عنوان قراردادی: مسیرة الامام السید موسی الصدر: یومیات و وثائق. فارسی
عنوان و نام پدیدآور: گام به گام با امام/به اهتمام یعقوب ضاهر؛
ترجمۀ گروه مترجمان مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر؛ ویرایش مهدی فرخیان، مهدی موسوینژاد.
مشخصات نشر: تهران: مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، 1396.
مشخصات ظاهری: 12ج.
شابک: دوره4-46-5676-600-978؛ ج.3: 5-49-5676-600-978
وضعیت فهرستنویسی: فیپا
مندرجات: ج.3. مجموعۀ گفتارها و مصاحبهها و مقالاتِ سید موسی صدر از سال 1971 تا 1973 میلادی.
موضوع: صدر، موسی،1307-
موضوع: حرکة امل، لبنان
موضوع: شیعیان- لبنان – سرگذشتنامه
موضوع: Shiites – Lebanon – Biography
موضوع: مجتهدان و علما – لبنان – سرگذشتنامه
موضوع: Ulama – Lebanon – Biography
موضوع: محققان مسلمان – لبنان – سرگذشتنامه
موضوع: Muslim scholars – Lebonan – Biography
موضوع: اسلام و سیاست – لبنان
موضوع: Islam and politics – Lebanon
شناسه افزوده: فرخیان، مهدی، 1358 -، ویراستار
شناسه افزوده: موسوینژاد، مهدی، 1360 -، ویراستار
شناسه افزوده: مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر
ردهبندی کنگره: 233BP/50411396 م 4 ص/7
ردهبندی دیویی: 998/297
شماره کتابشناسی ملی: 4680938
موضوع: سخنرانی ـ لبنان میان فرقهگرایی و سکولاریسم
مکان و تاریخ: دانشکده ادبیات شرقی دانشگاه یسوعی، 22/12/1970
مناسبت: دعوت انجمن دانشکده ادبیات شرقی دانشگاه قدیس یوسف
منبع: روزنامه لسان الحال، 24/12/1970؛ روزنامه الحیاة، 23/12/1970
متن
امام موسی صدر، سکولاریسم را چنین تعریف کرد: «چارچوبی اجتماعی و نه یک نظام.»
امام صدر سخنرانیاش را که درباره «لبنان میان فرقهگرایی و سکولاریسم» بود، با نگاهی تحلیلی به این دو مقوله آغاز کرد. وی گفت که فرقهگرایی و سکولاریسم صفاتی هستند که جامعه و یا فرد بدان متصف میشود.
امام صدر انواع جامعه را به سه بخش تقسیم کرد: «جامعه فرقهگرا که ما در آن به سر میبریم و این جامعه بر روابط میان افراد مسلط است و موجب کنارهگیری آنان از یکدیگر میشود، و جامعه سکولار و جامعه متدین.»
امام صدر در ادامه گفت که هر نظام دموکراتیکی هم ممکن است فرقهای یا سکولار و یا متدیّن باشد. امام صدر سپس از کلیات وارد متن بحث خود شد و گفت: «الگوی فرقهای برای نظام سیاسی لبنان انتخاب شد، اما به جای اینکه آثار مثبتی داشته باشد و هدف آن همکاری و همیاری فِرَق با یکدیگر باشد و چهرهای متمدن به لبنان ببخشد، به امری سلبی تبدیل شده و اختلاف فرهنگی و علمی و اقتصادی در جامعه پدید آورده است.»
امام صدر آنگاه پرسید: «چرا نظام فرقهای پدید آمد؟» و چنین پاسخ داد: «شاید هدف کسانی که الگوی نظام فرقهای را برای لبنان انتخاب کردند، تأمین خیر و مصلحت لبنان بوده و شاید برای پیشگیری از خطرهای نظام دموکراتیک مطلق که در آن ضعیف در برابر قوی حمایت نمیشود و قوی قویتر و ضعیف ضعیفتر میشود، این الگو را برگزیدهاند. اما این نظام وجه مثبت نظام فرقهای را تغییر داد و ذهنیت سلبی فرقهگرایی را تثبیت کرد و گفتوگویی را که میبایست میان اعضای فِرَق شکل میگرفت، به گفتوگو میان سردمداران تبدیل کرد و امتیازات خاص فرقههای مشخص را حفظ کرد.»
در اینجا امام صدر پرسید: «آیا سکولاریسم مشکل ما را حل میکند؟»
وی در پاسخ به این پرسش بهطور قطعی گفت که سکولاریسم در حد خود، نظام نیست بلکه صفت نظام دموکراتیک است و ممکن است صفت نظام دیکتاتوری هم باشد.
آقای صدر افزود: «سکولاریسم مشکل غلبه قوی بر ضعیف را حل نمیکند، علاوه بر اینکه سرمایه معنوی جامعه را از بین میبرد و چارچوبی اجتماعی برای آن تشکیل میدهد که در نهایت بر صفت انسانی انسان چیره میشود.»
امام صدر پس از رد الگوی جامعه سکولار، وارد بحثِ جامعه دینی شد و گفت: «شاید جامعه دینی راهحل باشد، زیرا شکل مطلقی به هیچ نظامی نمیدهد.»
امام صدر موضوع ازدواج مدنی را به میان کشید و گفت: «مسئله ازدواج مدنی میان پیروان فِرَق مختلف اکنون مطرح است و برخی گمان میکنند که راه غلبه بر فرقهگرایی، ازدواج مدنی است.»
وی ازدواج مدنی را معامله یا قراردادی میان دو طرف دانست که چارچوبی دینی بر آن حاکم نیست. وی گفت: «اینگونه ازدواج در اسلام پذیرفته شده است، زیرا ازدواج در اسلام قراردادی میان دو طرف است، ولی بلافاصله توضیح داد که تجارب بهدستآمده نشان میدهد که مشکل فرقهگرایی مشکلی پیچیده و فراتر از آن است که ازدواج مدنی بتواند آن را حل کند.»
امام صدر سخنرانیاش را با دعوت به تغییر نظام پایان داد و گفت: «زیرا نظام مسئول است و مشکل ما درمانی جز لغو فرقهگرایی و اقدام به تشکیل نظام سیاسی واحد و یکپارچه ندارد.» پس از پایان سخنرانی، وی به پارهای پرسشهای طرحشده پاسخ داد:
اگر حزب تصویری از جامعه مطلوب باشد، بله، میتواند و از آنهرو، که مهمترین عامل تثبیت چنددستگی خود نظام است، هرگاه حزبی بتواند این نظام را تضعیف کند، این تضعیف نوعی پیروزی و راهی برای رسیدن به جامعه مطلوب است.
عامل فرار از ازدواج دینی به سمت ازدواج مدنی شعایر دینی نیست. این شعایر زیباست و همگان آن را دوست دارند. به صراحت باید گفت که علت آن نبودن طلاق در برخی فرقههاست. من تصور میکنم که تلاشهایی که اکنون در کلیسا برای ایجاد نوعی از طلاق در برخی حالات صورت میگیرد، از شدت تقاضاها برای ازدواج مدنی خواهد کاست.
قرآن صفت اسلام را به همه کسانی بخشیده که دل و عقلشان را تسلیم خدا کردهاند. اما جدایی دین از دولت را اسلام رد میکند، چنانکه مسیحیت نیز آن را رد میکند، زیرا جدایی میان دین و دولت تلاش برای تحمیل نوعی از سکولاریسم است و اینکه حضرت مسیح گفت: کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر بسپارید، به معنای آن است که همه
چیزتان را به قیصر نسپارید.
میدانیم که شیعیان با هر حکومت منحرف یا ظالمی مبارزه کردهاند. پس چرا رضایت میدهید که مجلس اعلای شیعیان تحت سیطره دولتی باشد که حداقل چیزی که درباره آن میتوان گفت این است که دولتی ستمکار است و این کار شما به معنای به هدر دادن خون شهدای فراوانی است که در طول تاریخ از زمان علی تا کنون تقدیم کردهایم.
پاسخ: من تصور میکنم که اینگونه فهم از مجلس، فهمی نادرست است. چه کسی میگوید که مجلس تحت سیطره دولت است؟ این جفا بر مجلس و اتهام است. مجلس اصلاً تحت سیطره دولت نیست. من هم کارمند دولت نیستم و این مجلس هم بهههیچهوجه تحت تملک دولت نیست. بهههیچهوجه تابع دولت نیست. من همواره گفتهام که مجلس اعلای شیعیان همانند سازمانهای دیگر فِرَق، سازمان خانوادگی شیعیان است. گاه منافع شیعیان با منافع دولت همسو میشود و مجلس نیز از آن حمایت میکند و گاه منافع ایندو با هم تعارض مییابد که موجب مخالفت مجلس میشود. در همه کارها چنین است. دوم اینکه ما هیچ الگوی بدیلی را در اختیار نداشتیم. چنانکه در نخستین سخنرانیام بیان کردم، این مجلس حداقل خواهد توانست کرامت انسان شیعه را برای حرکت و تحرک صیانت کند. بنابراین، ما هم همانند امامان تحرکاتی داریم که میبایست از این تحرکات حمایت کنیم و اجازه وارد آمدن ضربات ظالمانه را به آن ندهیم. من معتقدم که برعکس تصور شما، این مجلس ثمره خونهای پاکی است که برای خدمت به اسلام به زمین ریخته شده است، زیرا اگر بدانیم که ما حداقل 45 معلم به صدها مدرسه فرستادهایم که تعالیم اهلبیت را تبلیغ میکنند؛ یا اگر بدانیم که حداقل ده روز از سال جاری توانستهایم از طریق رادیوی لبنان شعایر دینیمان را تبلیغ کنیم؛ یا اگر بدانیم که این مجلس از حقوق گروهی از مردم حمایت و بر وضعیت دینیشان نظارت داشته است؛ یا اگر بدانیم که این مجلس میتواند از مظلومان در داخل و خارج لبنان حمایتکند، همان گونه که هنگام محنت از مرجع و مرجعیت شیعیان حمایت کرد، درخواهیم یافت که تأسیس این مجلس گامی هرچند کوچک برای به ثمر نشاندن خونهای پاک ریخته شده است.
ما نمیگوییم که این مجلس یکباره همه کارها را انجام داده است، اما میگوییم که چارچوب مناسبی را برای کارهای بزرگ فراهم کرده است. اگر این مجلس موفق شود دانشگاهی تأسیس کند که ما در فکر آنیم و در آن، تعالیم مذهبی ما به شکل درست عرضه شود، خدمتی بزرگ شکل خواهد گرفت. بار دیگر به پرسشگر عزیز تکرار میکنم که بهرغم اتهامات و فضای آشفتهای که برخی روزنامهها در این چند روز پدید آوردهاند، میتوانید مطمئن شوید که هیچ رابطهای میان این مجلس و هیئت دولت وجود ندارد. این مجلس دستگاهی تابع دولت نیست. میتوانم به شیوه مقایسه که این روزها ضروری است، بگویم که محاکم شرعی جعفری و غیرجعفری مستقیماً زیر نظر نخستوزیر و وزیر دادگستری است. اما مجلس تابع هیچکدام نیست. شما میتوانید از این ادعا اطمینان حاصل کنید. إنشاءالله با اطلاع و آشنایی بیشتر با وضعیت مجلس به این نکته پی خواهید برد. اینها پاسخ سؤالاتی بود که به دست من رسیده بود. خدا ما و شما را بیامرزد. والسلام علیکم.
داشته که نشانهاش محرومیت است. من مثالی از این محرومیت را برایتان بازگو میکنم. در سال 1966 میلادی قانونی به تصویب رسید که تصریح میکرد هر روستایی که قطعه زمینی در اختیار وزارت آموزش و پرورش قرار دهد، دولت در آنجا مدرسه میسازد. مبالغی نیز به این کار اختصاص داده شد. در طی پنج سال، انتظار این بود که 86 مدرسه در جنوب ساخته شود و با پایان سال 1970 میلادی این کار به اتمام برسد. در این دوره فقط نصف یک مدرسه در قلیعه ساخته شد. این نوع از بیاعتنایی عجیبی که قلب انسان را از درد میمیراند، به جنوب روا میشد و میشود. در برابر این بیاعتنایی مزمن و دشواری اوضاع و شتاب تحرکها، بنا به اطلاعاتی که دارم، مجلس جنوب از برخی پروژههای آماده آغاز کرده است. این مجلس به ساخت هفت مدرسه اقدام کرد که نقشه و مطالعاتش صورت گرفته و آماده بوده، ولی در وزارت اعتباری برایش تخصیص داده نشده بود. تعمیر و نگهداری از راههای جنوب فاقد اعتبار بود. بخشی از آب و برق در برخی مناطق فاقد اعتبار بود و امثال آن. از اینها گذشته، برای جبران خسارت کشتهشدگان و زخمیها و اعطای برخی کمکها به آسیبدیدگان اقدام کرده است و اقداماتی از این دست. این مجلس در جزوهای کارنامه پنجماههاش را توضیح داده است. این جزوه موجود است و میتوانید از آن مطلع شوید. میماند 23 میلیون لیره که میترسیدیم با پایان یافتن سال 1970 میلادی این بخش از اعتبارات عودت داده شود، زیرا به موجب قانون از اعتبارات سال 1970 میلادی بود. در جلسه هیئت وزیران، پریشب مدت هزینه آن تمدید شد و ترسی از عودت آن به صندوق دولت باقی نماند. میبایست اصرار و نظارت و تقاضا استمرار یابد تا تمام این مبلغ در پروژههای حیاتی جنوب مصرف شود.
پاسخ: من حاضرم و تصور میکنم که بحثی زیبا درباره مطالعات اجتماعی است. طبعاً، مارکس اساساً عالمی اقتصادی است که در امور اجتماعی و تاریخ و فلسفه نیز در مقام عالمی اقتصادی وارد شده است. فکر میکنم که این مسائل مفصل و به جلساتی طولانیتر و وقتی بیشتر نیازمند است. من به صاحب این پرسش وعده میدهم که به هر مناسبتی که به نزدیک این بحث رسیدیم، نظریه مارکس و توینبی را در این موضوع و به صورتی خاص در مسئله کار که موضوع بحث آینده ماست، طرح خواهم کرد. درباره ارزش کار بحث مفصلی خواهیم داشت. مارکس نظریهای خاص در موضوع کار دارد. وی میگوید که ارزش کار تمام ارزش کالاست و ارزش کالا برابر مقدار کاری است که در کالا مجسم میشود. سپس، مارکس بر مبنای این نظریه، نظریه ارزش اضافی را مطرح میکند. این نقطه اساسی سوسیالیسم علمی یا کمونیسم است. مستقیماً وارد این بحث خواهیم شد و نظر خود را درباره نظریه ارزش و ارزش اضافی بیان خواهیم کرد. إنشاءالله در آینده و در فرصت مناسبی به این بحث خواهیم پرداخت.
نمیکند. همه ما به مدارس آکادمیک روی میآوریم و رشتههای فنیوحرفهای را رها کردهایم. بخشی از ما از برخی شغلها ابا داریم و فکر میکنیم که فلان شغل در شأن ما نیست. من به یاد دارم که عالمی بزرگ به نام سید زینالعابدین کاشانی در کربلا زندگی میکرد، که مردی بزرگوار بود. در دورهای اوضاع او بسیار سخت شده بود. این عالم بزرگ مغازهای باز کرد. همچنین، مهندسی را در تهران میشناسم که دولت به وی ظلم کرده بود؛ در برابر دانشگاه صندلیای گذاشت و ذرت میپخت و به مردم میفروخت تا اینکه دیدند این کار وی مایه رسوایی دولت است و او را در جای دیگری به کار گماشتند. انسان وقتی که میخواهد کار کند، میتواند کار کند، اما مهم این است که باهوش و عاقل باشد و شغل مناسبی را برگزیند. مثلاً روزنامه بفروشد، با تاکسی مسافرکشی کند. من افسری را میشناسم که مدتی راننده تاکسی بود. من نگفتم که در همه حالات بیکاری خود فرد بیکار مقصر است، ولی اگر بخواهد بالأخره کاری مییابد. بسیاری از مردم نمیتوانند کار کنند. پیامبر از چنین کسانی روی نمیگرداند، بلکه برعکس، از آنان استقبال میکرد و زندگیشان را تأمین میکرد.
پاسخ: شاید مقصود پرسشگر هجوم غیر ملیگرایانه باشد، زیرا اتهام نژادپرستی متوجه من شده است، یعنی تبعیض نژادی میان عرب و عجم و مانند آن. اما در برابر حملاتی که متوجه من میشود، همانگونه که گفتیم، موضع ما دفاع است، دفاع علمی، دفاع فکری و دفاع فرهنگی. از خدا میخواهم که مجبور به فراتر رفتن از این مواضع نشویم. چه کسی در جهان است که تهمتهایی متوجهش نشده باشد؟ پیامبر اکرم، سرور کائنات و صاحب رسالت، متهم به سحر و جنون و جادو و تهمتهای بسیار دیگری شده بود. ما هرچه باشیم، از او بهتر نیستیم. مهم این است که قدرت دفاع را داشته باشیم. شک نیست که این جلسه و از این دست دیدارهای باز، در صورتی که همگان از آن پشتیبانی کنند و بدان قانع شوند و صادقانه با آن برخورد کنند، بهترین ابزار برای روشن کردن حقایق و دفاع در برابر هجومهاست.
پاسخ: اگر در نظر بگیریم که تأسیس مجلس جنوب و تخصیص سی میلیون لیره پس از اعتصابی اتفاق افتاد که من مردم را بدان دعوت کرده بودم، اهمیت این پرسش دوچندان میشود. من نمیخواهم مسئولیت اقدامات مجلس جنوب را بر عهده گیرم. اما در حد اطلاعاتی که از مجلس جنوب دارم، میدانم که تأسیس این مجلس و اختصاص سی میلیون لیره در وضعیتی صورت گرفته که تحمل تأخیر درباره آن نمیرود. هرچند این کار به مطالعه نیازمند است و مطالعه نیز وقت میطلبد. مجلس جنوب تأسیس شد، اما متوجه شد که مطالعه کامل و همهجانبهای از وضعیت جنوب در اختیار ندارد. از این گذشته، بیاعتنایی مزمنی به جنوب وجود
پاسخ: این پرسش چنانکه میدانید فقهی است. ما بنا بر آیه کریمه قرآن به این اصل پایبندیم و نباید گوشتی را که بدانیم نام خدا هنگام ذبح آن برده نشده است، بخوریم: وَلاَ تَأْکُلُواْ مِمَّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَیْهِ.[109] اگر در جایی شک داشتیم که نام خدا برده شده است یا نه، بنا بر قواعد فقهی اصل عدم تزکیه (ناپاک بودن) حکم به حرمت آن میکند. بله، اگر آن گوشت را از فروشندهای مسلمان گرفتیم، اصل بر تزکیه (پاک بودن) آن گوشت است، مگر آنکه بدانیم او آن گوشت را از غیرمسلمان گرفته است. اما گوشتهایی که بر رویش نوشته میشود که به شیوه اسلامی تهیه شده است، فکر میکنم برای طهارتش کفایت کند. اما آیهای که در قرآن کریم آمده است درباره اینکه غذای اهل کتاب بر شما حلال است و غذای شما بر آنان حلال است: وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ حِلٌّ لَّکُمْ وَطَعَامُکُمْ حِلُّ لَّهُمْ[110] در حقیقت، حکمی اجتماعی است و نه فقهی. یعنی در سوره مائده پس از ذکر وقایع عمومی به آیه الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا[111] میرسیم. سپس، این مطلب آمده است: الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن دِینِکُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ،[112] پس از آن میگوید: «غذای اهل کتاب برای شما حلال است و غذای شما برای آنان حلال است.» آنچه از مجموع آیه برداشت میشود این است که جامعه اسلامی به سبب ضعف شخصیت اسلامی و برای صیانت شخصیت اسلامی و پیشگیری از ذوب شدن آن، از ارتباط با غیرمسلمانان منع شده بود. پس از کاملشدن دین و رسیدن مسلمانان به جایی که دیگر نباید ترسی از غیر خدا داشته باشند، ارتباط و رویارو شدن با دیگران و غذا خوردن با آنان که کنایه از گشودگی به روی آنان است، بر مسلمانان مباح شد. این آیه گشودگی به روی اهل کتاب را مجاز و مباح اعلام کرد. جزئیات این امر در آیات دیگر بیان شده است.
پاسخ: پرسش بسیار خوبی است. اما من اینگونه میفهمم که آن شخصی که از روی عجز حرفهای نداشت، یعنی کاری نیافته بود، در آن صورت، معقول نیست که پیامبر از او روی بگرداند. پیامبر از کسی روی میگرداند که تنبل است و یا کسی که میتواند شغلی داشته باشد، ولی تن به کار نمیدهد. حقیقت این است که بخش عمدهای از بیکاری به خود فرد برمیگردد. مثل اینکه فرد دانش کاری را که میتواند انجام دهد، فرا نمیگیرد و کسب توانایی
[109]هاز ذبحی که نام خدا بر آن یاد نشده است، مخورید.» (انعام، 121)
[110]ه«طعام اهل کتاب بر شما حلال است و طعام شما نیز بر آنان حلال است.» (مائده، 5)
[111]ه«امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما برگزیدم.» (مائده، 3)
[112]هامروز کافران از بازگشت شما از دین خویش ناامید شدهاند. از آنان مترسید، از من بترسید.» (مائده، 3)
که همه مسلمانان را زیر پرچم خود گرفته است، چه شیوههایی را باید در پیش بگیرد؟
پاسخ: به تصور من، راه درمان فهمیدن اسلام است. چرا کسی مارکسیسم را میپذیرد؟ جوانی که به لحاظ اقتصادی و سیاسی به مکتب مارکسیسم میگرود، انسان شریفی است که خیر و صلاح جامعهاش را میخواهد و میخواهد وضعیت جامعهاش بهتر از وضع کنونیاش شود. حال ما هرچه بگوییم، آنان را ملحد بخوانیم، تکفیرشان کنیم، طردشان کنیم. هرچه بگوییم باز هم جوانی که مارکسیسم را میپذیرد، به هدف لجبازی با فلانکس یا از روی دشمنی با اسلام نیست، ابداً. او در پی یافتن راهی است که جامعه را به بهترین شکل اصلاح کند. ازهاینهرو، اگر بدیلی به وی ارائه کردی و حقیقت را به او تفهیم کردی و کتابها و مجلات و نشریات و جزوهها و سخنرانیهایی را در اختیار هر فرد و در هر منزلی قرار دادی، او درخواهد یافت که اسلام نیز راهی برای درمان مشکل دارد. در آن صورت، وی هیچ بهانهای نخواهد داشت و خواهد توانست انتخاب کند. بنابراین، مشکل در صورتی حل میشود که اسلام به شکل صحیح و مطالعهشده و قانونمند و امروزی عرضه شود و راهحلهای اسلامی برای این مشکلات تبیین شود و این کاری است که باید صورت داد.
پاسخ: پاسخ دادم که بدون آگاهیبخشی و تفهیم نمیتوان حکومت را در دست گرفت. به یاد میآورم که یکی از علمای بزرگ که در فعالیت جنبشهای انقلابی در خاورمیانه مشارکت دارد ـ و با من همنسب است و او را میشناسم و مرد پرحرارتی است ـ در گفتوگو با روزنامهای فرانسوی، پس از آنکه از اسلام و حکومت اسلامی سخن گفت و اسلام اسلام گفت، خبرنگار از او پرسید: بسیار خوب، این اسلام و نظام حکومتی اسلامی چیست؟ وی در پاسخ چیزی برای گفتن نداشت.
پاسخ: من راه آگاهیبخشی را بهترین راه در مرحله کنونی میدانم. من میتوانم این وظیفه را به شکلی فعال و مؤثر ادا کنم. آگاهیبخشی و بحث و گفتوگو. چنانکه گفتم، این فقط وظیفه من نیست، بلکه وظیفه همگان است. من امیدوارم که جوانان در کارِ آگاهسازی جوانان و جامعه به من کمک کنند. همچنین، در مطالعه موضوعات و آماده کردن مباحث در آینده نزدیک کمک کنند و این جلسات را هم تکرار کنند تا ابزارها و زمینههای عملی فرهنگسازی اسلامی در سطحی فراگیر فراهم آید. من با پیشنهاد دوستان درباره راهاندازی نشریه یا مجله موافقم و چنین خواستهای إنشاءالله در آینده تحقق پیدا خواهد کرد.
جز دروس دینی. پس درست نیست آنان را به حال خود واگذاریم، بلکه وظیفه داریم دروس دینی را به آنان ارائه کنیم و این واجب است. ما از ناتوانی مالی رنج میبریم. به صراحت به شما میگویم که ما از تأمین ماهیانه ده هزار لیره برای هزینه آموزش دینی ناتوانیم. قرض میگیریم تا آخر سال إنشاءالله بتوانیم این مبلغ را تأمین کنیم.
تأسیس مدرسه قطعاً به بودجههای مالی سنگینی نیازمند است، بهویژه اینکه مدارس خصوصی در لبنان در آستانه ورشکستگیاند. افرادی که در زمینه آموزش و پرورش فعالیت میکنند، میدانند که سیاست آموزش و پرورش لبنان، مشوق تأسیس مدارس خصوصی بود، اما مدارس دولتی خودشان را تحمیل کردند و پیشی گرفتند و بر اساس آمارهای رسمی، نسبت قبولی در دبیرستانهای دولتی از مدارس خصوصی در لبنان بیشتر بوده است. این وضعیت در آینده به مدارس ابتدایی هم کشیده میشود و من معتقدم که عمر مدارس خصوصی در لبنان در آینده نزدیک به بیش از ده سال نخواهد کشید، جز مدارس خصوصی مذهبی که افراد نخبه و برگزیده ـ که شمارشان بسیار اندک است ـ در آنها به تحصیل مشغولاند. بنابراین، ما باید بتوانیم فضای مناسب را در مدارس دولتی پدید آوریم که پایدار و پابرجاست.
اما چرا ما برای تأسیس مدرسه اقدام نمیکنیم؟ قطعاً چنین چیزی برای ما اهمیت دارد. الآن ما مدرسهای در صور داریم که نام آن «مدرسه فنیوحرفهای جبلعامل» است. در این مدرسه سیصد دانشآموز تحصیل میکنند که همگی شبانهروزی هستند و آموزش حرفهای میبینند. هرکس میخواهد با آن آشنا شود، برود و آن را تماشا کند که مدرسه ممتازی است.
ما میکوشیم جوانانی مؤمن و مسلمان و متعهد و به شیوهای درست تربیت کنیم و إنشاءالله موفق خواهیم شد. اما درباره تربیت و آموزش دختران نیز مدرسهای فنیوحرفهای در گوشهای از شهر صور تأسیس کردیم که در آن شمار اندکی از دختران به آموزش خانهداری مشغولاند. این مؤسسه اگر موفق شود و ما بتوانیم امکانات مالی لازم را فراهم کنیم، إنشاءالله این کار را توسعه خواهیم داد و إنشاءالله خواهیم توانست که بسیاری از برادرانمان را برای تأسیس چنین مدارسی و فراهم آوردن فضایی مناسب در این مدارس با خود همراه کنیم.
پاسخ: این پرسش پرسشی سنتی است که آیا پدر مسئول است یا مادر؟ مسئولیت بر عهده همه جامعه است. بسیار دشوار است که از انسان بخواهیم در دریا بیفتد و خیس نشود. مشکل ما جامعه است. مشکل ما خیابان است. مشکل ما مدرسه است. پدر و مادر هم نمیتوانند از مسئولیت شانه خالی کنند: «کُلُّکُم راعٌ وَ کُلُّکُم مَسئولٌ عن رعیتهِ» پدر مسئول است و مادر هم مسئول است. کدامیک مسئولیت بیشتری دارند؟ هرکدام به مقدار آگاهی و نیرویشان مسئولاند. هرکدام آگاهی و نیروی بیشتری دارد، مسئولیت بیشتری هم دارد.
هیچکس در سال 1946 یا 1955به دیگران نگفت که کار شما مایه تفرقه است. چرا وقتی که ما میخواهیم مجلسی را برای رسیدگی به امور فرقه خود تأسیس کنیم، میگویند شما مایه تفرقهاید؟ من این اعتراضات را دلیل نهایت ضعف و سستی و وادادگی و فروپاشی در مقابل قیلوقالها میدانم. من إنشاءالله به قیلوقالها توجه نمیکنم و هیچگاه هم توجه نمیکردم.
من معتقدم ما شیعیان گرفتار این مشکلاتیم: 43 درصد شیعیان بیسوادند، یعنی بیشترین درصد بیسوادها را در میان فِرَق لبنانی شیعیان دارند. همینطور است نسبت آوارگان و حاشیهنشینان در بیروت، نسبت عقبماندگی مناطق، نسبت محرومیت از مناصب و پستها و مسائل دیگری از این دست. این مسائل کافی بود برای اینکه ما به فکر کار دستهجمعی بیفتیم و برای حل مشکلاتمان گردهم آییم و در پی بهبود اوضاع اجتماعیمان برآییم؛ آن هم درکشوری که دولت برای حل همه مشکلات، تلاش نمیکند و یا توان آن را ندارد. 36 درصد دانشآموزان لبنان در مدارس دولتی تحصیل میکنند و 64 درصد در مدارس خصوصی. بنابراین، فرقهای که مدارس خصوصی در اختیار ندارد، طبیعتاً، دو سوم فرزندانش بیسواد میمانند. نسبت بیمارستانها و نسبت دانشگاهها نیز به همین شکل است. ما میخواهیم شهروندی عادی باشیم و نه شهروند درجه دو و سه و چهار.
هیچگونه عوامل سیاسی در ورای تأسیس مجلس اعلای شیعیان وجود نداشت، جز احساس کرامت و موجودیت و احساس بشر بودن. این پرسشها باید با فِرَق دیگری در میان نهاده میشد که پیش از ما سازمان و تشکیلات یافتند و ما باید آخرین کسانی میبودیم که با این پرسش مواجه میشدیم.
پاسخ: اول اینکه توجه ما به تدریس دروس دینی در مدارس دولتی بر این اساس بود که آیا درست است این مدارس موجود دولتی را به حال خود رها کنیم؟ طبیعتاً، درست نیست. صدها هزار تن از فرزندان ما در مدارس همهگونه درس فرامیگیرند،
