سالهایی که دروران دانشجویی را در دانشگاه میپیمودند. اما دانشگاه همیشه با دانشجویان خود و در فضای علمی که دائماً در حال نو شدن است، زیست میکند. در این وضعیت نیز تفاوتهای بزرگی با گذشته پدید آمده است، زیرا در گذشته سالها و بلکه دهها سال نیاز بود تا آرا و نظریات تغییر یابند، ولی در اوضاع کنونی هر روز و هر ماه و هر سال آرای جدیدی در زمینههای مختلف عرضه میشود.
دانشجو در فضای علمی بهسر میبرد و این علم هم همواره در حال نو شدن است. بنابراین، دانشجو در مقایسه با عالِمی که در خارج از دانشگاه است و در وضعیت دانشجویی قرار ندارد، به حقیقت نزدیکتر است.
حال به موضوع اصلی این سخنرانی میرسیم. بدون هیچ تعارفی باید بگویم این است امکانات و سرمایه انسانی عظیمی که دانشجویان دارند. بیتعارف، تنها تلاش ما این است که آنان را در برابر مسئولیتهای خود قرار دهیم و از آنان خواهش و تمنا کنیم و آرزو و دعای خالصانه کنیم. جوان دانشجو ثروت و سرمایه هر جامعه است، زیرا جوان با امکاناتی که دارد، سازنده آینده است و جامعه بدون جوان دانشجو جامعهای ابتر است و بلکه آیندهاش بیروح است و هرگاه تفاوتی میان حال و آینده نباشد، به معنای مرگ و جمود است. بنابراین، جوان بخش متحرک جامعه است و یا به تعبیر فلسفی قدیم و جدید، آنتیتز هر جامعهای است که میتواند با قدرت و شایستگیها و امکاناتشآینده را بسازد.
این از نقش دانشجو در همه جوامع؛ اما در لبنان و جهان عرب و تمام مشرق، ارزش و ارج دانشجویان و امیدی که به دانشجویانشان بستهاند، بیش از مناطق دیگر است. علت این امر آن است که شرق بهطور کلی در زمانِ حال به سر نمیبرد، بلکه در بُعد احساسات خود در گذشتهاش بهسر میبرد و در بُعد عقل و مطالعه در جوامع دیگر بهسر میبرد. امروز جامعه کنونی ما چه دستاوردی دارد؟ چه علمی را کشف کردهایم؟ چه صنعتی را پیشه کردهایم؟ چه نظریهای را به جهان عرضه کردهایم؟ چه خدمتی به صلح جهانی کردهایم؟ چه هدیه نفیس و نادری را میتوانیم به جهان بدهیم؟ بنابراین، جامعه کنونیمان از جهان میگیرد و چیزی به آن نمیدهد. و این وضع، معنایش با همه احترام به خودم و دیگران مرگ است. مرده کسی است که میگیرد و چیزی نمیدهد. چگونه میگیرد؟ بیاراده از محیط خارج میگیرد، زیرا محیط و آب و هوا و ویروسها و زمین و خاک، همگی، بر جسد مرده تأثیر مینهند بیآنکه چیزی از میت برگیرند، درحالیکه انسان زنده کسی است که داد و ستد دارد. اما آنکه میدهد و نمیگیرد، به تعبیر یکی از ادیبان بزرگ لبنان، فردی غریب و شگفتآور است.
جامعه کنونی ما دوگونه سرمایه دارد: سرمایه عاطفی که از تاریخ برمیگیرد و از اینکه ما چنین و چنان بودهایم؛ فتوحات ما، اسلام ما، مسیحیت ما، ادیان ما، قهرمانان ما، علی ما، خالد ما و صلاحالدین ما، همگی گذشته ما هستند. سرمایهای عاطفیاند که میکوشیم آنها را به امروزمان بکشانیم تا به مدد آنها ناتوانی و ضعف و غربت و جمود و مرگ خود را درمان کنیم. اما سرمایه دوم ما از آنِ خود ما نیست و متأسفانه، آن را از جهان برمیگیریم که عبارتاند از: علوم و اقتصاد و سیاست و تجربه و حتی سرنوشت.
به هر روی، نمیتوانیم جامعه کنونی خود را ــ به استثنای برخی فعالیتهای فردی و با حفظ احترام کسانی که دستاوردهایی داشتهاند ــ در میان
مبالغه به نظر برسد، چراکه عملاً هر چیزی شدنی نیست. اما احساس جوان به اینکه هر کاری شدنی است، سرمایه عظیمی در مسیر تحرک و تلاش است. جوان در برابر خود هیچ چیزی را محال نمیشمارد و این نیز فرصتی است.
اما از حیث روانی، صفای نفس و قوای دِماغی جوان طراوت بیشتری دارد، که به سرعت حافظه و سرعت اراده و سرعت فراگیری و سرعت یادآوری میانجامد. به این ترتیب، درمییابیم که جوان از نیروی جسمی و روحی و مادی بهرهای دارد که دیگران ندارند. ازهاینهروست که کتابهای دینی از جوانی با تعبیر وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُه[16] یاد میکنند. یعنی وقتی که میخواهند بگویند کسی به سن جوانی رسید، میگویند او همه نیروهای خود را به دست آورد. بنابراین، جوان در منطق طبیعی کسی است که در عمر خود صاحب بیشترین نیروی روانی و روحی و جسمی و مادی است. ازهاینهرو، به میزانی که جوان نیروی بیشتری داشته باشد، مسئولیتهایش بیشتر و انتظار و امیدی که از او میرود، بیشتر است.
اما در عمل، در مقام روحانی باید بگویم که بیشتر پیامبران و بلکه تمام آنان در سنین جوانی پیامبر شدند. ابراهیم و موسی و عیسی و محمد و بیشتر دیگر پیامبران در سن جوانی به پیامبری رسیدند. شک نیست که در منطق دین، مقام نبوت بالاترین مقام است و زمانی که انسان شایسته مقام پیامبری شود، شایسته همه مقامات است. بنابراین، انسان جوان در حقیقت محور امید زمین و آسمان است و در منطق ماده و منطق روح، مسئول آینده است. این گوشهای از تفسیر مفهوم جوان و جوانی بود.
اما دانشجو، کسی است که تحصیل میکند و در فضای دانش زیست میکند و بیش از آنکه در فضای واقعیت زندگی کند، در فضای دانش زندگی میکند و چنانکه میدانیم جوانان میان واقعیت و حقیقت تفاوت قائلاند. طبعاً، در اثر این همزیستی با علم و نه با واقعیت، دانشجویان بیشتر به آرمانگرایی و اخلاص نزدیک میشوند، زیرا به اصطلاح دینی زندگی واقعی، سرشار از تاریکیهاست؛ سرشار از امور ناهمخوان با علم و سرشار از ظلم فردی و اجتماعی و تزویر و حقیقتپوشی است. درحالیکه دانشجو ساعتها با کتاب و استاد و آرا و نظریات و بررسیها و مباحثات سروکار دارد و میتوان گفت که بیشتر ساعتهای بیداریاش را با علم میگذراند.
اما علم چیست؟ پرتویی برای کشف حقیقت است. جوان بیش از آنکه در فضای واقعیت خارجی زیست کند، با حقیقت مجرد و محض زیست میکند و این امر بر آرمانگرایی و اخلاص او میافزاید. حتی اگر طبقه منحرفی از جوانان را دیدیم، اغلب در اخلاص آنان شک نخواهیم کرد و خواهیم دید که آنان این مسیر را از روی رغبت صادقانه به کشف حقیقت و تلاش مثبت و سازنده انتخاب کردهاند، زیرا منافع دانشجویان در پیمودن این خطوط کمتر از دیگران است. آنان تعهدات و ارتباطات چندانی با جامعه ندارند، چنانکه در تفسیر مفهوم جوان گفتم.
بنابراین، جوان در مقام جوان، عنصری است صاحب نیروهای شگرف و در مقام دانشجو، عنصری است که بیش از آنکه با واقعیت خارجی ارتباط داشته باشد، با علم و حقیقت سروکار دارد. دوم آنکه دانشجو در فضای علم جدید و متجدد زیست میکند که این هم نکتهای اساسی است. حتی علما و هنرمندان و ادبا و خبرگان خارج از دانشگاه نیز در فضای علم سالهای گذشته زندگی میکنند،
[16]ه«زمانی که به قدرت رسید.» (یوسف، 22) و (قصص، 28)
آشامیدن بیشتر است، اما توانایی او نیز در خودداری از خوردن و آشامیدن در آن مدت معین بیشتر است. هرچند نیاز جنسی جوان بیشتر از دیگران است، اما شکیبایی او نیز بیشتر است و این چهبسا عجیب بهنظر برسد. مطالعه اجمالی انعطافپذیری جوانان این امر را ثابت میکند و پزشکان و تحقیقات آنان درباره بدن انسان در دسترس شما قرار دارد. میتوانید از آنان بپرسید.
چهارم: فرصت روزانه جوان بیشتر است، زیرا فرد مسن در طی 24 ساعت شبانهروز، نیاز به استراحت بیشتری دارد. نیاز به برخی آمادگیها برای حضور در مجالس عمومی دارد. جوان حتی اگر شب نخوابد، روز میتواند در کلاس یا کارخانه و یا اداره حاضر شود و کارش را انجام دهد، درحالیکه شخص مسن اگر کم بخوابد و یا شببیداری بکشد و یا در معرض هوای سرد قرار گیرد، امکان چنین کارهایی را ندارد. کوچکترین مشکلی او را از کارش بازمیدارد. هرجا دیدید که مردی مسن در اجتماعات حضور یافته است، مطمئن باشید که وقت فراوانی برای آماده کردن خود به منظور شرکت در آن مجلس صرف کرده است. به این ترتیب، درمییابیم که با اینکه 24 ساعت شبانهروز برای پیر و جوان مشترک است، اما فرد مسن نمیتواند از بیش از سه چهار ساعت آن استفاده کند، درحالیکه جوان میتواند از بخش اعظم آن بهره گیرد.
پنجم: شور جوانان در هنگام لزوم بیشتر است و همین امر است که احساسات روانی جوان را در برابر صبر و در برابر تمایلاتی که یاد کردهایم، تثبیت میکند. ارتباطات جوان و تعهدات او در جامعه کنونیکمتر است، زیرا میان انسان مسن، که دورهای از زندگی را در یک جامعه معین پشت سر گذاشته است، و جامعه، روابط و تعهداتی شکل میگیرد. این روابط و تعهدات دست و دل و اندیشه آنان را میبندد و آنان را بیشتر به جامعهشان وابسته میکند. در حالی که جوانی که در جامعهای زندگی میکند، هنوز ارتباطات و تعهدات محکمی با جامعهاش ندارد. بنابراین، پایبندی جوان به جامعهاش کمتر است. و همین امر به جوان کمک میکند که تلاش بینهایت خود را برای تحول و تغییر جامعه بهکار گیرد. این به معنای آن است که موانع تحرک در برابر جوانان کمتر از دیگران است. دیگران وقتی که میخواهند حرکتی یا انقلابی یا تحولی و یا طرح تازهای برای نظم جامعه رقم بزنند، با منافع خود و خانواده و خویشاوندان و دوستانشان برخورد میکنند و باید به آنچه در فلان مجلس و فلان سالگفتهاند، پایبند باشند و هزاران بند و زنجیر آنان را زمینگیر کرده که غالباً مانع تحرک و تغییر آنان میشود.
از این مهمتر، فرصتی که جوان در طول عمر خویش دارد، بیشتر از دیگران است، یعنی جوان وقتی که میخواهد برنامهریزی کند، میتواند برای بیست سال یا سیسال برنامهریزی کند، زیرا میداند که فرصت درازی دارد. درحالیکه فرد مسن امکان چنین برنامهریزی درازمدتی ندارد، زیرا مطمئن نیست که مدت طولانی زنده باشد، مگر آنکه احساس کند که بشریت یکی است و همانند آن دهقانی بیندیشد که گفت: دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند؛ و بدینترتیب، با کسانی که پس از وی خواهند آمد، احساس یگانگی کند.
از حیث روحی نیز امکانات جوان بیشتر است، زیرا هرچیزی را ممکن میشمارد. این امر شاید
محبت پدرانه خواستار همکاری همگان در مسیر این احقاق حق شدند. امیدواریم که جوانان عزیز در چنین قضایایی از کمک خواستن از ما دریغ نکنند. من نیز افتخار همرشته بودن با شما را دارم، زیرا من نیز مدرکی مشابه مدرک شما دارم.
من سخنانم را مختصر خواهم کرد تا وقت بیشتری برای گفتوگو و پرسش و پاسخ باقی بماند. نمیدانم که آیا فضا برای طرح پرسشها، پس از سخنان من مناسب خواهد بود یا خیر؟ به هر حال، من آنچه وظیفه خود میدانم به شما عرضه میکنم و سپس، فرصت را به دانشجویان میدهم که پرسشهای خود را مطرح کنند. این کار بیشک به روشنتر شدن قضیه کمک خواهد کرد.
موضوع سخنرانی من نقش دانشجویان در آیندهسازی یا سرنوشتسازی است. من سخنرانی خود یا عنوان آن را با سخنی از آرزوها و دعاها و تضرعها پایان میبخشم، زیرا در این اوضاع و بهویژه، در برابر دانشجویان، جایی برای نصیحت و یا ارشاد نیست بلکه جای ابراز آرزوها و تضرعهاست. ایندو عنوان سیمایی یگانه به سخن میبخشد؛ سیمایی سرشار از اخلاص و شوق به خدمت.
با اینکه گوینده سخن درباره این موضوع روحانی است، آنچه در این سخنرانی از آن سخن میگویم، از نگاه خاص و از نگره تخصص خودم درباره این موضوع است.
دوست دارم پیش از بیان توقعاتم از دانشجویان و آرزوهایم برای آنان، موضوع سخنرانی را روشن کنم. دوست دارم معنای واژه دانشجو را توضیح دهم. دانشجو کیست و چرا از دانشجو سخن میگوییم؟ خصوصیات دانشجو چیست؟ دانشجویی که ما از او سخن میگوییم کیست؟
اگر میبینید که آنچه را شما در مرحله عمل انجام میدهید، من با بیانم یاد میکنم، معذرت میخواهم. دانشجو جوانی است که دانش میآموزد. شایستگیهایی دارد: شایستگی جوانی و شایستگی یادگیری. شایستگی جوان چیست؟ تفاوت میان او و پیر چیست؟ با اینکه در منطق دینی، میخواهم برای خود توجیهی دست و پا کنم که انسان پا به سن گذاشته هم اگر مؤمن و درستکار باشد، به تعبیر دین، به جوانان ملحق خواهد شد. اما تفاوت میان جوان و پیر این است که جوان امتیازات مادی و معنویای دارد که دیگران از آن برخوردار نیستند.
نخست: قدرت بیشتر جوان است و این کاملاً روشن است و قدرت همیشه قاعده و ابزار و سبب کامیابی است، زیرا هر تلاشی نیازمند نیرو است و هرچه نیرو بیشتر باشد، تلاش نیز بیشتر خواهد بود.
دوم: صبر و تحمل جوان در برابر سختیها بیشتر است و این هم یکی از عوامل پیروزی است. تلاش نیازمند تحمل سختیهاست، بهخصوص در حین تحول و تغییر، بهخصوص زمان رویارویی با محافظهکاران و سنتیها.
سوم: شکیبایی جوانان در برابر تمایلات و هوسها بیشتر است. شاید این امر عجیب بهنظر برسد، اما این حقیقت است. نیاز جوان به عناصر فریبنده و تمایلات بیش از دیگران است، اما صبر و توانایی و مقاومت او در برابر آنها نیز بیشتر است. میتوانیم مثال کوچک و روشنی ارائه کنیم. روزه را در نظر بگیرید که خودداری از خوردن و آشامیدن در مدتی معین است. نیاز جوان و نیاز سلولهای بدن او به خوردن و
موضوع: سخنرانی ـ نقش دانشجویان در ساختن آینده یا سرنوشت
مکان و تاریخ: دانشگاه لبنانی ـ دانشکده حقوق، 4/12/1969
منبع: نوار صوتی ـ آرشیو جنبش أمل؛ آرشیو مجلس اعلای شیعیان
متن
با پوزش از تأخیر چهل دقیقهای، به اختصار آنچه را تا رسیدن به این سالن رخ داده است، برایتان بازگو میکنم. بهمحض ورود به ساختمان دانشگاه یکی از دوستان به ما گفتند: فضا ناآرام است. گویا او میخواست مرا منصرف کند و به وادی راحتطلبی و تنبلی بکشاند. در پاسخ به او گفتم: ناآرامی در فضای جامعه و در فضای علم، یا با تحرک شدید است و یا رفتار کند؛ که این همان چیزی استکه ما میخواهیم و دنبالش میگردیم. در اتاق رئیس دانشگاه جلسهای داشتیم و به گزارشی مختصر از مصیبتی که رخ داده گوش فرادادیم. اینکه میگویم مصیبت، منظورم مصیبت به لحاظ کیفی است و نه کمّی. دانشجو محترم است، زیرا آیندهساز است و به شایستگی آیندهساز است، زیرا در حین تحصیل در جستوجوی آینده است و دنبال منافع فرزندان نسل کنونی و فرزندان ماست. پس باید محترم باشد.
سخنان مختلف همه را شنیدیم. مسائل گوناگونی وجود دارد که پارهای از آنها را که برای شما مهم است، بازگو میکنم. گفتیم که اگر فردی که دست به تعدی زده است، دانشجوست، امید ما این است که کسی که مورد تعدی واقع شده، او را ببوسد و به او بگوید: چون تو دانشجویی من از حق خود میگذرم. با این روش میتوان از سد و پلی که از گذشته در برابر دانشجویان قرار داشت و آنان را بر اساس اندیشهای قدیمی طبقهبندی میکرد، گذشت و هزینه را پرداخت و صفوف دانشجویان را که تنها امید ما هستند و به هیچ جناحی وابسته نشدهاند، تقویت کرد.
اما اگر فردی که دست به تعدی زده است، از بیرون از محیط دانشگاه باشد، همه دانشجویان با رویکردهای مختلفشان وظیفه دارند که چنین تجاوزی را دفع کنند، زیرا تجاوز به هریک از دانشجویان به هر صورت که باشد، تجاوز به همگان است و اگر یکی از شما میتواند کسی را از بیرون از محیط دانشگاه به داخلآن بیاورد تا به همشاگردیاش دستدرازی کند، همگان میتوانند کمک کنند و از بیرون دانشگاه کسانی را برای کمک به دوست ستمدیدهشان وارد دانشگاه کنند، زیرا دستدرازی به یکی از دانشجویان دستدرازی به همه دانشجویان و رئیس دانشگاه و علم است؛ دستدرازی به آیندهای است که در انتظار ماست.
به هر روی ما با شما جوانان عزیزی که در گرامیداشت اینجانب سنگتمام گذاشتید و همگی در این سالن گردهم آمدید من با شما و با خدای خویش پیمان میبندم که إنشاءاللّه توان ناچیز خود را در خدمت به خواستههای برحق شما قرار دهم.
جناب رئیس دانشگاه با اهتمام و توجه و بذل محبت درباره مسئله مدارک معادل و دارندگان مدرک معادل و پیگیری مسئله آنان در هیئت دولت سخن گفتند. از رئیس اتحادیه هم با تأکید تمام و
این مشکل نمیگشاید. بهراستی، این ستمی رسوا و تبعیضی بزرگ است. این کار همچون تسلیم شدن در برابر سرنوشت و مرگ تدریجی است.
ازهاینهرو، من همچون برادری مخلص که در لحظهای دشوار دست کمک بهسوی برادرش دراز کرده، از شما یاری میجویم. از شما میخواهم با همه توان با ساکنان جنوب در میدانهای مختلف همکاری و مشارکت کنید و موضع خود را بر اساس آن تعیین کنید. چه هنگام مشاورهها برای تشکیل دولت، چه زمانی که برای شرکت در دولت فراخوانده میشوید یا در تدوین بیانیه وزارتی یا هنگام رأی اعتماد دادن یا بررسی بودجه و تصویب آن و چه هنگام برنامهریزی برای طرحها و امکانات لازم، تا جنوب لبنان به سدی محکم در برابر دشمن و تجاوزات و زیادهخواهیهای او تبدیل شود.
برادر عزیز، لبنانِ بـدون جنوب افسانه است؛ لبنـانِ بـا جنـوبِ ضعیف بدنی بیمار است؛ و لبنان بدون نیروی جنوب ماجراجویی تاریخی است. وجود جنوبِ نیرومند سد قدرتمندی برای محافظت لبنان و لبنانی و سلاح قدرتمندی برای دفاع از حقیقت و حمایت از اعراب است و مصلحت فوری و عمیق انسان در شرق و در همه جهان بهشمار میرود. چشمانتظار موضع و رأی شما برای ادای امانتی هستم که بر دوش دارید و از خداوند توفیق و کامیابی شما را مسئلت دارم.
موضوع: نامه ـ به نمایندگان مجلس لبنان: اوضاع منطقه جنوب و نیازهای آن
مکان و تاریخ: بیروت، 3/12/1969
مناسبت: تکرار تجاوزهای اسرائیل به منطقه جنوب لبنان و بررسی بودجه در مجلس لبنان
منبع: روزنامه الحیاة، 3/12/1969: آرشیو مجلس اعلای شیعیان
این نامه با عنوان «قلمرو اضطراب» در کتاب نای و نی درج شده است.
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
نماینده گرامی، السلام علیکم و رحمةالله و برکاته
خوشحال میشوم که همراه با درودهای صادقانه و برادرانه، این پیام گرم را که سرشار از امید و اطمینان است و در این سختترین و سرنوشتسازترین لحظات کشور نوشته شده، به شما ابلاغ کنم. این پیام پژواک ندای وجدان شما و نشانهای از احساس مسئولیت بزرگ تاریخیای است که بر دوش شما نهاده شده است و از خداوند میخواهم شما را موفق کند و گامهایتان را استوار بدارد.
مجلس اعلای شیعیان لبنان مرا مکلف کرده است که شرح حال مختصری از اوضاع جنوب لبنان و ساکنان آن منطقه و نیز درخواستهایشان تهیه و برای شما ارسال کنم. این درخواستها تقاضای هر لبنانی آگاه و هر عرب مخلص است، چراکه خواستههای بهحقی است.
جنوب لبنان از زمان تأسیس اردوگـاه دشمن در قـالب حکومت اسرائیل، همواره مورد تجاوز قرار گرفته و باعث اضطراب و نگرانی شده است و این به علت وجود آزمندیهای تاریخی و نظامی و اقتصادی صهیونیستهاست، که بر همگان آشکار شده است. این اضطراب همواره بر اوضاع روحی و اقتصادی و اجتماعی جنوب تأثیر داشته و دارد، بهطوری که ساکنان این منطقه بهتنهایی و بدون همیاری و مشارکت دیگر هموطنان خود در سایر مناطق لبنان، نیز بدون حمایت ویژه دولت، نمیتوانند بار مشکلات خود را بر دوش کشند.
سپس، نوبت به نقش مقاومت مقدس فلسطین و اوج گرفتن روزافزون آن و توافقنامه قاهره رسید که حمایت از این مقاومت را، که تا آن هنگام رسالتی دینی و وظیفهای قومی بهشمار میرفت، چونان وظیفهای ملی دانست.
البته، طبیعی است که وضعیت جدید مسئولیتهای فرزندان جنوب لبنان را افزایش میدهد و از آنان فداکاریهای بیشتری میطلبد، چراکه دشمن نیز بر تهدیدات و تصرفات کینهتوزانه و بیرحمانه خود افزوده است.
من تصور نمیکنم تنها گذاشتن ساکنان جنوب لبنان در میدان نبرد، آن هم در چنین اوضاع دفاعی و اجتماعی و اقتصادی و روانی، فایده و مصلحتی جز خدمت به دشمن در پی داشته باشد.
در زمانی که ساکنان جنوب در اولین خطوط آتش ایستادگی میکنند و احساس میکنند که حیات و زندگی و کرامت و آینده خود و فرزندانشان هر لحظه در معرض تجاوز دشمن قرار دارد، ابراز احساسات و برخی کمکهای جزئی، دیگر گرهی از
دارد. وحدت کلیه محاسبات و معادلات را دگرگون میکند و جامعه را به مرحله تعامل و همکاری میرساند، مرحلهای که افراد با هم دادوستد دارند.»
امام صدر به ترس مسیحیان از انقلابهایی که در سرزمینهای عربی و اسلامی روی داده، اشاره و تأکید کرد که اسلام هرگز برای برادران مسیحی خود خطری نداشته است و البته، که دست خدا با جماعت است. حیات جامعه جز با همکاری میسر نیست و کشورها با همین همکاری نیرو میگیرند. خطر اصلی در تعدد فرقهها نیست، بلکه اگر این تعدد به نقطهضعف تبدیل شود، آنگاه است که فاجعهای بزرگ برای وطن روی میدهد.
ارزش کشور ما بسیار است، ولی به دستهای نیرومند و فراموش کردن منیتها و فرقهگراییها نیاز دارد.
بر ماست که عقل خود را چه در سطح حکومت و چه در جامعه رشد و پرورش دهیم، وگرنه لبنان از دست خواهد رفت. درمان این خطر با بالا بردن سطح تفکر و مسئولیتپذیری بیشتر ممکن است.
ایشان سخنرانی خود را با این عبارت به پایان رساند: «من از رسیدن به بنبست هشدار میدهم. ما درباره آینده لبنان بسیار نگرانیم.»
موضوع: سخنرانی ـ نگرانی برای آینده لبنان
مکان و تاریخ: هتل کارلتون بیروت، 24/11/1969
مناسبت: سخنرانی به مناسبت روز استقلال لبنان
منبع: روزنامه الجریدة، 25/11/1969
این سخنرانی با عنوان «در اندیشه لبنان» در کتاب نای و نی درج شده است.
متن
امام موسی صدر در ادامه بحثهایشان درباره لبنان، دیشب در هتل کارلتون، بحث ارزشمندی با عنوان «آیا برای آینده لبنان نگرانیم؟ چرا؟» ایراد کرد. شماری از ادیبان و اندیشمندان و سیاستمداران و روزنامهنگاران و نیز جمع کثیری از جوانان مشتاقِ شنیدنِ حقیقت از زبان بلیغ و صادق و صریح امام موسی صدر، در این سخنرانی حاضر بودند.
ایشان سخنرانی خود را بـا این عبارت آغاز کرد که ما هرقـدر در علل و عوامل این نگرانی با هم اختلافنظر داشته باشیم، در اصل آن با هم اختلافی نداریم. یعنی همه ما درباره لبنان احساس نگرانی میکنیم. وی گفت: «میان نگرانی و آمادگی برای مشکلات فرق است. نگرانی احساسی است که علاجی ندارد یا درمان آن بالاتر از سطح امکانات ماست.»
وی سپس سؤال کرد: «آیا این مشکلات بالاتر از امکانات و قوه اندیشه و قدرت محدود ماست؟» و اضافه کرد: «کسی که انتظار دارد که خود سرنوشت و آینده خود را رقم زند و کرامت خود را تأمین کند، اما فداکاری نکند و دشواریها و سختیها را تحمل نکند، مطمئناً اشتباه میکند.
خطرهایی که لبنـان را تهدیـد میکنـد، کدام است؟ نگرانـی در کجاست؟ آیا خطر همان وجود حکومت نژادپرست و تجاوزگر اسرائیل است؟ یا این قسمتی از خطر است؟ آیا این خطر در استعمار است؟ این نیز ممکن است قسمتی از خطر باشد. آیا این خطر در کمونیسم است که در روح و جانِ طبقات تحصیلکرده و طبقات محروم نفوذ کرده و آن را بهسوی جنگ درونی میکشد؟ این هم قسمتی از همان خطر است. این همه را میتوان سختیهایی دانست، ولی نمیتوان آنها را خطرهایی قلمداد کرد که ما از آن به نگرانی تعبیر میکنیم.
حقیقتِ امت یا ملت در این تعریف که بگوییم مجموعهای از افراد یا کمیت منفعلی از بشر است، خلاصه نمیشود. واژه ملت با مردم تفاوت دارد. ملت یعنی وجود وحدت و فکر و رسالتی واحد که بر دوش مردم قرار دارد و موارد اختلاف را در کورهای میگدازد و ذوب میکند و همه را تبدیل بهوجودی منسجم و یگانه میکند. این مفهوم ملت یا امت است. اسرائیل و استعمار با یک امت چه میتوانند بکنند؟ آنان را آواره کنند یا بکشند؟ اینگونه تجاوزها تا وقتی که حتی یک نفر از امتی وجود دارد و به وحدتی که شکلدهنده ملت است، ایمان دارد، هیچ آسیبی نمیرساند. خطری که امت و لبنان را تهدید میکند، از درون همین امت سرچشمه میگیرد، از جمله فرقهگرایی و تبعیض که در ذهن برخی از ما جای
بتوانیم از استقلال خود پاسداری کنیم.
دوباره میگویم: اگر امتی به وحدت ملی خود پایبند باشد، هیچ خطری از سوی اسرائیل و ماورای اسرائیل آن را تهدید نمیکند، هرچند عده افراد آن اندک باشد. (تشویق حاضران) دشمن با یک ملتِ یکپارچه چه میتواند بکند؟ خطری که ما را تهدید میکند، تفرقه و پراکندگی است. اگر یکپارچه و متحد باشیم، هیچ دشمنی نمیتواند بر ما چیره شود. اگر چنین کنیم، تنها از کشور خود پاسداری نکردهایم، بلکه در نابود کردن دشمنِ خود و دشمن خدا، اسرائیل، سهیم بودهایم.
(تشویق حاضران) یکپارچگی ملی به شعار دادن نیست؛ به ملاقات و دست و روبوسی میان افراد فرقههای گوناگون نیست؛ احساسی است حقیقی درباره درد و رنجِ فداکاران و دیگر کسانی که در خطر هستند؛ مشارکتی است حقیقی با آنان در خوشی و ناخوشی.
از خداوند میخواهیم که درک این حقیقت را به ما الهام کند. ما در وضعیتی خطرناک به سر میبریم و باید به شما بگویم که در برابرتان شیرینی و عسل و حریر وجود ندارد. آنچه هست زندگی همراه با مبارزه است و هرکس در هر جایی از این مسئولیتها شانه خالی کند، شایستگی آن را ندارد که مستقل زندگی کند و در استقلال، مشارکت حقیقتی داشته باشد.
