(هنگامی که آن سرها ظاهر شد و خورشیدها بر تپههای جیرون تابیده شد، کلاغها قارقار کرد، به او گفتم خاموش میشوی یا نه؟ من انتقام خود را از پیامبرگرفتهام.)
در برابر این منطق بر ماست که درباره پیامدهای این واقعه هوشیار باشیم. حسین(ع) شورید، ولی برای علاقه به شورش نبود. او جنگید و کشت، اما به دلیل علاقه به قتل و خونریزی نبود. تنها برای پاسداری از اسلام بود. این مردی که میخواهد دَین خود را از پیامبر(ص) بستاند، شعری از ابن زبعری میخواند:
(فرزند خندف نیستم اگر انتقام کارهایی را که فرزندان رسولالله انجام دادهاند، از آنها نگیرم.)
این مرد بقای اسلام را برنمیتابد، به درون اسلام نفوذ کرده و بر کرسی خلافت تکیه زده است و بر آن است که اسلام را از بین ببرد، و مردم خاموش و آرام و همگام و ترسان و طمعکارند. پس حسین(ع) چه کند؟
طبیعتاً، مسئولیتش این است که بپا خیزد، که او پاره تن رسـولخداست، فرزند دختر اوست و نمیتواند از مسئولیت خود شانه خالی کند. وظیفه دارد اهداف یزید را از میان بردارد و توطئه او و همراهانش را از ریشه برکند. آیا میتواند چنین کند؟ حسین(ع) یک نفر است و اندک افرادی با او هستند. آیا بر اساس عقل و محاسبات طبیعی میتواند بر یزید غلبه کند؟ خیر. پس چه کند؟
حسین(ع) کوشید تا تمامی نیروها و امکاناتش را بسیج کند؛ همه هستی و زبان و فکر و اهلبیتش از زن و مرد و آنچه را در اختیار داشت، در کفه ترازو نهاد و با آنان نیروی بسیاری فراهم کرد تا بنیامیه و قصرها و امیران و فرمانروایان و دستگاههای تبلیغاتی و سخنوران آنان و هرآنچه را در اختیار داشتند، از هم بپاشاند و از بین ببرد.
بـر اساس محاسبـات مـادی برابری وجود نـدارد: حسین(ع) بـا هفتاد نفر، دشمنانش سیهزار نفر و پشت آن دهها هزار سپاهی و نظامی دیگر.
دستگاههای تبلیغاتی که مردم را در جهان اسلام فریب میدادند، حسین(ع) را خارجی شمردند. شریح قاضی در حکم خود مینویسد: «او از حد خود تجاوز کرده و آنگاه با شمشیر جدش کشته شد.»
شهرها برای کشته شدن حسین(ع) جشن گرفتند. همهجا سخن از پیروزی خلیفه بود و از خطری که صفوف یکپارچه مسلمانان را میشکافت و اختلافاتی که میان مسلمانان پدید آمده بود. این فضای فریبنده که دستگاههای تبلیغاتی یزید آن را ساخته بود، بیش از پیش بر بلاها و مشکلات افزود.
از همین رو، حسین(ع) اوضاع حاکم را ارزیابی کرد و دریافت که با محاسبات مادی، با این توانمندیها نمیتواند خود و هدفش را به پیروزی برساند. در اینجا بود که از زبان رسولخدا(ص) فرمود: «إنَّ اللهَ قَدشاءَ أن یراکَ قَتیلاً.»(6) (خداوند خواسته که تو را کشته ببیند.) همچنین، از زبان حضرت(ص) افزود: «إنَّ اللهَ قَد شاءَ أن یراهُنَّ سَبایا.»(7) (خداوند خواسته که آنان
4.همان، ج45، ص199.
5.خِندِف جده یزید بود از جانب پدر. میان یزید و خندف سیزده پشت فاصله بود و خندف در زمان خود بزرگ و مشهور بود.
6.مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج44، ص364.
7. 2.همان.
بیعت با او را بر مردم لازم میشمارد، روشن میشود که کار بیاندازه خطرناک شده است؛ یزیدی که از اسلام میگوید و اسلام را نه وحی و رسالت، بلکه بازیچهای برای حکومت کردن در دست بنیهاشم میداند؛ و مردم خاموش و آرام و هراسان و طمعکارند، نه قدرتی در دست دارند و نه فضل و کرمی، آزادگان آوارهاند و مردم در این فضا خاموش. یزید نیز هرچه بخواهد انجام میدهد؛ حرمت مردم را هتک میکند و ارزشها را زیرپا مینهد. در این اوضاع و احوال و در برابر سکوت امت بر ستمها، مردم هر روز شاهد ظلمی و قتلی هستند، و در برابر دیدگان خویش رنج و مصیبت و تجاوز میبینند. در برابر این واقعیت و این وجدانهای ترسان یا به خوابرفته، فداکاری بزرگی لازم است تا وجدانهای خفته را بیدار کند و احساسات را برانگیزد. حادثه کربلا در وضعیت مناسبی رخ داد و همه اسباب و لوازم برای این اوضاع و احوال آماده بود، و حوادث بههم پیوسته سالهای گذشته نیز به این واقعه قدرت میدهند. یزید امیر مؤمنان و خلیفه مسلمین میشود و از امام حسین بیعت میخواهد. امام حسین در برابر این پیشنهاد چه کند؟ آیا بیعت کند، و به اعمال یزید مشروعیت ببخشد، در حالی که یزید همانی است که میگوید:
پـس مسئولیت حسین چـه میشـود؟ مـگر رسـولخـدا در بازگشت از حجةالوداع نفرمود: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتِی أَهلَ بَیتِی ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضلِّوا وَ إنَّهُما لَنیفتَرِقا حَتّی یرِدّا عَلَی الحَوضَ.»(3) (من دو چیز گرانمایه در میان شما به امانت میگذارم: کتاب خدا و عترتم. تا هنگامی که به این دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیگردند، تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.)
پیامبر با این کلام، فرزندان خود را خلیفه و بالاتر از آن، آنان را پاسداران اسلام معرفی کرد. هرکدام از آنان پاسدار قرآن و دین و شریعت بودند و به همین سبب پیامبر امانت بزرگی را بر دوش آنان نهاد که نمیتوانستند از آن شانه خالی کنند.
امام حسین(ع) در یکی از سخنان خویش میفرمایند: «لَم تُشَذُّ عَن رَسولِ اللهِ(ص) لَحمَتُهُ.» (پاره رسولخدا از او جدا نمیشود.) برای شخصی مثل امام حسین(ع)، فرزند رسولخدا(ص)، یاور بزرگوار و ریحانه دنیای او، امکان ندارد که به امانت رسولخدا خیانت ورزد و در برابر ستم و کژروی و ادعاهای یزید سکوت کند یا با آن همگام شود.
امام حسین(ع) چارهای ندارد؛ نه میتواند سکوت کند و نه همراهی. یزید میخواهد طرحش را عملی کند، میخواهد احکام اسلام را یکی پس از دیگری از میان بردارد. چنانکه میدانیم یزید با شهر پیامبر(ص) آنگونه رفتار کرد که در پی اعمال وحشیانهاش صدها تن از صحابه و تابعین به قتل رسیدند و کوشید تا به بهانه دستیابی بر عبداللهبنزبیر مکه مکرمه را نیز تصرف کند و تصمیم داشت کعبه را ویران سازد. این مردی است که میخواهد ریشه اسلام را برکند، احکام آن را بمیراند و انتقام عقدههای خود را از پیامبر(ص) و مقام رسالتِ او بازگیرد. حسین(ع) چگونه میتواند با او برخورد کند؟ هنگامی که سر امام حسین(ع) و برادرانش نمایان گشت، یزید شعری برای آنان میسراید:
3.مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404ق، ج2، ص100.
موضوع: سخنرانی- سفر شهادت
مناسبت: گرامیداشت روز عاشورا.
این سخنرانی در کتاب سفر شهادت درج شده است.
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
[…]
گمراهی، زمانه أباعبداللهالحسین(ع) را فراگرفته بـود. وقتی کـه مـا سالروز واقعه کربلا را فرصتی مغتنم میشمریم و گردهم میآییم و آن حادثه را در گوش و قلب و وجود خود تکرار میکنیم، با آن قهرمانیهای جاویدان پیوند مییابیم. قهرمانیهایی که ریشه ستم و ستمگران را برکند و نقاب و پرده از چهره عصیانگران و منافقان برافکند.
این حادثه جاویدان که مشعل فروزنده نسلهاست، تنها برای روزگار امام حسین(ع) نیست. ابعاد این حادثه از رنجش عاطفی و تراژدی بشری درمیگذرد و الگویی شایسته پیروی برای تمام نسلها میگردد و واقعه، با همه تفاصیل و ثمراتش، به همه نسلها میآموزاند و راههای نجات و رهایی را فراروی آنان میگشاید. امت ما و دیگر امتها، همواره به این آموزهها و عبرتها نیازمند بودهاند.
عاشورا در زمان خاصی واقع شد، که آن زمان با پیشینه خاصـی پیوند دارد. هنگامی که این پیشینه را بررسی میکنیم، شدت و عظمت این حادثه غمانگیز و ابعاد این نبرد را درمییابیم.
نقشهای برای زشت جلوه دادن اسلام و از بین بردن آن در حال شکل گرفتن بود. این نقشه از زبان یزیدبنمعاویه برملا گشت. هنگامی که او مغرورانه و پیروزمندانه در کاخ خود نشسته بود و سر حسین در برابرش قرار داشت. هدف یزید از شعر ابنذیبعره که به آن استشهاد کرد، آشکار میشود. او در حالی که با خیزران خود بر لب و دندان پسر رسولخدا میزد، گفت:
لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلکِ فَلا
خَبَرٌ جاءَ و لا وَحی نَزَل
(هاشمیان با حکومت بازی کردند، نه خبری (از آسمان غیب) آمده و نه وحی نازل شده است.)
چه کسی این حرف را میزند؟ یزید. او خود را امیر مؤمنان مینامد و بر منبر رسولخدا مینشیند و به نام اسلام بر مردم حکومت میکند. از درون، اسلام را به مبارزه میخواند و آنچه را با فداکاریها و مجاهدتها و مصیبتها بهدست آمده است، ابزاری برای فرمانروایی میداند، نه پیامی برای آزادی انسانها. معاویه آغازگر این نقشه بود و سپس، زمینه ادامه آن را برای پسرش یزید فراهم کرد، یزیدی که پیش از خلافت و در روزگار جوانیاش، دربارهاش گفته میشد که او مردی مغرور، بیبندوبار و فاسق است. هنگامی که معاویه یزیدی را که تاریخ او را قاتل افراد بیگناه و هتککننده نوامیس میخواند و مردم هیچگونه امنیت و آسایشی از ناحیه او ندارند، بر مسند خلافت مینشاند و او را بر مردم مسلط میگرداند و
طبق اسناد، در آینده در معرض هجوم و طمعورزی اسرائیل قرار خواهد گرفت. گذشته از آن، ایران و همه مردم آن، به قداست فلسطین و جایگاه قدس اعتقاد دارند و ملت ایران آماده است تا با همه توان و امکانات خود برای کمک به کشورهای عربی تلاش کند. این عوامل اقتضا میکند که حاکمان ایران، حداقل فروش نفت را به اسرائیل تحریم کنند و به روابط اقتصادی خود با آن رژیم ادامه ندهند. بلکه از ایران انتظار میرود با تمام تجهیزات نظامی و نفوذ سیاسی و تبلیغاتی خود، در کنار اعراب با اسرائیل روبهرو شود، زیرا نبردی که امت عربی امروز وارد آن شده است، نبردی سرنوشتساز است و پیامدهای آن بر ایران نیز بازتاب مییابد.
آیا تلاشی کردهاید که حکومت ایران را به پیش گرفتن سیاست حمایت از اعراب متقاعد کنید؟
بله، من در این راه تلاش بسیار کردم، ولی متأسفانه دستگاههای اطلاعاتی ایران مانع به ثمر نشستن این تلاشها شدند. شاید با نفوذ این دستگاهها بر همه مراکز رسمی ایران آشنا باشید. این دستگاهها هستند که مانع آشکار شدن مواضع مردم ایران و روابط برادرانه آنان با اعراب میشوند و نمیگذارند مردم ایران که از بذل مال و جان خود نیز در این راه دریغ ندارند، به کمک اعراب برخیزند.
بر این اساس، آیا گمان میکنید که حکومت ایران موضعی ایجابی در قبال مسائل برحق عربی اتخاذ کند؟
من مطمئنم که ملت ایران، همانند ملتهای عرب، این مسائل را درک میکنند (اگر نگویم درک آنان بیشتر است)، ولی این امر تاکنون بر موضع مقامات بلندپایه ایران تأثیری نداشته است. البته، این بدان معنا نیست که تلاش برای جذب هرچه بیشتر ایران سودی ندارد، هرچند با استمرار حکومت فعلی و تسلط دستگاههای امنیتی بانفوذ آن، این امید کمرنگ است.
موضع علمای دینی ایران در قبال رژیم کنونی چیست؟
علمای ایران، از زمانهای بسیار دور، از همراهی با حاکمان و حمایت از آنان خودداری کردهاند و بر این اصل تکیه کردهاند که «اگر عالمان را در بارگاه پادشاهان دیدید، بد عالمان و بد پادشاهانی هستند و اگر پادشاهان را بر در سرای عالمان دیدید، نیک عالمان و نیک پادشاهانی هستند.»
علما در حد امکان خود با تجاوز و طغیان و زورگویی حاکمان مبارزه میکنند و نفوذ بسیاری در مردم دارند. در دوره اخیر، بیشتر علمای دین و در رأس آنان، امام خمینی برای اصلاح مواضع سیاسی و اجتماعی در ایران وارد نبردی سخت شدهاند و بسیاری از آنان به زندان افتادهاند و آقای خمینی نیز اینک تبعید شدهاند و در نجف اشرف زندگی میکنند.
بسیار گفته میشود که ایران به مؤسسههای شیعی در لبنان کمکهای فراوانی میکند. آیا این درست است؟
تا آنجا که من اطلاع دارم، تا کنون چنین کمکهایی در کار نبوده است، به جز مشارکتی بسیار ناچیز در ساختن یک یا دو مسجد از ده سال پیش یا بیشتر.
رو، هر جنبش اصلاحطلبانه و خیرخواهانه، خواه دینی و خواه غیردینی، باید به دنبال تقویت پیوندهای برادری میان مردم کشورهای خلیج باشد تا زمینه برای ایجاد نوعی وحدت میان همه دولتهای خلیج فراهم شود. همچنانکه ارتقای سطح شهروندان و آگاه کردن آنان از منافع کشورشان و تقویت ارزشهای اصیل در منطقه و تبیین تأثیر آن بر کل امت، شرط اساسی موفقیت در حفظ امنیت و آرامش این منطقه عزیز به شمار میآید و بیتوجهی به آن جایز نیست، چراکه اینها امانت خداوند و مایه قدرت امّت و سعادت رنجدیدگان است؛ اینها زیربنای لازم برای ارتقای جایگاه امت ما در میان دیگر امتهاست.
من در سلسله مراسم متعدد دینی در این مناطق، بیداریای در عین فروتنی و قدرتی در عین سادگی و پیشرفتی هماهنگ با واقعیتهای موجود در آن کشورها مشاهده کردم که همه اینها به من امید و اطمینان میبخشد.
در تاریخ تشیع صحنههای قهرمانانهای در مبارزه با ستمگری و طغیان حاکمان وجود دارد که برخی از آنها به مصائبی هم انجامیده و به عرصه شهادتطلبی تبدیل شده است. آیا فکر میکنید که در این زمان نیز شیعه میتواند همین نقش را ایفا کند.
البته! آموزههای مذهبی و میراث تاریخی ما و اهمیت جهاد و سختکوشی، از یک سو و اهمیت عدالت و ولایت، از سوی دیگر، شیعیان را به سوی چنین صحنههایی سوق میدهد. بیتردید، دوران طولانی ظلم و ستم بسیاری از شیعیان را به ستوه آورد و همین امر سبب شد که آنان برای مدتی به زندگی آرام روی آورند، بهویژه آنکه امید به پاسداری از حقوق و کرامت شیعیان و بهبود اوضاع آنان نیز به این امر کمک کرد، ولی به اعتقاد من، فاجعه فلسطین و بازتابهای آن بر جهان اسلام و بهویژه بر شیعیان، در کنار دیگر ابهامات منطقهای و محلی، میتواند نقطه عطفی در مواضع و رفتار آنان باشد، بهگونهای که إنشاءالله آنان را در صف مقدم مبارزان برای حق و حقیقت و عدالت و کرامت خواهیم یافت.
گذشته از آن، من با توجه به مطالعاتی که کردهام، مطمئنم که در لبنان و جهان عرب، هیچ نبرد ملی بر ضد استعمار یا ستم وجود ندارد مگر آنکه شیعیان در صف مقدم مبارزان باشند. نبرد آزادیبخش عراق در برابر استعمار انگلیس به رهبری مراجع شیعه همچون آیتالله یزدی و آیتالله شیرازی صورت گرفت و خود آیتالله سید محمد صدر در این جنگها شرکت داشت. مبارزه برای دموکراسی و از بین بردن استبداد در ایران نیز با رهبری علمای دین بود. باید به این نکته نیز اشاره کنم که اکنون مرجع اعلای شیعیان، امام خمینی، به همین سبب در نجف به سر میبرد. مواضع آیتالله سید عبدالحسین شرفالدین را نیز در مبارزه با استعمار فرانسه نباید فراموش کرد.
بعضی از روزنامههای ایران نوشتند که ایران طی جنگ اکتبر، کمکهایی برای اعراب فرستاد. آیا اطلاعاتی وجود دارد که این خبر را تأیید یا رد کند؟ آنچه از ایران در مقام کشوری اسلامی انتظار میرود، چیست؟
در روزنامهها خواندم که دولت ایران به اردن و سوریه و مصر کمکهای پزشکی و اجتماعی ارسال کرده است، ولی این کمکها آن چیزی نیست که از ایران انتظار میرود. ایران کشوری مسلمان است که بر
چراکه من سال پیش با آنان دیدارکرده بودم. آن موقع من گفتم: «شیعیان آن مناطق مثل شیعیان جاهای دیگر به میهن خود پایبندند، به عربیت خود ایمان دارند، از کشور خود دفاع میکنند و برای آبادانی و سربلندی آن تلاش میکنند.» گویا این سخنان باعث رنجش برخی از مسئولان اطلاعاتی ایران در لبنان شده بود. مفهوم سخنان مرا تحریف کردند و از طریق روزنامههای ایرانی، حملهای متمرکز و یکپارچه بر ضد من آغاز کردند که خود این یکپارچگی نشان میداد که همه اخبار از یک منبع گرفته شده و سازمان اطلاعات ایران این خبر را به روزنامهها داده است. آنان مرا به تعصب عربی و مبارزه با منافع ایران در خلیج متهم کردند.
وقتی دبیرکل مجلس اعلای شیعیان نامهای اعتراضآمیز و توضیحی در این زمینه به دولت ایران فرستاد، نگذاشتند در روزنامهها منتشر شود و به این نیز بسنده نکردند، بلکه نامهای منسوب به من جعل کردند که در آن نامه من درایت رهبران کنونی ایران را در مسائل خاورمیانه و سیاست درست آنان را در خلیج ستودهام، در حالی که من چنین سخنانی نگفته و نخواهم گفت.
ابتدا تلاشی بینتیجه برای اصلاح خبر کردیم، ولی بعدْ سایر موارد متعددی را که رخ داده بود، به خاطر آوردم، از جمله اینکه اوایل جنگ اکتبر، سفرای کشورهای عربی و برخی از کشورهای اسلامی در یکی از مساجد تهران گردهم آمدند و با جمعی از ایرانیانی که با عواطف خود و در حدّ امکانات خود، پیگیر مسائل دنیای عرب هستند (که البته عموم مردم ایران اینگونهاند)، دیدار کردند. در این جلسه که چند ساعت به طول انجامید، برخی از علمای بزرگ صحبت کردند و موضع کشورهای عربی را در قبال جنگی که برای بازپسگیری حقوق غصبشده آنان به راه افتاده بود، تأیید کردند و ضمن دعا برای رزمندگان، پشتیبانی خود را از آنان اعلام کردند. این جلسه تاریخی که در نوع خود بینظیر بود، بهمنزله همهپرسی از ملت ایران درباره مسائل جهان عرب و حاکی از اهتمام ایرانیان به این مسائل بود.
ولی روز بعد، همگان و از جمله هجده سفیر عربی در کمال تعجب دیدند که روزنامههای ایران نوشتند که این جلسه به منظور دعا برای سلامتی شاه برگزار شده که از یک سوء قصد جان سالم به در برده است.
وقتی این موارد را به یاد آوردم، فهمیدم که اصلاح آن خبر ناممکن است و اینک فرصت را غنیمت میشمارم و از طریق روزنامه المحرر اعلام میکنم که آن خبر به هیچ وجه درست نیست و من رسماً آن را تکذیب میکنم.
حال که صحبت از خلیج عربی شد (و با توجه به اینکه مدتی پیش به کشورهای خلیج سفر کردید و روابط گستردهای با مردم آنجا دارید)، هدایت مبارزات دینی را در این مناطق برای رویارویی با مشکلات سیاسی و خطرهایی که از ناحیه حکومت ایران آنها را تهدید میکند، چگونه میبینید؟
حقیقت این است که ثروتهای خلیج عربی و موقعیت جغرافیایی آن و تأثیر فراوانی که بر خاورمیانه و معادلات حاکم بر آن دارد، همه این عوامل، طمع دولتهای قدرتمند منطقهای و فرامنطقهای را برمیانگیزد. این مطامع که ظاهراً اقتصادی است، خیلی زود جنبه سیاسی و نظامی پیدا میکند. ضعف موجود در این مناطق نیز به این طمعورزیها کمک میکند و اختلافات محلی را افزایش میدهد. از این
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی- نظام ایران و مبارزه شیعیان و علمای دین و…
متن
به قلم سردبیر ریاض ابوملحم:
وقتی پرسشهایی درباره سیاستهای توسعهطلبانه کنونی حکومت ایران در قبال کشورهای عربی و سؤالاتی در باب فعالیت برخی دستگاههای ایران در لبنان مطرح کردم، امام موسی صدر پاسخ داد: «حرفهای بسیاری در این زمینه میتوان زد، ولی کسانی که به علت اظهارنظر درباره اوضاع جنوب مرا متهم کردند که از جایگاه دینی خود فراتر رفتهام و وارد سیاست شدهام، فردا مرا متهم خواهند کرد که وارد سیاست خارجی شدهام.
به ایشان گفتم: «در گفتوگویی که قبلاً با شما کردم، وارد شدن در این امر را ترجیح دادید و آن روز، تا جایی که به یاد دارم، گفتید سیاست برای شما مهم نیست و آنچه انجام میدهید، فعالیت سیاسی به معنای خاص آن نیست، بلکه حرکت شما، در درجه اول، در چارچوب مسئولیتهای دینی و مسئولیتهای ملی و عمومی است.»
گفت: «درست است، زیرا واجب است که هر فرد، در هر پست و مقامی، مسئولیتهای ملی خود را ادا کند.»
من در توضیح دیدگاه خود گفتم: «مردم ایران پیرو همان مذهبی هستند که شما آن را در لبنان نمایندگی میکنید. مبارزات سرسختانه این ملت بر ضد حکومت شاه معروف است و بسیاری از علمای دین نیز، که بدون شک شما آنان را میشناسید، جزو مبارزان هستند. این نشان میدهد که هیچ تناقضی میان فعالیت دینی و فعالیت ملی (نمیگویم صرفاً فعالیت سیاسی) وجود ندارد. در هر حال، من قصد ندارم شما را در تنگنا قرار دهم، ولی معتقدم شما میتوانید درباره پارهای از مسائل که پرسشهای فراوانی در برهه اخیر ایجاد کرده است، توضیحات مهمّی بدهید.»
بلافاصله گفت: «من آماده پاسخگویی هستم، به شرط آنکه همواره به یاد داشته باشی که من عالم دینی هستم نه سیاستمدار و گفتوگوی ما باید در این چارچوب باشد.»
به احترام خواست امام، ناگزیر شدم اصلاحاتی در برخی از سؤالات خود ایجاد کنم. پس از آن، گفتوگوی ما آغاز شد:
در مطبوعات خواندیم که برخی از روزنامههای ایرانی، شما را به سبب موضعگیری در قبال مسئله خلیج [فارس] شدیداً مورد حمله قرار دادهاند. واقعیت چیست؟
ماجرا از آنجا آغاز شد که استاد جلال کشک در مجله الحوادث (شماره منتشرشده در عید فطر) مصاحبهای از من درباره مسائل دین و مذهب و روابط عربی-ایرانی چاپ کرد. در آن مصاحبه درباره جایگاه شیعیان در کشورهای خلیج فارس و موضع آنان و میزان وفاداریشان سخنانی مطرح شد،
را برشمرد و گفت: «در زمینه مشاغل دولتی، در مشاغل درجه اول 60% ، در مشاغل درجه دوم 65% و در مشاغل درجه سوم 88% از حقوق ما داده نشده است. همچنین، سهم جنوب و بقاع از بودجه 985 میلیون لیرهای که چهار وزارتخانه کار، بهداشت عمومی، آموزش و پرورش و کشاورزی طی چهار سال گذشته هزینهکردهاند، تنها چهل میلیون لیره بوده است، چرا؟»
آنگاه امام به وضع امنیتی در جنوب پرداخت و پس از آن گفت: «کارشناسان برجسته سازمان ملل تأکید کردهاند که وعدههای مسئولان درمورد طرح لیطانی تا زمانی که نقشه عملیاتی اولیه آن روشن نشده باشد، محقق نخواهد شد.»
امام در میان دغدغههای خود، مشکلات کشت توتون را فراموش نکرد و خطاب به هموطنان گفت: «میخواهید چه کار کنیم؟ حق خود را مطالبه کنیم؟ بارها مطالبه کردهایم و وعدههای فراوانی داده شده است.»
امام با اشاره به پیمان وزیران و نمایندگان شیعه مبنی بر استعفا کردن در صورت برآورده نشدن مطالبات شیعیان و پیامدهای عملی شدن این پیمان، گفت: «طبیعتاً، بحران کابینه پیش خواهد آمد، زیرا بدون حضور شیعیان دولت تشکیل نمیشود و وزیران نیز مانند سیاستمداران تحت تأثیر فشار رأیدهندگان هستند. شما هستید که این فشار را وارد میکنید.»
ایشان در پایان سخنانش گفت: «یکی از مسئولان بلندپایه (در دولت کنونی) گفته است: اگر حقوق شیعیان را به آنان بدهید، دیگر شیعه نمیمانند و بدینترتیب، از گریه و زاری آنان خلاص میشویم. ولی این راهش نیست گریه و زاری و شکایت و مطالبه بس است. زمان عمل فرارسیده است. باید این مصیبت را خاتمه دهیم. تا کی به این مصیبت گرفتار باشیم؟ آیا آن را با محرومیت بیشتر درمان کنیم؟ باید تاریخ شیعه را که تاریخ انقلابیان تسلیمناپذیر و مخالفِ حکومت بوده است، احیا کنیم.»
موضوع: سخنرانی- عدالتگستری، معنا و مفهوم غدیر
مناسبت: جشن عید غدیر.
گزیدهای از متن
به قلم کامل حاذر:
رویارویی میان دولت و مجلس اعلای شیعیان بر سر مسئله محرومیت شیعیان و احقاق حقوق آنان و محرومیت دیرینهای که در مناطق شیعهنشین وجود دارد، آغاز شده است.
امام موسی صدر اعلام کرد: «ما این مصیبت را پایان خواهیم داد. باید کاری کنیم که فرزندانمان تصور نکنند که در این کشور شهروندی درجه دو یا سه هستند. تا کی به این مصیبت گرفتار باشیم؟ آیا آن را با محرومیت بیشتر درمان کنیم؟ باید تاریخ شیعه را که تاریخ انقلابیان تسلیمناپذیر و مخالفِ حکومت بوده است، احیا کنیم. وظایف انسان در این زمان، همان وظایف انسان در عصر پیامبر(ص) و عصر امام علی(ع) است. اگر انسان به وظایف و مسئولیتهای اجتماعی خود در قبال میهن و خانواده و اصلاح اوضاع برای ایجاد نظامی صالح عمل نکند، ادای نماز و روزه و دیگر فرایض دینی برای او کافی نیست.»
ایشان افزود: «امروز مفهوم این مناسبت، توجه کردن به شئون جامعه و تلاش برای عزتآفرینی در میان مردم و گسترش عدالت است.» امام پرسید: «در چنین روزی چه باید بکنیم؟ بیعدالتی و ستم و تبعیض در کشور ما وجود دارد. آشکارا میبینیم که حقوق فرقه ما پایمال شده است. کارهای عمرانی در مناطق ما، در جنوب و بقاع و شمال، معطل مانده است. سطح معیشت شیعیان در حومه بیروت بسیار پایین است و ما حق داریم که بپرسیم: آیا ما به وطن خود خیانت کردهایم و وظایفمان را انجام ندادهایم که چنین مجازات میشویم؟
ما وظایف ملی خود را انجام میدهیم و همه هموطنان شاهدند که ما پیشگام وفاداران به این کشور هستیم. ما بارها و بارها از بحرانی شدن اوضاع لبنان جلوگیری کردیم و چندین بار برای ناکام گذاشتن توطئه دستهبندی فرقهای تلاش کردیم. در درگیریهای ملی، ما بودیم که تاوان میپرداختیم. وقتی میگویند که لبنان در جنگ سرنوشتساز بر ضد اسرائیل شرکت میکند، یعنی به پایمردی ما شرکت میکند، نه مردم شهر بیروت؛ به پایمردی حداثا و میسالجبل و شبعا و خیام در جنگ شرکت میکند.
امام در سخنان خود گفت: «آیا شیعیان شایستگی و توانمندی ندارند؟ شایستگیهای ما در وجود جوانان ما در خارج از کشور تبلور یافته و در فرهنگ ما متجلی شده است که هزاران پزشک و وکیل و مهندس و کارشناس در عرصههای گوناگون به تفسیر و بازنمایی آن میپردازند. با این اوصاف، آیا ما به حق خود رسیدهایم؟ میدانید که به حقوقمان نرسیدهایم.»
امام چند نمونه از پایمال شدن حقوق شیعیان
میکشد و بردباری میورزد، در حالی که دیگر مناطق به پیروی از عملکرد مسئولان، تنها تماشاگر ماجرا هستند. این اتفاق، خطرناکترین بخش این مسئله است، زیرا میهنپرستی زاییده یکپارچگی میهن است و اگر این یکپارچگی دستخوش گسست و جدایی شود، وطنپرستی نیز در معرض تردید قرار میگیرد. در این صورت، حق ماست که به دنبال مسئول این وضع باشیم.
