به راه افتاد و وقتی از ماشین پیاده شد، نپذیرفت که مردم ماشین را بر دوش خود حمل کنند.
امام نمیدانست چه کسی با او دست میدهد و چه کسی او را در آغوش میگیرد. همه میخواستند به امام دست بکشند. چند بار عمامه او از سرش افتاد، ولی به زمین نرسید، چون همه کسانی که بر گرد او بودند، برای گرفتن و بوسیدن آن هجوم میبردند.امام در میان امواج انسانی که برای رسیدن به او به یکدیگر تنه میزدند و پیشی میگرفتند، به کندی پیش میرفت.
شیخ محمد یعقوب از بالای تریبون، به مردم بشارت میداد که امام نزدیک شده است… صدای انفجار دینامیت و شلیک فزاینده گلوله همهجا طنینافکن بود و شیخ یعقوب افراد مسلح را به نام خدا و نام امام صدر قسم میداد که از تیراندازی دست بردارند… ولی کسی به حرف او گوش نمیداد. رسیدن امام صدر به درازا کشیده بود. او مسافت یک کیلومتری را در یک ساعتونیم طی کرد و هر اندازه به محل اجتماع نزدیکتر میشد، جمعیت بیشتری با او همراه میشد و صدای شلیک گلوله شدت بیشتری پیدا میکرد.
ساعت دوازده ظهر بود که امام صدر به جایی رسید که جمعیت انتظارش را میکشید. صدای جمعیتی که عدهشان دهها هزار نفر بود، بلند شد: «الله اکبر»، «بالروح بالدم نفدیک یا امام»…
امام رسید، ولی نتوانست بنشیند. عرق از صورت او میچکید و دست میداد و در آغوش میگرفت و لبخند میزد و دست تکان میداد.
امام روی یکی از پلههایی که به تریبون ختم میشد، نشست و بعضی از برادران و فرزندان کاظم خلیل (وزیر) بر گرد او جمع شدند. در ده دقیقهای که نجیب جمالالدین (وکیل) قصیدهای خواند، امام استراحتی کرد. وقتی مردم شنیدند: «امام صدر با شما سخن خواهد گفت»، صدای انفجار و شلیک بهطور وحشتناکی به هوا برخاست.
بسم الله الرحمن الرحیم
برادران مؤمن؛ خواهران و برادران؛ قهرمانان
ای فرزندان جنوب استوار، ای کسانی که امروز مهاجرت کردید و به میدان آمدید تا بر حضور خود در هنگام دشواری در کنار مردم این منطقه تأکید کنید؛ دشواری چه از دست دشمن و چه از دست خودیها که ستمشان دردناکتر و سختتر است.
برادران عزیز، ما امروز یاد فاطمه زهرا، سرور زنان جهان، پاره تن پیامبر و پاره تن اسلام، را گرامی میداریم؛ بانوی مجاهدی که در راه حق و ایمان شهید شد. فاطمه به این جایگاه رسید، نه بدان سبب که دختر رسول خدا بود، بلکه بدین علت که عمل کرد، مجاهده کرد، و در راه حق سختیهای فراوانی را تحمل کرد. پدرش رسول خدا(ص) به او فرموده بود: «یا فاطمة، إعملی لنفسک فإنی لأاغنی عنک من الله شیئا.» (ای فاطمه، برای خود کار نیک انجام ده، چراکه من در پیشگاه خداوند هیچ سودی برای تو نخواهم داشت.)
بنابراین، فاطمه(س) به سبب عمل و تلاش خود به این جایگاه بزرگ رسید، نه به سبب اینکه دختر رسول خدا بود. منطق حق و منطق اسلام و منطق قرآن کریم همین است: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى.»(30 )وابستگی یا ارتباط یا هرچیز دیگری که ناشی از عمل انسان نباشد، باطل است. هیچ
30.«و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کردهاند، نیست.» (نجم، 39)
موضوع: سخنرانی- کرامت با جهاد حفظ میشود.
مناسبت: سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) - تجمع مردمی صور.
متن
روزنامه النهار نوشت:
صور، شهری که در طول تاریخ در برابر مهاجمان ایستاده و درهای خود را به روی آنان بسته است، دیروز آغوش گشود و لشکری انسانی را که لبنان به ندرت مانند آن را به خود دیده بود، در خود جا داد.
کاروانها و ماشینها از عصر شنبه گذشته از مناطق مختلف بقاع و از بیروت و حومه آن به صور آمده بودند.
دیروز یکشنبه روزی به یادماندنی بود. از ساعت هشت صبح، گروههای مردمی از همه شهرهای جنوب به ورودی شمال شهر رسیدند. گروههایی که مسلح به مسلسل بودند، زنانی که هلهله میکردند و افرادی که شمشیر و سپر در دست داشتند و در دو طرف جاده ساحلی، حد فاصل محله بص و مرکز شهر، صف کشیده بودند، در این میان به چشم میخوردند.
وقتی گروهی از یکی از روستاها یا شهرها از راه میرسید، در زیر طاق نصرت با شلیک هوایی متناوب و هماهنگ گلوله از آن استقبال میشد. زنان نیز به خیابانها آمده بودند و در مراسم حضور داشتند. آنهایی نیز که در بالکنها مانده بودند، برای خوشامدگویی به کسانی که وارد میشدند، دست میزدند و هلهله میکردند.
ساعت ده صبح، دهها هزار نفر از هموطنان در محله بوابه که قرار بود اجتماع در آنجا برگزار شود، در انتظار امام موسی صدر بودند. نمایندگان و شخصیتها در یکی از میدانهای اصلی تجمع کرده بودند.
حسین الحسینی (نماینده) به همراه عده بسیاری از افرادِ مسلحِ طرفدارِ خود نیز آمد. محمد صفیالدین (نماینده پیشین) و طرفدارانش و معروف سعد، نماینده پیشین، نیز حضور یافتند. برادران الزین، عبداللطیف، عبدالمجید و عبدالکریم، نیز از راه رسیدند و صدای شلیک شدید گلوله و انفجار دینامیتهایی که به روی دریا ریخته میشد، شهر را به لرزه درآورده بود.
جعفر شرفالدین (وزیر پیشین)، سعید فواز، علی بزی و قافلهای بزرگ از طرفدارانش، فضلالله دندش، طعان دندش، آل ناصرالدین، آل زعیتر و گروههایی دیگر از خاندانهای بقاع نیز از راه رسیدند و با شلیک گلوله از آنان استقبال شد.
بزرگان مشایخ و سادات جنوب و بقاع و ساحل و جبل، کنار تریبونی نشستند که برای امام صدر آماده شده بود. از شدت ازدحام، کارها درهم ریخته بود و ماشینها نمیتوانستند از منطقه بص که دوکیلومتر از محل اجتماع فاصله داشت، نزدیکتر بیایند. بسیاری از مردم از خستگی بر روی زمین نشسته بودند.
ساعت دهونیم، امام از مؤسسه احسان و نیکوکاری که نزدیک منطقه بص بود، به طرف آنجا
گرفتارش هستند، بیشتر از مجموع مشکلاتی است که هر فرقه یا گروه دیگری در لبنان دارد. بحران انقلاب جمعیتی و پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن، بیش از دیگر فِرَق، گریبانگیر این فرقه است. تشکیل مجلس اعلای شیعیان با راهنمایی و اهتمام و رهبری امام صدر پاسخی به نیازی شدید بود. مجلس از همان ابتدای تشکیل، وظیفه داشت که با مشکلات روبهرو شود و تا حدی که در چارچوب امکانات آن بود، آنها را حل کند و بقیه را به مقامات دولتی انتقال دهد.
چرا مقامات دولتی به این مسئله، آنگونه که شایسته است، اهتمام فوری نشان نمیدهند تا برنامهای کلی برای اجرای عدالت درمورد شیعیان و مناطق محروم تدوین شود و هر دستگاهی اجرای مسئولیتهای خود را در قالب این برنامه برعهده گیرد.
تجمع صور مقدمهای است برای اجتماع بزرگتری که امام صدر اعلام کرده است در ماه آینده در بیروت برگزار میکند. البته، در صورتی که مسئولان به درخواستهای امام پاسخ ندهند و برای برآوردن آنها اعلام آمادگی نکنند. شاید در اجتماع بیروت امام ناگزیر شود در یکی از مساجد تحصن کند و روزه بگیرد که در این صورت، هزاران نفر از شیعیان نیز همراه او تحصن میکنند و این کار آسیب بزرگی به پایتخت و زندگی کل لبنان وارد میکند.
چرا مسئولان از بحران عمومی جلوگیری نمیکنند؟ آنان برای اقدام و آغاز گفتوگو فرصت دارند. امام و مجلس او شیوهای مبتنی بر نرمش در پیش گرفتهاند و دولت حق ندارد در مقابل مخالفت به روش گفتوگو، به تهدید یا خشونت روی آورد، بلکه بیاعتنایی و کوتاهی و سکوت دولت است که رو آوردن به خشونت را برای طرف مقابل موجه جلوه میدهد. دولت باید مجلس اعلای شیعیان را مانند سندیکا یا اتحادیه کارگری به حساب آورد و وزیر یا کمیتهای از وزیران را برای بررسی مطالبات آن، که مطالباتی مردمی و عمومی است، مأمور کند و پس از آن، برنامهای برای اجرای گام به گام آنها تدوین کند. خود مجلس و رئیس آن نیز در فکر آن نیستند که دولت را به برآوردن یکباره مطالبات وادار کنند. پس چرا دولت آنان را به بنبست میکشاند؟
جبران حایک
موضوع: مقاله جبران حایک- گفتوگو را با امام صدر آغاز کنید
مناسبت: تجمع مردمی که امام صدر در بعلبک بر پا کرد و دعوت امام صدر برای تجمع صور.
متن
هیئت دولت به صورت فوقالعاده در بیتالدین طی چند روز متوالی، در فضایی که میتوان گفت با وجود همه مراقبتها و ملاحظهها، از آرامش نسبی برخوردار است، جلسه برگزار میکند، زیرا مقامات دولتی توانستند با برگزار کردن گفتوگویی هرچند دیرهنگام با اتحادیه عمومی کارگری، از فاجعه اعتصاب سراسری در 2 آوریل جلوگیری کنند. آنان به گروههای کارگری اطمینان دادند که جامعه لبنان آمادگی احقاق حقوق آنان را دارد. دولت در همین زمینه اجازه داد که همه گروهها در جشنهای روز کارگر در فضایی صمیمانه شرکت کنند؛ فضایی که بسیاری از ملتها به سبب آن بر ما رشک میبرند.
چرا جلسه بیتالدین با دیگر معضلاتی که از نوع اعتصاب سراسری است، با همین شیوه، یعنی گفتوگوی مبتنی بر احترام و تفاهم، برخورد نمیکند تا کشور از بسیاری از مشکلات در امان بماند؟
دستور کار مسائل مطرحشده هنوز بهطور رسمی اعلام نشده است. ولی اگر این خبر درست باشد که مسئله امنیت در رأس قرار دارد، سؤال بزرگی که به ذهن خطور میکند، این است: دولت درمورد مطالبات شیعیان که بیاعتنایی به آن موجب بر هم خوردن امنیت در آیندهای نزدیک خواهد شد، چه کرده است؟
اکنون دولت فرصت ارزشمندی دارد تا به این مطالبات که مطالبات مناطق عقبمانده نیز هست، در فضایی آرام که امکان گفتوگو با مجلس اعلای شیعیان و رئیس آن، امام موسی صدر، نیز وجود دارد، رسیدگی کند و در این چارچوب، برای ارائه جدول زمانبندیشده در خصوص برآورده شدن مطالبات در زمینههای گوناگون اقدام کند.
همه میدانند که امام صدر مطالبات معین و روشنی مطرح کرده و از یک سال پیش که نمایندگان شیعه، سند معروف را امضا کردند، به شیوههای گوناگون با مسئولان تماس برقرار کرده و از توسل به هیچیک از وسائل ارتباطی برای ترغیب مسئولان به اهتمام به مطالبات برحق شیعیان فروگذار نکرده است. ایشان با رهبران فِرَق دینی گوناگون دیدار کرده و با سران سیاسی نیز نشستهایی برگزار کرده است و از همه کسانی که در داخل دولت یا خارج آن هستند، خواسته است که به این مطالبات توجه کنند.
او وقتی کوتاهی مسئولان را دید، به روش برگزاری اجتماعات مردمی رو آورد که بزرگترینِ آنها تجمع بعلبک بود و فردا یکشنبه نیز تجمع صور را برگزار میکند تا مطالبات را دوباره مطرح کند و مسئولیت آن را بر عهده مقامات دولتی بگذارد.
چرا مقامات دولتی در گفتوگو با امام موسی صدر و مجلس اعلای شیعیان درنگ میکنند؟ مجموع مشکلات و رنجها و سختیهایی که شیعیان
(و در اینجا به آن مکتب میرسیم.) او میگوید:
ای سرور سخنوران، در قحطسال خِرَد، چه بسیار به سوی خوان تو شتافتیم. هرچه در کلمات بود نثار تو شد، و چون بُردهای پیچیده یمانی که باز شوند مفاهیم بسط و گسترش یافت. و چه مایه خلاقیت را رامِ خود کردی و از الفاظ بینیاز شدی تا سخن نغمهوار جاری گردد. تو را عظمت صداست وقتی که اندیشه را برمیکشد و فرامیبَرَد تا صاحب آن بر کرانههای صفا در غمی سرمدی و در پرتو حروفِ آن «نهج» [نهج البلاغه] به سر برد و هم در آن حال تمنایش باشد و دست نیازد. آن امام، با وجود آن همه بیزاری از توانگری، چندان در جستوجوی معدنهای بکرِ زر بود که پیشانی روزگار را مرصّع ساخت: آن موزهای بود سرمدی که هرگاه برای رقم زدن بر رقعهای قلمی بهپا خیزد، از آن پیوسته دیدار کنند. آن همان نهج البلاغه است.
آسمان این گونه سخن میگفت و اکنون، بهتر آن است که از آن پس که تو از علی سخن گفتی، من زبان در کام گیرم. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
او میافزاید: آری، یک دین ادبی و پارسایان راهِ نبوغ داریم همچنانکه یک دین الهی و پارسایان دینی داریم.
ای عزیز از دست رفته، از تو اجازه میخواهم پیش از آنکه از گشت و گذار در بوستان ادب تو به در آیم و پیش از آنکه عذر تقصیر بخواهم و تریبون را ترک کنم، بر دو نکته در ادب و شعر تو درنگ کنم.
نخست: من شاهکارهای تو را خواندم، ولی بهرغم مباحث تو و تأکید تو بر اینکه فرهنگ مایه تفنّن تجملگرایان نیست، در سطح ادب تو نشانهای از خدمت به دردمندان نیافتم، در حالی که تو در دفاع از مظلوم ید طولایی داشتی و همواره به صدقههای پنهانی و نجات دادن گرفتاران و زدودن رنج رنجدیدگان پایبند بودی.
خواستم، ای دوست، تو را ملامت کنم یا دوستان تو را که انتشار این بخش از آثارت را فرو گذاشتهاند، چندان که در این سه کتاب به هیئت ادیبی بیدرد و فخیم درآمدهای. ولی چیزی نگذشت که رنجی را که از دست اهل شعار کشیدهای -و امیدوارم من از آنان نباشم- و از دست کسانی که در کاخ خود نشسته و مدعی خدمت به دردمندان هستند یا کسانی که در مکانی امن غنودهاند و داعیه حفظ مرزهای مورد تعرّض را دارند، درک کردم. من این را درک کردم و دریافتم که تو عمل را به سخن ترجیح دادی و با مرکّب قلبت، و نه جوهر قلمت، بر صفحههای زندگی خود و بر خاک وطنت خدماتی را برای حال و آینده وطن و هموطنان، چه مرفّهان چه دردمندان، ثبت کردی.
دوم: تو از سرِ نبوغ به هر لفظی معنا میبخشی، بلکه بیش از ظرفیت کلمه بر آن معنا مینشانی، به خلاف بسیاری از ما که با یکدیگر رقابت میکنیم تا کلمات را از معنا و وعدهها را از ایفا تهی کنیم. ما با شعارها و کلمات زندگی میکنیم و کلام و شعار را جانشین کار و ایثار ساختهایم. برای نمونه، در نوشتههای تو متنی را دیدم خطاب به آموزشگاهی که در آن درس خوانده بودی که عنوان آن حرف ندا بود. آری، فقط حرف ندا. سخن امام علی را به یاد آوردم که درباره حرف «باء» بسم الله الرحمن الرحیم گفته است: من همان نقطه زیر «باء» هستم.
شگفتی من از وابستگی تو به این مکتب وقتی از بین رفت که در قطعه العاملیة و الامام این سخن تو را خواندم: میان من و امام عهد و پیمانی است. من در اوج گرسنگی روح و جان به او رو نهادم و آتشِ گرسنگی من فرو نشست. عطشم نیز شدت یافته بود و از آبی خوشگوار سیراب شدم. بر درگاه او بارقههای قدرشناسی من و صداقتِ زمزمههاست. تو ای پدر آن دو گل خوشبو، در غار نمازگزاردی و به خوشنودی تام دست یافتی. ای علی، ای زداینده اندوه از رخساره تابناک، تو عطر نبوت را استشمام کردی و هم از این رو ما از جایگاه تو در رسالت آگاه شدیم. ای حیدره، تو در شب هجرت رسول در بستر او آرمیدی تا چشم دنیا را به شجاعت و وفاداری خود خیره کنی.
تو هرگز به مجروح ضربه خلاص نزدی و هرگز گریزندهای را نکشتی و حتی از ستم بر دشمنانت برحذر بودی و از گناهشان درمیگذشتی.
ای بخشنده آب به آنان که تو را از آب محروم ساختند، چگونه تشنگی تو دست دهد وقتی که تو به بهشتی رو نهادهای که به پهنای آسمانها و زمین است؟
ای پدرِ آن پاک و آن صاحب سیمای تابناک، شما چه نعمتی برای انسانیت هستید.
الهی، از همان روزهای نخستین، سخت با این نوع آدمی مبارزه کرده و این مبارزه در موضعگیریهای مسیح و محمد به اوج خود رسیده است، و تو نیز این وظیفه فراموششده ما را ایفا و با این نوع از آدمیان پیکار کردی.
5. ایمان تو به دوست و دوستی از این حقیقتِ استوار سرچشمه گرفته است. دوستی، که تو بخشی طولانی از عمر کوتاه خود را صرف آن کردی، احساس گسترش یافتن در وجود و مخالفت با محدود شدن انسان در ابعادی کوچک است. دوستی یعنی تن زدن از انزوا در پیله خویشتن.
وقتی به مفهوم درست انسان، همان مفهوم گسترده و بزرگی که آفریدگار انسان برای او قرار داده است، دقت میکنیم، به ابعادِ پیوند میان دوست و صداقت و دوستی و حقیقت پی میبریم.
6. عزیزان، اجازه دهید به پدیده دیگری بپردازم. عطا و بخششِ آنتوان قازان نیز از ایمان او به خدا و ارزشهای مطلقی سرچشمه گرفته است که جز با ایمان به خدا مفهوم پیدا نمیکند. این پدیده تعهّد او بود که در کار وکالت، پروندهای را انتخاب کند که برحق تشخیص میدهد و سپس، کار خود را به درستی و با امانت و وفاداری انجام دهد و از مظلوم و صاحب حق دفاع کند. این پدیده نشان میدهد که او شغل خود را دوست داشت، ولی آن را نمیپرستید. بین دوست داشتن چیزی و پرستیدن آن فرق بسیاری است. اگر انگیزه او شغل او بود و بس، میان پروندهها تفاوت قائل نمیشد و برای تعهد خود به موکّل و اقدام برای او، نفْسِ شغل را کافی میدانست و محتوا برای او فرق نمیکرد.
ای ایمانِ آنتوان، به من اجازه بده شأن وجودی این پدیده را بیان کنم. در جهان هستی، چیزی جز حق، پرستیدنی نیست، حتی میهن. میهن مهر و جانفشانی ما را میطلبد، نه پرستش و عبادت آن را. بنابراین، روا نیست در راه آن خطا یا به دیگران ستم کنیم یا با زیان رساندن به دیگران برای آن افتخار کسب کنیم. این مفهوم از میهنپرستی مفهومی اسرائیلی و استعماری است که از تو و از ما بعید است، به خصوص در لبنان، دیار انسان و مهد کرامتهای انسانی و انسانهای باکرامت. جایگاه کرامت در این کشور چنان است که اگر به آن تعدی شود، انگار به مرزهای کشور تعدی شده است، حتی اگر از جانب خودیها بوده باشد، لا بل شدیدتر است چون از نوع ستم بر خویشان است.
7. بیایید در مسیری که آنتوان پیمود، گامی دیگر با او همراه شویم. او به زمینه مورد علاقه خود، یعنی ادبیات متعهدانه، چنان پایبند ماند که به مکتب تبدیل شد ملاحظه میکنیم که او با بلندپروازی موجّه خود زمان را درهم مینوردد و به آینده میاندیشد و انتظارات روحانی و روشنفکر و کارگر را مطرح میکند و روزگار را میکاود و بدینترتیب، در بندِ زمان حال و مسائل جاری و مشکلات پیرامون نمیماند و به آیندهای میپردازد که اگر ادبای ما در گذشته به آن میاندیشیدند -مسئولان که جای خود دارند- به محنتهای فراوانی که داریم، گرفتار نمیشدیم. آنتوان در شاهکار الفلاح الکبیر (برزگر بزرگ) که شاید از آخرین نوشتههای او باشد، میگوید که انسان امروز به بخش جدیدی از تاریخ خود گام نهاده است و دانشمندان در آزمایشگاهها سرگرم تحقیق برای هزاره سوم هستند و در این میان، مسئولیت ادیب از سرگرم شدن به امور کوچک فراتر رفته است؛ تودههای مردم گرسنهاند و رو سوی حقیقت همهجانبه نهادهاند.
نیازمند وحدت باقی میماند و همه نهادهای آن، چه خانواده چه میهن چه ملّت و غیر آن، شرکتهایی [مستقل از یکدیگر] میشوند نه واحدهایی [به هم پیوسته].
بدینترتیب، انسان ما که ایمان به خدا برای او فرصتی بود تا وسعت بیانتهای خود را به هرچیز و هر حرکتی ببخشد و آن را برکشد و فرا ببَرد، خود را در حدومرز ماده محصور کرد و ابعاد او فرو کاست و در نتیجه، احساس نقص کرد و این احساس را با مباهات به دستاوردهای خود و دم زدن از آنها بیان کرد. بیت زیر منسوب به امام علی(ع) است:
(آیا میپنداری که وجودی خُرد هستی، در حالی که عالم اکبر در تو قرار دارد. تو آن کتاب روشنگری که با حروف آن معنای نهفته آشکار میگردد.)
3. تو در پرتو این قاعده بلند ایمان آوردی و کمال را، هرجا که بود و از هر دیاری که سر برمیآورد، تکریم کردی. در پاسداشت دانش و ادب و سیاست و ژورنالیسم در شمال و جنوب لبنان و در کوه و دشت میهن سهم داشتی. حق عطا و دهش را ادا کردی و جانب رفعت را نگه داشتی. آثار تو اکنون در برابر ماست و با خواندن آنها، بیش از آنچه تو خواستهای دیگران بدانند، با تو آشنا میشویم.
تو که غولی رام بودی، از میان همه ارزشهای دینی و همه از جانگذشتگیها، به علی و حسین بسنده کردی، همچنانکه به مسیح و یارانش؛ و به مساجد همچنانکه به کلیساها؛ و به عاشورا همچنانکه به میلاد مسیح. تو به ارزشها عشق ورزیدی بیآنکه به خود یا فرقه خود وابسته باشی، در حالی که تو مسیحیای پایبند بودی که هرگز از نیایش خاشعانه خود، و نه ریاکارانه، دست نمیداشتی، چراکه میدانستی که حق و عدل و بلکه هر خیری از جانب خدایی است که نه خود زاده و نه زاییده شده است و این همه جز به یک میزان سنجیده نمیشود و با نو شدن وابستگیها نو نمیگردد و و با دگرسان شدنِ سرچشمهها دگرگون نمیشود.
4. شاید بهتر این باشد که لحظهای اینجا تأمل کنیم و همنوا با دین، از ابتلای آن به درد فرقهگرایی، ما نیز متألّم شویم. دین، آنگونه که خداوند اراده فرموده، برای رهایی انسان از امور خاکی و خودخواهیها و تشتّتهای ساختگی است و هرگز در پی تقسیمبندی جدید و خشنتر میان ابنای بشر نبوده است. هم از این روست که دین ایمان آمیخته به خودبینی و قوم و نژادگرایی را مردود میشمارد و تعصب را که شرک پنهان است، پس میزند.
زندگی بسته و فرقهگرایانه خود گونهای خودخواهی وسعتیافته است و تو در قطعه زیبایت درباره خانواده لبنانی از زندگی با ذهنِ باز چه خوب یاد کردی.
نخستین غایت و مقصودِ ادیان، پیکار با این زندگی بس فروبسته و آزاد ساختن انسان از خودپرستی بوده است، هر قدر هم ابعاد آن گسترده و شکل و حجم آن بزرگ نماید.
کسی که خود را مقدس میشمارد و به فرموده قرآن کریم، هوای نفْس خود را میپرستد و دیگران را بیگانه میبیند و محنتشان را نادیده میانگارد و مصایب آنان را از یاد میبرد و از درد و رنج آنان به درد نمیآید، خود به نوعی ملحد است. رسالتهای
موضوع: سخنرانی- یادبود شاعر و ادیب، آنتوان قازان
مناسبت: مراسم یادبود و بزرگداشت شاعر و ادیب و وکیل، آنتوان قازان.
منبع: آرشیو مجلس اعلای شیعیان.
متن
حضّار وفادار،
1. دوستانِ عزیزِ از دست رفته آنتوان قازان ابتکار به خرج دادند و مراسم یادبود او را به روزی موکول کردند که بتوانند آن را به مراسم بزرگداشت تبدیل کنند. آنان در سه کتاب، پارهای از آثار او و شمّهای از کوشش ذهنی او را که با شمیم دل حساسش آمیخته است به ما پیشکش کردند. آنان با این کار، او را در این مکان حاضر کردند. او اکنون با ماست و ما نیز با ضربان قلب او، با بارقههای ذهن او، با طنین صدای او، با خطوط چهره او و با ساحتهای حیات پربار او همراه هستیم.
آنان با طبیعت دنیای مرگآلودِ ما از درِ چالش درآمدند و مسیری خلاف جهت حرکت روزها و شبها ترسیم کردند؛ همان حرکتی که انسان را هر لحظه یک گام به مرگ نزدیکتر میکند. این سرنوشتی است که ما در برابر آن تسلیم هستیم و از این سرنوشت که سراسر ضعف در برابر طبیعت است ما را گریزی نیست.
شما ای دوستان آنتوان قازان، با این اقدام شایسته خود، در برابر این طبیعت خوارکننده مرگبار ایستادید، زیرا طبیعت، بنا به دأب خود، میخواست با مرگ، به حیات دوست بزرگ شما پایان دهد، ولی شما آن را به جاودانگی تبدیل کردید.
طبیعت میخواست زمانِ گریزان را به گوری ایستا تبدیل کند، ولی با اراده شما برخورد کرد که آن را به سمت خلودِ بخشنده راه برد. میخواست حضور آنتوان قازان را از شما بگیرد و فاجعه غیاب او را ارزانی شما کند، ولی شما آن را برنتافتید و حضور او را به شهود و به ابدیت مبدّل کردید.
2. شما ای دوستان آنتوان قازان با او هماهنگ بودید زیرا او از جان مایه میگذاشت و اخلاص او برای حق و زیبایی و زندگی مشهود بود. چه بسیار عطا کرد و نوشت و اندیشید و چه بسیار در آفرینش و ابداع سهم داشت بیآنکه چیزی به نام او ثبت شود یا کسی آگاه باشد. او در عطای خویش ذوب میشد و جاودانه میگشت همچون شمیم گل که از خودِ گل و از هرجا که بدان ساید و از هر دست که آن را بگیرد، منتشر میشود. انتساب زیبایی به او مطلق بود؛ اضافی و نسبی نبود و هیچچیز را، هرچند با ارزش، نمیتوان به جای آن نشاند.
او به ارزشها ایمان داشت و اساس ارزشها، اخلاق و از خود گذشتن است، وگرنه ارزشهایی که به نفس انسان منسوب است اگرچه هدف اغلب مردم است، نوعی شرکِ خفی به شمار میآید و نمیتواند درد انسان را در هیچ دورهای، خاصّه دوره ما، درمان کند. ارزشهای محدود، همچون تمایلات و منافع، عامل پراکندگی است نه وحدت. از این رو، جهان بیقرار و تمدن آن که جلوه تلاشهای همگان است،
معنای حضور ما و معنای این اوضاع و احوال زمانی و مکانی، تسلیمناپذیری ما و ردّ هرگونه ترحم و دلسوزی است. این اجتماع بیانگر ارادهای صادقانه و مؤمنانه برای پاسداری از کرامت و میهن خود و کرنش نکردن در برابر ستمگری، چه از داخل و چه از خارج، است. این اراده در چهرههایی که من میبینم، تجسم پیدا کرده است و بیتردید گوشی هست که بشنود، چشمی هست که ببیند و قلبی هست که به لبنان مهر بورزد.
برادران عزیز، ای مسئولان، با این کشور مهربان باشید. شما خودتان همهچیز را میدانید و میشنوید و من تنها عواطف و احساسات این مردم پاک را بیان میکنم که مرگ را برنمیتابند. مفهوم این مراسم که به این مناسبت باارزش برگزار شده، همین است. من در یک کلمه، همه آنچه میخواهید، خلاصه میکنم. ما ارتشی در داخل این کشور پایهگذاری خواهیم کرد تا از مردم لبنان و از مرزهای لبنان و از جنوب لبنان و از سواحل لبنان دفاع کنیم و هرکس که به این کشور افتخار میکند و بر کرامت غیرت میورزد، میتواند این وظیفه را ادا کند. تنها سخنی که میتوان در این مناسبت گفت، این سخن است. این تنها تسلیت و تنها دلداری برای کشته شدن رهبران و عزیزان و صدها انسان دیگر از جنگ سال 67 میلادی تا امروز و مصیبتهای پیدرپی دیگر است. اسرائیل در حملههای متعدد کرامت میهن ما را نقض کرده و وارد کشور ما شده است. پاسخ ما این است: اگر شما از لبنان دفاع نکنید، ما از آن دفاع خواهیم کرد و اگر شما در راه آن مبارزه نکنید، ما مبارزه خواهیم کرد. ما نمیخواهیم و نمیپذیریم که منتظر بنشینیم تا خاک ما اشغال شود و سپس، برای بازپسگیری سرزمینهای اشغالشده، جبهه مقاومت تأسیس کنیم. برادران فلسطینی ما کشورهای جهان را آزموده و دریافتهاند که شرافت و بزرگواری در میان قدرتهای بزرگ وجود ندارد. از این رو، بر خودشان تکیه کردهاند. ما نیز باید پیش از آنکه خاکمان اشغال شود، آماده شویم و از کشور و امت خود پشتیبانی کنیم. باید از همین امروز شروع کنیم، پیش از آنکه گرفتار شویم. تجربه کردن و صبر کردن بس است. ما در حالی این سخن را میگوییم که آن را مایه خشنودی خدا و عمل به سیره پیامبر(ص) و راه امام حسین(ع) میدانیم. و السلام علیکم.
