موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی- با رئیسجمهور دیدار نخواهم کرد
مکان و تاریخ: مجلس اعلای شیعیان در حازمیه.
مناسبت: بعد از گذشت چهار ماه از وعده دولت درباره آغاز اجرای مطالبات محرومان، میانجیگران میان امام موسی صدر و رئیسجمهور فرنجیه به تکاپو افتادند، اما به نتیجهای نرسیدند. این گفتوگو در چنین فضایی منتشر شد.
متن
به قلم بارعة مکناس علمالدین:
در چهرهاش وقار و سادگی موج میزند و در چشمانش هوشمندی و آرامش. بر پیشانیاش اثر خستگی وجود دارد که لبخند همیشگیاش آن را محو میکند. با هیچ سؤالی غافلگیر نمیشود و هیچ انتقادی چهرهاش را دگرگون نمیکند. پاسخهایش همواره آماده است. دفتر زیبای او اندکی رنگ و بوی نجیبزادگی میدهد و در هر گوشه اوراقی در انتظار او هستند، و تلفن آرامی که فرصت صحبت کردن میدهد:
جناب امام، اجازه میدهید از شما بخواهم خودتان را از تولد تا ریاست مجلس اعلای شیعیان معرفی کنید؟
من از خانوادهای لبنانی هستم که در اواخر دوره عثمانی از لبنان آواره شد. خانواده ما در جنوب لبنان سکونت داشت. بیشتر افراد خانواده ما روحانی هستند و نسب ما به امام موسی بن جعفر(ع) میرسد که از نسل پیامبر(ص) است. افراد خانواده به عراق رفتند و در آنجا از پایهگذاران قومیت عربی عراق و استقلال آن بودند. جدّ من، اسماعیل صدر، مرجع اعلای شیعیان جهان بود.
پدر من در دوران جوانی به ایران مهاجرت کرد و با دختری ایرانی وصلت کرد که پدرش یکی از علمای بزرگ ایران بود. بنابراین، من در ایران به دنیا آمدم و همان جا تحصیل کردم. سپس وارد دانشگاه تهران شدم و از دانشکده حقوق در رشته اقتصاد فارغالتحصیل شدم و پس از آن، تحصیل دینی خود را در ایران و سپس در نجف ادامه دادم و در آنجا در رشته علوم و حقوق فلسفی اسلامی فارغالتحصیل شدم.
در سال 1958 میلادی همه تحصیلات خود را به پایان رساندم و به ایران بازگشتم و در حوزه علمیه قم، که دانشگاه دینی بزرگی برای آموزش علوم دینی است، مشغول به کار شدم و همراه با دوستانم مجلهای اسلامی در سطح عمومی به نام مکتب اسلام تأسیس کردم که هنوز نیز در ایران منتشر میشود. پس از آن، از سوی برخی مؤمنان به شهر صور دعوت شدم، زیرا یکی از علمای بزرگ شیعه، یعنی سید عبدالحسین شرفالدین، توصیه کرده بود که مرا برای جانشینی او دعوت کنند. در آن زمان، من 29 ساله بودم. پس از فوت ایشان، مردم صور هیچ یک از علما را، با وجود آنکه تعدادشان زیاد بود، نپذیرفتند. از این رو، من به صور آمدم و فعالیت دینی خود را در کنار تلاش برای خدمت به رنجدیدگان آغاز کردم. به این منظور چند مؤسسه پایهگذاری کردم، بدون آنکه بین آنان بر حسب مذهبشان فرق بگذارم.
در اینجا دوست دارم لحظهای درنگ کنم تا
نمیدهند و حداکثر ظرفیتی که میتوانند برای مدیر کلهای شیعه تعیین کنند، نُه نفر است.
مهم این است که راه رسیدن به این مراکز و پستها را بشناسیم. برادران عزیز، سرمایه ما در کنار تلاش ما و میراث ما، جوانان نخبه و تحصیلکردهای هستند که میبینید در رشتههای مشخص درس میخوانند و تخصص میگیرند و سپس بازمیگردند تا روی پای خود بایستند. اما وقتی آرمانها و آرزوهای آنان بر باد میرود و میفهمند که راهی برای رسیدن به مراکز و مشاغل ندارند، جز اینکه فلان یا بهمان از آنان خشنود باشند، تخصص آنان عملاً از بین میرود. در انتصابهای اخیر تخصصها را نادیده گرفتند. البته، منظور ما این نیست که کسانی که سر کار آمدهاند، اخلاص ندارند. آنان نیز فرزندان ما هستند و ما به آنان افتخار و دستمان را به سوی آنان دراز میکنیم و در هر مشکلی که بر سر راه آنان باشد، یاریشان میکنیم. با این حال، ما به نحوه تعیین افراد اعتراض داریم.
برادران، این مسائل نباید به ایستایی و جمود ما بینجامد. ما میخواهیم این صفحه از تاریخ را ورق زنیم.
درمورد رفتار مسئولان با ما، به آنان میگوییم: ما به این راحتی تسلیم یا راضی نخواهیم شد. ما روش مطالبه را تجربه کردهایم؛ راه مطالعه و بررسی را پیمودهایم؛ سخنرانی کردن را آزمودهایم، ولی سودی نبردهایم. از این رو، باید از ابزار دیگری استفاده کنیم که مسئولان لبنان آن را بفهمند. گویا انسانی که با نرمی و آرامش و با اصرار و ابرام، مطالبات خود را مطرح میکند، جواب نمیگیرد، ولی کسی که با تندی و خشونت پیش میرود و راهها را میبندد و کارهایی از این قبیل میکند، کار خود را پیش میبرد.
وقتی مجلس جنوب را تأسیس کردند، از من خواستند که ریاست آن را برعهده گیرم و به من گفتند که سی میلیون لیره در اختیار من قرار میدهند. به آنان گفتم: این اشتباه بزرگی است، زیرا من متخصص نیستم، نه در مدیریت و نه در امور مالی. مسئولیت من اجتماعی و تربیتی و دینی است، نه مدیریتی. اگر کسی در کاری که شایستگی آن را ندارد، مسئولیتی برعهده گیرد، شکست خواهد خورد و کشور را نیز به شکست خواهد کشاند. خواسته ما این نیست.
برادران عزیز، ما با هیچکس دشمنی نداریم و نمیخواهیم با فعالیتها و حرکتهای خود به کسی زیانی برسانیم. ما تنها خیر و صلاح فرقه خود را میخواهیم. نمیخواهیم اوضاع به همین شکل باقی بماند، و در این راه، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنیم. ما بر این باوریم که اگر وضع کشور به همین حالت ادامه یابد، کشور در آستانه ویرانی و نابودی قرار میگیرد و ما میخواهیم از نابودی آن جلوگیری کنیم و در برابر بیتوجهیها بایستیم. ما در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمیکنیم.
در این میدان، هیچ راهحل میانهای وجود ندارد و هیچکس نمیتواند تماشاگر باشد. این میدانْ میدان حق و باطل است و آنان که برای رسیدن به خواستههای خود حرکتی نکنند و سخنی نگویند، مانند کسانی هستند که امام حسین و امام علی(ع) را تنها گذاشتند.
ندارد. منِ روحانی میتوانم برای آنها سرمایه فراهم کنم. برخی از دولتهای عربی هستند که بیش از حاکمان لبنان، جنوب لبنان را دوست دارند. عدهای از مسئولان کشورهای ترقیخواه عرب نزد من آمدند و گفتند که اگر ما مطمئن شویم که برای اجرای این طرحْ ضمانتی وجود دارد، آمادهایم در طرح لیطانی با سود بسیار کم سرمایهگذاری کنیم. به آنها گفتم: این طرح 400 میلیون لیره هزینه دارد. گفتند: اگر هزار میلیون لیره هم باشد، ما آمادهایم، زیرا ما میخواهیم این منطقه احیا شود و رونق پیدا کند. انتقال بیست میلیون متر مکعب آب از رود لیطانی به بیروت چه معنایی دارد؟ معنایش این است که آب لیطانی را در سال کمآبی به بیروت میبرند. چرا میخواهند آب لیطانی را به بیروت ببرند، در حالی که خودشان گفتهاند که در این آب انگل بیلارزیا وجود دارد. چرا آب رودخانه بیروت را به آنجا نمیبرند؟ چرا مردم تشنه را از رودخانه بیروت سیراب نکردند، در حالی که به گفته یکی از مهندسان برجسته، این کار هزینه کمتری دارد؟ چرا طرح ساخت اتوبان جنوب اجرا نشده است تا ما بتوانیم مشکلات اجتماعی ساکنان منطقه کرنتینا را حل کنیم؟
اگر من ساکت بنشینم، کرنتینا مرا دشنام خواهد داد. آنان مردم را حشره فرض میکنند. آنان مردم را حیوان میشمارند و از ما فقط حمایت و تأیید میخواهند. برای ما ننگ است که منابع آبی ما به دریا بریزد و اسرائیل در سطح بینالملل ما را محکوم کند و بگوید لبنان نمیداند چگونه از منابع آبیاش بهرهبرداری کند.
وضعیت توزیع پستهای درجه یک و دو به تلاش و پیگیری نیاز داشت. عدهای از سیاستمداران و علمای دین و هموطنان و نمایندگان اقدام کردند و حقوق شیعیان را مطالبه کردند. بحث بر سر حقوق شیعیان، بحثی همیشگی و تکراری شده است. یکی از سیاستمداران بزرگ گفته است: «اگر ما حقوق شیعیان را بدهیم، دیگر آنان شیعه نیستند، چون شیعه با محرومیت قرین شده است.» آیا این دیدگاه بزرگانی است که برای خودشان احترام قائلاند؟ ما گردهم آمدیم و گفتیم: علت این است که شیعیان مانند دیگر فِرَق مجلس ندارند.
پس از آن بود که مجلس شیعیان تأسیس شد و طرح کردن مطالبات را شروع کردیم، ولی فایدهای نداشت. سپس، حوادث ماه مه رخ داد و برادرانمان در بیروت خواستار مشارکت در آن شدند. برخی از جوانان شیعه با من تماس میگرفتند و میگفتند: پس ما کی باید مشارکت کنیم؟ من پاسخ آنان را میدادم و مسئولیت را به عهده میگرفتم و به آنان میفهماندم که لبنان و جنوب لبنان در خطر است و من نمیتوانم حرکتی را رهبری کنم که به زیان لبنان است.
ماه مه پایان یافت و در آغاز ژوئن به نمایندگان گفتیم: برادران، تا کی شیعیان محروم باقی بمانند؟ آنان نیز سند معروفی را امضا کردند که بر طبق آن، وزرای شیعه در صورت برآورده نشدن مطالبات شیعیان، استعفا خواهند کرد. با این روش، ما میتوانیم حقوقمان را بگیریم.
برای ما پستها به خودی خود مهم نیست، بلکه از این رو مهم است که کلید اجرای طرحهاست. تعداد کارمندان نیز مهم نیست، بلکه کارآمدی و شایستگی آنان مهم است، زیرا اگر ما مدیر کلی داشته باشیم که صلاحیت نداشته باشد، برای ما سودی ندارد. پستهای حساس و مفیدی را که متصدیان آن میتوانند به مردم خدمت کنند، به آنان
توتونکار است، حق امانتداری را به جا آورد و به من این خبر را داد.
میگویند: قیمت توتون در لبنان نمیتواند با قیمت توتون در دنیا رقابت کند. میگویند: سالانه 18 میلیون لیره زیان میکنند. گوش کنید! بنابر آمار سازمان دخانیات، هر کیلو توتون از تاریخ تحویل در کشتی بهطور میانگین در دنیا 130 قرش در هر کشوری هزینه دارد. شما هر کیلو توتون را بر اساس سفارش و بر اساس رابطهای که با مقامات دارید، میفروشید. ولی میدانید هزینه هر کیلو توتون در لبنان چقدر است؟ پنجونیم لیره (550 قرش). برادران، آنهایی که میگویند توتون شما ارزش ندارد، خودشان بیارزشاند. توجه دارید که چگونه غارت میکنند؟ توجه دارید که چه ستمی میکنند؟
میگویند: ممکن نیست قیمت توتون در لبنان با قیمت جهانی رقابت کند. میدانید چرا؟ زیرا کمیت کشت در لبنان متفاوت است. آنان مجوز کشت توتون را بهگونهای توزیع کردهاند که توتونکار زیان میکند. از نظر علمی اگر کمیت توتون را افزایش دهند، سود میکنند. در سال گذشته، کارگرانی در نبطیه کشته شدند. سال گذشته سال مصیبت بود. آیا میدانید قیمت توتون در دنیا سی تا پنجاه درصد افزایش یافت، ولی در اینجا محصول را با کمتر از دو درصد افزایش از ما خریدند؟ وای بر آنان!
اگر کسی از حقوق کشاورزان دفاع کند، میگویند که سیاسی است. در چهار سال گذشته 948 میلیون لیره برای طرحهای اجراشده در لبنان هزینه شده است. آیا میدانید سهم جنوب از این مبلغ چقدر بوده است؟ بیست میلیون لیره. سهم بقاع نیز کمتر از ده میلیون لیره بوده است، یعنی از اصل 948 میلیون تنها سی میلیون به جنوب و بقاع رسیده است.
اما درمورد طرحهای عمرانی، از 290 میلیون لیره حتی یک قرش هم برای منطقه جنوب و منطقه بقاع هزینه نشده است.
به یاد دارید که مدتی پیش بعضی از مقامات آمدند و به مردم منطقه گفتند: زمینهای خود را به نام وزارت آموزش و پرورش ثبت کنید تا برای شما مدرسه بسازیم. چقدر دویدیم و زمینها را به نام وزارت ثبت کردیم؟ نتیجه آن چه شد؟ آن طرح پس از پنج سال، در سال 1970، پایان مییافت. قرار بود 86 مدرسه بسازند. البته نیمی از یک مدرسه را در قلیعه ساختند.
دیروز هجده میلیون لیره به بهسازی جادهها اختصاص دادند. سهم بقاع از آن تنها 120 هزار لیره بود و به جنوب حتی یک قرش هم نرسید. لابد برای اینکه جنوب نیازی به جاده ندارد.
لیطانی یکی از مشکلات منطقه شماست. علت اجرا نشدن این طرح چیست؟
در سال 1954 اداره کل لیطانی تأسیس شد و طرح لیطانی برای آبرسانی به جنوب و رونق دادن به منطقه تصویب شد. اکنون بیست سال گذشته و 400 میلیون لیره برای هزینههای اداری و غیراداری صرف شده است. با این مبلغ چه کردهاند؟ هر سال پس از کسر هزینههای اداری، دو میلیون لیره از درآمد برق برای سازمان لیطانی باقی میماند. ولی اثری از آبرسانی وجود ندارد.
وقتی من میخواهم خانهای بسازم، ابتدا نقشه آن را آماده میکنم. باور کنید طرح لیطانی هیچ نقشه و برنامهای ندارد. به خدا هیچ برنامهای وجود ندارد. مردم، همه اینها دروغ است، همه اینها گمراهسازی است.
میگویند سرمایهای برای اجرای طرح وجود
موضوع: سخنرانی- ما مانع نابودی کشور خواهیم شد
مناسبت: مراسم درگذشت حسن جواد بهجه
متن
به قلم اسماعیل صبراوی:
مراسمی که دیروز در شهرک جبشیت در شهرستان نبطیه به مناسبت مراسم درگذشت حسن جواد بهجه برگزار شد، به اجتماع باشکوهی تبدیل شد که در آن، امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، درباره اوضاع جاری کشور و موضع شیعیان در برابر انتصابهای اداری اخیر و اوضاع جنوب سخنرانی کرد.
در ابتدا، نماز جماعت در حسینیه شهرک برپا شد و در پایانِ مراسم، امام صدر سخنرانی کرد.
ما در برابر مصیبتی که در لبنان با آن روبهرو هستیم، بسیار احساس شگفتی میکنیم. این مصیبت سبب میشود که پدران ما از رفتار ما بیزاری بجویند. اگر ما در این حالت خواری و زبونی باقی بمانیم، اگر ما خاموش و سرافکنده باقی بمانیم، تاریخ ما و مسیر درخشانی که با خون نیاکان ما ترسیم شده است، ما را فراموش و نفرین خواهد کرد.
چنین چیزی امکان ندارد. کسی که از گفتن حق دم فرو بندد، شیطانی لال است. برادران عزیز، من تلاش خواهم کرد که ابعادی از وضعیتمان را روشن سازم تا حقیقت برای شما نمایان شود و شما سخنان فریبنده گمراهکنندگان و سخنان یاوه تردیدافکنان را باور نکنید.
اینکه درباره من و همراهانم میگویند ما بر حق نیستیم، چیز عجیبی نیست؛ درباره حضرت محمد(ص) نیز میگفتند که ساحر است؛ درباره علی بن ابی طالب(ع) نیز گفتند که از دین خود کافر شده است.
من میخواهم تصویر فاجعهای را که در برابر ماست، روشن کنم تا برای کسی در این معرکه و این مصیبت جای عذر و بهانه باقی نماند و فردا کسی نگوید که چرا ما خاموش ماندیم و چرا خواری را پذیرفتیم و چرا سستی کردیم.
از نزدیکترین مورد به شما شروع میکنم. برای شما که در این منطقه زندگی میکنید، تنها راه کسب رزق و روزی توتونکاری است. از این مسئله شروع میکنم و پس از آن، به امور دیگر میپردازم.
شما بهخوبی میدانید که محصول توتون را چگونه برآورد میکنند؛ چگونه کارشناس میآید و در یک محیط برای یک نوع تنباکو دو قیمت متفاوت تعیین میکند. شنیدم در یکی از روستاهای جنوب از 367 توتونکار موجود، هفده نفر به ازای هر کیلو توتون هفتونیم لیره دریافت کردهاند، چون سفارشنامه داشتهاند و 350 نفر دیگر به ازای هر کیلو سهونیم یا چهارونیم لیره گرفتهاند.
یکی از مدیران ردهبالای سازمان دخانیات، پنهانی با من دیدار کرد و با اینکه نه از شماست و نه
بمانیم. قرآن چنین فرموده است. من نمیپسندم که این نماز را به شیطانی لال تبدیل کنم و از نفْس خود به خدا پناه میبرم. من مبارزی در کنار شما و برای شما هستم. تبلیغات دولتی میخواهد مردم را گمراه کند و بر چشمان مردم حجاب بیفکند.
دیگر از امروز شیعیان نباید احساس کنند که شهروند درجه دواند. چهار سال به نصیحت و گفتوگو و دیدار سپری کردیم، ولی نتیجهای نگرفتیم. تا کنون ما از شیوههای سیاسی استفاده میکردیم: نمایندگان و وزرای ما سندی را که ارائه کردیم، امضا کردند و متعهد شدند که اگر دولت مطالبات را برآورده نکند، استعفا دهند.
هنوز از عاشورا مدت طولانی نگذشته است. اجازه دهید بگویم که ما باید عاشورا را دوباره زنده کنیم. من الحمدلله نمیترسم. شاید قهرمانی همچون امام حسین(ع) نباشم، ولی سربازی داوطلب در این مسیر هستم. راه ما این است. باید ورق را برگردانیم و اجازه ندهیم که حاکمان بر شیعیان در بیروت مسلط شوند و نماینده آنها در بقاع شوند. در این صورت، آنان دیگر شیعه نیستند. هجده میلیون لیره برای بهسازی جادهها هزینه شده، ولی جنوب هیچ سهمی در آن نداشته و برای بقاع نیز تنها هزار لیره هزینه شده است.
ای نسلهای آینده، اگر مطالبات ما برآورده نشود، خودمان حق خود را خواهیم گرفت. در این کشور حقْ گرفتنی است نه دادنی.
[در این هنگام یکی از حاضران با صدای بلند گفت: ای امام، شعث هفت ماه است که آب ندارد. از 340 آموزگاری که اخراج شده بودند، تنها 212 نفر به سر کار بازگشتهاند.]
این عهد من با شماست و امیدوارم عهد شما با ما نیز خیرخواهی و وحدت کلمه و فراهم نکردن زمینه برای توطئهگران و تردیدافکنان و برهمزنندگان صفوف باشد. در مجلس اعلای شیعیان که از زبان شما سخن میگوید، تصمیم گرفته شده است که تنها من در همه کارها فراخوان دهم. حرف من این است که ما میخواهیم این فصل ذلتبار را تغییر دهیم و محترمانه به حق خود برسیم. مطمئن باشید که همه برادران لبنانی و همه شرافتمندان این کشور از حقوق شما و از مطالبات شما حمایت میکنند. من هر روز با یک سیاستمدار یا عالم دین یا گروهی از احزاب دیدار میکنم و همه آنان تأکید میکنند که مطالبات شما بر حق است.
در پایان، درود و عواطف برادران شما در جنوبِ پایدار را به شما ابلاغ میکنم. همچنین، درود بر رسانههای دولتی، زیرا آنگونه که پیداست، ابرها در حال پیشروی است و مژده باران میدهد.
فعالیت میکنند، برای شرافتمندان، فراهم آورند. ما دیگر توان صبر کردن نداریم. صبر ما تمام شده است.
همه میدانند که ما چقدر برای برقراری آرامش تلاش کردیم. هنگامی که کشور به مصیبت گرفتار بود، من از کشور فرار نکردم، بلکه همواره نخستین کسی بودم که در منطقه حاضر میشدم و در برابر مشکلات میایستادم و به حل آنها میپرداختم. وقتی یمونه را برف و بوران گرفته بود، من نخستین کسی بودم که واردِ آن شدم، در حالی که تا کمر در برف فرو رفته بودم. دیروز هم به یارین و عرقوب رفتم و از محلهایی که اسرائیل بمباران کرده بود، بازدید کردم. من در همه این صحنهها حاضر بودم. ولی چه سودی داشت؟ میگویند: فردا نتیجه آن را میبینید. منظورشان کدام فرداست؟ این چه فردایی است که نمیآید؟
تصور کنید، به پاس احترام یک نفر انتصابها را به تأخیر انداختید، امّا اهتمام به اوضاع هزاران نفر باعث نمیشود که حکم انتصابها را صادر کنید. علت تأخیر در لیطانی چیست؟ چهارصد میلیون لیره هزینه کردید، ولی ما چیزی ندیدیم، ای حاکمان. و اخیراً نیز تصمیم گرفتید که آب لیطانی را به بیروت ببرید تا دیگر هیچ امیدی برای جنوب باقی نماند. چرا آب رودخانه بیروت و رودخانه ابراهیم را به بیروت هدایت نمیکنید؟ شما چرا ساکتید، ای شیعیان؟ چرا ساکت نشستهاید؟
ای حاکمان، ما را هرچه میخواهید، بنامید: چپگرا یا راستگرا. علی(ع) و حسین(ع) به ما آموختهاند که اینگونه باشیم. ما میخواهیم طومار گذشته را در هم بپیچیم. ما میخواهیم چنین کنیم، زیرا در چشمان شیعیان شجاعت و وفاداری برق میزند.
بیان محرومیت شیعیان نیاز به برهان و استدلال ندارد. دیروز هواپیماهای دولت منطقه رمل در برجالبراجنه را بمباران کردند و یک جوان از منطقه شما که پشت میز خود در حال درس خواندن بود، کشته شد. دولت تا کنون مجوز بازسازی آن خانه را نیز نداده است. به کرنتینا و اوزاعی و برجالبراجنه و برجحمود بروید: کدام سیاهپوستی در آفریقا در چنین محرومیتی زندگی میکند؟ ما بر چه چیز صبر کنیم؟
دروغهای رسانهای دولت را ملاحظه کنید. میگوید: «در جنوب هیچ خبری نیست.» ما به جنوب رفتیم تا در مراسمی سخنرانی کنیم: سخنرانی در زیر شلیک توپخانه بر سر مردم برگزار شد. آنجا جز ویرانی و کشتار چه میتوان دید؟ آیا رسانهها عدالت را در نزد رسانههای دولتی جستجو میکنند؟ در رادیو گفتند: «امروز یکشنبه در بقاع برف میبارد» ولی شما با وجود آن آمدید. ما به اطلاعرسانی رسانه دولتی درباره وضعیت آب و هوا نیازی نداریم.
حاکمان میگویند که عالمان دین تنها باید نماز بخوانند. لازم نیست در امور دیگر دخالت کنند. آنان به ما نصیحت میکنند که برای آنان نماز بخوانیم و روزه بگیریم تا پایههای حکومت آنان به لرزه درنیاید، در حالی که خود از دین دور شدهاند و از آن برای حفظ مقام و جایگاه خود سوءاستفاده میکنند.
فکر نکنید وقتی حاکمان با کمونیسم مبارزه میکنند، برای این است که با کفر و الحاد مخالفاند. آنان خود را نماینده و وکیل پروردگار میدانند و بیشتر از کافران کفر میورزند. آنان تنها از ترس متزلزل شدن پست و مقام خود با کمونیسم مبارزه میکنند. آنان میخواهند که ما تسلیمشان باشیم. آنان از من تنها نماز و عبادت در مساجد و حج و قربانی کردن را میپذیرند. ما نباید از زوایای پنهان و کارساز نماز غافل
ندارد. در کشورهای گمنام آفریقایی، عدهای کارمند شیعه حضور دارند. البته، ما افتخار میکنیم که در کنار مردم رنجدیده باشیم. محرومیت این است. ما حق نداریم به مراکز ردهبالای مدیریتی در دولت چشم داشته باشیم.
طرح رودخانه عاصی چه شد؟ طرح لبوه چه شد؟ چهارده سال پس از اختصاص بودجه، این دو طرح به کجا رسیدهاند؟ دیروز در روزنامه النهار خواندم که از شمسطار تلگراف زدهاند و گفتهاند که ما آب نداریم. چرا؟ چون ما شیعه هستیم. ما، چون شیعه هستیم، از هر ستمدیدهای از هر فرقهای که باشد و از هر منطقه عقبماندهای در لبنان که باشد، دفاع میکنیم؛ از شهروندی که زیر فشار گرانی جان میدهد، دفاع میکنیم؛ از کشاورزی که دوازده ماه سختی میکشد و تنها بخشی از حقش به او داده میشود، دفاع میکنیم؛ از دانشجویی که با احساس سرگشتگی به آینده مینگرد، دفاع میکنیم.
ایمان ما چنین اقتضا میکند. حدیث شریف میگوید که اگر به امور انسانهای رنجکشیده اهتمام نورزی، مؤمن نیستی. خداوند متعال فرموده است: «أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ.»(16)
ای حاکمان، توزیع بودجه چه شد؟ عدالت چه شد؟ محافظت از زندگی مردم چه شد؟ کرامت چه شد؟ عزت و سربلندی چه شد؟ برنامهریزی چه شد؟ طرحهای عمرانی چه شد؟ وحدت کلمه چه شد؟ مدرسههای فنیوحرفهای چه شد؟ راهسازی چه شد؟ درمانگاه چه شد؟ امانتی که ملت بر دوش شما گذاشت، چه شد؟
کسی که بیشتر از همه حرف میزد، من بودم. همه را به آرامش دعوت کردم. هنوز بسیاری به خاطر دارند که من در فتنه ماههای مه و آوریل و سپتامبر 1973 زیر آتش گلوله وارد صحنه شدم. من به اندازه کافی مردم را به آرامش دعوت کردهام و پس از این، دیگر ساکت نخواهم نشست. اگر شما هم ساکت بنشینید، از این پس من سکوت نخواهم کرد. [صدای تشویق پرشور و شلیکهای شدید هوایی]
از گریه کردن خسته شدهایم. از اینکه دستشان را به شانه ما بزنند و بگویند: «احسنت»، خسته شدهایم. تا این حد نادان نیستیم که به این وضعیت و به تسلط آنان بر خویش راضی شویم. ما احمق نیستیم و حق خود را بهطور کامل خواهیم گرفت. حق خود را بدون کم و کاست مطالبه میکنیم، نه تنها در زمینه استخدامی بلکه همه مطالبات بیستگانهای که در سند گنجاندهایم. ما هیچ گزینهای غیر از تحقق این مطالبات نمیپذیریم و آنان باید این مطالبات را برآورده کنند، وگرنه نباید هیچ انتظاری از ما داشته باشند. آنان هستند که با این برخورد سلبی خود، لبنان را ویران میکنند، نه ما. ما خواهان لبنانی شرافتمند و باکرامت هستیم و اگر کسی بخواهد لبنان را به زمان فئودالیسم و بردهداری بازگرداند، ما در کمین او خواهیم نشست.
ما با شکلگیری آفریقای جنوبی دیگری مخالفیم. آنجا تبعیض نژادی حکمفرما بود و اینجا تبعیض و دستهبندی فرقهای. ما با این شیوه مخالفیم. لبنان کشور انسان و انسانیت است؛ کشور زندگی باکرامت است؛ کشور فرصتهای برابر است. آنان خواستار ویرانی کشورند. باید از میدان عقبنشینی کنند و زمینه را برای کسانی که کار و
16.«آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند، و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمیدارد.» (ماعون، 1-3)
این صفحه را در هم بپیچیم. میخواهیم به تاریخ شکوهمند خود بازگردیم: تاریخ علی(ع) و حسین(ع). [صدای تشویقِ شدید حاضران و شلیکهای پیاپی گلوله]
هدف ما از این تکاپو و تلاش چیست؟ آیا ویران کردن فقط برای تخریب و انقلاب کردن برای انقلاب و مسلح شدن برای مسلح شدن است؟ در قاموس ما تخریب معنا ندارد و ما جز خیر و صلاح لبنان را نمیخواهیم. ما چیزی جز مشارکت در جنگ اعراب بر ضد اسرائیل را نمیخواهیم. ما جز خدمت رساندن به انسانهای ستمدیده را، در هرکجا که باشند، نمیخواهیم. بسیار صبر کردیم؛ بسیار نصیحت کردیم؛ بسیار بررسی و تحقیق کردیم. ولی دیگر امیدی به نصیحت و درخواست و بررسی نداریم. دیگر امیدی به راههای آرام برای برآورده شدن مطالبات نداریم. محرومیت شیعیان ما زاییده امروز و دیروز نیست. ای حامیان لبنان، ای مدعیان حمایت از لبنان، این خوار کردن برای چیست؟ خواری هموطن جز خواری وطن چیزی در پی ندارد. کشور در صورتی سالم و سربلند است که فرزندان آن سالم و سربلند باشند. پاسداری از کشور منوط به پاسداری از مردم است. اگر شهروند در این کشور حقوق کامل خود را احراز نکند، چگونه کشور میتواند پایدار بماند؟ مسئله محرومیتْ حرف دیروز و امروز نیست. ما مسئله محرومیت را در تصدی مناصب و مشاغل مطرح کردیم. درست است که این مناصب تنها برای عده اندکی از جمعیت انبوه شیعیان شغل و موقعیت ایجاد میکند، ولی رسیدن به آنها راهی است برای رسیدن به حقوق؛ ابزاری است برای توزیع بودجه؛ کلیدی است برای ارتقای سطح شیعیان. شغل و منصب همهچیز نیست.
به لیطانی نگاه کنید: وقتی از بدنایل یا روستاهای شیعهنشین عبور میکند، در حاشیه آن هیچ توسعه صنعتی وجود ندارد، ولی در دیگر روستاها وضعیت عکس آن است و طرحهای عمرانی و توسعهای در کناره آنها ساخته شده است. چرا وضعیت اینگونه است؟
به غبیری نگاه کنید: این منطقه شیعهنشین نه برق دارد نه آبادانی، ولی وضع مناطق همجوار آن برعکس است. درست نیست که یک شهروند را محروم کنیم و حقوق او را به شهروندی دیگر بدهیم. بحث محرومیت ما بحث تازهای نیست.
دولت طی چهار سال، 948 میلیون لیره برای طرحهای عمرانی هزینه کرده است. سهم بعلبک و هرمل از این مبلغ چقدر بوده است؟ فقط یک میلیون لیره. محرومیت به این است که از سهم بقاع و جنوب بردارند تا صرف دیگر مناطق کنند. محرومیت این است.
جنوب بدون هیچ حمایت و هیچ دفاعی رها شده است. مردم آن با گلوله دشمن کشته میشوند و خود جنوب دستخوش ویرانی شده است. محرومیت این است. پنجاههزار نفر از لبنانیان اهل جنوب در نتیجه اوضاع نابسامان شناسنامه ندارند.
محرومیت این است که کودک شیعه همراه با تبعیض متولد شود. برای او شغلها و مدرسههای خاصی تعیین شده است. او حق ندارد به «نجیبزادگان» نگاه کند. این اقدامی تحقیرآمیز است که درآمدهای بقاع و جنوب را به دیگر مناطق بدهیم. این رفتار پذیرفتنی نیست.
برای نمونه به سهم شیعه در پستهای وزارت خارجه نگاه کنید. حتی یک پست ردهبالا در وزارت خارجه به دست شیعیان نیست. حتی یک سفیر شیعه در اروپا و آمریکا و ژاپن و کشورهای پیشرفته وجود
موضوع: سخنرانی- جز خیر و صلاح لبنان را نمیخواهیم
مناسبت: سالروز شهادت امام زین العابدین(ع).
متن
در شهرک بدنایل (در شهرستان بعلبک) مراسمی دینی به مناسبت شهادت امام زینالعابدین(ع) با حضور انبوه مردم از مناطق گوناگون بقاع برگزار شد. ساعت دهوبیست دقیقه ماشین حامل امام موسی صدر به ورودی شهرک رسید و جمعیت انبوهی که در آنجا اجتماع کرده بودند، از ایشان استقبال کردند. مردم در حالی که هزاران گلوله از سلاحهای خود شلیک میکردند، به شکل تظاهراتی مسلحانه امام را تا حسینیه شهرک همراهی کردند. با ورود امام، مردم که در انتظار او بودند، فریاد زدند: «ثوار من ورائک یا امام» (ما انقلابیان پشت سر شما هستیم) و «بالروح بالدم نفدیک یا امام» (روح و جان خود را فدای تو میکنیم، ای امام).
امام در میان صفیر گلوله سخنرانی خود را آغاز کرد و گفت: در کربلا روحیه مقاومت حقیقی تبلور یافت و مخالفت با تروریسم و ستمگری و سرکشی و استقبال از جانفشانی و فداکاری و شجاعت نمود پیدا کرد.
[…]
امام زینالعابدین(ع) در فرهنگ دینی ما نماد تحرک و تسلیمناپذیری در هر وضعیتی است. مؤمنی که در خط اهل بیت باشد، هرگز خاموش نمینشیند و ضعف نشان نمیدهد و این همان مفهوم حدیث شریف است که: «اکثر الناس بلاء الأنبیاء ثم الأوصیاء ثم الأمثل فالأمثل.» (مبتلاترین و گرفتارترین مردم پیامبران هستند و پس از آنان اوصیای (جانشینان) آنان و به همین ترتیب، بر اساس درجه و مرتبه افراد.) از این روست که مؤمن همواره در راه ایجاد جامعهای بهتر و سعادتمندتر تلاش میکند.
ما نمیخواهیم با نظام، با همان کسانی که ما را به فراموشی سپردهاند، درگیر شویم. امروز روزی است که زیانِ واردشده بر خویش را جبران خواهیم کرد و ابر سیاهی را که در طول تاریخ همواره بر ما سایه انداخته است، کنار خواهیم زد. از امروز دیگر شِکوه نخواهیم کرد و نخواهیم گریست.
میگویند نام ما «متاوله» است. نام ما متاوله نیست. نام ما مخالفان و انقلابیان و شورندگان بر ضد هر ستمی است. ما کسانی هستیم که در برابر هر ستمی، به دست هرکسی که باشد، میایستیم، هرچند به قیمت خون و جان ما تمام شود.
امام حسین(ع) با هفتاد نفر در برابر دشمنان بیشمار خود در آن زمان ایستاد، ولی امروز ما بیش از هفتاد نفریم و دشمنان ما نیز کمتر از یکچهارم دنیا هستند.
گریه بر تیرگی این ابر خواهد افزود. ما نمیخواهیم تاریخ عثمانیها و فرانسویان را که بر کشور ما حکم راندند، تکرار کنیم. ما میخواهیم
