سند شماره 04-02-74

موضوع: گفت‌وگوی مطبوعاتی‌- در مواجهه با اسرائیل باید درک کنیم که پیوند عمیقی میان منافع ملی و منافع عربی وجود دارد

مکان و تاریخ: مدرسه فنی‌و‌‌حرفه‌ای جبل‌عامل، برج شمالی.

مناسبت: افزایش تجاوزهای اسرائیل به روستاهای جنوبی و خودداری دولت از ایستادگی در برابر این تجاوزها.

منبع: مجله الدیار، 4/2/1974.

متن‌

به قلم جهاد الزین و کامل حازر:

جنوب امروز میان دو آتش قرار گرفته است: آتش تجاوزهای پی‌درپی اسرائیل و آتش فعالیت‌های سیاسی که از یک سو، با بنزین امام موسی صدر و از سوی دیگر، با هیزم آقای کامل اسعد شعله می‌کشد. گویی جنوب را همین بس نبود که منطقه‌ای محروم بود و در وسط جاده‌های آن علف روییده بود که دو گروه در آن پیدا شدند و بر سر رهبری شیعیان به رقابت و نزاع پرداختند؛ دو گروه به رهبری امام صدر و آقای کامل اسعد. جنگ تاکنون در حد مشاجرات لفظی باقی مانده است. آیا این جنگ تا جایی شدت خواهد گرفت که دیگر تلاش‌های مصالحه‌جویانه سودی نبخشد؟ و چه کسی در این جنگ پیروز خواهد شد؟

از سال 1649 و در عهد شاهزادگان سلسله معنی، نقشه سیاسی جبل‌عامل به این خو کرده بود که از میان ارتفاعات «حاکم» قلّه‌ای سر برکشد. در اغلب دوره‌های این تاریخ طولانی، یک خاندان جنوبی بر فراز این قله «سکونت می‌گزید» و اگر تنها چند سال از تخت حکمرانی غایب می‌شد، پس از مدتی کوتاه دوباره بدان بازمی‌گشت. نام پیشین این خاندان الصغیر است و نام کنونی آن، خاندان اسعد.

در جنوب همواره یک قله سیاسی حاکم بوده است و «تپه‌هایی» از بزرگان و رؤسای درجه دو اطراف آن را گرفته‌اند. خاندان درجه اول زمام امور سیاسی را به دست دارد و مشروعیت خود را از خاندان‌های دینی جبل‌عامل می‌گیرد. هیچ‌گاه خاندان دینی دیگری از جبل‌عامل در صدد به دست گرفتن قدرت سیاسی بر نیامده است.

نزاعْ تنها در میان خاندان‌های فئودال وجود داشته که در ابتدا بر سر کشاورزی بود و امروزه به فئودالیسم سیاسی تبدیل شده است. در سال 1969 ناگهان یک روحانی در رأس نهادی به نام مجلس اعلای شیعیان ظهور کرد و از آن زمان به بعد با خاندان اسعد بر سر رهبری سیاسی در جنوب به رقابت پرداخت؛ و یا دست‌کم تصور نماینده کنونی این خاندان و رئیس پارلمان، آقای کامل اسعد، چنین بوده است. آن روحانی سید موسی صدر و یا بنابر لقب دینی، امام موسی صدر است.

در سال 1969 جنگ سردی آغاز شد که امروز شکل آتشین به خود گرفته است. در آن زمان، کامل اسعد به سبب مخالفت با حکومت پیشین، رئیس پارلمان نبود و از این رو، تأسیس مجلس اعلای شیعیان و انتخاب سید موسی صدر را به ریاست آن، اقدام آشکارِ دولتِ وقت برای تضعیف هرچه بیشترِ نفوذ خود به شمار آورد.

چه می‌توانست بکند؟ او مستقیماً به سمت روحانیون رقیب امام صدر رفت و به آنان توجه ویژه

گفتیم که فصلی نو در تاریخ پیگیری حقوق رنج‌دیدگان و محرومان در لبنان می‌گشاییم. یادآوری می‌کنیم که شیعیان چندین ماه است که حقوق خود را در زمینه‌ مناصب دولتی و رسیدگی به مناطق محروم مطالبه می‌کنند و پیمان استعفای وزیران و سلب رأی اعتماد نمایندگان از دولت را ضمانتی برای اجرای مطالبات خود قرار داده‌اند.

درست در این زمان که انتصاب‌ها صورت می‌گیرد و طرح‌های عمرانی توزیع می‌شود، حقوق محرومان و آبادانی مناطق عقب‌مانده با سنگ‌دلی تمام نادیده گرفته می‌شود. در این اوضاع و احوال آیا مطالبه کردن مفهومی دارد؟»

امام سپس گفت: «برادران، اساس پایندگی کشورها، عدالت و کرامت شهروندان است. اما در لبنان، مفهوم کرامت و آزادی انسان مفهومی ظاهری باقی مانده است. انحصارطلبی و بیدادگری و نادیده‌ گرفتن حقوق دیگران، پایه‌های کشور را به لرزه درمی‌آورد و آینده آن را به خطر می‌اندازد. ولی ما که برابری و حقوق مردم را مطالبه می‌کنیم، از میهن خود و آینده آن محافظت می‌کنیم و به دنبال آزادی و کرامت هم‌وطنان هستیم. بدانید که مسئولان هستند که با رفتار خود، امنیت و ثبات این کشور و همزیستی مردم را تهدید می‌کنند و مسئولان باید بدانند که ما به آنان اجازه چنین کاری را نخواهیم داد، چراکه می‌خواهیم لبنان پاینده بماند.

ما پاسداران لبنانیم و برای دفاع از آن و به دست گرفتن اسلحه آماده‌ایم. منِ پیرمرد بیمار نیز آماده‌ام تا تفنگْ بردارم و در کنار شما به سوی مرزها بروم. من برای هر کاری که از من خواسته شود، آماده‌ام. چرا به مردم جنوب اسلحه نمی‌دهند تا از کشورشان دفاع کنند، ولی به دیگران سلاح می‌دهند تا باندهای مسلح تشکیل دهند و به حریم مردم تجاوز کنند؟ چرا برای غیر جنوب میلیون‌ها لیره هزینه می‌شود؟ طی چهار سال، 984 میلیون لیره هزینه کرده‌اند، ولی چیزی از آن، با وجود اعلام جدول زمان‌بندی‌شده برای اجرای طرح، صرف جنوب و بعلبک و هرمل نشده است. طرح دروغین لیطانی گوش‌های ما را قلقلک می‌دهد، حتی یک قرش(15) برای طرح لیطانی اختصاص نداده‌اند. همه حرف‌هایشان دروغ است.

می‌گویند: کشت توتون در لبنان زیان‌آور است، در حالی که می‌دانیم در همه‌جای دنیا سودآور است. دایره دخانیات، امسال 58 میلیون لیره سود کرده است.»

امام افزود: «دیروز فهمیدیم که هجده میلیون لیره برای جاده‌سازی اختصاص یافته، ولی حتی یک قرش برای جنوب هزینه نشده است. چرا؟ آیا مردم جنوب در شمار انسان نیستند؟!»

امام در ادامه گفت: «اینکه ما مراسم را در این سرزمین پاک برگزار کردیم، جایی که در ورودی آن خانه‌هایی دیدیم که به دست دشمن ویران شده است، بدین‌معناست که ما مشکلات این منطقه را درک می‌کنیم. ما مراسم شهادت امام حسین(ع) را در برابر چشم دشمن اشغالگر و در فاصله چند متری او برگزار می‌کنیم.

پس بر سر حاکمانمان فریاد می‌زنیم -اگر بشنوند- که به مردم جنوب اسلحه بدهید و بدانید که در این کشور عده‌ای نازپرورده‌اند و عده‌ای رنج‌کشیده؛ منطقه‌ای نازپرورده و منطقه‌ای محروم وجود دارد. ما عدالت را برای همه می‌خواهیم. ما خواهان دفاع از همگان هستیم، زیرا چنین می‌نماید که ما از منطقه‌ای هستیم که ساکنانش شهروندان درجه سوم به حساب می‌آیند.»


15.کوچک‌ترین واحد پول لبنان


سند شماره 03-02-74

موضوع: سخنرانی‌- می‌خواهیم فصلی نو در تاریخ منطقه ایجاد کنیم

مکان و تاریخ: حسینیه یاطر، 2/2/1974.

مناسبت: عاشورای حسینی.

منبع: روزنامه النهار ، 3/2/1974؛ روزنامه المحرر، 3/2/1974.

گزیده‌ای از متن

به قلم اسماعیل صبراوی:

در شهرک مرزی یاطر، در شهرستان بنت جبیل، مراسمی با حضور سید موسی صدر برگزار شد. به نوشته اسماعیل صبراوی، خبرنگار روزنامه النهار، هنگام ورود امام صدر تظاهرات مردمی پرشوری در استقبال از وی برگزار شد و جمعیت شعار می‌داد: «انقلابیون پشت سر تو هستند، ای امام»؛ «انقلاب، انقلاب، ای امام!» امام در حسینیه در سخنانی به تشریح عبرت‌های عاشورا پرداخت و از اهالی جنوب خواست تا با زبانی جدید غیر از زبان مطالبه و درخواست سخن بگویند، زیرا به این زبانْ دیگر گوش نمی‌دهند، هرچند فریاد برآوریم.

ایشان گفت: «باید به این‌گونه مراسم‌ بسنده نکنیم تا بزرگداشت عاشورا به آداب و رسوم ظاهری و متحجرانه تبدیل نشود و گنهکاران در ورای آن پنهان نشوند و ستمگران حضور در این سوگواری‌ها را فرصتی برای تطهیر دامن خود در برابر ملت قرار ندهند و گریه و شرکت در این مراسم جانشین کار و تلاش نشود و خشم انقلابی و اعتراض سازنده را فروننشاند.

برای آنکه نهضت حسینی به نهاد و آداب و رسوم تبدیل نشود، باید برای درک ابعاد آن تلاش کنیم و در پرتو آموزه‌های آن حرکت کنیم. امام حسین(ع) علت حرکت خود را در دو جمله بیان کرده است: به حق عمل نمی‌کنند و از باطل باز نمی‌دارند.

حال من می‌پرسم: اگر امام حسین در میان ما بود و می‌دید که به حق عمل نمی‌کنند، بلکه در تضییع حق پافشاری می‌کنند و به حق بی‌اعتنایی می‌کنند، چه می‌کرد؟»

امام گفت: «برگزاری چنین مراسم بزرگی در یاطر، در چندمتری مرز اسرائیل، به این معناست که ما می‌خواهیم فصلی نو در تاریخ مناسبت عاشورا و تاریخ منطقه ایجاد کنیم. این مناسبت باید همانند صحنه نبرد، در زندگی ما زنده و پویا و تأثیرگذار باقی بماند تا آن را به انگیزه‌ای برای دفاع مقتدرانه و پایدار از حق خود تبدیل کنیم، هرچند در این راه ایثارگری بسیاری لازم باشد. خود سیدالشهدا با خون خویش و با فدا کردن خانواده خویش، این راه را برای ما ترسیم کرده است. روا نیست که این مناسبت همچون سنّتی خشک و بی‌روح و تهی از محتوای حقیقی باقی بماند.»

ایشان در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «اما این منطقه که خانه‌هایش ویران شده و آثار بمباران‌ها و تجاوزهای پی‌درپی اسرائیل را در آن مشاهده می‌کنیم، باید با زبانی جدید غیر از زبان مطالبه سخن بگوید. آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌کنند و از باطل بازنمی‌دارند. جای آن است که مؤمن به ملاقات پروردگارش مشتاق شود.

نمی‌تواند صبر پیشه کند. حسین می‌فرماید: «وَ إنِّی لا أرَی المَوتَ إلّا سَعادَةً وَ الحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ إلّا بَرَماً.»(12) (به خدا سوگند که مرگ را جز سعادت و زندگی با ستم‌پیشگان را جز ملالت نمی‌دانم.)

عدالت و کرامت سهم همگان است، و شیعه از جمله آنان است و جنوب جزء‌ آن است و بقاع و هرمل جزء‌ آن است. بزرگ داشتن آنان کرامت این وطن است.

عدالت از همه‌چیز برای شما بهتر است. آیا آنچه را مجله اکونومیست نوشت، و ترجمه آن را که دیروز در روزنامه النهار نوشته شد، نخواندید؟ بخوانید آنچه را درباره جنوب و درباره شیعیان نوشته شد. این دیدگاه انسانی بی‌طرف است. ای مسئولان، از روی نرمی و ترحم می‌گویم و از کسی بدمان نمی‌آید، دلسوزی بر آنان (شیعیان) می‌کنیم، چرا‌که خانه‌هایشان را خراب می‌کنند و وطنشان را ویران.

ما در این وطن حق داریم. ما جماعت حسینی هستیم. ما در کاروان حسین می‌رویم. ما انقلابی همراه حسین هستیم. ما تاریخ را آن‌گونه که حسین می‌خواهد بنا می‌کنیم و آرزومندیم حرف ما فهمیده و هدف ما شناخته شود و چه مکانی بهتر است از مدرسه عاملیه؟ آیا شعار تو بر سر در ورودی، «ذوالفقار» و «لافتی إلا علی و لا سیف إلا ذوالفقار» نیست.

علـی بـه دلیل علاقه به خون و خون‌ریزی کسی را نمی‌کشت او در برابر مظلوم می‌لرزید و اشک می‌ریخت و در برابر یتیم صورتش را مقابل آتش تنور می‌گرفت و می‌گفت: «ای ابوتراب، بچش. این سزای کسی است که ایتام را واگذارد.» این علی است که در برابر یتیم می‌لرزد. قرآن کریم می‌فرماید: «أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ.»(13)

همانا این راه ماست. ما قـائل به این راه هستیم و از خـداونـد می‌خواهیم که در پیمودن این راه ما را یاری رساند. همه ابعاد آن را توضیح می‌دهیم. تمامی اهداف و پیامدها را ذکر می‌کنیم، آن‌گونه که حسین انجام داد.

امیدواریم که این عـاشورای ما و این روزهای ما، روزهـای زنده حسینی باشد. این‌چنین می‌خواست و این‌چنین سفارش کرد. گریستن و بر پا کردن مجالس کافی نیست. حسین به این‌ها نیازی ندارد. حسین شهید راه اصلاح است: «إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحِ فِی أمَّةِ جَدِّی.»(14) (من برای اصلاح امت جدم خروج کردم.) پس اگر در جهت اصلاح امت جدش کوشیدیم، او را یاری رسانده‌ایم و اگر سکوت کردیم یا مانع اصلاح شدیم، او را وانهاده‌ایم و یزید را کمک کرده‌ایم.

ای برادران، صفوف خود را انتخاب کنید. صف یزید یا صف حسین. به خدا قسم که فکر نمی‌کنم غیر از صف حسین را انتخاب کنید و جز به ندای حسین لبیک گویید، حسینی که می‌گوید: «هَل مِن ناصِرٍ ینصُرُنا وَ هَل مِن ذابٍ یذُبُّ عَن حرم رَسول‌الله.»

السلام علیک یا أباعبدالله الحسین وعلی الأرواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله أبداً ما بقینا و بقی اللیل و النهار.

ای کاش با تو بودیم. نمی‌گویم که اکنون با توییم. روزگار فرصت نداد که در کنار تو باشیم و برای تو بمیریم. ولی روزگار ما را از اینکه امروز با اسلامِ تو باشیم، بازنمی‌دارد. والسلام علیکم.


12.بحارالأنوار، ج44، ص192.

13.«آیا آن را که روز جزا را دروغ می‌شمرد ندیدی، او همانا کسی است که یتیم را به اهانت می‌راند و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمی‌دارد.» (ماعون،1ـ3)

14.بحارالأنوار، ج44، ص329.


منطقه‌ها هستیم، نه فقط جنوب و بقاع و هرمل و حی‌سلم و کرنتینا که با دیدنش عرق بر پیشانی می‌نشیند. فقط این و یا آن را نمی‌خواهیم، بلکه خواستار آبادی عکار و مناطق جبیل و مناطق جبل لبنان و هر منطقه عقب‌مانده و رشد‌نیافته‌ای هستیم که در این سرزمین است.

لبنانی متحد و برابر می‌خواهیم که در آن عدل و عدالت حاکم باشد و همه شهروندان را به دیده احترام بنگرند. خصوصیت تاریخی لبنان همزیستی است، هر بی‌پناهی برای خود زندگی آبرومندانه‌ای داشته باشد و هر گروهی کرامت و عزت.

وطنمان را بر این اساس بنا می‌کنیم، بر اساس برابری و شایستگی و عدالت. آیا معقول است 19 میلیون لیره برای آسفالت جاده‌ها خرج شود، در حالی که یک فلس آن برای جنوب خرج نشود؟ حمایت از جنوب و هم‌وطنان از خواسته‌های ماست. گفته می‌شود لبنان به‌واسطه دیپلماسی و دوستی‌هایش سرزمین خود را حفظ می‌کند. اما آیا نباید از هم‌میهن دفاع کرد؟ هم‌میهن را رها می‌کنید تا ذلیل شود؟ تا بمیرد؟ تا رزق و روزی او بریده شود؟ تا ذلیل و پشیمان و سرشکسته به‌سوی بیروت و صیدا سرازیر شود؟ کدام منطقه در کدام کشور این‌گونه بی‌دفاع مانده است؟ ما کرامت همه محرومان را و حق همه محرومان را خواستاریم. آبادانی هر منطقه عقب‌مانده، حق هر هم‌وطنی از هر گروه و حزب که باشد؛ کارگر، کشاورز، فرهنگی، دانشجو، معلم، بزرگ، کوچک. هر کسی که محروم باشد، بر ماست که در کنار او باشیم. حتی در قوای سه‌گانه، سرکشی یک قوه بر دیگری پذیرفته نیست، تجاوز یکی بر دیگری را نمی‌خواهیم. ما خواستار عدالتیم. امام حسین می‌فرماید: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لا یعمَلُ بِه.»

ای حسینیان، این مسئله چیزی نیست که من از خودم درآورده باشم. نگویید تو روحانی هستی و این مسائل ربطی به تو ندارد. امیرمؤمنان علی‌بن‌ابی‌طالب می‌فرماید: «همانند چهارپای دربند آفریده نشدم که همه تلاشش برای علف، و گرفتاری‌اش رفت و آمدش است.» اگر چنانچه تمامی دغدغه خاطر انسان در زندگی، پر کردن شکمش و گرفتاری‌اش رفت و آمدش باشد، علی این را چهار‌پا می‌خواند.

نه، به خدا من هم که فرزند علی هستم، آفریده نشدم تا مثل چهارپایانی باشم که تلاشش برای علف و گرفتاری او رفت و آمدش باشد. آیا رسول‌خدا نفرمود: «به خداوند و روز جزا ایمان نیاورده است، کسی که شب را با شکم سیر صبح کند، در حالی‌که همسایه‌اش گرسنه است.» بنابراین، می‌گوییم: به خداوند و روز جزا ایمان نیاورده است کسی که در بیروت با خیالی آسوده و خشنود بخوابد و همسایه‌اش در جنوب در ترس بسر بَرَد؛ به خدا و روز جزا ایمان نیاورده است کسی که سرمست بخوابد و همسایه‌اش غرق غم و اندوه باشد؛ کسی که زیر سقف بخوابد و همسایه‌اش سرپناه نداشته باشد؛ کسی که با تندرستی بخوابد و همسایه‌اش مریض باشد؛ کسی که مدرسه دارد و همسایه‌اش مدرسه ندارد. تمامی این‌ها از لوازم ایمان است. آیا ما شخص خاصی را می‌خواستیم؟ آن‌گونه که می‌خواهید اشخاص را انتخاب کنید و درآمدها را مصرف کنید، ولی حق ملت و حق مظلوم و حق شهروند و حق فرقه‌ها و حق گروه‌ها و حق مناطق باید به صاحبانش برسد و اگر نرسید این جمله را تکرار کنیم: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لا یعمَلُ بِه وَ الباطِلَ لایتَناهَی عَنهُ لِیرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ.»

حسین معتقد است که انسان در برابر ظلم

بهای آزادی قدس قرار داده‌ایم و آن کسی که نسلش را و خودش را در راه آزادی امتش وقف کرده باشد، پیروز می‌گردد. این همان معیاری است که حسین به ما می‌آموزد. حسین می‌گوید که یزید هر‌چه بزرگ باشد و سپاهش هر‌چه عظیم باشد و هر اندازه که عوام‌فریبی‌اش گسترده و دامنه‌دار باشد و هر اندازه که افکارش جهنمی و گسترده باشد، فداکاری را در میدان بیاور، تا همچون دسته‌های ملخ پراکنده شوند و از تو فرار کنند.

‌‌یکی از محدثان در کتاب السیر می‌گوید: به خدا قسم هرگز کشته‌ای را ندیدم که فرزندش و خانواده‌اش همگی کشته شده باشند و تشنگی او را بیازارد، ولی صورتش همچون قرص کامل ماه باشد؛ بر او هجوم بیاورند و چون او به آنان حمله کند، همچون دسته‌های ملخ آنان را بپراکند.

حسین نه تنها در آن صحرا بلکه در همه تاریخ در برابر ستمگران ایستاد. در آن صحرا در برابر سی هزار نفر بود، اما در تاریخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت و ظالمان و اهل باطل را چون دسته‌های ملخ پراکنده ساخت. این تصویر روشن می‌سازد که حق پیروز خواهد شد، حق از خداوند است و حق است که غالب خواهد شد. قرآن کریم می‌گوید: «بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ. »(11)

مــا امـروز در اینجـا، مکـان پـرتـوافشـانـی، علـم، بـخشـش، فداکاری‌ها، جایی که بر هر سنگ آن اثری و طهارتی و فداکاری و سخاوتی و بخششی می‌بینیم، در هر سنگی تلاشی می‌بینیم، خون دل مهاجری، خون دل مقیمی و احساسات و افکار مبارزان را در این مکانی که برای کشف حقایق و روشن شدن آن بنا گشته است، آشکارا سخن می‌گوییم تا بر گمراهی و عوام‌فریبی فائق آییم. قصد نابود کردن و خراب کردن نداریم و خواهان فساد نیز نیستیم. قصد ما اصلاح امتمان است، آن هم در حد توانمان: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لایعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایتَناهَی عَنه» و بهای آن: «لِیرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ.»

بهای آن این است: حضوری مصمم و در‌خواستی حق‌جویانـه. اهداف چیست؟ بازگرداندن حقِ شهروندان. آیا شیعیان جز شهروندانی شریف و پاک و باوفا و وطن‌دوست و مرزدار و مرزبان و پرداخت‌کننده مالیات و آباد‌کنندگان مزارع و با‌فرهنگ و اهل اندیشه و عمل و ادیب و مهاجر و مقیم و کارگر و تاجر هستند؟ چه کسانی بهترین مردم در این کشورند و لبنان، بهتر و شایسته‌تر برای آنان است و آنان نیز بهتر و شایسته‌تر برای این کشورند؟ نابودی آن را نمی‌خواهند، پاسداری آن را خواستارند، پاسداری آن از راه عدل و عدالت، که «حکومت با کفر باقی می‌ماند و با ظلم نه.»

وقتی می‌گوییم شیعه، نـه از این جهت کـه شیعه هستند، همه انسان‌ها محترم‌اند. تمامی هم‌میهنان محترم‌اند. ما خواستار حق شیعیان و غیر‌شیعیان هستیم. خواستار حق هر محرومی و خواستار آبادی همه منطقه‌هاییم. عاقلانه نیست که یک متر زمین در بیروت قیمتش ده هزار لیره باشد و ده‌ها هزار متر زمین در مکان‌های دیگر یک لیره باشد. این امری غیر‌معقول است. عاقلانه نیست که در مدت چهار سال 948 میلیون لیره خرج شود، ولی یک قِرش آن در مناطق محروم و عقب‌افتاده هزینه نشود.

دفاع از حقوق انسان‌ها، از جمله اهداف اساسی اباعبدالله‌الحسین است. ما خواستار حق تمامی شهروندان هستیم. خواستار آبادی مناطق، همه


11.«بلکه حق را بر سر باطل می‌زنیم، تا آن را در‌هم کوبد و باطل نابود‌شونده است.» (انبیاء،18)


و مرد آغاز شد. در هر شهری که قافله اسیران از آن می‌گذشت، آن‌گاه که مردم درباره آنان و از واقعیت امر می‌پرسیدند، زینب حقیقت را برایشان روشن می‌ساخت، فریاد سر می‌دادند و خود را سرزنش می‌کردند و برای جنگ با دشمنان قیام می‌کردند.

حرکت‌ها و سپس قیام توابین آغاز شد. پس از آن، مختار‌بن‌أبی‌عبدالله ثقفی و سپس گروهی از اینجا و گروهی از آنجا. تا اینکه عباسیان آمدند و بنی‌امیه را نابود کردند. در این مدت، از کشته‌شدن حسین تا انقراض بنی‌امیه، شعار بلند تمام انقلابی‌ها و همه معترضان و مخالفان «یا لثارات الحسین» بود. پس انتقام و آرزو و انگیزه و محرک تمام این حرکات، حسینی بود.

چگونه حسین توانست تمام این وجدان‌های غافل و خواب را برانگیزد؟ با نمایاندن حقیقت در برابر دیدگان مردم، با راهش، با مرگش، و با روشن کردن این مطلب که بنی‌امیه اینچنین‌اند.

یزید می‌خواست اسلام را ریشه‌کن کند. اما پس از انقلاب حسین، یزید نیز عقب نشست، چرا‌که دید عزای حسینی در خانه خودش بر پا داشته شده است. اطرافیانش شروع به توبیخ و ملامتش کردند‌. پس گفت: «خداوند ابن‌مرجانه را بمیراند، او در این مسئله عجله کرد.»

یزید مسئولیت را بر دوش پسر مرجانه یعنی ابن‌زیاد گذاشت و با این کار نتوانست از اهداف امام حسین آگاه شود و تاوان این کارش را پرداخت. پس از آن و در طول تاریخ، این انقلاب از صحرا و از میان شن‌ها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال یافت تا اینکه امروز در پیش روی ماست و ما از آن استفاده می‌کنیم و بهره می‌بریم و هر روز از آن یک امر جدید و تصحیح جدید و موضع جدید و حرکت جدید و انقلاب جدید و عمل صالح و از خود گذشتگی کامل و مفید در راه دفع تاریکی و ظلم و راندن باطل در‌می‌یابیم. او فرمود: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لایعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایتَناهَی عَنه» همین دو عامل کافیست تا «لِیرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ.»

امروز و هر زمانی که در برابر این تصویرِ جاویدان می‌ایستیم، خود را در برابر این چراغ روشن از خون حسین، در برابر آن مناره‌ای که بر جمجمه‌های یاران حسین بنا گشته است، در برابر این واقعه‌ای که خون پاک او و پسران و کودکانش منشأ ظهور آن گردیده، در برابر این منظره‌ای که در آن جان‌فشانی پیرمردی، چون حبیب‌بن‌مظاهر که پا به هشتاد سالگی نهاده و نوجوانی همانند قاسم‌بن‌الحسن را که به سن بلوغ نرسیده است، و نیز در برابر فداکاری سفید‌پوست در کنار فداکاری سیاه‌پوست؛ فداکاری دوست در کنار فداکاری دشمنِ توبه‌کرده‌ای چون زهیر‌بن‌القین و حر‌بن‌یزید ریاحی، می‌یابیم ایثار و جان‌فشانی برازنده مردان و زنان است، فداکاری برای هر فردی می‌تواند باشد. ولی این مجموعه و این برگزیدگان که با حسین بودند، همه وجودشان را در راه ریشه‌کنی ظلم نثار کردند و هر آن کس که تمام وجودش را در کفه ترازو بگذارد، پیروز است.

‌‌به یاد می‌آورم که روزی همراه با جمعی از برادران فلسطینی‌مان در مصر بودیم، بر سر سفره نشسته بودیم که یکی از جوانان در بین غذا خوردن برخاست و گفت: خداحافظ و حاضران پاسخ دادند: به سلامت. هیچ صدای ناله یا خداحافظی بلند نشد، نه از زنان و نه از مردان. از آنان پرسیدم: کجا می‌رود؟ ‌‌‌‌گفتند: به جبهه. تعجب کردم؛ هیچ بدرقه‌ای نمی‌کنید؟ گفتند: نه، نسل‌های خود را

نمی‌شود؟ جا دارد مؤمن دیدار خدا را آرزو کند) کوشید تا حقیقت را برای اصحابش بیان کند. این کلام از هدف و راه و درد حسین پرده برمی‌گیرد. او از نرسیدن حق به صاحبانش و طغیان و سرکشی باطل در همه‌جا دردمند است. این‌چنین قیام کرد و این‌چنین به قتل و شهادت رسید و این‌گونه بر همگان روشن شد که آنان مردان و کودکان را می‌کشند، بدن‌ها را له می‌کنند، زنان را به اسیری می‌گیرند، خیمه‌ها را آتش می‌زنند و حتی شهدا و قربانیان را نیز از آب محروم می‌کنند و سپس، مرده‌های خود را دفن می‌کنند و بدنی طاهر و پاک را زیر خورشید، در معرض هر خطری، رها می‌کنند.

حسین تا این اندازه حقیقت بنی‌امیه را آشکار کرد و نقاب از چهره واقعی یزید برداشت و تأکید کرد که این مرد به رسالت اسلامی و ارزش‌های انسانی و هیچ‌چیزی پایبند نیست و من برای همین قیام کردم و پنهان را بر شما آشکار ساختم.

اگر حسین نبود، یزید شناخته نمی‌شد، چرا‌که با بسیاری از راه‌ها و روش‌ها چهره خود را می‌پوشاند و می‌توانست در پس این نقاب‌ها اسلام را با حکمی پس از حکم و امری پس از امر و موضعی پس از موضع نابود کند. ولی حسین همه این‌ها را روشن ساخت و یزید و بنی‌امیه را رسوای امت کرد. سپس به آنان گفت: ای مسلمانان، شما داوری کنید. این حکمران شماست که بر شما چیره است. به چهره او بنگرید. او را چگونه می‌یابید؟ آیا قبول می‌کنید که در برابر او کرنش و بیعت کنید؟

یک تن نزد حسین تنها یک نفر نبـود، بلکه یک تــن سلاحش بود. یک طفل در پیش او فقط یک طفل نبود، وسیله‌ای برای سوزاندن نقاب‌ها و روشن کردن حقایق بود.

لشکر دشمنان به چشم خود دیدند که شبِ حسین، نماز و نیایش و دعا و تسبیح است و شبِ دشمنان، شراب و فسق و فجور و توطئه. دریافتند که جنگِ حسین جنگ شریف و مقدسی است که در گرو شخص نیست. تا اینکه در صبح عاشورا حسین همراهانش را به همان وصیت امیرالمؤمنین به یارانش در همه جنگ‌ها، و پیش از او رسول‌خدا، معلم، پیامبر و سرور آنان، وصیت کرد: «لا تَبدَأوهُم قَبلَ أن یبدَأوکُم.» (پیش از اینکه جنگ با شما را آغاز کنند، جنگ با آنان را آغاز نکنید.)

حتی روز عاشورا، هنگامی که حسین محاصـره شـد و روشـن گشت گریزی از مرگ نیست، باز هم جنگ را آغاز نکرد و به جنگ هم فرمان نداد. پس مردم و حاضران و تماشا‌کنندگان و از پس آنان تمام امت اسلامی دریافتند که جنگِ حسین، جنگی شریف است و جنگ یزید، جنگی ظالمانه: باقی نمی‌گذارد، رها نمی‌کند، کوچک و بزرگ را می‌کشد، آب را می‌بندد، زنان را به اسیری می‌گیرد، خیمه‌ها را به آتش می‌کشد و پس از آن دستور می‌دهد اجساد را له کنید. انتظار دارد که شن‌های روان صحرا جسم حسین و اهل‌بیتش را بپوشاند و اثری از آنان بجای نگذارد.

این حـادثـه بـه آن شکلی کـه حسین آن را در پیش گـرفت، حقیقت را آشکار کرد و واقعیت را نشان داد و حقیقت را برابر امت نهاد و این امت بود که از خلال این تصویر داوری کرد. امت دریافت که سکوت جایز نیست و مدارا ذلت و پستی است و کسی که در برابر حق سکوت می‌ورزد و چیزی نمی‌گوید، شیطانی لال است. امت همه این‌ها را فهمید و حرکت را آغاز کرد. انقلابی بعد از انقلاب، حرکتی بعد از حرکت و اعتراضی بعد از اعتراض. نهضت در لشکرگاه با زن

خارج می‌شوند. شگفت‌زده شدند و پرسیدند: ای فرزند رسول‌خدا، دلیل این کار چیست؟ گفت: من بیعت نمی‌کنم، ولی یزید جماعتی را فرستاد که در زیر لباس‌های احرام شمشیر دارند و برآن‌اند تا خون مرا بریزند و من نمی‌خواهم مقدسات الهی و حرم خداوند هتک حرمت شود. می‌خواهم خارج شوم.

بیرون رفت و کلام مشهور خود: «خُطَّ المَوت عَلَی وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَة عَلَی جِیدِ الفَتاة» (8)(مرگ بر گردن آدمیزاده همانند گردنبندى بر گردن دختران جوان مقدر شده است ) را فرمود. من از مرگ نمی‌ترسم، مرگ گردنبند و زینت است و همیشه آدمی را در بردارد. هر کجا که باشید مرگ شما را در‌می‌یابد. پس هیچ گریز و فراری از آن نیست. مرگ با عزت زینت انسان است، چنان‌که حیات با خواری و پستی، شایسته انسان نیست. «چقدر من شیفته و مشتاق دیدار گذشتگانم هستم، چون اشتیاق یعقوب به یوسف.» سپس شرح می‌دهد: «وَ خُیرَ لِی مَصرَعٌ أنا لاقِیهِ، کَأنِّی بِأوصالِی یتَقَطَّعُها عَسَلانِ الفَلَواتِ، بَینَ النَّواویسِ وَ کَربَلاءَ، فَیملَأنَ مِنِّی أکراشاً جَوفاً، وَ أجرِبَة سُغباً، لا مَحِیصَ عَن یومٍ خُطَّ بِالقَلَم. رِضَی اللهِ رِضانا أهلَ البَیت، نَصبِرُ عَلَی بَلائِهِ وَ یوَفِّینا أجُورَ الصَّابِرینَ… ألا وَ مَن کانَ فِینا باذِلاً مُهجَتَهُ مُوَطِّناً عَلَی لِقاءِ اللهِ نَفسَهُ فَلیرحَل مَعَنا فَإنِّی راحِلٌ مُصبِحاً إن‌شاءَ‌اللهُ.» (9)(برایم قتلگاهی گزیده شد که باید بدانجا روم، گویا می‌نگرم که گرگ‌های بیابان بندبند مفاصلم را از هم جدا می‌کنند، در میان نواویس و کربلا، شکم‌ها از من پر و انبان‌ها از من آکنده می‌گردد. گریزی از قلم تقدیر نیست. ما اهل‌بیت خشنودی خدا را خشنودی خود می‌دانیم و بر بلاهایش صبر می‌کنیم و او اجر صابران را به ما می‌دهد. هرکس که در راه ما خون بذل می‌کند و دیدار خدا را موطن نفس خویش می‌داند، آماده کوچ با ما باشد، إن‌شاءالله بامداد فردا حرکت می‌کنیم.) با این خطبه ابعاد سفر خود را روشن ‌می‌‌سازد و اهدافش را بیان می‌کند. او از مرگ نمی‌هراسد و مشتاق دیدار پدرانش است. او نباید از مسئولیت‌هایش شانه خالی کند. او سالک و رهرو این راه است و می‌داند که درندگان صحرا و گرگانش او را خواهند درید. چرا؟

«معده‌های خالی و غلاف‌های گرسنه از من پر خواهد شد.» غرض از کشتن من جز پر کردن شکم‌ها و جیب‌ها نیست. بدون بازدارنده و مانعی از دین و انسانیت برای شکم‌ها و جیب‌هایشان می‌کشند و می‌درند. و حسین بر آن بود که این مسئله را در سفرش ثابت کند. مرحله به مرحله حرکت کرد و در هر منزلی شعار خود را اعلام داشت و از حقیقت پرده برداشت و ابعاد حرکت خود را بیان کرد، تا هرچه بیشتر افکار عمومی را بسیج کند، و حقیقت را به آنان بفهماند.

قصد دارد آنان را برانگیزاند و پیامدهای امر را برایشان روشن سازد. می‌خواهد به سکوت‌پیشگان و مدارا‌کنندگان بگوید شما تا کی نشسته‌اید و سکوت می‌کنید. این چهره یزید است. ننگرید که او به اسم امیرالمؤمنین و خلیفه مسلمین بر مسلمانان فرمانروایی می‌کند. به شعر و نرمشش نگاه نکنید، بلکه به واقعه‌ای که حسین قهرمان آن است بنگرید.

سرانجام، حسین وارد کربلا شد و در خطبه معروفش: «ألا تَرَونَ الحَقَّ لایعمَلُ بِهِ وَ الباطِلَ لایتَناهَی عَنهُ، لِیرغَبَ المُؤمِنُ فِی لِقاءِ اللهِ»(10) (آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل پرهیز


8.همان، ص366.

9.همان، ص367.

10.همان، ص192.


(زنان) را اسیر ببیند.) بنابراین، حسین(ع) از چیزی کم نمی‌گذارد؛ هستی و روح و زبان و فکر و قلبش را بر‌می‌گیرد و به آن، نوزاد کوچک و فرزند رشید و تمام یاران و برادرانش را می‌افزاید و به فرزندان ابوطالب که در مدینه هستند، می‌نویسد: «ألا وَ مَن خَرَجَ مِنکُم مَعِی یقتَلُ وَ مَن لَم‌یخرُج لَن یبلُغَ النَّصرَ.» (آگاه باشید که هرکدام از شما که با من بیاید، کشته می‌شود و هر کس نیاید، هرگز به پیروزی نرسد.)

ای خویشاوندان من، ای اهل‌بیت من، گمان مبرید اگر مرا رها کردید، به پیروزی خواهید رسید، به بزرگی دست خواهید یافت و زندگی‌ای همراه با سربلندی و عزت خواهید داشت. پس از من زندگی شما خواری در خواری و ننگ در ننگ خواهد شد.

یزیدی کـه حرمـت رسـول‌خـدا(ص) را هتـک مـی‌کند، فرزنـد رسول‌خدا را به شهادت می‌رساند، به محمد‌بن‌حنفیه و دیگرِ هاشمیان و فرزندان و نوه‌های ابوطالب رحم نخواهد کرد. و چهره حجاج‌بن‌یوسف ثقفی را پیش رویشان ترسیم کرد. حجاجی که بازماندگان خاندان علی و بنی‌هاشم و دوستدارانش را با تهمت به زندان می‌افکنَد و زنده دفن می‌کند.

آیا حسین(ع) همه این‌ها را از خانـواده‌اش پنهان می‌دارد تا آنان را به خروج با خویش تشویق کند؟ نه، هرگز. بلکه بدون اینکه آنان را بفریبد و یا بگوید که اگر شما با من خارج شوید، پیروز خواهید شد، می‌فرماید: پیروزی با ماست، امّا همراه با مرگ و شهادت، و این مسئله را به خانواده‌اش تأکید کرد. پس هرکه خواست با حسین(ع) خارج شد و هر آن‌که خواست بازماند. امام حسین با این کارِ خود نشان داد که می‌خواهد بیشترین نیروی انسانی را در این جنگ نابرابر بسیج کند و هنگام ترک مدینه با آن شعار روشن خود اعلام کرد: «به خدا سوگند از روی سرمستی و طغیانگری و ظلم و فساد قیام نکردم، سلطه و حکومت بر مردم را نمی‌خواهم. استبداد نمی‌خواهم. همانا اصلاح در امت جدم را هر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و در این راه زندگی خود را تنها ضمانت قرار داده‌ام.» و «إنَّ اللهَ قَدشاءَ أن یراکَ قَتیلاً» کلامی بود که از زبان حضرت رسول(ص) نقل کرد.

هنگامی که در مدینـه بیعت بـه حسین(ع) پیشنهاد شـد، آن را رد کرد. سپس، فهمید به او اجازه نخواهند داد که بیعت نکند و او را خواهند کشت. او نمی‌خواهد مکارانه به قتل برسد. از مدینه قیام کرد و شعار روشن خود را سر داد که او اصلاح می‌خواهد. به مکه رفت و در آنجا با مردم دیدار کرد و مسئله را شرح داد و حقیقت را برایشان روشن ساخت.

او می‌دانست که موج گمراهی و اباطیل و شبهات جهان اسلام را آکنده کرده است و به همین دلیل حسین به هر‌چیزی متهم خواهد شد. بنابراین، می‌خواست با روشنگری خود، حقایق را آشکار کند و پرتوهای روشن‌کننده‌ای بر آن سفر بیفکند تا سفرش سرمشقی شود که بتوان در تمام مراحل تاریخ به آن اقتدا کرد.

به انتظار روز ترویه، روز هشتم ذی‌الحجه، هنگامی که پیمان کامل می‌شود و حاجیان از راه‌های مختلف به مکه می‌رسند، نشست.

هزاران بلکه ده‌ها و صدها هزار حاجی در مکه جمع شدند. هنگامی که دیدند حسین با اندک یارانش و عده بسیاری از زن و فرزندانش برخلاف راه، از مکه خارج می‌شود، شگفت‌زده شدند. آنان کعبه را که مقصد و هدف تمام حاجیان است، ترک می‌کنند. روز ترویه پیش از اینکه مناسک حج را کامل کنند، عمره مفرده بجای می‌آورند، کعبه را ترک می‌کنند و از مکه