آنکه به گفته شما با حرکتهای جهانی همگام باشند، چیست؟ از آنسو، میبینیم کافران یا کسانی که دین را نادیده میگیرند، پویاتر و انقلابیتر و پیشروتر هستند، علت چیست؟
من فکر میکنم برای قضاوت در اینباره نیازمند بررسی تا حدودی گستردهتر هستیم، زیرا حکمی که در این سؤال داده شده است ناظر به وضعیت کنونی جهان است. یعنی ما امروزه در جهان جدید احساس میکنیم که مناطق بیایمان و بیدین پیشرفتهتر از مناطق با ایمان است. اگر این مسئله را بپذیریم… زیرا چنین چیزی اساساً جای بحث دارد… اینکه ساکنان مناطق پیشرفته بیدین هستند، اولالکلام است، زیرا عملاً در اروپا من مشاهده کردم که کلیساها پر از جمعیت است و نیایش و عبادت و نماز و … برقرار است. یعنی من دین را در آنجا ضعیفتر و سستتر از شرق نیافتم. بله، اتحاد جماهیر شوروی یا برخی دیگر از کشورها دین را انکار میکنند و به این مسئله هیچ اهتمامی نشان نمیدهند، ولی در این کشورها نیز ایمان در میان ملتها و مردم وجود دارد.
با این حال، اگر چنین فرض کنیم که ساکنان مناطق عقبمانده دیندارترند، باید اذعان کنیم که دینداری در این مناطق دینداری جزئی است، یعنی دینداری ناقص است، زیرا آن نوع دینداری که به جبرگرایی باور دارد و همانطور که گفتم میخواهد خدا را جایگزین کار و تلاش کند، دینداری حقیقی نیست. اگر بخواهیم مناطق دیندار و مناطق بیدین را با یکدیگر بسنجیم، باید به تمدنهایی که در نتیجه فعالیت ادیان، چه در آغاز آنها و چه پس از آن شکل گرفته است، بنگریم. در این صورت، این مسئله جای بحث دارد. من تنها به یک نکته بسنده میکنم. خواهش میکنم توجه کنید. با بررسی تاریخ علم و چگونگی رشد علوم درمییابیم که ریشه علوم جدید و تمدنهای جدید به زمان و مکان آغاز حرکت پیامبران باز میگردد. همه علوم از خاورمیانه برخاسته است. این بحثی دامنهدار و عمیق و مستند است. همه علوم از خاورمیانه سر برآورده است، یعنی همان جایی که پیامبران برانگیخته شدهاند. برای آگاهی از این بحث میتوانید به کتابهای تاریخ تمدن از جمله تاریخ تمدن جورج سارتن مراجعه کنید. این کتاب معروف آمار مفصلی درباره این موضوع ارائه داده است. بنابراین، من با این سؤال موافق نیستم.
لا حول و لا قوة إلا بالله. هر جا رفتیم و آمدیم به ازدواج مدنی میرسیم. خب… حال که این سؤال مطرح است و ظاهراً تمایل بسیار و چهبسا نیاز برای آگاهی و یافتن جواب وجود دارد، در پاسخ باید بگویم که ازدواج مدنی اساساً در اروپا شکل گرفت، در مقابل ازدواج کلیسایی که نوعی راز است، اگر چنین تعبیری درست باشد، و به دیگر سخن، نوعی قداست یا غیبگرایی است. بدین معنا که مرد و زن در مکانی مقدس و در برابر مردی مقدس یا کشیش حاضر میشوند و آنان و کشیش کارهایی انجام میدهند یا دعاهایی میخوانند یا مراسمی برگزار میشود و ازدواج شکل میگیرد. این یعنی ازدواجی با رنگ غیبی و دینی. در مقابلِ این ازدواج، ازدواج مدنی است که قراردادی است میان دو نفر: مرد و زن. این قرارداد مورد حمایت قانون است و واجد جایگاه و آثار مشخصی است.
با پیشرفت تمدن، انحصار و دوام موجود در ازدواج کلیسایی مشکلساز شد. چرا؟ زیرا در گذشته مرد و زن در محیطی همسان زندگی میکردند. مدتی
امیدوارم همه ما لبنان را چون وطن درک کنیم، نه چون منطقه و یا فرقه، همانطور که در صحبتهای جناب مجری شنیدید.
طبیعتاً، این بحث مفصلی است. من دغدغه سؤالکننده یا کسانی را که دم از سکولاریسم میزنند، درک میکنم. آنان از فرقهگرایی ناراحتند. در واقع، مفهوم فرقهگرایی با مفهوم تعدد فِرَق متفاوت است. فرقههای گوناگون مایه غنای کشور است، زیرا هر فرقه پنجرهای است به روی تمدن و میتواند هدایای ارزشمند و تجربههای کهن انسانی به کشور تقدیم کند. البته، اگر روابط میان فرقهها روابطی در سطح ملی باشد. ولی اگر فرقهگرایی بر کشور حاکم باشد، یعنی کشور تبدیل به چند کشور شود و هر فرقهای به فرقه دیگر با چشم تردید بنگرد و با آن همکاری نکند، شکی نیست که این پدیده نوعی بیماری برای جامعه است که آن را فرقهگرایی منفی مینامیم.
این بیماری تنها در فرقهگرایی نیست، بلکه منطقهگرایی منفی نیز همین بدیها و مصیبتها را دارد. اگر من در منطقه جنوب زندگی میکنم و به منطقه شمال یا منطقه جبل بیتفاوت هستم، بنابراین، من جنوبی هستم نه لبنانی. وقتی من لبنانی هستم که در جامعهای واحد زندگی کنم و با دیگر مناطق همدردی کنم و آن مناطق نیز با منطقه من همدردی کنند، درست مانند وطن واحد. مشکل تنها در فرقهگرایی نیست، مشکل در منفینگری یا به تعبیر دقیقتر خودبینی است. این ویژگی منفی به فرقههای گوناگون رنگ فرقهگرایی میدهد و رابطه میان احزاب را رابطهای منفی میکند و اقلیمهای گوناگون را از یکدیگر جدا میسازد. مشکل این است.
اما بحث سکولار کردن زندگی نیز بحث طولانی دیگری است که نمیتوانم به تفصیل درباره آن صحبت کنم. بهطور خلاصه باید بگویم که من به سکولار کردن زندگی در روی زمین اعتقاد ندارم، زیرا ممکن نیست انسان تنها ایمان و عمل خود را حفظ کند و جامعه را رها سازد تا بدون سازگاری و هماهنگی با زندگی او شکل بگیرد. این ناممکن است. باید نوعی هماهنگی و سازگاری میان انسان و کارهای او با جامعهای که در آن زندگی میکند، وجود داشته باشد. حتی درمورد این سخن نقلشده از مسیح که «آنچه برای خداست به خدا بده و آنچه برای قیصر است به قیصر» باید بگویم که اگر ما به فرمان خداوند آنچه برای قیصر است به قیصر بدهیم، قاعده زندگی در زمین را قاعدهای ایمانی قرار دادهایم و به مشکل تمدن مادی جدید گرفتار نمیشویم. بحث سکولارسازی زندگی نیازمند بحث مفصل دیگری است. من شخصاً این پاسخ شما را تأیید میکنم. من به این مسئله اعتقاد ندارم. بنابراین، مشکل موجود مشکل تعدد فرقهها و سکولارسازی آنها یا تغییر نام آنها یا افزودن کلمهای به شناسنامه یا کاستن کلمهای از آن نیست. این کارها نه ما را به جلو میبرد و نه به عقب. مشکل در خودخواهی ماست. اگر من درد و رنج دیگران را احساس نکنم، وطن ندارم. وطن به معنای احساس مشترک و عمل مشترک است.
چه حسی دارد؟
بسیاری از مردم درون خود را جستوجو کردند و موجودی مطلق یافتند. اما فرض کنیم که فردی مطلق را حس نمیکند و ایمان ندارد. این فرد چه احساسی دارد؟ بر چه چیزی تکیه میکند؟ آیا احساس غربت و تنهایی نمیکند؟
مثالی ساده. وقتی من احساس میکنم که به خدا ایمان ندارم؛ وقتی احساس میکنم رهاشده، بدون آفریننده و بدون تکیهگاه هستم؛ در این حالت من پدیدهای اینجهانی و پدیدهای خاکی هستم که در این زمین وجود دارم، درست همانگونه که درخت و دیگر حیوانات وجود دارند. در این هنگام احساس تنهایی و غربت میکنم. چه کسی با من و همنوعان من است؟ پدیدههایی همانند من که با من پیوندی ندارند و همسو با من نیستند: درختان و ساختمانها و آثاری خاکی که از یکدیگر جدا هستند. احساس نکردن خدا طبیعتاً احساس نگرانی تمامعیار به دنبال دارد، زیرا در برابر من جز حرکت و دگرگونی وجود ندارد. چه چیزی را دوست داشته باشم؟ به چه چیز امید ببندم؟ بر چه چیز تکیه کنم […]
اینها افکاری بود که با عرض پوزش تقدیم کردم و امیدوارم این هدیه ناچیز تا حدی سپاس و قدردانی از شما باشد. هرگونه دیدگاه یا سؤالی اگر دارید، من برای پاسخ دادن در خدمت هستم.
[…]
من تلاش خودم را کردم. وقتی ما درباره ایمان سخن میگوییم، طبیعتاً، سخن ما در تقابل با کسانی خواهد بود که ایمان ندارند. ولی با این حال، من تلاش کردم کسانی را که ایمان ندارند و خدا را نادیده میگیرند نیز به سوی خود بکشم. ولی اساساً همانگونه که گفتم، محنت جوانان ما بیایمانی است و عامل نگرانی و دغدغه آنان نیز همین بیایمانی است و تردیدی نیست که نحلههای فلسفی که خدا را انکار میکنند، عامل ایجاد این نگرانی هستند و زمینه را برای آن فراهم میکنند. من خواستم بگویم کسانی که از ایمان به خدایی کنارگذاشتهشده و جداافتاده دم میزنند نیز به همین نتیجه گرفتار میشوند. تمدن مادی در مقابل تمدن انسانی شرق که همان تمدن ادیان است، قرار دارد. تمدنی که بر پایه نادیده گرفتن خدا استوار است و تمدنی که بر پایه انکار خدا استوار است، هر دوی اینها در پدید آوردن این نگرانی مشترکاند. در حقیقت، سخنان من پاسخی الهیاتی به این تمدن یا آن تمدن نبود، بلکه گزارشی کوتاه از پیامدها و نتایح این دو تمدن بود. تمدن مادیای که نادیده میگیرد و تمدن مادیای که انکار میکند، هر دو موجب سلب ایمان و پیدایش این نگرانی هستند.
سؤال من البته به موضوع سخنرانی مربوط نیست، بلکه مربوط به خود سخنران است. عدهای میگویندکه شما با لبنان بیگانهاید، در حالی که شما اصالتاً لبنانی و از روستای جباع الحلاوة هستید. از جنابعالی تقاضا میکنیم که درباره این موضوع توضیح دهید تا کسانی که از این مسئله اطلاعی ندارند، از حقیقت آگاه شوند.
همانطور که ایشان گفت من از خانوادهای لبنانی و از جنوب هستم. البته، از معرکه نه جباع الحلاوة، و این مایه افتخار من است. ولی خواهش میکنم ملاک تعامل و اثرپذیری خود موضوع باشد. من از نعمت عاطفه و احترام مردم بهرمندم و به آن میبالم و فکر میکنم لبنانی واقعی کسی است که لبنان را درک کند، نه کسی که در لبنان متولد شده باشد.
را نادیده گرفت. ازهاینهرو، احساس نگرانی به سراغ او آمد، چرا؟ زیرا دانش و صنعت و فلسفه و ادب و هنر و اخلاق و هر آنچه ساخته دست انسان است، در حال تکامل و تحول است و در نتیجه، ناپایدار و لرزان است و انسان نمیتواند بر چیزی تکیه کند که لرزان و سست باشد. ازهاینهرو، انسان آشفته و نگران ماند، چون نیازمند تکیه زدن بر چیزی است که دل او را آرام کند و به او ثبات ببخشد.
دومین ویژگی یا دومین تفاوت این عصر حرکت شتابان آن است. این ویژگی نیز کار را خرابتر کرد. دانش و صنعت و اکتشافات با سرعت فوقالعادهای شروع به پیشرفت کرد. تا دیروز ما دهها سال با یک نظریه یا قاعده فکری یا سبک خاصی از حیات یا نظام اجتماعی زندگی میکردیم، در حالی که امروز، هر روز شاهد یک نظریه، هر سال شاهد یک اکتشاف و هر دوره شاهد یک نظام اجتماعی هستیم، و هر دوره کوتاه از حیات امتها شاهد تحولی سریع است. ما در عصری زندگی میکنیم که نخستین نمود آن حرکت شتابان آن است. پیش از آنکه با نوعی تمدن یا علم یا صنعت یا هنر ارتباط برقرار کنیم و به آن دل ببندیم، تحولی رخ میدهد؛ پیش از آنکه به نوعی پوشاک انس بگیریم، مُد عوض میشود؛ پیش از آنکه برای خانه خود مبلمان تهیه کنیم، اوضاع تغییر میکند؛ پیش از آنکه به نوعی از تنباکو یا سیگار یا رنگ خودرو خو بگیریم، همهچیز دگرگون میشود. همه پدیدهها و ساختارهای عصر ما با سرعتی بالا در حال دگرگونی است. شاخص این عصر حرکت شتابان همهچیز است. بنابراین، هیچ دلی آرامش ندارد و هیچ پشتی تکیهگاه. نه آرامشی مانده است و نه تکیهگاهی. ما هر روز با نوعی از تفکر و با نوعی نظام و با نوعی نظریه فلسفی و علمی روبرو هستیم. این حرکت شتابان و تکیه بر آن بهمثابه جانشین موجود مطلق بر آشفتگی ما میافزاید. نمیتوانیم ثَبات داشته باشیم؛ نمیتوانیم با یکدیگر ارتباط روحی داشته باشیم؛ نمیتوانیم چیزی را دوست داشته باشیم، زیرا هیچچیز بیش از یک لحظه در برابر ما باقی نمیماند: یا ما زود از آن عبور میکنیم یا آن زود از ما عبور میکند. در نتیجه، نمیتوانیم انس بگیریم، امید ببندیم، احساس آرامش کنیم، چراکه به یکباره میبینیم که رفت و گذشت و اثری از آن باقی نماند.
ویژگی این عصر همین دو عامل است:
عامل اول، جایگزین کردن تولید بشری به جای خدا یا بنابر تعبیر دینی آنچه با دست خود میتراشید به جای خدا میپرستید[23] و عامل دوم، حرکت شتابان.
در اثر این دو عامل ما همواره در نگرانی بهسر میبریم و نمیتوانیم احساس آرامش کنیم.
این نگرانی شناخت نداشتن از آینده است. چه کسی میتواند از آینده آگاه باشد؟ آیا میتوانید از وضع زندگی فردایتان یا نوع اندیشهها و نظام جامعه خود در سال آینده باخبر باشید؟ یا از نوع پوشاک و ماشین و مبلمان خانهتان؟ همهچیز شتابان در حال دگرگونی است. اگر ما این پدیدههای در حال دگرگونی را تنها تکیهگاه خود قرار دهیم، احساس نگرانی و ناآرامی میکنیم. جوانی که از تحرک قوی و توانایی ساختن آینده برخوردار بود، امروز اسیر پیشرفت و تحول سریع شده است. چرخهای پیشرفت بر موتور آن غلبه کرده و ابزار تبدیل به سازنده خود شده است و ازهاینهروست که انسان آشفته است. انسان معاصر
[23]هاشاره به آیه 95 سوره صافات:«أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ».
است که سازندگان آینده و مایه امید دیگران باشند.
ولی جوان معاصر جایگاهی متفاوت با جایگاه جوان در گذشته دارد و ازهاینهرو، برای موضوع سخنرانی عنوان «جوان معاصر» را برگزیدیم. جوان معاصر در محنت زندگی میکند. این محنت همان چیزی است که بازدهی جوان و به دنبال آن آینده کل تمدن را تهدید میکند. جوان معاصر در نگرانی به سر میبرد. چرا این نگرانیها پدید آمده است؟ ویژگی این عصر چیست؟ بنابر فهم من دو ویژگی دارد.
ویژگی نخست یا تفاوت نخست، چون نمیخواهم ویژگی و امتیاز بگویم، زندگی معاصر این است که عصر جدید غرق در تمدنهای مادی است که همگی میکوشند دانش و تمدن و صنعت و هنر و فلسفه را جایگزین خدای بینهایت کنند. یکی از سیاستمداران بزرگ فرانسه در اوایل قرن نوزدهم از لاپلاس، دانشمند بزرگ و صاحب نظریه آفرینش، پرسید: آیا در سرتاسر جهان نکتهای دشوار یا مشکلی حلنشده وجود دارد که راهحلی جز ایمان به خداوند برای آن نیافته باشیم؟ لاپلاس با غرور تمام پاسخ داد: «هرگز، ما همهچیز را شناختهایم، به همهچیز رسیدهایم، همهچیز را کشف کردهایم و همهچیز برای ما روشن شده است.» غرور دانش یا ستیزهجویی دانش در قرن نوزدهم تا این حد رسیده بود. تمدن مادی خدا را کنار گذاشت و نادیده گرفت. خدا را انکار نکرد، به فلسفه الحادی رو نیاورد. تمدن غرب با تمدن شرقی مارکسیستی متفاوت است. تمدن غرب ادعا نکرد که خدا وجود ندارد و فلسفه مادی را مطرح نکرد، بلکه خدا را کنار گذاشت؛ گفت ما را به ماوراءالطبیعه چه کار؟ دیرزمانی است که دیگر ماوراءالطبیعه در زندگی مادی ما اثرگذار نیست. پس چرا از آن بحث کنیم؟ بهتر است از ماده بحث کنیم. بدینترتیب، عنصر ایمان به خدا و بینهایت را از آزمایشگاه و کتاب و کلاس و مدرسه و روابط حاکم بر جامعه واحد حذف کردند. تنها در کلیسا و مسجد به خدا میدان دادند؛ خدای خود را در مساجد و کلیساها زندانی کردند و وقتی از کلیساها بیرون میآمدند خدا را رها میکردند. گویا خدا هیچ تحرکبخشی ندارد و بر دانش و مدرسه و جامعه و اقتصاد و سیاست آنان تأثیر نمیگذارد. آنان بهزعم خود خدا را از زندگی خود کنار گذاشتند. خدا را نادیده گرفتند و سپس در صدد برآمدند که این خسارت را که درباره آن سخن خواهم گفت، جبران کنند. آنان درصدد برآمدند که این حذف خسارتبار و نگرانیهای ناشی از نادیدهگرفتن موجود بینهایت و احساس وحشت و تنهایی انسان در نتیجه دوری از خداوند را با دانش جبران کنند. گفتند با دانش تحلیل میکنیم، پاسخ میدهیم، زندگی میکنیم و به دانش تکیه میکنیم. مگر نه اینکه دانش به ماه دست یافته است؟ مگر نه اینکه صنعت میلیونها قطعه را در یک دستگاه واحد به حرکت درمیآورد؟ مگر نه اینکه ماشین کارهای معجزهآسا انجام میدهد؟ بر این اساس، آنان بر دانش و صنعت تکیه کردند. زندگی عادی ما گواه این امر است. ما در زندگی عادی خود، در خوردن و آشامیدن و در دفتر و باغ و اداره و کارخانه خود، وجود خدا را حس نمیکنیم. فقط در تنهایی و بیماری و نداری و گرفتاری و در کلیسا و مسجد و هنگام مرگ به یاد خدا هستیم. اما در متن زندگی هیچ اثری از خدا نمیبینیم.
تمدن جدید کوشید خدا را از اثرگذاری بر زندگی کنار گذارد؛ کوشید قانون و روابط و اکتشافات و علوم و اندیشههای فلسفی و فناوری را تنها بر پایه هوش بشری بنا کند. انسان معاصر خدا را کنار گذاشت و او
ویژگیهای فراوانی همچون نیرومندی و فرصت و توانمندی جسم و عقل و اعصاب است. تواناییهای جوانان بیشتر از دیگران است. صبر و تحمل جوان او را به ایستادگی و جهاد و پایداری قادر میُسازد. صبر و استقامت جوان او را قادر میسازد که سختیها را تحمل کند و در برابر عوامل فریبنده تسلیم نشود. این امر هرچند شگفتانگیز به نظر میرسد، حقیقت است.
جوان همچنان که میتواند با توانی بیشتر در برابر سختیها و مشکلات بایستد، میتواند با وجود نیازهای بیشتر خود، در برابر عوامل وسوسهانگیز بیشتر ایستادگی کند. طبیعت خلقت او اقتضا میکند که او نرمش بیشتر و درهعینهحال، سرسختی بسیار بیشتری داشته باشد. ارتباط جوان با جامعه کنونی کمتر از دیگران است. ارتباطات و وابستگی اجتماعی او کمتر از دیگران است و این ویژگی او را قادر میسازد که بیش از دیگرانی که به جامعه کنونی از رهگذر پیوندهای روحی و منافع دیگر و ارتباطات گوناگون وابستهاند، آماده پیشرفت و تحول و انقلاب باشد.
جوانان هر عصری ویژگیهای خاصی دارند. همین ویژگیها که همواره در آنان وجود داشته، سبب شده است که همه برای ساختن آینده به آنان امید ببندند. جوانان همواره امتیازاتی داشتهاند که آنان را برای به عهده گرفتن مهمترین مقامها و سنگینترین مسئولیتهای الهی شایسته ساخته است. همه پیامبران جوان بودهاند. یاوران نخستین و پیشگام آنان و رهبران جنبشها نیز همواره از جوانان بودهاند. برای دلداری خود و مسنها و همسن و سالهای خودم میگویم که فرد مُسِنْ اگر مؤمن باشد، پیر و فرتوت نمیشود. این سخن شعر نیست، بلکه منطقی حقیقی است. قرآن کریم میفرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ.[22]
مؤمنان پیر و سالخورده نمیشوند و علت روشن است، زیرا نشانههای پیری شامل مؤمنی که عمل صالح انجام داده است، نمیشود. نشانههای پیری و شکستگی و فرتوتی چیست؟ یکی از این نشانهها پشیمانی است. کسی که عمل صالح انجام داده است، از گذشت عمر خود پشیمان نیست. او از سپری کردن زندگیِ آکنده از عمل صالح و بازدهی شادمان است. یکی دیگر از نشانههای پیری احساس رسیدن به خط پایان است، در حالی که مؤمن چنین احساسی ندارد بلکه پایان عمر خود را پایان مرحلهای مقدماتی برای ورود به زندگی جاودانه میداند. از نشانههای پیری احساس ضعف و سستی است. اگر قدرت انسان به جسم او باشد، هنگام پیری احساس ضعف میکند، ولی اگر قدرت انسان به عقل او، به تجربه او، به برادران او، به گستردگی اندیشه او، به روشنیبینش او و به اعتماد او به خداوند باشد، هرگز احساس ضعف نمیکند، هرچند سن او بالا باشد.
همه این حرفها بین پرانتز برای دلداری دادن بود. بنابراین، جوانان کسانی هستند که امانتهای الهی را به دوش کشیده و رسالت الهی را دریافت کردهاند. آنان نوجوان و جوان بودند و سپس، بنابر اصطلاح دینی به حد رشد رسیدند. یعنی آنان مجموعهای از نیروها هستند. جوانان همواره و در هر عصر ویژگیهایی داشتهاند که آنان را قادر میساخته
[22]ه«براستى انسان را در نیکوترین اعتدال آفریدیم. سپس او را به پست ترین [مراتب] پستى بازگردانیدیم. مگر کسانى را که گرویده و کارهاى شایسته کرده اند که پاداشى بى منت خواهند داشت.» (تین، 6-4)
موضوع: سخنرانی ـ ایمان و جوان معاصر
مکان و تاریخ: موقوفه مار الیاس مریجه، 20/12/69
مناسبت: به دعوت باشگاه اجتماعی الغدیر
منبع: نوار صوتی از آرشیو دکتر فؤاد خلیفه
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
سروران ارجمند،
حقیقتاً نمیتوانم احساس خود را در میان این عواطف ارزشمند وصف کنم. توان آن را ندارم که این احساس را تبیین کنم. حتی بالاتر و دشوارتر از آن، فکر نمیکنم این سخنرانی ناچیز من بتواند پاسخگوی شور و اشتیاق و امیدی باشد که در چشمها میخوانم و از زبان جناب مجری شنیدم.
از عید فطر حدود 15 روز گذشته است، اما وضعیت ما با رسالت عید فطر ناسازگار است. در هر حال، نقطه آغاز ما عید غدیر است و میان ما و عید غدیر حکایتهای فراوانی هست. امیدوارم این سخنرانی از معنویات این مجموعه ارزشمند و این دلهای با ایمان و از الهامات این «سخن پاک که ریشهاش استوار و شاخهاش در آسمان است» بهرهای داشته باشد. امیدوارم بتوانم از همه اینها بهره بگیرم و آنچه شایسته این شور و اشتیاق است، ارائه دهم و از این عواطف عملاً قدردانی کنم.
برای صحبت کردن در این باره ضروری است که واژههای عنوان آن را تعریف کنیم. منظور ما از ایمان چیست؟ مقصود از جوان معاصر کیست؟ ویژگیهای جوانی، و نه دورههای دیگر، چیست؟
ایمان واژه معروفی است که همواره آن را به کار میبریم و میشنویم، ولی همچون بسیاری از واژههای رایج، ابعاد آن برای بسیاری از ما روشن نیست.
ایمانی که منظور ما و موضوع این سخنرانی است، ایمان به خداوند است. در اصطلاح ما و یا حداقل در این سخنرانی، ایمان به خدا با آگاه بودن از وجود خدا فرق دارد. گاه انسان میداند که خدا وجود دارد، ولی به او ایمان ندارد. چهبسا بنابر ادله قطعی و نشانههای گوناگون و برهانهای الهیاتی و کلامی متقاعد شود که خدا موجود است، ولی این به معنای ایمان نیست. ایمان به عنصر دیگری نیاز دارد؛ عنصری که سبب شده است این کلمه از کلمه «أَمِنَ» مشتق شده باشد. ایمان همان آگاهی است که با باور و اطمینان درونی همراه باشد. وقتی ما پس از تلاش و جستوجو و شک و فعالیت خدا را شناختیم و به وجود او ایمان آوردیم و دلمان آرام گرفت و عقیدهای استوار پیدا کردیم و نگرانی و دودلیمان فروکش کرد، این همان چیزی است که ما به آن ایمان میگوییم.
پس موضوع سخنرانی ما ایمان به خداوند است، نه آگاهی از وجود او.
اما درمورد جوان معاصر. جوان معاصر همانند دیگر جوانان و دیگر نسلهای آینده صاحب
و تلاشهای دفاعی را به جنوب لبنان بازگرداند و اگر خانوادهها و افراد توانمند، خصوصاً، برای بالا بردن سطح زندگی زحمتکشان و محرومان کوشش کنند و اگر یک فرقه مذهبی تبعیض فرقهای را در حق فرقهای دیگر محکوم کند، این همان وطندوستیِ حقیقی و همان وسیله بقا برای هر کشوری است.
شمـا ای مجاهدان فلسطینی، خداونـد ایـن شرافت را بـه شما عنایت کرد و برتریتان بخشید به اینکه عید را در سنگرها و در میدانهای جنگ پشت سر گذارید. پس اطمینان داشته باشید که ما در این روزها و در هر روز با قلب و اندیشه و زبان و دست خود با شما همراهیم. شما را یاری میدهیم و آزار و ستم را از شما برطرف میکنیم و صدای شما را به جهانیان میرسانیم. شما مشعلهای راهِ دشوار ما بهسوی پیروزی هستید. شما طلایهداران سپاه ما و حامیان آیندهاید، راهِ نبرد را با خونهایتان روشن میکنید و با فدا کردن جان و جسمتان امید و نیرو در جان ما بر میانگیزید.
ای بـرادران، نیروهـا و امکاناتـی که خـداوند متعـال به لبنـان ارزانی داشته، چه در داخل و چه در خارج، بسیار فراوان است. ما در ماه مبارک رمضان و در تعالیم ادیان مقدس آموختهایم که شرف و برکت این نیروها آن است که انسان آنها را در خدمت برادرش بهکار گیرد، نه آنکه آنها را احتکار کند و استفاده نکند. ازهاینهرو، مردم این کشور برای بسیج کردن همه نیروهای خود، به منظور مشارکت در خدمت به مسئله بزرگ جهان عرب و فلسطین، تلاش بسیار خواهند کرد و بهزودی این نیروها را سازمان میدهند تا استقلال و آزادی را برای هر خانهای به ارمغان بیاورند و دانش و آبادی را به هر روستایی برسانند و با تمام نیرو و عزم از هر منطقه و بهویژه، جنوب لبنان پاسداری کنند.
و ای عید، اینچنین و با آمال و آرزوهایـی گسترده بـه استقبال تو آمدهایم و در شادی افطار، شادی ارواح خود را هنگام ملاقات الهی در تو مشاهده میکنیم. با تو پیمان میبندیم که اگر لازم شد برای دستیابی به شادی لقای خداوند با شهادت در راه حمایت از سرزمینمان و در مشارکت برای آزادسازی اراضی اشغالی خود، هر آن آماده و مهیاییم. والله الموفق و المعین. عید بر شما مبارک باد.
ضد خود و همپیمانی صهیونیسم و استعمار را بر ضد خویش به یاد آوردیم. آنگاه ندای دیگری شنیدیم که تأکید میکرد: فَآوَاکُمْ وَأَیَّدَکُم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَکُم مِّنَ الطَّیِّبَاتِ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ.[18]
در آوردگاه حُنین در ماه رمضان به یاد آوردیم: وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِینَ.[19] این نبرد را به یاد آوردیم و جنگ ژوئن را، که آتشِ آن ما را سوزاند. به یاد آوردیم، ولی پس از آن عنایت خداوندی و ثمره تلاشها و پیروزی خود را دیدیم، چون به این سخن خدای تعالی گوش فرامیدهیم که فرمود: ثُمَّ أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنزَلَ جُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَعذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَذَلِکَ جَزَاء الْکَافِرِینَ.[20]
و سپس با رسولخدا(ص) در تربیت الهی همراه شدیم، هنگامی که خدا فرمود: إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا.[21]
همچنین، در ایـن مـاه با یـاد شهید محـراب و قربانـی عدالت، حضرت علیبنابیطالب(ع) زیستیم و با غمهای رسول(ص) در عامالحزن همدردی کردیم؛ در همان دهه اول رمضان، هنگامی که ابوطالب، یاریگر و حامی پیامبر، بدرود حیات گفت و امالمؤمنین خدیجه کبری نیز از دنیا رفت. همچنین، به نیکی تأثیرِ زنِ مؤمنِ مجاهد را در زندگی امت مشاهده کردیم.
و در آخر لیلةالقدر عظیمی را دریافتیم که خداوند آن را برتر از هزار ماه قرار داده، و به فرمان خداوند آن را لحظه توبه و دعا و نقطه آغاز در ساختن زندگیِ جدیدِ آینده خود قرار دادیم؛ شبی که سرنوشتی روشن متناسب با گذشته درخشان امت ما رقم میخورد و استمرار حقیقی آن خواهد بود.
ای لبنانیان، هان، اینان برادران شمایند که در رمضان آموزش دیدند و با قلبهایی پاک و آکنده از محبت و با اندیشههایی درخشان و پرتوشه از پندها و با تصمیمی قاطع و مخلصانه برای ساختن لبنانی زیبا و نیرومند آماده شدهاند. ایشان دستهای خود را بهسوی شما دراز کردهاند، تا با شما در دفاع از لبنان و آباد کردن آن و بهبود اوضاعش همکاری کنند. پس شما نیز دستهای مخلص خود را بهسوی ایشان دراز کنید و یکدل و همصدا در یک جبهه به هم کمک کنید. در روز میلاد مسیح کمر همت ببندید و در برابر صهیونیستها فریاد زنید: «این خانه پدر من و جایگاه عبادت است که شما لانه دزدانش کردهاید.»
ای عزیزان، میهن، پیش از جغرافیا و تاریخ، در قلوب و ضمایر ملت خود میزید و بدون احساس شهروندی و مشارکت، هیچ حیاتی برای وطن متصور نیست. این احساس باید سریع و صریح و مستمر در ارتقای خود از سطح مسائل خانوادگی و اقلیتی و فرقهای و حزبی آشکار شود.
اگر در لبنان فریادهایی از شمال برخیزد که از حقوق هموطنان در بقاع دفاع کند و اگر در منطقه جبل بانگ مردمان بلند شود تا حرکت عمرانی
[18]ه«و خدا پناهتان داد و یاری کرد و پیروز گردانید و از چیزهای پاکیزه روزی داد، باشد که سپاس گویید.» (انفال،26)
[19]ه«و نیز در روز حُنَین، آنگاه که انبوهی لشکرتان شما را به شگفت آورده بود ولی برای شما سودی نداشت و زمین با همه فراخیاش بر شما تنگ شد و بازگشتید و به دشمن پشت کردید.» (توبه،25)
[20]ه«آنگاه خدا آرامش خویش را بر پیامبرش و بر مؤمنان نازل کرد و لشکریانی که آنان را نمیدیدند فروفرستاد و کافران را عذاب کرد و این است کیفر کافران.» (توبه،26)
[21]ه«چون یاری خدا و پیروزی فراز آید، و مردم را ببینی که فوجفوج به دین خدا درمیآیند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او توبهپذیر است.» (نصر،1ـ3)
موضوع: پیام ـ معنی عید و مفهوم وطن و مقاومت
مکان و تاریخ: 10/12/1969
مناسبت: حلول عید فطر.
منبع: دستنوشته موجود در آرشیو مجلس اعلای شیعیان؛ روزنامه الجریدة ،10/12/1969
این پیام با عنوان «شادمانی مؤمن» در کتاب نای و نی درج شده است.
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
بار دیگر ماه مبارک رمضان را، که فراقش بر ما گران میآیـد، وداع گفتیم و قدم در بارگاه عید سعید فطر نهادیم. این وداع و این تشرف بارها و بارها تکرار شده و باز هم در آینده به اذن خداوند تکرار خواهد شد. امیدواریم که ما به هنگام محاسبه به آن درجه از بلوغ رسیده باشیم و از پوستهها و ظواهر این شعایر جاویدان الهی گذشته و دریافته باشیم که روزه و نماز و عید فقط مناسک و سنتهای تحمیلی نیستند که ما برای ارج نهادن به خدا تقدیم او میکنیم یا مالیاتهایی نیستند برای عالم غیب که پیشاپیش میفرستیم؛ بلکه این عبادات نیروهای محرکه و انگیزههای تجدید نیروی حرکت در حیاتی سالم و تصحیح انحراف و خطا در سلوک انسانی است. ما به مرحلهای رسیدهایم که درمییابیم یک ساعت تفکر بهتر از عبادت چندینساله است. تأمل در شعایر و توجه به انگیزهها همان چیزی است که شرع مطهر آن را نیت نام نهاده است و جوهر عبادت و محتوای حقیقی اعمال است.
ای گرامیداران عید، شما از دوره آموزشی ماه رمضان بیرون آمدهاید، در حالی که در عزم و اراده نیرومند و بر تحمل مشکلات و سختیها قوی و در برابر هواها و خواهشها مقاوم گشتهاید. شما از مدرسه الهی رمضان با اندیشهای پاک و مشتاقِ معرفت و با قلبی پاکیزه و حریص به ذکر خدا و با احساس دردهای محرومان و بینوایان فارغ شدهاید.
روزه به شما آموخت که اخلاص در عقیده و محافظت از آن در پنهان و آشکار چگونه است. اکنون در روز عید با آمادگی تمام بهسوی زندگی میروید، تا جامعهای با کرامت و والا و محکم بسازید که بخششها در آن فزونی میگیرد و لیاقتها و استعدادها پرورش مییابد و فساد و ریا در آن میمیرد؛ جامعهای که سستی و هرجومرج را دفع میکند و جدیت و احساس مسئولیت را جذب.
شما برای ساختن کشوری فراخوانده شدهاید که زیبایی و نزاهت در آن آکنده است، وطنی که بر علم و نظم تکیه میکند و بر اساس احساس و درک آلام زحمتکشان و مظلومان و کمربستن برای خدمت به آنان و برداشتن ستم از آنان قائم است.
برادران، ما چند روز پیش در سالروز جنگ بدر ندای خداوند را شنیدیم که میفرمود: وَاذْکُرُواْ إِذْ أَنتُمْ قَلِیلٌ مُّسْتَضْعَفُونَ فِی الأَرْضِ تَخَافُونَ أَن یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ[17] این آیه را شنیدیم و وضعیت دردناک خود را و توطئه منحرفان و گمراهان را بر
[17]1ه«و به یاد آورید آن هنگام را که اندک بودید و در شمار زبونشدگان از این سرزمین، بیم آن داشتید که مردم شما را از میان بردارند.» (انفال،26)
