مختار است، ولی بسیاری از آنان سجده میکنند و نه همه آنان. بنابراین، این نقش جهانی در برابر انسان منطقی تربیتی دارد و ما را وامیدارد که متعادل و منظم و به تعبیر دینی سجدهکننده و تسبیحگو شویم: یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ.[35] تسبیح به معنای شهادت به منزهبودن خلقت از آشفتگی و انحراف و بیقاعدگی است.
اما نماز: وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ.[36] موجوداتْ خدا را سجده میکنند و سجده ما رفتار هماهنگ ما با هستی و نیروها و حرکتهای آن است. بر این اساس، برای آنکه بتوانیم اراده خود را در زندگی به کار گیریم، که در آن اختیار داریم تا با مجموعه جهانی هماهنگ شویم، باید مسیر رسالت را بپیماییم که دین یا ناموس خلقت و یا ملکوت خدا نامیده میشود. به این ترتیب، اگر میخواهم در رفتارم با جسم خود هماهنگ باشم که تابع اراده هستی است، باید مسیر خاصی را بپیمایم که به نام رسالت الهی شناخته میشود و سه مرحله دارد. مرحله نخست از رسالت الهی، مرحله وجدان است که در اصطلاح ادیان به نام پیامبر باطنی شناخته شده است. مرحله دوم از رسالت، پیامبراناند که میتوانیم آنان را عقول هستی و وجدان هستی بنامیم. پیامبران، پس از وجدان، راه را مشخص میکنند و انسان را به رفتاری ارشاد میکنند که با خود و با جهان هماهنگی دارد. در اینجا به مرحله سومی میرسیم که مرحله دستگاه قضایی است.
اگر ما تابع وجدان یا پیامبران باشیم، وظیفهمان را ادا کردهایم. اما اگر به عمد راه انحراف را در پیش گرفتیم، که بسیاری از مردم به عمد از حکم وجدان و پیامبران سرپیچی میکنند، و یا اگر به خطا منحرف شدیم، که بسیاری از مردم در نتیجه طغیان منافع و عواطف و عقدهها و مشکلات و ذهنیتهای فرهنگی یا اجتماعی منحرف میشوند؛ در چنین وضعی جامعه باید در برابر خطاهای عمدی ضمانتی برای بازگرداندن حق به جایگاهش داشته باشد. آیا جز دستگاه قضایی کسی میتواند حق را به جایگاهش بازگرداند؟ بنابراین، قضا مرحله سوم از رسالت جهانی الهی است که بر اساس آن انسان بخشی حقیقی از این جهان و هماهنگ با حرکت مجموعه آن است. اما اگر انسان منحرف شود، پیکرهای ناموزون خواهد بود که طبیعت و هستی پیکره ناموزون را پس میزند، چنانکه بدن انسان نیز موجود بیگانه را که با ماهیت آن ناسازگار است، پس میزند.
بدن انسان عنصر بیگانه را پس میزند. ساعتی یا روزی و یا دورهای آن را تحمل میکند و سپس آن را، حتی اگر دارو باشد، پس میزند. هستی نیز عنصر ناموزون و منحرف را پس میزند و موجودی را که با مجموعه هستی هماهنگ است، جاودانه میگرداند.
ما در برابر کاخی از علم و صنعت و اخلاق و همدلی قرار داریم. این کاخها را انسان راستکردار ساخته است، اما آنان که منحرف شدند و راهی ناهماهنگ با هستی و نیروهای هستی در پیش گرفتند، در حقیقت مردند و آثارشان هم نابود شد و هستی آنان را به دور انداخت. دورهای از زمان تحملشان کرد و پس از پنجاه یا شصت یا صد و یا دویست سال آنان را به دور انداخت و جهان و تاریخ فراموششان کرد و اثری از آنان در هستی برجای نماند. اما جاودانگان، آناناند که راهی هماهنگ با هستی در پیش گرفتند.
[35]ه«خدا را تسبیح میگویند هرچه در آسمانها و هر چه در زمین است.» (جمعه، 1)
[36]ه«مرغانی که در پروازند تسبیحگوی خدا هستند.» (نور، 41)
نیز به معنای قرار دادن امور در حد و جایگاه خود است. این همان تصویری است که ادیان آسمانی از جهان ارائه میدهند. این نگره یا تفسیر دینی از جهان همان تفسیر تربیتی است که به ما سفارش میشود زندگی خود را منطبق با چنین نگرشی کنیم تا رفتار ما با حرکت جهان و وضع کلی جهان هماهنگ شود. ازهاین روست که پس از آیهای که قرائت کردم: وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِی الْمِیزَانِ،[33] درمییابیم که ای انسان، اگر میخواهیکامیاب شوی و اگر میخواهی جاودانه شوی و اگر میخواهی بهره گیری و با عوامل و نیروها و قدرتهای جهان متوازن شوی، باید رفتارت مبتنی بر عدالت باشد، حرکاتت منظم و کارهایت هماهنگ و سازماندهیشده باشد. به این ترتیب، درمییابیم که این جهانبینی به انسان چنین القا میکند که باید کار خود را با جهان و نیروهای جهان هماهنگ کند.
این همان مفهومی است که دین در برخی آیات از آن به سجود و در برخی دیگر به نماز و در پارهای دیگر به تسبیح یاد میکند: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَکَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَکَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَمَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ.[34] سجود در لغت به معنای نهایت خضوع است. وقتی که میگویی موجودات برای خدا سجده میکنند، بدان معناست که خورشید و ماه و ستارگان و درختان و چارپایان و همه موجودات، به صورت دقیق و منظم وظیفهای را ادا میکنند که در جهان بر عهدهشان نهاده شده است. هرکدام از این اجزا با نهایت دقت و نظم و بدون تخلف و خیانت یا انحراف، وظیفه و به تعبیر ما، تکلیف الهی خود را در این چرخه جهانی ادا میکنند.
در برابر این جهان بزرگ، انسان میایستد و خود را در محرابی بزرگ مییابد. بنابراین، اگر انسان میخواهد با جهان بزرگ هماهنگ شود، وظیفه دارد که در این محراب سر به سجده برد و به این ترتیب، اگر میخواهد با جسم خود هماهنگ شود که بخشی از این جهان بزرگ است، و آن نیز با تمام دقت و نظم و التزام به رفتار مجموعه جهان تن داده است، باید چنین باشد. قلب با دقت کارش را میکند و ریه و نبض و خون و معده و هر جزئی از بدن وظیفه ویژه خود را ادا میکنند، مگر آنکه دچار عارضهای شوند. این نیز قانونی کلی و تبعیت از سلطه عامی است که امراض و نواقص و امور نامتعارف در طبیعت تحمیل میکنند. اگر انسان میخواهد با خویش و جهان بزرگ هماهنگ باشد، باید با دقت و نظم ویژه نقش خویش را در عرصه هستی ایفا کند و به تعبیری دیگر، ساجد باشد. ازهاینهرو، در آیه کریمه میخوانیم: أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ.
در آغاز آیه همه آنان را که بر روی زمیناند، ساجد خدا دانسته و در آخر آیه «بسیاری از مردم» را. تفاوت میان صدر و ذیل آیه این است که در صدر آیه میگوید همه آنان که بر روی زمیناند خدا را سجده میکنند.بُعد زمینی ما که جسم ماست، تابع نظام جهانی است. اما بُعد انسانی که در آیه به «بسیاری از مردم» تعبیر شده است، اراده انسان است. انسان در سجده کردن
[33]ه«آسمان را برافراخت و ترازو را بر نهاد تا در ترازو تجاوز مکنید.» (رحمان، 8ـ 7)
[34]ه«آیا ندیدهای که هر کس در آسمانها و هر کس که در زمین است و آفتاب و ماه و ستارگان و کوهها و درختان و جنبندگان و بسیاری از مردم خدا را سجده میکنند؟ و بر بسیاری عذاب محقق شده و هر که را خدا خوار سازد، هیچکس گرامیاش نمیدارد، زیرا خدا هرچه بخواهد همان میکند.» (حج، 18)
موضوع: سخنرانی ـ رسالت دستگاه قضایی
مکان و تاریخ: مرکز آموزش قضات بیروت، 7/2/1970
مناسبت: دورههای آموزشی مرکز آموزش قضات.
منبع: آرشیو مجلس اعلای شیعیان
متن
بسمالله الرحمنالرحیم
حقیقتاً، این افتخاری که به من دادهاید و آن برگزاری نخستین نشست از سلسله مطالعات قضایی در برابر این نخبگان است، حادثهای تاریخی در زندگی من است که بدان افتخار میکنم و با تمام افتخار آن را در صفحات عمر خویش ثبت میکنم و امید دارم که بتوانم وظیفهام را در سخن گفتن از «رسالت دستگاه قضایی» بهخوبی ادا کنم. از آن رو که شما رسالت قضا را ادا میکنید و در چنین فضایی به سر میبرید، سخنرانی یا سخن من در این جلسه در حکم یادآوری و وعظ است و نه ارشاد و درس.
آموزههای دینی تأکید میکنند که هستی بر عدالت و حق مبتنی است و تأکید دارند که روابط موجود در میان موجودات، روابطی در اوج نظمیافتگی است و هستی با نظمی خاص به سوی مقصدی بهتر در حرکت است. قرآن کریم پس از تأکیداتی در سوره الرحمن چنین میگوید: وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ.[30] همچنین، در قرآن کریم میخوانیم: وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقّ.[31] هستی به سوی حق و عدالت در حرکت است، زیرا جهان هستی به صورت صفات و اسمای آفریدگار خلق شده است و آفریدگار، عادل است و هستی را بر عدالت بنیان کرده است: شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمًَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.[32]
این همان تصویری است که دین از جهان هستی به دست میدهد؛ جهانی در نهایت سازمانیافتگی که هر چیزی در آن موزون است و هر چیزی حساب و کتابی و اندازهای دارد. حالات استثنائی و نادر مانند زلزله و برخی مظاهر هرجومرج مانند طوفان هم قاعده دارد و قاعده، آنگونه که از آموزههای دینی درمییابیم، تأکید فزون بر انسان است که بر جهان و نیروهای نهفته در هستی تسلط یابد.
اگر انسان از آغاز با سرما و گرما و دشمن رویارو نشود، برای غلبه بر این مشکلات سعی و تلاش نخواهد کرد و در راه اکتشاف حقایق شتاب نمیورزد. وجود زلزله و محنتها، شلاقی است بر گرده انسان که او را به تلاش فزونتر در مسیر کسب معرفت برمیانگیزد؛ وجود بیماریها چونان شلاقی است بر گرده انسان تا او با شتاب بیشتر برای کشف حقایق و عوامل هستی و سیطره بر آنها تلاش کند.
جهان هستی با تمام اجزا و نیروها و تحرکاتش و نیز آینده آن مبتنی بر عدالت و حق است. عدالت
[30]ه«آسمان را برافراخت و ترازو را بر نهاد.» (رحمان، 7)
[31]ه«ما این آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست، به بازیچه نیافریدهایم. آنها را به حق آفریدهایم.» (دخان، 39ـ38)
[32]ه«خداوند حکم کرد ـ و فرشتگان و دانشمندان نیز ـ که هیچ خدایی برپایدارنده عدل جز او نیست. خدایی جز او نیست که پیروزمند و حکیم است.» (آل عمران، 18)
خود بداند» و در بیتی هم چنین سرودهاید:
جلجل الحق فی المسیحی حتی
عدّ من فرط حبه علـویاً
(چنان آوای حق در گوش مسیحی طنینانداز شد که از فرط عشق خویش علوی به شمار آمد.)
این همان ایمان صحیح است. برادران، باید به خود بازگردیم و به خطاها و محدودنگریها اعتراف کنیم، زیرا ایمان صحیح جز این نیست. آیا علت ایمان به مسیح و مسیحیت همان علت ایمان به ارزشها و الگوهای برتر نیست؟ آیا همان علتِ ایمان به ارزشها و اهدافی نیست که مسیح تجسم آن بود؟
پس هرگاه اهداف و الگوها را در هر شخصیت و شخصی یافتیم و او را تکریم نکردیم، نشانه آن است که ایمانمان ناقص است و تکریم ما از آن شخصیت آمیخته با کمی نژادپرستی و گروهگرایی است و این حقیقتی روشن در میان مردم است.
برادران عزیز، چرا ما راستی و صداقت را در دوست خود میستاییم، ولی با بیگانه چنین رفتاری نمیکنیم؟ حق و عدالت را اگر در میان خانواده و فرقه و منطقه ما باشد، میستاییم، ولی اگر همین ارزشها در میان دیگران بود، اهمیتی بدان نمیدهیم؟ چرا برای وجود تعالی و آرمانها و پاکیها و ارزشها در گروه و شخصیت معین احترام قائلیم، ولی وجود همین عناصر در میان دیگران احترام ما را برنمیانگیزد؟ بنابراین، مسلمان حقیقی نیز در صورتی که احترامش به ارزشها و دفاعش از حق و حرکتش برای دفاع از عدالت، منحصر به زاویه و گروه و مکان معینی باشد، دین و ایمانش کامل نیست.
ایمان کامل، ایمان به مطلق است و مطلق نه میزاید و نه زاده میشود، زیرا حق نه زاده شده و نه میزاید و عدل و عدالت و خیر و زیبایی و علم نیز اینگونهاند. هر فردی که ارزشها و حق و عدالت در او تجسم یابد، شایسته تکریم است و دل تو مکان تکریم و احترام اوست.
خلاصه اینکه پایههای سهگانهای که من ایمان شاعر عزیزمان را، که مجلس برای نکوداشت او برگزار شده، به مدد آن تفسیر کردهام، بر این سه نقطه متکی است:
نخست زندگیاش، چندانکه چوب و تختخوابِ او را بخشی از او گردانید که دیگر حالت چوبین ندارد. دوم قرار ندادن خدا به جای اسباب و مسببها و سوم مطلقگرایی او در تکریم و تقدیر. من این سه نقطه را تکریم میکنم و به این کشور تبریک میگویم و برای شما بقا و شفا و پایداری آرزو میکنم و بقای حقیقی را برای شما خواستارم که همانا ترویج اینگونه از ایمان در میان فرزندان عزیز این کشور است. والسلامعلیکم.
خطایی که در تعیین و تشخیص موضع ایمان رخ داده سبب شده است که ایمان در دل بسیاری از مردم لرزان شود. آنان میخواستند ایمان را جانشین طبیب کنند. میخواستند ایمان را جانشین گلوله کنند. میخواستند ایمان به خدا را به جای تلاش و کوشش بنشانند. میخواستند ایمان به خدا را عامل بینیازی از فعالیت و سختیکشیدن و سعی و کمک گرفتن از اسباب قرار دهند. مریض بوده و به جای توسل به طبیب، به خدا توسل کرده است. آیا خدا «قرص آسپرین» است که تو را درمان کند؟ پیروزی را میجستند و به خدا توسل جستند. آیا خدا تفنگ و یا هواپیمای جنگی و یا برنامهای جنگی است؟ خواستند ثروتمند شوند، به خدا توسلکردند تا آنان را غنی گرداند. خواستند زراعتشان موفق از آب درآید، به خدا توسلکردند و از او خواستند که محصولشان پربار شود. آیا خدا جانشین این چیزها و این اسباب است؟ و آیا اسباب عادی مانند داروها و ابزارها و اسباب جز ساختههای خدایند؟
آیا خدا با آفریدن داروها، بیماریها را مداوا نمیکند؟ آیا خداوند راه پیروزی را از طریق تلاش و اتفاق و وحدت هموار نکرده است. خدا فرموده است: وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ.[28] آری، آنان که خواستند خدا را به جای اسباب و عوامل بنشانند، شکست خوردند و ایمانشان سست شد.
اما تو اگر شفا یابی، با تلاش بشر و با آگاهی طبیب و با قدرت اراده و اسباب عادی است و طبعاً، ایمان تو افزوده نخواهد شد و اگر هم شفا نیابی، از ایمانت کاسته نخواهد شد. اما حالت عکسی هم وجود دارد، زیرا بسیاری از مردم مشرقزمین، خدا و ایمان را جانشین سبب و تحرک و فعالیت میکنند و برعکس، بسیاری از مردم و بیشتر در غرب علم و صنعت را به جای خدا نشاندند، مطلق را انکار کردند، سپس سست و ضعیف شدند. آنان با احساس نگرانی علم و صنعت و فناوری را به جای خدا نشاندند و گمان کردند که میتوانند ابزاری را بتراشند و سپس بپرستندش. آیا علم که ساخته دست انسان است و خود راه تکامل را میجوید، دستخوش تغییر و دگرگونی نیست؟ آیا موجودی که خود دستخوش تغییر است، میتواند منبع آرامش باشد؟ چنین موجودی خود لرزان است.
انسانی که خدای خود را در علم و صنعت میجوید همواره لرزان است: أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.[29] هان! با ایمان به موجود مطلق، انسان آرامش مییابد. پس نمیتوان خدا را جانشین اسباب کرد، زیرا هر چیزی مکان خود را دارد. ایمان مکان مشخصی دارد. خدا ورای دل مؤمن است. خدا آفریننده و سازنده انسان و امید و آرمان و اطمینان و نگرش درست به هستی و سازنده خط سلامت در زندگی انسان است. خدا انسان را میسازد و ایمان را میسازد. سپس، این انسان را که واجد چنین صفاتی است، جانشین خود در روی زمین قرار میدهد تا در هستی براساس برنامهای کلی، که خدا قرار داده است، تصرف کند. این همان ایمان درستی است که من از وجود آن در شما به بزرگی یاد میکنم و البته، بیش از آنچه من میگویم، شایسته تکریم است.
این پایه دوم از پایههای ایمان شماست و پایه سومی هم هستکه آن را در این سخن شما یافتهام که گفتهاید: «مسیحی حقیقی برخوردار از افقهای باز، کسی است که قرآن و نهجالبلاغه را مکمل دین
[28]ه«و در برابر آنها تا میتوانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید.» (انفال، 60)
[29]ه«آگاه باشید که دلها به یاد خدا آرامش مییابد.» (رعد، 28)
رطوبت بر او تأثیر میگذارند. اما زنده کسی است که بر پیرامون خود تأثیر میگذارد و بر محیط پیرامون و یا بر دشمنان خود غلبه مییابد.
حیات همین است که تو تخت را به حالتی انسانی در میآوری، هرچند با 24 عمل جراحی، بالهای مرگ تو را دربرگرفته باشد. تو بهرغم این همه، تخت را زنده کردهای.
آری برادران، معنای حیات این است که ما محیط خود را تحت تأثیر قرار دهیم، نه اینکه به جریان محیط و تباهی جامعه و همراهی با اوضاع فسادآمیز جامعه تن بدهیم. ما باید زنده باشیم و اگر زنده باشیم، بر جامعه خود تأثیر خواهیم نهاد و حتی اگر جسم ما مرده باشد، منبع جوشش و بخشش به جامعه خواهیم بود، زیرا فراواناند کسانی که پس از مرگ خویش ارمغانهای بزرگی به جامعهشان تقدیم کردند و بر آن تأثیر نهادند و آن را تحول و تکامل بخشیدند. دستهایشان از تخت بیماری و بستر مرگ و از زیر خاک بلند شده است تا جامعه را تحول بخشد و محیط را دگرگون کند. این همان حیات حقیقی است و آن همان مرگ حقیقی. بنابراین، انسان زنده کسی است که نه از بیماری میترسد و نه از مرگ، زیرا مرگ فقط نفَسهای او را میگیرد، ولی او سلاح مرگ را از آن میگیرد. انسان زنده اجازه نمیدهد که مرگ او را از داد و دهش باز دارد و به ایستایی بکشاند، بلکه انسان زنده مرگ را آرزو میکند، چنانکه سرورت علی آرزو میکرد، آنگاه که میگفت: «والله اِنَّ علی ابیطالب آنس بالموتِ مِن الطّفل بثدی اُمِّهِ.» (به خدا سوگند که فرزند ابوطالب به مرگ مأنوستر است از کودکی به پستان مادر.) و حسین گفت: «خُطَّ الموت عَلی وُلد آدم مَخَطَّ القلاده علی جید الفتاة.» (مرگ برای فرزندان آدم همچون گردنآویزی بر گردن جوانان ترسیم شده است. و تو چنین سرودهای:
یا موت یا حلم الخیال النائی
یا صبح آمالی و حلو رجائی
(ای مرگ، ای آرزوی دور خیالم؛ ای صبح آرزوها و حلاوت امیدم.)
آری، مرگ امید تو و امید هر انسان زنده است، زیرا رسالتش را محقق میکند و پس از آن، پروردگارش را دیدار میکند. اما سرمایه تو برای غلبه بر دشواریهای زندگی و سیطره بر تخت چیست، جز ایمان؟ ایمان حقیقی است که همواره روزنه امید را گشوده نگه میدارد. انسانی که از دریچه علم و پزشکی در جستوجوی حیات خویش است و از رهگذر تلاشها و فعالیتهایش در پی خوشبختی است، در لحظهای، نومید، دست از کار میکشد و امیدش گسسته میشود، زیرا محدودیت و نسبیت حاکم بر ابزارهای مادی است که در اختیار انساناند. اما انسانی که بر خدا اتکا میکند و در فضای ایمان به خدا زیست میکند و خوشبختی خویش را در این ایمان میجوید، ایمانش گسسته نمیشود و امیدش پایان نمییابد. این همانا نشانه عظمت ایمان است؛ همان ایمانی که آن را در جایگاه درستش قرار دادهای و در بالاترین و بلندترین سخن، نقش حقیقیاش را بدان دادهای و بزرگترین رهاورد تو همان سخنی بود که در جواب کسانی گفتی که از تو خواستند از قدیسان و با توسل به ادعیه درخواست شفا کنی. تو گفتی: خدایا اگر شفا دهی، ایمانم به تو فزونی نگیرد و اگر شفا نیابم، کاستی نپذیرد.
شاید ملامتگران این موضع و سخن را نشانه نقصان ایمان تو بپندارند، اما من به تأکید به شما میگویم که این همان ایمان پیامبران و دانشمندان است. من این سخن را مسئولانه میگویم، زیرا
موضوع: نکوداشت شاعر مسیحی پولس سلامه
مکان و تاریخ: سالن سخنرانی وزارت آموزش و پرورش، بیروت، 31/1/1970
مناسبت: جشن نکوداشت شاعر مسیحی پولس سلامه
منبع: نوار کاست ـ آرشیو جنبش امل؛ نشریه صدی الأرز، شماره 15، 2/3/1970
مراسم نکوداشت شاعر بنام، پولس سلامه، به همت کانون جوانان فرهیخته برگزار شد. در این مراسم ادبا و شعرا، ژوزف ابوضاهر و فوزی سابا و خلیل رامز و امام موسی صدر صحبت کردند.
متن
برادر بزرگ، حضار ارجمند، السلامعلیکم و رحمةالله و برکاته
آرزو داشتم تا قلمی داشتم که میتوانست احساس قلبی مرا که سرشار از قدردانی و وفاداری به شماست، بیان کند. ای کاش کلماتی در اختیار داشتم که این احساسات و این باورها را بازگو کند. حال اگر نمیتوانم قلم شما را عاریت بگیرم که درباره شخصیت و مقام ادبی شما سخنی ستایشآمیز بنویسم، اما از حوزه تخصص خود خارج خواهم شد و درباره نقطهای فروزان از حیات درخشان شما سخن خواهم گفت. این نقطه بهرغم سادگیاش بر سه نکته مبتنی است که از آثار شما برگرفتهام. آن نقطه ساده واحدی که امشب از آن سخن میگویم، ایمان است که خود این نقطه در زندگی شاعر عزیز ما، که جلسه برای نکوداشت ایشان برگزار شده، بر سه پایه مبتنی است. پایه و ستون نخست همان است که در این بیت آمده است:
إنَّ حظی من الحیاة سَرِیرٌ
صار منی فَلَم یعدَ خَشبیاً
(بهرهام از حیات تختی است که جزئی از من شده است و دیگر چوبین نیست.)
لحظهای در این تعبیر درنگ میکنیم. این تخت سالها و سالها شاعر ما را در آغوش گرفته است و او بر روی آن عملهای جراحی متعددی انجام داده است. این تخت که تنها بهره شاعر ما از زندگی است، هرچند با او ملتزم و مصاحب بوده و جزئی از وی شده است، اما نتوانسته پولس سلامه را چوبین کند، بلکه پولس سلامه بیمار کاری با تخت میکند که دیگر چوبین نباشد و نمیدانم چرا وی چنین سروده است:
إنَّ حظی من الحیاة سَرِیرٌ
صار منی فَلَم یعدَ خَشبیاً
تو از آن نبودی و نشدی بلکه تخت از آنِ تو شده و زندگان این چنیناند. الگو و اسوه تو و رهبر تو در مبارزه، علی(ع)، در تعریف مرگ و زندگی چنین میگوید: «الموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین.» (اگر مغلوب و مقهور باشید، مرگ در زندگی شماست و اگر غالب و قاهر باشید، زندگی در مرگ شماست.) من از کلمه قهر یا غلبه فقط غلبه بر دشمن را نمیفهمم بلکه تأثیرگذاری و غلبه بر دشمن و محیط را میفهمم. آیا این خود معیار تعیین مرگ و زندگی نیست؟ زیرا مرده نه چیزی به کسی میدهد و نه تأثیر و غلبهای بر دشمن و دوست دارد. مرده هیچ تأثیری بر پیرامون خود نمیگذارد، بلکه عناصر پیرامونی او مانند خورشید و سرما و ویروس و
الْکَافِرِینَ أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللّهُ الَّذِینَ جَاهَدُواْ مِنکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ.) [27] والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
[27]ه«سستی مکنید و اندوهگین مباشید، زیرا اگر ایمان آورده باشید شما برتری خواهید جست. اگر بر شما زخمی رسید، به آن قوم نیز همچنان زخمی رسیده است. و این روزگار است که هر دم آن را به مراد کسی میگردانیم، تا خدا کسانی را که ایمان آوردهاند بشناسد و از شما گواهان گیرد. و خدا ستمکاران را دوست ندارد. و تا مؤمنان را پاکیزه گرداند و کافران را نابود سازد. آیا میپندارید که به بهشت خواهید رفت و حال آنکه هنوز خدا معلوم نداشته است که از میان شما چه کسانی جهاد میکنند و چه کسانی پایداری میورزند؟» (آل عمران، 142ـ139)
آیا منتظر بمانیم که برادران ما کشته شوند و خانههامان ویران و کشورمان اشغال شود تا جستوخیزی کنیم و پیش از آن تکان نخوریم؟ برادران، کار ما در این مرحله بسیار پیچیده و شگفتآور است.
ای رهبران مذهبی، ای مذاهب لبنانی، شما در دل میلیونها تن از برادران خود در داخل و خارج جایگاهی ویژه دارید که سبب میشود آنان به شما مهر بورزند و با شما همدردی کنند و از شرق و غرب جهان برای یاری شما سرازیر شوند. ما آنان را در دیدارهایشان با شما و حمایتهایشان از مؤسسات شما دیدهایم. این سرمایههای الهی در این اوضاع، مسئولیت بزرگی بر دوش شما مینهد.
ای جامعه لبنانیان مقیم خارج، ای مهاجران، آیا فکر نمیکنید که زمان بسیج همه دوستیها و نیروها فرارسیده است تا پیش از آنکه وطنتان را از دستهدهید و در گورستانهای تاریخ دنبالش بگردید، برای مسئله تدبیری بیندیشید؟ ای روزنامهها و مجلات و خبرگزاریها، ای منارههای سخن، ای اندیشههایی که وجدان عالمیان را به لرزش در میآورد و چشمها و بصیرتها را باز میکند، ای دانشگاهها، ای نهادها، ای سازمانها، ای خاندانهایی که روابط دوستانه و محکمی با شخصیتهای جهانیدارید، ای نمایندگیها، ای مردم، ای همه لبنانیها.
خداوندا، ای خدای لبنان و خدای اعراب، ای خدای حق و خیر، همه ما را به راه صواب راهنمایی کن و از جمود و وادادگی و بیتوجهی و رنج و مشقت و تردید و شک و فرار از مسئولیتها دور بگردان.
اما شما ای فرزندان جنوب، ای فرزندان علی و حسین، ای مرزداران، ای قهرمانان مقاوم، به سخن خدا گوش فرا دهید که شما را مخاطب قرار داده است:
( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَصَابِرُواْ وَرَابِطُواْ وَاتَّقُواْ اللّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ[26]
وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ إِن یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَتِلْکَ الأیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَتَّخِذَ مِنکُمْ شُهَدَاء وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ وَلِیُمَحِّصَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَیَمْحَقَ
[26]ه«ای کسانی که ایمان آوردهاید، شکیبا باشید و دیگران را به شکیبایی فراخوانید و در جنگها پایداری کنید و از خدا نترسید، باشد که رستگار شوید.» (آل عمران، 200)
آنان میکوشند که در آن تشکیک بیفکنند و آن را متهم کنند و سپس پارهای آموزههای دینی را به صورت سطحی و بچگانه مطرح و خزعبلات برخی نویسندههای پیشین را همراه با فکاهیهای ادیبان معاصر به آن ضمیمه کنند و از دل آنها، نمایشنامههایی ساختگی استخراج کنند که به مدد آنها دین را متهم و غالباً آن را محکوم کنند. آنان از آزادی که از ثمرات ایمان و از دستاوردهای مؤمنان است، سوءاستفاده میکنند. تمام این تکاپوها برای آن است که ریشههای ایمان را از دل مؤمنان برکنند و نور اسلام را در دلها خاموش کنند. درهحالیهکه این آموزهها، آموزههای تربیتی عمومی است که باید به صورت درستش فهمیده و از منابع اصلیاش برگرفته شود، زیرا سخن از آفرینش فرشتگان و انسان و سجده فرشتگان بر انسان و خودداری ابلیس از سجده بر انسان و مطرودشدن او، در حقیقت حکایت انسان بر روی زمین است که هر کدام از ما مشمول این حکایتیم.
انسان در حالتی آفریده میشود که خود را مختار در میان خیر و شر و توانا بر شناخت هستی و تکاپوگر در مسیر معرفت و مسلط بر نیروهای شناختهشده هستی، در عرصه نزاعی مستمر با نیروهای شر میبیند که در زبان دینی، شیطان آن را رهبری میکند.
انسان در مسیر سیطره بر هر چیزی و به تعبیر دیگر، در مسیر دستیابی به مقام خلافت الهی بر روی زمین و مقامی است که شایسته سجده فرشتگان یا مدبران امور هستی باشد، اما نیروهای شر همواره بر او عصیان میکنند؛ بهگونهای که این نزاع همیشگی است و او همواره مختار و مخیر است. این فصول از زندگی انسان، سیمایی را در برابر او ترسیم میکند که او باید آن را به درستی بفهمد و عرصه زندگیاش را عرصه حرکت همیشگی به سوی آرمانهای بیپایانش قرار دهد.
به این ترتیب، انسانِ ژرفنگر کلام خدا را که باطل در آن راه ندارد و افسانهها را در آن سهمی نیست و شباهتی به شعر و داستان ندارد، درک میکند. اما آنان در فهم این کلام جمود میورزند، آموزهها را تحریف و اعتبار آن را نفی میکنند تا بر عمق محنت بیفزایند و آتش فتنه و درگیریهای داخلی را شعلهور کنند و اندک امید باقیمانده در دلها را بزدایند.
ای مردم لبنان، این فضای مصیبتباری است که کشور شما را احاطه کرده است. این سرنوشتی قطعی است که منتظر شماست و إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.[25]
خداوند نیروها و قدرتهایی را در لبنان به ودیعه نهاده که فراتر از وصف و ارزیابی است، زیرا روابطی که میان لبنان و جهان برقرار است، میتواند وجدان جهانی را برانگیزد و نیروهای خیر را در حمایت و خدمت به مسئله بزرگ اعراب بسیج کند.
احترام و ارزشی که جهان برای لبنان قائل است، نیازمند تحریک و غنیمتشمردن فرصت است. تا کی باید این نیروها را در اختیار داشته باشیم، ولی این سرمایه را احتکار کنیم و از آن بهرهبرداری نکنیم؟ چنین امکاناتی را دیگر برای کدام روز میخواهیم؟
آیا منتظر تجاوز دشمن و آوارگی و پراکندگی مردم بنشینیم و آنگاه حرکت کنیم و در جایجای جهان پراکنده شویم و از دیگران تقاضای کمک و
[25]ه«خدا چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد، 11)
