که باید به خودشان واگذار شود. یعنی جوانان باید خودشان گردهم جمع شوند و برای تحقق اهداف مشترکشان تلاش کنند. اما آنچه درباره جامعه امروز به ما مربوط میشود، این است که چگونه میتوانیم از استعدادها و نیروهای جوانان استفاده کنیم. جوانان برای حال و آینده نیروهای نهفته بسیاری در وجود خود دارند. اما استفاده از این نیروها به ارتباط جوانان با جامعه فعلی بستگی دارد، زیرا جوانان به سبب آنکه جدیدند، طبعاً چیزهای جدید میخواهند. آنان برای بهوجود آوردن این جامعه موجود، زحمت نکشیدهاند و رنج نبردهاند و به همین سبب، این جامعه را دوست ندارند و چیز جدیدی میخواهند. روحیه انقلابی جوانان از همینجا نشئت میگیرد که ارتباط آنان با جامعه موجود و وابستگی به آن ضعیف است. ما دو نوع ارتباط و وابستگی داریم؛ یکی ارتباط عقلانی و دیگری ارتباط عاطفی.
در حال حاضر، میان جوانان و جامعه ارتباط عقلانی وجود ندارد. شاید در گذشته به سبب کندی روند پیشرفت بشر، چنین رابطهای وجود داشته، اما اکنون بر اثر سرعت پیشرفت در جوامع بشری، ارتباط عقلانی میان جوانان و جامعه ضعیف شده است، بهگونهای که حتی اگر پدری استاد دانشگاه یا فیلسوفی بزرگ هم باشد، فرزند جوان او بهسوی نقطهای در حرکت است که پدر و جامعه پدرش در آن نیستند. ازهاینهرو، باید برای حفظ ارتباط عاطفی میان جامعه کنونی و جوانان تلاش کنیم و این فقط از طریق تربیت در خانه ممکن است. ما نباید فراموش کنیم که در وظایف خود در خانه کوتاهی کردهایم. ممکن است هریک از ما پدر و مادرها فکر کنیم که اگر فرزندمان را به مدرسههای شبانهروزی یا مؤسسات خصوصی میفرستادیم یا برای او معلم خصوصی یا خدمتکار میگرفتیم تا ما خودمان به امور شخصی و اجتماعی رسیدگی کنیم، بهتر بود. اما این بهتنهایی اصلاً کافی نیست، زیرا این کار میان جوان و خانهاش فاصله ایجاد میکند و جوان دیگر نه ارتباط عقلانی خواهد داشت و نه ارتباط عاطفی، که نتیجهاش دور شدن او و بیتوجهی به اوست. گاهی میشنویم که جوانان خواهان از بین بردن سنتها و میراث گذشتهاند.
ما باید میان جوان و خانواده او پیوند عاطفی برقرار کنیم. اما بهتر از همه اینها آن است که یک پیوند دینی پیشرفته و آگاهانه و باز بهوجود آوریم و این جز از طریق تربیتِ دینی آگاهانه و باز در همه قشرها و تمامی مؤسسات و مدارس و دانشگاهها ممکن نخواهد بود. بدین معنا که باید فضایی سالم و مناسب پدید آوریم تا جوانانمان را تربیت کنیم و در آینده از نیرو و استعدادهای آنان استفاده کنیم.
جامعه ما امروز به نیروی جوانان نیاز دارد، بهویژه آنکه به گمانم چنین جمعیت جوانی در هیچ نقطهای از جهان وجود ندارد و این نویدبخش خیر و نیکی است، زیرا نیروی کار جوان در اختیار داریم. اما مسائلی مانند گردهمایی و تشکّل را بهتر است به خودِ جوانان واگذار کنیم و برای آنان از خدا توفیق طلب کنیم. برای تلویزیون و بینندگان آن هم آرزوی توفیق داریم. من پوزش میخواهم که به سبب ضیق وقت فرصت پرداختن بیشتر به جزئیات را نداشتم.
خدمت به خداوند متعال است. از آنجا که خدا از خدمت بندگانش بینیاز است، پس خداوند با خدمت به بندگانش خدمت میشود.
این است نظر ما درباره مجالس دیگری که شما به آنها اشاره کردید. اما مجلس اعلای شیعیان، غیر از پرداختن به امور دینی همچون تعلیم و تربیت دینی در مدارس و تنظیم اوقاف، به هماهنگ ساختن تلاش جمعیتها و دیگر فعالیتهای سنتی مورد نیاز شیعیان در اوضاع کنونی و در هر موقعیتی نیز میپردازد، مثل بهبود بخشیدن به وضع شیعیان و سروسامان دادن به امور آنان و ارتقای معنوی و مادی آنان، بهنحوی که همسطح دیگر لبنانیان شوند و بتوانند رسالت و نقش خود را بهخوبی ایفا کنند. گمان میکنم مقصود شما هم همین نکته است. به اعتقاد من بیشتر اهداف ما میهنی و ملی است. مثلاً سرلوحه اهداف ما مبارزه با بیسوادی است، چراکه با کمال تأسف شمار بسیاری از شیعیان لبنان از بیسوادی رنج میبرند. همچنین، مبارزه با بیخانمانی و بهبود بخشیدن به اوضاع و مناطق، البته به میزان مسئولیتهای خود ما.
اینها همه هدفهای عام و گستردهای است که فقط یک فرقه را در بر نمیگیرد، بهخصوص ما که همواره در محافل خود از اتحاد و تعاون دم میزنیم و مجلس اعلای شیعیان را پایگاهی نو برای تعاون میدانیم. همکاری با هر مذهب و گروهی که به نحوی از انحا توجیهپذیر باشد، مثلاً با مذاهب دیگر اسلامی، بر محور اهداف اسلامی ویژه و تعاون ما با دیگر فرقهها، حول محور اهداف دینی و ملی و اخلاقی و غیره صورت خواهد گرفت.
طبعاً، تنظیم امکانات موجود در نزد شیعیان و ایجاد نوعی هماهنگی و گفتوگو و همکاری با دیگر فرقهها برای تحقق اهداف، هماهنگی و تقویت فعالیتها را با مسئولان آسان میسازد. به عبارتی دیگر، میتوانیم بگوییم که از این طریق قادر خواهیم بود همه تلاشهای مخلصانه خود و دیگر فرقهها را در راه مصالح و اهداف صحیح ملی منسجم و یکپارچه کنیم و به آنها سروسامان بخشیم. ما میتوانیم طرحهای ملی و مسائل عام را نیز بهعهده بگیریم و برای خدمت به فرقه خود از آن بهره بگیریم. برای نمونه، اگر قانونِ خدمت سربازی اجباری تصویب شود، میتوان به سربازان در شش ماه نخست آموزش نظامی داد و در شش ماه دوم باسوادانِ آنان را برای مبارزه با بیسوادی یا آموزش کشاورزی یا مبارزه با امراض و تأمین بهداشت مناطق مختلف به روستاها گسیل کرد. البته، این امر به برنامهریزی کلی و اساسی نیازمند است. ما در آینده به کمک افراد مخلص دیگر فِرَق و نیز با همیاری مسئولان، مجلس اعلای شیعیان را پایگاهی برای خدمت به خداوند از راه بندگان او قرار میدهیم، و البته، با استعانت از تجارب موجود در جهان.
نحوه ایجاد تشکیلات میان جوانان امری است
آوریم. وسایل پایداری عبارت است از مجهز شدن به سلاحهای دفاعی جدید و تشکیل جامعهای جدی و مقاوم و نیز بهبود وضع اجتماعی در مناطقی که در معرض تهدید دشمن قرار دارند، زیرا وضع این مناطق هنوز بهبود نیافته است و اهمال و سستی در این امر مهم و در این برهه حساس از تاریخ، جایز نیست. هر روز بهقدر هزار روز است.
سربازی اجبـاری چیـزی است که مطلقاً نمیتـوان از آن چشم پوشید، چه برای از بین بردن فساد داخلی و ذوب کردن مردم لبنان در کوره وطندوستی صادقانه و چه برای دفاع در مقابل دشمن. سپس، به دستگاههای تبلیغاتی باید توجه کرد و بالأخره، قبل از هر چیز و بعد از هر چیز باید با دولتهای برادر عربی هماهنگ شد. اینها کارهایی است که سیاستمداران و نظامیان و جامعه عرب صلاحیت آن را دارند و ما، همانطور که در بیانیه مجلس اعلای شیعیان گفتیم، خود را نیروهای وطندوست و قدرتمندی برای مطالبه و اِعمال فشار برای تحقق اهداف میدانیم. بنابراین، در مقابل این خطرها بر ماست که از خود مقاومت نشان دهیم و جو جامعه را برای مقاومت آماده کنیم. باید خود را برای ایستادگی و مقاومت بسازیم و برترین راه برای تقویت و تحکیم روحیه مقاومت و ایستادگی، تقویت ایمان به خدا و ایمان به مطلق و ایمان به ارزشهاست؛ ایمان به اینکه حق همیشه در جهان پیروز است، هرچند که موقعیتها دگرگون شود و روزها و سالها به درازا بکشد.
در برابر خطرهای داخلی به احتـرام متقابل نیازمنـدیم تا بتوانیم وحدت ملی را تقویت کنیم و به مبارزه با فساد بپردازیم. امروزه، فساد تنها به کاری اطلاق نمیشود که خلاف دین یا اخلاق است، بلکه فساد امروز هر عمل نادرستی است که در این کشور صورت میگیرد؛ هرگونه تبعیض و تعدی و بیتوجهی و بیبندوباری و سستی و اهمال است. هر خانهای که در آن چنین فسادهایی صورت میگیرد، درحقیقت خانهای تیمی برای دشمن در این کشور است. این نکتهای است که هرگز نباید از آن غفلت کرد. من در مقام روحانی درباره این موضوع سخن نمیگویم، بلکه من همچون هموطنی مخلص با شما در اینباره سخن میگویم. این کشور نمیتواند جامعهای جدی و در اوضاع جنگی باشد، در حالی که در شبانهروز این خانههای تیمی فعال باشد. این امر پذیرفتنی نیست.
درحقیقت، من همه مجالس فرقهها و مذاهب و تجمعهایی را که به نام دین تشکیل میشود، محترم میشمارم و در نظر من تَدین غیر از فرقهگرایی است. در حال حاضر، سه شعار وجود دارد: سکولاریسم و فرقهگرایی و اعتدال دینی، که ما اعتدال دینی را تدین مینامیم، تدین و ایمان به الله، که خداوندِ همه است. آزاداندیشی و گشوده بودن در مقابل دیگران کاملاً دینی است؛ هیچ دینی پیروانش را به کنار نهادن و حقیر شمردن دینِ دیگر فرانخوانده است. شکی نیست که «اَلخَلقُ کُلُّهُم عَیالُ اللهِ وَ أحَبُّ النّاسَ إلَیهِم أنفَعَهُم لِعَیالِهِ.» (همه مردم عیال خدایند و محبوبترین مردم نزد خداوند کسی است که به حال عیال او سودمندتر باشد.) خدمت به بندگان خداوند، از هر مذهبی که باشند، درحقیقت
سعی میکنم تا حد امکان آن را خلاصه کنم. شاید پاسخ من به این سؤال برای شنوندگان و بینندگان شگفتآور باشد. من برای لبنان و یا هر کشور و هر امت دیگری خطر خارجی قابل ذکری سراغ ندارم. بلکه خطر اساسی همان خطرِ داخلی است. دشمن همواره تلاش میکند که از اختلاف و مسائل داخلی سوءاستفاده کند و بهوسیله آن به کشور ضربه بزند. منظور شما از خطر خارجی همان صهیونیسم است که اکنون گریبانگیر کشور شده و نمیتوان آن را کوچک شمرد و چهبسا، که این خطر خود بزرگترین خطر در جهان باشد. اما مقصود من آن است که خطری که کیان یک امت یا کیان یک کشور و یا مردم را تهدید میکند، همان خطر داخلی است. خطر داخلی است که مهلک است. من بدین واقعیت اعتقاد دارم که امکان ندارد ملتی بر اثر خطر خارجی و دشمنان بسیار از میان برود. هرگز تاریخْ هیچ ملت و امتی را نشان نداده که به علت ظلم و ستم خارجی یا در نتیجه غلبه دشمن خارجی، تا هنگامی که آن مردم در کنار یکدیگر بوده و وحدت کلمه داشته و به مسئولیتهای خود آگاه بودهاند، از بین رفته باشد. مهم خطرِ داخلی است؛ خطر تفرقه. این چیزی بود که در پاسخ به سؤال اول گفتم. این خطر نتیجه تحقیر و بیاحترامی به یکدیگر و گروهگروه کردن مردم است. اینها مشکلاتی است که ما اکنون با آن مواجهیم.
خطر اساسی و داخلی خطر بیمسئولیتی و بیبندوباری و فساد است. وقتی که لبنان باید همچون جامعه جنگی باشد و هر چیزی در آن به مقاومت و پایداری و دفاع مرتبط باشد، متأسفانه، میبینیم هنوز برخی از مردم این کشور گمان میکنند که در جامعهای بیخطر، آن هم در کمال راحتی و رفاه، زندگی میکنند. هنوز همان مجالس و محافل شبزندهداری و شادخواریها برقرار است. ما میخواهیم در این جهان زندگی کنیم و امکان ندارد انسان بدون تلاش و تحمل سختی بتواند در این جهان زندگی کند. با مسخرگی و بیبندوباری و غفلت از خطر نمیتوان در این جهان زندگی کرد. باید حد و حدودی برای این غفلت و فساد گذاشت. بدون شک، گوشهای از این کار بر دوش علمای دین و مصلحان جامعه است. گوشههایی هم بر دوش سازمانهای فرهنگی و تبلیغاتی، مجلات و روزنامهها و بهخصوص، بخشی بر دوش دولت است، که اوضاع اجتماع را درک کند و مراکز فساد و بیخبری را محدود کند و فضایی آکنده از جدیت و پاکیزگی بهوجود آورد. شاید بحث و گفتوگو درباره خدمت سربازی اجباری که این روزها مطرح است و امیدواریم پذیرفته شود، خود وسیله معقولی برای ساختن جامعه در حال جنگ یا به تعبیر ما جامعه جدی و مقاوم، در نزد جوانان لبنانی درآید، زیرا ما خواهان جنگ نیستیم، بلکه میخواهیم از خود دفاع کنیم.
در برابر خطر خارجی ما میتوانیم فقط یک کلمه بگوییم و آن هم مقاومت تا مرگ است؛ مقاومتِ مطلق. یعنی اگر وسایل دفاع از خود برای ما فراهم باشد، دفاع میکنیم و اگر ابزار دفاع برای ما مهیا نگردد، میمیریم. مرگ ما شاید مانع اشغال کشور نشود، ولی موضع ما را بیان میکند. فرزندان ما و مردم ما در آینده میفهمند که پدرانشان جان فدا کردند. این یگانه راه برای بقای این کشور و هر کشور دیگری است و پایداری تنها حربه ما برای دفع خطر خارجی است. پایداری یگانه سلاحی است که مطلقاً راهی برای غلبه بر آن وجود ندارد. پس از آنکه ما این اصل را پذیرفتیم، باید وسایل پایداری را نیز فراهم
در پرتو این واقعیاتِ درخشان، در لبنان مجموعههای متعدد و اندیشههای متنوعی مشاهده میکنیم. هم میتوان از این رنگارنگی و تنوع در جهت تفرقه و پراکندگیِ جامعه سوداگری کرد، و هم میتوان از آن در مقامِ پایگاههایی برای تعاون و همیاری سود جست، زیرا هر گروهی برای خود تجربهای دارد و صاحب افکاری است. این گوناگونی وسیلهای است برای نزدیکی و شناخت و تبادل اطلاعات و افزایش تجربهها و درنتیجه، شکلگیری تمدنی انسانی با بهرهمندی از همه تمدنها. این خصوصیت لبنان تحقق نقش و رسالت ساکنان آن را امکانپذیر میسازد. افزون بر این، اگر ثمره این تجربهها به جهان عرضه شود، این کشور رسالت و نقش تاریخی خود را ایفا خواهد کرد.
شرط اساسی برای آنکه ما بتوانیم این اندیشهها و رنگها و تجارب متنوع را در کنار هم جمع آوریم و از آن برای تعاون و همیاری بهره ببریم، همان توجه به اصل احترام متقابل در میان مردم این کشور است که این پدیده جدیدی در لبنان نیست، زیرا در هر کشوری که چنین اندیشههایی نباشد، این امکان هست که از مسائلی اقلیمی و خانوادگی و یا هر وسیله دیگری برای کشمکش و جدایی و نابودی بهرهبرداری کنند. در این کشور از این بابت هیچ ترس و نگرانی وجود ندارد، به این شرط که در جامعه اعتمادِ متقابل باشد. اعتمادِ متقابل جز با احترام متقابل حاصل نمیشود. شما باید به من احترام بگذارید و من نیز باید به شما احترام بگذارم. نه من شخصی را تحقیر کنم و نه او مرا کوچک کند. در غیر این صورت، دیگر اعتمادی باقی نمیماند و درنتیجه، کشور ازهمگسیخته میشود و به گروهها و دستههای بیحاصل و ضعیف تقسیم میشود. بدینسبب است که معتقدم تبادل تجربیات و همکاری ملی و درنتیجه، رشد و اقتدار کشور در گرو این است که من به دیگری اعتماد و اطمینان داشته باشم و او به من.
بنابراین، مسئله اساسی پذیـرش این حقیقت است، سپس اعتماد و اطمینان داشتن به یکدیگر برای ایجاد تعاون و همیاری و این همه از احترام متقابل ناشی میشود. با کمال تأسف، چیزی که آن را «نه غالب و نه مغلوب» در لبنان نام نهادهاند. اما اگر معامله عملی گردد، خطرهایی دارد، زیرا روند معامله طبعاً موجب غلبه یک طرف بر طرف دیگر میشود و برای آنکه بخواهند طرفِ غالب را ساکت کنند، باید حق و حقوق بیشتری به او بدهند و چنانچه طرف غالب برحق نباشد، این کار خطرناک است. خطر دوم آن است که معاملات دائماً میان سران و به ضرر مردم صورت میپذیرد.
این دو خطر ناشی از معامله است. اما اگر قبول کنیم که گوناگونی تفکرات و فرهنگها مسئله تعاون میان مردم را آسان میکند، بیشک، این تنوع وسیلهای برای تحکیم ارتباط میان افراد کشور خواهد شد، زیرا هرکس احساس میکند که از دیگران بینیاز نیست. بر این اساس، میتوان اصولی را تعیین کرد که لبنانیها به گرد آن جمع آیند. به عبارتی کوتاه، به پذیرش حقیقت و احترام متقابل که اساسیترین شرط بقا و استمرار هر کشوری است، دست یابند.
طبعاً، این سؤال پاسخی طولانی میطلبد. اما من
موضوع: گفتوگوی تلویزیونی ـ اصول وحدت لبنانیها و خطرهایی که در کمین لبنان است
مکان و تاریخ: تلویزیون لبنان، 20/6/69
منبع: روزنامه الجریدة، 21/6/1969؛ آرشیو مجلس اعلای شیعیان
مقدمه: برنامه تلویزیونی «سجل مفتوح» در آخرین قسمت خود امام موسی صدر را برای گفتوگویی جامع دعوت کرد. روزنامه الجریدة گفتوگو میان امام صدر و آقای عادل مالک را، با توجه به اهمیت آن، بهطور کامل منتشر میکند. این گفتوگوی تلویزیونی در کتاب نای و نی تحت عنوان «فساد، خطرناکترین دشمن» درج شده است.
متن
درباره این سؤال خاص، به اعتقاد من باید اصول ضروری برای هر تشکلی را پیشنهاد کنیم. هر تشکیلاتی، از جمعیت کوچکی در یک روستا گرفته تا جمعیت بزرگی مانند سازمان ملل متحد، بر اساس اصول معینی شکل میگیرد. اما مهم تحقق این اصول است و برای آنکه ما بتوانیم این اصول را تحقق بخشیم، باید اصولی را منطبق با واقعیتها مبنا قرار دهیم. بهویژه، اگر این واقعیتها با ریشههای عمیق تاریخی و جغرافیایی و انسانی و اعتقادی در پیوند باشد، بیتردید بهزودی در جان و روح مردم ریشه میدواند و مردم گِرد آن جمع میآیند.
لبنان دارای واقعیتی تاریخی است و تا قدیمترین اعصار امتداد دارد. تاریخ لبنان بسیاری از تمدنها و عظمتها و رسالتها و فرهنگها را در خود دارد. این تاریخی است که اگر هر لبنانی از آن مطلع باشد، از آن احساس سربلندی میکند، چراکه این تاریخ برای او یادآور عظمتها و تمدنها و رسالتهای بزرگی است که همواره هر لبنانی را واداشته و امروز هم وامیدارد که نقش بزرگ خود را ایفا کند. از نظر جغرافیایی، لبنان جزئی از جهان عرب بهشمار میآید. از سویی، مرزهای آن به آسیا و آفریقا و اروپا گشوده و در کنار دریاست. این عوامل به هر لبنانی امکان تحرک میدهد و تحقق اهداف بلند او را آسان میسازد. از دیگر امتیازات نزدیکی به دریا، آب و هوای معتدل و سلامت بدن است. این امکاناتِ انسانی به عهده گرفتن رسالت انسانی را آسان میکند و بهگونهای آشکار این تواناییها را در لبنانیان مقیم وطن و به صورتی آشکارتر در لبنانیان مهاجر در نقاط مختلف جهان میتوان دید، زیرا این امکانات، بالفعل، لبنانیان را برای مهاجرت تشویق میکند.
از طرفی، لبنان صاحب فرهنگ و تمدنی است که از تمدنهای متنوع و فرهنگهای مختلف و اندیشههای گوناگون بهره گرفته است. ازهاینهرو، لبنان محل التقا یا نمایشگاهی از همه این تمدنهاست؛ در آینه تمدن لبنان میتوان تجربههای میلیونها و میلیاردها نفر از افراد بشر را دید. میتوان از این دستاوردهای بشری، که اکنون در لبنان فراهم آمده، بهگونهای جدی بهرهبرداری کرد.
سخنانی که جوانان صور درجمعیت احسان و نیکوکاری به امام گفتند، همان سخنانی بود که جوانان جنوب در همه شهرها و روستاهای این منطقه استوار به او میگفتند و امام نیز آنچه به جوانان صور گفت، خطاب به اهالی هر روستایی میگفت.
سخنان امام رشتههای اصیلی است که تار و پود شخصیت رهبری جدید در سرزمین جوش و خروش جنوب را تشکیل میدهد.
صلاح سلام
اقتصادی روستاهای جنوب و تقویت ارتش از نظر دفاعی و خدمت سربازی، غافل نخواهد کرد.»
در جلسه با جوانان درباره حوادث روز و مسئله جنوب و نقش فرزندان جنوب در این مرحله حساس از تاریخ بحث و گفتوگو شد:
«ما فرصتی برای انتخاب نداریم. پایداری تا پای جان وظیفهای بیقید و شرط است و باید برای این پایداری آماده شویم. روشن است که این آمادگی را ملت بهتنهایی پدید نمیآورد و در سطح رسمی نیز نیازمند مواضع و اقداماتی هستیم که در این عصر گریزی از آنها نیست. با این حال، معتقدم پایداری ملت وظیفهای بیقید و شرط است و مشروط به همکاری و پاسخ هیچیک از مقامات نیست. معنای پایداری مردمی به تنهایی، شهادت و فداکاری و ثبت قهرمانیهاست که سندی برای کرامت ملی و ستمگریهای بشری در این عصر خواهد بود. این پایداری تنها در صورتی میتواند به موضعی ملی و سودمند برای پاسداری از میهن تبدیل شود که با فعالیتهای رسمی سیاسی و نظامی و اقتصادی و اجتماعی همراه شود. از جمله لوازم ضروری پایداری عبارتاند از: پافشاری برای بهبود وضع اجتماعی، بهویژه در روستاهای مرزی، آموزش دادن به هموطنان، استحکامات دفاعی، ارتقای تجهیزات دفاعی ارتش، هرچند از بودجه دیگر طرحها.»
امام در پاسخ او دوباره تأکید کرد: «پایداری تا پای جان، شرافتمندانهترین مقاومت در برابر تجاوز است و مهاجرت کردن، کرامت ما را حفظ نخواهد کرد و خاک اشغالشده ما را باز نخواهد گرداند، بهویژه آنکه در مسیر مهاجرت نیز بسیاری قربانی میشوند که زیان آن بسی بیشتر از زیان پایداری شرافتمندانه است. مهاجرت شما به معنای آن است که خاک خود را به دشمن خود تسلیم کنید تا گروهی از مهاجران جدید در آن شهرکسازی کنند. اما پایداری به معنای مخالفت با اشغالگری و بسترسازی برای شکلگیری مقاومت بر ضد اشغالگران است؛ درست همانگونه که برادران استوار ما در کرانهباختری اشغالی شروع به سازماندهی صفوف خود برای مقاومت کردهاند.
بدیلی برای مقاومت وجود ندارد
امام موسی صدر از حال و هوای مقاومت و بهویژه مقاومت فلسطین بیگانه نیست. علیرغم شایعاتی که میکوشد او را پشتیبان بیقید و شرط عملیات چریکی نشان ندهد، او هنوز بر این موضع خود استوار است و در کمک به آنان مشارکت میکند و دیگران را نیز به هرگونه کمک به چریکها فرامیخواند. کمکهای مالی چندین گروه از لبنانیان مقیم خارج توسط او به سازمانهای چریکی رسیده است.
در یکی از مناسبتهای خاص، امام صدر تنها قطعه زمینی را که داشت برای کمک تقدیم کرد، ولی چریکها برای سپاس از تلاشهای پیگیر او در پشتیبانی از فعالیت چریکی، سند مالکیت آن را به او بازگرداندند.
«من بر این باورم که برای آزادسازی فلسطین هیچ بدیلی برای مقاومت فلسطین وجود ندارد. همه امید من این است که بتوانیم وظیفه دینی و ملی و قومی و انسانی خود را به درستی و با دقت انجام دهیم.»
فضایی مناسب برای گفتوگو فراهم کنیم، یعنی اعتماد و احترام و محبت را در خود تقویت کنیم و از تردیدافکنی و اتهامزنی بکاهیم.
2. به شکل ویژه و سریع از راه تعیین اهدافی مشخص و تعهد هر دو فرقه به تلاش برای محقق ساختن آنها.
نتیجه این تلاشهای پیگیر ذوب شدن هر دو فرقه در یک میدان واحد و پدید آمدن اعتماد متقابل میان آنها و به دنبال آن شکلگیری این احساس در آنهاست که آرزوها و اهداف و اصول مشترک دارند و میتوانند به اتحاد دست یابند. این اهداف میتواند فقهی محض باشد، مانند فقه تطبیقی یا اصول تطبیقی؛ میتواند فقهی واجد جنبه اجتماعی باشد، مانند تلاش برای یکی کردن عیدها و شعایر دینی؛ و میتواند اهدافی ملی و اجتماعی باشد.»
وقتی به روبهروی ساختمان عظیم مدرسه میرسی، ابتدا خیال میکنی که از منطقه عقبافتاده جنوب بیرون آمدهای و وارد یکی از مناطقی شدهای که خداوند رضایت رؤسا را به آن ارزانی داشته است. ولی سخنان امام صدر که واقعیت را با همه دردها و رنجهایش در برابر تو به تصویر میکشد، این احساس را خیلی زود از بین میبرد:
«این مدرسه مظاهر عقبماندگی را از این منطقه پاک نخواهد کرد، ولی میتواند به ارتقای سطح زندگی مردم و تأمین درآمدی معقول برای فرزندان خانوادههای تنگدست کمک کند.»
این مدرسه از 6 کارگاه صنایع دستی و ماشینآلات مختلف و بخش ویژهای برای آموزش ابتدایی و بخش خوابگاه شبانهروزی تشکیل شده است.
«ما این مدرسه را با کمکهای آن دسته از فرزندان این منطقه ساختهایم که به خارج از کشور مهاجرت کردهاند. مردم ما بخشندهاند و از کمک مالی دریغ نمیکنند، ولی چشم آنها به افراد نیکوکار و مورد اعتماد است. هزینه این مدرسه به حدود 750 هزار لیره لبنانی رسیده است و با این حال، ما هنوز در مرحله تجهیز هستیم. مدرسه فعالیت خود را از ابتدای سال تحصیلی آینده آغاز میکند. بنابر گزارش هیئت ارفد این مدرسه تنها در مدت 12 سال فقر مطلق این منطقه را ریشهکن خواهد کرد. ما در مراحل اولیه، گنجایش پذیرش 200 دانشآموز روزانه و 200 دانشآموز شبانهروزی را داریم، ولی این تعداد در سالهای آینده افزایش خواهد یافت.»
وقتی بازدید ما از مدرسه به پایان رسید، تاریکی شب همهجا را فرا گرفته بود. به صور بازگشتیم تا در جمع جوانان صور که برای تبریکگویی در مرکز تازهتأسیس دریاییِ وابسته به جمعیت احسان و نیکوکاری گردهم آمده بودند، حضور یابیم.
با جوانان: پایداری وظیفهای بیقید و شرط است.
در حالی که با ماشین سیاه رنگ او از تپههای برج شمالی سرازیر شده بودیم، از او درباره طرحهایی پرسیدم که مجلس جدید برای ارتقای سطح منطقه و آمادهسازی آن برای رویارویی با خطر اسرائیل در مرزها دنبال خواهد کرد. پاسخ داد:
«مجلس و کمیتههای آن در حال مطالعه و بررسی طرحهایی است که در آینده برای بهبود اوضاع منطقه دنبال خواهیم کرد. ولی مرحله مطالعه و بررسی ما را از دنبال کردن مطالباتمان درباره مستحکمسازی مرزها و آموزش دادن مردم جنوب و بهبود وضع
با پایان یافتن تماس او با بعلبک دور اول از گفتوگوی طولانی ما با او نیز پایان یافت. پس از آن، برای صرف ناهار به منزل امام در صور رفتیم. سرِ میز ساده غذا درباره غذاهای مردم جنوب و به ویژه کبة نیة و سپس، اوضاع منطقه و خطری که از سوی اسرائیل مرزها را تهدید میکند، گفتوگو کردیم.
«دو ماه است که سفر گستردهای به همه منطقه آغاز کردهام. در صحبتهایی که با اهالی داشتهام، شعاری را برای آنان تکرار کردهام که امام حسین(ع) در واقعه خونین کربلا مطرح کرد: به خدا سوگند من همچون انسانی ذلیل به شما دست نخواهم داد و چون بردگان براى شما اقرار نخواهم کرد.»
امام تأکید کرد که تنها راهحل برای مردم جنوب پایداری اثربخش و شرافتمندانه تا پای جان است:«بهنظر من آنچه این روزها رخ میدهد جای هیچ تردیدی در ضرورت آمادگی کامل برای پایداری باقی نمیگذارد. برای آنکه همچون انسان ذلیل دست دراز نکنیم و همچون بردگان اقرار نکنیم، باید پایداری کنیم.»
پس از ناهار زمان استراحت بود.
حدود ساعت پنجونیم دوباره یکدیگر را ملاقات کردیم. پیش از آنکه به مدرسه فنیوحرفهای (که امام بر ساخت آن نظارت داشت) برویم. همراه ایشان برای خواندن نماز عصر به نمازخانه رفتیم.
پیش از آنکه سوار ماشین شود، مأموری را که موظف بود با موتورسیکلت ایشان را همراهی کند، صدا زد و از او خواست به خانهاش برگردد. رفتار او نشان میداد که میخواهد از تشریفات رسمی که مقام جدید او اقتضا میکند، رهایی یابد.
«من هنوز از محدودیتهایی که تشریفات رسمی برایم ایجاد میکند، رنج میبرم، زیرا میترسم این تشریفات مرا از واقعیتهای زندگی مردم دور کند و از کارآمدی من و تعاملی که با آنان دارم بکاهد و در نتیجه، تأثیرگذاری من و خدماتی را که باید به آنان ارائه کنم ، تضعیف کند.»
گفتوگو باید مثبت باشد
در راه مدرسه فنیوحرفهای جبلعامل از مرکز آموزش علوم اسلامی بازدید کردیم که 34 دانشجو از کشورهای اسلامی و آفریقایی دارد. در سالن مرکز به هیئتی از نَبَطیه برخوردیم که برای عرض تبریک آمده بودند. هیئت مزبور قصیدهای بههمین مناسبت خواند و پس از آن، ما نیز بهسوی مؤسسه به راه افتادیم. در مسیر خود به سوی برج شمالی از ایشان درباره علت تأسیس مجلس جدید شیعیان و گامهایی که برای گفتوگو با دیگر فرقهها و به ویژه اهل سنت برخواهد داشت، پرسیدم.
«ما مجلس اعلای شیعیان را برای ساماندهی امور شیعیان و ارتقای سطح آنان تأسیس کردیم. ساماندهی هر چیز شرط اصلی برای ماندگاری و استمرار آن است، بهویژه آنکه وضع شیعیان در زمینههای دینی و اجتماعی و فرهنگی نیازمند اصلاح است. من کمیته ویژهای را مأمور پژوهشهای علمی مبتنی بر آمار و ارقام در این باره کردهام.
اما درمورد گفتوگو با اهل سنت، یکی از اهداف مجلس اعلای شیعیان تلاش پیگیر برای وحدت کلمه مسلمانان در لبنان و جهان است. این هدف به دو شکل تحقق مییابد:
1. به شکل عادی از راه ترتیبدادن گفتوگویی که به تفاهم و تعامل بینجامد تا به نزدیکی و اتحاد برسیم. برای موفقیتآمیز بودن این گفتوگوها باید
