خدای بزرگ سوگند یاد میکنم (هیچ سوگندی بالاتر از سوگند به خدا نیست و من به آنچه میگویم، توجه دارم)، به خدای بزرگ سوگند میخورم که این راه را ادامه دهم هرچند تاوان آن فداکاری و جانفشانی باشد و هرچند نیاز باشد تا در این راه جان خود را فدا کنم.
من به خدای بزرگ سوگند میخورم. (خویشتندار باش برادر! شکیبا باش!) به خدای بزرگ سوگند میخورم که با همراهانم این راه را ادامه خواهم داد تا زمانی که در لبنان یک انسان مظلوم، از شیعه یا غیرشیعه، یا یک وجب خاک رهاشده وجود داشته باشد، ما به دفاع و مبارزه و اعمال فشار ادامه خواهیم داد.
من در این مسیر خواهم ماند و بر آن سوگند میخورم و از شما ای 75 هزار یا صد هزار نفر یا 120 هزار نفر، ای حاضران، ای هموطنان شریفی که در اینجا حضور ندارید ولی با ما هستید و اخبار ما را دنبال میکنید، از همه شما میخواهم که به خدای بزرگ سوگند یاد کنید که (خویشتندار باشید! این صدا را خاموش کن برادر! برادر!) سوگند بخورید که بدون هیچ سازشکاری این راه را ادامه خواهید داد. من نیز به خدای بزرگ سوگند میخورم که سازش نکنم، نه برای ریاست و نه هزاران ریاست دیگر. همه اینها زیر پاهای شماست. (منظور من در اینجا ریاست مجلس اعلای شیعیان است.)
من بدون فریبکاری همراه شما خواهم ماند و با شما این راه را ادامه خواهم داد و هیچ بدیلی برای آن نمیپذیریم. شما نیز سوگند یاد کنید که در برابر شبههافکنیها و گمراهسازیها تسلیم نشوید، زیرا شایعات و سخنان بسیاری خواهند گفت. من در اینجا به شما همان چیزی را میگویم که پیامبر ما محمد(ص) فرمود: من عمری در میان شما بودم (خدا از شما درگذرد)، چهارده سال در میان شما بودم. آیا هیچگاه دیدهاید از شما مال یا مقام یا منفعتی شخصی طلب کنم؟ ولی فریبکاری و شبههافکنی شدت خواهد یافت. هوشیاری خود را حفظ کنید و به راه خود ادامه دهید و در این خط پایدار بمانید. من صیغه سوگند را میخوانم تا همه با هم سوگند یاد کنیم. این سوگند میثاق شرف و میثاق دین میان من و شما، میان ما و میهن، میان ما و نسلهای بعد و میان ما و مسئولان است. این سوگند برای آن است که موضع خود را مشخص کنیم. دست خود را بلند کنید و به سمت قبله بچرخید:
«ما به خدای بزرگ و به پیامبر اکرم و به شرف انسانیت سوگند میخوریم، ما به خدای بزرگ سوگند میخوریم که راه مطالبه حقوق شیعیان را ادامه دهیم و در این راه مداومت ورزیم و بدون هیچ بیم و هراس و عقبنشینی و سازشکاری، با گامهای استوار به راه خود ادامه دهیم. ما در کنار هر انسان ستمدیده و ضعیفی خواهیم ایستاد و از این راه باز نخواهیم گشت و ضعف و سستی به خود راه نخواهیم داد. ما در خط پیامبرمان حرکت میکنیم که فرمود: «به خدا سوگند اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند تا این کار را رها کنم، آن را رها نمیکنم تا اینکه در این راه بمیرم.»
این، میثاق ما و شرف ما و دین ما و آبروی ما و آینده فرزندان ما و مایه صیانت از میهن ماست. ما در این خط باقی خواهیم ماند و تلاشهایمان را یکپارچه و مواضعمان را هماهنگ خواهیم کرد تا در راه خدا شهید شویم و خداوند بر آنچه میگوییم، گواه است. فرشتگان و پیامبران و روح شهیدان و صدیقان و صالحان و بندگان پاک خدا، همگی بر
لال است. دین ما این است، رسالت ما این است، و عهد و پیمان من پیگیری و ادامه راه است. گذشت آن روزهایی که سید موسی در مراسم حاضر میشد. ما به این امید که سخن ما را بشنوند، در آن مراسم حضور مییافتیم. گفتیم و گفتیم، ولی گوش شنوایی در کار نبود.
آن دوره تمام شد. جایگاه من در میان شماست، تخت من قلبهای شماست، قدرت من دستان شماست، نگهبان من چشمان شماست، عظمت من اجتماع شماست، پیمان من پیمان شماست، دشمن من دشمن شماست و دوست من دوست شماست و دست من دست شماست. در دنیا هیچکس را، از پادشاه و رئیس و وزیر و بزرگ و کوچک، با شما عوض نمیکنم. شما عزت و افتخار من هستید و اجرای طرحهای من به دست شماست.
برادران عزیز، ما اوضاع و احوال منطقه و جنگ را درک میکنیم و از اوضاع و طمعورزیهای اسرائیل آگاهیم. ما با خونسردی و آرامش برخورد میکنیم. با اعصابی آرام سخن میگوییم و در وضعیتی آرام اجتماعات خود را برگزار میکنیم و حرکتهایمان منطقی و آرام است. ما مردم را تحریک و تهییج نمیکنیم. ما انسانهایی عصبی و تندمزاج نیستیم. رفتار ما رفتاری منطقی است و در مبارزات خود از وقار و خونسردی خارج نمیشویم.
ای کسانی که در کمین ما نشستهاید، ما آرزوها و رؤیاها و گمانها و نقشههای شما را بر باد خواهیم داد. موضع ما این است: حقخواهی بر اساس ایمان و میهندوستی. ابزارهای ما نیز ابزارهایی صحیح و مشروع است که هر روز بیشتر قوت مییابد. ما با این ابزارها و با این فشارها میکوشیم که همه مردم لبنان را بیدار کنیم و آنان را به یاری خود بخوانیم؛ همان لبنانیانی که در شبهای نگرانی و اضطراب، وقتی سید موسی به تلویزیون میآمد و به آنان اطمینان میداد، آرام میخوابیدند. من إنشاءالله همچنان در خدمت لبنان و پاسداری از لبنان باقی خواهم ماند، زیرا این کشورْ مِلک شخصی کسی نیست. کشور برای همه است و ما در راه پاسداری از کشورمان جان میدهیم. ولی، در عین حال، حقوقمان را نیز میخواهیم. حقوق ما روشن است. حقوق ما در قانون مشخص است. هیچ انسان و هیچ هموطن و هیچ ناظر شریفی این تبعیض را نمیپذیرد. دنیا، جنوب آفریقا را به سبب تبعیض نژادی محکوم کرد؛ با حاکمان آن مخالفت کرد. ما نیز تبعیض فرقهای را نمیپذیریم. ما فرزندان یک کشوریم. ما فرزندان علی(ع) و حسین(ع) هستیم و خدا و پیامبر و مؤمنان و انسانهای سرفراز و آزاده، این تبعیض را درمورد ما برنمیتابند. ما این تبعیض را نمیپذیریم و در برابر آن ساکت نمینشینیم.
برادران عزیز، در این فرصت باقیمانده میخواهم نکاتی را روشن کنم تا همه لبنانیان به صف شما بپیوندند. هر اندازه تعداد شما بیشتر شود، خستگیتان کمتر میشود. ما میخواهیم حقیقت روشن شود. نمیخواهیم بر کسی بشوریم. ما هرگز نمیپذیریم که حق کسی را بگیرند و به ما بدهند. ما در کنار ستمدیدگان، در هرکجا که باشند از دانشجو و آموزگار و کارگر، میایستیم. شما دیدهاید که ما در کنار آموزگاران و دانشجویان و زندانیان و کارگران بودهایم و خواهیم بود. ما به دنبال ستم کردن نیستیم. این حقیقت را برای مردم روشن کنید. این، نکته اول.
نکته دوم اینکه مرتب و منظم باشید، زیرا نظم و انضباط عامل موفقیت است. من در برابر شما به
راحت باشم در حالی که جنوب هر روز بمباران میشود؟ چگونه من راحت باشم در حالی که هر روز مردم در حومه بیروت آوارهاند؟ چگونه من راحت باشم در حالی که هر روز در این منطقه مشکلی اجتماعی وجود دارد؟
چگونه چنین چیزی ممکن است؟ امام علی(ع) میگوید: «لا والله ما خلقت کالبهیمة المربوطة همُّها علفُها.» (به خدا سوگند چون چهارپای در آغل بسته که همه مقصودش نشخوار علف است، آفریده نشدهام.)
انسانی که بیاعتنا به دیگران است، حیوان است و ما حیوان نیستیم. ما انسان هستیم. ایمان ما چنین است. آیا ما نماز میخوانیم؟ بله. آیا به نماز بسنده میکنیم؟ چه نمازی پذیرفته میشود، ای مؤمنان؟ نمازی که مردم را از اعتراض کردن باز دارد؟ نمازی که مردم را تخدیر کند؟ نمازی که به شما مسئولان امکان آن را بدهد که به ستمگری و زیادهروی خود ادامه دهید؟ نه، چنین نمازی پذیرفته نیست. نمازی پذیرفته است که با خدمت به دیگران همراه باشد: «فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ.»(23)
یعنی اگر تو امور همسایهات را نادیده گرفتی، نمازت تو را به جهنم میبرد نه بهشت. بله، ما از حد خود فراتر نمیرویم: به دنبال برتریجویی و فسادانگیزی نیستیم. به دنبال خیر و صلاح هستیم. میخواهیم به ایمان خود عمل کنیم. میخواهیم به اسلام خود عمل کنیم. خواهان حق و خیر هستیم. مفهوم درست ایمان این است.
حال ما به کجا میخواهیم برویم؟
به عقیده من، این مجموعه محترم و این شخصیتها و این مظاهر در یک کشور دموکراتیک، روشنترین دلیل و محکمترین سند بر موضع ملتی است که حاکمان باید در برابر آن کرنش کنند. ما اجتماعات دیگری نیز در شمال و جنوب و هرمل و بیروت داریم، ولی این اجتماعِ شما فصلالخطاب است. اگر محاسبات درست از کار درآید و اوضاع و احوال آماده شود، من پس از مدتی کوتاه در جایگاه عالمی دینی همراه با گروهی از مردم اقدامات سلبی را شروع خواهم کرد. در یکی از مساجد بیروت تحصن خواهم کرد و روزه خواهم گرفت و در هر وضعیتی همراه شما خواهم بود. اگر مسئولان صدای شما را در این روز نشنوند و اگر مذاکراتی جدی را برای پاسخ دادن به مطالبات آغاز نکنند و اگر از فرصتهای فراهمشده استفاده نکنند و به ستمگری و بیاعتنایی خود ادامه دهند، ما اقدامات منفی را آغاز خواهیم کرد.
چه رخ خواهد داد؟ مسئولان باید مسئولیتهای خود را بپذیرند. ما خواهان خیر و صلاح لبنان و خواهان صیانت از لبنان هستیم. من تا آخر عمر و تا ابد جزوی از وجدان این کشور خواهم ماند و بر سر مسئولان فریاد خواهم کشید و خواب آنان را پریشان خواهم ساخت و وجدانشان را نکوهش خواهم کرد. اگر وجدانی در کار باشد، و تا زمانی که یک انسان مظلوم، چه شیعه و چه غیرشیعه، در این کشور باشد، تا زمانی که یک وجب از خاک این کشور مورد بیاعتنایی و ستم باشد و تا زمانی که در این کشور بر یک گروه به سود گروه دیگر ستم شود، من به گفتن و نصیحت کردن ادامه خواهم داد.
امکان ندارد ما صفت شیطان را برای خود بپذیریم: کسی که از گفتن حق دم فرو بندد، شیطانی
23.«پس وای بر آن نمازگزارانی که در نماز خود سهلانگارند؛ آنانی که ریا میکنند، و از دادن زکات دریغ میورزند.» (ماعون 4-7)
ریاستجمهوری و از آنجا به مرکز فرماندهی ارتش و از آنجا به ارودگاهها در رفتوآمد بودم. به این طرف و آن طرف میرفتم و هر روز خود را به خطر میانداختم تا کودکان مردم آرامش داشته باشند؛ تا سختیهای مردم آسان شود؛ تا جان کودکان را حفظ کنیم. خدا گواه است که من در آن شبها حتی نمیتوانستم دختر کوچکم را ببوسم. من به یاد دارم که بر این خانهها باران موشک و گلوله میبارید و کودکانی کشته میشدند. من نیمهشب دیوانهوار برمیخاستم و از این خانه به آن خانه و از این سو به آن سو میرفتم تا اوضاع آرام شود.
لبنانیان شریف فراموش نمیکنند. مردم لبنان به یاد دارند که در سال 1970 میلادی وقتی سیصد خبرنگار آمدند و گفتند که آمدهاند تا تماشاگر احتضار لبنان باشند، ما به آنها گفتیم: کور خواندهاید، لبنان بهرغم شماتت دشمنان و نادانی دوستان و توطئه توطئهگران پایدار و جاوید خواهد ماند. به یاد دارند که چگونه سخنرانیها و کنفرانسها به کمیته پیگیری منتقل شد و سپس، به افکار عمومی عرضه شد و همهچیز پایان یافت.
مردم لبنان آنچه را گذشت به یاد دارند؛ تلاشها را به یاد دارند؛ سخنرانیها را به یاد دارند؛ آشتی دادنها را به یاد دارند؛ درمانگاهها را به یاد دارند؛ مواضعی را که بیرون از لبنان اتخاذ شد، به یاد دارند؛ سفرهایی را که صورت گرفت، به یاد دارند. میدانند که موسی صدر و همراهان موسی صدر و همکیشان موسی صدر، در درجه اول، به لبنان پایبندند و از موجودیت لبنان پاسداری میکنند و هرگونه شر و بدی را از آن دور میکنند. اگر هم خشمی وجود دارد، برای آینده لبنان و محافظت از آینده لبنان است؛ به سبب دلسوزی برای مسئولان لبنان است، که از بخت بد مردم و ما، با بیاعتنایی و لجاجت و از سر بیمسئولیتی رفتار میکنند و این به صلاح آنان نیست. از این رو، گمراهسازی و فریبکاری میکردند و خواهند کرد.
برادران، فریبکاری بوده و خواهد بود. هر روز شبهه و اتهامی میشنوید، ولی این شبهات و اتهامات همواره در جنبشهای اصلاحگرانه وجود داشته است. بزرگان ما و پیشوایان و رهبران ما به سحر و شعبده و الحاد متهم شدهاند. امیر مؤمنان(ع) را نیز متهم کردند و تا هشتاد سال او را لعن میکردند. علی بن ابیطالب را بر سر منبرها لعن میکردند و میگفتند که او به دین خدا کافر شده است.
قاضی کوفه، قاضی القضات، نوشت: «حسین بن علی از حد خود خارج شد و در نتیجه، با شمشیرِ جدش کشته شد.» الان نیز میگویند که سید موسی از حد خود فراتر رفته است و باید به ایمان بسنده کند. ولی ایمان چیست؟
ایمان آن نیست که از تخت شما حمایت کند و منصب شما را حفظ کند و مردم را به سکوت و صبر دعوت کند. ایمان این نیست، بلکه در منطق قرآن این است: «أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ.»(22)
ایمان به خدا ایمانی است که انسان را بر آن میدارد تا در برابر درد و رنج مردم ستمدیده آرام ننشیند: «ما آمن بالله و الیوم الآخر من بات شبعاناً و جاره جائع.» (کسی که سیر بخوابد ولی همسایهاش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است.)
این ایمانی است که ما میفهمیم. چگونه من
22.«آیا آن را که روز جزا را دروغ میشمرد، دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را به اهانت میراند. و مردم را به طعام دادن به بینوا وا نمیدارد.» (ماعون 1-3)
نبود و تشریفاتی نیز در کار نبود. من نیازی به این امور ندارم. پیوند من با شما بر پایه مبارزه، عاطفه، حرکت، خردورزی، سرنوشت و راه مشترک علی بن ابی طالب استوار است.
برادران، گوش کنید! این کارها موجب آزار مردم است؛ آزار و اذیت است. بگذارید امروز حادثهای نداشته باشیم. امروز نیروهای پلیس حضور ندارند، محافظین حضور ندارند، ما خودمان امنیت را حفظ میکنیم، لطفاً شلیک نکنید، تا با آرامش و نظم و با اراده از اینجا خارج شویم. بگذارید عزم خود را برای کار و مبارزه و حرکت جزم کنیم. شکیبا باشید و برادرانتان را نیازارید.
گفتند که سید موسی به دنبال ریاست مجلس اعلای شیعیان است. ای جماعت، پیش از آنکه مجلس اعلای شیعیان در کار باشد، من و همکارانم مجلس اعلای شیعیان را پایهگذاری کردیم. من و همراهانم ریاست مجلس شیعیان را پدید آوردیم، در حالی که هیچ پست و مقامی در کار نبود تا از آن کمک بگیریم. پافشاری کردند و گفتند که حتماً ریاست میخواهی.
متأسفانه، برخی از سروران روحانی را با ترغیب یا تهدید به سوی خود کشیدند. به عدهای وعده دادند و عدهای را ترساندند و شروع کردند از اینجا و آنجا حرف زدن. نه، کرامت ما برتر است. ما چیزی جز حقوقمان نمیخواهیم. این را درک کنید. بنابراین، امور آنگونه که آنان میخواستند، پیش نرفت. پس از آن شروع به صحبت درباره اختلاف در درون شیعیان کردند و گروهی دیگر مثل ارکستر بحث آشتی را پیش کشیدند: آشتی برای مصلحت شیعیان. چه پیش آمده است، ای جماعت؟ به خدا سوگند هیچ اختلافی وجود ندارد. من در پی حقوق شیعیان هستم و هرکس که در راه تأمین آن تلاش میکند، به روی سر و چشم ما جا دارد. آنان وقتی دیدند که ما در مطالبه خود جدی و قاطع هستیم، اقدام به پخش اخبار اختلاف کردند و متأسفانه، عدهای هم که پاکنیت بودند، کمکم به این بحث کشیده شدند.
من در برابر شما در این مراسم بزرگ اعلام میکنم که ما به دنبال حق هستیم و با هیچکس دشمنی نداریم. حق خود را مطالبه میکنیم و هرگز کوتاه نمیآییم و تا آخر به راه خود ادامه میدهیم و شعار ما همان شعاری است که امام حسین(ع) سر داد: «ألا ترون أن الحق لایعمل به و أن الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله حقا.» (آیا نمیبینید که به حق عمل نمیکنند و از باطل بازنمیدارند. جا دارد مؤمن به ملاقات خداوند رغبت پیدا کند.) امام حسین میگوید که وقتی به حق عمل نمیکنند و از باطل باز نمیدارند، جا دارد انسان در راه حق جان دهد.
این اجتماع ثابت کرد که این فرقه یک قلب واحد دارد و این منطقه یک چشم و یک دست واحد دارد. همه با هم یکپارچه حامی مطالبات هستند. ما برای رسیدن به مطالبات، بدون هیچ چنددستگی و بیم و هراسی به راه خود ادامه میدهیم. این اجتماع ثابت کرد که بسیاری از لبنانیان، و بلکه همه لبنانیان شرافتمند، با ما در این مسیر همراهاند. چرا؟ چون آنان فراموش نمیکنند که… (خدا گواه است که من این سخن را از سر منت یا تعارف نمیگویم. این حرف را من فقط امروز میزنم و تنها به این سبب آن را میگویم که پایبندی و وفاداری و تعهد خود را به این کشور ثابت کنم) مردم لبنان فراموش نکردهاند که در ماه مه وقتی آتش فتنه شعلهور شد، چطور من از سوریه به خیابان صبرا و از آنجا به کاخ
میکنیم و فکر میکنم که تجمع امروز فصلالخطاب مواضع ما باشد.
بقاع نیز به حال خود رها شده و به آن بیتوجهی میشود. گرانی و ستمگری و پارتیبازی و رشوهخواری و انحراف، ادارات دولتی را پر کرده است. با سرنوشت مردم بازی میکنند. در امور دین و دنیا خودسرانه عمل میکنند. همه این مشکلات و حتی بدتر از آنها اکنون وجود دارد. سالهاست که ما مطالبه میکنیم، ولی نتیجهای نمیگیریم. بدتر اینکه از وقتی ما شروع به مطالبه و فریاد کردهایم، تا کنون نه دولت و نه حکومت برای گفتوگو با ما نیامده و نپرسیدهاند: شما چه میخواهید؟
وقتی صدها نفر از هموطنان از کارگران کارخانهها یا دانشجویان یا آموزگاران اعتصاب میکنند، بهسرعت کمیتهای برای گفتوگو با آنان شکل میگیرد. اما در اینجا، همه شیعیان، این جماعت با همه طول و عرض خود و همه لبنانیان شرافتمندی که از آن حمایت میکنند، همگی، ماههاست که فریاد میزنند و کمک میخواهند و اجتماعاتی برگزار میکنند، ولی هیچکس پاسخ آنان را نمیدهد؛ هیچکس با آنان گفتوگو نمیکند؛ هیچ صحبت قاطعانهای وجود ندارد. در برابر این بیاعتنایی چه میگویید؟ برادران عزیز، آنان دریافتهاند که این بار مطالبه ما جدی است؛ با برگزاری مراسم و اجتماعات آغاز شده و به اقدامات سلبی از اعتصاب و تحصن و نافرمانی مدنی و غیر اینها خواهد انجامید و پس از آن، کنترل از دست ما خارج خواهد شد. آنان دریافتهاند که تحرک ما این بار جدی است. چه کردند؟ شروع به تهمت زدن کردهاند. به همان شیوه اول بازگشتهایم. شروع به اتهام زدن کردهاند و در رسانهها و برخی از روزنامههای دستنشانده که در لبنان وجود دارد -هرچند الحمدلله روزنامههای شریف بسیاری نیز هستند که صدای ما را به مردم میرسانند- شروع به کارشکنی و ایجاد اختلال کردند. گفتند که دولتهای بیگانه پشت سر این جنبش هستند و اهداف سیاسی دارند. کسانی این حرفها را زدهاند که خودشان سر تا پا دستنشانده و مزدبگیر بیگانگان هستند. ولی ما بردباری کردیم و آنان را خلع سلاح کردیم. چیزی نگذشت که آشکار شد جنبش ما ملی است و از خلوص نیت برخوردار است و خاستگاه این جنبش ایمان ما به خدا و میهن و تمایل ما به پاسداری از کشور و کرامت هموطنان است و ما میخواهیم نقش ضروری خود را در نبردی که امت ما در پیش دارد، ایفا کنیم.
ما بهانهها را از دست آنان گرفتیم، ولی آنان دوباره دست به کار شدند و گفتند که سید موسی به دنبال ریاست مادامالعمر بر مجلس اعلای شیعیان است. ما این طرح را از مجلس نمایندگان پس گرفتیم تا بهانهای در این زمینه نداشته باشند. اما آنان اصرار داشتند که من خواهان ریاست مجلس شیعیان هستم.
ای جماعت، من این ریاست را نمیخواهم. همین الآن مطالبات مرا بدهید و استعفای مرا بگیرید. پیوند من با مردم از رهگذر ریاست مجلس شیعیان نیست. خبرنگارانی که در اینجا حضور دارند، عده حاضران در این اجتماع را 75 هزار نفر یا بیشتر برآورد کردهاند.
برادران، به یاد دارید… گوش کنید! به یاد دارید که پنج یا شش سال قبل برای من مشکلی پیش آمد و مرا متهم کردند و به من تعدی شد؟ در آن روز من به بعلبک آمدم و همین عده در آن روز تجمع کردند. آن زمان من رئیس نبودم و بر ماشین من پرچم
نمیدهیم، زیرا توطئهای بر ضد آبهای جنوب است.
نهم. منطقه مثلث یارین، کفرا، یارون از دریاچهها آبیاری میشود. طرح آن آماده است، ولی اجرا نمیشود، زیرا از دولتی که این طرح را تهیه کرده است، خوششان نمیآید. تنها به این دلیل که دوست ندارند و تمایل ندارند که این طرح را اجرا کنند. مطالعات صورت گرفته برای لیطانی کی اجرا میشود؟ یک کارشناس بزرگ میگوید که اجرا میشود؛ مطالعات حاکی از آن است که آخر سال 1979 میلادی اجرا میشود. هزینه طرح را 350 میلیون لیره برآورد کردهاند و تا کنون چهارصد میلیون لیره هزینه شده است، بدون آنکه برای اجرای طرح کاری شده باشد.
برادران عزیز، در منطقه شما، در شمال، در جنوب، صدها نفر از هموطنان شناسنامه ندارند. چه کسی مسئول آنان است؟ آنان بیش از هزار سال است که لبنانی هستند، ولی به آنان شناسنامه و تابعیت نمیدهند.
درباره اوضاع بهداشتی شما در هرمل، در این منطقه، و درباره اوضاع مدارس و مراکز فنیوحرفهای در اینجا چه میتوان گفت؟ گفتند که پانزده میلیون لیره به هرمل اختصاص دادهاند. اعتبارات این منطقه از گردش مالی سالهای قبل است و بودجه جدیدی به آن داده نشده است. نمیدانم آیا آن مبالغ هزینه شده است یا نه؟ همین رقم کافی است تا میزان ستمی را که بر شما رفته است، بفهمید. آیا میتوان در این وضعیت راحت و آسوده خوابید؟ نه، اسرائیل آرامش و ثباتی برای این منطقه باقی نمیگذارد.
من دو روز پیش با آقای حافظ اسد دیدار کردم. (… همین مقدار کافی است… این گلولهها را برای زمان نیاز میخواهیم… نباید اسلحه به کار ببریم… این کار حرام است… هرچه هم داشته باشید… بیشتر میخواهیم… باید ذخیره کنیم… خویشتنداری کنید… خواهش میکنم شلیک نکنید… خواهش میکنم… این کار حرام است.)
از او درباره مسئله جداسازی نیروها پرسیدم. گفت: «راهبرد اسرائیل در جنگ با شکست روبهرو شده است. اسرائیل تصور میکرد که وارد جنگی کوتاهمدت خواهد شد، ولی زیان کرد. اکنون میخواهد در نبرد سیاسی از راه جداسازی نیروها پیروز شود. شرق و غرب نیز همین را میخواهند. ولی من به تو میگویم که اگر نبرد سیاسی دو میلیون کشته هم برای ما داشته باشد، باز ما وارد این نبرد خواهیم شد.»
این تصمیمی است که در نزدیکی ما گرفته شده است. تأثیر این نبرد بر کشور ما چه خواهد بود؟ این نبرد پایان نیافته و به این زودی پایان نمییابد. ما باید آماده شویم. باید نسلی تربیت کنیم که بتواند به یک دست اسلحه بگیرد و به دست دیگر داس تا بتواند دوام آورد. از این رو، ما نیاز بسیاری به آموزش نظامی داریم و شش سال است که هر ماه و هر روز از دولت درخواست میکنیم، ولی هیچکس پاسخ ما را نمیدهد. ما ناگزیریم که به فرزندانمان آموزش نظامی بدهیم و مسلح شویم تا از کرامت خانههای خود و از ناموس خود محافظت کنیم و نقش خود را در پاسداری از میهن ایفا کنیم.
ما به سبب این مسائل اوضاع را به صورت شتابزده بحرانی نمیکنیم. ما خود را آماده میکنیم، خود را سازماندهی میکنیم و اوضاع و احوال منطقه را نیز در نظر میگیریم و به همین سبب است که اکنون فقط در اجتماعات صحبت
کنند، زیرا پانزده میلیون متر مکعب آب آشامیدنی برای بیروت فراهم میکند، بهعلاوه پانزده میلیون متر مکعب آب آماده برای فروش. یعنی این طرح سرمایه خود را تأمین میکند. اگر این تونل که طول آن تنها 24 کیلومتر است، از زلقا تا شتورا حفر شود، بدینمعناست که هرکس فقط در مدت بیست دقیقه از بیروت به شتورا میرسد. شما میدانید که در حال حاضر ما چطور این مسیر را طی میکنیم، بهویژه در زمستان، چراکه ارتفاع کمتر از پانصد متر است. این تونل میتواند در کنار تأمین جاده اتوبان برای بعلبک و مصنع، آب بیروت را نیز تأمین کند. ولی نه، آنها نمیخواهند.
آنها میخواهند آب لیطانی را به بیروت بکشند. چرا؟ انتقال آب لیطانی با مصیبتها و خسارتهای ملی که دارد… گوش کنید برادران… ای مردم شهر آفتاب، تبلیغات رسمی، رادیو و تلویزیون از دیروز میگویند: «آنجا برف میبارد، هوا طوفانی است. راه بسته است، هیچکس به آنجا نمیرود. امام خسته است، نروید.»
بله، الحمدلله برف فراوانی میبارد! راستگویی آنان را ببینید!
مصیبت لیطانی پس از مصیبت انتقال آب رود اردن رخ میدهد. گوش کنید، رود اردن را از کشورهای عربی منحرف کردند و رود لیطانی را نیز بدون سبب منحرف کردند. اگر در ازای محروم شدن جنوب از آب لیطانی، این آب به بیروت میرسید، ما با کمال میل میپذیرفتیم. اما اینطور نیست. آبهای زیادی به دریا میریزد. اساساً، آنان از سال 1954 میلادی به طرح لیطانی اهمیت نمیدادند، بلکه در این فکر بودند که چگونه با هر وسیلهای که شده، این آبها را به بیروت منتقل کنند تا برای جنوب آبی نماند. چرا؟ آیا نگران جنوب هستند؟ چرا؟ چرا درباره چند قطره آب برای جنوب بخل میورزند، در حالی که میدانیم جنوب از نظر آب فقیرترین منطقه است؟
با این حال، مطالعات اولیه صورت گرفت. پس از آن، سازمان جهانی غذا مأمور مطالعه و بررسی این طرح شد. مطالعات این سازمان رو به پایان است. ولی پیش از آنکه مطالعات این سازمان تمام شود، اتهامهایی درمورد این مطالعات مطرح کردند و گفتند که اسرائیل و دفترهای صهیونیسم جهانی در ورای این مطالعات قرار دارد. شروع به کارشکنی کردند تا از اجرای این طرح برای آبیاری ده هزار هکتار جلوگیری کنند. چرا فقط دههزار هکتار؟ چرا چهل هزار هکتار نه؟ چرا فقط ده هزار هکتار و نه بیشتر؟ هوا و هوس و غرضورزی.
مهندسان سازمان ملل و همکاران لبنانی آنان و نیز کارشناس برجسته لبنانی که مؤسساتی جهانی را اداره میکنند، همه این مطالعات را رد میکنند.
یکی از کارشناسان برجسته عضو شورای لیطانی در یک مرکز دولتی گفته است که پژوهشهای صورت گرفته درمورد لیطانی دو بخش دارد: بخش اول برنامههاست و بخش دوم تأکید میکند که این برنامهها اجرا نخواهد شد و ادارهکل لیطانی با وضع کنونی خود از نظر اداری و امکانات نمیتواند این برنامهها را اجرا کند. این سخن من نیست، سخن یک کارشناس برجسته است. دلیل آنچه گذشت، این است که طرح لیطانی از زمانی که آغاز شد، دچار تزلزل شد و کار به همین وضع ادامه خواهد یافت و به اجرا در نخواهد آمد. این آبها موجود است، ولی چگونگی بهرهبرداری از آن را نمیدانند.
اگر این آبها را به بیروت بکشند، آبی برای جنوب در زمان خشکسالی باقی نمیماند. از این رو، ما با انتقال آب به بیروت مخالفیم و اجازه این کار را
لبنان، ای صاحبان هوش و نبوغ، چشمههای ارقش میتواند 27 روستا را آبیاری کند، ولی ما اکنون در تشنگی به سر میبریم. یک قطره آب وجود ندارد، در حالی که طرح آن آماده است و اعتبارات آن نیز از سال 1963 میلادی، یعنی از بیش از ده سال قبل، تأمین شده است. این طرح فقط به یک تونل نیاز دارد، یعنی دو میلیون و دویستهزار لیره. چرا کاری نمیکنند؟ آیا میتوان دولتی را که در آب رساندن به مردم بخل میورزد، پدر ملت به حساب آورد؟ یا اینکه دشمن ملت است؟
پنجم. طرح رودخانه عاصی در قاع-هرمل تنها برای خدمت به شیعیان نیست. میدانید که بیشتر زمینهایی که در منطقه قاع از طرح عاصی آبیاری میشود، زمینهای شیعیان نیست. ما این طرح را برای همه هموطنان خواستهایم. با اینکه از سال 1963 میلادی تا کنون بودجه آماده بوده، این طرح اجرا نشده است.
ششم. بخشنامه خشکاندن برخی زمینها در بقاع که مقدمهای برای بهرهبرداری از طرح لیطانی است، سه سال است که معطل مانده و بدون سبب از امضای آن خودداری میشود. انسانی که میبیند مردمش در تشنگی به سر میبرند و جز به یک امضا نیاز ندارند، ولی از امضا کردن خودداری میکند، چنین انسانی را چه بنامیم؟ شما کار او را چه مینامید؟
هفتم. حال که درباره آب صحبت میکنیم، ای مردم قهرمان بقاع، اجازه دهید تا فاجعه مشابه دیگری را در منطقه جنوب برای شما نقل کنم. جنوب، این منطقهای که از شما یاری میطلبد و دست خود را به سوی شما دراز میکند. در ضمن شعارها این عبارت را شنیدید: «ای فرزند بعلبک، به داد مرز برس!» آری، مردم بعلبک پشتیبان و تکیهگاه مردم جنوب، و برادران آنان در خوشی و ناخوشی هستند.
اجازه دهید تا داستانی را برایتان بگویم که شرح فاجعهای دیگر از گوشهای دیگر از این کشور است: فاجعه لیطانی. آبهای لیطانی از خاک شما سرچشمه میگیرد و در جنوب در منطقه (ج) به دریا میریزد. بنابر تقسیمبندی زمینشناختی لبنان به سه منطقه (الف) و (ب) و (ج) تقسیم شده است و فقیرترین منطقه از لحاظ آب، منطقه (ج) یعنی جنوب است. این منطقه محروم حجم بسیاری آب داشت و از این رو، بر ضد این منطقه توطئه کردند. در مرحله اول سیصد… (گوش کنید برادران، گوش کنید تا علت خشم و درد را بفهمید. شما میدانید که من فرد آرامی هستم. پس چرا فریاد میکشم؟ چرا ناراحتم؟ چرا به خود میپیچم؟ به این ماجرا گوش دهید.) سیصد میلیون متر مکعب از آب لیطانی را به بهانه تولید برق به آبگیر رودخانه اولی منتقل کردند. رود دیگری هست که نام آن رود اولی است. سه نیروگاه تولید برق بر رود اولی ساختند. و الان میخواهند شصت میلیون متر مکعب دیگر را نیز از لیطانی به بیروت منتقل کنند تا اندک امید باقیمانده را از بین ببرند. ما از آنان میپرسیم: اگر برای بیروت آب میخواهید، چرا از آب رود بیروت که هدر میرود و به دریا میریزد، استفاده نمیکنید؟ چرا از رود ابراهیم آب برنمیدارید؟
هشتم. چرا طرح تونل را اجرا نمیکنند؟ گوش کنید! طرح آمادهای وجود دارد که نام آن طرح تونل است. این طرح از زلقا شروع میشود و با کندن تونل از زیر کوهها به شتورا میرسد. مطالعات این طرح صورت گرفته و سرمایه آن نیز فراهم است؛ یعنی شرکتهای بینالمللی آمادهاند تا برای این طرح سرمایهگذاری
امام حسین ترک احقاق حق و باز نداشتن از باطل را کافی میداند تا مؤمن به ملاقات خداوند رغبت پیدا کند و آماده شهادت شود. اینک ما بعد از 1335 سال به این اهداف نگاه میکنیم و میبینیم که به حق عمل نمیشود و از باطل باز داشته نمیشود.
در این زمان نیز گمراهگری و تردیدافکنی و تحریف و غبارآلود کردن فضا را مشاهده میکنیم، بهگونهای که چشمها به سختی میبیند و گوشها به سختی میشنود. ما در این شهر که در برابر گمراهسازیها تسلیم نشد، جمع شدهایم تا دوباره با گمراهسازیها مقابله کنیم، همانگونه که نیاکان ما نیز پیش از این با آنها مقابله کردند. من اطلاعاتی در اختیار شما برادران قهرمان قرار میدهم و امیداورم به آنها با دقت توجه کنید و گمراهسازیها را باطل کنید، زیرا مردم را بسیار فریب میدهند و من در این باره سخن خواهم گفت.
نخست. ای مردم بعلبک و ای اهالی شمال و جنوب و بیروت، من این اطلاعات را در اختیار شما قرار میدهم. آیا میدانید در این شهر بزرگ، شهر خورشید، شهر آثار باستانی و شهر تمدن، حتی یک مدرسه دولتی وجود ندارد؟ همه مدرسهها اجارهای است. مدرسهای هست که از زمان فرانسویان برجا مانده است. گویا حکومت لبنان ساختن یک مدرسه را برای اهالی بعلبک زیاد میشمارد.
آیا این عدالت است؟ ای لبنانیان که خشم سید موسی شما را شگفتزده کرده است، آیا این حق است که در این شهر حتی یک مدرسه نیز نباشد؟ همه مدرسهها اجارهای و تعمیرشده و موقتی است. مگر نه اینکه مدرسه آغاز راه است؟ ای دولتی که از گذاشتن سنگ بنا برای حرکت خودداری میکنی، از ما چه میخواهی؟ از ما چه انتظاری داری؟ از ما چه توقعی داری؟ تو که از ساختن یک مدرسه نیز بخل میورزی، از این شهر چه میخواهی.
دوم. از دو هزار سال پیش، آب آشامیدنی و آب کشاورزی در این شهر و مناطق اطراف آن با چندین سد تأمین میشد. و اکنون پس از دو هزار سال، طبق مطالعات صورت گرفته، آبهای رأسالعین در زمین فرو میرود و هدر میرود و حاجات مردم را کفایت نمیکند. گویا دولت از هزینه کردن چندصد هزار لیره برای تأمین آب این شهر زیبا و پاک که ستاره گردشگری و دژ قهرمانی در لبنان به شمار میآید، بخل میورزد.
در اطراف بعلبک آثاری از سدهای رومی وجود دارد: در شهرک نحله، شهرک جنتا، شهرک یحفوفا، شهرک شمسطار. در برخی از این مناطق چندین سد آب آشامیدنی و آبیاری را تأمین میکرد. اما اکنون که در قرن بیستم هستیم، گویا در دوره ماقبل تاریخ زندگی میکنیم.
ای دولت، از ما چه میخواهی؟ ای آن که بخل میورزی و خواستههای مردم را نادیده میگیری و بر بیتوجهی و لجاجت خود پافشاری میکنی، از ما چه میخواهی؟
سوم. در زمان فرانسویان طرحی برای دریاچه یمونه ارائه شد تا پنج هزار هکتار آبیاری شود. اما پس از استقلال، دریاچه تخریب شد و امروزه تنها هزار هکتار یا کمتر از آن آبیاری میشود. علت آن چیست برادران؟
آبْ زندگی ماست. آبْ نیاز ماست. از آب است که همهچیز زنده است. پس این بیاعتناییها برای چیست؟ آیا میتوانیم بعد از این از بیتوجهیها و پافشاری در بیتوجهیها خشمگین نشویم؟
چهارم. ای فرزندان کوه و دشت، ای قهرمانان
