و تسلیم بودن در برابر اراده ازلی او که هستی را به گردش درمیآورد، متوقف گردیده است.
اکنون در پاسخ به سؤال نخست میگوییم: رسیدن به ماه موفقیت چشمگیر علمی است، ولی همانطور که میبینیم تأثیرات روحی و بهبودی ملموس و همهجانبه در زندگی به دنبال ندارد. اسطوره حل هر مشکل با کلید «خودت را بشناس» از زمان سقراط باطل شده و دوره بلوغ علم و ادعای شگفتانگیز آن برای پاسخگویی به همه نیازهای انسان، در قرن نوزدهم دفن گردیده است.
اما درمورد سؤال دوم؛ داستان ناسازگاری این اکتشاف با دستاوردهای دین ناشی از این خطای رایج است که ملکوت خدا و عرش او همان ماه و خورشید و ستارگان و این آسمان آبی است که بالای سرمان میبینیم. ازهاینهرو، این منطقه بر انسان حرام است و تنها کره زمین مجال فعالیتها و تحرکهای اوست.
آموزههای اسلامی هیچگاه این باور نادرست را نپذیرفته و هیچ بخشی از هستی را فراتر از سطح بشر قرار نداده است. در این جهانِ پهناور چه فرقی میان کره زمین و دیگر کرهها وجود دارد. آنچه ما در بالای سرمان میبینیم، از ماه و ستارگان و طبقات فضا و آنها را آسمان مینامیم، شبهنگام با توجه به این معیار، کره زمین، آسمانی برای آنهاست.
قرآن کریم تأکید میکند که بستر حرکت انسان تنها کره زمین نیست بلکه خورشید و ماه و ستارگان به فرمان خداوند در تسخیر او هستند و انسان هرگاه به راه معرفت رود و این راه را که قرآن «یادگیری نامها» نامیده است، ادامه دهد، میتواند به آنها دست یابد و در آنها تصرف کند و از آنها بهره گیرد.
کسی که در قرآن و سنت و میراث اسلامی پژوهش کند، آشکارا درمییابد که اسلام وجود موجودات زنده و دارای درک و شعور در دیگر اجرام آسمانی را پذیرفته است و عالمان مسلمان درباره این مسئله با یکدیگر بحث و گفتوگو کردهاند و حتی برخی از آنها، دو معجزه «معراج» و «اسراء» را عاملی تربیتی میدانند تا انسان را از گستره وجودی و توانمندیهای بالایی که دارد، آگاه کنند و او را تشویق میکنند که به آنچه در زمین میبیند، بسنده نکند.
قرآن کریم، همچنین، با مفهومی عام و فراگیر یعنی مفهوم خلیفةاللهی و یا جانشینی خداوند، بر امکان تسلط یافتن انسان بر همه نیروهای هستی و کرنش آنها در برابر او تأکید کرده است؛ همچنانکه صراحتاً میگوید: خداوند همهجا و همراه همهچیز هست و در ماه یا ستارگان تنها نیفتاده و حبسنشده است تا فضانورد او را ببیند یا نبیند و خبر آن را به ما گزارش دهد.
همه هستی در قبضه قدرت اوست و از او فرمان میبرد. همو اراده کرده است که انسان پدید آید و پویایی داشته باشد و به معرفت دست یابد. بنابراین، رسیدن به ماه همانند پرده برداشتن از دیگر ناشناختههای زمینی و رسیدن به ژرفای دریاها در طول اراده خداوند و تأکیدی است بر قدرت او و هیچ ناسازگاریای با فرمانروایی و حکمرانی او ندارد و بدیل دانستن از او به حساب نمیآید.
کرده و رفته رفته با آن آشنا شده و از آن بهره جسته است و شناخت هرچیز نقطه شروعی برای شناخت چیزی دیگر بوده است. این حرکتِ خستگیناپذیر و این جهاد شرافتمندانه است که رسیدن انسان به ماه را حلقهای متمایز از زنجیره زندگی او و فصلی بیهمتا از کتاب دانش قرار داده است.
نبرد دوم او با نفسِ خود بود. خواستهها و گرایشهای انسان او را از هر سو در بر گرفته است و او را تحریک میکند و میان او و جهان از یک سو، و میان او و دیگر انسانها از سوی دیگر، جنگافروزی و مشکلآفرینی میکند.
انسان در این نبرد، نبردِ اراده، کوشید بر هوا و هوس خود سیطره یابد و بر گرایشها و تمایلات خود چیره گردد و آنها را رام سازد تا با همه حقایق هستی هماهنگ و با مصلحت جامعه و واقعیتهای هستیشناسانه او همسو باشد و به نیازهای گوناگون او پاسخ گوید، بیآنکه به برخی نیازها بیشتر توجه شود و به برخی دیگر کمتر.
به تعبیر فلسفی، جهان یگانه و از جمله انسان، واجد حقیقتی است که انسان با طبع مشتاق معرفت خود برای شناخت همه آن تلاش میکند و در عمل نیز توانسته است بسیاری از آن را بشناسد و در راه شناخت بسیاری دیگر گام بر میدارد.
این حقیقت جهان هستی وظیفهای یکپارچه دارد که در میان همه موجودات تقسیم میشود و هریک از آنها نقشی دارد که دیگر نقشها را تکمیل میکند. در این میان، انسانِ سرگشته و برخوردار از اراده، نقش و وظیفهای متمایز از دیگر نقشها دارد.
انسان وقتی حقیقت یکپارچه هستی را (همه آن را یا نیمی از آن را) شناخت با دیگر نقشهای گوناگون و نیز با نقش خویش آشنا شد؛ همان نقش پیشرو و خالصی که دین آن را خلیفةالله یا جانشینی خداوند مینامد.
ایفای این نقش و جهتدهی صحیح به حرکت انسان همان دومین نبرد انسان و جهاد اکبر اوست. سعادت کامل انسان به این است که در هر دو نبرد بهطور برابر پیروز شود و در هر دو مسیر با نظم و تعادل حرکت کند.
اگر تعادل مزبور بر هم خورد، نگرانیها و مشکلات انسان فزونی مییابد و پیشرفت کامل و سعادت حقیقی را درک نمیکند.
اگر نگاهی به واقعیتهای زندگی در تمدن امروز بیندازیم، درمییابیم که افزایش ثروت و امکانات و رشد دانش و فناوری و مؤسسههای گوناگون، نه از میزان فقر و فاصله طبقاتی کاسته است و نه ستمگریهای بشری و جنگهای سرد و گرم را کم کرده و نه حتی استعمارگری و بدبختی و عقبماندگی ملتها را از بین برده است.
گرسنگی و فقر و بیماری و دیگر مشکلات بشری به سبب ناقص بودن معرفت بشری هنوز باقی است، نه به سبب کمبود ثروت و امکانات، بلکه عوامل روانی و موفق نبودن انسان در نبرد دوم به اندازه نبرد اول، عامل این مشکلات است.
پیشرفت تمدنی موجود تا زمانی که در خطی معین به پیش میرود و خط دوم را نادیده میگیرد، نخواهد توانست این بحرانها را حل کند، هرچند به همه ستارگان نیز دست یابد.
اگر بخواهیم به زبان دین درباره این دو نبرد و سیر حرکت انسان در این دو سخن بگوییم، باید بگوییم: با افزایش شناخت انسان از موجودات که کلمات خداوند هستند، شناخت او از خداوند نیز بیشتر شده است، ولی حرکت او در خط ایمان به خدا
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی – موضع ادیان در قبال دستیابی انسان به کره ماه
مکان و تاریخ: مجلس اعلای شیعیان
مناسبت: قدم گذاشتن نخستین فضانورد بر کره ماه.
منبع: الجریدة، 7/8/1969
متن
روزنامه الجریدة سؤال زیر را خطاب به رهبران فِرَق و ادیان مختلف در لبنان مطرح کرد: با توجه به رسیدن انسان به کره ماه، پیامدهای معنوی اکشتافات جدید در فضا و احتمال وجود حیات در دیگر سیارات چیست؟ آیا این اکتشافات با دستاوردهای دینی ناسازگاری دارد؟ روزنامه الجریدة پاسخ رهبران را به ترتیب زمانِ دریافت آنها منتشر کرد. آنچه در ادامه میآید، پاسخ امام صدر رئیس مجلس اعلای شیعیان است.
بسم الله الرحمن الرحیم
نیازی به تأکید نیست که دستیابی انسان به کره ماه پیروزی شگرف و سرآغاز مرحلهای نو در تاریخ علم است؛ مرحلهای که با دیگر مراحل پیشین در زمینههای گوناگونِ زندگیِ انسان تفاوتی کلی دارد تا جایی که میتواند تمدن بشری را به دو بخش متمایز تقسیم کند.
این پیروزی به خودی خود میوه تلاشهای پیوسته دانشمندان و کارشناسان و فعالیتهای گروهی و سازمانیافته آنان و نیز گواهی راستین بر درست بودن خط تمدنی در زمینه دانش و فناوری و فعالیتهای تشکیلاتی است.
این بدانمعناست که ابعاد پیروزی انسان در میدان شناسایی طبیعت و بهرهبرداری از آن بسیار گستردهتر از آنی است که تصور میکرد و نمیتوان برای این ابعاد و این پیروزیها حدی قایل شد.
این همه انسان را آشکارا به امید و اطمینانی بیشتر فرامیخواند و دوباره بر عظمت انسان تأکید میکند و انسانِ آینده را ابرمردی نشان میدهد که میتواند از مسائل بیاهمیت و منافع شخصی و تنگنظرانهای که زمینهساز مشکلاتی اساسی و مزمن برای او میشود، فراتر رود.
از سویی دیگر، دستاوردهای علمی انسان از این اکتشاف، تأثیر بزرگی بر وضع اقتصادی و اجتماعی و غیر آن دارد و این تأثیرات به نوبه خود بر وضع روحی و معنوی انسان بازتاب دارد. انسان هر اندازه جوانب وجودیاش متفاوت باشد، باز موجودی واحد است، نه چند موجود متعدد و هرگونه تأثیرپذیری یا تحول در هریک از ابعاد وجودی او بر دیگر ابعاد و درنتیجه، در کل وجود او بازتاب مییابد.
تجربههای علمیِ گذشته نشان میدهد که پیشرفتهای علمی بشری نقش مهمی در بهبود وضع روحی انسان داشته و ارتباطات علمی او با پیروزیهای انسانی کمالیافتهای همراه بوده است. انسان از زمانی که زندگی در این دنیا را آغاز کرد، خود را در برابر دو میدان نبرد یافت. نبرد نخست با جهل و نادانی بود که از هر سو او را فراگرفته بود. انسان همواره برای شناخت دنیای پیرامون خود تلاش
شده است. همچنین، لازم میدانم اعلام کنم که آن دسته از جوانان ما که مدرک لیسانس علوم و علوم زیستی و ریاضیات را دریافت کردهاند، میتوانند از طریق شورای پژوهشهای علمی (مجلس البحوث العلمیة) و کمکهای دیگر، برای ادامه تحصیل در سطح فوقلیسانس، بورسیه شوند و هر کس دنبال تکمیل تحصیلات و کسب تخصص است، به دفتر شورای پژوهشهای علمی یا دفتر مجلس اعلای شیعیان مراجعه کند. تجلیل ما از این جوان به سبب جنوبیبودن و شیعه بودنِِ او نیست که متهم به بومیگرایی و فرقهگرایی شویم. شاید برای آن است که جوانان همانند وی که موفقیتی داشتهاند، مشوق هم داشتهاند و این جوان نیازمند مشوقی بود تا او را تشویق کند و ما امیدواریم این خلأ را به نفع این وطن و امت پر کنیم.»
در این مراسم، دانشجوی جوان در سخنانی کوتاه از امام صدر و جوانان لبنانی و بهویژه، جوانان محروم جنوبی سپاسگزاری کرد و سوگند یاد کرد که مسیر علمیاش را تا پایان بپیماید، چرا که جنوب اکنون از سختترین توطئههایی که سرنوشتش را تهدید میکنند، رنج میبرد و غلبه بر این توطئهها جز از راه علم میسر نیست.
موضوع: سخنرانی ـ دانش و ایمان
مکان و تاریخ: مجلس اعلای شیعیان،17/7/1969
مناسبت: تجلیل از دانشآموز رمال رمال که رتبه نخست امتحانات ریاضی را کسب کرده بود.
منبع: روزنامه الحیاة، 17/7/1969
متن
مجلس اعلای شیعیان در مراسم جشنی که در دارالفتوای جعفری برگزار شد، از دانشآموز جنوبی، رمال رمال، تجلیل کرد. این دانشآموز رتبه نخست امتحانات دیپلم ریاضی را کسب کرده است. امام صدر هدیهای نمادین به وی داد که یک جلد کلامالله مجید و چکی به مبلغ هزار لیره است.
امام صدر در این مراسم سخنرانی کرد و در بخشی از سخنانش گفت: «این لحظات از لحظات نادر عمر من است که من در آن احساس افتخار میکنم، زیرا در کنار و همراه شما از مقام علم تجلیل میکنم. شخصی که به افتخارش این مجلس را ترتیب دادهایم و از او تجلیل میکنیم، هیچگونه ارتباط و انتسابی با من ندارد و من خبر موفقیت او را در روزنامهها خواندم و احساس کردم که در مقابل این پدیده و این سرمایه ملی وظیفهای دارم و هیچ غرض دیگری جز تکریم علم و احساس وظیفه برای تجلیل از این شخص در میان نبوده است.»
علامه صدر در ادامه افزود: «شک نیست که علم در این اوضاع دشواری که امت و کشور ما در حال گذار از آن است، بهترین سرمایه است، زیرا عصری که در آن زندگی میکنیم عصر پیشی گرفتن ملتها از یکدیگر است و ملتی که از حیث علمی عقب میماند، در این جهانی که به ضعیف رحمی نمیشود و قدرت جز از راه علم به دست نمیآید، حق زندگی نمییابد. وجود نوابغ میان امت ما و تلاش برای تجلیل از آنان گویای آن است که به مدد علم، آینده از آنِِ ماست، زیرا علم منبع قدرت در آینده است. پس برای این وطن و برای این امت و برای سلامت انسانی که احساس میکنیم از سوی دشمنان امت و دشمنان انسانیت در خطر قرار گرفته است، از این جوان عزیزی که سرمایه آینده بهتر است، تجلیل میکنیم. به این مناسبت میخواهم بهطور خلاصه به این دانشآموزان بگویم که علمْ اساسِِ سرمایه و قدرت و عزت است، ولی علم به تنهایی کافی نیست، هرچند بخواهیم تفسیر و تحلیلهایی کنیم. بله، علم راه دیدن واقعیتهاست. اما دیدن واقعیت برای پیمودن راه کافی نیست، زیرا انگیزه کامل انسان که او را در حوزههای مختلف به کمال میرساند، ایمان است. علم ما را از ایمان بینیاز نمیسازد، چنانکه ایمان نیز بدون علم به دست نمیآید. بنابراین، ما در این ساعت که از این دوست عزیز تجلیل میکنیم، هدیهای بسیار نفیس که یک جلد قرآن کریم است و هدیهای نمادین و ناقابل که مبلغ هزار لیره لبنانی است، از جانب مجلس اعلای شیعیان به ایشان تقدیم میکنیم. به همین مناسبت خواهیم کوشید که با کمک وزارت آموزش و پرورش، حق طبیعی این جوان را که بورس تحصیلی است مطالبه کنیم؛ چنانکه به دهها دانشجوی دیگر پیش از ایشان داده
فرودگاه بیروت، تصمیم گرفت که فروش تمام انواع سلاحهای صادراتی را به اسرائیل ممنوع کند. دوستی ما با فرانسه نقشی مثبت در این قضیه به نفع اعراب داشت.
6. دست آخر اینکه شیعیان، که من نیز از آنانم، معتقدند گردآوری و هماهنگسازی و اجرای این دادهها مستلزم مطالعه و بررسی فنی درست است و آنان به نمایندگان خود در حکومت اعتماد کامل دارند که به اینکار اقدام خواهند کرد و نتیجه مورد انتظار را خواهند گرفت. اما این سخن به معنای آن نیست که شیعیان که از طریق نمایندگان قانونی خود در مسئولیتهای حکومت مشارکت دارند، در برابر مجموعه مسئولان لبنانی مواضعی را که تکلیف خود میدانند، اتخاذ نخواهند کرد. قطعاً کار ما عکس این قضیه است. اما برای آنکه مسئولیتها به شکل دقیق معین شود، این فرقه ترجیح میدهد که موضع خود را در برابر حوادث از طریق نمایندگان خود در حکومت به دیگران اعلام کند.
بحرانها هرچه بزرگتر و خطرهای تهدیدکننده هرچه فزونتر باشد، در برابر اراده ملت، که در وحدت فکری و میهندوستی رهبران سیاسیاش تجسم مییابد، چیزی نیست. امیدوارم که رهبران سیاسی لبنان تلاش بسیاری مبذول دارند و فداکاریهای بیشتر را بپذیرند و در برابر خود و در برابر لبنان صادقتر باشند. در آن صورت، حل همه اختلافات آسان خواهد بود.
معتقدم که وحدت ملی مفهومی ژرفتر از وحدت منافع و از وظیفه احترام به میثاق قانون اساسی و از اعتقاد به همزیستی دارد، زیرا وحدت ملی در واقع وحدت نیتها و دلها و اهداف و در کل وحدت همه شهروندان در تمام اهداف و هنجارهای کلی وجود انسان است. برای تحقق کامل این وحدت، هموطنان ما باید به یکدیگر احترام بگذارند و هر فرد باید به موجودیت و اندیشه و گذشته و اعتقادات دیگری حرمت بنهد. در اینصورت، اعتماد متقابل محفوظ میماند و به تفاهم میانجامد و وحدت واقعیتر میشود.
در آموزههای دینی اصلی وجود دارد که میگوید: «هر آنچه را که شخص در دلش پنهان میکند، خداوند در سیمایش آشکار میکند.» من به خود اجازه میدهم که چنین بیفزایم که: «هر کس دیگران را به وحدت ملی فرامیخواند، ولی در دل و درونش جایی برای این وحدت وجود ندارد، گمراه است و سرنوشتش شکست است.»
برای تحقق وحدت ملی، هریک از هموطنان باید به این باور برسد که با خود و دیگران صادق است و بر این اساس، فضایی مناسب برای تفاهم و وحدت ملی حقیقی شکل میگیرد.
و ویژه با شیعیان و بهطور عام با همه لبنانیها برقرار کردهام و همیشه این رابطه را حفظ کردهام. از آنجا که هیچ مانعی میان من و آنان نبود، همیشه با گشودگی با مشکلات اجتماعی و دینی و اختلافات آنان روبهرو بودهام و کوشیدهام راهحلی برای آنها بیابم. ازهاینهرو، هر آنچه درباره این موضوع میدانم و میگویم، محصول تجربهام در طول مرحلهای است که در میان فرقهام فعالیت کردهام. اما اینکه نظر شیعیان لبنان که شهروندان لبنانیاند درباره این مسئله اساسی و بحرانی که در دل آن وزیدن گرفته چیست که همه لبنان را به خود مشغول داشته است؛ من نظر آنان را در چند بند خلاصه میکنم:
1. شیعیان لبنان با همه نیروها و امکاناتشان به وطنشان دلبستهاند و استقلال و حاکمیت لبنان و امنیت اراضی لبنان برایشان اهمیتی ویژه دارد. آنان معتقدند که اگر این سه شرط تأمین نشود، کرامتی برای آنان وجود نخواهد داشت. ازهاینهروست که آنان هیچ سازشی را در این مسئله نمیپذیرند.
2. شیعیان معتقدند که مسئله فلسطین مسئله خودشان است و معتقدند که تا زمانیکه دشمن صهیونیستیکه چشم طمع به اراضیشان دارد، دهها متر آنطرفتر به کمین نشسته است، امنیتشان تأمین نمیشود. از این گذشته، آنان آگاهانه درک میکنند که تجاوزات دشمن که در هر جا و در مناسبتهای مختلف انجام میشود، خطری بزرگ برای آنان است و حل مسئله فلسطین بخشی جداناشدنی از تکلیف ملی و دینی و انسانیشان است.
3. شیعیان معتقدند که تلاشهای سازش مسالمتآمیز برای حل اختلاف اعراب و اسرائیل که قدرتهای بزرگ بدان اقدام کردهاند، در حقیقت منحصر به حل بخشی از مشکل است که همانا مشکل اشغال بخشی از اراضی عربی در مصر و سوریه و اردن است.
فرض میگیریم که این تلاشها با موفقیتهایی همراه شود، ولی باز هم مشکل فلسطین اشغالی کاملاً پا برجا خواهد بود. ازهاینهرو، شیعیان معتقدند که در فضای سیاسی محلی و بینالمللی جز اقدامات چریکی و مقاومت فلسطین در برابر اشغالگر راهحل دیگری وجود ندارد. شیعیان، همچنین، معتقدند که در درازمدت، مقاومت تنها راه برونرفت مناسب برای آزادی فلسطین است و همین مقاومت سپر نگهدارنده در برابر هرگونه خطر صهیونیسم برای کشورهای عرب و بهویژه، لبنان استکه بهخوبی از مطامع توسعهطلبانه دولت عبری به خویش آگاه است.
4. شیعیان همانند دیگر لبنانیها به این باور رسیدهاند که در این میدان تنها نیستند و در سختیها و آرزوها و در شادی و غم با اعراب شریکاند. آنان براساس چنین احساسی خواستار همکاری گسترده میان لبنان و کشورهای عرب در همه زمینهها، از جمله، زمینه نظامیاند که به کار دفاع از سرزمین میآید.
5. با این حال، این همبستگی عربی به هیچ روی به معنای غفلت از امکانات لبنان نیست، زیرا دوستان بینالمللی لبنان و مهاجران لبنانی که در همهجای جهان پراکندهاند، قدرتی بزرگ را در خدمت منافع ما تشکیل میدهند و قدرتشان کمتر از قدرت صهیونیسم جهانی نیست. همه جهان تا امروز به یاد دارند که ژنرال دوگل پس از تجاوز اسرائیل به
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی ـ شیعیان لبنان با همه توان، پایبند به حفظ استقلال و حاکمیت و امنیت لبناناند
مکان و تاریخ: بیروت
مناسبت: این گفتوگو پیش از پایان بحرانی صورت گرفت که با درگیری خونین میان ارتش لبنان و ارتش آزادیبخش فلسطین بالا گرفت. ارتش آزادیبخش فلسطین قصد داشت از معبر راشیا الوادی و دیرالعشائر وارد خاک لبنان شود. بالا گرفت. این درگیریها به امضای توافقنامه قاهره منجر شد.
منبع: لا روو دو لیبان، 12/7/1969
متن
جودی حداد مینویسد: بحران کنونی با توجه به شدتش در سطوح مختلف تضادهایی را در دیدگاهها بروز داده است. برخی تندروها از طرفهای مختلف مدتی است که پرچم سرکشی یا آغاز جدایی را برافراشتهاند.
اما به دور از غوغا و هیجانات شعلهور، مردانی خردمند وجود دارند که به هنگام ضرورت، سخت در پی راهحلی هستند که حاکمیت لبنان را تجسم میبخشد و بر گرایش و سیمای عربی لبنان و حمایت آن از مقاومت فلسطین پای میفشرد. در میان این خردمندانی که برای برونرفت کشور از بنبستی میکوشند که از 78 روز پیش بدان گرفتار آمده است، امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، یکی از درخشانترین متفکران اسلام معاصر، چهرهای برجسته است.
امام موسی صدر به نام خود و به نام فرقهاشـ که یک چهارم ساکنان لبنان را تشکیل میدهند ـ با تصوراتیکه از وضع موجودِ لبنان دارد، سخن میگوید. این تصورات زمانی معنایی ویژه مییابند که بدانیم بخشی از لبنانیها این حق را برای چریکهای فلسطینی قائل نیستند که از اراضی لبنان برای عملیات جنگی در اراضی اشغالی عربی استفاده کنند، در حالیکه بخش دیگری از لبنانیها این حق را برای آنان به رسمیت میشناسند.
نخستوزیر منتخب، رشید کرامی، با آنکه مبانی ملی غالب استدلالهای طرحشده از سوی رئیسجمهور را درباره این مسئله پذیرفته، اما هنوز بهطور رسمی با آن موافقت نکرده است و بهنظر میرسد که وی اسیر برخی حوادث شده است. شاید در آینده تاریخ به ما خبر دهد که وی بازیگر سیاسی هوشمندی بوده و یا شجاعت لازم را در لحظههای دشوار نداشته است. اما به حق این شجاعت را سیدموسی صدر دارد و پاسخهایش به پرسشهایی که طرحکردهایم بهخوبی بر این امر صحه میگذارد.
حقیقت این است که شناخت من از شیعیان درباره این مسئله تازگی ندارد. با تأکید میگویم که از زمان نشست نخست مجلس اعلای شیعیان تاکنون، چیزی را کشف نکردهام که پیش از این بیخبر از آن بودهام. از زمانی که فعالیتهای خود را در مقام روحانی در منطقه صور آغاز کردم، رابطهای صمیمی
فضلالله و عبدالکریم شمسالدین و هاشم معروف و زینالعابدین شمسالدین و نورالدین نورالدین و عبدالصاحب الحسینی و محمدمهدی شمسالدین و بدرالدین الصائغ و محمدعلی شمسالدین و عباس حسین و محمدعلی قبلان و حسن شمسالدین و عبدالکریم نورالدین و احمد القبیسی و محمد علی ابراهیم الحسینی و محمد حسین الزین و موسی عزالدین و محمد علی ابراهیم و محمد عزالدین و علی الموسوی و حسین محمد محسن و علی فضلالله و محمد جواد الحسینی و محمد علی الأمین الحسینی و سلیمان الیحفوفی و موسی شراره و محمد دهینی و علی شور و خلیل یاسین و عبدالأمیر قبلان و محمد باقر ابراهیم و عبدالمنعم مهنا و محمود فرحات و عبدالمنعم شراره و حسین الحسینی و موسی الصدر.
موضوع: بیانیه ـ موضع علمای شیعه بر ضد رفتارهای حاکمان عراق
مکان و تاریخ: بیروت، 21/6/1969
مناسبت: اقدامات سرکوبگرانه و ستمگرانه مقامات عراقی بر ضد حوزه علمیه نجف اشرف و مرجعیت اعلای دینی آن آیتالله العظمی سیدمحسن حکیم.
منبع: روزنامه الحیاة، 22/6/1969؛ روزنامه الجریدة، 22/6/1969
متن
بسمالله الرحمنالرحیم
دانشگاه بزرگ علوم دینی در نجف اشرف در این ایام سختترین روزهای تاریخش را میگذراند. اقداماتی که این دانشگاه را رنج میدهد، نشاندهنده این است که دستهایی نابود کردن نشانهای اصلی این دانشگاه و شخصیت معنوی و پیشوایانه آن را هدف قرار داده است؛ نشانهایی که همواره سرچشمه خیر برای همه بشر و بهویژه، جهان عرب و اسلام بوده است. این دانشگاه در طی قرون گذشته همیشه در برابر همه فشارهایی که میکوشیده آن را به موضعی مخالف با سنتها و رسالتش بکشاند، ایستادگیکرده است و با این ایستادگی توانسته در همه دورهها سخن حق را فریاد بزند. تاریخ درخشان آن در مبارزه با استعمار و هواخواهان آن گواه این مدعاست.
علمای مسلمان در برابر این اقدامات که کرامت حوزه علمیه و مرجعیت اعلای دینی آن را در نجف اشرف با شیوههای مختلفِ خشونت و سرکوب، جریحهدار میکند و در مقابلِ تلاشهایی که برای کشاندن مقامات مذهبی به نزاعهای سیاسی صورت میگیرد، نگرانی فزاینده احساس میکنند و شأن مقامات مذهبی را که نماد ارزشهای معنویاند، والاتر و پرارجتر از ورود به عرصه نزاعهای سیاسی میدانند.
نجف اشرف همانند دانشگاه الأزهر مرکز دینی جهانی و دانشگاهی اسلامی است که هر مسلمانی با عقیده و عاطفهاش بدان دلبسته و خود را ملزم میداند با جان و همه داراییاش از آن و مقدسات آن دفاع کند.
ازهاینهرو، ما اعتراض شدید خود را به همه مسئولان عراقی درباره اقدامات سرکوبگرایانه اعلام میکنیم؛ اقداماتی که عرصه را بر نجفاشرف تنگ ساخته و وضعیت خطرناکی پدید آورده که فقط دشمن در این اوضاع دشوار از آن سود میبرد، و اعلام میکنیم که به تلاش جدی خود درباره این مسئله خطیر تا زمان برطرف شدن بحران و از میان رفتن محنت، إنشاءالله، ادامه خواهیم داد و عموم مؤمنان را به مقاومت و توسل به حکمت در پیگیری موضع خود فرامیخوانیم و با تضرع به درگاه الهی از او میخواهیم که عمل به آنچه موجب خشنودی اوست، به همه ما عطا فرماید، که او ما را راهنما به راه درست و هم او ما را بسنده و بهترین وکیل است.
عبدالمحسن فضلالله و علی نورالدین و محمد تقی الفقیه و محمدحسین قعیق و علی الفقیه و عباس ابوالحسن و علی مهدی ابراهیم و عبدالکریم صادق و محمدحسن فضلالله و حسین معتوق و محمدحسین فضلالله و عبدالرؤوف
