زندانی و بعضی آواره و بعضی کشته شدند، در آن هنگام، جلسهای با برخی از علما و شخصیتهای سیاسی جنوب ترتیب دادم تا راهی برای اعتراض به اقدامات دولت ایران و حمایت از مواضع علما پیدا کنیم. من در آن جلسه پیشنهادهایی مطرح کردم، ولی عدهای با پیشنهادهای من مخالفت کردند و گفتند که این پیشنهادها به طرفداری از مصدق و کمونیستهاست. من از این اتهام بسیار آزرده شدم.
شگفتانگیزتر اینکه در ابتدای موقعیت کنونی، یعنی در ژوئن 1973 که مهلت مقرر برای احقاق حقوق شیعیان پایان یافت، شنیدم که یکی از مسئولان بلندپایه گفته است که سید موسی میخواهد شیعیان را به سیبری بکشاند.
و اینک از این اتهام و مانند اینها باخبر میشوم، در حالی که میدانید وقتی اقدام کنونی را آغاز کردم، برای آن کاملاً آماده شده بودم و از جمله، طرح مربوط به مجلس اعلای شیعیان را از پارلمان پس گرفتم تا نه خودم و نه کسانی که با من همکاری میکنند، هیچ انگیزهای جز احقاق حقوق شیعیان و به دنبال آن، تعمیم عدالت برای همه هموطنان نداشته باشیم.
رابطه کنونی من با ایران نیز از حد رابطه تاریخی شیعیان لبنان با برادران دینی و مذهبی خود در سرتاسر دنیا فراتر نمیرود. من در همینجا با افتخار از مواضع ملت ایران درمورد مسائل اعراب یاد میکنم.
درمورد دولت ایران نیز میتوانم تأکید کنم که روابط ما با هم تیره شده است. علت، این است که من در گفتوگویی مطبوعاتی با یک مجله لبنانی در پاسخ به سؤالی درباره موضع شیعیان در منطقه خلیج گفتم که شیعیان آن مناطق برخلاف آنچه شایع شده است، دستنشانده ایران نیستند، بلکه به قومیت خود و عربی بودن کشورهایشان پایبندند. پس از این گفتوگو، ناگهان دیدم روزنامههای ایران به تحریک دستگاه امنیتی، که بر آنان مسلط است، با انتشار مطالبی به من حمله کرده و پنداشتهاند که من، خلیج را عربی دانستهام نه فارسی. با وجود آنکه نامههای توضیحی مجلس اعلای شیعیان خطاب به روزنامههای ایرانی منتشر نشد، روزنامه اطلاعات، نامهای از من، پس از تحریف بسیاری از جملات آن، چاپ کرد که موجب شگفتی فراوان دوستان من در لبنان و ایران شد و آنان این کار را نکوهش کردند. سراسر این نامه تمجید و ستایش از نظام ایران و مواضع آن بود، در حالی که میدانیم در جنگ اکتبر تلاشهای من در زمینه متقاعد کردن حکومت ایران برای حمایت از اعراب و قطع صادرات نفت به اسرائیل با شکست روبهرو شد. علت شکست من نیز سیطره دستگاههای اطلاعاتی در اینگونه مسائل و بیتوجهی به نظر مردم و منافع ایران بود.
امام صدر در پایان سخنانش گفت: مصلحت شیعیان در لبنان و مصلحت جنوب و بقاع و دیگر مناطق و فِرَق لبنانی یکی است و این مصلحت باید بهدور از هرگونه تأثیر خارجی در نظر گرفته شود، ولی ما، بهویژه در برابر معضل اسرائیل، باید درک کنیم که میان منافع ملی لبنان و منافع عربی در منطقه، ارتباط عمیقی وجود دارد و باید در تلاشهای خود این موارد را در نظر بگیریم.
ماه فوریه نزدیک است؛ یعنی مهلتی که مجلس شیعیان به دولت داده است تا مطالبات جنوب و شیعیان را برآورده سازد، به پایان میرسد. کامل اسعد در محافل خود میگوید که امام صدر میکوشد تا
گذشته در ماجرای توتونکاران که خون بر زمین ریخته شد، شما موضعگیری نکردید. گذشته از آن، این اتهام درباره شما وجود دارد که موضعگیری شما همیشه کلی است و مستقیماً به مجلس جنوب و دایره دخانیات اعتراض نمیکنید، در حالی که این دو نهاد بیشترین تأثیر را در زندگی روزمره اهالی جنوب دارند؟
جناب رئیسجمهور در اولین نطق خود گفتند که به جنوب که فرزند بیمار لبنان است، توجه و اهتمام ویژهای مبذول خواهند داشت. گمان میکنم که شنیدن این وعده از زبان فرد مسئولی که به وفای به عهد معروف است، اقتضا میکرد که اندکی صبر کنیم یا سه سال فقط فشار مسالمتآمیز بیاوریم. از سوی دیگر، لبنان اوضاع بغرنجی را پشت سر گذاشت که خطر بزرگی برای موجودیت آن به شمار میرفت. درگیریها و بحران ماه مه نمونهای از آنهاست. طبیعی است که هر شهروندی باید این موارد را در نظر بگیرد و اوضاع و احوال کشور را درک کند. اما درمورد مجلس جنوب، من احساس ویژهای به آن دارم، چراکه در پایهگذاری و برخی سیاستگذاریهای آن مشارکت داشتم و در عین حال، ناراحتم که میبینم فشارهایی در کار است تا این پنجره کوچک به سوی آرزوهای مردم جنوب را به دفتری برای بازیهای سیاسی تبدیل کنند. از این رو، واقعیتهایی را که شنیدهام، بهطور علنی بازگو خواهم کرد.
دایره دخانیات نیز، همانطور که میدانید، شرکتی لبنانی و دولتی است، هرچند اساسنامه و قوانین آن پیچیدگیهایی دارد. من همواره و در حد توان به مشکلات توتونکاران با پشتکار و بیسروصدا رسیدگی میکردم و در سال 1970 توانستم قیمت توتون را افزایش دهم و این امر تا حدی موجب رضایت توتونکاران شد. این وضع تا سال 1971 ادامه یافت. سالی که مصیبت خونبار نبطیه رخ داد، من در لبنان نبودم. اکنون من با وسایل گوناگون و در چارچوب مسئولیتم، برای رسیدگی به این مسئله سخت تلاش میکنم و شاید اطلاع داشته باشید که از رهبران مذهبی در جنوب نیز دعوت کردهام تا در قالب «هیئت یاری جنوب» به این مسئله اهتمام ورزند. من با توتونکاران نیز پیوسته در ارتباطم. این شرکت، چنانکه میدانید، در آستانه تحولی زیربنایی است و برخی از دوستان کارشناس را موظف کرده بودم که در اینباره پژوهشهایی کنند که سال گذشته نتایج آن را اعلام کردم. این مطالعه بر این اساس بود که شرکتی تأسیس شود که توتونکاران، به نسبت مجوزهایشان، و دولت نیز، به نسبت داراییهایش، در آن سهیم باشند. برای بهبود وضع کشاورزی و صنعتْ هم مجوز صادرات صادر میشود تا این بخش بزرگ و تأثیرگذار در زندگی مردم جنوب، پیش از حل مشکل آب، پیشرفت کند و متحول شود.
برخی از محافل سیاسی، اقدام کنونی مجلس اعلا را به اجرای نقشهای به نفع دولتی غیرعربی (ایران) مرتبط میدانند. روابط شما را با این دولت چگونه میتوان توضیح داد؟
متأسفانه، برخی گروههای سیاسی وقتی میخواهند با رقیب خود یا کسی که او را رقیب میپندارند، مبارزه کنند، همه ابزارهایی را که در دست دارند، به کار میگیرند، بدون آنکه به تناقضاتی که در اتهامزنی آنها وجود دارد، توجه کنند. هنوز به یاد دارم که هشت سال پیش، وقتی علمای ایران تحت فشار شدید دولت قرار گرفتند و بعضی
من در حداثا همان چیزی را گفتم که شش سال پیش در غازیه گفتم: امروز داشتن اسلحه و آموزش دیدن برای کار با آن، همانندِ داشتن قرآن واجب است، زیرا خطر صهیونیستها که همه مردم لبنان و بهویژه مردم جنوب را تهدید میکند، اقتضا دارد که هر شهروند حداقل وسیله دفاع از خانه خود را داشته باشد. البته، دفاع از کشور وظیفه حکومت است و همچنین، پاسداری از هموطنان در برابر تجاوزهای داخلی یا آنچه امروزه مشکل امنیتی خوانده میشود. من خواستار به دست گرفتن اسلحه در برابر دولت نیستم. شهروندان میتوانند انواع ابزارهای فشار را به شرط دوری از خشونتگرایی در اختیار داشته باشند. به دست گرفتن اسلحه زمانی مطلوب است که بر ضد تجاوزگر به کار گرفته شود نه برای تجاوزگری.
آیا شما درمورد اقدامات جدید خود، سخنی برای گفتن به آقای اسعد، که بالاترین مسئول سیاسی شیعه است، دارید؟
گمان میکنم که همه از مطالبات ما از مسئولان و بهطور خاص، درخواست ما از وزرا برای استعفا در اعتراض به محرومیت شیعیان و مناطق شیعهنشین باخبر شدهاند. این درخواست شامل آقای اسعد نیز میشود.
شما گفتید که شیعه در تاریخ ستمهای فراوانی به خود دیده است و همواره خواستار احقاق حقوق شیعیان بودهاید. در این زمینه اشکالی بر شما وارد است. خلاصهاش این است که شما همواره از ستم و محرومیتی که بر شیعیان روا رفته است، آگاه بودهاید و میدانید که وظیفه مجلس شیعیانْ رسیدگی به امور این فرقه است و این مجلس اهرم فشار طبیعی آن به شمار میآید. چطور ممکن است چنین اهرم فشاری مؤثر باشد در حالی که اختیارات و ارکان مجلس کاملاً با دولت هماهنگ است؟ یعنی مجلس بخشی از دولت شده است، در حالی که باید ابزار فشاری در برابر آن باشد؟
گمان میکنم که آنچه گفتم، تأکیدی بود بر اینکه مجلس تا حد بسیاری در زمینه آرایش ساختار داخلی موفق بوده است. این ساختار برای هر اقدام و هر فشاری ضروری است، خاصه آنکه شیعیان در لبنان، از زمانهای دور، هیچ نهادی برای رسیدگی به این مسائل نداشتهاند. از سوی دیگر، فشارْ ابزار است نه هدف و در لبنان که نظام آن بر مشارکت قانونی میان فرقهها استوار است، هر انسانی حق دارد در یک دوره زمانی کوتاه، به مطالبه مثبت از دولت یا، به قول معروف، هواداری و جانبداری از دولت بپردازد. در حقیقت، من وقتی چهار سال پیش از برخی اعضای این حکومت گله و شکایتی میشنیدم، به آنان میگفتم: حال که ما در دستگاههای مختلف لبنان نمایندگانی داریم، باید از خودمان گله داشته باشیم. ولی اکنون با کمال تأسف به این باور رسیدهام که حل مشکلات طبقات محروم و مناطق عقبمانده از راه گفتوگو و مطالبه و جانبداری امکانپذیر نیست. گمان میکنم که مردم لبنان نیز عموماً این حقیقت تأسفبار را قبول داشته باشند. این باور، حداقل برای دوره زمانی معینی، خطمشی من در آینده خواهد بود و امیدوارم این دوره همانند دیگر دورههای تاریخی درخشانی باشد که شیعیان پشت سر گذاشتهاند و در پی آنها «رافضی» و «مخالف» نام گرفتهاند.
اشکال دیگری نیز بر شما گرفتهاند: برخی بر این عقیدهاند که اقدام شما دیرهنگام است. سال
همچنین، باید به خدماتی اشاره کرد که مجلس توانسته است به مناطق لبنانی شیعهنشین، بهویژه در جنوب لبنان، عرضه کند. برای نمونه شاید تلاش روزافزونی را که برای پاسداری از جنوب و آبادسازی آن صورت گرفت و در نهایت، به اعتصاب عمومی انجامید، به یاد داشته باشید. این تلاشها به تأسیس مجلس جنوب و صدور هزاران مجوز توتونکاری در مناطق مرزی و تأمین چند میلیون لیره بهمنظور ساخت پناهگاه انجامید. مجلس برای خدمت سربازی و مسلح کردن مردم نیز لوایحی تسلیم پارلمان کرده است.
در منطقه بقاع تلاشهایی برای آرامسازی وضعیت اجتماعی و تأسیس مدارس فنیوحرفهای و مؤسسات فرهنگی و امثال اینها صورت گرفت. برقراری آشتی میان خاندانها به تلاش بسیاری نیاز دارد و نتایج مهمی نیز در پی دارد.
در زمینه ساماندهی روابط میان فرقههای لبنانی و تقویت و عقلانی کردن این روابط، میتوان تأسیس مجلس را صفحهای نو در کل تاریخ فرقههای لبنان به شمار آورد. درمورد روابط میان شیعیان لبنان و کشورهای مختلف، بهویژه کشورهای عربی، مجلس در بسیاری از کنفرانسها و نشستها شرکت کرد و بسیاری از شُبهات و ابهاماتی را که در طول تاریخ دشوار شیعه، ما شیعیان را احاطه کرده بود، برطرف ساخت.
بدون تردید، مجلس، پیش از هرچیز، چارچوبی است برای شناسایی نیروهای شیعه و هماهنگسازی و تقویت آنها. این بدانمعناست که مجلس سخت نیازمند اتحاد و یکپارچگی صفوف است و در این راه تلاشهای طاقتفرسایی کرده است. نمیگویم دستاوردهای مجلس آرمانی است، ولی ناامیدکننده نیز نبوده است. موانعی که بر سر راه مجلس قرار داشته، در درجه نخست، موانعی قانونی و برخاسته از تضارب آرای نمایندگان هنگام طرح قانون مجلس بوده است.
به مدت چهار سال از قبول اختیارات مجلس سر باز زدند و هنوز نیز از پارهای از آنها سر باز میزنند، ولی میتوانم بگویم در آغاز شکلگیری هر پدیده جدیدی جریانهای متفاوتی به وجود میآید و در نتیجه، ایجاد وحدت و یکپارچگی در آن به سادگی ممکن نیست و این مسئله همانطور که گفتم، در آینه نیروها و تواناییهای شیعیان، یعنی مجلس، بازتاب مییابد.
شما گفتید که در راه تکمیل مسئولیت خود هستید، ولی از اقدامات کنونی شما پیداست که این راه به یک مرحله تازهای رسیده است.
امام، در حالی که قامت بلند خود را به عقب تکیه داد، سخن مرا قطع کرد و گفت:
پرداختن به مسائل دینی نیازمند تحول در روش است. بدون شک، این امر درمورد شیعیان بهطور خاص، مهم و دشوار است، چراکه تاریخ شیعه تا حدودی آنان را به انزوا کشانده است.
مسائل حیاتی در وضعیت گشایش یا تهاجم اجتماعی متفاوت است و طبیعتاً، راهحلهای متفاوتی نیز دارد. اما من مطمئنم که این تلاش ما موفقیتآمیز خواهد بود و تاریخ علمای دین در لبنان گواه قاطعی است بر اینکه آنان پیشگامان تحولآفرینی در جامعه بودهاند.
درباره دعوت امام به حمل اسلحه پرسیدم. پاسخ داد:
دارد. این تشابه اقتضا میکند که آنچه از زمان تأسیس این مجلس رخ داده است، برشماریم. ساختار اجتماعی و سیاسی لبنان تا اندازهای با دیگر کشورها متفاوت است و در نتیجه، مشکلات لبنان و راهحلهای آن نیز متفاوت است. در لبنان دولت به امور دینی مدارس و مناطق عمومی و مراسم و شعایر و اوقاف و تربیت دینی نمیپردازد و این امور بر دوش خود فِرَق است. این وضع اقتضا میکند که هر فرقه سازمانی مرکزی برای رسیدگی به این امور داشته باشد. روابط میان خود فِرَق لبنانی از یک سو، و رابطه آنها با همکیشان خود در سرتاسر دنیا از سوی دیگر، پیچیده و حساس به نظر میرسد. در نتیجه، هر فرقهای نیازمند مؤسسهای است که مسئولیت ساماندهی و رسیدگی به این روابط را برعهده داشته باشد. مسئله حقوق فرقهها نیز که در قوانین بر آن تأکید شده است، نیازمند نظارت و پیگیری و در یک کلام، نیازمند حضور در صحنه است. طبیعی است که در این وضعیت، برای آنکه حمایت و عدالت کامل باشد، لازم است شخصیتی حقیقی یا حقوقی به نمایندگی از طرف فرقه سخن بگوید.
فرقهها در لبنان تا حد بسیاری در تأمین خدمات عمومی در کنار خدماتی که دولت عرضه میکند، مشارکت دارند. برای نمونه کافی است اشاره کنیم که در سالهای 1965 و 1966 عده دانشآموزانی که در مدارس رسمی دولتی مشغول به تحصیل بودند، تقریباً یکسوم عده دانشآموزان لبنان بود. بگذریم از بحث درمان و دیگر امور اجتماعی که دولت تا کنون نتوانسته است آنها را به نحو مطلوب مدیریت کند. بنابراین، مردم به مشارکت همه فرقهها و مؤسساتِ وابسته به آنها نیازمندند.
تصور میکنم پس از این مقدمه بسیار کوتاه که پنج مسئله مهم و نیازمند رسیدگی در آن خلاصه شد، بتوانید نتایج فقدان مجلس اعلای شیعیان در صحنه عمومی لبنان را تا ابتدای سال 1970 درک کنید. عاملی که سبب شد شیعیان بر تأسیس این مجلس پافشاری کنند، واقعیت تلخی بود که با آن روبهرو بودند.
طبیعی است که ایفای این مسئولیتهای دشوار، بهویژه پس از آنکه مدتی طولانی به آنها بیتوجهی شده است، زمان بیشتر و تلاش سختتر و وضعیت مناسبتری میطلبد.
با وجود این دشواریها، تجربه مجلس بسیار موفقیتآمیز بود: مجلس از زمان تأسیس، از فعالیتهای اساسی خود همچون شمشیری در دفاع از شیعیان استفاده کرد و به ساماندهی دستگاهها و تدوین نظامنامهها و تهیه پژوهشهای مفصل درباره موقوفهها، جمعیتها، حقوق، وظایف، بودجه عمومی، مهاجران لبنانی، طرحهای ضروری برای مناطق گوناگون و غیر اینها پرداخت.
در عرصه اجرایی نیز مجلس برای ساخت بیمارستانی بزرگ گامهایی اساسی برداشته و در صدد است که این طرح را به طرح دانشگاه تبدیل کند. مجلس توانسته است دهکدهای نمونه با 460 واحد مسکونی در عمروسیه در حومه بیروت بسازد. همچنین، در اداره مؤسسههای فنیوحرفهای که صدها دانشجو را زیر پوشش دارد و نیز در اعطای بورس تحصیلی به دانشجویان ممتاز و بهویژه برای اهالی مناطق عقبمانده، موفق بوده است. مجلس به مسائل آموزش دینی در مدارس و ساماندهی امور دینی مناطق و به شعایر دینی در تبلیغات رسمی و محافل مردمی نیز رسیدگی کرده و در حال تکمیل این مسئولیت است.
چارچوب محدود و خاص خودشان، مانند جنبش جوانان علی و باشگاهها و انجمنهای منطقهای طرفدار امام صدر. از سوی دیگر، اعضای حزب دموکرات سوسیالیست قرار دارند؛ حزبی که کامل اسعد برای اعمال تحولات باب روز به ریاست خود، آن را تأسیس کرد و حدود یک ماه پیش، انتخابات شورای مرکزی این حزب برگزار شد. در این انتخابات عده بسیاری از نمایندگان و کارمندان کنونی و پیشین و نیز مدیران کل و رؤسای سازمانها پیروز شدند و حمایت خود را از کامل اسعد اعلام کردند. مسلّماً هریک از آنان نیز برای اثبات حسننیت خود در صحنه مبارزه شرکت خواهد کرد، زیرا تنها اظهار حسننیت آنان است که آقای اسعد را بر آن میدارد که برای آنان درخواست ارتقای سِمَت کند.
پایگاه مردمی کامل اسعد در جنوب، یک شاخصه اساسی دارد: همواره به وجود اسعد در دولت متکی است. منطقه جنوب عقبمانده است و حضور رهبر سیاسی آن در دولت، این امکان را فراهم میآورد که طرفداران خود را در درجه اول با اعطای خدمات فردی خشنود و راضی کند. اینجاست که علت پدیده حلقه زدن کارمندان بر گرد کامل اسعد روشن میشود. با وجود آنکه داشتن طرفداران بیشتر در دولت، دغدغه همه رهبران سنتی لبنان است، این امر نزد شیعه جنبه ویژهای دارد، بهگونهای که به ندرت ممکن است یک رهبر سنتی شیعه مدتی طولانی و بهدور از حکومت، زیر فشار فراموشی و «روییدن علف بر روی دیوارها» (تعبیری که پدر آقای اسعد، مرحوم احمد اسعد، بسیار به کار میبرد) دوام آورد.
اما حضور امام صدر تاریخچهای طولانی ندارد. از این رو، تجربه او در اعتراض و مخالفت، هم از نظر روش و هم از نظر زمان، تازه است. به همین علت مجله الدیار تصمیم گرفت که در دیدار با وی، مسائل گوناگونی را که از زمان تأسیس مجلس اعلای شیعیان در چهارسالونیم گذشته رخ داده است، مطرح کند و بهویژه، علل اقدامات کنونی وی را جویا شود.
قرار شد که ملاقات در دفتر ایشان صورت گیرد؛ در مدرسه فنیوحرفهای که ایشان آن را بر بالای یکی از تپههای مشرف به شهر صور در نزدیکی اردوگاه فلسطینی برج شمالی تأسیس کرده و اداره آن را به دکتر مصطفی چمران، فارغالتحصیل ایالات متحده، واگذار کرده است. در این مؤسسه هفت رشته فنی آموزش داده میشود: آهنگری، نجاری، مکانیک عمومی، مکانیک اتومبیل، مکانیک کشاورزی، برق و الکترونیک. 330 دانشآموز به صورت رایگان در این مؤسسه به مدت چهار سال تحصیل میکنند و با مدرک سیکل فنی فارغالتحصیل میشوند. در بخشهای این مؤسسه بزرگ چرخی زدم و در حالی که تصویر تجهیزات و دستگاههای بزرگی که در بخشهای گوناگون دیده بودم، در ذهنم نقش بسته بود، به امام گفتم:
حضرت امام، ارزیابی شما از تجربه مجلس اعلای شیعیان، پس از گذشت چهارسالونیم از تأسیس آن چیست؟ تا کنون این مجلس چه کارهایی کرده است؟ چه موانعی بر سر راه اجرای دیگر طرحهای مجلس پیش آمده است؟ [پس از آنکه از من خواست سؤال را کتباً بنویسم، پاسخ داد:]
حتماً میدانید که تأسیس مجلس اعلای شیعیان تلاشی بود برای ساماندهی امور شیعیان به شیوه لبنانی، چراکه هر فرقهای در لبنان چنین سازمانی
«با آتش خطرناکی بازی میکند و دیگر نمیتوانم در برابر او سکوت کنم.»
پس از اقدامات امام صدر، مخالفان او گفتند که این کارها تلاشی بهمنظور تهدید دولت است، چراکه کامل اسعد طرح اصلاح قانون ساماندهی امور شیعیان را رد کرده است، بهویژه یکی از بندهای آن را که مدت ریاست مجلس اعلای شیعیان را که در حال حاضر شش سال است، مادامالعمر برمیشمرد. بنابر آییننامه کنونی، انتخابات ریاست جدید مجلس در ماه مه سال 1975 برگزار خواهد شد و همین امر، سید موسی صدر را از احتمال انتخاب نشدن دوباره نگران ساخته است.
اما چپگرایان که هم با اسعد و هم با صدر مخالفاند، اقدامات امام را چنین تفسیر کردند که وی دریافته است که خشم مردمی در جنوب به حد خطرناکی رسیده است و از این رو، در صدد برآمده است تا از این خشم بهرهبرداری کند.
چپگرایان بر این باورند که اعتراضات سید موسی صدر در بلندمدت، برای دولت بهتر است، چون شدت این اعتراضات، به هر حدی که برسد، هیچ آسیبی به ریشههای نظام لبنان نخواهد زد، چراکه سید موسی صدر، در هر حال، یکی از قطبهای دینی در این نظام است و همین امر، سبب میشود که اقدام او به گرفتن ابتکار عمل از دست نیروها و احزاب چپگرا ضروری باشد.
منابع نزدیک به آقای اسعد گفتهاند که او قصد ندارد صحنه مبارزه خود را به جنوب و شیعیان محدود کند، گذشته از آنکه او نقشها را میان طرفداران خود در منطقه تقسیم کرده و چهبسا، قصد دارد بحران را به مرحلهای خطیرتر سوق دهد. او از مسائل پشت پرده دیپلماسی در بیروت آگاه است و از فرصت جنگ میان دولت لبنان و دشمنان جدیدش، به سود خود بهره میبرد.
و بدینترتیب، آتش جنگی شعلهور میشود که طرفهای اصلی آن عبارت خواهند بود از:
1. امام صدر؛
2. آقای اسعد و دولت؛
3. علمای شیعه رقیب امام صدر که برجستهترین آنان شیخ موسی عزالدین است که سالهای بسیاری است در صور به رقابتی آشکار با امام صدر برخاسته است، تا جایی که رقابت این دو در ابتدا شکل و شیوهای یکسان داشت: شیخ موسی عزالدین سرپرست و مؤسس حوزه علوم دینی است که تنها چند متر با مرکز آموزش علوم اسلامی تحت سرپرستی سید موسی صدر فاصله دارد. انجمن علمی هدایت و ارشاد که عدهای از علمای دین عضو آن هستند، بهطور طبیعی برگرد شیخ عزالدین حلقه میزند.
4. انجمن «أسرة التآخی» که زیر نظر شیخ محمدمهدی شمسالدین و سید محمدحسین فضلالله است و با امام صدر رابطه خوبی دارد. این انجمن دینی که در جنوب نفوذ دارد، فعالیت اصلی خود را به حیالنبعه در برجحمود، که طبیعتاً در امتداد مناطق شیعهنشین جنوب به شمار میآید، منتقل کرده است.
5. جریان چپ جنوب که بهطور طبیعی با هر جنبش اعتراضآمیز بر ضد دولت همراه میشود و از هر جریان دینی یا سیاسی سنتی نیز، به میزانی که بر ضد دولت موضعگیری کند، پشتیبانی میکند.
باید به این نکته اشاره کرد که دو طرف اصلی نزاع، یعنی امام صدر و آقای اسعد، هریک بهنحوی بر سازمانهای خاصی نفوذ دارند و این سازمانها ناگزیر در این نزاع شرکت میکنند، هرچند در
امنیتی کشته شدند، از شیعیان بودند و همین امر به ناآرامیهای مردمی و تظاهراتی، نه تنها در جنوب بلکه در منطقه شیعهنشین هرمل انجامید، زیرا قبول این مسئله برای آنان دشوار بود که شیعه بودن آن دو کشته، تصادفی بوده است.
حادثه دوم، حرکت اعتراضآمیز توتونکاران و کشته شدن دو نفر از آنان به نام حایک و نعمه در برابر ساختمان دایره دخانیات در نبطیه بود.
درست است که موسی صدر موضع مشخصی در برابر این دو حادثه اتخاذ نکرد و کامل اسعد نیز جانب دولت را گرفت، ولی اعتقاد آنان به ضرورت مقابله با این وضع، برای استمرار جایگاه هر دوی آنان روزبهروز افزایش مییافت، زیرا ناآرامی در جنوب تنها محدود به موجِ نارضایتیهای ناشی از تجاوزهای پیدرپی اسرائیل و حمایت نکردن رسمی دولت از روستاهای آسیبدیده نبود، بلکه این نارضایتیها در اثر محرومیت همیشگی به ناآرامیهای اجتماعی منطقه کشیده شد.
خطرناکترین چیزی که در این ناآرامیها وجود داشت، جو فرقهای حاکم بر منطقه بود. خطر این امر از هرگونه اقدامی که رهبر سیاسی یا دینی انجام دهد، بسیار بیشتر است، زیرا امکان دارد که در زمانی نه چندان دور، از حیطه همه رهبران فراتر رود و در قالب جنبش خودجوش مردمی به حد انفجار برسد. پیامدهای چنین حادثهای پیشبینیشدنی نیست و افزون بر آن، اختلاف بیفایده دیگری پیش میآید که چه کسی رهبر باشد؟ مردم از چه کسی طرفداری و با چه کسی مخالفت کنند؟
در سایه این نگرانیها، صدر و اسعد همچنان مراقب بودند که جنگ علنی میان آنان آغاز نشود، ولی هجمه امام صدر به دولت با شعار «احقاق حقوق شیعیان و جنوب»، اسعد را بر آن داشت که دست از احتیاط بردارد و از اعضای اصلی حزب خود بخواهد تا حمله به امام را آغاز کنند.
بدینترتیب، جنگهای دورهای که در آنها «مراسم سوگواری» فرصتی برای حمله و ضد حمله بود، آغاز شد. «مراسم سوگواری» مجلس سخنرانی است که در آن خانواده عزادار شیعه به مناسبت هفتمین روز درگذشت یکی از افراد خود برگزار میکند. شیعیان روز یکشنبه را برای برگزاری اینگونه مراسم مناسب دیدهاند.
امام صدر در سخنرانیهای خود در اینگونه مراسم، فریاد انتقاد و اعتراض سر میداد و اسعد نیز مقابله به مثل میکرد. نخستین اقدام طرفداران اسعد در «علنیسازی اختلافات» چند هفته پیش بود که حمید دکروب، عضو فراکسیون کامل اسعد، در مراسمی که جمع بسیاری از شیعیان جنوب در آن حضور داشتند، گفت: «مسئول امور شیعیان، نه امام صدر است و نه مجلس اعلای شیعیان. این مسئولیت تنها از آن آقای کامل اسعد است.» پس از آن، در روز یکشنبه گذشته، در مراسمی که به مناسبت هفتمین روز درگذشت محمد بیضون فرزند عبداللطیف بیضون، نماینده بنتجبیل و عضو فراکسیون کامل اسعد، برگزار شد، آقای دکروب سخنان خود را با قصیدهای شروع کرد و به کسانی که از زبان شیعه سخن میگویند، ولی پیشینه و روابطشان مشکوک است، حمله کرد.» در همان هنگام، امام صدر در روستای عبا در شهرستان نبطیه در مراسمی مشابه سخنرانی میکرد و به حملات خود ادامه میداد.
گویا آقای اسعد تصمیم گرفته بود به رویارویی خود با امام صدر ادامه دهد، زیرا آنگونه که خودِ او به یکی از نمایندگان پیشین گفته بود، امام صدر
کرده است. امام به برخی روستاها سفر کرده و به برخی دیگر هنوز نرفته است. اما حرکت او حاکی از آن است که او مصمم به ادامه مبارزه است. شاید او وارد جنگ نشود، ولی دستکم مردم را به این امر تحریک میکند.
امام صدر هر بار تکرار میکند: «تاریخ شیعه را آنگونه که بود احیا خواهیم کرد.» بهروشنی معلوم است که این جنگ بر سر تعیینِ سخنگوی شیعیان است: امام صدر یا کامل اسعد؟ و بدینترتیب، سؤالی مهمتر در دل این سؤال نهفته است: چه کسی رهبری شیعیان را به عهده میگیرد: اسعد یا صدر؟
با وجود این، هر دو طرف بر طبق محاسبات خاص خود، در چهار سال اخیر تلاش کردهاند که طرح این سؤال را به تأخیر بیندازند و از آن چشم بپوشند، تا جایی که طی سالهای 1969-1970 هر دو طرف آداب و رسوم تشریفاتی را در روابط خود رعایت کردهاند تا پاسخگویی به این سؤال هرچه بیشتر به تعویق بیفتد.
وقتی در ماه مه سال 1969 امام صدر به ریاست مجلس اعلای شیعیان انتخاب شد، آقای اسعد به دیدار او رفت و به وی تبریک گفت. در آن دیدار صدر به اسعد گفت: «مجلس اعلای شیعیان نیازمند پشتیبانی شماست، همچنانکه نیازمند پشتیبانی همه فعالان شیعه است.» وقتی آقای اسعد با شروع دوره زمامداری رئیسجمهور فرنجیه به ریاست پارلمان انتخاب شد، امام صدر به دیدار او رفت و به او تبریک گفت و آن دو درباره ضرورت کنار گذاشتن کدورتها و اختلافات حاشیهای و مسئولیتپذیری در برابر خطرهایی که شیعیان را تهدید میکند، با یکدیگر گفتوگو کردند.
آنان، هر دو، حرف همدیگر را خوب میفهمند و میدانند که شیعیان تنها میان آن دو تقسیم نشدهاند و مراکز قدرت دیگری وجود دارد که از هر دو طرف مستقلاند. مهمترینِ آنها نسل جدید در جنوب است که همواره بر مخالفت خود با فئودالیسم دینی و سیاسی تأکید میکند. افزون بر آن، میان خود رهبران سنتی نیز اختلافات کهنه و تازهای وجود دارد.
اما مهمترین عاملی که اسعد و صدر را به یک اندازه بر آن میداشت تا علنی شدن اختلافات میان خود را به تأخیر بیندازند و عجالتاً طومار آن را در هم پیچند، اقدامات اعتراضآمیز جوانان جنوب بود. آنان هر روز اخباری از گرایش عده بسیاری از این جوانان به احزاب ترقیخواه میشنیدند. بر این اساس، زیر فشار این خطر که موجودیت هر دوی آنان را تهدید میکرد، توافقی غیرمستقیم کردند که علنی شدن اختلافات را به تأخیر بیندازند.
طی سه سال گذشته، تحولات مهمی در ساختار مردمی در جنوب پدید آمد. جنبشهای اعتراضآمیز، رفتهرفته، به شکل تهدیدی برای موجودیت دولت درآمد و جنوب به محلی تبدیل شد برای تأمین عوامل و نیروهای مخالف مورد نیاز جناح چپ لبنان. دو حادثه رخ داد که تأثیر بسیاری در پدید آمدن جدایی تاریخی میان نیروهای چپگرا و تودههای مردمی در جنوب داشت: حادثه نخست، ماجرای کارخانه غندور بود که اعتراضاتی در سطح مردمی ایجاد کرد، ولی به دو علت مستقیماً بُعد فرقهای یافت:
1. بیشتر کارگران کارخانه غندور که در اواخر سال 1972 اخراج شدند و اعتراض آنان به ایجاد بحران سیاسی در لبنان انجامید، از شیعیان بودند.
2. دو نفری هم که در آن زمان با گلوله نیروهای
کرد. در رأس این روحانیون شیخ موسی عزالدین و شیخ حسین الخطیب، رئیس دادگاه جعفری، قرار داشتند. این دادگاه تا زمان تشکیل مجلس اعلای شیعیان، نهاد رسمی شیعی به شمار میآمد. با پایان دوره ریاستجمهوری شارل حلو و آغاز دوره ریاستجمهوری سلیمان فرنجیه، کامل اسعد رئیس پارلمان شد. بدینترتیب، این دو در برابر یکدیگر قرار گرفتند. امام صدر در رأس نهاد دینی شیعه و آقای اسعد بالاترین مسئول سیاسی شیعه در دولت که همچنان اختیارات دادهشده به مجلس اعلای شیعیان را تهدیدی مستقیم برای آینده جایگاه خود میدید.
پس از جنگ اکتبر، امام صدر، همانگونه که همواره ما را غافلگیر کرده است، در تریبون مراسمی که در حداثا، در شهرستان بنتجبیل، به مناسبت فوت یکی از خاندان سویدان برگزار شده بود، اعتراض خود را به کوتاهی شدید دولت در قبال منطقه جنوب علنی کرد و از شیعیان خواست که اسلحه به دست بگیرند و گفت: «این روزها به دست گرفتن اسلحه مثل همراه داشتنِ قرآن واجب است.» از آن زمان بود که در محافل شیعی صحبت درباره «تصمیم نهایی» امام صدر برای مبارزهای آشکار با حکومت و شخص کامل اسعد آغاز شد، و پیوسته خبرهایی با این محتوا به گوش میرسید.
امام صدر پایگاه مردمی خود را دوباره ساماندهی میکند و برای نبردی نفسگیر با دولت آماده میشود. امام بدینمنظور در دو جهت حرکت کرد: اولاً، به سمت مقاومت فلسطین رفت و با یاسر عرفات و هانی الحسن و ابوزعیم دیدار کرد و با آنان از روابط مجلس اعلای شیعیان و انقلاب فلسطین در خاک جنوب کلیاتی را مطرح کرد. گفته میشود که دو طرف توافق کردهاند تا کمیته هماهنگسازی برای پیگیری موضوعات مشترک ایجاد شود. همچنین، گفته میشود که سید موسی صدر امر مهمی را با مقاومت فلسطین در میان گذاشته است و مقاومت آن را نپذیرفته است.
ثانیاً، امام با عدهای از علمای جوان شیعه که با او در رقابت بودند و گرایش چپی داشتند، تماس گرفت و ضمن دیدار با آنان، تلاش کرد تا پلهای ویرانشده را بازسازی کند.
ناظران بر این عقیدهاند که هدف امام صدر از پافشاری بر حرکت در این دو جهت، کاستن از فشار جبهههای مخالفی است که در چهار سال اخیر در برابر او ایستادهاند. امام بهطور خاص تلاش کرد که جریان چپ را با خود در مبارزه بر ضد دولت همراه کند، چون میدانست که جریان چپ از مواضع مقاومت فلسطین تأثیرپذیر است و اگر هم چنین نباشد، حداقل این جریانِ مخالف را بیطرف ساخته است.
اکنون دو ماه است که امام صدر در همه مراسمی که در جنوب برگزار میشود، شرکت میکند و مردم را به رویارویی با دولت برای احقاق حقوق شیعیان فرامیخواند. از زمانی که این اقدام جدید امام آغاز شده است، نماز جمعهای که معمولاً به امامت وی در مسجد صور اقامه میشود، موعد کسانی شده است که جریان اختلافات را پیگیری میکنند تا از حقایق تازهای که امام برملا میکند، آگاه شوند. همچنین، افزایش سفرهای امام صدر به روستاهای شیعه، از ساحل جبلعامل گرفته تا ساحل زهرانی و صور و شهرستان نبطیه و بلندیهای شیعهنشین در بنتجبیل و حومه آن و روستاهای پیرامون دارالطیبه، مرکز خاندان اسعد، توجه ناظران را بیشتر جلب
