستره‌ای فراخ‌تر بر نیازهای مادی چیره شود؛ درست مانند کودکی که پس از آموزش شنا در برکه‌ای کوچک آماده می‌شود تا در جایی بزرگ‌تر مانند دریا شنا کند، ما نیز در روزهای ماه مبارک تمرین می‌کنیم و از ارتکاب برخی کارها امتناع می‌ورزیم و با این کار و تمرین می‌توانیم بر حاجات مادی غلبه کنیم و از نیازهایی آزاد شویم که توانمندی‌های آدمی را اندک و محدود می‌کند. این نیازهای مادی مانع آزادی انسان در زندگی هستند. بنابراین، روزه برای آدمی اراده‌ای آزاد و استوار می‌سازد. از سوی دیگر، هنگامی که آدمی از برآوردن نیازهایش امتناع می‌ورزد، درد نیاز را در خود و خانواده و فرزندانش حس می‌کند و از این طریق درد نیازمندی برادران و هم‌میهنان و فرزندان امت خود را درک می‌کند. در این موقعیت، پرده شرایطِ خاص پیرامون از مقابل دیدگانش برداشته می‌شود. بی‌شک، درک دردها و محرومیت امت و نیازهای میهن او را در تعیین سرنوشت یاری می‌کند. علاوه بر این‌ها، چون روزه سرکشی در برابر نیازهای مادی است، آدمی را به ادراکات معنوی نزدیک می‌سازد. این هم انی است که از آیات قرآنی فهمیده می‌شود؛ آیاتی که میان ماه رمضان و نزول قرآن پیوند برقرار می‌سازد. از این رو، که پیوندی ژرف میان روزه و درک عمیق از حقایق بلند برقرار است، قرآن در ماه رمضان نازل شد و روزه‌دار نیز در این ماه قرآن را تلاوت می‌کند و معانی آن را درمی‌یابد.

از آنچه گفتیم روشن می‌شود که سه عامل برای توفیق آدمی وجود دارد. نخست اراده آزادی است که از مصلحت‌ورزی‌ها و نیازهای شخصی دور است. عامل دوم درک دردهای امت است و سومین عامل آگاهی و فهم و ذهنیت باز در برابر حقایق است. با این عوامل سه‌گانه آدمی می‌تواند طرح آینده‌اش را ترسیم کند و بدین‌گونه در شب قدر آینده خود را نقش بزند و خود و امت خود را به سعادت برساند؛ یا اینکه خود و امت خود را بدبخت کند. پس می‌بینیم که شب قدر هرکسی با دیگری متفاوت است.

بی‌شک، در پایان ماه رمضان که آدمی از این تمرین و از این آمادگی بهره برده است، به درجه‌ای از قدرت و آگاهی و ادراک می‌رسد که همان راه سعادت خود و امت اوست. اما در کدام روز و کدام شب؟ برای هر انسانی متفاوت است. ممکن است آدمی در شب یا روز بیست‌ویکم یا بیست‌وسوم و یا بیست‌وهفتم به این درجه نائل شود. این مسئله سبب اختلاف در معنای شب قدر و اختلاف در تعیین این شب است. اما آنچه مورد اتفاق است، آنکه شب قدر در دهه پایانی ماه مبارک واقع شده است.

در پیوند با این معنا می‌توانیم معنای دیگری دریابیم که نزدیک بدان است. هنگامی که در ماه مبارک قرآن را تلاوت می‌کنیم، می‌بینیم که آیه دعا در ضمن آیات روزه وارد شده است : «﴿وَ إِذا سَأَلَک عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبُ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ.»[188] بنابراین، انسان در ماه رمضان و در هنگام روزه‌داری می‌تواند دعا کند و دعایش مستجاب می‌شود. روایات بسیاری تأکید دارند که دعا در ماه رمضان مستجاب خواهد شد. از اینجا درمی‌یابیم که شروط استجابت دعا تزکیه نفس و تن ندادن به نیازها و قطع دلبستگی‌های مادی زمینی و معراج و درک اندوه دیگران و آمادگی دل و عقل

[188]. «چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ می‌دهم.» (بقره، 186)

محاسبه کنیم و درستی و نادرستی مواضع خویش را دریابیم. پس، این شب در ابتدا برای مشخص شدن امور و در ادامه، برای تصحیح امور و تأکید بر محاسبه است. بی‌شک، این شب از هزار ماه برتر است، چنان‌که سوره قدر بر این مسئله تأکید دارد. دشمنان پیامبر هزار ماه کوشیدند که چهره اسلام را مخدوش کنند، اما نتوانستند و تأثیر این شب مبارک برای همیشه باقی ماند. مقایسه این شب با هزار ماه در سوره قدر تأکیدی است بر اهمیت این شب و تأثیر آن بر تاریخ انسانیت. این سوره مایه تسلای دل رسول خدا بود. پیامبر هنگامی که در وحی و الهامات غیبی خود دید که دشمنان اسلام خلافت او را غصب می‌کنند و می‌کوشند که اسلام را از مسیر درست خود خارج سازند، محزون شد و سپس، سوره قدر نازل شد. این سوره تأکید کرد که آنان نمی‌توانند چهره اسلام را مخدوش کنند و تأثیر این شب پیامبر بسیار بیش از هزار ماه و هزاران ماهی است که دشمنان بر این امت حکم می‌رانند. امت می‌ماند و خط اسلام می‌ماند و قرآن می‌ماند؛ بی‌هیچ تحریف و خدشه‌ای در طول زمان. تحریف‌گران و تأویل‌کنندگان و دشمنان نمی‌توانند بر سرنوشت این امت تأثیری بگذارند. چه‌بسا، امت دچار ضربه و شکست شود، اما به فضل قرآن و گرامی داشتِ شب قدر و مقایسه اعمال خود، در نخستین فرصت ممکن به آگاهی و هوشیاری خود بازمی‌گردد. آنچه گفتیم، معنای نخست و قرآنی از مفهوم شب قدر بود. معنای دیگری نیز از قرآن و احادیث برای شب قدر فهمیده می‌شود که آن را ذکر خواهیم کرد.

معنای دوم شب قدر ناظر به واژه «قدر» است. چنان‌که می‌دانیم «قدر» به معنای «تحدید» است. در معنای نخست قدر را به معنای تحدید شرعی امور دانستیم. معنای دوم تقدیر و تحدیدِ تکوینی و بالفعل حیاتِ آدمی است. بدین‌معنا که شب قدر شب تعیین سرنوشت آدمی است. انسان در این شب می‌تواند آینده خود را ترسیم کند. این معنا را نیز می‌توان از قرآن و مفاهیم اسلامی دریافت، اما نه به معنای آن توکل که امروزه میان مردم شایع است، زیراکه قرآن کریم تأکید دارد که سعادت و شقاوت آدمی بسته به اراده و سعی و جهد فردی و اجتماعی انسان است. فی‌المثل، در سوره «شمس» تأکیداتی را می‌بینیم که به شیوه قسم وارد شده است : « ﴿ وَالشَّمسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلّاها »[185] تا اینکه به نتیجه می‌رسیم : « ﴿ وَ نَفس وَ ما سَوّاها فَأَلهَمَها فُجورَها وَ تَقواها »[186] و سرانجام، همه این سوگندها این جمله است : « ﴿ قَد أَفلَحَ مَنْ زَکّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها .»[187] بنابراین، آن‌کس که نفسش را تزکیه کرد، به سعادت می‌رسد، و آن‌کس که دراین‌باره تلاشی نکرد و اقدامات ناپسند کرد، شقی است.

قرآن بر این اصل تأکید می‌کند و می‌گوید که سرنوشت انسان با اراده او پیوند دارد؛ آن هم هنگامی که این اراده به سوی تزکیه نفس هدایت شود. از سوی دیگر، ماه رمضان ماِ روزه است، و روزه، چنان‌که می‌دانیم، آثار متعددی بر خودِ فرد و نفس فرد و تزکیه فرد دارد. نتیجه آن می‌شود که انسان روزه‌دار چون به گرسنگی و تشنگی و دیگر حاجاتش در روز بی‌توجه است و نه می‌خورد و نه می‌نوشد و به خواهش‌هایش عمل نمی‌کند،

[185]. «و سوگند به آفتاب و روشنی‌اش به هنگام چاشت، و سوگند به ماه چون از پی آن برآید و سوگند به روز چون گیتی را روشن کند.» (شمس، 1-3)

[186]. «و سوگند به نفس و آنکه نیکویش بیافریده. سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را به او الهام کرده.» (شمس، 7-8)

[187]. «هرکه در پاکی آن کوشید، رستگار شد و هرکه در پلیدی‌اش فرو پوشید نومید گردید.» (شمس، 9-10)