در آن ‌دخالت ‌کنیم؟ من ‌دوست‌ دارم‌ در این ‌زمینه‌ به ‌صراحت ‌با برادران ‌سخن ‌بگویم. من ‌همیشه‌ و حتی‌ پیش ‌از تأسیس ‌مجلس، ‌این ‌پرسش ‌را از خود ‌می‌پرسیدم. من ‌در جایگاه ‌عالمی‌ دینی که ‌قدرتی ‌اجتماعی ـ ‌هرچند جزئی ـ دارد ‌و می‌تواند به ‌هر سببی ‌در سیاست ‌دخالت ‌کند، این ‌سؤ‌ال ‌را با خود مطرح ‌می‌کردم، زیرا اگر من ‌فردی ‌عادی ‌بودم‌ و صاحب ‌منبر و محراب ‌و مقامی ‌نبودم ‌که ‌به ‌من ‌شایستگی ‌داوری‌ میان ‌مردم ‌را می‌دهد، سخنم‌ تأثیری‌ نداشت ‌تا وارد سیاست ‌شوم. بنابراین، من ‌با سلاح ‌غیر خودم‌ یعنی ‌با موقعیت ‌دینی‌ام‌ ـ که‌ متعلق‌ به‌ صاحب ‌این ‌دین ‌است‌ و ملک ‌شخصی ‌من ‌نیست‌ ـ وارد سیاست ‌شده‌ام. این ‌ارج‌ و موقعیت ‌اجتماعی‌ که‌ متعلق ‌به‌ صاحب ‌این ‌دین ‌است ‌باید در خدمت‌ دین ‌صرف ‌شود. اما صرف ‌این ‌سرمایه ‌در خدمت غیر دین ‌همانند صرف ‌مال‌ شخص‌ دیگری ‌برای‌ خدمت ‌به‌ دیگران‌ است. ‌اگر منبری‌ را که‌ منبر رسول ‌خداست‌ و محرابی ‌را که ‌محل ‌عبادت ‌است‌ و احترام ‌خودم‌ را در میان ‌مردم ‌که ‌ناشی ‌از عقیده‌ مردم ‌به ‌امامان ‌است، در خدمت ‌انتخاب ‌فلان ‌شخص ‌و حمایت ‌از نامزدی ‌یک ‌نامزد و ضد نامزد دیگر به‌ کار گیرم، ‌به‌ معنای ‌آن ‌است ‌که ‌سرمایه‌ای ‌را که ‌متعلق ‌به‌ من ‌نبوده ‌است، ‌در اختیار دیگران ‌قرار داده‌ام ‌و این‌ کار نارواست. مفهوم‌ ‌دخالت نکردن ‌در سیاست ‌همین ‌است.

درهعینهحال، می‌گفتم که اگر در جهان سیاستی باشد محمدی، یعنی خطی باشد که سیاست اسلامی را مجسم می‌کند، چنانچه این امکانات را در راه خدمت به آن صرف کنم، آنگاه بحق هستم و امور را در جای خودش قرار داده‌ام، برای مثال، سرپرستی ایتام، بهبود اوضاع مردم، ارتقای سطح زندگی دیگران و یا اصلاح و بازسازی و عمران جنوب و غیر آن.

من ‌می‌گفتم ‌که ‌این امور به ‌دو طریق ‌اجرا می‌شود: طریق ‌مستقیم، ‌اینکه ‌من ‌مسئولی ‌را خطاب ‌قرار دهم، مردم ‌را خطاب‌ قرار دهم‌ و شخصاً‌ کار کنم. این ‌کاری‌ اجتماعی ‌است‌ و هرکس ‌که‌ به‌ امور مسلمانان‌ اهتمام ‌نداشته ‌باشد، مسلمان ‌نیست.[108]راه ‌دوم ‌از رهگذر سیاست ‌است. یعنی ‌من‌ فلان ‌شخص ‌را انتخاب ‌می‌کنم‌ تا فلان‌ کار را انجام ‌دهد. این ‌کار را سیاست‌ می‌دانیم. ما نه‌ در این‌ کار وارد شده‌ایم ‌و نه‌ ‌وارد می‌شویم. اما آنچه اکنون ‌به‌ شکل ‌مجلس‌ اعلای ‌شیعیان ‌در برابر خود داریم ‌که‌ نماینده همه شیعیان ‌است، بی‌شک‌، چنان‌که ‌گفتیم، ‌وظایفی ‌اجتماعی دارد. باید به‌ دقت ‌میان ‌وظایف ‌اجتماعی‌ و وظایف‌ سیاسی‌ خود، که ‌از حوزه ‌کارکرد‌های ‌مجلس ‌به ‌دور است، تمایز قایل ‌شویم. اما اینکه ‌نوشته‌اید سیاست‌ خود وارد زندگی ‌ما می‌شود، سخن ‌درستی ‌است. بله‌، اگر ما وارد نشویم، اهل ‌سیاست ‌وارد می‌شوند و دخالت‌ می‌کنند و دخالتشان‌ هم ‌معمولاً ‌مشکل‌آفرین ‌است. اما اگر آنان‌ بتوانند ما را هم ‌وارد سیاست‌ کنند، معنایش ‌این ‌است ‌که‌ موفق ‌شده‌اند ما را منحرف ‌کنند. امیدوارم ‌که ‌به ‌دفاع‌ بسنده‌ کنیم. یعنی ‌وقتی ‌آنان‌ دخالت‌ کردند، ما تنها دفاع ‌کنیم‌ و نه ‌بیشتر. چنان‌که‌ گفتیم‌ ما در امور خصوصی‌شان‌ دخالت ‌نمی‌کنیم، زیرا دخالت در امور آنان ‌مصرف ‌نابه‌جای ‌نیرویمان ‌است.

اما اوضاعی که ‌به تأسیس مجلس ‌اعلای ‌شیعیان ‌انجامید؛ ای‌ کاش ‌نویسنده ‌این ‌پرسش ‌پریشب ‌پنجشنبه ‌در جلسه ‌ما حضور داشتند، که ‌در آنجا گفتم‌ در لبنان ‌هفده فرقه ‌وجود دارد که‌ آخرین فرقه‌ای‌ که ‌سازمان‌یافته ‌است‌، فرقه ‌شیعه ‌است.


[108]هاشاره به حدیث «مَن أَصبَحَ وَ لم یَهتَم بِأُمورِ المُسلمین فَلَیسَ بِمُسلمٍ.»


تا او به‌ کار کردن‌ نیازی نداشته ‌باشد و به ‌کارهای ‌خانه‌ رسیدگی‌ کند. سوم ‌اینکه ‌امتیازات ‌معنوی که ‌اسلام‌ برای ‌مقام‌ مادری ‌قرار داده ‌است، بسیار بزرگ ‌است. تربیت‌ فرد از شئون ‌مادری ‌است ‌که از ‌هیچ ‌کار واجب ‌دیگری‌ کم‌اهمیت‌تر نیست. مثلاً ‌مادر نقش ‌معلم‌ و عالم‌ دینی‌ و قاضی ‌و طبیب ‌را ایفا می‌کند. زیرا اگر مادر در ایام ‌حاملگی‌ و در زمان ‌زایمان‌ و شیردهی، اصول‌ بهداشتی ‌را رعایت ‌نکند، فرزندش ‌بیمار می‌شود و ممکن است بزرگ‌ترین‌ پزشکان‌ هم ‌از پس ‌درمان‌ او برنیایند. دیگر ‌اینکه‌ راهنمایی ‌فرزند از سوی‌ مادر، هسته‌ شکل‌گیری ‌شخصیت ‌فرهنگی‌ و دینی فرزند را پدید می‌آورد. اگر طفل ‌در کودکی ‌در فضایی‌ وهمی ‌و خیالی ‌و افسانه‌ای ‌تربیت‌ شود، به ‌جن ‌و افسانه‌ها و از این‌ قبیل ‌خرافات ‌اعتقاد می‌یابد. منظورم ‌از جن‌ مفهوم ‌رایج ‌از آن ‌است ‌که ‌می‌گویند در حمام ‌ظاهر می‌شود و سرش ‌چنین ‌و چنان ‌است ‌و پاهایش ‌مثل‌ سُم ‌است‌ و … و در خانه ‌فلانی ‌جن ‌است ‌و فلانی ‌را جن‌ها کشتند و … تمام ‌این‌ها خرافات ‌و چرندیات ‌و اوهامی ‌است‌ که ‌مغز ما را پر کرده ‌است. مادری‌ که ‌می‌خواهد فرزندانش ‌را به ‌این ‌شیوه ‌تربیت کند، کاری می‌کند که‌ بعداً‌ درمان ‌آن ‌ناممکن ‌است.

طبعاً‌، اگر مادر آگاه ‌باشد، می‌تواند شخصیت ‌فرهنگی ‌و دینی طفل ‌را به‌گونه‌ای ‌شکل‌ دهد که‌ وی ‌بتواند در آینده‌ در مقابل ‌انحرافات ‌مقاومت‌ کند. ولی ‌اگر مادر نحیف بود و ذهنی ‌خرافه‌ای‌ داشت‌ و این‌گونه ‌اندیشه‌ها را داشت، فرزندش ‌نیز از این ‌دشواری‌ها نجات ‌نخواهد یافت.

پرسش‌ ‌هفتم

در بررسی ‌ادبیات ‌دوره ‌اموی آمده است که ‌معاویة‌بن‌ابی‌سفیان، اموال ‌فراوانی ‌به‌ فرزندان ‌امام‌ علی‌ می‌بخشید تا سرگرمشان کند و آنان خلافت را مطالبه نکنند و در این کار خود موفق‌ بود. نظر شما چیست؟

پاسخ: این‌ سخن ‌درست ‌نیست، زیرا فرزندان‌ امام ‌علی ‌از حسن ‌و حسین ‌و محمدبن‌حنیفه و عباس‌ و سه ‌برادرش، ‌هیچ‌کدام، ‌اموالی ‌دریافت ‌نکردند و دیگر فرزندان ‌امام ‌علی ‌که‌ آنان ‌را ‌امامان ‌شیعه ‌می‌شناسیم نیز چیزی ‌دریافت ‌نکردند و در سخت‌ترین اوضاع ‌مالی ‌زندگی ‌می‌کردند. چنان‌که ‌در جلسه ‌گذشته‌ گفتم، ‌دختران ‌امام ‌موسی‌‌بن‌‌جعفر لباس ‌مناسبی ‌برای ‌ادای ‌نماز نداشتند. امامان ‌شیعه‌ در بدترین‌ اوضاع ‌اقتصادی ‌زندگی ‌می‌کردند و در محاصره ‌اقتصادی ‌قرار داشتند و سیاست حاکمان ‌بر فقیر نگه‌داشتن ‌آنان ‌مبتنی ‌بود. پس ‌این ‌ادعا نادرست ‌است. البته‌، برخی‌ سادات‌ یعنی ‌نوادگان ‌ائمه‌ به‌ تعبیر آن ‌دوران‌، شرفا بودند که ‌مقرب ‌خلفا بودند و امامان‌ شیعه ‌مواضعی ‌منفی در قبال ‌آنان ‌داشتند و با آنان ‌مخالفت ‌می‌کردند. آنان ‌هم ‌فرزندان ‌ائمه‌ نبودند، نوادگان ‌و نوادگان‌ نوادگان‌ بودند.

پرسش‌ ‌هشتم

شما در مناسبت‌های ‌فراوانی گفته‌اید که ‌من ‌نمی‌خواهم‌ در سیاست ‌دخالت ‌کنم. ما با این ‌سخن‌ مخالفیم، زیرا حتی‌ اگر ما هم ‌نخواهیم،‌ سیاست در همه ‌جزئیات ‌زندگی‌‌مان ‌دخالت دارد. سیاست خود وارد زندگی ‌ما می‌شود. حتی ‌این‌ جلسات ‌ما نیز نوعی ‌کار سیاسی ‌است. اصلاً‌ تأسیس‌ مجلس ‌اعلای‌ شیعیان ‌در چه‌ اوضاع و احوالی ‌بوده ‌است؟ سبب ‌هجوم ‌فلانی ‌و فلانی‌ بر مجلس ‌اعلای شیعیان ‌چیست؟

پاسخ: بزرگوار، کدام‌ سیاست ‌است ‌که ما نمی‌خواهیم‌

اصلاً‌ دلیلی ‌نداریم ‌بر اینکه ‌پدیده ‌اسلام پدیده‌ای ‌اقتصادی ‌بوده ‌باشد، چنان‌که‌ برخی‌ برای ‌ظهور حضرت ‌مسیح ‌نیز تفسیری ‌مارکسیستی ‌تراشیده‌اند و آن ‌را به‌ حرکت ‌یا انقلابی ‌اقتصادی ‌نسبت ‌داده‌اند. به‌ هر حال، ‌این‌ موضوع به مطالعه ‌و بررسی‌ گسترده نیازمند ‌است ‌و باید چندین ‌جلسه ‌را به بحث ماتریالیسم ‌تاریخی ‌اختصاص‌ دهیم.

سؤ‌ال ‌چهارم

آیا تاریخ ‌به‌ چهار مرحله‌ کیفی ‌و مراحل ‌کمی‌ کوچک‌تر تقسیم ‌می‌شود؟ به ‌این ‌ترتیب‌ که ‌مرحله ‌اول‌ مرحله … [کمون] اولیه، مرحله‌ دوم‌ مرحله‌ فئودالیسم ‌و مرحله ‌سوم ‌مرحله‌ سرمایه‌داری ‌و مرحله ‌چهارم‌ سوسیالیسم ‌باشد؟ آیا با تقسیم ‌تاریخ‌ به ‌این ‌چهار مرحله ‌موافقید؟

پاسخ: آن‌گونه‌ که ‌من ‌می‌فهمم، این ‌تقسیم‌بندی‌ نوعی ‌اجتهاد و نظر ناشی ‌از تأمل ‌و آگاهی ‌است. یعنی ‌نشانه‌ تلاش ‌مارکسیست‌ها برای‌ تحمیل ‌چارچوب‌ متمایز و خاص ‌خود بر همه ‌امور اقتصادی‌ و اخلاقی ‌و تاریخی ‌و در همه‌چیز است. اما در زمینه ‌علمی ‌نمی‌توانید اثبات‌ کنید که ‌همه‌ حرکت‌های ‌اجتماعی ‌بر اساس ‌این ‌تقسیم‌بندی‌ چهارگانه‌ طبقه‌بندی می‌شود. حتی ‌انقلاب ‌اکتبر روسیه‌ هم ‌نشان ‌می‌دهد که ‌سرمایه‌داری‌ در این ‌جامعه ‌عمیق‌تر و پیشرفته‌تر از جوامع‌ غربی ‌نبوده ‌است. بر اساس ‌فرضیات ‌مارکس،‌ جامعه‌ آلمانی به ‌انقلاب ‌کمونیستی ‌نزدیک‌تر از جامعه ‌روسی ‌بود و آخرین ‌جامعه‌ای‌ که‌ ظرفیت ‌انتقال ‌به‌ جامعه‌ای سوسیالیستی ‌را داشت، جامعه ‌چینی ‌بود که‌ مستقیماً‌ از جامعه فئودال ‌با پریدن ‌از روی‌ جامعه ‌سرمایه‌داری ‌به ‌جامعه ‌سوسیالیستی ‌از نوع‌ عمیق ‌و خشن ‌آن‌ منتقل ‌شد. یعنی ‌جامعه ‌چینی ‌از جامعه ‌روسی ‌هم‌ سبقت ‌گرفته ‌است. این ‌بحثی ‌تاریخی ‌است‌ که ‌شاید موفق‌ شویم ‌درباره‌ آن‌ سخن بگوییم‌. ولی ‌به ‌اجمال ‌بگویم که ‌اسلام اساساً پدیده‌ای ‌طبیعی ‌نیست ‌که‌ در نتیجه ‌تضادی‌ طبقاتی‌ پدید آمده ‌باشد.

سؤ‌ال ‌پنجم

شما از توزیع ‌نادرست ‌ثروت‌ به وسیله ‌برخی ‌خلفا یاد کردید. آیا با من ‌هم‌نظرید که ‌این کار انحراف ‌از خط ‌اسلامی ‌و مخالف ‌حکم‌ خداست؟

پاسخ: بله، ‌من ‌نیز چنین‌ معتقدم.

سؤ‌ال ‌ ششم

آیا ازدواج ‌با کار زنان منافاتی ‌دارد؟ اگر چنین ‌است، آیا به ‌این ‌ترتیب ‌از خدمات ‌نیمی ‌از جامعه ‌اسلامی ‌محروم ‌نشده‌ایم؟ و آیا در چنین‌ وضعی از ‌دیگر ملت‌ها عقب‌ نمی‌مانیم؟

پاسخ: همان‌گونه ‌که‌ گفتم، کار زن‌ هیچ ‌ممنوعیتی ‌ندارد. من ‌چند مطلب‌ را بیان ‌کردم: اول ‌اینکه ‌زن‌ در ازدواج ‌مخیر است ‌و می‌تواند از ازدواج‌ خودداری ‌کند. زن ‌الزامی ‌به ‌ازدواج ‌ندارد. اگرچه ‌عزب ‌ماندن‌ برای ‌زن‌ و مرد به‌ صورت‌ مساوی‌ مکروه ‌است، چنان‌که ‌در حدیث‌ آمده ‌است: «بدترین ‌مردگان ‌شما عزب‌هایند.» (شرار موتاکم الغراب) اما ازدواج ‌نه ‌بر مرد واجب است و نه ‌بر زن‌ و زن ‌از اول ‌می‌تواند کار و خدمت ‌را انتخاب‌ کند. دوم ‌اینکه ‌زن ‌پس ‌از ازدواج ‌مجبور و مکلف‌ به ‌خانه‌داری ‌نیست‌ و می‌تواند برای‌ خانه‌داری و حتی‌ شیر دادن ‌بچه‌اش ‌تقاضای ‌اجرت ‌کند. اما چنان‌که‌ گفتم، ‌اسلام ‌فضای ‌مناسب ‌را برای ‌فراغت ‌زن‌ به منظور خانه‌داری‌ فراهم ‌کرده ‌است. یعنی ‌بر مرد واجب ‌کرده‌ است که نفقه ‌زن‌ را بدهد

‌ارتش ‌خود وعده ‌داده ‌بود که‌ در صورت‌ تصرف‌ این ‌شهر، هرکدام ‌از نیروهایش ‌می‌تواند وارد هر خانه‌ای‌ شود و پرچمی ‌را بر سر در آن‌ خانه ‌نصب ‌کند و هر آنچه ‌در آن ‌خانه ‌وجود دارد ـ از اموال ‌و نوامیس ـ ‌بر او مباح ‌خواهد بود. وی‌ سه ‌روز هر آنچه‌ را که‌ در این ‌شهر وجود داشت ‌برای ‌سپاهیان ‌خود مباح ‌اعلام ‌کرد. طبعاً، ‌اسلام ‌با چنین رفتاری‌ موافق ‌نیست. اما این ‌مرد در مقام ‌امپراطور و حاکم‌ و فرمانده ‌نظامی ‌چنین‌ کرد و محمد فاتح ‌نام‌ گرفت.

بنابراین، ‌دوران ‌عباسی ‌و مرحله ‌شکوفایی ‌که ‌با تعبیر «قدرت استمرار» یا امپراطوری ‌از آن ‌نام‌ بردم ‌و نقاط ‌مثبت ‌آن ‌را مایه ‌افتخار می‌دانم، ‌به ‌این ‌معنا نیست‌ که مسئولیت ‌نقاط ‌منفی‌ آن‌ را بر دوش‌ بکشیم.

ما به‌طور طبیعی ‌انقلاب‌ حسین‌ را تأیید می‌کنیم‌ و می‌گوییم ‌که ‌ای‌ کاش ‌با تو بودیم ‌و به ‌آن ‌کامیابی ‌بزرگ‌ می‌رسیدیم ‌و إن‌شاءالله ‌که ‌از انصار او باشیم. شک ‌نیست‌ که ‌انقلاب ‌حسین ‌بود که ‌جامعه ‌اسلامی ‌را از فراموشی ‌مطلق ‌اصول ‌نجات ‌داد و باقی‌مانده ‌روح اسلام ‌را در میان ‌افراد جامعه ‌حفظ‌ کرد تا روزی ‌بتوانند به ‌آن ‌بازگردند.

پرسش‌ ‌سوم

طبیعت قطعی ‌هر جامعه‌ای ‌این ‌است ‌که‌ طبقات ‌مختلف در آن زندگی می‌کنند. چنان‌‌که ‌اسلام‌ در همه ‌مراحل ‌و دوره‌های ‌خود شاهد کشمکش‌های ‌طبقاتی ‌بوده‌ که‌ در مراحل ‌اولیه‌ و مراحلی ‌که‌ شما یاد کردید و جامعه ‌آن ‌روزگار به ‌آن ‌رسید، وجود ‌داشته ‌است. پس ‌چرا نزاع‌ و چالشی ‌که ‌در زمان‌ پیامبر وجود داشت، جایز بود و تأثیر مستقیمی ‌بر جای ‌نمی‌گذاشت، ولی ‌چالش ‌و نزاع‌ کنونی ‌اسلام ‌را تهدید می‌کند؟

پاسخ: حقیقتاً‌ باید بگویم‌ که‌ مقصود این ‌پرسش ‌را به‌‌خوبی‌ دریافت ‌نمی‌کنم، زیرا تعابیری‌ که‌ در آن ‌به‌ کار رفته مقصود ‌آن ‌را نمی‌رساند. اگر مقصود از این‌ پرسش ‌آن ‌است ‌که ‌چالش ‌(تضاد) طبقاتی ‌است که فضایی ‌مناسب ‌برای‌ ظهور اسلام‌ فراهم‌کرده است، چنان‌که ‌تفسیر مارکسیستی ‌از ظهور اسلام ‌می‌خواهد بگوید، طبعاً‌، ما ‌به‌ چنین ‌چیزی اعتقاد ‌نداریم. مارکسیسم ‌یا ماتریالیسم ‌تاریخی ‌یا دیالکتیک ‌تاریخی می‌خواهد ‌همه‌ حرکت‌ها و تحرکات ‌اجتماعی‌ را به تضاد طبقاتی ‌یا تحرک ‌اقتصادی‌ منحصر کند. این ‌مسئله بحثی ‌طولانی می‌طلبد. اینکه‌ اقتصاد زیربنای ‌جامعه‌ است و تحولات‌ جامعه نتیجه‌ تغییر ‌اوضاع ‌اقتصادی‌ جامعه‌ است و تحول اجتماعی ‌در اصل ‌تضاد طبقاتی ‌نمود یافته است، این ‌نظر مارکسیست‌هاست.

ما نه‌ در تفسیر پدیده‌ اسلامی ‌و نه ‌در تفسیر دیگر پدیده‌ها چنین ‌چیزی ‌را نمی‌پذیریم. ما نمی‌پذیریم ‌که تنها مبنا و زیربنای ‌تحولات‌ جامعه اقتصاد باشد. البته، ‌انکار نمی‌کنیم‌ که ‌وضعیت‌ اقتصادی‌ نقشی‌ بزرگ ‌در تحول‌ و تکامل‌ جامعه‌ دارد، ولی دلیلی ‌نداریم‌ که‌ نشان ‌دهد همه ‌تحرکات ‌اجتماعی ‌ریشه ‌در وضع ‌اقتصادی‌ دارد. تفسیر اسلام‌ بر مبنای ‌اقتصادی ‌تفسیری ‌بسیار سست‌ است، زیرا هیچ دلیلی ‌نداریم ‌که ‌نشان‌ دهد اسلام ‌از انقلاب‌ طبقه‌ای ‌بر ضد طبقه‌ای ‌دیگر نشئت گرفته ‌است.

اینکه‌ اسلام ‌ربا را تحریم ‌کرده ‌و تعصب‌های‌ ناروای ‌خانوادگی ‌را محکوم ‌کرده ‌و شرک ‌را نفی‌ کرده‌ است،‌ درست ‌است، اما از میان ‌این‌ها فقط تحریم‌ ربا به ‌وضعیت ‌اقتصادی ‌مرتبط ‌است. نظام ‌ربوی ‌هم‌ نظام ‌سرمایه‌داری ‌نیست. متأسفانه، ‌در نظام‌های ‌سوسیالیستی ‌هم ‌ربا وجود ‌دارد.

ما را از جامعه ‌جاهلی ‌مکه ‌پست‌تر کرده ‌است. جامعه ‌مکه حداقل ‌تن ‌به‌ استعمار نداده ‌بود، سست ‌نبود، متملق ‌نبود، تعارف ‌نداشت ‌و دروغ‌گو نبود. ولی ‌ما دروغ‌گوییم‌. ما سخن ‌را می‌گوییم ‌و معنایش‌ را اراده ‌نمی‌کنیم. ما با مردم ‌تعارف ‌داریم، حقیقت ‌را نمی‌گوییم. این‌ جامعه‌ ماست، جامعه‌ای ‌منحط؛ جامعه‌ای‌ که‌ در آن واژه‌ معنا و محتوای ‌خود را از دست ‌داده ‌است. شاید ما کمتر و منحط‌تر از جامعه ‌مکه‌ایم که برای ‌آنکه ‌به‌ جامعه‌ اسلامی ‌ناب‌ تبدیل شود به سیزده ‌سال ‌وقت نیاز ‌داشت.

به ‌هر حال‌، همگی ‌مسئول ‌و نگاهبانیم.[107] پس‌ بیایید تجربه کنیم. هرکدام ‌از ما با مجموعه‌ای ‌از جوانان ‌و دوستان ‌فعالیتی‌ فرهنگی راه ‌می‌اندازیم. این‌ فعالیت ‌فرهنگی ‌بر محور آشنایی ‌با اسلام ‌و معرفی‌ اسلام باشد. هرگاه‌ دیدیم ‌که‌ عملاً‌ آمادگی ‌داریم، هرکدام، ‌به ‌فعالیت ‌سازمان‌یافته‌ و صحیح بدون ایجاد حساسیت ‌برای ‌تکوین‌ جامعه‌ اقدام می‌کنیم. من ‌به ‌یاد دارم‌ هنگامی‌ که‌ ‌نخستین ‌بار ـ ده سال‌ پیش ـ ‌فعالیتم را آغاز‌ کردم، اتهام‌کمونیست ‌بودن، بدترین ‌اتهام ‌در لبنان ‌بود. یعنی ‌تهمتی‌ بسیار بزرگ ‌بود. ‌دشمنان‌ ما که ‌هر روزه نوعی ‌سلاح برضد ‌من ‌برمی‌گرفتند، در آن‌ زمان‌ مرا متهم ‌به‌ کمونیست ‌بودن‌ کردند.

اکنون ‌پس ‌از گذشت‌ ده ‌سال، کمونیست ‌بودن مَثَل ‌پیشرفته ‌و مترقی ‌بودن ‌است. این ‌امر به ‌شکل‌ طبیعی ‌اتفاق ‌نیفتاد، بلکه ‌نتیجه ‌تلاش ‌و زحمت‌ بود. صاحبان ‌این عقیده‌ و اندیشه گروهی ‌زحمت‌کش و فداکار و فعال ‌بودند. آنان ‌این ‌حق ‌را داشتند که ‌به‌ این درجه از ترقی برسند. امروز هم ‌اگر کسی ‌در این ‌زمینه ‌فعالیت ‌کند، باز هم ‌متهم ‌می‌شود، ولی ‌باید فعالیت ‌کرد. اگر اجازه‌ بدهید، به‌ همین ‌مقدار بسنده ‌کنیم ‌و پاسخ ‌بقیه ‌پرسش‌ها را بدهیم ‌و این‌ موضوع ‌را به ‌پایان ‌ببریم.

پرسش‌ دوم

چرا در یادکرد جامعه پس ‌از امام‌ حسن ‌و امام ‌حسین، یعنی ‌دوران‌ اموی ‌و عباسی، ‌واژه ‌شکوفایی ‌را به ‌کار بردید؟

پاسخ: به ‌اجمال‌ گفتم و ‌اگر بخواهم ‌به‌ تفصیل‌ از آن‌ سخن ‌بگویم‌، وقت‌ بسیاری می‌گیرد. من‌ معتقدم که‌ در دوران ‌اموی‌ یعنی ‌در عهد کسانی ‌مانند هشام‌بن‌عبدالملک ‌شاهد شکوفایی ‌در شام‌ بودیم. در شام‌ رود بردی ‌جریان ‌داشت ‌که‌ به ‌چهار مخزن‌ در چهار منطقه ‌شام ‌می‌ریخت ‌و سپس‌، مسیری‌ سرپوشیده‌ را طی ‌می‌کرد تا به ‌تک‌تک ‌منازل ‌می‌رسید ‌و در هر خانه‌ای‌ هم‌ آب‌ شرب ‌وجود داشت ‌و هم ‌آب ‌برای ‌شست‌وشو. همچنین،‌ فاضلاب ‌وجود داشت. این ‌وضع‌ در ایام‌ هشام‌بن‌عبدالملک ‌یعنی ‌در اواخر دوران ‌بنی‌امیه ‌بود و این ‌دوره‌ را دوره ‌شکوفایی ‌می‌دانم.

اما شکوفایی‌ دوره‌ عباسیان ‌که ‌من‌ آن ‌را دوره ‌امپراطوری ‌اسلامی ‌و نه ‌اسلام‌ حقیقی ‌می‌نامم، ‌بیشتر از دوره ‌امویان ‌بود، زیرا هر جامعه ‌قدرتمند و هر امپراطوری ‌که ‌به ‌مدت ‌یک ‌یا دو قرن ‌به ‌درازا کشد، استمرارش نتایجی ‌در بر دارد که‌ این نتایج ادامه می‌یابد و این‌ بدان‌معنا نیست‌ که ‌امپراطوری ‌نمی‌تواند موفق ‌شود. امپراطوری ‌اسلامی موفق ‌شد، ولی ‌جهت ‌کلی ‌آن ‌موافق ‌با خواست ‌اسلام ‌نبود. نیروهای‌ سلطان ‌محمد فاتح ‌زمانی ‌به ‌استانبول‌ (قسطنطنیه) رسیدند که ‌این ‌شهر یکصدوپنجاه‌ سال ‌در محاصره ‌قرار داشت. آنان ‌این ‌شهر را از دست ‌بیزانس ‌خارج ‌کردند. می‌دانید که ‌محمد فاتح ‌به


[107]هاشاره به حدیث «کلکم راع و کلکم مسؤول عن رعیته.»


بود. دولت ‌الجزایر در پی ‌درمان ‌اسلامی ‌این ‌مشکل ‌برآمد، ولی‌ ضعف فرهنگ‌ اسلامی ‌سبب ‌شد که تجربه‌های‌ دیگران‌ را سرمشق‌ خود قرار دهد. من ‌یک ‌سال ‌پس ‌از پیروزی ‌انقلاب‌ الجزایر در این‌ کشور بودم. من ‌شاهد بودم‌ که‌ رئیس‌ دانشگاه ‌بولونیا در الجزایر حضور داشت ‌و سوسیالیسم‌ علمی ‌را تدریس‌ می‌کرد. یعنی ‌رهبران ‌الجزایر را با سوسیالیسم ‌علمی‌ یا کمونیسم‌ آشنا می‌کرد.

‌ما که اکنون ‌راه‌حل‌های‌ سرمایه‌داری ‌یا سوسیالسیم ‌یا کمونیسم‌ و مانند آن‌ را می‌شناسیم‌، همان‌گونه ‌که ‌راه‌حل‌های ‌فلسفی‌ و اجتماعی و اقتصادی ‌مشکلات ‌زندگی‌ معاصر را شناخته‌ایم، باید عملاً‌ در پی‌ یافتن‌ راه‌حل‌های ‌اسلامی ‌این ‌مشکلات‌ برآییم ‌تا به‌ تجربه ‌شکست‌خورده‌ و ناکام ‌دیگران‌ گرفتار نشویم. در گام ‌نخست ‌باید به ‌آگاهی‌بخشی‌ روی ‌آوریم. تلاش ‌ناچیز من ‌هم ‌در این ‌جلسات کافی‌ نیست‌ و نیازِ ‌تحرک ‌طبقه‌ تحصیل‌کرده ‌برای ‌تحقیق ‌و جست‌وجو را برطرف‌ نمی‌کند. من ‌از حضار محترم‌ در این ‌جلسه ‌و به‌ویژه، ‌تحصیل‌کردگان‌ درخواست ‌می‌کنم که جست‌وجو و مطالعه ‌کنند و موضوعاتی ‌را آماده‌ کنند. در آینده ‌نزدیک ‌در همین ‌جلسات فرصتی ‌فراهم می‌آوریم‌ که در هر جلسه‌ یکی ‌دو نفر به‌ بررسی‌ مشکل یا موضوعی‌ بپردازند و تعداد جلسات ‌را هم‌ به ‌دو یا سه‌ جلسه ‌در هفته ‌افزایش‌ می‌دهیم‌ تا هر یک از ‌جوانان ‌عزیز ما موضوعی یا مشکلی ‌را مطرح ‌کنند. مثلاً‌ درباره ‌مشکل ‌قیمت‌گذاری ‌و راه‌حل ‌اسلامی ‌مشکل ‌قیمت‌گذاری ‌بحث ‌کنند. در هر جلسه ‌یکی ‌از جوانان‌ که‌ موضوعی ‌را مطالعه‌ و بررسی‌ کرده، ‌می‌آید و در جای ‌من‌ می‌نشیند و من ‌نیز در کنار حضار ‌می‌نشینم ‌و با او وارد بحث ‌و مناقشه‌ می‌شویم ‌تا او بتواند حضار را قانع ‌کند. با این ‌روش خواهیم ‌توانست ‌آگاهی‌بخشی‌ و فرهنگ‌سازی‌ کنیم. من ‌اعتراف ‌می‌کنم ‌که‌ به‌تنهایی ‌نمی‌توانم‌ تمام ‌این‌ وظایف‌ را یک‌تنه‌ انجام ‌دهم. ‌اگرچه حضور ‌هفتگی‌ خود را ادامه‌ خواهم ‌داد، به‌ تحرک ‌بیشتر نیاز داریم‌ و وقت ‌ما اندک ‌است ‌و خواب ‌ما بسیار عمیق ‌و طولانی‌ بوده ‌است. بنابراین‌، اکنون ‌وقت درمان ‌است‌ و نباید تأخیر کنیم. به‌ پرسش‌ها بر می‌گردیم.

پرسش‌ ‌اول

من‌ از خودم می‌پرسم: آیا من آگاهی ‌اسلامی دارم؟

پاسخ: من در جایگاه ‌شهروندی عادی می‌گویم‌: آیا اگر جایگاه ‌مهمی ‌را به ‌دست ‌آوردم، در تجربه ‌خود موفق‌ خواهم‌ بود؟ اگر فردی‌ در خانواده‌ام‌ مجروح و یا کشته ‌شد، آیا من ‌رفتاری ‌قبیله‌ای‌ خواهم ‌داشت‌ و یا رفتاری ‌فراتر از آن ‌خواهم ‌داشت؟ اگر دیدم ‌که ‌ملاحظاتی ‌دارم‌، چگونه‌ رفتار خواهم‌ کرد؟ من ‌نمی‌گویم ‌که همه ‌مشکلات ‌در سطح ‌فردی حل‌شدنی ‌است. چنان‌که‌ گفتم‌ تفکیک‌ فرد از جامعه‌ ممکن ‌نیست، اما حداقل برای آگاهی‌بخشی تلاش کنیم. یعنی ‌ما در جلسات ‌آگاهی‌بخشی ‌فکری ‌وقتی ‌می‌خواهیم‌ کاری ‌فرهنگی‌ کنیم، می‌بایست‌ حداقل روابط میان ما‌ در هسته‌ای ‌متشکل ‌از پنج‌ نفر و در این ‌دوره، ‌مطابق ‌با مفاهیم‌ و اندیشه ما ‌باشد. من ‌می‌گویم‌ چه‌بسا وقت بسیاری ‌برای ‌فهم‌ اسلام‌ یا آموزه‌های‌ مهم ‌اسلامی ‌نیاز نداریم. من‌ معتقدم ‌که‌ اگر ما در طی یک‌ ماه ‌اسلام ‌را بشناسیم، توفیق ‌و فرصت ‌بزرگی است. من ‌می‌دانم ‌که‌ پیامبر اسلام‌(ص) طی‌ سیزده‌ سال‌ در مکه ‌که‌ دوره‌ آغاز ‌اسلام ‌بود، جامعه ‌اسلامی ‌را آماده‌ ساخت. چه‌بسا، می‌گوییم ‌که ‌ما به‌ درجه‌ای از آگاهی ‌رسیده‌ایم‌ که‌ دیگر به دوازده‌ سال نیاز ‌نداریم ‌و یا می‌گوییم‌ که ‌انحرافاتْ

مشکل ‌چهارم‌ که ‌مشکل ‌اساسی را تبیین می‌کند، مشکل ‌نژاد و نژادپرستی ‌و فرقه‌گرایی‌ است. شک ‌نیست‌ که‌ این‌ مشکل بسیار عمیق ‌است. راه ‌اساسی‌ درمان ‌آن را ‌نیز ‌حکومت‌ باید بیندیشد. اما ما در چارچوب خودمان می‌توانیم این مشکل را حل کنیم.

مشکل فرقه‌گرایی ‌این ‌است‌ که ‌ما از خانواده ‌و فرقه خود جانبداری‌ کنیم. مثلاً ‌از پسرعمویمان، ‌چه ‌برحق‌ باشد و چه ‌بر باطل، جانب‌داری ‌کنیم ‌و به ‌جای‌ جانب‌داری ‌از حق، از خانواده‌مان ‌جانب‌داری‌ کنیم. این، انحراف ‌است و تثبیت‌ و تحکیم‌ انحراف. ما باید از این‌ حالت ‌اجتناب ‌کنیم‌ و گرفتار آن‌ نشویم‌ و حق‌ را بگوییم، هرچند خانواده ‌ما را خوش ‌نیاید و حتی ‌اگر به‌ منزوی کردن ‌خانواده ‌ما و یا گرفتاری‌های‌ دیگر بینجامد. اگر می‌خواهیم‌ جامعه‌ای ‌بسازیم‌که ‌از انسان ‌مسلمان‌ صیانت ‌کند، باید شخصاً ‌از نتایج این‌ مشکلات ‌پرهیز کنیم. مشکل‌ اینجاست.

مشکل ‌نژادپرستی ‌در جامعه ‌اسلامی، مشکل ‌دوران‌ جاهلیت ‌است ‌که ‌اسلام ‌به‌ شدت ‌با آن ‌مبارزه ‌کرد. این‌ مشکل ‌بار دیگر در زمان‌ خلیفه ‌سوم‌ و به ‌سبب‌ موضع ‌وی ‌در برتری‌ دادن ‌بنی‌امیه‌ بر دیگران‌ و اختصاص ‌اموالی ‌ویژه ‌برای ‌آنان، به ‌عرصه ‌جامعه ‌اسلامی ‌بازگشت. بنابراین‌، کسی ‌که ‌می‌خواهد این ‌مشکل ‌را درمان‌ کند، باید با ریشه‌های ‌این مشکل در درون‌ خودش‌ هم مبارزه ‌کند.

درباره‌ تحریک‌ نیروها و تعطیل ‌نکردن‌ آن‌ها و گردآوری‌ شاخه‌ها و شعبه‌های‌ نیروها، چنان‌که‌ پیش‌تر گفتم‌، کنار زدن ‌زن ‌از تحرک ‌اجتماعی ‌نیز خطاست ‌و باید با راه‌حل‌های‌ جزئی ‌و دقیق‌ و شناخته‌شده‌ درمان‌ شود. اما راه‌حل ‌اساسی، چنان‌که ‌گفتم ‌و همه ‌ما درک‌ کرده‌ایم، برپایی ‌جامعه ‌اسلامی ‌است. جامعه ‌اسلامی ‌نیز جز با آگاهی ‌عمومی ‌و وجود دولت ‌اسلامی‌ برپا نمی‌شود و این‌ مرحله ‌پس ‌از آگاهی‌بخشی ‌سامان ‌می‌یابد، یعنی ‌پس ‌از اینکه‌ ما اسلام ‌را شناختیم ‌و مطمئن ‌شدیم‌ که اسلام‌ را شناخته‌ایم. شناخت ‌اسلام‌ نیز برای ‌تشکیل‌ فضای ‌مناسب ‌برای‌ این‌ دعوت ‌است.

آگاهی‌بخشی ‌و کار فرهنگی ‌در زمینه‌ تحولات ‌اقتصادی ‌در تاریخ‌ فراوان‌ رخ ‌داده است. ده‌ها بار در اروپا و مشخصاً فرانسه و دیگر کشورهای ‌اروپایی‌ اتفاق‌ افتاده‌ و پس‌ از زمینه‌سازی ‌و آگاهی‌بخشی، تحولات ‌اجتماعی مهمی‌ رخ‌ داده ‌است. اما تلاش ‌برای ‌نیروسازی ‌پیش ‌از آمادگی‌ و آگاهی‌بخشی ‌و درک ‌اوضاع، کاری‌ بسیار دشوار است. از خدا می‌خواهیم ‌که ‌افتخار این‌ هر دو کار و هر دو مرحله ‌را به‌ ما بدهد. اما از وظیفه‌ آگاهی‌بخشی ‌و تحرک ‌فرهنگی ‌و احساس ‌اینکه اسلام می‌تواند مشکلات ‌ما را حل ‌کند، آغاز کنیم. این ‌امر به مطالعه‌ و آگاهی‌بخشی‌ گسترده‌ نیاز دارد.

امروز در برابر ما هزاران ‌مشکل‌ وجود دارد، چنان‌که ‌در برابر حاکمان ‌نیز مشکلات ‌فراوانی ‌وجود دارد. درباره ‌انقلاب‌ الجزایر برای ‌شما سخن گفتم. این ‌انقلاب ‌از منبع ‌اسلام‌ تغذیه ‌می‌کرد. انقلاب ‌الجزایر پس ‌از تقدیم‌ قربانیان‌ فراوان‌ و پس ‌از هفت ‌سال ‌مبارزه‌ سخت‌ و شاید یک‌صد سال ‌مبارزه ‌آرام ‌به ‌پیروزی ‌رسید. حکومت انقلابی‌ الجزایر که ‌پس ‌از پیروزی ‌روی ‌کار آمد، خود را در برابر مشکلات ‌فراوان ‌دید. یکی ‌از این ‌مشکلات‌ این ‌بود که 90 درصد اراضی ‌الجزایر تحت ‌تملک ‌فرانسوی‌ها بود. مشکل ‌دیگر ‌بیکاری ‌بود. مشکل‌ دیگر ‌انحصار سرمایه‌ها در دست ‌عده‌ای ‌اندک‌ بود. مشکل ‌دیگر ضعف ‌امکانات ‌دولت ‌در ایجاد اشتغال ‌برای‌ مردم ‌

حمام‌ می‌رود، کسی‌ او را ببیند. بزرگان چنین‌ چیزی ‌را دوست ‌ندارند. امام ‌به‌ صاحب ‌حمام‌ گفت: نیازی ‌به‌ چنین ‌چیزی ‌ندارم.

تمایز قایل ‌شدن‌ میان‌ مردم ‌و شأن‌بخشیدن ‌به ‌افراد و طبقه‌بندی ‌انسان‌ها و دور کردن آن‌ها از صحبت ‌و هم‌نشینی ‌و معاشرت‌ با یکدیگر مخالف ‌شرع‌ است ‌و باید درمان ‌شود. هرچند درمان ‌آن ‌نیز بخشی ‌از مشکل ‌اساسی ‌است. اما اگر بخواهیم ‌راه ‌رسیدن ‌به ‌جامعه‌ای ‌اسلامی ‌را بپیماییم، باید تا حد توان ‌خود از این‌ پدیده ‌اجتماعی ‌اجتناب ‌کنیم.

دستورهای‌ مؤ‌کدی ‌از بزرگان ‌ما درباره ‌ضرورت دوری نکردن و ‌مخفی‌ نشدن‌ حاکم ‌از مردم‌ آمده ‌است. امام‌ علی‌(ع) در سفارش ‌خود به‌ مالک ‌اشتر ـ والی ‌آن ‌حضرت ‌در مصرـ او را از پرده‌افکندن ‌میان‌ خود و مردم‌ بر حذر می‌دارد و نتیجه‌ پرده‌افکنی میان ‌حاکم‌ و مردم‌ را بیان ‌می‌کند. امام ‌برای ‌این‌ مطلب ‌به ‌زیبایی‌ فلسفه‌پردازی ‌می‌کند و می‌گوید: وقتی‌ که حاکم‌ میان ‌خود و مردم ‌پرده ‌انداخت، اولاً‌، مشکلات ‌واقعی ‌مردم ‌را نمی‌بیند و از درک‌ مشکلات‌ و وضع‌ قانون ‌برای ‌آن فاصله‌ می‌گیرد و مشکلات‌ مردم ‌را از طریق ‌نزدیکان‌ خود دریافت ‌می‌کند و حجم‌ کمی‌ از مشکلات ‌مردم ‌به‌ او گزارش ‌می‌شود، زیرا اطرافیان‌ حاکم‌ دوست‌ ندارند او را ناراحت ‌کنند.در نتیجه، ‌اطرافیان ‌حاکم ‌دو بخش‌اند: بخشی ‌از آنان ‌کسانی‌اند که ‌اوضاع ‌را برای ‌حاکم ‌بسیار خوب ‌جلوه‌ می‌دهند و تملق ‌می‌گویند تا دل ‌او را به‌دست ‌آورند و بخشی ‌از آنان ‌مشکلات ‌را به همان‌ شکلی که ‌وجود دارد برای ‌حاکم‌ گزارش ‌می‌کنند. حاکم‌ وقتی‌ خود را در میان ‌این ‌دو گروه‌ می‌بیند ـ گروهی‌ که ‌او را نگران‌ می‌کنند و گروهی ‌که ‌او را خوشحال‌ می‌کنندـ به صورت ‌طبیعی ‌کسانی ‌را که‌ حقیقت‌ تلخ ‌را به ‌او می‌گویند و نگرانش ‌می‌کنند، از خود می‌راند و تملق‌گویانی‌ را که‌ با پوششی ‌جعلی ‌بر حقایق ‌تلخ ‌پوشش‌ می‌نهند، به ‌خود نزدیک ‌می‌کند. چنین ‌حاکمی، ‌در نهایت، ‌میان‌ جمعی‌ متملق‌ محصور می‌شود و نمی‌تواند مشکلات ‌مردم را درک ‌کند. معیار شایستگی ‌نیز به‌ معیار وابستگی ‌به ‌حاکم ‌تغییر می‌یابد و کارها به ‌دست ‌نااهلان‌ واگذار و جامعه ‌فروپاشیده ‌می‌شود.

در چنین ‌وضعی ‌ملت ‌از حاکم ‌دور می‌شود. دوری ‌ملت ‌از حاکم‌ نتیجه ‌تصور مردم از ‌وجود پرده ‌میان ‌آنان ‌و حاکم ‌است ‌و گمان‌ می‌کنند که‌ حاکم فردی ‌عادی ‌نیست. چنین ‌ملتی قدرت ‌نقد و حقیقت‌گویی‌اش تضعیف ‌می‌شود و در جایگاه ‌ملت‌ احساس ‌می‌کند که شایستگی ‌و توانایی‌‌اش ‌اندک ‌است.

خطر اصلی همین ‌است، یعنی ‌فقدان ‌اعتمادبه‌نفس ‌و طبقه‌بندی‌ مردم. ما چنین ‌مشکلی ‌را شاهدیم ‌و درمان‌ آن، در حد جزئی به ‌دست ‌ما ‌ممکن ‌است؛ اینکه ‌به‌ قدر توان ‌خود از آنچه ‌شأن ‌و شئون ‌نامیده‌ می‌شود، دوری ‌کنیم‌ و بکوشیم ‌چونان‌ برادران ‌در کنار هم‌ زندگی ‌کنیم. مقام ما را تباه ‌و مناصب ‌ما را از هم ‌دور نکند. می‌توانیم‌ حقیقتاً چونان ‌برادرانی‌ صاحب ‌شایستگی‌هایی ‌برابر با هم ‌زندگی ‌کنیم.

اسلام تفاوت ‌طبقاتی ‌را نیز که‌ ناشی ‌از مشکل ‌دوم ‌است، با وضع‌ فریضه‌ زکات‌ حل‌ کرده‌ است. امیدوارم ‌بحث ‌سوم‌ ما در موضوع‌ زکات ‌باشد. زکات، ‌در حقیقت، ‌بر خلاف‌ آنچه ‌شایع ‌شده، مالیاتی ‌اسلامی ‌نیست، بلکه‌ در اسلام ‌برای‌ حل ‌مشکل ‌اختلاف ‌طبقاتی‌ وضع ‌شده ‌است که ‌در آینده‌ درباره ‌آن ‌سخن‌ خواهیم‌گفت.

برای ‌انسان ‌آفریده ‌شده ‌است. اما مهم ‌این ‌است‌ که ‌رفاه ‌انسان مانع ‌حرکت‌ او نشود.

این‌ مشکلی است که ‌اسلام ‌آن‌ را درمان‌ کرده‌ است ‌و ما در ضمن ‌بحثمان ‌از آن ‌سخن ‌خواهیم ‌گفت. کار در اسلام عبادت ‌است ‌و نه‌ فقط‌ ابزار کسب ‌روزی. بنابراین، ‌اگر انسان ‌همه‌چیز داشته ‌باشد و بتواند بدون ‌هیچ‌ زحمتی، راحت ‌زندگی‌ کند، باز باید کار کند. در روایتی ‌آمده ‌است که اگر کسی ‌بر رسول‌ خدا(ص) وارد می‌شد، رسول ‌خدا از او می‌پرسید: آیا کار‌ و حرفه‌ای‌ داری؟ اگر می‌گفت: خیر، رسول‌ خدا از او روی می‌‌برگرداند. یعنی‌کسی را که‌ کار نمی‌کرد، هر کاری، تحقیر می‌کرد.

طبیعتاً‌، کار علاج ‌تعطیلی ‌نیروهاست. اما علاج‌ تعطیلی نیروها زمانی‌ میسر است‌ که ‌نهادهایی ‌کارآفرین ‌وجود داشته ‌باشد. یعنی ‌مشکل باز به ریشه بازمی‌گردد. ما هم ‌در این‌ دوره ‌باید با ‌امکانات ‌ناچیزی‌ که ‌داریم ‌و در حدی ‌جزئی ‌که ‌می‌توانیم، ‌این ‌مشکل‌ را حل‌ کنیم. این ‌پرسشی ‌است‌ که‌ هفته‌ پیش ‌به‌ من ‌رسیده ‌است.

مشکل‌ دوم‌ که ‌ناشی ‌از مشکل ‌اصلی‌ است، ‌در نتیجه ‌تبعیض‌ و دسته‌بندی مردم که تفاوت طبقاتی می‌نامند، ‌پدید آمده است ‌و آن مسئله ‌شأن و شئون ‌افراد است. این کار در شأن فلانی نیست، شأن فلانی نیست که با ما همنشین شود و… و… این‌ شأن‌ قائل ‌شدن ‌از دیدگاه‌ ما انحراف ‌است. پیامبر اسلام ‌که ‌به‌ عقیده‌ ما سرور کائنات ‌است، ‌در میان ‌مردم‌ چنان ‌می‌نشست‌ که‌ تازه‌وارد او را نمی‌شناخت. حتی ‌عرب ‌بادیه‌نشین‌ وارد مسجد شد و حلقه‌ای ‌از مسلمانان ‌را مشاهده‌ کرد. از آنان ‌پرسید: پیامبر کدام‌یک ‌از شماست؟ پیامبرِ حاکم معلمِ مربی. مکان ‌آن‌ حضرت ‌از دیگران ‌متمایز نبود و ازهاینهرو، فرد ناشناس‌ نمی‌توانست ‌به‌ راحتی ‌او را بشناسد. این ‌نشانه ‌آن ‌است ‌که‌ آن‌ حضرت ‌هرگونه‌ شأنی ‌را برای ‌پیامبر خدا به‌گونه‌ای‌ که‌ شأن ‌او را از شأن‌ دیگران ‌متمایز نشان ‌دهد، رد می‌کرد. راه ‌رفتن‌ و نشستن ‌او همانند راه ‌رفتن ‌بردگان ‌بود. اگر سواره ‌بود و کسی‌ را پیاده‌ می‌دید، سوارش ‌می‌کرد، با اینکه ‌در شأن ‌او نبود که ‌کسی‌ در پیش ‌یا پس ‌او سوار مرکبش ‌شود. اینکه ‌کسی‌ همراه‌ با کسی ‌دیگر سوار مرکب ‌می‌شود، نشانه‌ تواضع ‌است. او سوار بر الاغ می‌شود.این‌ها در آن‌ عصر و روزگار نشانه‌های ‌تواضع ‌بود.

اجتناب ‌از مردم ‌و پنهان‌شدن ‌از دید آنان ‌و شأن‌ بخشیدن ‌به ‌اشخاص، کاری‌ خطاست ‌که‌ تمایز طبقاتی ‌را تثبیت‌ می‌کند و باید با آن مبارزه ‌کرد.

علی‌بن‌ابی‌طالب‌ در زمان ‌خلافتش نیازهای ‌منزلش ‌را شخصاً ‌به‌ دست ‌می‌گرفت ‌و به ‌منزل ‌می‌برد؛ سبزی‌ می‌خرید ‌و می‌رفت. کار می‌کرد تا از طریق‌ کارش ‌زندگی ‌کند. چاه‌ می‌کَند، درخت ‌خرما می‌کاشت‌ و نخلستان ‌را آب‌ می‌داد. این‌ها به ‌خوبی ‌نشان ‌می‌دهد که ‌خلیفه‌ مسلمانان‌ چگونه ‌فکر می‌کرده‌ است؟

در حدیثی ‌آمده‌ است: «ما خَفَقَت‌ النِعّالُ ‌خَلفَ ‌رَجُلٍ إلَّا وَ قَد هَلَکَ ‌وَ أهلَکَ.» (صدای ‌کفش پشت‌ سر مردی‌ بلند نشد ، مگر اینکه‌ یا خود هلاک‌ شد یا دیگران‌ را هلاک کرد.) وقتی انسانی ‌راه ‌رود و پشت‌ سرش‌ جمعیتی ‌عظیم ‌از مردم ‌به راه افتند، صدای‌ پایشان‌ که ‌بلند می‌شود، در او غرور می‌آفریند. چنین‌ چیزی ‌انسان ‌را هلاک ‌می‌کند. امام ‌علی‌(ع) وارد حمام‌ عمومی ‌شد. صاحب ‌حمام ‌از آن‌ حضرت ‌پرسید: آیا می‌خواهید حمام ‌را برای ‌شما خلوت ‌کنم؟ یعنی‌ مردم‌ را از حمام‌ بیرون ‌کنم ‌و کسی‌ را راه‌ ندهم، زیرا چه‌بسا انسان‌ دوست‌ نداشته ‌باشد در وضعی‌ که ‌به‌

سند شماره 19-12-70

موضوع: سخنرانی‌ ــ چرا مسلمانان ‌از کاروان پیشرفت علمی و مادی ‌عقب ‌ماندند؟

مکان ‌و تاریخ: 19/12/1970

مناسبت: سلسله درس‌هایی برای فرهیختگان.

منبع: نوار صوتی ‌آرشیو جنبش ‌أمل؛ آرشیو مجلس ‌اعلای ‌شیعیان

در این جلسه امام موسی ‌صدر مباحث جلسه مورخ 1/12/1970 را ادامه دادند و در پایان ‌به‌ بسیاری‌ از پرسش‌ها درباره آگاهی ‌و کار و مارکسیسم ‌و دخالت‌ در سیاست ‌پاسخ‌ گفتند.

متن‌

بسم الله ‌الرحمن ‌الرحیم ‌

وعده ‌داده‌ بودیم‌ که ‌امشب‌ به‌ همه ‌پرسش‌های ‌رسیده ‌پاسخ‌ خواهیم داد تا در هفته آینده به موضوعی ‌دیگر بپردازیم. موضوع ‌بحث ‌هفته ‌آینده ‌ما إن‌شاءالله‌ موضوع‌ کار در اسلام است و ما نظر اسلام ‌را درباره‌ کار از جنبه اقتصادی ‌و انسانی ‌مطرح‌ خواهیم ‌کرد. برای ‌تکمیل ‌بحث‌ علل ‌عقب‌ماندگی ‌مسلمانان ‌به ‌پرسش‌های ‌باقی‌مانده ‌پاسخ‌ می‌دهیم. ولی‌ پیش ‌از پاسخ ‌به‌ پرسش‌ها بحث‌ گذشته ‌را به اختصار تکمیل می‌کنیم.

فکر می‌کنم‌ که‌ در بحثمان ‌به ‌نقطه‌ انحراف ‌نخست‌ رسیدیم. این‌ نقطه ‌همان ‌نقطه ‌گرفته شدن ‌جامعه‌ اسلامی ‌از ‌مسلمان ‌است؛ جامعه‌ای‌ که ‌او را از انحراف ‌بازمی‌داشت؛ جامعه‌ای‌ که‌ فرصت‌های‌ برابر در اختیار انسان‌ها می‌گذاشت.

ما نظر اسلام‌ را درباره‌ این موضوع‌ مشخص ‌بیان ‌کردیم. گفتیم‌ که‌ در نتیجه ‌از بین ‌رفتن‌ آن‌ جامعه، ‌انحرافاتی ‌پدید آمد. این ‌انحرافات ‌به ‌انحرافات ‌دیگری ‌انجامید و حتی ‌کار به‌ جایی ‌رسید که‌ خلافت اسلامی‌ در ایام ‌معاویه‌ سقوط‌ کرد و خلافت ‌به‌ پادشاهی تبدیل‌ شد و نظام ‌اسلامی‌ به‌ امپراطوری ‌جدیدی ‌در جهان ‌تبدیل ‌شد که نام ‌آن ‌امپراطوری ‌مسلمانان ‌است ‌و این ‌امپراطوری‌ جانشین‌ خلافت‌ اسلامی‌ شد و با قدرت استمرار ‌برخی ‌دستاوردهای‌ جزئی باقی ماند، ولی‌ دستاوردهای‌ مهم‌تر و عمیق‌تر از بین ‌رفت.

علت‌ اصلی این انحراف‌ به ‌علل ‌دیگر منجر شد و آن ‌علل ‌هم ‌به بحران‌ها و انحرافات‌ دیگری تبدیل‌ شد که ‌از یکدیگر زاده ‌شدند. برای ‌مثال ‌گفتیم‌ که‌ یکی ‌از انحرافاتی ‌که‌ در نتیجه ‌توزیع ‌اموال ‌بدون ‌آنکه ‌در مقابل‌ کار باشد، پدید آمد، این ‌بود که ‌نیروهای ‌انسانی ‌در جامعه ‌اسلامی تعطیل ‌شدند. طبیعتاً‌، رشد و شکوفایی ‌و زایندگی ‌و صلابت‌ جامعه‌ بدون‌ استمرار کار و ایثار دوام نمی‌‌یابد. رفاه‌زدگی ‌هر جامعه‌ای ‌را تهدید می‌کند و اموال‌ بلاعوضی که‌ پس‌ از وفات‌ پیامبر به ‌مسلمانان‌ داده ‌شد، آنان ‌را به‌ رفاه‌زدگی ‌عادت ‌داد. در اینجا کمی‌ تأمل‌ می‌کنیم ‌تا دریابیم‌ که ‌این‌ مشکل ‌به ‌صورت ‌جزئی ‌در جامعه‌ ما نیز وجود دارد، تا اینکه ‌بتوانیم‌ این‌ بیماری ‌را به ‌همان ‌شکل ‌که ‌اسلام‌ خواسته ‌است، معالجه‌ کنیم. اسلام ‌نمی‌خواهد که ‌ثروت ‌را برای ‌رفاه‌ زندگی‌ انسان‌ فراهم ‌کند. این ‌نه‌ برای ‌آن ‌است ‌که ‌اسلام ‌رنج‌ بردن ‌انسان‌ و رفاه نداشتن‌ او را خواسته ‌باشد، بلکه ‌برعکس، ‌رفاه‌ و برخورداری ‌و زندگی ‌و لذت‌های آن ‌