مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَةٍ وَإِنَّ اللّه لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ.»[34]

قرآن همچنین تأکید می‌کند: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَى الْقِتَالِ إِن یَکُن مِّنکُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ یَغْلِبُواْ مِئَتَیْنِ وَإِن یَکُن مِّنکُم مِّئَةٌ یَغْلِبُواْ أَلْفًا مِّنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَفْقَهُونَ.»[35]

بنابراین، در این روز مبارک همه‌چیز روشن شد. این روز روز جدایی بود؛ روزی که صاحبانش را در تاریخ مسلمانان، بزرگ و باعظمت و ارجمند قرار داد و بر دیگر مهاجران و انصار برتری بخشید. جنگ بدر روزی است که خداوند گناهان آنان را آمرزید و به آنان شرافت داد و در بلندترین جایگاه قرار داد.

اما شما ای برادران جهادگر! ای برادران مرزبان! اگر در روز جمعه، روز محاسبه، از خودتان حسابرسی کنید، می‌بینید که موقعیتی همچون موقعیت بدر خواهید یافت، زیرا [امروز] دین اسلام محدود به دعانویس‌ها شده و در ذهن دشمنان به بازیچه‌ای تبدیل شده و دنیا مسلمانان را چه از نظر تمدنی و چه از نظر فرهنگی و چه از نظر انسانی و جمعیتی، هیچ به حساب نمی‌آورد و به مسلمانان تنها در پرتو منابع و ذخایر زیر‌زمینی و امکاناتی که برای خدمت به حاکمان آن‌ها دارند، می‌نگرد. آن‌ها به ما چنین نگاهی دارند؛ ما را هیچ به حساب نمی‌آورند؛ درست مانند نگاهی که اهل مکه به اهل مدینه داشتند. چرا ما در ذهن آن‌ها کوچک و حقیر شده‌ایم؟ زیرا ما در دوره‌ای طولانی جدیت و تلاش را رها کردیم، زیرا ما جهاد را فراموش کردیم و در دوره‌ای طولانی تنها به زندگی‌مان و راحتی‌مان و به جسممان و دارایی‌مان پرداختیم و در نتیجه در خدمت هم? این‌ها درآمدیم. وقتی به پاسبان زندگی و اموال و فرزندان و خانه‌هایمان تبدیل شدیم، خوار شدیم. از مرگ ترسیدیم و در نتیجه با وجود آنکه زنده بودیم، در مُردگی به سر بردیم. ولی اگر دارایی و زندگی‌مان را راهی برای رسیدن به کرامت و ابزاری برای رسیدن به عزت و افتخار خودمان و خدایی که از اوییم و به سوی او بازمی‌گردیم، می‌دانستیم؛ اگر از مرگ باکی نداشتیم و در زندگی آن‌گونه که خداوند خواسته است رفتار می‌کردیم، از ما حساب می‌بردند و به ما بسیار توجه می‌کردند.

برادران مجاهد! شما با این ایستادگی، امور را به جایگاه اصلی خود باز می‌گردانید و جهاد را در چارچوب اندیش? اسلامی می‌گنجانید و پس از آن دیگر دربار? ما نمی‌گویند که آن‌ها اهل جنگ نیستند.

مدتی پیش در جایی خواندم که رئیس‌جمهور پیشین آمریکا در نامه‌ای خطاب به یکی از همکارانش نوشته است: ما نمی‌توانیم بپذیریم که این سرزمین، سرزمینی عربی است تا مادامی که آن‌ها برایش جان خود را فدا نکنند. دنیا این‌طور به ما می‌نگرد.

هرچیزی، از کار و فعالیت و تبلیغات و رسانه و فکر و دانش، همه‌چیز جای خود را دارد ولی به هیچ وجه نمی‌توان از مرگ و شهادت و شمشیر و قدرت بی‌نیاز شد. این شمشیر باید در درون چارچوبی کلی جامع باشد. هرگز نمی‌گوییم شمشیر به‌تنهایی کافی است، ولی در عین حال به هیچ وجه نمی‌توان از آن بی‌نیاز شد. اگر جهاد را از تاریخمان حذف کنیم


[34].?«شما در کران? نزدیک‌تر بیابان بودید و آن‌ها در کران? دورتر بودند و آن قافله در مکانی فروتر از شما بود. اگر شما با یکدیگر زمان جنگ را تعیین می‌کردید، باز هم از آن تخلف می‌ورزیدید تا کاری که خدا مقرر کرده است واقع شود، تا هرکه هلاک می‌شود، به دلیلی هلاک شود و هرکه زنده ‌می‌ماند به دلیلی زنده ماند. هر آینه خدا شنوا و داناست.» (انفال،42)

[35].?«اى پیامبر! مؤمنان را به جنگ برانگیز. اگر از شما بیست تن باشند و در جنگ پایداری کنند، بر دویست تن غلبه خواهند یافت و اگر صد تن باشند، بر هزار تن از کافران پیروز مى شوند، زیرا آنان مردمی عاری از فهم اند.» (انفال، ??)


می‌شمردند و به مردم شهر مدینه نگاه حقارت‌آمیزی داشتند و آنان را در سطح اهل مکه نمی‌دانستند، چراکه خداوند آنان را به سکونت در کنار خود برتری داده است.

این نگاه تا جنگ بدر وجود داشت. در این روز اهل مکه در حالی با اهل مدینه رو در رو شدند که در خیال به سر می‌بردند و دچار غرور بودند و اهل مدینه را هیچ به حساب نمی‌آوردند.

ولی وقتی دو گروه رو در رو شدند، تفاوت آشکار شد و آن‌ها دریافتند که این عنصر مدنی انصاری، که آن را در گذشته تحقیر می‌کردند و خود را مهتر می‌شمردند، این عنصر با پیوستن مهاجران مکه (که قریش با آن‌ها نیز برخوردی حقارت‌آمیز داشت و هیچ اهتمام و توجهی به آن‌ها نداشت)، توانست در مقابل آنان بایستد. پس از برخورد دو گروه، حقیقت آشکار شد و معلوم شد که اسلام، که اهل مکه آن را هیچ به حساب نمی‌آوردند، و نیز حضرت محمد‌(ص)، این مردم ساده و ناتوان را به بزرگ‌مردان و قهرمانانی تبدیل کردند. هریک از آنان در ژرفای ذهن خود باور داشت که آسمان و زمین در خدمت اوست و سجده [در برابر انسان] شامل خورشید و ماه و ستارگان و درختان و جنبندگان نیز می‌شود. باران به فرمان خدا از آسمان می‌بارد تا آنان را پاک کند و پلیدی رااز آنان بزداید. خورشید و ماه در خدمت آنان هستند، زیرا آنان بر حق هستند و حق نیز پایه و اساس هستی است: «وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ.»[32]

بنابراین، انسان مسلمان در جنگ «بدر کبری» در برابر قریش، که بر خیال و غرور و بالیدن به خود و هم‌سطحان خود تکیه داشت، ایستاد. مسلمانان با تکیه بر خدایی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین در دست اوست، در برابر مکیان ایستادند: «وَمَا قَدَرُوا اللّهِ حَقَّ قَدْرِهِ وَالْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ.»[33]

انسان مسلمان در برابر قریش که می‌گفت:‌«ما عُزّی داریم و شما عُزّی ندارید» ندا می‌داد: «خدا مولای ماست و شما مولایی ندارید» و بدین‌ترتیب، توانست همچون قهرمانی استوار در برابر آن‌ها بایستد.

اینجا بود که تفاوت معلوم شد و فصل تازه‌ای در تاریخ جهان آغازشد. مردم ساد? مدینه با یکدیگر مهربان و فروتن بودند، ولی در برابر دشمنان به سختی می‌ایستادند. روشن شد که آن‌ها درست مانند پرنده‌ای هستند که وقتی جوجه‌هایش به خطر می‌افتند، دلیر و بی‌باک می‌شود و دیگر از مرگ نمی‌هراسد [آن‌ها نیز به همین شکل] برای دفاع از کرامت و دین خود با خطر رو در رو می شدند.

و بدین‌گونه روشن می‌شود که امروز روز جدایی میان حق و باطل، جدایی میان جدیت و شوخی، جدایی میان تکبرورزی و حقیقت و جدایی میان ایمان و کفر است. حتی خود مسلمانان نیز باور نداشتند که این‌گونه شگفت‌انگیز پیروز شوند. قرآن کریم دربار? آن گفته است: «إِذْ أَنتُم بِالْعُدْوَةِ الدُّنْیَا وَهُم بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوَى وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتُمْ لاَخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَکِن لِّیَقْضِی اللّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولاً لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ وَیَحْیی


[32].?«ما این آسمان‌ها و زمین و آنچه را میان آن‌هاست به بازیچه نیافریده‌ایم، آن‌ها را به حق آفریده‌ایم، ولی بیشترین نمی‌دانند.» (دخان، 38-39)

[33].?«خدا را نشناختند آن‌چنان که شایان شناخت اوست و در روز قیامت زمین یک‌جا در قبض? اوست و آسمان‌ها در هم پیچیده و در ید قدرت او. منزه است و برتر از هرچه شریک او می‌پندارند.» (زمر،67)


سند شماره 13-04-71

موضوع: خطب? نماز جمعه - ای مجاهدان! شما با ایستادگی خود در برابر اسرائیل، جنگ بدر جدیدی در تاریخ معاصر خلق می‌کنید و به جا می‌گذارید

مکان و تاریخ: مسجد شهر سوئز در مصر، ??/?/????.

مناسبت: استاندار سوئز در زمان حضور امام صدر در مصر از وی دعوت کرد از جبه? سوئز بازدید و در مسجد این شهر نماز جمعه برپا کند و برای افسران و سربازانی که در این جبهه حضور دارند، سخنرانی کند.

منبع: روزنام? الاخبار قاهره؛ نوار صوتی در آرشیو مرکز مطالعاتی و تحقیقاتی امام موسی صدر در بیروت.

متن

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی خیر خلقه و‌خاتم رسله محمد و علی آله الطیبین و اصحابه المنتجبین و من دعا الی طریقه الی یوم الدین.

برادران ارجمند! ما در مسجد، در خان? خدا گرد هم آمده‌ایم. همه جای زمین برای خداست، ولی خدا این مکان را مفتخر ساخته و آن را خان? خود نامیده است. تردیدی نیست که خدای کریم از خان? خود پشتیبانی و از کسانی که وارد خان? او می‌شوند، دفاع می‌کند.

ما در این مکان، در آستان رحمت پروردگار و در سای? گذشت و لطف و عنایت او هستیم، آن هم در روز جمعه؛ روزی که خداوند آن را به مسلمانان اختصاص داده، همان‌طور که روزهای دیگری را به ا‌مت‌های گذشته اختصاص داده بود.

روز جمعه در امت ما نماد روزی است که خداوند در آن مردم را برای حسابرسی گرد هم می‌آورد؛ یعنی روز رستاخیز. هنگامی که در روز جمعه گرد هم می‌آییم، به یاد می‌آ‌وریم که ما در چنین روزی در برابر محاسب? الهی می‌ایستیم و از زندگی‌مان حسابرسی می‌شود.

آن روز و آن جایگاه را به یاد می‌آوریم و از خود حسابرسی می‌کنیم، پیش از آنکه از ما حسابرسی کنند و تلاش می‌کنیم اشتباهاتمان را اصلاح کنیم و زندگی جدیدی را در هفت? جدید آغاز کنیم.

وقتی به اوضاعمان و اوضاع هم? مسلمانان می‌اندیشیم، می‌بینیم مسلمانان در دنیای امروز در تاریکی سیاه به سر می‌برند. اگر هم نور امید یا نور کرامت یا نور اسلام حقیقی باشد، از این مکان مبارک و از میان شماست.

برادران عزیز!

من در آنچه می‌گویم مبالغه نمی‌کنم، بلکه اعتقاد دارم که شما در این عصر همچون اصحاب بدر در صدر اسلام هستید. روزگار شما و زندگی شما همانند جنگ بدر اول است؛ روزی که قرآن کریم آن را «روز فرقان» می‌نامد.

چرا جنگ بدر را روز فرقان (جداکننده) می‌نامیم؟ زیرا در این روز، حق از باطل جدا و مرز هرکدام مشخص شد. در چنین روزی جدیت و پشتکار از شوخی و بازیچه جدا شد و برای هریک حد و مرزی قرار داده شد. حتی خود مسلمانان نیز، پیش از این روز باور نمی‌کردند که آن‌ها می‌توانند در برابر دشمنان خود، یعنی اشراف مکه بایستند.

ما می‌دانیم که در تاریخ [شبه] جزیره، اهل مکه خود را شرافتمندترین مردم و سروران منطقه

حرام در احکام اسلام، آنچه بسیار جالب است، این است که اسلام از حلال و حرام به طیّبات و خبایث تعبیر می‌کند و این امر، درحقیقت، پاک دانستن انسان است و تکریم او.

عرض? احکام اسلام در این مختصر و بررسی تأثیرات آن‌ها در حفظ ارزش‌های انسانی، مشکل است. لذا، در پایان بحث، به ذکر چند مثال اکتفا می‌کنیم.

عبادات و واجبات و محرمات محدود به امکان و توان آدمی است و عُسر و حَرَج موجب رفع حکم می‌شود. اصل ضرر و ضرار نیز در احکامِ حقوق و معاملات به همین‌گونه است.

جهل، اجبار، اضطرار، اشتباه، فراموشی، هرکدام می‌تواند رافع مسئولیت باشد و تعهد را باطل کند.

کار، عبادت به شمار می‌رود و معاشرت و ایفای وظیف? خانوادگی و اجتماعی، همه، در چارچوب عبادات قرار می‌گیرند تا قداست و انسان‌محوری را از دست ندهند.

روابط میان افراد و گروه‌ها، به تمامی و در هم? حالات، رنگ و جنب? انسانی پیدا می‌کند و این موضوع حتی در احکام جنگ نمایان است. آنچه گفته شد، نمونه‌ها و عناوینی است از حمایت اسلام از ارزش‌ها و مفاهیم انسانی، که آن را با کمال تواضع به این همایش گران‌قدر تقدیم می‌دارم و تأکید می‌کنم که هر عنوان این مبحث، فصلی از فصول قرآن کریم است و یکی بودن اسلام با انسانیت و ارزش‌های آن، بر گستردگی این بحث تأکید دارد و بررسی آن را در مجموع? علوم اسلامی، در قالب دایرةالمعارف کامل اسلامی، ضروری می‌کند. امیدوارم خداوند این تلاش مرا، که در بارگاهش کم‌ارزش است، قبول فرماید؛ خداوندی که شرع اسلام را وضع کرد و انسان را آفرید.

تقاضا دارم عذر مرا بپذیرید.

کار قیمت ثابتی در نظر گرفت، ولی تعیین سود ثابت برای سرمایه، ربا محسوب می‌شود و حرام است.

احکام اسلام در حوز? اقتصادِ اجتماعی، سرشار است از گرایش‌های انسان‌محور و، به همین سبب، قرآن از ثروت به «فتنه» تعبیر می‌کند، در حالی که ثروت زینت زندگانی دنیاست. و این‌ها همه برای این است که مال بر انسان مسلط نشود و ثروت در دست ثروتمندان دست به دست نگردد.

اما در مورد سلطه، اسلام هرنوع سلط? طبیعی و موروثی اشخاص را، جز بر افراد قاصر و ناتوان، رد می‌کند. تنها سلطه، سلط? الهی است، یا حکومتی که از تعهدات و پیمان‌ها میان افرادِ جامعه نشئت می‌گیرد و امانت مردم است، و آن هم وقتی صحیح است که شروط صحت عقد، ازجمله آزادی و بلوغ و آگاهی، فراهم باشد. این جامعه جامعه‌ای است که برای حفظ ارزش‌های انسانی و رشد و تعالی آن‌ها، زمین? بسیار مساعدی خواهد بود.

8. اخلاق در اسلام

اخلاق هدف بلند تعلیمات دینی و بخش اصلی در شکل‌گیری دین است. آنچه در اخلاق اسلامی مورد توجه است، مبارز? شدید با عواملی است که مانع پیوند انسان با دیگر موجودات می‌شود، مانند ترس، یا مبارزه با عواملی که مانع تعامل بین انسان‌ها می‌شود، مانند بی‌رحمی و سنگدلی و دوری از مردم و غرور که موجب احساس خودبسندگی و مانع داد و ستد با دیگران می‌شود، و نیز کبر که مانع بهره‌مندی از فیض الهی می‌شود و استفاد? دیگران را از شخص مغرور مشکل می‌کند. اخلاق اسلامی شامل بنیان ارزش‌های انسانی و راه‌های وصول به آن‌ها و حفظ این ارزش‌هاست.

9. احکام اسلامی، نگاهبان ارزش ها

اسلام نیازهای انسان را نادیده نمی‌گیرد و خواستار بی‌توجهی به آن‌ها یا مبارزه با آن‌ها نیست و انسان را به هیچ شکلی از اشکالِ رهبانیت تشویق نمی‌کند. اسلام وسایل و راه‌های ارضای این نیازها را نعمت الهی می‌شمارد و اجابت آن‌ها را با نیّت صحیح، عبادت می‌داند. اسلام برای این نیازها، حدودی وضع کرده تا از جامعیت انسان و ابعاد مختلف وجود او محافظت و از استعدادهای او حمایت کند، وگرنه خداوند هم? موجودات زمین را برای انسان آفریده است. لذا تحریم زینت‌ها، که خدا برای بندگانش خلق کرده و تحریم روزی حلال را نمی‌پسندد: «مَن حَرَّم زینةَ اللّهِ الَّتی أَخرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطّبّیباتِ مِن الرّزقِ.»[31]

از سوی دیگر، می‌توان دسته‌بندی این نیازها را به حلال و حرام، تصوف اسلامی نامید. انسان برای ارضای حاجات خود اقدام نمی‌کند، مگر اینکه از رضای الاهی مطمئن باشد. با این روش، او از ورود به عرص? انحراف به سبب امیال خویش، که غالباً انعکاس جهان مادی اطراف اوست، مصون می‌ماند. درحقیقت، این تصوف با تصوف معروف، که براساس بی‌توجهی کامل به امیال به منظور تصفی? نفْس و کمال روح استوار است، فرق دارد. این تصوف انسان را از عادت به تبعیت از وضعیتی که نفْس از طریق امیال بر او تحمیل می‌کند، پاک و منزّه می‌دارد. آنچه از انسان خواسته می‌شود این است که در محیط خود فعال باشد نه منفعل، مؤثر باشد و عامل پویای ترقی و تعالی. حصول به این هدف، با غرق شدن در امیال ممکن نخواهد بود. علاوه بر موارد و علل حلال و


[31].?«بگو چه کسی لباس‌هایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و خوردنی‌های خوش‌طعم را حرام کرده است.» (اعراف،32)


احساسِ خوش‌بینی و اطمینان به موفقیت و نجات است. هستی محرابی است بزرگ که در آن، همه‌چیز در برابر خدا سجده می‌کند و او را سپاس می‌گوید و برای او نماز می‌خواند و به درگاه او نیاز می‌آورد. همه‌چیز در این هستی براساس نظم و حساب آفریده شده و اندازه و قدر مشخص دارد. چنین دیدگاهی بر حرکات و فعالیت‌های انسان اثر مثبت می‌گذارد.

7. جامع? انسانی در اسلام

ساختاری که اسلام برای جامع? اهل ایمان پیشنهاد می‌کند، از مهم‌ترین عناصر فرهنگی اسلام است و در حمایت کردن از ارزش‌های انسانی بیشترین تأثیر را دارد.

از نظر اسلام، جامعه مانند پیکری واحد است. جامعه پیکری است بزرگ و یک‌پارچه که در آن درگیری و طبقات و گروه‌ها معنا ندارد. جامعه از افراد، با استعدادها و توانایی‌های متفاوت، تشکیل می‌شود. اما این اعضا با هم مرتبط‌اند و همکاری دارند و با یکدیگر مبادل? خدمات می‌کنند. هریک از این اعضا، در بخشش و تعامل و داد و ستد با دیگران کامل می‌شود و اوج می‌گیرد. جامعه از انسان‌ها و برای آنان تشکیل می‌شود. بنابراین، نمون? بزرگی است از انسان؛ نه فقط از یک بُعد از ابعاد وجودی آدمی، و نه‌تنها از بُعد فردی یا بُعد اجتماعی، زیرا اگر چنین شد، یعنی اگر فقط یک بُعدِ او منظور و تقویت شد، آن بُعد وسیله‌ای می‌شود برای برتری و فشار شدید بر یک بُعد خاص و این به تحریف حقیقت انسان و مخدوش کردن چهر? حقیقی او می‌انجامد.

از نظر اسلام، جامعه مجموعه‌ای است متشکل از انواع انسان‌ها. در این جامعه، نه فردی صاحب امتیاز خاص است، نه طبقه‌ای بر طبقات دیگر برتری دارد، نه عنصری نسبت به دیگر عناصر امتیاز دارد و نه گروهی نسبت به دیگر گروه‌ها. حتی اکثریت بر اقلیت امتیازی ندارد، یا برعکس؛ بلکه جامعه فقط برای انسان است و بس. این جامعه برای هم? انسان‌ها تشکیل می‌شود و چنین نیست که تنها بعضی از ابعادِ وجودیِ آنان رشد کند. این جامعه فقط به فردیت توجه ندارد و تنها به مسائل اجتماعی نمی‌نگرد، به‌طوری که مسائل فردی را رها کند، و به جسمِ بدون روح، یا روحِ جدا از جسم، اصالت نمی‌دهد. بنابراین، در اسلام رهبانیت وجود ندارد. جامعه برای انسان‌هاست، هم? استعدادهای افراد را رشد می‌دهد و برای توانایی‌های مثبتِ هم? افراد، فرصتِ رشد فراهم می‌آورد. از دیدگاه اسلام، تفاوت و گوناگونی ملت‌های مختلفِ جامع? جهانی، برای معارفه و شناخت یکدیگر است و هدف آن تعامل و همکاری است و این تعامل و همکاری به تکامل انسان در عرص? جهان می‌انجامد؛ دقیقاً مانند تفاوت و تمایز افراد در درون یک جامعه. وابستگیِ بشر به آنچه در اطراف اوست و به او منسوب است، نباید با احساس برتری یا نژادپرستی همراه شود. کشور و قبیله و خویشان در خور پرستش نیستند و نمی‌توان یکی از آن‌ها را رشد داد و برای خدمت و کمک به آن، منافع و مصالحِ دیگر عناصر را نادیده گرفت.

ثروتْ در جامع? اسلامی، مانند هم? امکانات دیگر، در اختیار انسان است و مالک و حاکمِ او نیست. ثروتْ امانتِ خدا در دست انسان است. پس، اصل و اساس انسان است، نه ثروت یا ابزار. به همین سبب، در اقتصاد اسلامی نیروی انسانی اولین و مهم‌ترین عامل از عوامل تولید به شمار می‌رود. نیروی کار می‌تواند بدون قبول ضرر در سود شرکت کند، ولی مالکِ ابزار چنین حقی ندارد. همچنین، می‌توان برای

تجربه به آن نمی‌رسد و در حوز? نظری باقی می‌ماند، پیگیری کنیم، عمق انسان‌گراییِ آن را خواهیم یافت. انسان در قرآن کریم گرامی است و از بسیاری از مخلوقات برتر. او را بهترین خالق در بهترین ساختار آفریده است.[19] او به دست خدا خلق شده و جانشین او در زمین است. خداوند أسماء را به او آموخته[20] و از روحِ خود در او دمیده است.[21] به ملائکه دستور داده او را سجده کنند[22] و خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز را به تسخیر او درآورده است.[23]

انسان تنها موجودی است که خداوند، او را به شرف علم آراسته و به او امکان برتری را بر نیروهای هستی و دیگر موجودات عطا فرموده است. انسان موجودی است پاک‌نهاد که دو راه خیر و شر[24] بدو نشان داده شده و فجور و تقوا بدو الهام شده است[25] تا در کشمکشی که به‌سبب بهره‌مندی از اختیارِ خود احساس می‌کند، تکامل یابد. این ویژگیِ دیگر او، در میان هم? موجودات، تنها به انسان اختصاص یافته و همین ویژگی است که او را از صف ملائکه فراتر می‌برد.

اما دیدگاه اسلام درمورد مرگ و بیماری و بلایای طبیعی، بسیار لطیف و انسانی است. مرگ زینتِ زندگی است و همچون «گردن‌بندی بر گردنِ دختری جوان است»[26] که آدمی را زیبا می‌سازد، زیرا وسیل? امتحان اوست و فرصتی است تا خداوند ما را بیازماید و معلوم دارد که کدام‌یک از ما عمل نیکوتر داریم.[27]

مرگْ شتافتن به سوی پروردگارِ آمرزنده‌ای است که آنچه نزد اوست، بهترین است و جاودانه است. مرگ پایان کار آدمی نیست. انسان می‌تواند از گذرگاه مرگ عبور کند، در حالی که از آنچه خدا به او داده است، خشنود و شادمان باشد، زیرا نزد پروردگار خویش، از روزی الهی ارتزاق می‌کند و، در عین حال، به آنانی که هنوز به او ملحق نشده‌اند،[28] بشارت می‌دهد. او می‌تواند اعمال جاودانه از خود بر جای نهد و فعالیت‌های خود را ماندگار کند.

اما بیماری و مصیبت و از دست رفتن اموال و نفوس و فرزندان، آزمایش انسان است و باعث رشد استعدادها و تمرین صبر و بردباری اوست و، در عین حال، موجب شناخت انسان از ظرفیت حقیقی خویش؛ او متعلق به خداست و به سوی او باز خواهد گشت. از سوی دیگر، مصیبت‌ها و بیماری‌ها همچون حوادث طبیعی، انگیزه‌ای تواند بود برای شناختِ عللِ آن‌ها و دوری از نتایج فاجعه‌آمیزشان، تا انسان، در حد توان و امکان خود، بر آن‌ها استیلا یابد. با این اوصاف، صحن? این امور همچون مدرسه‌ای الهی است که موجب پیشرفت علم بشر می‌شود.

از نظر اسلام، آینده متعلق به انسان‌های باتقواست[29] و پیروزی از آنِ اولیای الهی خواهد بود و خواستِ خداوند این است که مستضعفان وارثان و فرمانروایان زمین گردند.[30] نتیج? این دیدگاه،


[19].?«خَلَقنَا الإنسانَ فِی أحسَنِ تَقویم.» (تین، 4)

[20].?«وَ عَلَمَ آدَمَ الأسماءَ کلُّها.» (بقره، 3)

[21].?«وَنَفَختُ فیهِ مِن روحی.» (حجر، 29)

[22].?«ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ.» (اعراف، 11)

[23].?«وَسَخَّرَ لَکُم اللَّیلَ وَالنَّهارَ وَالشَّمسَ وَالقَمَر وَالنُّجومَ.» (نحل، 12)

[24].?«وَهَدیناهُ النَّجدَینِ.» (بلد، 10)

[25].?«فَألهَمَها فُجورَها وَتقواها.» (شمس، 8)

[26].?مجلس، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403قمری، ج44، ص366.

[27].?«الَّذی خَلَق الموتَ وَالحیاةَ لیبَلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عملاً.» (ملک، 2)

[28].?«فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللّهُ من فَضِلِه وَیَستَبشِرونَ بِالّذینَ لَم یَلحقوا بِهِم.» (آل‌عمران، 170)

[29].?«والعاقِبةُ للمُتّقین.» (اعراف، 128)

[30].?«وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ.» (قصص،5)


مصون می‌دارد، زیرا بی‌کرانگی و غیرمادی بودن مبنای جوهر تلاش‌ها و فعالیت‌ها و بخشش‌های وی است.

خامساً، نیروهای جمعی را، در یک هماهنگیِ رقابت‌آمیز، متحد می‌کند و مانع شرک جمعی می‌شود. شرکی که باعث تفرقه و اختلاف جامعه و به هدر رفتنِ توانِ افرادِ آن می‌شود: «وَلا تَکونوا مِنَ المُشرِکینَ. مِنَ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُم وَکانُوا شِیَعاً.»[15]

سادساً، معنای «لَم یَلِد وَلَم یولَد.»[16] تأثیر عنصر شخصی و رابطه‌ها و انتساب‌های گوناگون را از حوز? ارزش‌گذاری انسان دور می‌کند، زیرا مردم، مانند دندانه‌های شانه، با هم برابرند. هرکس فقط مالک دسترنج خویش است و جز حاصل سعی خود چیزی نخواهد داشت: «أن لَیسَ للإنسانِ الاّ ما سَعی.»[17] تأثیر ایمان بر معاد و عدالتِ پروردگار در داوری و محاسبه و نیز در همین زمینه، تأثیر ایمان بر نگرش آدمی و هر کاری که می‌کند، چه خیر باشد چه شر، هرچند که این نیکی یا شرّ به انداز? ذره‌ای باشد، مطرح می‌شود. آری، تأثیر ایمان بر این عناصر، در عرص? ارزش‌های انسانی، منعکس‌کنند? این امور است:

اول، مقام والای انسانی، که مسئولیت هم? کارهای کوچک و بزرگ و فعالیت‌های پنهان و آشکار و مسئولیت هم? گفته‌ها و ناگفته‌های انسان را بر عهد? خودش می‌گذارد و انسان را در برابر هم? اعمال و افکارش مسئول می‌کند. مسئولیت عبارت است از تأثیر انسان بر خود یا بر دیگران. بنابراین، مسئولیت برای انسان جایگاهی بلندمرتبه و به مثاب? تکریم اوست.

دوم، اطمینان به اینکه تلاشِ آشکار یا پنهان او ضایع نخواهد شد و تأکید بر اینکه اگر کار و تلاشِ انسان خالصانه باشد، حتی وقتی به علت مانعی فراتر از قدرت فرد، نتیج? مطلوب حاصل نشود، مقبول و مأجور است: «وَمَن یَخرُج مِن بَیتِه مُهاجِراً إلَی اللّهِ وَرَسولِه ثُمَّ یُدرِکهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ أجرُهُ عَلَی اللّهِ.»[18] علمای اسلام اتفاق‌نظر دارند که اگر کسی اشتباه هم رفته باشد، اجری برای او نزد خداوند محفوظ است.

سوم، از مطلبِ پیشین چنین نتیجه می‌شود که ایمان به معاد، ایفای وظیفه را برای آدمی در مأموریتِ اصلاح و تغییر جامعه آسان و پیشرفتِ فرد را در هر اوضاع و احوالی تسهیل می‌کند. انسان مؤمن، بدون توجه به نظر کسانی که از وضع موجود جامعه سود می‌جویند، برای وصول به هدفی متعالی تلاش می‌کند. او رضایت الهی را می‌جوید و از او پاداش کامل می‌طلبد.

چهارم، در اینجا نقش توبه را در تقویت تلاش انسانی و منع انسان از یأس و ترس از ناکامی در جبران مافات، فراموش نمی‌کنیم.

6. انسان محوریِ فرهنگ اسلامی

مفاهیم کلی‌ای که اسلام در راه تشکیل فرهنگِ اولی? اصیل برای انسان مسلمان و ایجاد نگرشی فراگیر دربار? هستی و زندگی به او عرضه می‌کند، بر ارزش‌های انسانی و حفظ آن‌ها متمرکز است. چنانچه نظر اسلام را در خصوص انسان و زندگی و هستی و جامعه و مفاهیمِ کلی دیگری که دستِ علم و


[15].?«و از مشرکان مباشید، از آنان مباشید که دین خود را پاره‌پاره کردند و فرقه‌فرقه شدند.» (روم، 31-32)

[16].?«نه زاده است و نه زاده شده.» (اخلاص، 3)

[17].?«و اینکه برای مردم پاداشی جز آنچه خود کرده‌اند، نیست.» (نجم، 39)

[18].?«و هرکس که از خان? خویش بیرون آید تا به سوی خدا و رسولش مهاجرت کند و آن‌گاه مرگ او را دریابد، مزدش بر عهد? خداست.» (نساء، 100)


4. چه کسی دقایق و ویژگی های انسان را ترسیم می کند؟

تبیین انسانیت و ارزش‌های آن و تعریف جزئیات و دقایق آن، به‌رغمِ ارتباط ذاتی‌اش با آدمی، از انسان ساخته نیست. این موضوع دلایلی دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارت است از:

اولاً، فهم فرد و جمع و احساس آن‌ها، بی‌شک از خاستگاه اجتماعی و فرهنگی و اوضاع خاص و مصلحت‌های دنیوی آن‌ها متأثر است.

ثانیاً، فرد و جماعت دائماً در حال تکامل‌اند و لذا همواره از درک دقیق ابعاد وجودی انسان، که به سوی آن حرکت می‌کنند و برای رسیدن به آن تلاش می‌‌کنند، عاجزند.

بنابراین، اگر انسان بخواهد ساحت‌ها و خصیصه‌های انسانیت و ارزش‌های آن را تعریف کند، این عمل وی نسبی خواهد بود. این روش به تعدد تعریف انسانیت می‌انجامد و باعث می‌شود که اهداف و آرمان‌های انسان در ‌هاله‌ای از اوهام و تخیلات قرار گیرد. اما اللّه، خالق انسان و آفرینند? هستی و زندگی، تنها مقام شایسته برای تعریف خصوصیت‌های آدمی است؛ خصوصیت‌هایی که درحقیقت، ابعاد انسانیتِ واحدِ کامل است. این است مفهوم ضرورت آسمانی بودن و غیبی بودن و مطلق بودن دین.

برای تأکید بر صحت این سخن و پذیرفتن آرای علمای اسلام، رضوان‌اللّه علیهم، این اصل را یادآور می‌شویم که: «واجبات شرعی الطافی در واجبات عقلی‌اند.» و اصل دیگری که می‌گوید: «حکم عقل همان حکم شرع است.» بنابراین، این یک اصل است. در اینجا به پایان بررسی این نکت? اساسی می‌رسیم که اسلام همان انسانیت و ارزش‌ها و مفاهیم انسانی است و انسانیت نیز همان اسلام.

5. انسانی بودنِِ عقیده

اصل، در اعتقاد اسلامی، ایمان به خدای واحدِ یکتایی است که اسماء‌حُسنی[12] و مَثَل اعلی[13] از آنِ اوست؛ خدایی که نه زاده و نه زاده شده است.[14] ایمانِ بدین معنا:

اولاً، انسان را از خضوع محض (عبادت) در برابر هم? موجودات طبیعی و افراد همنوع خود، با هر مقام و منصبی، منزه می‌دارد و، در نتیجه، وجود انسان را در محدود? مادی محصور نمی‌کند.

ثانیاً، هم? استعدادها و نیروهای آدمی را برای رسیدن به هدفی واحد به خدمت می‌گیرد و او را از خطر گمراه شدن و هرز رفتن و شرک و هر امر پراکنده‌کننده‌ای که حیات و فعالیتش را نابود می‌سازد، محافظت می‌کند.

ثالثاً، انسان را به سوی هدفی نامتناهی سوق می‌دهد و برای بلندپروازی و تعالی‌طلبیِ آدمی، مسیری طولانی و بی‌پایان ترسیم می‌کند که انسان می‌تواند، از گهواره تا گور و حتی پس از مرگ، در این مسیر طی طریق کند. پس مرگْ آدمی را از حرکت در مسیر کمالش متوقف نمی‌کند، بلکه به تعبیرِ حدیثِ شریف، این حرکت با فرزندِ صالح و تألیف کتاب علمی و صدق? جاریه، استمرار می‌یابد. اگر شخص سنتِ نیکویی را پایه‌گذاری کند و اگر پس از مرگ وی، تا روز قیامت، کسی یا کسانی به این سنت عمل کنند، آن شخص کامل‌تر می‌شود و پاداش بیشتری نصیب او می‌شود.

رابعاً، تکامل بی‌وقفه انسان را از نزاع‌‌ها و تزاحم


[12].?«لِلّهِ الإسماءُ الحُسنی . » (طه، 8)

[13].?«وَللّهِ المَثَلُ الأعلی . » (نحل، 60)

[14].?«لم یَلِد وَلَم یولَد . » (اخلاص، 3)


شویم که انسان در این هستی پدیده‌ای است مانند پدیده‌های دیگر و آزادی و اختیار او هم پدیده‌ای طبیعی و جبری به شمار می‌رود؛ یا اگر او را از موجودات طبیعی جدا کنیم و از نظر روحی یا جسمی با جهان مادی‌ای که در آن زندگی می‌کند، متفاوت بدانیم و، در عین حال، او را، به مفهوم عرفی کلمه، مقهور تقدیر محتومش قلمداد کنیم؛ یا اگر او را فردی به شمار آوریم که در حکم یگانه بنیاد جامعه است و این جامعه هم چیزی جز مجموعه‌ای از افراد نیست؛ یا بالأخره، اگر ارتباط انسان را با خدا نادیده بگیریم و به امتداد ابعاد انسان از ازل تا ابد بی‌اعتنا بمانیم و به اتصالِ او با هم? مخلوقات دیگر، در تکوین و نقش‌ها و سرنوشتش، توجه کافی نکنیم؛ و هریک از این نظریات چهارگانه را بپذیریم، با انسانی دیگر و مفهومی دیگر از انسانیت روبه‌رو خواهیم شد.

نظری? اول همان چیزی است که اگزیستانسیالیست‌‌های فرانسه و اصحاب فلسف? مشائیِ یونان، عملاً به آن رغبت بسیار نشان می‌دهند. جبریون به نظر دوم گرایش دارند. در فلسف? یهود و برخی از تندروهای تفویضی، آرایی شبیه به نظری? سوم وجود دارد. اما نظر چهارم، درحقیقت، دیدگاه مادیون و ماتریالیست‌ها و، به‌طور کلی، فلاسف? غرب است که بر ضد اسکولاستیک و تفکر دینی قیام کردند. از نظر این جماعت، یعنی تقریباً اکثر جامعه‌شناسان و فلاسف? معاصر، ماوراء‌الطبیعه و متافیزیک هیچ تأثیری در موجودات عینی ندارد.

3. اسلام و انسانیت

قرآن کریم بر هماهنگی کامل دین و انسانیت تأکید می‌کند: «فَأَقِم وَجهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَتَ اللّهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللّهِ ذلِکَ الدّینُ القَیِّمُ.»[9] همچنین حدیث شریف «کلُّ مولودٍ یولَدُ عَلَی الفِطرَة»[10] (هر زاده‌ای، با فطرت زاده می‌شود) تعبیری است از اینکه اسلام مساوی با فطرت انسان است.

وقتی گفته می‌شود مفهوم اسلام همان تسلیم در برابر خدا بودن است، یعنی هرگاه چیزی یا کسی در جایگاه حقیقی خود در مجموع? خلقت قرار گیرد، آن چیز یا کس مسلمان است. بنابراین، جایگاهی که خداوند، انسان را برای رسیدن به آن آفریده است، همان انسانیتِ اوست و انسانیتِ او عین اسلامیتِ او نیز هست. انسان از این جایگاهِ طبیعی با خداوند و با همنوعان خود و موجودات دیگر در طبیعت و آفرینش رابطه برقرار می‌کند. پس اسلامِ انسان، انسانیتِ اوست. آیات کریم? زیر، از سور? بقره، گویای این حقیقت است:

«قولوا آمَنّا بِاللّهِ وَما اُنزِلَ إلَینا وَما اُنزِلَ إلی إبراهیمَ وَإسماعیلَ وَإسحاقَ وَیَعقوبَ وَالأسباطِ وَما اُوتِیَ موسی وَعیسی وَما اُوتِیَ النَّبِیّونَ مِن رَبِّهِم لا نُفَرِّقُ بَینَ أحَدٍ مِنهُم وَنَحنُ لَهُ مُسلِمونَ. فَإن آمَنوا بِمِثلِ ما آمَنتُم بِه فَقَدِ اهتَدَوا وَإن تَوَلَّوا فَإنَّما هُم فی شِقاقٍ فَسَیَکفیکَهُمُ اللّهُ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ. صِبغَـةَ اللّهِ وَمَن أحسَنُ مِنَ اللّهِ صِبغَـةً وَنَحنُ لَهُ عابِدونَ.»[11]


[9].?«به یکتاپرستی روی به دین ‌آور، فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست. دین پاک و پایدار این است.» (روم، 30)

[10].?کلینی، محمدبن‌یعقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407قمری، ج2، ص13.

[11].?«بگویید ما به خدا و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل آمده و به آنچه به موسى و عیسى داده شده و به آنچه به هم? پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده ایمان آورده ایم میان هیچ‌یک از ایشان فرق نمى گذاریم و در برابر او تسلیم هستیم، پس اگر آنان [هم] به آنچه شما بدان ایمان آورده اید ایمان آوردند قطعا هدایت شده اند ولى اگر روى برتافتند جز این نیست که سر ستیز [و جدایى ] دارند و به زودى خداوند [شر] آنان را از تو کفایت خواهد کرد که او شنواى داناست.» (بقره، 136-137)