مناقشه مفید است. به من رحم نکنید. از طرح هیچ بحثی در برابر حاضران از زن و مرد خجالت نکشید. هر بحثی را با هر درجهای از شدت میخواهید بیان کنید و مطمئن باشید که هیچکس نخواهد رنجید، زیرا سؤال و بحث راه کمال است.
اکنون ساعت پنج دقیقه به 8 است. تا ساعت 8:30 درباره موضوع «علل عقبماندگی مسلمانان و چگونگی غلبه بر این عقبماندگی» سخن میگوییم. این موضوع را دوستان پیشنهاد دادهاند. طبعاً، اگر اسباب عقبماندگی مسلمانان را بشناسیم، خواهیم توانست از آن نقطهای که منحرف شدیم، آغاز کنیم.
هرچه بکوشیم که به این پرسش پاسخ دهیم و هرچه بکوشیم که اسباب و موجبات این عقبماندگی را توضیح دهیم، نمیتوانیم واقعیت را توجیه کنیم، زیرا واقعیت عینی بسیار بیرحمتر از اندیشهها و افکار است. یعنی اگر خدا به من توفیق داد و توانستم از همهچیز و از تمام اسباب و عوامل عقبماندگی سخن بگویم، اما به هزارویک دلیل، دلیلی بیرحمتر از واقعیت نخواهیم یافت. واقعیت روشنتر و دردناکتر از هر سخنی است. با این مقدمات وارد بحث میشویم.
برای طرح موضوع مورد بحث راههای مختلفی پیش روی داریم. ما مشاهده میکنیم که جهان اسلام چه کشورهای عربی و چه کشورهای غیرعربی از مناطق پیشرفته و توسعهیافته جهان به شمار نمیآیند، بلکه کشورهای عقبمانده و به تعبیر مؤدبانه، کشورهای در حال توسعه شمرده میشوند. درجات عقبماندگی این کشورها مختلف است. برخی مناطق عقبماندهتر است، ولی عموم این کشورها در دایره عقبماندگی میگنجند. ازهاینهرو، سفیران و فرستادگان و نمایندگانی که از کشورهای توسعهیافته به این کشورها میروند، به سبب عقبماندگی این کشورها و نبود امکانات کافی، مبلغی اضافه بر حقوق دریافت میکنند.
وقتی وضعیت کشورهای اسلامی را بررسی میکنیم، تقریباً هیچ کشوری را نمییابیم که از قدرتهای بزرگ و یا از کشورهای صنعتی و صادرکننده تولیدات صنعتی و یا صادرکننده نیروی کار متخصص و کارشناس باشد، در حالی که بخشی از جهان مسیحی مانند امریکا و اروپا پیشرفتهاند و بخشی از کشورهای غیرمتدین مانند اتحاد شوروی و ژاپن جزو کشورهای پیشرفتهاند. سبب چیست؟ آیا عقبماندگی مناطق اسلامی ناشی از اسلام است؟ یا اینکه اسباب دیگری در میان است؟ این سؤال مطرح است.
طبعاً، لزومی ندارد که از جزئیات عقبماندگی سخن بگوییم. عقبماندگی در تولید، عقبماندگی در سطح زندگی و حتی عقبماندگی در اخلاق و بیشتر از اینها، عقبماندگی در فعالیتهای دینی.
جزئیات نگرانکننده و آزاردهنده احساسات را رها میکنیم و به این حد بسنده میکنیم که آنچه اتفاق افتاد، آن چیزی نیست که خدا برای ما خواسته است. خدا برای ما عزت خواسته است: وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ.[93] ولی این امر اتفاق نیفتاد. ما درباره این مشکل و پاسخ آن بحث میکنیم. چند نکته است که باید بررسی شود.
نخست، معنای پیشرفت و عقبماندگی چیست و مقیاس و معیار آندو کدام است؟ مقیاس را مشخص میکنیم و سپس، ملاحظه میکنیم که مترقی و عقبمانده کداماند؟ این مسئله نخست بحث است.
[93]ه«عزت از آنِ خدا و پیامبرش و مؤمنان است.» (منافقون، 8)
موضوع: سخنرانی ـ علل عقبماندگی مسلمانان و چگونگی غلبه بر آن
مکان و تاریخ: 17/11/1970
مناسبت: سلسله درسهایی برای فرهیختگان.
منبع: نوار صوتی آرشیو جنبش أمل؛ آرشیو مجلس اعلایشیعیان
این گفتار اولین جلسه دروس فرهنگی امام موسی صدر است برای کادرهای جنبش أمل و فرهیختگان که روزهای سهشنبه هر هفته برگزار میشد.
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
در برنامههای شبانهمان با چند نوع پرسش روبهرو میشویم؛ پرسشهایی درباره سخنرانی و پرسشهایی کلی درباره مسائل دیگر و نیز پرسشهایی که از این هفته به هفته دیگر موکول میشود. ما با سهگونه از پرسشها مواجهیم. بنابراین، جلسه ما چهار بخش خواهد داشت:
بخش اول و دوم هر کدام نیم ساعت که بخش اول به سخنرانی و بخش دوم به سؤالهای مربوط به سخنرانی اختصاص مییابد و بخش سوم به سؤالهایی که از هفته پیش باقیمانده و آن هم نیم ساعت است و بخش چهارم به سؤالهای عمومی که نزد من است، اختصاص مییابد که موضوع آن سؤالات درباره فعالیتهای اجتماعی و غیر اجتماعی ما از ابعاد مختلف است. به این ترتیب، جلسات ما از چهار بخش تشکیل خواهد شد. از تأخیر نیز عذرخواهی میکنم.
اما موضوع دیگر که دوست دارم مطرح کنم، این است که من امیدوارم این جلسات، حقیقتاً و جداً، جلسات درس و بحث باشد و نه جلسات سخنرانی. مخاطب نخست این گفتارها نیز اشخاصی است که میخواهند آگاهی و معرفت و درک و فرهنگ اسلامی بیابند. یعنی افرادی که هم این بحثها را درک میکنند و هم درباره آن بحث و گفتوگو میکنند و مقصودْ ایراد سخنرانی گذرا نیست، زیرا از ده سال پیش تاکنون من بیش از هزار و ششصد سخنرانی، علاوه بر سخنرانیهایی که درباره مسائل روز بوده، ایراد کردهام. اگر این سخنرانیها فایدهای در برداشته است، امیدوارم که خدای سبحان قبول کند. این جلسات جلسات سخنرانی نیست. ازهاینهرو، زبان آن دشوارتر است و اولویت با کسانی است که محتوای سخنرانیها را درک میکنند و اهل بحث و مناقشهاند. بار دیگر تکرار میکنم که از شما میخواهم که از بحث و گفتوگو شانه خالی نکنید، زیرا به من و حاضران برای تکمیل این سلسله گفتارها کمک میکند. با هم همکاری میکنیم تا این سلسله گفتارها تکمیل شود. برای مثال من گفتوگو و بحث علمی را در مجتمع آموزشی عاملیه تمرین کردهام که به مدت سه سال در این مجتمع تدریس میکردم. با دانشجویان بحث میکردیم و بحث ما هم بیرحمانه و بهدور از ملاحظه بود. این دوره که بیش از دو سال به درازا کشید، کمک بسیاری به من کرد تا مشکلات اجتماعی و فکریای را بشناسم که در درون جوانان دغدغه ایجاد کرده بود. بحث و
است: طبیب خود بیمار شده و دارو نیز بیاثر شده و بلکه بیماریزا و مشکلزا شده است.
درنگ در این ماه، ماه خداوندی که سرچشمه دانش و اراده است، بهتنهایی میتواند به ما بینشی درست از واقعیتی بدهد که در آن به سر میبریم و ناامیدی و دلسردی را از ما دور کند و مسئولیتپذیری برای برنامهریزی و اراده کردن برای ساختن آیندهای بهتر را برایمان آسان میکند.
تنها تأمل، که در آموزههای اسلامی برتر از عبادت شمرده شده است، میتواند روح عبادت را به آن بازگرداند و آداب و رسوم را به انگیزهای برای خدمت انسان تبدیل کند و در کالبد شعایر روح بدمد و بدینترتیب، در ماه رمضان شبِ قدری رقم زند که بهتر از هزار ماه است.
برادران، اگر در روزهداری ما، گرسنگی و تشنگی، که از آنها استقبال میکنیم، با ترکِ بسیاری از عادتها همراه شود و اگر این ریاضتهای جسمی با تأمل و تفکر همراه شود، بهراحتی و آشکارا درمییابیم که در وجود ما میل و اراده برای بهبود بخشیدن به وضع رنجدیدگان پیرامونمان و تلاش در کنار جهادگران و کمک به نیازمندان و رسیدگی به یتیمان و پشتیبانی از حقوق زحمتکشان و تلاش پیگیر و خستگیناپذیر برای خدمت به مناطق آسیبدیده در کشورمان، بهویژه جنوب لبنان، به وجود آمده است. درمییابیم که این کارها را با میل و اراده و با انگیزهای الهی و بهدور از سوداگری و گزافهگویی و اهداف شخصی انجام میدهیم.
ماه مبارک رمضان فرصت دوبارهای است که خداوند به ما داده است تا فصلی نو در تاریخمان برافروزد. این ماه سرآغاز تحولاتی ژرف در حیات امت بوده است: جنگ بدر که روز متمایز شدن حق از باطل بود، فتح مکه که اوج پیروزیهای اسلامی بود و دیگر دورههای جهادی و همچنین، شبهای قدر.
برادران مؤمن، از خداوند میخواهم که این ماه را برای مسلمانان و ملت عرب و لبنان حقیقتاً مبارک گرداند و آن را سرچشمه دهش و خیر و دگرگونی و سرآغاز عزت الهی که مخصوص مؤمنان است، قرار دهد. والسلام علیکم.
موضوع: پیام - رمضان ماه تأمل
مکان و تاریخ: بیروت، 1/11/70
مناسبت: فرا رسیدن ماه مبارک رمضان.
منبع: آرشیو مجلس اعلای شیعیان؛ الحیاة، 1/11/70
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران مؤمن،
با فرارسیدن ماه مبارک رمضان احساسی ژرف برگرفته از خاطرات الهامبخش و عبرتهای ارزشمند این ماه و آثار و دستاوردهای روزهداری، ما را فرا میگیرد و فضایی پاک و هدایتگر و آکنده از درس و عبرت برای فرد مؤمن پدید میآورد.
در اوضاع نابسامانی که مسلمانان و اعراب در آن به سر میبرند و بیم آن میرود که وخامت آن همیشگی شود، مکتب رمضان به ما درسی میدهد که با اوضاع ما همخوانی دارد و به سود حال و آینده ماست.
ماه رمضان زمانی است برای درنگ کردن. در این ماه مؤمن با قلبی سالم و عقلی روشن و بدنی پاک به گذشتهاش مینگرد و از خود حسابرسی میکند و ارزیابی دوبارهای از کارنامه خود صورت میدهد. سپس، به آینده نگاه میکند تا برای آن برنامهریزی کند و دوباره آن را بسازد و بدینترتیب، ماه رمضان ماهی سرنوشتساز برای او خواهد بود.
وضع دینی در جهان در سطح عمومی نابسامان است و این نابسامانی با انحطاط اخلاقی همراه شده و همه روابط انسانی را به فروپاشی و ازههمهگسستگی تهدید میکند. پیامد همه اینها، فاجعهای انسانی به بدترین شکل و در همه ابعاد خواهد بود.
این مشکل در جهان عرب افزونتر و پیچیدهتر است، زیرا جهان عرب به سبب وجود اسرائیل و دیگر چالشهای سیاسی و مسئولیتهای دفاعی و دشواریهای اجتماعی و پیامدهای آن، از جمله تبهکاریها و اختلافات و ناآرامیها، با محنت روبهروست. هر روز شاهد آن هستیم که ارادهها سست میشود، اخلاص رنگ میبازد، خودخواهی بیشتر و بیشتر میشود و آیندهای ازههمهگسسته در برابر ما ترسیم میشود.
مشکل وقتی خطرناکتر میشود که میبینیم انگیزهها و راهحلهای معنوی، پویایی و تأثیرگذاری خود را از دست داده و میدهد: نه نماز انسان را از زشتی و بدی باز میدارد؛ نه روزه حس همدردی با دیگرانرا پدید میآورد؛ نه حج نتایجی که از آن انتظار میرود به دنبال دارد، نه… نه…
شعایر و اعیاد دینی که وضع شده است تا انگیزهای تازه برای کمک به تعالی روحی و آراستگی اخلاقی انسان باشد، به مناسبتهایی صرفاً ظاهری تبدیل شده است.
همهچیز به آداب و رسوم تبدیل شده و راهحلها، محتوا و خاصیت خود را از دست داده و دین و دینداری و همه عبادتها و شئون دینی به عادت و آداب و رسوم تبدیل شده است.
این، خطرناکترین جنبه این مشکل عمومی
ندارم. اما معتقدم که اگر برنامه مشخصی در پیش بگیریم که حقوق ملت فلسطین و احترام حاکمیت لبنان را لحاظکند، با ارائه و اجرای دقیق این برنامه میتوان گفت که پیش آمدن وضعیتی چون اردن در لبنان محال است. اما اگر وضع به همین شکل کنونیاش ادامه یابد و حرفها و کارهایمان فاقد صراحت و دقت لازم باشد، مشکل ما شدیدتر از مشکل اردن خواهد شد. دوست دارم به خوانندگان شما خاطرنشان کنم که من بنا به تجربه شخصی و مستقیم خود با گروههای مرتبط با موضوع سخن میگویم.
امام صدر کمی فکر کرد و سپس گفت: من در هفتههای اخیر مراحل تلاش برای صلح معروف به طرح راجرز را مطالعه و پیگیری کردم. میتوانم بگویم که به آینده بدبینم. اما اکنون امکان صلح با کمی خوشبینی فراهم است. اما این امکان با تلاش قدرتهای بزرگ تحقق مییابد که بهخوبی از بالاگرفتن خطری که منافع حیاتیشان را تهدید میکند، آگاهاند و باید با شتاب برای حل عادلانه آن تلاش کنند. جز این گزینه، من هیچ امیدی را متصور نیستم. اعراب باید در زمینه تبلیغاتی و رسانهای تلاش فراوانی برای هدایت افکار عمومی جهان صورت دهند و لبنان در این زمینه نقشی اساسی دارد.
همچنین، دوست دارم اشاره کنم که افکار عمومی در جهان سوسیالیست، به میزان افکار عمومی غرب در خرافه و توهم است و موضع دولتهای شرق، هرچه باشد، بیش از موضع ملتهای غربی به نفع ما نیست.
مهاجرت آنان به شکل تدریجی و مستمر ادامه دارد و خطر آن از مهاجرت دستهجمعی و یکباره بیشتر است. منطقه مرزی جنوب تا عمق ده کیلومتری، تقریباً در اشغال دشمن است. تمام جنوب در معرض اشغال است. اما درباره مجلس جنوب باید بگویم که این مجلس به سبب امکانات ضعیفش قدرت حل همه مشکلات ناشی از این وضع را ندارد و از آنهرو که مسئول رسیدگی به وضعیت اجتماعی است، توان اجرای سیاست لبنانی فلسطینی را ندارد.
شش سال آینده خطرناکترین مرحله تاریخ لبنان را تشکیل میدهد. اما من معتقدم که مشکلات و اختلافات ما چه در زمینه داخلی و چه خارجی ایجاب میکند که سیاست صادقانه و قاطعهای را در پیشگیریم. علیرغم همه مشکلات، این دو سیاست در رئیسجمهور منتخب مشهود است و ازهاینهرو، من به آینده خوشبینم.
امام صدر میافزاید: رئیسجمهور جدید نمیتواند امنیت را در لبنان برقرار کند و معتقدم که ما باید به سرعت برای اجرای طرح خدمت سربازی تلاش کنیم و سیاست ملی آگاهانهای را در پیش گیریم. از این فرصت بهره میگیریم و توجه خوانندگان مجله لا روو دو لیبان را به این نکته جلب میکنم که وضعیت جنوب خطرناکتر از هر زمان دیگری است و مشکلی که اکنون امکان حل آن را داریم، در آینده و با گذشت چند ماه قادر به حل آن نخواهیم بود.
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی ـ تغییر افکار عمومی جهان که بر اثر تبلیغات صهیونیستها مسمومشده، به مثابه پایاناسرائیل است.
مکان و تاریخ: مجلس اعلای شیعیان در منطقه حازمیه
مناسبت: بازگشت امام از اروپا و بحرانیشدن اوضاع در لبنان، بهویژه، در جنوب.
منبع: لاروو دو لیبان، 19/9/1970
متن
به قلم اِوْلین مسعود
امام موسیصدر پس از بازگشت از سفر اروپا، در مجلس اعلای شیعیان در حازمیه، ما را پذیرفت. وی با چهره بشاش معروفش با صراحت و دقت فوقالعاده به همه پرسشهایمان پاسخ گفت:
در آغاز دوست دارم اشاره کنم که سفر من ابتدا برای معالجه به فرانکفورت بود، ولی از این فرصت برای در میان نهادن برخی حقایق لبنان و کشورهای عربی با افکار عمومی آلمان ـ که از آنان کاملاً بیاطلاع بود ـ بهره گرفتم. در طول اقامتم در جمهوری فدرال آلمان مشاهده کردم که رسانهها چقدر تحت سیطره صهیونیسم جهانیاند و ملت آلمان تا چه اندازه از مشکلات ما بیخبر است. بیشک، تعجب خواهید کرد اگر بدانید که کنفرانس مطبوعاتی من در دفتر اتحادیه عرب در بن که نمایندگان رسانههای خبری و تلویزیون در آن حضور یافته بودند، هیچ نتیجهای در برنداشت. رسانهها هیچ اشارهای حتی به کلمهای از آنچه من در کنفرانس گفته بودم، نکردند و همگی تعمداً سکوت کردند. از این گذشته، حتی کوشیدند که مرا از بازدید دفتر مجله اشپیگل منع کنند، ولی من توانستم همه نیرنگهایشان را باطل کنم.
ناامیدی در شخصیت شما راه ندارد و امام توانست بهرغم مشکلات و دشواریها از راههای دیگری و با بهرهگیری از ابزارهای دیگر حمله خود را سازمان دهد.
من با رهبران مذهبی کاتولیک و پروتستان دیدار کردم. در این دیدارها دریافتم که آنان قلوبی گشوده و اندیشههایی روشن دارند. آنان به من وعده دادند که به نمایندگان خود در لبنان سفارش خواهند کرد که این خلأ تعمدی را از روی روزنامهها و تلویزیونها بردارند. اذعان میکنم که افکار عمومی جهان در سطحی وسیع با تبلیغات صهیونیستی مسموم شده و تغییر جهت دادن این افکار عمومی به معنای پایان اسرائیل است. ما باید با این وضع مقابله کنیم و حملات خود را سازمان دهیم. بدون شک، ابتکار کنفرانس مسیحیان برای فلسطین، که در ماه مه گذشته در بیروت برگزار شد، بازتابی مثبت داشته است. اما ما وظیفه داریم که بدون توقف برای اثبات حقیقت تلاش کنیم. از امور دیگری که ما میتوانیم از آن بهره گیریم، جنبوجوش جدیدی است که در میان توده جوان و به نفع اعراب و فلسطینیها در حال شکلگیری است.
من بهطور جزئی از اسباب هرجومرج در اردن اطلاع
بیست سال انتظار کشیده تا حقش به وسیله راهکارهای بینالمللی از کسانی گرفته شود که از گوشه و کنار جهان آمدهاند و حقش را غصب کردهاند. اما گمانش خطا بود و ناامید شد. پس برای دفاع از کرامت و زندگی و بازگشت به وطنش راهی جز دست بردن به اسلحه برایش باقی نمانده است.
مسئله ملت فلسطین مسئله حق و عدالت است و مصیبت این ملت، لکه ننگی بر وجدان جهان است. ازهاینهرو، هیچ انسانی نمیتواند قدردان مبارزه این ملت نباشد. همگان دریافتهاند که نادیده گرفته شدن حق این ملت به دشواریهایی عمیق و مشکلاتی خارج از حد تصور منجر میشود.
مبارزه ملت فلسطین برای تصحیح حادثه تاریخی خطیری است. این مبارزه از حد و مرز فلسطین فراتر است و دفاع از ادیان و قداست قدس و مبارزه با بدنام شدنِ وعده خداست که اسرائیل ادعای انحصار آن را برای خود دارد و میخواهد آن را با استفاده از بمبهای ناپالم عملی کند.
پیشنهادهای راجرز، چنانکه میدانیم، اختصاص به مشکل اراضی عربی دارد که اسرائیل آنها را در ژوئیه 1967 اشغال کرده است و از مسئله فلسطین و حق ملت فلسطین بحثی به میان نیاورده است. کشورهای عرب که با این موضوع مرتبط هستند، به محض صدور مصوبه شورای امنیت، با پذیرش آن حسن نیت خود را نشان دادند، در حالی که اسرائیل آن را رد کرده است.
اما طبیعی است که فلسطینیها این طرح را رد کنند، زیرا حقشان را نادیده میگیرد. حصول نتیجه منوط به دو چیز است: نخست، فشار کشورهای بزرگ و بهویژه، ایالات متحده بر اسرائیل که همچنان با تکیه بر حمایت این کشور به تجاوزات خود ادامه میدهد. دوم، رعایت حقوق ملت فلسطین در وطن خویش.
من متأسفانه بدبینم، زیرا تشکیل دولت نژادپرست دینی بر چند چیز متکی است:
اول، بر برتری نژاد اسرائیلی بر دیگر مردم.
دوم، بر پیشگوییهایی که اراضی آنان را از نیل تا فرات مشخص کرده است، چنانکه مسئولان بلندپایه این رژیم بدان تصریح کردهاند.
سوم، بر آوارهسازی ساکنان فلسطین که صاحب 70 درصد اراضی فلسطین بودند.
چهارم، گسترش سهباره مرزها در بیست سال و از راه توسل به زور.
تشکیل این دولت جایی برای خوشبینی نمیگذارد و بشارت برقراری روابط طبیعی با هیچ دولتی را در جهان نمیدهد.
ادوارد صعب
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی ـ لبنان ضرورتی دینی و تمدنی است و اسرائیل دولتی نژادپرست و توسعهطلب.
مکان و تاریخ: پاریس
مناسبت: گفتوگو با روزنامه لاکروا هنگام دیدار از پاریس.
منبع: روزنامه لاکروا پاریس، 30/8/1970؛ آرشیو مجس اعلای شیعیان
این گفتوگو به زبان فرانسه منتشر شد و مجلس اعلای شیعیان متن آن را ترجمه کرد.
متن
نقش من همانند نقش دیگر رؤسای فِرَق بهویژه سه فرقه بزرگ مارونی و شیعه و سنی در لبنان است. از این گذشته، بیشتر ساکنان جنوب شیعهاند و این امر، بالطبع، مسئولیتهای مرا در این اوضاع سخت که بر جنوب لبنان میگذرد، سختتر میکند. اسرائیل، چنانکه میدانیم، با بمباران و کشتن هموطنان ما و آواره ساختن آنان، به منطقه جنوب تجاوز میکند. این تجاوزات که روزانه تکرار میشود، مشکلات انسانی و اجتماعی و سیاسی فراوانی به بار آورده است.
این وضع وظایف مرا در مقابل وطن و فرزندان فرقهام سنگینتر کرده و بیشتر اوقات مرا گرفته است. من در سفرم به آلمان و اکنون در فرانسه کوشیده و میکوشم تا حقیقت تلخی را توضیح دهم که در کشورم روی میدهد.
افزون بر این، من وظیفه دارم تا وضعیت شیعیان را سامان دهم که آخرین فرقه از حیث تشکلیابی است. سازماننیافتگی امور شیعیان تأثیری مستقیم بر وضعیت آنان داشته و فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی و تربیتی گستردهای را ایجاب میکند.
در خصوص رابطه دین و دولت باید بگویم که لبنان فِرق متعددی دارد و اصل مشارکت و برابری در حقوق و وظایف میان فرقههای مختلف از اصول اساسی نظام سیاسی است و فرقههای لبنانی در زمینههای مختلف اجتماعی و فرهنگی و درمانی مشارکت دارند و دولت لبنان، جانب حرمت فِرَق مختلف را نگاه میدارد و همکاری محکمی با آنان دارد.
در نتیجه این وضع، در لبنان نظامی شکل گرفته که در جهان نظیر ندارد و جامعهای با فِرَق مختلف که رو به جهان گشوده است. میتوان لبنان را ضرورتی دینی دانست که اثبات کرده است که همزیستی ادیان و مذاهب در جامعهای واحد امکان دارد و درهعینهحال، میتوان آن را ضرورتی تمدنی برشمرد که رابطه دینی میان اعضای فِرَق مختلف و هممذهبانشان در خارجِ این فرقهها را به شکل دریچههایی تمدنی به روی همه جهان و همه فرهنگها و تمدنهای جهان گشوده است و لبنان، به این ترتیب، نقطه التقا و رشته پیوندی برای تفاهم است. دولت لبنان دولتی سکولار نیست، بلکه نماینده همه فِرَق مختلف و متکی بر ارزشهایی معنوی است که میان همه ادیان مشترک است.
این ملت با زور از وطنش رانده شده و همه اموال و حقوقش در زندگی از او گرفته شده است. سپس،
از این گذشته، سازمانهای صهیونیستی کمکهای مالی عظیمی هر سال از ملت آلمان جمعآوری کرده که میان یک تا دو میلیون مارک در نوسان بوده است.
این کمکهای مردمی و دولتی و معاملات اسلحه، همگی، در زمانی بود که میان آلمان و اسرائیل رابطه دیپلماتیک برقرار نبوده است، یعنی تا پیش از سال 1965 میلادی.
در پایان از ملت و دولت آلمان میخواهم، با اینکه روابط میان ما همیشه بسیار دوستانه بوده و هیچ ردپایی از استعمار و نزاع در تاریخ روابط ما به چشم نمیخورد، بیش از پیش عدالت را رعایتکند. والسلام علیکم.
و آن این است که پادشاه دیگری جز او طلب میکنیم.» «آن جاودانه ما را بس است. جاودانه شریعت ماست، جاودانه پادشاه ماست و او همان است که ما را نجات میدهد.»
برای خود بدون دستور و اراده من پادشاهان و رؤسایی نصب کردند. خدایانی از جنس طلا و نقره برساختند و ازهاینهرو، برایشان فنا را مقرر ساختیم.»
دولت یهود بیشترین فاصله را با اصول دین یهود دارد. این دولت حادثهای غیرمترقبه در تاریخ دین یهود است، و سِفر ملوک اول 8/1810 تأکید میکند که مالکیت انسان بر روی زمین با مالکیت خدا بر آن منافات دارد.
نظریه تأسیس دولتِ یهود، نظریه خاخامِ صهیونیست اِلسمبرگ است، اما اکثریت یهودیان و علمای دینی یهود به ویژه خاخام بزرگ ساتمار این نظریه را رد کردند. آنان معتقد بودند که دولت یهودی ماهیتی مجوسی دارد. این دولت پادشاهی قیصر است که با پادشاهی خدا منافات دارد.
این بحث را با آنچه در لِوْ از 22 تا 24 و خطاب به فرزندان قدیم و جدید اسرائیل آمده است، پایان میدهم: «شما کسانی هستید که عدالت را قربانی میکنید و هرچیز افراشتهای را میسوزانید. شما کسانی هستید که صهیون را با خون و قدس را با جنایت بنا میکنید.»
اما از بُعد اسلامی، قدس نماد همگرایی اسلام با ادیان دیگر و اسرا و تعامل دین با فرهنگها و تمدنها و اشتمال اسلام بر همه ملتها و فراتر رفتن آن از مرز عربی است. و این به معنای آن است که یهودیسازی قدس و اهانت به مسجدالأقصی و کلیسای قیامت و شیوع فساد در قدس با ژرفای اسلام تعارض دارد و تلاش جانانه دایمی را میطلبد. ازهاینهرو، تا زمانی که یک مسلمان متعهد در روی زمین وجود دارد، تحقق صلح در جهان محال است.
سابعاً، دوست دارم در پایان این سخن برخی اطلاعات را ارائه کنم که با عدالت و بیطرفیای که از ملت و دولت آلمان انتظار میرود، منافات دارد.
دولت آلمان بنا به بیانیه هیئت وزیران متعهد است که با کشورهای خاورمیانه بهگونهای برابر و عادلانه رفتار کند. با این حال، پرسشهایی به نظر میرسد که باید مطرحکرد:
الف: دولت آلمان فدرال سالانه مبلغ 140 میلیون مارک کمک اقتصادی به اسرائیل میکند. اسرائیل در سالهای 1949 تا 1967 هفت میلیارد دلار یعنی معادل درآمد سرانه ملی مصر و اردن و سوریه و لبنان در سال 1966 از آلمان دریافت کرده است. مجموع کمکهایی که کشورهای چهاردهگانه عربی از آلمان دریافت میکنند، به 140 میلیون دلار نمیرسد، با اینکه همه آنها از کشورهای در حال رشدند و جمعیتشان به 120 میلیون نفر میرسد.
ب: اسرائیل شکایتی را تسلیم دادگاه آلمان کرده و خواهان 72 میلیارد مارک غرامت کار مجانی اسیران یهود در پانصد شرکت آلمانی در ایام جنگ شده است.
آیا دولت اسرائیل وارث یهودیان جهان است؟
آیا اسیران جنگ تنها از یهودیان بودند؟
آیا از دیگر نژادها مانند اعراب و آلمانهای ضد نازی زندانی نشدند؟
آیا همانند این مصیبتها در تاریخ ملل دیگر رخ نداد؟
میدانیم که مطالعات ثابتکرده است که جوخههای مشترک صهیونیستی ــ نازیستی این ستم و سرکوب را به همه مخالفان روا میداشتند.
