سند شماره 01-12-70

موضوع: سخنرانی ـ چرا مسلمانان ‌از کاروان ‌پیشرفت‌ علمی‌ و مادی‌ عقب ‌ماندند؟

مکان ‌و تاریخ: 1/12/1970

مناسبت: سلسله درس‌هایی برای فرهیختگان.

منبع: نوار صوتی ‌آرشیو جنبش ‌أمل؛ آرشیو مجلس ‌اعلای ‌شیعیان

این ‌سخنرانی ‌از سلسله‌ سخنرانی‌هایی ‌است‌ که‌ ‌امام‌ موسی ‌صدر روزهای ‌سه‌شنبه ‌در جمع کادرهای جنبش أمل‌ و جوانان‌ تحصیل‌کرده‌ ایراد کرده‌اند.

متن‌

بسم ‌الله ‌الرحمن ‌الرحیم

‌سخن‌ ما و پرسش ‌فراروی‌ ما درباره‍ علل عقب‌ماندگی ‌مسلمانان ‌است.

پس ‌از آنکه ‌به ‌بحث ‌وارد شدیم، در برابر خود صدها پرسش یافتیم. طرح ‌این ‌حجم ‌از پرسش‌ها با توجه ‌به ‌نوپایی ‌این‌ جلسه ‌کاملاً ‌طبیعی ‌است. در جلسات‌ نخست ‌پرسش‌ها فراوان‌ است ‌و پس ‌از استمرار این ‌جلسات، طبعاً‌، در نتیجه ‌تفاهمی ‌که‌ میان ‌حضار و سخنران ‌پدید می‌آید، پرسش‌ها نیز کاهش ‌می‌یابد. پرسش‌های بسیاری ‌به‌ دستم ‌رسیده ‌است. اگر بخواهم ‌پاسخ ‌به آن‌ها را به‌ تأخیر بیندازم، تازگی ‌و زمان اهمیت‌ خود را از دست‌ خواهد داد و اگر بخواهم ‌به‌ شیوه ‌جلسه ‌قبل، وقت‌ را تقسیم ‌کنم، ناچار خواهم ‌بود که پاسخ ‌به پرسش‌ها را به ‌تأخیر بیندازم. اختصاص‌ کل‌ جلسه ‌نیز برای ‌پاسخ‌گویی ‌به‌ پرسش‌ها دشوار است، زیرا بنا بر این ‌است‌ که ‌بخشی ‌از وقت ‌به‌ مبحث اصلی ‌اختصاص ‌یابد. تقریباً همه وقت جلسه‌ گذشته‌ ‌صرف ‌پاسخ‌ به ‌پرسش‌ها شد. با این‌ حال،‌ بسیاری‌ از پرسش‌ها همچنان‌ بی‌پاسخ ‌مانده‌ است. ازهاینهرو، جلسه ‌امشب ‌را به‌ پاسخ‌گویی ‌به‌ چکیده‌ای ‌از پرسش‌ها اختصاص ‌می‌دهیم. اما دوست‌ دارم مسئله‌ای تشکیلاتی‌ بیان‌کنم‌ تا بتوانیم ‌از این ‌جلسات ‌بهره ‌بیشتری‌ ببریم. در این‌ جلسه ‌به‌ بیشترین‌ حجم‌ ممکن‌ از پرسش‌هایی‌ که‌ مرتبط‌ با موضوع‌ سخنرانی ‌است‌، پاسخ ‌خواهم‌ داد. به ‌این ‌ترتیب، ‌حرکت ‌ما سریع‌تر و بحث‌ها آسان‌تر خواهد شد و پرسش‌ها هم ‌ممکن است ‌به صورت ‌شفاهی صورت بگیرد.

اگر پرسش‌ها شفاهی‌ و در طی‌ سخنرانی ‌و یا پس ‌از سخنرانی ‌مطرح ‌شود، به‌ سرعت ‌بیان ‌می‌شود و پاسخ‌ هم ‌به ‌سرعت ‌داده ‌می‌شود. علاوه‌ بر این، ‌طرح‌ پرسش ‌شفاهی‌ مانع ‌از تکرار آن ‌می‌شود، یعنی وقتی ‌یک‌ نفر پرسشی ‌را مطرح‌ کند، دیگر کسی ‌آن ‌را مطرح ‌نمی‌کند. در حالی ‌که ‌اگر مکتوب‌ شود، ممکن ‌است‌ پنج، شش ‌یا ده ‌پرسش‌ مشابه‌ داشته ‌باشیم. اگر هم ‌پرسشی ‌خاص‌ و محرمانه‌ باشد که ‌پرسشگر بخواهد شناخته‌ نشود، می‌تواند آن ‌را بنویسد و در پایان ‌جلسه ‌به ‌من‌ بدهد و طبعاً، ‌پرسش ‌وی ‌در اولویت‌ نخواهد بود و اجازه‌ خواهد داد که در جلسه ‌آینده ‌آن‌ را طرح‌ کنم ‌و پاسخ ‌بگویم. این ‌درخواست ‌من ‌است.

پس ‌از اینکه‌ همگی‌ توافق کردیم‌ که ‌پرسش‌ها را هر قدر تند و سلبی باشد، بدون ‌ملاحظه‌ و تعارف ‌مطرح‌ کنیم، در این ‌جلسات ‌می‌خواهیم ‌که‌ عمل‌گرا

تثبیت ‌نمی‌کند. قبیله‌ها و ملت‌ها متفاوت‌اند تا اولاً، ‌یک‌پارچه ‌شوند و ثانیاً، ‌تکامل یابند ‌و تکمیل شوند و این ‌اصلی ‌شناخته ‌شده ‌است.

به ‌این‌ پرسش ‌باز می‌گردیم‌ که ‌چرا اسلام‌ بردگی ‌را مجاز شمرده ‌است؟ من‌ با این ‌ادعا مخالفم. من ‌معتقدم‌ که ‌اسلام‌ بردگی‌ را مجاز نشمرده ‌است. اما اسلام‌ زمانی ‌ظهور کرد که ‌بردگی ‌مجاز و مباح ‌بوده‌ است. اسلام مقررات و ‌راه‌کارهایی ‌منعطف ‌و فوری ‌برای ‌ریشه‌کنی ‌بردگی ‌وضع‌ کرد و این ‌مقررات ‌در صدر اسلام ‌که ‌اسلام‌ بر مردم ‌حاکم ‌بود، اعمال ‌می‌شد. راه‌هایی ‌که ‌اسلام ‌برای ‌ریشه‌کنی ‌بردگی‌ در پیش ‌گرفت، ‌به ‌اختصار عبارت ‌است‌ از:

اولاً، ‌ممنوعیت ‌به ‌بردگی‌ گرفتن ‌انسان‌ها در حالت‌ عادی. یعنی ‌هیچ ‌انسانی ‌مجاز نبود ‌به ‌برده ‌گرفتن‌ اقدام کند، مگر در حالتی ‌مانند جنگ ‌و نبرد با کافران‌ حربی، ‌یعنی زمانی ‌که ‌مسلمانان ‌با کافران ‌در جنگ ‌باشند و کافران‌ را به ‌اسارت‌ درآورند که‌ در آن‌ صورت ‌بردگی ‌به صورت‌ موقت ‌صدق ‌می‌کرد. هر اسیری ‌هم برده ‌نمی‌شد، بلکه‌ حاکم ‌درباره ‌او نظر می‌داد. اگر حاکم ‌مصلحت‌ می‌دید، حکم به ‌بردگی ‌او می‌کرد، وگرنه‌ حکم ‌به ‌بازگشت ‌و آزادی ‌او می‌داد. در هر صورت، اصل‌ بردگی‌ در اسلام‌ تثبیت ‌نشد. حاکم‌ اسلامی ‌بررسی‌ می‌کرد و می‌دید که ‌مثلاً‌ در وضعیت‌ جنگی‌ اگر اسیر را آزاد کند، صفوف ‌دشمن ‌بار دیگر تقویت ‌می‌شود. در این صورت، آنان ‌را آزاد نمی‌کرد. حال‌ که ‌آزاد نمی‌کرد، باید با آنان ‌چه ‌می‌کرد؟ آیا باید آنان ‌را می‌کشت؟ آیا باید دستور می‌داد که او را ‌حبس‌ کنند تا جامعه ‌از نیروی ‌او محروم ‌بماند؟ خیر، بلکه‌ دستور می‌داد او را به بردگی بگیرند تا او تربیت ‌شود و پس ‌از تربیت ‌کامل‌ در خدمت ‌جامعه ‌درآید. در صورت ‌مسلمان‌شدن ‌نیز به‌ صورت خودکار آزاد می‌شد ـ یعنی ‌اینکه ‌احکام‌ فدیه‌ وکفاره‌ و احکام‌ جرح ‌و ضرب‌ و نیز احکام ‌استیلا و ام ‌ولد و مصاهره‌ و غیر این‌ها ـ که ‌به تفصیل ‌در فقه ‌بیان‌ شده‌، روش‌هایی خودکار ‌برای آزاد شدن ‌برده‌ است.

ملت‌ها دقت کنید که‌ تفاوت ‌میان ‌ملت‌ها وحدت ‌و همکاری ‌را ایجاب ‌می‌کند، زیرا اگر ملت‌های ‌مختلف صاحب توانایی‌های‌ مشابه‌ و مساوی ‌بودند، هیچ ‌ملت ‌و گروهی ‌نیازمند داد و ستد با دیگران ‌نبود و تمام ‌آنچه‌ را دیگران‌ داشتند، خود او هم ‌داشت ‌و آنچه‌ را او داشت، ‌دیگران ‌هم‌ داشتند. این‌طور نیست؟ اکنون‌ من ‌توانایی‌هایی‌ دارم‌ که‌ شما ندارید و شما توانایی‌هایی ‌دارید که ‌من‌ ندارم. همین ‌وضع ‌بر من‌ و شما ایجاب‌ می‌کند که ‌با یکدیگر همکاری ‌کنیم. من ‌احساس‌ می‌کنم‌ که ‌از شما بی‌نیاز نیستم ‌و شما احساس ‌می‌کنید که ‌از من ‌بی‌نیاز نیستید. بنابراین‌، مفهوم ‌این ‌بحث ‌نخست‌ (وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا) این ‌است ‌که ‌تفاوت ‌میان ‌ملت‌ها و قبایل، وحدت ‌و همکاری ‌و نیازمندی را ایجاب ‌می‌کند، چون‌ هیچ‌کس از دیگری ‌بی‌نیاز نیست. همین ‌منطق ‌درباره ‌افراد هم ‌صدق ‌می‌کند. آیه‌ کریمه‌ می‌گوید: وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ.[100]

کسانی ‌ممکن ‌است ‌از این‌ آیه ‌چنین ‌برداشت‌ کنند که ‌قرآن‌ کریم ‌تفاوت ‌طبقاتی ‌را با تعبیر درجات ‌(مراتب) تثبیت ‌کرده ‌است. اما این ‌برداشت ‌خطاست. ‌فهم‌ قرآن ‌به ‌این ‌شکل ‌اشتباه ‌است. معنای درست ‌این ‌آیه ‌همان ‌است‌ که‌ ما بیان‌ کرده‌ایم. یعنی ‌اینکه‌ هر انسانی ‌به ‌سبب ‌توانایی‌ای ‌که ‌دارد بر دیگران‌ تمایز دارد. چنان‌که‌ در میان ‌افراد حاضر در این ‌سالن ‌و حتی‌ در میان ‌برادران‌ و هر مجموعه‌ای‌ از مردم ‌این ‌تفاوت ‌و تمایز وجود دارد و هرکس ‌با دیگری‌ هم ‌از حیث ‌شکل ‌و هم ‌از حیث ‌توانایی ‌تفاوت ‌دارد. هرکس‌ که ‌در زمینه‌ای ‌توانایی ‌دارد، در همان ‌زمینه ‌دیگران‌ را رهبری ‌می‌کند. مثلاً ‌شما پزشکید و توانایی ‌طبابت ‌دارید. در مقام ‌پزشک ‌مرا مسخر خود قرار می‌دهید و به‌ من‌ پیرمرد که‌ در زمینه ‌طب ‌از شما اطاعت ‌می‌کنم،‌ دستور می‌دهید و شما هم در مقام ‌پزشک در مسائل دینی ‌از من ‌اطاعت ‌می‌کنید و ما هر دو در ورزش ‌از متخصص ‌ورزش ‌اطاعت‌ می‌کنیم ‌و هر سه‌ ما در زمینه‌ مهندسی ‌از شخص ‌چهارمی ‌اطاعت ‌می‌کنیم. به‌ این ‌ترتیب‌، هر انسانی توانانی‌ای دارد و در همان‌ زمینه‌ دیگران‌ را راهبری‌ می‌کند. بنابراین، ‌هیچ‌کس ‌وجود ندارد که‌ به‌طور مطلق ‌فراتر از دیگران ‌باشد، بلکه ‌از جهتی ‌برتر از دیگری ‌و از جهتی‌ فروتر از اوست. همین ‌تفاوت‌ است‌ که‌ تعاون ‌میان ‌افراد را ایجاب‌ می‌کند. جامعه‌ ـ همان‌گونه ‌که ‌در هفته‌ پیش ‌گفتم ـ ‌اگر از افرادی‌ تشکیل‌ شود که ‌به ‌لحاظ‌ توانایی ‌برابر باشند و همگی‌ مانند قوطی‌های ‌پپسی‌کولا باشند، دیگر چه‌ انگیزه‌ای ‌مرا وادار کند که با شما همکاری‌ کنم؟ به‌ چه ‌انگیزه‌ای ‌با شما داد و ستد برقرار کنم؟ شما چه ‌چیزی ‌به‌ من ‌خواهید داد؟ من‌ در آن ‌صورت ‌همه‌چیز دارم‌ و نمی‌خواهم ‌چیزی ‌از شما بگیرم ‌و شما چه ‌چیزی ‌می‌خواهی ‌از من ‌بگیری؟ زیرا هرچه‌ من ‌دارم،‌ شما هم ‌دارید ‌و هرچه شما ندارید، ‌من ‌هم‌ ندارم. دیگر پیوند و انسجامی ‌برقرار نمی‌شود. سبب ‌وحدت ‌جوامع ‌به‌رغم تفاوت ‌توانایی‌های ‌افراد و علت وحدت‌ جامعه ‌جهانی‌ به‌رغم ‌تفاوت ‌توانایی‌های ‌ملت‌ها و قبایل‌ همین ‌نیاز متقابل ‌است. بر اساس‌ این‌ آیه، اسلام ‌نژادپرستی ‌را


[100]ه«گفتند: چرا این ‌قرآن ‌بر مردی ‌از بزرگ‌مردان آن دو قریه نازل نشده ‌است؟ آیا آنان ‌رحمت‌ پروردگارت ‌را تقسیم ‌می‌کنند؟ حال آنکه ما روزی آن‌ها ‌را در این زندگی ‌دنیا میانشان‌ تقسیم‌ می‌کنیم. و بعضی را به مرتبت، بالاتر از بعضی دیگر قرار داده‌ایم ‌تا بعضی ‌ بعض دیگر را به خدمت گیرند. و رحمت‌ پروردگارت از آنچه گرد می‌آورند بهتر است.» (زخرف، 31-32)


از گذشته ‌است. این ‌بحث‌ سری ‌دراز دارد و من ‌تنها به ‌رئوس ‌برخی ‌مباحث ‌اشاره‌ کردم‌ تا إن‌شاءالله ‌در فرصتی‌ دیگر درباره ‌آن ‌سخن ‌بگویم.

سؤ‌ال ‌پنجم

شما گفته‌اید که ‌منشأ واقعی ‌علم‌ و تمدن اسلام ‌است ‌و کشورهای ‌غربی تمدن ‌خود را از این ‌منبع‌ برگرفته‌اند، ولی‌ صاحبان ‌این ‌منبع ‌از آن ‌بسیار دور شدند تا اینکه‌ در شمار کشورهای ‌عقب‌مانده‌ درآمدند. حال که حضرت‌عالی ‌این ‌عقب‌ماندگی‌ را شرح‌ داده‌اید، پس راه ‌بازسازی ‌این ‌منبع ‌و اساس ‌و عظمت‌ آن چیست‌ و چرا ما در این ‌زمینه‌ در سطح ‌ملی‌ و جهانی ‌تلاش ‌نمی‌کنیم؟ متشکرم.

دوست ‌عزیز، این‌ سؤ‌ال‌ شما در حقیقت ‌تکرار سؤ‌الی ‌است که ‌ما مطرح ‌کرده‌ایم ‌و تأکیدی ‌است‌ بر اینکه‌ در جست‌وجوی‌ سبب ‌عقب‌ماندگی ‌برآییم. پس‌ هرگاه ‌توانستیم ‌به‌طور دقیق ‌روی ‌سبب ‌انگشت‌ بگذاریم‌، خواهیم ‌توانست پاسخ ‌را بیابیم. پاسخ‌ به ‌این‌ سؤ‌ال ‌همان ‌کاری ‌است‌ که‌ ما می‌کنیم. یعنی ‌این‌ سلسله درس‌‌گفتارها درباره‌ سبب ‌عقب‌ماندگی ‌است‌ و اگر به ‌بار بنشیند و نتیجه ‌روشنی‌ بدهد و معلوم ‌شود که‌ فلان امر سبب‌ عقب‌ماندگی ‌ماست، از همان ‌نقطه‌ آغاز می‌کنیم ‌و درصدد درمان ‌بر می‌آییم. إن‌شاءالله.

سؤ‌ال ‌ششم

ادعا می‌شود که ‌اسلام نژادپرستی‌ را تثبیت ‌کرده است. چنان‌که‌ امریکا بردگی را مجاز شمرد و ‌ده‌ها هزار نفر را به ‌بردگی‌گرفت. در اسپانیا و جاهای ‌دیگر هم ‌این‌ وضع‌ وجود داشت.

دوست ‌عزیز، اسلام ‌نژادپرستی ‌را به‌طور کامل‌ رد کرده است. دلیل ‌آن‌ هم ‌این ‌آیه ‌است: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.[99]

خواهش‌ می‌کنم‌ دقت ‌کنید. نمی‌خواهم‌ تکرار کنم. در این‌باره ‌سخن‌ جدیدی ‌را مطرح ‌می‌کنم. اینکه‌ قرآن‌ می‌گوید شما را ملت‌ها و قبیله‌هایی ‌قرار دادیم، به ‌معنای ‌آن ‌است‌ که ‌میان ‌ملت‌های ‌مختلف ‌هیچ تمایزی ‌وجود ندارد. هیچ‌ قومی ‌بر قوم‌ دیگر برتری ‌ندارد و هیچ ‌نژادی ‌بر نژاد دیگر و هیچ ‌ملتی بر ملت ‌دیگر و هیچ ‌قبیله‌ای ‌بر قبیله ‌دیگر. هیچ ‌امتیازی ‌مطلقاً‌ در میان ‌نیست. هیچ ‌شخصی ‌نیز از این‌ دسته‌ها بر دیگری ‌برتری‌ ندارد. این ‌سخن ‌بسیار صریح‌ است. پس‌ خدا چرا ملت‌ها را مختلف ‌قرار داد؟ تا یکدیگر را بشناسند، هر قبیله‌ای ‌قبیله‌ دیگر را بشناسد و هریک ‌از شما دیگری ‌را بشناسد.

بسیار خوب، حال‌ که ‌یکدیگر را شناختیم، نتیجه ‌چه ‌خواهد بود؟ انسان ‌میل ‌به ‌کمال ‌و اقتباس ‌کمال‌ دارد. بنابراین، ‌وقتی‌ من ‌شما را شناختم ‌و امتیاز شما را دریافتم، کمال ‌شما را اقتباس‌ می‌کنم‌ و خودم ‌هم‌ کمال‌ می‌یابم ‌و شما نیز به‌ همین ‌ترتیب، ‌اگر کمالی ‌در من ‌یافتید، از آن ‌تقلید می‌کنید و کامل ‌می‌شوید. شناسایی‌ متقابل ‌ابزار همکاری ‌و توانایی‌بخشی ‌و توانایی ‌گرفتن‌ ـ یعنی ‌داد و ستدـ است. همکاری‌ راه کمال‌یابی است. ‌انسان‌ها توانایی‌های مختلفی ‌دارند و هر گروه ‌توان‌های ‌متمایزی ‌دارد که ‌به‌گروه‌های ‌دیگر آن ‌را می‌شناساند و آنان ‌از توانایی آن ‌گروه‌ آگاه‌ می‌شوند. به ‌این ‌ترتیب، ‌در میان‌ ملت‌ها حرکت ‌دائمی ‌به ‌سوی ‌کمال ‌ایجاد می‌شود. بنابراین به ‌تفاوت ‌میان ‌


[99]ه«ای ‌مردم، ‌ما شما را از نری و ماده‌ای ‌بیافریدیم. ‌و شما را جماعت‌ها و قبیله‌ها کردیم‌ تا یکدیگر را بشناسید. هر آینه گرامی‌ترین ‌شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست.» (حجرات، 13)


‌است ‌و شک ‌نیست‌ که ‌این عقیده ‌خدمت ‌فراوانی کرده‌ و امروز هم ‌اگر ما مفهوم‌ مهدویت را در درون‌ خود تصحیح‌ کنیم، خدمات ‌فراوانی‌ خواهد کرد.

اما مسئله ‌عمر امام ‌زمان، مسئله‌ای ‌علمی ‌است ‌و تفسیر شده‌ است. در چند جمله ‌به ‌اختصار به ‌آن ‌می‌پردازم ‌تا از مسیر کلی ‌بحث ‌خارج ‌نشوم. در حقیقت ‌اینکه ‌انسان ‌در این ‌دوره معین ‌زمانی ‌و مثلاً‌ در پنجاه ‌سالگی ‌یا هفتاد سالگی ‌و یا نود سالگی ‌می‌میرد، مرگش‌ غیرطبیعی ‌است. مرگ ‌در چنین ‌مرحله‌هایی ‌از عمر یا ناشی ‌از میکروب‌هاست‌ و یا ناشی ‌از سوءتغذیه ‌و یا ناشی ‌از قدرت نداشتن ‌بر تولید یاخته‌های‌ جوان. این‌ها اسباب ‌مرگ ‌است ‌و گاه ‌هم ‌مرگ‌ ناشی ‌از حوادث ‌ناگهانی ‌است. پس ‌هرگاه ‌پیشرفت ‌علمی ‌انسان ‌به‌ جایی ‌برسد که بتواند بر میکروب‌ها و عوامل‌ پیری ‌یاخته‌ها و حوادث‌ و سوءتغذیه ‌غلبه ‌کند، بیش‌ از این‌ عمر خواهد کرد و به‌ تعبیر فلسفی‌ حُکمِ ‌امثال ‌در آنچه ‌روا و نارواست، ‌برابر است. یعنی ‌انسانی‌ که ‌ممکن ‌است ‌در چهل ‌یا پنجاه ‌و یا شصت ‌و یا نود سالگی ‌بمیرد، امکان ‌دارد در صد یا دویست‌ یا سیصد و چهارصد و یا هزار سالگی‌ بمیرد. این‌ مسئله ‌یعنی‌ امکان‌ پیشرفت ‌انسان ‌مفهومی ‌بدیهی ‌است ‌و تلاش‌های‌ گسترده‌ای ‌در مجامع‌ علمی ‌جهانی ‌در این ‌باب‌ به راه ‌افتاده ‌است. صدها تن ‌از دانشمندان مطالعات‌ خود را روی ‌چگونگی‌ طولانی ‌کردن عمر انسان ‌متمرکز کرده‌اند.

به ‌این ‌ترتیب، ‌درمی‌یابیم‌ که ‌انسان ‌با طبع‌ خویش ‌احساس ‌می‌کند و دانشمندان ‌نیز به ‌این ‌نکته‌ پی‌ برده‌اند که ‌نباید انسان ‌در این‌ دوره‌ معین ‌کنونی‌ که‌ ما می‌میریم، بمیرد. به‌ صورت ‌تجربی ‌نیز ما در میان ‌انسان‌ها ‌افراد فراوانی می‌یابیم ‌که‌ عمری‌ طولانی ‌داشته‌اند. برخی‌حیوانات‌ هم‌ هزار سال و بیشتر عمر می‌کنند. برخی ‌درختان ‌هم ‌عمرشان‌ به ‌بیش ‌از هزار سال‌ می‌رسد. نگویید که‌ میان ‌انسان ‌و حیوان و درخت ‌تفاوت ‌هست. سبب ‌طول ‌عمر یک‌ چیز است. یعنی ‌انسان در مقام موجود زنده، با ماشین متفاوت است. بافت ‌ماشین ثابت ‌و تجدیدناپذیر است ‌و مستهلک می‌شود و تمام ‌می‌شود. اما سلول‌های ‌انسان ‌دائماً ‌در حال‌ تغییر است. هر سلول‌ رشد می‌کند و می‌زاید و خودش ‌به‌ تدریج ‌از بین ‌می‌رود. سلول‌های ‌بدن ‌من ‌و شما بارها تغییر می‌کنند. انسان ‌موجودی ‌ثابت ‌نیست،‌ بلکه ‌دائماً ‌در حال ‌تغییر است.

یک ‌سلول ‌به ‌سلول‌ دیگر تبدیل ‌می‌شود و آن‌ سلول دوم‌ به ‌سلول ‌سوم ‌و چهارم ‌و … پس ‌هرگاه ‌علم ‌بتواند برای ‌انسان وضعیت ‌حیاتی فراهم ‌کند، سلول‌ها دیگر پیر نشود و تحت ‌تأثیر میکروب‌ها قرار نگیرد و حوادث ‌نیز در او کارگر نیفتد، انسان‌ می‌تواند ‌مدتی‌ طولانی‌ زندگی‌کند. سلول‌های حیوان ‌و درخت ‌نیز متعدد و متغیر است.

قرآن‌ کریم‌ در ذکر زندگی نوح ‌تصریح‌ می‌کند که ‌وی ‌پیش ‌از طوفان 950 ‌سال دعوت کرده ‌است. کسی ‌که به‌ قرآن ‌ایمان‌ دارد، طبعاً، ‌امکان‌ چنین‌ چیزی‌ را تصدیق‌ و باور می‌کند. آنجا که ‌داستان‌ یونس ‌به ‌میان ‌می‌آید، چنین‌ آمده ‌است: فَلَوْلَا أَنَّهُ کَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ.[98]

از این‌ رو، می‌توانیم ‌تأکید کنیم‌ که‌ عمر انسان ‌ممکن است بسیار بیش ‌از این ‌مقدار کنونی ‌باشد. آمارهای‌ منتشرشده ‌مؤ‌سسات ‌جهانی ‌نیز می‌گوید که ‌میانگین‌ عمر انسان‌های ‌امروزی در مقایسه با ‌ده‌‌ پانزده ‌سال ‌گذشته ‌افزایش یافته ‌است.

اکنون ‌میانگین ‌عمر انسان ‌ده ‌پانزده ‌سال‌ بیش ‌


[98]ه«پس اگر نه از تسبیح‌گویان می‌بود، تا روز قیامت در شکم‌ ماهی می‌ماند.» (صافات، 143ـ144)


وستم می‌شود و مردم ‌تمایل دارند ‌که عدل ‌و قسط ‌را بپذیرند، آن‌ جامعه‌ آرمانی ‌تحقق ‌می‌یابد.

بشارت‌دهنده ‌این ‌نظام همان ‌مهدی ‌است. عقیده ‌مهدویت‌ مبتنی ‌بر این‌ بشارت‌دهنده‌ نظام ‌آرمانی ‌است‌ که ‌نیازهای‌ جامعه‌ تشنه‌ را برآورده‌ می‌کند. مهدی ‌چنین‌ شخصیتی ‌است. عقیده ‌مهدویت ‌از اینجاست ‌و نه ‌از ستم‌ها و سرکوب‌هایی ‌که عقیده ‌رهایی‌بخش ‌را در میان ‌مسیحیان ‌یا شیعه ‌یا اهل‌ سنت‌ و یا گروه‌های‌ دیگر پدید آورده ‌است. حتی ‌انسانی ‌که سرکوب نشده ‌است، به‌ کمال‌ رغبت ‌دارد و این ‌رغبت‌ آمادگی ‌پذیرش ‌دعوت‌ بشارت‌دهنده ‌را در او پدید می‌آورد. بنابراین، مهدی مصداق ‌رهبری ‌است ‌که ‌بشارت‌دهنده‌ نظام ‌آرمانی ‌است ‌و زمانی ‌که ‌آمادگی ‌فراهم‌ شود و انسان‌ها آماده ‌پذیرش ‌این ‌دعوت ‌باشند، موفق ‌خواهد شد. آن ‌مهدی منتظَر شیعه ‌کیست؟ می‌گویند یکی ‌از نوادگان ‌پیامبر خداست ‌و هم‌نام‌ و هم‌کنیه ‌ایشان. شیعیان‌ درباره ‌عمر و ولادت ‌او عقیده ‌خاصی‌ دارند. این ‌بحثی ‌کلامی ‌است ‌که ‌اگر بخواهید در جایی ‌دیگر آن ‌را طرح ‌خواهیم‌ کرد.

بحث‌ دیگر تأثیر عقیده مهدویت بر مسلمانان ‌است. این ‌نکته‌ای ‌است ‌که ‌می‌خواهم‌ در آن‌ درنگ‌ کنم ‌و در زمانی ‌مناسب‌ به ‌مسئله‌ عمر امام ‌خواهم پرداخت. عقیده مهدویت دو خدمت ‌بزرگ ‌به‌ جامعه ‌اسلامی‌ کرد. خدمت ‌نخست، امید مستمر است، زیرا در زمان‌های ‌گذشته ‌و چه‌بسا، اکنون ‌نیز کار به‌ جایی ‌رسیده ‌که ‌مسلمانان ‌همه‌ درهای ‌جهان ‌را به‌ روی ‌خود بسته‌ دیده‌اند و اهل‌ حق ‌سرکوب ‌شده، آواره‌ و مطرود بوده‌اند. در این ‌دوره‌های ‌سخت ‌و دشوار و پرفشار، اگر امید به ‌مهدی ‌وجود نداشت، پیروان‌ حق‌ تسلیم ‌و در جامعه طاغوتی ‌ذوب ‌می‌شدند و یا در مقابل ‌سلطان ‌ستمگر یا استعمارگران‌ مسلط ‌اگر امیدی ‌به منجی ‌نباشد، پیروان ‌حق ‌تسلیم‌ می‌شوند. چه ‌چیزی ‌در درون‌ مردم ‌امید را زنده ‌نگه‌ داشته‌ است؟ عقیده به‌ مهدی. یعنی‌ هر ظلم و سرکوب ‌و دشواری ‌و مشکلی‌ که‌ دامن‌گیر ما می‌شد، ما احساس ‌می‌کردیم ‌که ‌قطعاً‌ روزی ‌خداوند کسی ‌را برخواهد انگیخت ‌و رهایی‌بخش ‌ما خواهد آمد. همین ‌امر امید ما را حفظ ‌می‌کرد. این ‌نتیجه ‌و دستاورد نخست ‌عقیده ‌مهدویت‌ است.

نتیجه‌ دوم ‌که‌ خواهشمندم بدان ‌توجه کنید، این ‌است ‌که عقیده ‌مهدویت، مؤ‌منان ‌را واداشته‌ است که همواره‌ در آمادگی‌ کامل به‌سر برند. ما به ‌انتظار ایمان ‌داریم. انتظار چیست؟ انتظار به معنای ‌آمادگی ‌است. اگر اکنون ‌شما با ‌کسی قراری‌ داشته ‌باشید و موعد شما ساعت نُه ‌صبح ‌باشد و به ‌خانه‌اش‌ بروید و ببینید که ‌وی ‌هنوز روی ‌تختش ‌دراز کشیده ‌و برنخاسته ‌است‌ و لباسش ‌را نپوشیده ‌و آماده ‌بیرون ‌رفتن ‌نشده‌ است، آیا چنین ‌شخصی ‌می‌تواند بگوید که‌ من ‌منتظر شما بودم؟ این‌ انتظار نیست. انتظار یعنی‌ اینکه ‌شخص ‌در لحظه ‌مشخص ‌آماده ‌باشد و نه‌ اینکه شما در را بزنید تا او آماده ‌شود. این‌ مفهوم‌ درست ‌انتظار است. در ادعیه‌ای ‌که‌ درباره ‌مهدی ‌وارد شده ‌و از جمله ‌در دعای ‌عهد این ‌امر واضح ‌و روشن ‌است، چندان‌که ‌گویی ‌وی ‌شمشیرش ‌را کشیده ‌است. شخص ‌منتظر باید آماده‌ خروج‌ باشد. مؤ‌منان‌ همواره ‌آماده ‌قیام ‌بوده‌اند. مفهوم ‌انتظار همین ‌است، نه‌ آنکه‌ ما کاری‌ نکنیم و منتظر بمانیم ‌تا امام ‌زمان ‌بیاید و همه‌چیز را اصلاح‌کند. این‌ انتظار نیست. چنین ‌فهمی ‌از انتظار همانند تحریفی ‌است ‌که‌ در مفاهیم ‌اسلامی ‌دیگر رخ داده‌ است. عقیده‌ مهدویت ‌مبتنی ‌بر امید و آمادگی ‌است. عقیده‌ درست ‌مهدویت ‌این

از آن، ‌در حال‌ بالا رفتن ‌است، هرچندگاه ‌این ‌نمودار نشان‌دهنده‌ نوسان‌ها و بالا و پایین‌ رفتن‌هاست.‌ دوران انحطاط شاید صد یا دویست و یا حتی پانصد سال باشد، اما دوران‌هایی محدود است و مجموعه‌ حرکت ‌تمدن‌ انسانی ‌به‌ سوی ‌تعالی‌ و تکامل ‌است.

اگر به ‌فعالیت ‌بشری ‌در ابعاد مختلف، یعنی ‌در زمینه ‌علم و اخلاق و مذهب و کشاورزی و فناوری و فلسفه‌ و هر زمینه ‌دیگری ‌بنگریم، درخواهیم ‌یافت‌ که‌ سیر انسان‌ همواره به ‌سوی‌ کمال ‌و آفریدن‌ برترین‌هاست. این‌ رویکرد به ‌سوی ‌کمال، هدف ‌و عنایت ‌و آرمانی ‌دارد. آرمان‌گرایی ‌کامل ‌در هر چیزی، همان‌ اکتشاف ‌حقایق ‌است. انسان ‌در زمینه ‌اجتماعی صاحب تجاربی‌ است: در دوره‌ای ‌استبداد را تجربه ‌کرد و در دوره‌ای فئودالیسم ‌را و دورانی ‌طولانی سرمایه‌داری ‌را آزمود. اکنون ‌نیز سوسیالیسم ‌را می‌آزماید. استبداد و پادشاهی ‌و جمهوری ‌و دموکراسی ‌را به ‌شکل‌های ‌مختلف ‌آزموده ‌است ‌و به ‌این ‌ترتیب‌، در حالت ‌تجربه دائمی ‌است. با هر تجربه ‌بهره می‌گیرد، شکست ‌می‌خورد، کامیاب ‌می‌شود و به ‌کمال ‌رو می‌کند.

بهترین ‌نظام‌های محقق‌شدنی ‌و ‌آرمانی ‌که همگان خواهان ‌آن‌اند، نظامی‌ است ‌که ‌انسان ‌در سایه ‌آن ‌فرصت ‌رشد همه‌ توانایی‌هایش‌ را در خود ببیند. در چنین ‌نظامی‌ فرصت‌ تحصیل ‌و کار و برآوردن‌ خواست‌ها منحصر به‌ گروه‌ خاصی ‌نیست. جامعه‌ آرمانی‌ جامعه‌ای ‌است‌ که‌ در آن ‌ستم‌ روا نمی‌شود. جامعه ‌آرمانی ‌جامعه‌ای‌ است ‌که ‌به ‌قول ‌این‌ ضرب‌المثل‌ در آن گرگ‌ و گوسفند از یک ‌چشمه ‌آب‌ بنوشند. این ‌ضرب‌المثل‌ عامیانه ‌و رایج ‌است. برای ‌تحقق ‌چنین ‌جامعه ‌آرمانی که ‌انسان ‌در پی ‌آن‌ است، باید دو شرط ‌تحقق ‌یابد.

شرط ‌اول، آمادگی ‌پذیرش ‌مردم ‌است. مردم ‌چگونه ‌آماده ‌می‌شوند؟ یا خسته ‌می‌شوند و هلاک ‌می‌گردند، یعنی از شکست ‌خسته ‌می‌شوند، و یا کمال‌ می‌یابند و به‌ کمال‌ می‌رسند و در وجودشان‌ آمادگی‌ پذیرش ‌هر طرحی ‌را پیدا می‌کنند که‌ نیازهایشان‌ را برآورده‌ کند.

شرط‌ دوم، رهبر است‌ یا شخص ‌رهبر و یا گروه‌ رهبرانی‌ که‌ زبان ‌گویای ‌مردم‌اند. انقلاب‌های ‌موفق ‌در جهان ‌چگونه‌ موفق ‌می‌شوند؟ رهبر یا رهبران ‌انقلاب شعاری ‌را طرح ‌می‌کنند. این‌ شعار نیازها و احساسات‌ مردم ‌را پاسخ‌ می‌گوید. در نتیجه، ‌مردم ‌پیرامون ‌این‌ انقلاب ‌گرد هم ‌می‌آیند و انقلابشان ‌پیروز می‌شود. پیامبران ‌هم ‌به ‌همین ‌سبب‌ موفق ‌می‌شوند. پیامبر رسالتی ‌الهی را به ‌مردم ‌عرضه ‌می‌کند. این‌ رسالت ‌الهی ‌نیازهای ‌انسان ‌را در ابعاد مختلف ‌پاسخ ‌می‌دهد و ازهاینهرو ست ‌که‌ پیامبر پشتیبان‌ پیدا می‌کند و پیروز می‌شود.

افراد یا مجموعه ‌اندک ‌مردم ‌اگر پاسخ‌ نیازهای ‌خود را نبینند و یا احساس ‌نکنند که‌ این ‌رسالت به ‌احساساتشان ‌پاسخ می‌دهد، هیچ ‌تلاش ‌و انقلاب‌ و دیانتی‌ پیروز نمی‌شود. حتی ‌قرآن ‌کریم ‌تصریح ‌می‌کند که دین فطری‌ است. یعنی‌ وقتی‌ که ‌پیامبر به ‌مردم ‌مژده‌ و بشارت ‌دین‌ را می‌دهد، در درون مردم‌ پاسخ‌ آن‌ را می‌یابد. فطرت ‌انسان دعوت ‌پیامبر را اجابت ‌می‌کند. بنابراین، ‌هر حرکت ‌موفق ‌و هر نظام ‌موفقی‌ برای ‌موفقیت خود به ‌دو شرط ‌نیاز دارد: شرط ‌اول، آمادگی ‌درونی ‌مردم‌ است، ‌و شرط‌ دوم، رهبر یا گروه رهبری ‌است.

شرط‌ اول‌ در نتیجه‌ تجارب تحقق ‌می‌یابد. جامعه ‌آرمانی ‌زمانی ‌است‌ که ‌مردم ‌آمادگی ‌دائمی ‌می‌یابند و یا به‌ تعبیر حدیث‌ شریف، زمانی ‌که‌ جهان ‌پر از جور

وقت، حضور در درس ‌شما دشوار است، آیا امکان ‌دارد این‌ جلسات‌ را به ‌یکی ‌از روزهای ‌شنبه، یک‌شنبه، پنج‌شنبه یا جمعه ‌عصر منتقل ‌کنید؟ متشکرم.

من ‌پاسخ به ‌این‌ پرسش ‌را به‌ پایان ‌جلسه‌ موکول ‌می‌کنم، زیرا پیشنهادی ‌برای‌ اداره ‌این‌ جلسات ‌دارم. من ‌ترجیح ‌می‌دهم‌ که گروهی ‌از جوانان مدیریت ‌این‌ جلسات‌ را از حیث‌ زمان، نوع نشستن، دسته‌بندی ‌پرسش‌ها و یا ثبت‌نام ‌برعهده ‌گیرند تا این ‌امور از عهده ‌من‌ خارج‌ شود. اگر دیدیم ‌که ‌تمایل ‌بیشتری ‌برای ‌برگزاری ‌این ‌جلسات‌ در روز شنبه، یک‌شنبه، پنج‌شنبه ‌یا جمعه ‌وجود دارد، از نظر من‌ مانعی ‌ندارد. تصمیم‌گیری درباره ‌این ‌موضوع‌ را به‌ جوانانی‌ واگذار می‌کنم که ‌مسئولیت‌ مدیریت این‌ جلسات ‌را برعهده خواهند گرفت.

سؤ‌ال چهارم

برخی ‌معتقدند که منشأ پیدایش عقیده مهدی ‌منتَظَر نزد شیعه، ستم‌ها و سرکوب‌هایی ‌است‌ که ‌شیعیان‌ دیده‌اند و در آیین‌ها و مذاهب ‌دیگری‌ هم عقیده‌های‌ مشابه ‌وجود دارد، مانند ‌مسیح ‌(موعود) و رهایی‌بخش ‌و غیر این‌ها. نظر حضرت‌عالی‌ چیست؟

سرورم، عقیده ‌مهدی ‌منتَظَر عقیده‌ای ‌اسلامی ‌و بخشی ‌از عقیده ‌شیعه ‌است. گذشته‌ از ستم‌ها و سرکوب‌هایی‌ که ‌‌شیعیان ‌دیده‌اند، ادله‌ و روایات ‌صریح‌ و متواتری ‌از پیامبر اسلام‌ در اختیار داریم. متن ‌روایت ‌متواتر چنین‌ است: «لَولَم یبَق ‌مِنَ ‌العالَمِ إلَّا یومٌ ‌وَاحدٌ لطوَّل ‌اللهُ‌ ذلِکَ‌ الیوم حَتّی ‌یخرُجَ ‌رَجُلٌ‌ مِن ‌ذُرّیتِی إسمُهُ إسمی‌ و کُنیتُه ‌کُنیتی ‌یمَلأ الارضَ ‌قِسطَاً ‌وَ عَدلاً‌ بَعدَ مَا مُلِئَت ‌ظُلماً‌ و جوراً» (اگر از عمر جهان‌ جز یک ‌روز نمانده ‌باشد، خدا آن ‌یک‌ روز را چندان‌ طولانی می‌کند که‌ مردی ‌از ذریه‌ من‌ خروج ‌کند که هم نام‌ من و هم کنیه من است. او زمین‌ را پر از عدل‌ و داد خواهد کرد، پس ‌از آنکه ‌از جور و ستم‌ پر شده باشد.)

مهدویت بخشی ‌از عقیده ‌ماست. ما همان‌گونه‌ که ‌به ‌امام ‌علی ‌و پیامبر خدا ایمان‌ داریم، ‌به ‌مهدی ‌نیز ایمان ‌داریم. روایاتی ‌که ‌از پیامبر اسلام‌(ص) درباره ‌مهدی‌(عج) وارد شده ‌است، نزد دیگر فرقه‌های اسلامی ‌هم‌ متواتر است. من ‌در کتاب‌های ‌فراوانی ‌از مذاهب‌ دیگر و در گفت‌وگو با عالمان ‌مذاهب ‌دیگر به ‌این ‌مطلب‌ رسیده‌ام. در سفر اخیری ‌که ‌به ‌مصر داشته‌ام ‌با شیخ‌ حافظان ‌مصر، شیخ‌ حافظ‌ تیجانی، ‌دیدار کردم‌ و نظرشان ‌را درباره روایاتی ‌که درخصوص مهدی ‌وارد شده، پرسیدم. وی‌ گفت: ما به ‌این‌ حقیقت ‌ایمان ‌داریم ‌و بسیاری‌ از برادران ‌ما غیر از شیعیان ‌نیز به ‌مهدی ‌ایمان‌ دارند.

منشأ این ‌عقیده ‌اصلاً فشار نیست، بلکه ‌عقیده‌ای ‌ناب ‌است. اما این‌ عقیده‌ اگر درست ‌فهمیده‌ شود، تأثیراتی ‌در وضعیت ‌اجتماعی‌ دارد. اجازه‌ دهید این ‌موضوع ‌را روشن‌ کنم‌ و مفصل‌تر بیان‌کنم ‌و إن‌شاءالله‌ هدفی‌ جز حقیقت‌ نداریم.

عقیده مهدویت ‌و باور به‌ حضرت ‌مهدی‌ چیست؟ عقیده‌ای عملی ‌و روشن ‌و مقبول ‌از سوی ‌همگان ‌است. ما معتقدیم‌ که ‌انسان ‌در تکامل ‌دائمی ‌است. آیا چنین‌ نیست؟ انسان ‌همواره ‌با حیات‌ و هستی‌ تعامل ‌دارد تا تجربه‌ای ‌جدید بیندوزد و تجربه‌ای ‌تازه ‌بر تجارب‌ خویش ‌بیفزاید و گامی ‌دیگر به ‌سوی ‌کمال ‌بردارد. انسان ‌دائماً‌ در حرکت به ‌سمت ‌تکامل ‌است. بله، انحطاط‌هایی ‌در تمدن ‌انسانی ‌رخ ‌داده ‌که آن‌ها را تجارب ‌می‌شماریم. اگر به ‌مسیر کلی ‌تمدن ‌انسانی ‌بنگریم، ‌نقطه ‌آغاز آن ‌را نقطه‌ صفر می‌بینیم‌ که‌ پس ‌

دین‌ و انسانیت ‌است ‌و نمی‌توان ‌پیشرفت‌ را به ‌بُعد معنوی‌ و صرفاً‌ به ‌انسانیت‌ منحصر کرد، زیرا انسان ‌بدون ‌ابزارهایی ‌که ‌تأمین‌کننده زندگی ‌و در نتیجه، ‌ضامن ‌بقای ‌انسانیت ‌اوست، وجود‌ نخواهد داشت.

این‌ سؤ‌ال‌ ر‌ا چند تن ‌از برادران ‌مطرح‌ کرده‌اند. فکر می‌کنم که ‌تعبیر من‌ کمی ‌ابهام ‌داشت. ما پیشرفت ‌را ‌پیشرفت ‌انسانی ‌تفسیر کردیم‌ و البته‌، معتقدیم ‌که‌ پیشرفت‌ انسانی بر پیشرفت مادی و معنوی استوار است. ما نمی‌گوییم پیشرفت انسانی در مقابل ‌پیشرفت‌ مادی است، هرگز. پیشرفت ‌مادی ‌شرط ‌اساسی ‌پیشرفت ‌انسانی‌ است. یعنی ‌ما هرگز نمی‌گوییم ‌که ‌پیشرفته‌ایم، زیرا به ‌لحاظ پیشرفت ‌انسانی از غرب ‌شایسته‌تریم. چنین ‌چیزی ‌مطرح ‌نیست. پیشرفت ‌انسانی زمانی‌ محقق می‌شود که ‌انسان‌ چنان‌که ‌شما هم‌ می‌گویید ابزارهای ‌زندگی ‌شرافتمندانه‌ را در اختیار داشته باشد و هم‌سطح‌ با پیشرفت ‌مادی، پیشرفت معنوی ‌و ارزشی ‌هم داشته ‌باشد. طبعاً،‌ با فروپاشی ‌یکی ‌از این‌ دو پایه، ‌انسانیت ‌هم ‌فرو می‌پاشد.

حدیثی‌ که‌ من قرائت ‌کردم ‌و رویکرد درست‌ اسلام‌ را نشان‌ می‌دهد (إعمَل ‌لِدُنیاکَ‌ کَأنَّکَ ‌تَعیشُ ‌اَبداً) به ‌معنای ‌آن ‌است‌ که ‌تمام‌ تلاش ‌خود را برای‌ سازندگی ‌و آبادانی‌ جهان ‌و زندگی‌ به‌کارگیری ‌و همچنین، ‌باید آماده سفر آخرت هم باشی. یعنی به‌ همان میزان که به آخرت توجه می‌کنی، باید به دنیا هم توجه کنی. برای ‌اطلاع ‌بیشتر شما این‌ آیه ‌شریفه ‌را به ‌یادتان ‌می‌آورم‌ که‌ می‌گوید: وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ[96]، و دیگر چیزی ‌نمی‌افزایم، زیرا عبارت: ‌وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا[97] که‌ در ادامه‌ آیه ‌آمده ‌است، بخش نخست ‌را تفسیر می‌کند. یعنی ‌هرگاه ‌می‌خواهی ‌منزلت‌ را بنا کنی ‌و یا صاحب ماشینی‌ شوی‌ و یا هنگامی‌ که قدرتی ‌داری؛ می‌خواهی ‌تحصیل‌ کنی ‌و درس ‌بخوانی، در کار خود نیت‌ خیر داشته ‌باش. ما نمی‌گوییم‌ که ‌سازندگی و رسیدن ‌به‌ کره ‌ماه ‌و ساختن ‌خودرو و یا پیشرفت ‌تکنولوژیک به ‌معنای ‌گرفتار دنیا شدن ‌است. به هیچ وجه. امام ‌زین‌العابدین‌(ع) تأکید می‌کند که ‌این‌ها همان‌ آخرت ‌است. تاجری ‌به امام ‌زین‌العابدین(ع) ‌گفت: اشتغال به ‌تجارت ‌دارم ‌و سودی می‌برم ‌تا از دیگران ‌بی‌نیاز باشم ‌و فرزندانم ‌را تربیت ‌می‌کنم‌ و به‌ خویشاوندانم ‌کمک ‌می‌کنم ‌و صله ‌رحم ‌به‌جا می‌آورم‌ و به ‌همسایگانم‌ نیز کمک‌ مالی‌ می‌کنم. امام ‌به ‌او می‌گوید: این، همان ‌آخرت ‌است.

من‌ هم ‌با شما (نویسنده ‌این ‌سؤ‌ال) هم‌نظرم و چیزی‌ جز این ‌نگفته‌ام. ‌پیشرفت ‌اخلاقی ‌و پیشرفت‌ در ارزش‌های ‌معنوی به‌تنهایی پیشرفت ‌انسانی ‌شمرده ‌نمی‌شود، چنان‌که‌ پیشرفت ‌در فناوری ‌نیز به‌تنهایی پیشرفت ‌انسانی ‌نیست. پیشرفت‌ انسانی پیشرفت‌ در ابعاد مختلف ‌زندگی‌ انسان ‌است. در باب ‌مقایسه‌ شرق ‌و غرب ‌نیز من کمی تندی ‌این‌ پرسش ‌را شکستم ‌که‌ سؤ‌ال ‌بسیار تندی بود. اینکه ‌آیا غرب ‌کافر پیشرفته ‌و شرق مسلمان ‌عقب‌مانده ‌است؟ نه، من ‌می‌گویم ‌غرب ‌کافر عقب‌مانده ‌است و شرق‌ مسلمان ‌هم ‌عقب‌مانده ‌است؛ هر دو عقب‌مانده‌اند. شاید عقب‌ماندگی ‌این ‌از آن‌ یا آن ‌از این ‌بیشتر باشد، اما هر دو عقب‌مانده‌اند، زیرا هیچ‌کدام ‌از آن ‌دو مبتنی ‌بر کمال ‌انسانی ‌شناخته‌شده ‌نیستند.

سؤ‌ال ‌ سوم

برای‌ ما دانشجویان، در چنین ‌روزی ‌به‌ علت کمی ‌


[96]ه«در آنچه‌ خدایت ارزانی داشته، سرای ‌آخرت ‌را بجوی.» (قصص‌، 77)

[97]ه«و بهره ‌خویش ‌را از دنیا فراموش مکن.» (قصص، 77)


سر داده ‌می‌شود که ‌این ‌تسلیح ‌بر ضد چریک‌های ‌فلسطینی ‌است. این موضوع قطعاً‌ دشواری‌های ‌فراوانی‌ پدید خواهد آورد و همچنان، ‌محل ‌بحث ‌و نزاع‌ خواهد بود. مشکل ‌امنیتی‌ جنوب، چنان‌که ‌می‌دانید، ناشی ‌از عوامل‌ و اسباب ‌متعددی ‌است ‌و طبعاً‌، ما به ‌همان ‌اندازه‌ که‌ به ‌تسلیح‌ هم‌وطنان‌ جنوبی‌مان ‌اهتمام ‌می‌ورزیم، به‌ همان ‌اندازه ‌به ‌فعال‌سازی ‌عملیات ‌چریکی‌ و دور نگه‌داشتن آن ‌از آسیب ‌اختلافات‌ و درگیری‌های ‌داخلی ‌اهتمام ‌می‌ورزیم. تسلیح ‌مردم‌ جنوب ‌کاری‌ دشوار و ظریف‌ و پیچیده ‌است ‌و ما به‌تنهایی ‌نمی‌توانستیم ‌این‌ موضوع ‌را جا بیندازیم، چراکه ‌نیازمند پوشش ‌سیاسی‌ کافی‌ برای‌ دفاع ‌از اهداف‌ خویش ‌است. برخی ‌گمان ‌کرده‌اند که ‌مسلح‌کردن ‌مردم‌ جنوب برای ‌مقابله‌ با چریک‌های‌ فلسطینی ‌است. در این‌ کار به‌طور مستقیم ‌نمی‌توانستیم‌ به‌ دولت‌ متکی‌ شویم، زیرا حرف ‌دولت ‌این ‌بود که‌ مردم ‌آمادگی ‌لازم‌ را برای ‌بهره‌گیری ‌از سلاح ندارند و مخالفان ‌هم ‌می‌گفتند که ‌دولت طرفداران‌ خود را بر ضد ‌چریک‌ها مسلح‌ می‌کند. ازهاینهرو، بهترین ‌راه‌حل ‌مشکل، مسلح‌کردن‌ عموم ‌مردم ‌از راه ‌سربازی‌ اجباری ‌بود که ‌خواسته ‌اول ‌ما همین‌ بوده ‌و هست ‌و امیدواریم‌ از طریق ‌پارلمان‌ جدید، یعنی ‌دوره‌ جدید ‌بتوانیم‌ به ‌این‌ خواسته ‌‌تحقق بخشیم.

درباره ‌فعالیت‌های مجلس جنوب ‌باید بگویم‌ که ‌طبعاً فعالیت‌های‌ این‌ مجلس منحصر به ‌مسائلی ‌اجتماعی ‌مانند تجهیز بیمارستان‌ها و ساختن ‌مدارس ‌و راه‌هاست. در چند روز آینده ‌گزارش ‌مختصر فعالیت‌های ‌پنج‌ ماهه آن‌ها منتشر می‌شود. اگر شهادت ‌من ‌مقبول ‌باشد، در برابر خدا و در این جلسه‌ شهادت‌ می‌دهم‌ که ‌با توجه ‌به ‌مشکلات‌ سختی ‌که‌ بر سر راه ‌فعالیت‌های ‌این‌ مجلس وجود داشت، یعنی نبود مطالعات ‌فراگیر که گاه ‌انجام دادن آن‌ها مستلزم ‌زمانی ‌طولانی ‌است، با آنکه ‌در کارها باید تعجیل ‌می‌شد و همچنین، ‌با توجه ‌به ‌بی‌اعتنایی ‌مزمنی ‌که ‌با فعالیت‌های‌ معمولی درمان‌شدنی ‌نیست ‌و نیز با توجه ‌به‌ فرسودگی ‌دستگاه ‌دولتی، این‌ مجلس در این ‌دوره ‌بیش ‌از حد ممکن ‌فعالیت‌ کرده است. این‌ سخن ‌را بنا به ‌اطلاعات ‌سطحی ‌و ساده‌ خود‌ می‌گویم. حقیقت ‌این ‌است‌ که ‌میان ‌نقش‌ها تفاوت‌ وجود دارد. ما باید با خود صریح ‌باشیم. از کسی ‌مانند من ‌چه ‌انتظاری ‌می‌رود؟ گاه‌ می‌گوییم ‌انتظار این ‌است‌ که ‌یک ‌نفر به‌ جای ‌دولت، انقلاب ‌یا فعالیت‌های‌گسترده‌ای‌ به ‌راه ‌بیندازد، که‌ چنین‌ چیزی ‌نیازمند دستگاه ‌و عناصر و نیز شروطی ‌است‌ که‌ یک ‌حرکت ‌انقلابی ‌را از محتوایش ‌تهی و خواسته‌ دشمنان ‌را محقق‌ نکند.

تنها راه‌حل‌ و تنها خطی‌ که ‌ما در پیش ‌داریم ‌و إن‌شاءالله ‌در آینده‌ در پیش‌ خواهیم‌ گرفت، ‌این است ‌که باید با فشار از پایین، دولت ‌را مجبور کنیم تا به ‌وظایف ‌خود عمل‌کند. ما نمی‌توانیم‌ جانشین مقامات ‌و قوا شویم ‌و قدرت ‌و حکومت ‌را به‌ دست ‌گیریم. در اوضاع کنونی، امکانات ‌انقلابی ‌موفق ‌را هم نداریم. ازهاینهرو، در وضعیت کنونی ‌لبنان‌ که ‌ما در آن ‌به‌ سر می‌بریم، نهایت‌ کاری‌ که ‌از ما بر می‌آید این ‌است‌ که ‌در چارچوب ‌دولت ‌و دستگاه‌های‌ دولتی ‌فعالیت‌کنیم.

سؤ‌ال ‌دوم

هر تمدن ‌یا پیشرفتی‌ دو وجه‌ یا دو جنبه ‌دارد: وجه ‌و جنبه‌ نخست مادی ‌است‌، که‌ در آبادانی ‌و صنعت‌ و فناوری ‌تجسم ‌می‌یابد، و وجه ‌و جنبه ‌دوم اخلاق ‌و