شدن آن تشکیل سلسله نشستهایی مردمی برای تثبیت این احساس است که لبنان کشوری مستقل است که با کشورهای عرب، در چارچوب احترام متقابل، نهایت همکاری را خواهد داشت؟
حقیقت این است که من به دو علت تفاوتی در احساسات ناسیونالیستی لبنانیها نمیبینم:
نخست: به علت آنکه بسیاری از کسانی که ادعا میکنند که احساسات ملیگرایانه لبنانی دارند، در حقیقت، احساس خانوادگی محدود به صورت منطقهای یا فرقهای و یا حزبی دارند. ازهاینهرو، آنان آنقدر که مشکلات خود را حس میکنند، مشکلات مناطق دیگر یا فرقهها و احزاب دیگر را درک نمیکنند.
دوم: آنکه احساس ملی لبنانی، اساساً، منافاتی با احساسات ناسیونالیستی ندارد. چنانچه به احساسات اعراب در سوریه و اردن و عراق و مصر توجه کنیم، درمییابیم که آنان درهعینهحال که احساس ملی دارند و وطنشان را پاس میدارند و آن را کشوری با موجودیت مستقل میدانند، با دیگر برادران عرب خود، احساس اشتراک در سرنوشت و منافع دارند.
خلاصه سخن اینکه احساس عربی بودن در لبنان به معنای انکار موجودیت لبنان نیست، بلکه به معنای احساس عمیق و اصیل به این وطن است و من به حکم تجربه و اطلاع از وضعیت مجموع لبنانیها، این احساس را لمس میکنم. ازهاینهرو، معتقدم که ما نیاز حیاتی به گسترش این احساس در میان هموطنان لبنانی داریم تا آنان به دایرهای فراتر از منطقه و کشور و فرقه خود بیندیشند. ما باید این احساسات را با اقدامات و فعالیتهایی تجسم ببخشیم و اکنون وقت آن است که این احساسات را در خدمت به جنوب ابراز کنیم، زیرا جنوب لبنان هماکنون به لحاظ اجتماعی و سیاسی و دفاعی در خطر است.
دخالت روحانیون در سیاست، از سویی موجب نگرانی و انتقاد حداقل برخی از جوانان شده است و از سوی دیگر، برخی دیگر هم معتقدند که این کار نه تنها مطلوب، بلکه در امور ملی ضروری است. آیا شما میان امور سیاسی و امور ملی و میهنی تفاوتی قائلید؟
انتقاد جوانان یا برخی از جوانان به دخالت روحانیون، معطوف به شکل سنتی دخالت علما در امور سیاسی یا مسائل گوناگون دیگر است که معمولاً اتفاق میافتد. ولی حقیقت این است که دخالت روحانیون، اینبار بهطور جدی با شیوههای سنتی متفاوت است. ازهاینهرو، تأثیری شگرف در مهار بُعد فرقهای بحران داشته است و در آینده نیز نتایج مثبت دیگری خواهد داشت.
اما پیشنهادی عملی نیز وجود دارد که عرض میکنم: پس از آنکه مؤسسه اندیشه متعهد (مؤسسة اسبوع الفکر الملتزم) از حزب فالانژ لبنان، که این مؤسسه را تأسیس کرده، مستقل شد و بلافاصله پس از برگزاری میزگرد دوم، کمیتهای وابسته به این مؤسسه شکل گرفت که مشخصه اعضایش این است که همگی اهل اندیشه و دانشاند. نظر شما چیست که این مؤسسه هسته شورایی ملی را شکل دهد که کارش تحقق خواستههای مطرحشده در سخنرانیهای شما باشد، و برای پربار شدن و کارآمدی آن در عرصه ملی چه پیشنهادی دارید؟
تشکیل هرگونه شورای ملی با اخلاصیکه امور را بهطور دائمی مطالعه و بررسی و درمان کند، خدمت به وطن ما لبنان است و من از آن استقبال میکنم و آماده همکاری با آنم.
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی ـ احساس میهندوستی لبنانی، اساساً با احساس ناسیونالیستی که به وحدت سرنوشت و وحدت منافع با برادران عرب منتهی میشود، منافاتی ندارد.
مکان و تاریخ: بیروت
مناسبت: این پرسشها را روزنامه العمل بیروت برای شماری از متفکران و رهبران مذهبی و در رأس آنان امام موسی صدر فرستاد.
منبع: روزنامه العمله، 9/12/1969
متن
امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، دیروز به پرسشهای چهارگانه العمل پاسخ گفت. این پرسشها پیشتر برای پدر داغر، رئیس دانشگاه قدیس یوسف (سن ژوزف)، فرستاده شد. این بحث جزء سلسله دیدارها با رهبران مذهبی لبنان درباره گامهای عملیای است که میتوان برای تقویت احساس ملی همه لبنانیها و همزیستی برادرانه و دوستانه و همپشتی در دفاع از سرزمین و شرافت این کشور، در برابر تجاوزگران، هر که باشند، برداشت .
مدتی است که احساس هراس بر لبنانیها مستولی شده است. برخی از آنان از سرنوشت کشور خود میپرسند که از سویی تهاجم اسرائیل تهدیدش میکند و از سوی دیگر، تهاجم سوریه و فلسطین؛ و برخی دیگر از فقدان هیبت نظام نگراناند. در مقابل این اوضاع، رهبران مذهبی سخنان مسئولانه و مواضعی اجماعی ابراز کردهاند که همگی مایه امید و مژده عافیت است. شما یکی از کسانی هستید که در آرامسازی مردم ابتکار به خرج دادهاید. فکر میکنید چه عوامل و گامهای عملیای تمایلات صادقانه شما را، که با قاطعیت و جدیت در سخنرانیهای متعددتان بیان کردهاید، به باورهایی تبدیل میکند که هموطنان بپذیرند و با محبت و سرزندگی در فضای آن زیست کنند؟
مواضع علمای دینی، بیان آن وضعی است که باید باشد و نه آنچه هست. آنان در مقام مؤمنان ارشادکننده، نومیدی به دلشان راه نمیدهند و امید را از کف نمینهند. این بدانمعناست که آنان در سخنانشان، مردم را به امید و عزم به غلبه بر دشواریها و دقت در رفتار و تعالی و اخلاص در مواضع فرا میخوانند.
از دیگر سو، من معتقدم که در میان مردم اختلافی بر سر اصول و باورها وجود ندارد. بلکه اختلاف، بیشتر در سطح اجراست که مقرون به منافع خاص است و منجر به شک و ابهام میشود. تحمل نکردن نقد و تمایل نداشتن به گفتوگو و شفافیت مزید بر علت است. ازهاینهرو، من همراه برخی همکاران خود از علمای دینی بر این باوریم که اخلاص و خوشگمانی و رفتار مسئولانه و تحمل نقد و احترام به آرای دیگران و از این دست اصول اخلاقی، تا حد بسیاری به درمان این درد و حل مشکل کمک خواهد کرد.
آیا فکر نمیکنید که احساسات ناسیونالیستیِ متفاوت، سبب اصلی این دغدغههاست و راه برطرف
الهی برای خوشبخت کردن انسان شده است. ازهاینروست که مرتبه سیره پیامبر(ص) پس از قرآن کریم است و اعمال این آفریده با سخنان خداوند قرین میشود و قلب او چنان به وحی الهی نزدیک شد که پیامآورنده و پیامگیرنده با یکدیگر درآمیختند و عاقل و معقول با هم متحد شدند.
سیره محمدی دومین رکن مکتب اسلام است و در مرتبه بعد از قرآن کریم و دانشهای نهفته در آن قرار میگیرد. این سیره باید در سطحهای گوناگون به قشرهای گوناگون مردم در هر کجا ارائه شود تا سرتاسر زندگی مسلمانان را فراگیرد و آن را یکپارچه حرکت و دهش کند.
حال که گمشده مطلوب خود را در این کتاب ارزشمند مییابیم، احساس امید و اطمینان میکنیم، زیرا میبینیم که مؤلف ارجمند و فاضل آن کوشیده است که زندگی جوانان تحصیلکرده ما را آکنده از گلهای خوشبوی محمدی کند و پرتوهای نور آن را بر عقل و دل تودههای آگاه انعکاس دهد. خدا از او خوشنود باشد و پیامبر(ص) پاداش این کار را به او عطا فرماید.
خوشبختی امتی که خود را دنبالهرو پیامبر میداند، دستاوردی بزرگ و هدفی شرافتمندانه است که استاد زکی بیضون در آن مشارکت جسته است و خودِ کتاب گواهی است بر تلاش گرانقدر او.
آنچه در این کتاب شگفتانگیز است، اینکه همان اصل محمدی که این گفتار را با آن آغاز کردیم به شکلی کمنظیر در مقدمه آن نمود یافته است. مؤلف محترم این کتاب را به مرحوم حجةالإسلام علامه مجاهد سید اسماعیل صدر داد تا آن را بخواند و بر آن مقدمه و نقدی بنگارد و نظر خود را درباره آن بگوید، ولی زمان مرگ او فرارسید در حالی که او این نهال یعنی این کتاب را در دست داشت. او- که خدایش رحمت کند- در برابر مرگ تسلیم نشد و این نهال را کاشت و مقدمه و نقد خود را نوشت، و سپس، از دنیا رفت و این واژهها و سطرها را که آخرین لحظات زندگی او را به تصویر میکشد، از خود به جا گذاشت و از دنیا رفت و این همان نهال است.
بیروت/ 27رمضان 1389هـ
سید موسی صدر
موضوع: مقدمه کتاب - حرکت پیوسته و ثمربخش یکی از اصول سیره پاک محمدی
مکان و تاریخ: بیروت، 7/12/1969
مناسبت: آقای زکی بیضون کتابی با عنوان سیرة الرسول تألیف کرد و از امام موسی صدر خواست که مقدمهای بر آن بنویسد.
منبع: کتاب سیرة الرسول
متن
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربالعالمین والصلوة علی قائد الخلق و الرسول الأمین محمد و آله الأطهار مصابیح الهدی و سفن النجاة.
یکی از اصولی که در سیره پاک محمدی به آن برمیخوریم، اصلِ حرکتِ پیوسته و ثمربخشیِ پیوسته است. پیامبر(ص) این اصل را چنین تبیین فرموده است: «اگر زمان مرگ انسان مؤمنی فرارسد و در دست خود نهالی داشته باشد، پیش از آنکه بمیرد، آن را میکارد.» این حدیث پیامبر درباره مرد مؤمنی است که رسالت او در زندگی، کشاورزی و درختکاری است. این مؤمن وقتی که در باغش در حال کار است و نهالی در دست دارد، مرگش فرامیرسد. آنگونه که پیامبر(ص) میگوید، این مؤمن در برابر مرگ تسلیم نمیشود، بلکه آخرین لحظه باقیمانده از زندگی خود را نیز غنیمت میشمارد. او جوهره همین یک لحظه را بیرون میکشد و آن را به حیات دائمیِ تازهای تبدیل میکند. او زمان را در جایی که حقیقت زمان را جاودانه سازد، متوقف میکند.
در گفته پیشوای ما این مؤمن نهالی را که در دست دارد، میکارد و حیاتی نو را بنیان میگذارد. با رشد نهال آن حیات نیز بالنده میشود و سایهسار آن درختِ دارای شاخهها و برگها و میوههای گوارا، آسایش را برای خستگان فراهم میآورد و هوایی پاک و غذایی کافی به انسان و به کسانی که «شما روزیدهنده آنان نیستید» تقدیم میکند. بدینترتیب، حیاتی که آن مؤمنِ درختکار پدید آورده، در تولید بشری نمود پیدا میکند؛ تولیدی که از آسایش و غذا ابزاری برای دهش و بخشندگی فراهم میآورد و این چنین است که درخت پاک ما از خاک سر بر میآورد تا به آسمان برسد و لحظهای گذرا از عمر انسانِ محمدی به جاودانگی تبدیل میشود.
این لحظه نمونهای از آن عمری است که حضرت محمد(ص) برای امت خویش میخواهد: حرکتی پیوسته از گهواره تا گور؛ هر لحظهای چشمهای است؛ هر آنی کلیدی است برای جاودانگی. حیاتی معجزهگر؛ هر دمی فرصتی است برای محقق ساختن آرمان بیپایانی که آرام نمیگیرد و نمیایستد و سیریناپذیر است.
حضرت محمد(ص) چنین حیاتی را به انسان مسلمان پیشنهاد میدهد. حیات او نیز حیات نمونهای از همین رنگ بود: الگویی نیک برای انسان زنده. پیامبر بزرگوار اسلام همواره این اصل را در زندگی خود دنبال کرد و آن را به امت خویش نیز آموخت، همانگونه که همه دستورات خداوندی را به انسان ابلاغ کرد و خود نیز در حیات تابناکش آنها را به کار بست و ازهاینهروست که زندگی او رسالتی
مسلمان از محرومیت ارمنیها شکایت کرده است؟ اگر ما احساس صادقانه وطندوستی نداشته باشیم، وطن با ما بیگانه میشود و ما نیز در وطنِ خود غریب میشویم. باید صدای خود را بلند کنیم و برای اجرای عدالت در مناطق محروم فریاد سر دهیم. اینگونه است که ما وظیفه شهروندی خویش را ادا میکنیم. این خطری است که درها را به روی استعمار و اسرائیل و حتی برای کسانی میگشاید که از اسرائیل ضعیفترند.
این همان ذهنیتی است که از دین مَرکبی بـرای منافع شخصی میسازد. اندیشه و نگرش ما باید متحول شود و تحول فکری ما و دولت و ملت همان احساس روح وطندوستی است. ما باید این مسئله را تمرین کنیم. اگر اندیشه با تمرین قرین نباشد، به نقص و ضعف و بیتوجهی میگراید. ما باید سنگینی این مسئولیت را احساس کنیم.
چه بخواهید و چه نخواهید، اگر ذهنیت ما همینگونه که هست ادامه یابد، لبنان رو به نابودی میگذارد. ما در انتظار آنیم که توانگران به فقرا فکر کنند. در انتظاریم انجمنهایی که ثروت بسیاری دارند به فقیران نظر بیفکنند و در انتظار جوانانیم که به مناطق محروم و مرزها بروند و در آن دیار کار کنند.
اگر بخواهیم با همین اندیشهای که داریم از لبنان پاسداری کنیم، دیگر لبنانی در کار نیست و من از هماکنون از این نابودی میترسم. ما بسیار سخت نگران لبنانیم.
موضوع: سخنرانی ـ فرقهگرایی و گروهگرایی
مکان و تاریخ: بیروت ـ نشست دوشنبه
مناسبت: سخنرانی به مناسبت روز استقلال لبنان
منبع: روزنامه العصر صیدا، 5/12/1969؛ آرشیو مجلس اعلای شیعیان
مقدمه: امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان، به دعوت «نشست دوشنبه» درباره فرقهگرایی و گروهگرایی و نگرانی برای آینده لبنان سخنرانی کرد. این سخنرانی را پرجرئتترین سخنان یک عالم دینی بزرگ شریف اندیشمند ملی دانستند. این سخنرانی با عنوان «درباره فرقه گرایی» در کتاب نای و نی درج شده است.
متن
اگر تعدد فِرَق باعث جدایـی یا ضعفی در جـامعه گردد، بیتردیـد خطری برای کشور تلقی میشود. اما اگر این تعدد در نهایت منجر به تبادل معارف و تجارب و تمدنها شود، بهمنزله نیرویی برای کشور است. بنابراین، خطر در تعدد فرقهها نیست، بلکه خطر در جایی است که تعدد فرقهها سمتوسویی منفی پیدا میکند. در ادیان از فرقهگرایی تقدیر نشده، زیرا پیام ادیان منفیگرایی و توجه به پدیدههای منفی نیست. از نظر ما فرقهگرایی بزرگترین مشکل است، زیرا در کشور ایجادِ منفیگرایی میکند. همینطور خواهد بود اگر کشور به احزاب گوناگونی تقسیم شود و هر حزبی در خصوص افکارش تعصب به خرج دهد، زیرا تعصب نیز منفیگرایی و تردید ایجاد میکند و از این لحاظ بین فرقههای مذهبی و احزاب فرقی وجود ندارد.
چرا انـدیشه رقابت سالـم به اندیشه مبارزه و درگیـری تبدیـل شده است؟ بر ماست که رقابت ایجاد کنیم، نه کشمکش، کشمکشی که باعث زدوخورد و نفرت میشود. این همان چیزی است که ما به آن فرقهگرایی میگوییم. چون آنچه هماکنون به صورت مبارزه طبقاتی تجلی کرده، قبلاً به صورت مبارزهای حزبی و فرقهای بروز کرده بود. دولت باید دولتی آسمانی باشد، نه دولتی دینی. اگر دولت نماینده اقلیت باشد، ظلم آشکاری در حق اکثریت روا داشته است و اگر نماینده اکثریت باشد، سرنوشت اقلیت چه خواهد شد؟ دولت نباید نماینده منافع اکثریت یا اقلیت باشد، بلکه باید از این فراتر برود، یعنی به آسمان نزدیک شود و خود را بالاتر از حزب و گروه و فرقهای خاص نگاه دارد.
ما در لبنان از دهها سال پیش در این میهن زندگی میکنیم. همه یا برخی از ما هنوز احساس صادقانه هموطن بودن را نچشیدهایم.
بیشتر ما در همه کارهایمان فرقهگرا هستیم. معمولاً از مقامات رسمی مثل نماینده و وزیر و رئیس منافع شخصی خود را میخواهیم و از آنان میخواهیم که تنها مصالح خاص ما را مد نظر داشته باشند.
من وجودِ ظالم و مظلوم را نفی نمیکنم، اما نمیخواهم مظلوم به ظالم و ظالم به مظلوم تبدیل شود.
کدامیک از ما فراتر از منافع شخصی خود سخن گفته است؟ آیا شنیدهاید نمایندهای از جبل لبنان گفته باشد که مناطق جنوب یا عکار یا هرمل در محرومیت بهسر میبرند؟ کدام روحانی مسیحی فریاد برآورده که مسلمانان محروماند؟ کدام عالم
جامعه کوچک و آزمایشگاه آیندهتان است، کارها را بر اساس شایستگیها دستهبندی و توزیع کنید؟
شما با آرا و افکار خود، تجربه خود را داشته باشید و درهعینهحال، استقلال خود را حفظ کنید.
ای برادران،
امانت الهی و سرمایه فکریام که ریشه در ایمان من دارد، بر من ایجاب میکند که شما را اندرز دهم، به اینکه ایمانی که عامل وحدت است و تضاد بدنها را برطرف میکند و ناسازگاری منافع را جبران میکند، همان ایمان یگانهای است که شما را متحد میکند و هرچه امید به ایمان بیشتر باشد، بلندپروازیهای انسان بیشتر خواهد بود. پس اگر در ایمان خود به تأمین ابزارهای مادی زندگی بسنده کنیم، با دستیابی به این ابزارها، حرکت ما پایان خواهد یافت، اما اگر ایمان ما به بینهایت باشد، با هر دشواریای که بر سر راه ما پیدا شود، ایمان ما هم نو خواهد شد.
را بپرسم. آیا شما فکر نمیکنید یکی از بیماریها و دستهبندیهایی که تفکر قدیم میخواهد شما را با آن دستهبندی و وارد قالب آن کند، قالببندی چپ و راست است؟ موضوع را توضیح میدهم.
برادران،
از زمانهای سابق میگفتند: چپ و راست. چرا چنین میگفتند؟ زیرا به گمانم در مجلس عوام بریتانیا گروهی در سمت راست و گروهی در سمت چپ مینشستند. کسانی که در سمت چپ مینشستند، با نظام موجود مخالفت و یا ضدیت میکردند. رفتهرفته برای این امر فلسفه علمی پروردند و گفتند: قلب متحرک تپندهای که حیات میبخشد در سمت چپ است و بر این اساس، مردم را دستهبندی کردند. خدا هدایتشان کند. آنان چیزی را گفتند که وظیفه خود میدانستند. اما شما دانشجویان، آیا فکر نمیکنید قالب راست و قالب چپ که میکوشند شما را با این دو، قالببندی کنند، نه کار شماست و نه برساخته دست شما؟ آیا این نیز نوعی نشخوار گذشته نیست و موجب تأثیرگذاری بیماریهای موجود بر آیندهای نمیشود که شما باید تنها سازندگان آن باشید؟ آیا این قالببندیها نشخوارگری گذشته نیست؟
شما میتوانید دستهبندیها و طبقهبندیهای دیگری را پیریزی کنید. مثلاً دستهبندی دانشجو و غیردانشجو، علم و غیرعلم، وحدت و تفرقه، پیشرفت و عقبماندگی، تحرک و جمود و زندگی و مرگ، و هر دستهبندی دیگری که خواستید. شما میتوانید دسته جدیدی را شکل دهید و خود از پیشگامان و پرچمداران آن باشید. در میان خود نیز میتوانید دستههای جدیدی را تشکیل دهید که با یکدیگر همکاری و همبستگی داشته باشند. چنین کاری عیبی ندارد. چرا به شما میگویم نفی کنید؟ زیرا به مجرد اینکه به چپ و راست گردن نهادید، بر شما لازم میآید که به قاموس و ادبیات چپ و راست مراجعه کنید و مفهوم چپ و راست را از قوانینی برگیرید که برساخته دست پیشینیانی است که شما در پی نفی آنید تا مبتلا به منافع و مشکلها و بیماریهای آنان نشوید. بر این اساس، میتوانید جامعهای را که میخواهید بسازید و مبنای شما هم پرهیز از منفیگرایی و نفی بیماریهای گذشته باشد که مانع تعامل مثبت و وحدت جامعه است. مبنای دیگر شما ایمان محکم و استوار باشد، زیرا ایمان تنها عنصر پیونددهنده است. ما آدمیان با هم متفاوتیم و متغیر و هرگاه به همکاری و یا به هدفی ایمان آوردیم، میتوانیم یکپارچه و متحد شویم.
بر این اساس و با اینآرزوها که به اجمال توضیح دادم، مطمئن باشید که بیش از هر منطقه و کشور دیگری، حیات و وضعیت ما همان چیزی است که شما بدان امید دارید. و مطمئن باشید که منفیگرایی مشکل جامعه گذشته شما و جامعه کنونی ماست و نه بتها؛ و بر شماست که از این منفیگرایی و منفیبافی پرهیز کنید و بکوشید تا هر دستهبندی و هر سنت دیگری را نفی کنید، هرچند که شکل و قالب آن زیبا و عجیب و متغیر و متحرک باشد. مهم این است که اندیشهها و دستهبندیهای این قالبها را آشکار و سپس نفی کنید. آنگاه خواهید توانست جامعهای الگو و آرمانی بسازید. در دانشکده شما چه چیزی مانع از آن میشود که فعالیت اتحادیه و دیدارهایتان را به تجربهای آزمایشگاهی تبدیل کنید و از آن جامعهای نمونه بسازید که مشابه جامعه آرمانیای است که میخواهید در آینده بنیان نهید؟ چه مانعی وجود دارد که نمیگذارد شما در دانشگاهتان، که
را نیز رد کرد تا اینکه ناچار شدند دست به توطئه برضد او بزنند. پس از نفی نترسید. نفی مقدس است؛ نفی نقش الهی شماست و نقش علمیتان. شما نفی میکنید، ولی چه چیزی را نفی میکنید؟ نواقص جامعه ما را.
نواقص جامعه ما چیست؟ همه جامعه ما نقص است (کف حضار). این نواقص را ما میشناسیم و شما هم میشناسید. اما مسئله این است که جامعه فعلی و یا آنانی که از این نقصها بهره میبرند به خود اکتفا نمیکنند، بلکه سعی میکنند که آثار مشکلات و دردها و مسائل و نواقص در دانشجویان نیز رخنه کند. این است اساس مشکل.
برادران، از خودم شروع میکنم؛ منِ روحانی تعدد فرقهها را نفی نمیکنم، اما فرقهگرایی را نفی میکنم (کف حضار). البته، بیماری ما تنها فرقهگرایی نیست، بلکه هرگونه طبقهبندی و جناحبندیای است که به منفیگرایی در عرصه زندگی بینجامد. در جایی در تفاوت میان جامعه و مردم بیان کردمکه اعضای یک جامعه با یکدیگر تعامل و همکاری دارند و مجموعه آنها، یک واحد را تشکیل میدهند که با برهمخوردن وضع افرادش، وضع مجموعه هم به هم میخورد، زیرا تواناییها و شایستگیهای افراد با هم متفاوت است، همانطور که اقلیمها از جهت آب و هوا با هم متفاوتاند. فرقهها پنجرههای تمدنی گشوده به روی تولیدات گسترده انسانها هستند که آن تولیدات نیز با هم فرق دارند. تعامل مثبت میان فرد و فرد، اقلیم و اقلیم، گروه و گروه، فرقه و فرقه و حزب و حزب با همه تفاوتهایشان، راز شکلگیری جامعه است و هرآنچه مانع این داد و ستد و تبادل تواناییها و شایستگیها و امکانات شود، بیماری و آفت جامعه است. بنابراین، اگر من همکاری با فرقههای دیگر را برنتابم یا به دیگران یا وطندوستیشان تشکیک کنم و به آنان اعتماد نکنم یا تعامل با آنان را تضعیف کنم، چنین فرقهگراییای تعامل را کاهش میدهد و منجر به سستی جامعه میشود و جامعه را بیمار میکند. همچنین است حزبگرایی و منطقهگرایی. اگر تعلق خاطر به منطقه و اقلیم به تعصب درباره آن بینجامد و همهچیز را برای اقلیم و منطقه خود بخواهی و به فکر مناطق دیگر نباشی، روح میهندوستی را تضعیفخواهی کرد و موجب بیماری جامعهخواهی شد. هرگونه طبقهبندی دیگر از جامعه نیز اگر چنین آثاری داشته باشد، مردود است. اجازه بدهید تا بگویم که حتی طبقهبندی مدرن که آن را طبقات اجتماعی مینامیم، اگر به منفیگرایی و تعامل نداشتن میان طبقات بینجامد، مردود است. البته، چنین وضعی در دیانت قرن بیستم و فرقهگرایی قرن بیستم، موجب شکلی جدید از اشکال جدایی فرزندان جامعه و کاستن روح اجتماعی در جامعه شده است. (تشویق حضار)
میخواهید وضع موجود را نفی کنید که جامعهای یکدست بنا کنید، اما محافظهکارانی که از فرصت تصمیمگیری و منافع و بهرهمندی از وضع کنونی و آینده برخوردارند، خواهند کوشید که شما را دستهبندی کنند و فرقهگرایی را در میان شما بگسترانند. ولی شما تا جایی که من میدانم، توانستهاید این دستهبندیها را نفیکنید و برادران یکدیگر و همشاگردی دانشگاهی باشید و بس؛ یعنی سازندگان آینده و نه کسانی که به سوی دستهبندیها و بیماریهای گذشته کشیده شدهاند. (کف حضار) میخواهم از شما جوانان عزیز سؤال کنم. لطفاً مرا ببخشید، زیرا در مقام مهمان حق دارم از شما این
جوامع کنونی جامعهای زنده به شمار آوریم. بنابراین، مسئولیت جوانان ما در این جامعه بیش از مسئولیت جوانان در هر جامعه دیگری است. جوانان امریکا و فرانسه و اتحاد شوروی اگر برخیزند و بر مشکلات غلبه کنند و تلاش و فعالیت کنند، توقعی که از آنان و انتظاریکه از رفتارشان و یا از نیت صادقانهشان میرود، این است که جامعه بهتری را بسازند، درحالیکه ما از جوانانمان انتظار داریم، جامعهای بسازند و نه اینکه تلاش کنند جامعهای بهتر بسازند. (تشویق حضار)
هان ای جوانان،
شما سازندگان جامعهاید. بدون شما جامعهای وجود ندارد. ما گروه مهمل و بیکارهای از بشر در این منطقهایم؛ نه صاحب ملت و نه امت و نه جامعه. چیزی نداریم، جز آرزو درباره آینده و تحقق این آرزوها به دست شما.
جوان عزیز،
با من بحث کن که آیا میتوانی در جهان امروز با افتخار بگویی که شرقی یا عرب یا لبنانی هستی؟ تو امروزه به تمدن بشری چه چیزی عطا میکنی؟
به خودت و به ما و به تاریخ خود رحم کن و بدان که تو چونان پیامبری مسئول هستی. و خدا شاهد است که این سخن مبالغه نیست. تو چونان پیامبر مکلفی که جامعهای بنیان نهی و نه جامعهای برتر را. جامعه صحیحی را بنیان نِه و فضیلت جادوانگی از آنِ تو خواهد بود. تو آیندهسازی. ای آیندهسازان، برنامه شما برای جامعه آینده چیست؟ ابعاد جامعهای که میخواهید بنیان نهید کدام است؟ مطالعات و بررسیهای شما و خدمات شما در آینده چیست؟
شما تنها هستههای تکاملاید و در اینجا بنا ندارم که به تفسیر فلسفی تکامل بپردازم، زیرا بحثی داریم بر سر اینکه آیا تکامل به معنای برکندن لباسی و پوشیدن لباسی دیگر و به تعبیر دیگر، خراب کردن چیزی و ساختن چیزی دیگر است؟ یا اینکه به معنای جذب کردن وجود است، هرچه باشد؟ بنابراین، نارضایتی از وضع موجود، مقدمه ساختن آینده است و از رد و نفی وضع موجود نترسید (کف حضار)، زیرا نفی حقیقت وجود شماست. نفی امری بسیار مقدس است. مگر نه این است که اسلام و هر دین دیگری در آغاز به لحاظ عقیدتی و اجتماعی از نقطه رد و نفی شروع شده است. به لحاظ عقیدتی اسلام با «لا إله إلا الله» و نفی همه خدایان آغاز شد. انسان خاستگاهها و خواستهها و انگیزههای متعددی دارد. گویی که انسان بخشبخش است و نه موجودی واحد و یکدست. گویی که انسان از پنجاه بخش دیگر ساخته شده بود، زیرا انگیزههایی که محرک انساناند، مانند خدایان او را به پنجاه سمت و سو برمیانگیزانیدند. خودخواهی خدا بود، جن خدا بود، زمین خدا بود، قبیله خدا بود و عشیره و مقام خدا بود و تمام اینها چونان خدا پرستش میشدند و اسلام آمد و همه اینها را نفی کرد.
تعبیر اسلام درباره گذشته که آن را دوره جاهلیت دانسته است، نیز به معنای نفی گذشته است. در سیره مسیح هم میبینیم که او نخستین کسی است که مقدسترین مقدسات یهود را نفی میکند. در سیره آن حضرت میبینید که میکوشید با همه سنتهای جامعهاش مخالفت ورزد. ازهاینهرو، با قدیسهای فریسی و دیگران ستیز میکرد و با شیوه آنان در استفاده از هیکل (معبد سلیمان) و طبقهبندی مردم جامعه مخالفت میکرد و هدایاشان
