پیشرفته‌تری‌ عرضه‌ می‌کند که‌ با آن‌ مرحله‌ای‌ که‌ انسان‌ در آن‌ به‌ سر می‌برد، متناسب‌ و هماهنگ‌ است. بر این‌ اساس، سلسله‌ارتباطات‌ و فعل‌ و انفعالات‌ ثابت‌ و استوار میان‌ انسان‌ و جهان‌ تنظیم‌ و برقرار می‌شود.

خلاصه‌ پاسخ‌ بـه‌ پـرسش‌ ایـن‌ است‌ که‌ مـوارد سه‌گانـه‌ای‌ که‌ یادآور شدیم، هریک‌ پشتوانه دیگری است‌ برای‌‌ کشف‌ مراحل‌ و حقایق‌ جدیدتر. به‌ همین‌ طریق‌ است‌ که‌ ما می‌توانیم‌ ویژگی‌ قداست‌ را برای‌ نظام‌های‌ دینی‌ انسان و جامعه محفوظ‌ نگاه‌ داریم و درهعینهحال، مجال تحول آن‌ها را فراهم سازیم. بدین‌ معنی‌ که‌ تعالیم و آموزش‌ها و مقررات‌ تحول‌یافته‌ خصلت‌های‌ الهی‌ خود را حفظ‌ کرده‌ و قداست و قوت‌ و قیادت‌ آن‌ها از اصول‌ و پایگاه‌های‌ مستحکم‌ و ثابت‌ دینی‌ نشئت‌ گرفته‌است.

حیات ایشان موجب تغییر نمی‌شود، بلکه‌ تحول‌ یعنی تعامل‌ میان‌ انسان‌ و هستی. معروف‌ است‌ که ‌در بدو آفرینش، انسان‌ و جهان‌ دو عنصر بودند که‌ در صحنه‌ حیات‌ وجود داشتند. بر این‌ دو عنصر چیزی‌ افزوده‌ نشده‌ و چیزی‌ هم‌ از آن‌ها کم‌ نشده، بلکه‌ با هر کشفی‌ از جهان‌ صفحه‌ جدیدی‌ از حیات‌ برای‌ انسان‌ پدیدار گشته‌ است.

2. برحسب‌ نظر اسلام، دین‌ عبارت‌ است‌ از شریعتی‌ که‌ آفریننده جهان‌ و انسان‌ یعنی‌ خدای‌ سبحان‌ آن‌ را وضع‌ کرده‌ است. پس‌ او، خدای‌ تعالی، ازهاینهرو که‌ آفریننده‌ جهان‌ است، تمامی‌ ابعاد وجود عالم، ظواهر و بواطن‌ آن را می‌داند. نیز از این‌ حیث‌ که‌ خالق‌ انسان‌ است، جمیع‌ ابعاد وجود انسان، نیازها و تمایلات‌ او، در علمِ‌ خداوند هست. پروردگار، بر اساس‌ این‌ علم، قوانینی‌ را در مسیر بهره‌وری‌ از جهان‌ و داشتن حیاتی‌ طیب‌ و پاکیزه‌ و کامل‌ وضع‌ فرموده‌ است. درست‌ مثل‌ اینکه‌ کارخانه‌های‌ ماشین‌سازی‌ برای‌ حفظ‌ خودروها و استفاده‌ کامل‌ از آن‌ها قوانین‌ و مقررات‌ و ضوابطی‌ وضع‌ کرده‌اند، زیرا سازنده‌ ماشین‌ها به‌ چگونگی‌ ساختمان‌ آن‌ها، مشخصات‌ و ویژگی‌های‌ آن‌ها، و بالأخره‌، راه‌های‌ استفاده‌ کامل‌ از آن‌ها آگاه‌ است.

3. گفتیم‌ که‌ خداوند آفریننده‌ هستی‌ است‌ و آن‌ را می‌شناسـد و خالق انسان است و آن را می‌شناسد. برای‌ انسان‌، بر این‌ اساس‌، قوانین‌ و رهنمودهایی‌ وضع‌ کرده‌ است‌ که انسان‌ بتواند در این‌ جهان‌ به‌ زندگی‌ پاکیزه‌ و کامل‌ دست‌ یازد.

بنابر نظر اسلام، شریعت و مقررات‌ مزبور به‌ وسیله‌ کلماتی‌ کـه از ذات‌ مقدس‌ احدیت‌ صادر گشته، یعنی‌ همان‌ آیات‌ قرآنی، بیان‌ شده‌ است، زیرا ایمان‌ اسلامی‌ قایل به این است‌ که‌ قرآن‌ کریم‌ با عین‌ همین‌ الفاظ‌ نازل‌ شده و این‌ نیز در اعتقاد اسلامی‌ معروف‌ است‌ که‌ کلام‌ خداوند از هر جهت‌ با کلام‌ بشر متفاوت‌ است.

فهم‌ کلام‌ بشر محـدود به‌ حـدود معرفت‌ و کمالات‌ گوینـده است‌ و تجاوز از این‌ حد امکان‌ ندارد. به‌ هر نسبت‌ که‌ سطح‌ معرفت‌ و آگاهی‌ گوینده‌ بالا رود، به‌ همان‌ نسبت‌ امکان‌ تفسیر و توجیه‌ کلام‌ وی‌ و تعمق‌ در آن‌ بیشتر می‌شود و بالا می‌رود و به‌ همین‌ سبب است‌ که‌ قضات‌ و وکلا‌ به‌ درجاتی‌ برتر و بالاتر از فهم‌ توده‌های‌ مردم در تفسیر متون قوانین‌ تعمق‌ و ژرف‌نگری‌ دارند. بنابراین، چون‌ معرفت‌ خداوند لایتناهی‌ است‌ و هیچ‌گونه‌ حدی‌ برای‌ آن‌ متصوَّر نیست، می‌توان‌ بر جمیع‌ ابعاد و مراحل‌ مدلولات‌ و مفاهیم‌ کلام‌ الهی‌ اعتماد کرد و هر اندازه‌ که‌ تحقیق‌ و تعمق‌ در کلام‌ خداوند فزون‌تر و گسترده‌تر شود، ابعاد جدیدتر و مفاهیم‌ تازه‌تری‌ از آن‌ فراچنگ‌ می‌آید. پس‌ کلامِ‌ خداوند، ازهاینهرو، مانند پدیده‌ها و حقایق‌ هستی‌ است، بلکه‌ عین‌ حقایق‌ هستی‌ است، و در هر مرحله‌ای انسان‌ از آن‌ چیز جدیدی‌ کشف‌ می‌کند، همان‌طور که‌ با شناخت‌ وسیع‌تر و با کسب‌ آگاهی‌های‌ نوبه‌نو هر روز صفحات‌ جدیدی‌ از کتابِ‌ وجود و حقیقت‌ انسان‌ گشوده‌ می‌شود.

پس‌ از بیان‌ مقدمه، اکنون‌ به‌ پرسش‌ مذکور بازمی‌گردیم‌ و می‌گوییم‌ که‌ انسان‌ با جهان‌ هستی‌ در تعامل است و این تعامل، اساس‌ پدیده‌ تحول‌ و تکامل‌ را تشکیل‌ می‌دهد. روند و جهت‌ این‌ تعامل‌ و به‌ تعبیر دیگر، این‌ فعل‌ و انفعالات‌ را نظام‌ و شریعت‌ الهی‌ تنظیم‌ و هماهنگ‌ می‌کند، و این‌ شریعت برای‌ هر مرحله‌ای‌ از مراحل‌ تکامل، تعالیم‌ و آموزه‌های‌

یَسْتَهْزِئُون.[75])

‌به‌راستی‌ آیا معقول‌ است‌ بپذیریم‌ که‌ انسان‌ در اجتماعی‌ کـه بـا مسیر او متناقض است و با ایمان‌ و اخلاق‌ وی‌ منافات دارد، زندگی‌ کند، ولی‌ تحت‌ تأ‌ثیر چنین‌ جامعه‌ای‌ قرار نگیرد؟

انسان‌ در آفرینش، در حیات، در نیازمندی‌ها، در اندیشه‌ و تفکـر، و در همه‌ جنبه‌های‌ حیات‌ خویش،‌ موجودی‌ است‌ اجتماعی‌ و با جامعه‌ای‌ که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کند تعامل‌ و تأ‌ثیر متقابل‌ دارد. در این‌ صورت، آیا برای‌ وی‌ امکان‌ دارد که‌ ایمان‌ و اخلاق‌ و رفتار فردی‌ خویش‌ را از فعل‌ و انفعالات‌ جامعه‌اش‌ جدا سازد؟ به‌ باور من‌ پاسخ‌ این‌ سؤ‌ال‌ نیز روشن‌ است. به همین سبب است که‌ مشاهده‌ می‌کنیم‌ اسلام‌ بر لزوم‌ ایجاد و تأ‌سیس‌ جامعه‌ متناسب‌ با ایمان‌ و اخلاق‌ و اعمال‌ صالح‌ تأ‌کید می‌کند و صریحاً‌ اعلام‌ می‌دارد: «به خدا و روز قیامت ایمان ندارد آن ‌که شب سیر بخوابد درهحالیهکه همسایه‌اش گرسنه باشد.»

جمله‌ «ما آمن» را‌ تکرار می‌کنـم‌ تا ما با دیـدگاه اسـلام دربـاره تناقض‌ میان‌ ایمان‌ و وضع‌ نامطلوب‌ اجتماعی آگاه‌ شویم‌. قرآن کریم بر این اصل تأکید می‌کند: أَرَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ فَذَلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ.[76]

چنین‌ پایه‌ و اساسی‌ است‌ که‌ ما درمی‌یابیم‌ اسلامی‌ که‌ پیامبـرش تأ‌کید می‌کند: «إِنَّما بُعِثتُ‌ لاُتَمِّمَ‌ مَکارِمَ‌ الأخلاق» (همانا مبعوث شدم برای تکمیل مکارم اخلاق)[77] می‌کوشد، برای دست‌یافتن انسان به‌ چنین‌ هدفی، در زندگی عملی‌ و سپس‌ اجتماعی او‌ دخالت‌ کند و برای‌ چنین‌ منظوری‌ اصل‌ حلال‌ و حرام‌ را پی‌ می‌ریزد. لذا ما می‌بینیم‌ که‌ نظام‌ قانونی‌ گسترده‌ اسلامی‌ قریب‌ به نصف‌ تعالیم‌ اسلامی‌ را تشکیل‌ می‌دهد.

اینک‌ به‌طور سریع‌ به‌ بررسی‌ مسئله یا پرسش‌ مهمی‌ می‌پردازیم که‌ از دشواری‌ انسجام‌ و هماهنگی‌ قوانین‌ ثابت‌ با جامعه‌ متحول‌ نشئت‌ گرفته است. پاسخ‌ به‌ این‌ پرسش‌ نیازمند عنایت‌ و توجه‌ به‌ امور سه‌گانه‌ زیر است:

1. تحول‌ و پیشرفت‌ در حیات‌ انسانی‌ و در تاریخ‌ بشری‌ به‌ مفهوم‌ تعامل‌ انسان‌ با هستی‌ است. انسان‌ هر روز بر تجربه‌های‌ خود می‌افزاید و علمش‌ افزون‌ می‌گردد. او چیزهای‌ جدیدی‌ از جهان‌ کشف‌ می‌کند و سپس‌، شناخت‌ نو و معرفت‌ جدید خویش‌ را به‌ کار می‌گیرد. او به‌ کمک‌ آگاهی‌ تازه‌ خود از نیروهای‌ کشف‌شده‌ هستی‌ بهره‌مند می‌شود و بدین‌ترتیب‌، زندگی‌ شخصی‌ و اجتماعی‌ خویش‌ را متحول می‌کند و در تاریخ‌ طولانی‌ بشر به‌ کاری‌ نو دست‌ می‌زند.

پس‌ تحول‌ عبارت‌ است‌ از مطالعه‌ سطر جدیدی‌ از کتاب‌ هستی‌ و قرار گرفتن‌ انسان‌ در صفحه‌ جدیدی‌ از این‌ کتاب. از جمله نتایج این‌ مطالعه‌ به‌کارگیری‌ شناخت‌ جدید و سپس‌، دگرگونی‌ نشئت‌گرفته‌ از آن‌ است.

درک‌ مـا از تحول‌ ایـن‌ است. موجبات‌ تحول‌ از عالـم‌ دیگـری‌ به‌ حیات‌ او و جهانی‌ که انسان‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کند، وارد نمی‌شود. چیزی از خارجْ حیات‌ انسان‌ را دگرگون‌ نمی‌کند و فقدان عاملی از عوامل


[75]ه«سپس‌ عاقبت‌ آن‌ کسان‌ که‌ مرتکب‌ کارهای‌ بد شدند ناگوارتر بود، زیرا اینان‌ آیات‌ خدا را دروغ‌ انگاشتند و آن‌ها را به‌ مسخره‌ گرفتند.» (روم،10)

[76]ه«آیا آن را که روز جزا را دروغ می‌شمرد دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را به اهانت می‌راند، و مردم را به طعام دادن به بینوا وانمی‌دارد.» (ماعون،3-1)

[77]هورام‌بن أبی‌فراس، مسعودبن‌عیسی، مجموعه ورام، چاپ اول: قم، مکتبه فقیه، 1410ق، ج1، ص89.


صفا و بی‌پیرایگی و مشمول‌ اخوت‌ و برادری‌ بودن و لغو و گناه نبودن. درهعینهحال‌، رضوان‌ و رضایت‌ پروردگار بهتر از نعمت‌های‌ بهشتی‌ و برترین‌ آن‌ها شمرده‌ شده‌ است و روح افراد بزرگ را ارضا می‌کند. آنان می‌گویند: «بارخدایا، من‌ تو را به‌ جهت‌ ترسی‌ که‌ از جهنمت‌ و یا طمعی‌ که‌ به‌ بهشتت‌ دارم‌ پرستش‌ نمی‌کنم، بلکه‌ تو را می‌پرستم‌ زیرا که‌ ذات‌ مقدست‌ را سزاوار عبادت‌ می‌دانم.»[74]

اما اصل‌ معامله‌به‌مثل‌ و اینکه‌ بایـد تعـدی و تجـاوز را هماننـد آنچه از متجاوز سر زده، بدون‌ کوچک‌ترین‌ زیاده‌روی‌ پاسخ‌ گفت، جزئی‌ از نظام‌ عمومی‌ و گسترده‌ای‌ است‌ که‌ برای‌ صیانت‌ و سلامت‌ اجتماع‌ انسانی‌ و برای‌ محافظت از‌ انسان‌ وضع‌ شده است. ما به‌زودی‌ در بخش‌ آخر سخنرانی‌ خود درباره این‌ موضوع‌ سخن خواهیم‌ گفت.

در اینجا مایلم‌ نکته‌ای‌ را یادآور شوم که‌ اسلام‌ در چنین مواردی‌ عفو و گذشت‌ را بهتر دانسته‌ و آن‌ را نزدیک‌تر به‌ مقام‌ تقوا‌ شمرده‌ است. البته‌ به‌ این‌ شرط‌ که‌ عفو باعث‌ تشویق‌ طغیانگر نشود، بلکه‌ او را وادار سازد که‌ به‌ نظام‌ عدل‌ تن‌ دهد. در غیر این‌ صورت، تجاوزِ‌ ستمگر و ظلمْ‌ مضاعف‌ خواهد شد و انسانی که عفو و گذشت کرده خود ظالم محسوب می‌شود.

‌امور جامعه و تحول‌

آیین‌ اسلام در تعالیم‌ خود تنها به‌ مسائل‌ عقیدتی‌ و اخلاقی‌ اکتفا نکرده، بلکه علاوه‌ بر پرداختن به احوال شخصی، نظام‌ فراگیری‌ ارائه‌ داده‌ است‌ که شامل تنظیم‌ ارتباط‌ انسان‌ با دیگران‌ و با دولت‌‌ و نیز دربرگیرنده مقررات‌ اداری‌ و قوانین‌ بین‌المللی‌ است. این‌چنین‌ دخالت‌های‌ تفصیلی‌ و گسترده‌ در همه‌ امور زندگی‌ مجالی‌ برای‌ پرسش‌ از موجبات‌ آن‌ فراهم‌ می‌سازد. سپس،‌ این‌ سؤ‌ال‌ مطرح‌ می‌شود که‌ آیا می‌توان‌ نظامی‌ دینی‌ با ویژگی‌های‌ قداست‌ و ثبات‌ برای‌ اداره‌ جامعه‌ متحول‌ و امورِ‌ در حال‌ تغییرِ‌ آن‌ وضع‌ کرد؟ این مسئله به نظر من مهم‌ترین نکته در این سخنرانی است و در کتاب‌های پژوهشی اسلام درباره آن بسیار بحث شده است. برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ مسئله مهم‌ از بحث، اولاً‌ این‌ پرسش‌ را مطرح‌ می‌کنیم‌ که‌ آیا کسانی‌ که‌ از ادیان‌ تنها به‌ بُعد عقیدتی‌ و اخلاقی‌ آن‌ بسنده‌ کرده و یا از ادیان‌ تنها چنین‌ بُعدی‌ را متوقع‌ هستند، بر این‌ باورند که‌ صیانت‌ از ایمان‌ و محافظت‌ از اخلاق‌ نیکو برای‌ کسی‌ که‌ در محیط فعالیت‌های روزمره‌اش هیچ‌گونه‌ پایبندی به چارچوبی‌ متناسب‌ با ایمان‌ و اخلاق‌ مزبور ندارد، امکان‌پذیر است؟ آیا برای‌ انسانی‌ که‌ موجودی واحد به‌شمار می‌آید نه‌ موجود متکثر، ممکن‌ است‌ که‌ روح‌ خود را از تأ‌ثیرِ جسم‌ خویش‌ جدا کند یا مانع تعامل جسم‌ و روح‌ خود شود و آیا ممکن است ایمان‌ و اخلاقی‌ را که‌ از اعمال نفْس‌اند، از تأ‌ثیر جسم‌ به‌دور نگه‌ دارد؟

پاسخ‌ کاملاً‌ روشن‌ است، زیرا تأ‌ثیر متقابل‌ میان‌ تمامی‌ ابعاد وجود انسانی‌ امری‌ است‌ بدیهی‌ و لذا برای‌ صیانت‌ ایمان‌ و اخلاق‌ به‌ناچار انسان‌ باید به‌ اعمال‌ و رفتار ویژه‌ای‌ مقید و به اصول و چارچوبی برای صیانت معنوی خود پایبند باشد. قرآن‌ کریم، مانند سایر کتاب‌های‌ مقدس‌ آسمانی، بر این‌ تأ‌ثیر متقابل‌ تأ‌کید می‌کند و به‌طور صریح‌ اعلام‌ می‌دارد که‌ تکرار و ادامه‌ برخی‌ از اعمال‌ زشتْ ایمان‌ را از قلب‌ انسان‌ بیرون‌ می‌کند: ( ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَکَانُوا بِهَا


[74]هإبن أبی جمهور، محمدبن زین‌الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، تصحیح مجتبی عراقی، چاپ اول: قم، دار سید الشهداء للنشر، 1405ق، ج1، ص404.


را متفاوت‌ از سایر اعمال‌ و جوانب‌ هستی‌اش‌ بدانیم. به‌راستی، این‌ تفریق‌ و تمییز بسیار دشوار است. مگر اینکه خورشید از مرکز طبیعی و مسیر تکوینی خود منحرف شود و مگر اینکه با حرکت خود از کارکردِ حیاتی خود که خدا برای او اراده کرده منحرف شود.

اینک‌ بُعد معنوی اسلام‌ را بررسی‌ می‌کنیم.‌ اسلام‌ جمیع‌ موجودات‌ جهان را، در تمام جوانب مادی‌ و معنوی، مقدس‌ می‌داند و همه‌ را سجده‌کننده‌ خدا و تسبیح‌کننده‌ ذات‌ مقدس‌ الهی‌ می‌شمارد. حتی‌ شر و ضرر موجودات‌ شرور و مضر نسبی‌ است‌ و اگر از آن‌ها بجا و به‌اندازه‌ استفاده‌ شود، دیگر شر و ضرری‌ در کار نخواهد بود.

آیین‌ مقدس‌ اسلام‌ به‌ جمیع‌ جوانب‌ وجود انسان‌ و همه‌ تمایلات و رغبات‌ وی‌ بها می‌دهد و می‌کوشد که روابط انسان‌ را با دیگران تنظیم‌ کند و فعالیت‌ها و کوشش‌های‌ او را در صحنه‌ حیات‌ برنامه‌ریزی‌ و تمایلات‌ و شهوات‌ وی‌ را تعدیل‌ کند تا انسان‌ امکان‌ یابد نقش‌ جهانی‌ خویش،‌ یعنی‌ نقش‌ خلیفة‌اللهی‌ خود را در زمین‌ به‌ کار بندد و با استفاده‌ از همه‌ ابعاد وجودی‌ خویش‌ بهترین‌ و پاک‌ترین‌ زندگی‌ را داشته‌ باشد و بیشترین‌ بهره‌ را از هستی‌ ببرد. در چنین‌ خطی‌ یعنی‌ خطِ‌ ادای‌ واجبات‌ به‌ همراه‌ حیات‌ پاکیزه‌ کامل، هر عملی‌ که‌ از انسان‌ صادر شود و هر حرکتی‌ که‌ از ناحیه‌ او سر زند، مقدس‌ است‌ و عبادت‌ به‌شمار خواهد آمد. همچنین،‌ ما مشاهده‌ می‌کنیم‌ که‌ اسلام‌ به‌ همه‌ اعمال‌ و کردار انسانی‌ که‌ از انگیزه‌ای‌ سلیم‌ صادر شوند، صفت‌ و ویژگی‌ معنوی‌ بخشیده‌ و به‌ همه‌ موجودات‌ جهان‌ هستی‌ صبغه‌ قداست‌ زده‌ است. پس‌ نگوییم‌ معنویات‌ در اسلام‌ ضعیف‌ است‌ و اهتمام‌ اسلام‌ به‌ مادیات‌ است، بلکه‌ درست‌تر این‌ است‌ که‌ بگوییم‌ بُعد معنوی‌ در اسلام‌ تا آن‌ حد قوی و جامع است‌ که‌ هرچیزی‌ را به‌ معنویات‌ متحول‌ می‌سازد. شاید علت‌ اینکه‌ در تعابیر قرآنی در اغلب‌ موارد نفْس به‌ جای‌ روح به‌ کار رفته،‌ همین‌ تقارن‌ میان‌ روح‌ و جسم‌ باشد، چون‌ آن‌ روحی‌ که‌ به‌ تصرف‌ در امور جسم‌ اهتمام‌ دارد، نفْس‌ نامیده‌ می‌شود. اما روح‌ اسم‌ خاص‌ است‌ برای‌ تجرد مطلق‌ که‌ به‌ هنگام‌ نزول‌ وحی‌ و غیر آن تجلی‌ می‌کند؛ همان‌ تجردی‌ که‌ در برخی‌ از آیات‌ قرآنی‌ مساوی‌ با ملائکةالله است.

از ظریف‌ترین و جالب‌ترین‌ مسائلی‌ که‌ در احکام‌ و تعالیم‌ اسلامی‌ مشاهده‌ می‌شود، این‌ است‌ که‌ احکام اسلام‌ از طرفی تأکید می‌کند که‌ زینت‌ها و طیبات‌ برای‌ بهره‌مندی‌ انسان‌ آفریده شده است و از طرف دیگر، هرکس این زینت‌ها را حرام بداند، او را ملامت می‌کند‌. اما با همه‌ این‌ احوال، گهگاه‌ همین‌ زینت‌ها و طیبات را‌ فتنه می‌خواند‌ و این‌ تأ‌کیدی‌ است‌ بر این‌ واقعیت‌ که‌ هرچه‌ نعمت‌های‌ این‌ دنیا و اموال‌ و دارایی‌ها فزونی یابد و هرچه‌ مقام‌ و جاه‌ گسترده‌تر گردد، واجب‌ و ضروری‌ است‌ که‌ به‌ همان‌ نسبت‌ ایمان‌ و تقوا‌ رو به‌ فزونی‌ و گستردگی‌ گذارد، چون، در غیر این‌ صورت، انسان‌ در خطر‌ انحراف‌ از راه‌ مستقیم‌ قرار می‌گیرد و سرگرم این مال‌ و جاه‌، تا آنجا که‌ علی‌(ع‌) می‌فرماید: «زهد این نیست که تو مالک چیزی نباشی، بلکه زهد این است که چیزی مالک تو نباشد.»

‌و در پرتو واقعیت‌ انسـان و واقعیت‌ آفرینش و تفسیـر معـاد و اینکه‌ جزا و پاداش‌ همان‌ تجسم‌ اعمال‌ است، ما می‌توانیم‌ واقعیت‌ بهشت‌ و نعمت‌هایی‌ را که‌ خداوند برای‌ بندگان‌ مخلص‌ خود و پرهیزگاران‌ مهیا ساخته‌ بفهمیم.

قرآن‌ کریم‌ می‌کوشد تا بـه‌ نعمت‌ها‌ ویژگی‌های‌ معنوی‌ ببخشد؛ ویژگی‌هایی چون‌ خلود و طهارت و

و علاقه‌‌مندان بـه‌‌ امور دینی‌ قرار گرفته‌ است. من‌ بسیاری‌ از بحث‌های‌ این بُعد اسلام را خوانده‌ و یا شنیده‌ام. آنان در این امور تأمل می‌کنند: دخالت‌ اسلام‌ در امر زندگی‌ عادی‌ و مادی‌ و مقابله‌به‌مثل‌ در قبال‌ تعدی‌ و تجاوز دشمن، رد کید به‌ کید؛ و اهمیتی‌ که‌ به‌ مسئله‌ ازدواج‌ داده‌ و تأ‌کیدی‌ که‌ به‌ آن‌ دارد و حتی‌ تشبیه‌ بهشت‌ به‌ باغی‌ که‌ در آن‌ حور و کاخ‌ها و نهرهایی‌ از عسل‌ و شیر و غیر این‌ها وجود دارد؛ و نیز مطالعه‌ زندگی‌ قهرمانان‌ اسلام‌ و زعمای‌ مسلمین‌ که بر‌ این‌ مواضع‌ و ملاحظات‌ مادی‌ تأکید می‌کند. پاره‌ای‌ از این‌ پژوهشگران‌ تجلی بُعد بسیار عظیم معنویت را در تمامی‌ معتقدات‌ و باورهای‌ اسلامی‌ و در آفریدگار جهان‌ و صفات‌ و اسمای ذات‌ مقدس‌ الهی‌ و در ایمان‌ به‌ غیب‌ که رکن‌ اساسی‌ اسلام‌ از دیدگاه‌ قرآن‌ کریم‌ است، نادیده گرفته‌اند. بهه‌هرهحال، ضروری‌ است‌ که‌ ما این‌ موضوع‌ را با مقدمه‌ای‌ روشنگر بررسی‌ کنیم.

سنت‌ رایج‌ مقتضی‌ است‌ که‌ اشیـا و همچنین،‌ اعمال‌ انسانی‌ را به‌ دو بخش‌ مادی‌ و معنوی‌ تقسیم‌ کنیم‌ و بر طبق‌ چنین‌ تقسیمی،‌ به‌طور کلی،‌ امور جهان‌ دو سنخ‌ خواهند بود: یکی‌ امور مادی‌ و اشتغال‌ به‌ این‌ امور، از قبیل‌ خوردن و آشامیدن و ازدواج و تجارت‌ و امثال‌ آن‌ها؛ و دیگری امور معنوی‌ که‌ در مقابل‌ امور مزبور قرار دارند، از قبیل‌ نماز و عبادت و قربانی‌کردن و فداکاری‌ و تفکر و غیر این‌ها. قسم‌ نخست‌ از امور زایل‌شدنی‌ و مناسبِ جسم‌ انسان‌ و امیال‌ آنی‌ وی‌ است‌ و قسم‌ دوم‌ پاسخگوی‌ امیال‌ روح‌ و قوام انسانی‌ است که امیالی غیرمادی محسوب می‌شود.

لکن‌ حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ این‌ تقسیم‌ نه دقیق است و نه‌ با نظریات‌ فلسفی‌ و یا با تعالیم‌ دینی مطابقت دارد‌ و نه‌ می‌تواند روح‌ مؤ‌من‌ را اقناع‌ کند.

بنابر تحلیل‌ فلسفی، ماده‌ عبارت‌ است‌ از هر موجودی‌ که‌ نیازمند مکان و ابعاد است‌ یا هر موجودی‌ که‌ در ذاتْ متحرک و در حقیقت متحول است؛ اما مجرد عبارت‌ است‌ از آن‌ موجودی‌ که‌ بُعدی‌ ندارد و در ‌ذاتِ‌ خود نیازمند زمان‌ و مکان‌ و حرکت‌ نیست. بنابر این تحلیل‌، جمیع‌ حرکات‌ صادره‌ از انسان، حتی‌ عبادت و ایثار و احسان‌ و تفکر مادی‌اند، زیرا مثلاً‌ تفکر با حرکت سلول‌های‌ مغز انسان، که‌ مادی‌ است، صورت می‌پذیرد. بنابراین، فیلسوف‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌تواند انفصال‌ جسم‌ از روح‌ را تصور کند و صدور افعال‌ انسانی‌ را تنها از جسم‌ یا روح، بدون‌ در نظر گرفتن‌ دیگری، برای‌ خود ترسیم‌ کند و برخی‌ از این‌ افعال‌ را مادی‌ و بعضی‌ دیگر را معنوی بنامد. بلکه‌ تعامل و تأ‌ثر متقابل‌ میان‌ جسم‌ و روح‌ در نزد بسیاری‌ از فلاسفه‌ تا آن‌ درجه‌ است‌ که‌ از آن‌دو یک‌ ترکیب‌ متحد به‌وجود آورده‌ است‌ و این‌ سخن‌ ملاصدرا که‌ روح‌ در حدوث‌ جسمانی‌ (جسمانیة‌ الحدوث) و در بقا روحانی‌ (روحانیة‌ البقاء) است، واقعاً بی‌نظیر است.

معیار صحیح‌ شناخت‌ مادی‌ بـودن‌ یا روحانی‌ بـودنِ اعمـالِ انسان به‌ انگیزه‌ و هدفِ‌ عمل‌ برمی‌گردد. چه‌‌بسا نمازها و صدقات‌ و اندیشه‌هایی‌ که‌ از انگیزه‌های‌ مادی‌ نشئت‌ گرفته‌ و چه‌ بسیار اعمال‌ مادی و اجتماعی‌ یا اداری‌ که‌ برای‌ اهداف‌ بلند انسانی‌ صادر می‌شود و آن‌ها را در شمار عبادات‌ مقدس‌ قرار می‌دهد. وانگهی‌، آن‌گاه‌ که‌ ما همه‌ موجودات‌ جهان‌ را مخلوقات‌ خداوند می‌دانیم‌ و جمیع‌ جوانب‌ و نواحی‌ وجود انسان‌ را پدیده‌ای‌ حقیقی‌ می‌بینیم‌ که‌ اراده‌ پروردگار را متبلور می‌سازد، در این‌ صورت، بسیار مشکل‌ بتوانیم‌ میان‌ یک‌ وجود و وجود دیگری‌ فرق‌ بگذاریم‌ و عمل‌ انسان‌ و بُعدی‌ از ابعاد وجود او

أَمَدًا بَعِیدًا.[71]

‌چنین‌ تفسیری‌ با مفاهیمی‌ که‌ در حقوق‌ جزا مطرح‌ است‌ و نیز با تفسیرهایی‌ که‌ درباره‌ معاد در سایر ادیان‌ وجود دارد، متفاوت‌ است، زیرا مجازات‌هایی‌ که‌ در حقوق‌ وجود دارد، عبارت‌ است‌ از عکس‌العمل‌ در برابر کار خوب‌ یا کار بد به‌منظور انتقام یا تأ‌دیب‌ یا اصلاح‌ مجرم. بنابر این‌ تحلیل، عادتاً‌ عمل‌ مقوله‌ای‌ است‌ و جزا مقوله‌ای‌ دیگر. لیکن‌ جزای‌ مطرح‌شده‌ در معاد عبارت‌ است‌ از نفْسِ عمل‌ که‌ متناسب‌ با عالم‌ جاوید ظهور می‌کند.

از جهت‌ دیگر، معاد، روزبه‌روز، نتیجه‌ عمل‌ و هنگامِ‌ کشفِ‌ حقیقت‌ عمل‌ است. پس‌ جزا، بنابر تعریف‌ قرآن‌ کریم، همراه‌ با عمل‌ است، ولی‌ از چشم‌های‌ ما پنهان: وَنُفِخَ فِی الصُّورِ ذَلِکَ یَوْمُ الْوَعِیدِ[72]؛ لَقَدْ کُنتَ فِی غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ.[73]

‌بُعد سوم‌ معاد از نظر اسلام‌ عبارت‌ است‌ از حشر انسان‌ با جسم‌ و روحش‌ برای‌ حساب، تا اینکه‌ محصول‌ عمر خویش‌ را بردارد. اختلافی‌ که‌ میان‌ فلاسفه‌ متدین‌ و متعهد اسلامی‌ وجود دارد، درباره‌ تعریف‌ مفهوم‌ جسمی‌ است‌ که‌ در روز قیامت‌ محشور می‌شود، نه‌ در اصل‌ معاد جسمانی. پژوهشگری‌ که‌ این‌ ابعاد و جهات‌ را در مسئله‌ معاد بررسی‌ می‌کند، متوجه‌ خواهد شد که‌ فرق‌های‌ روشنی‌ میان‌ معاد اسلامی‌ و مفهوم آسمان و یا مفهوم‌ بازگشت‌ روح‌ نزد مصریان‌ قدیم‌ یا بت‌پرستان‌ جزیرة‌العرب‌ یا غلبه‌ نور بر ظلمت‌ نزد زردشتیان‌ وجود دارد.

امثال و تاریخ

سرانجام اینکه غنای ذاتی اسلام در بخش امثال و تاریخ در اوج است، زیرا ما سطح‌ فرهنگ‌ انسانی‌ آن روزگار را می‌شناسیم‌ و نیز از میزان شناخت‌ و احاطه‌ انسان‌ بر دانش‌ و تاریخ‌ در عصر ظهور حضرت‌ محمد(ص) و به‌ هنگام‌ نزول‌ قرآن‌ آگاهیم. ولی این مسئله را نیز به‌‌خوبی‌ می‌دانیم که‌ قرآن‌ کریم‌ بهه‌هیچه‌رو تحت‌ تأ‌ثیر آرا و نظریات‌ علمی‌ رایج‌ زمان‌ خود و معلومات‌ تاریخی‌ متعارف آن‌ زمان‌ قرار نداشته‌ است.

آیات‌ شریفه‌ای‌ که‌ حرکات‌ خورشید و ماه‌ و زمین‌ و ستارگـان را شاهد می‌گیرد،‌ بهه‌هیچ‌هوجه‌ تحت‌ تأ‌ثیر هیئت‌ بطلمیوسی‌ و آرای آن‌ نبوده‌ است. همچنین،‌ آیاتی‌ که‌ به‌ مبدأ‌ خلقت‌ و تکوین‌ و آفرینش‌ زمین‌ و گستردگی‌ جهان‌ آفرینش‌ و غیر این‌ها اشاره‌ دارند، گویا بر جدیدترین‌ نظریات‌ علمی‌ روز تطبیق‌ می‌کند، بدون‌ کوچک‌ترین‌ تأ‌ثیرپذیری‌ از فرهنگ‌ حاکم‌ و رایج‌ عصرِ نزولِ‌ وحی. نیز آیاتی‌ که‌ داستان‌های‌ فراعنه‌ را نقل‌ می‌کند، به‌ویژه فرعون زمانِ حضرت یوسف و ذکر نام او که عزیز بود و همچنین‌، داستان‌ مربوط‌ به‌ فرعون‌ زمان‌ حضرت‌ موسی(‌ع)‌ و غرق‌ شدن‌ وی‌ و گرفتن‌ بدن‌ او از آب، در این‌ آیات اساساً‌ هیچ‌گونه‌ اثری‌ از داستان‌های معروف عصر ظهور حضرت‌ محمد(ص) مشاهده‌ نمی‌شود، بلکه‌ برخی‌ از این‌ اطلاعات همچنان‌ از دسترس‌ دانش‌ بشری‌ به‌دور بود تا زمانی‌که شامپلیون تاریخ‌ فراعنه‌ را کشف کرد.

معنویت‌ در اسلام‌

این‌ موضوع‌ مورد بحث‌ و نقد بسیاری‌ از منتقدان


[71]ه«روزی‌ که‌ هرکس‌ کارهای‌ نیک‌ و کارهای‌ بد خود را در برابر خود حاضر بیند، آرزو کند که‌ ای‌ کاش‌ میان‌ او و کردار بدش‌ فاصله‌ای‌ بزرگ‌ بود.» (آل‌عمران،30)

[72]ه«و در صور دمیده می‌شود. این است روز وعده‌های عذاب» (ق،20)

[73]ه«تو از این غافل بودی. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.» (ق،22)


لِّیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ.[69] ‌

پیامبران

پیامبر بنده‌ای‌ است‌ از بندگان‌ خدا که‌ مانند سایر انسان‌ها از حالات و خواسته‌ها و احساسات برخوردار‌ است. همان‌ احساسی را‌ که‌ دیگران‌ در درون‌ خود در خصوص نبرد میان‌ خیر و شر دارند، پیامبر نیز دارد. اما او در گفتار و کردار و معاشرت‌ با مردم‌ آن‌طور رفتار می‌کند که‌ وحی‌ به‌ وی‌ می‌گوید، هرچند که‌ برطبق‌ خواسته‌ها و رضایت‌ مردم‌ نباشد. پیامبر هیچ‌گاه‌ منحرف‌ نمی‌شود و از روی‌ هوای‌ نفْس‌ سخن‌ نمی‌گوید و با رغبات‌ و شهوات‌ مردم‌ مجامله‌ و مسامحه‌ نمی‌کند و امور را با موازین‌ شایع‌ و مورد پسند توده‌ها نمی‌سنجد. وی‌ همانند همگان‌ زندگی‌ می‌کند، پیر می‌شود، می‌میرد و در روز قیامت‌ محشور می‌شود و مورد محاسبه و سؤ‌ال‌ و جواب‌ قرار می‌گیرد. و بالأخره‌، پیامبر یکی‌ از بندگان‌ خداست، نه‌ فرشته‌ است‌ و نه‌ نیمه‌خدا، و این‌گونه‌ است‌ که‌ الگو و اسوه‌ صالحی‌ است‌ برای‌ مردم، پیشوای‌ آنان و سند زنده‌ برای‌ واقعی بودن رسالتش؛ انسانِ‌ اسوه‌ و امامی‌ که‌ با ایمان‌ و عمل‌ خویش‌ امکان‌ تحقق‌ تعالیم‌ آیین‌ و رسالتش‌ را به‌ اثبات‌ می‌رساند.

در قرآن‌ کریم‌ و در سیره‌ انبیا و در سیره‌ شخص‌ محمد(ص) دلایل‌ فراوانی‌ بر آنچه‌ برشمردیم‌، وارد شده‌ است. در این‌ منابع، انبیای‌ الهی‌ نقد و تشویق و تأ‌یید و تهدید و نصیحت‌، و حتی‌ درباره برخی اعمال عتاب‌ شده‌اند. درهعینهحال، پیامبر همواره‌ از وحی‌ و مساعدت‌ و عنایت‌ خداوند برخوردار بوده‌ است‌ و به همین سبب، قول‌ و رأ‌ی‌ و عمل‌ و رضای‌ او از دیگران،‌ سیره‌ و اسوه‌ حسنه‌ای‌ برای‌ امت‌ است.

ویژگی‌ بارز پیامبـر از دیـدگاه‌ اسلام‌ ایـن‌ است‌ که‌ وی‌ در آنِ‌ واحد بنده‌ و رسول‌خداست. ازهاینهرو، اصالت‌ این‌ اندیشه‌ و تأثیرناپذیری‌ آن‌ از احساسات‌ طبیعی، چنان‌که‌ برتراند راسل‌ گفته‌ است، آشکار می‌شود. این‌ اندیشه‌ قایل به این‌ است‌ که‌ مسیح‌(ع)‌ نه‌ به‌ قتل‌ رسیده‌ و نه‌ مصلوب‌ شده‌ است،‌ زیرا اسلامی‌ که‌ مصلوب‌ شدن‌ مسیح‌ را رد می‌کند، تأکید دارد که‌ بسا پیامبرانی که‌ در راه‌ رسالت‌ خویش‌ به‌ قتل‌ رسیده‌اند: ( أَفَکُلَّمَا جَاءکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقًا کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقًا تَقْتُلُونَ.) [70]

انکار مصلوب‌ شدن‌ مسیح‌(ع)‌، بنا به‌ حس پیامبربودنشان یا تحت‌ تأثیر نظریات‌ گنوسی‌ از جانب پیامبر(ص) درباره مسیح‌‌(ع)‌ نیست، بلکه‌ رسالتْ‌ مقامِ‌ انسانی‌ بزرگی‌ است‌ که‌ ویژگی‌های‌ انسانی‌ را از حامل‌ آن‌ منتزع‌ نمی‌کند. نیز رسالت‌ مقام‌ اتصال‌ به‌ الله و انتقال‌ تعالیم‌ آن‌ با امانت‌ کامل‌ و بدون خطا و تحریف است.

معاد

این‌ اصل‌ از مبادی‌ و اصول‌ عمومی‌ جمیع‌ ادیـان‌ و بسیـاری‌ از مکتب‌های‌ فلسفی‌ به‌شمار می‌آید. اما در اسلام‌ ویژگی‌های‌ خاصی‌ می‌یابد که‌ آن‌ را به‌ اندیشه‌ای‌ اصیل‌ تبدیل‌ کرده‌ است. خلاصه‌ این‌ ویژگی‌ها این‌ است‌ که‌ مسئله‌ جزا و پاداش‌ در روز معاد چیزی‌ نیست‌ جز نفسِ‌ اعمال‌ صادرشده‌ از انسان: یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوَءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَهَا وَبَیْنَهُ


[69]ه«تا هرکه هلاک می‌شود به دلیلی هلاک شود و هرکه زنده می‌ماند به دلیلی زنده ماند.» (انفال،42)

[70]ه«هرگاه‌ پیامبری‌ آمد و چیزهایی‌ آورد که‌ پسند نفس‌ شما نبود سرکشی‌ کردید و گروهی‌ را دروغگو خواندید و گروهی‌ را کشتید.» (بقره،87)


شیطان‌ نام‌ گرفت. پس‌ انحراف‌ و شقاوت‌ و طردْ پیامدِ عصیانِ‌ فرمانِ‌ خدا بود، نه‌ اینکه‌ وی‌ ذاتاً‌ شقی بود.‌‌ طرد و دورکردن او‌ از مقام‌ قرب‌ الهی‌ نیز بی‌علت نبوده است.

از طرف‌ دیگر، شیطان، به‌منـزله‌ ذات‌ مشخص، تبلـور و تجسمی‌ است‌ از وحدت‌ نیروهای‌ شر که‌ در برابر نیروهای‌ خیر قرار گرفته‌اند و نبرد ازلی‌ و ابدی‌ را میان‌ حق‌ و باطل‌ از هر نوع و وصف و قدرت‌ و اندازه‌ موجب‌ شده‌ است.

از مهم‌تریـن‌ جنبه‌هـای‌ تـربیتی‌ ایـن‌ دیـدگاه‌ جنبه‌ اغواگـری‌ و گمراهی‌ و انحراف‌ به‌دست شیطان‌ و با مساعدت‌ لشکریان‌ او، از جمله‌ نفس‌ اماره به‌ سوء است که‌ خود بیانگر حد و قطعیت‌ آزادی‌ و اختیار انسان‌ است‌ و تأ‌کید بر این‌ واقعیت‌ دارد که‌ انسان‌ میان‌ خیر و شر مخیر است، نه‌ اینکه‌ مجبور و ناچار باشد تا به‌ آن‌ هدف‌ و مقصود و مسیری رهنمون‌ شود که‌ نقش‌ تکوینی‌ او برایش‌ مقرر داشته‌ است.

قـرآن‌ کریم آزادی‌ و اختیـار انسان‌ را به‌ صورت‌ داستانـی‌ در ‌تابلویی‌ زیبا ترسیم‌ و در آیات‌30 تا 38 سوره‌ بقره، چگونگی‌ آفرینش‌ را تشریح‌ کرده‌ است. به‌ موجب‌ این‌ آیات‌ شریفه، خداوند اراده‌ کرده‌ است‌ که‌ خلیفه‌ای‌ روی‌ زمین‌ مستقر کند، نه‌ موجودی‌ چونان‌ ابزارِ‌ بی‌اراده‌ یا شبیه‌ به‌ آن، بلکه‌ مشیت‌ خداوند بر آفرینشِ‌ موجودی‌ تعلق‌ گرفته‌ است‌ که‌ بتواند بر طبق‌ اراده‌ و اختیار خود عمل‌ کند و در اعمال‌ ارادی‌ و اختیاری، آزادی‌ خویش‌ را به‌ آزمایش‌ گذارد. بدیهی‌ است‌ که‌ آزادی‌ و اختیار انسان، در عمل، آن‌گاه‌ محقق‌ خواهد شد که‌ گرایش‌های‌ خیر و شر، هر دو، در نهاد وی‌ وجود داشته‌ باشد و با وجود راه‌های‌ خیر و شر در روی‌ زمین‌ بود که‌ خداوند انسان‌ را با این‌ خصایص‌ آفرید و سپس‌ اسما را به‌ وی‌ آموخت‌ و او را برای‌ شناخت‌ جهان‌ آفرینش‌ و نیروهای‌ خلقت‌ و احاطه‌ بر آن‌ها آماده‌ ساخت. در این‌ هنگام‌ بود که‌ به‌ ملائکه‌ فرمان‌ داد بر آدم‌ سجده‌ کنند. پس‌ همه‌ فرشتگان‌ آدم‌ را بر طبق‌ امر آفریدگار سجده‌ کردند. در حقیقت‌، سجود و خضوع‌ فرشتگان‌ در برابر آدم‌ مستلزم‌ مطیع ساختن قدرت‌ها و نیروهای‌ هستی‌ در برابر انسان‌ است؛ قدرت‌ها و نیروهایی‌ که‌ در دست‌ ملائکةالله است. بدین‌ترتیب، آدم‌ فرمانروای جهان و جانشین‌ و خلیفه‌ خداوند در روی‌ زمین‌ شد و ابلیس‌ از سجده‌ بر آدم‌ امتناع‌ ورزید و از مقام‌ مقربان‌ درگاه‌ الهی‌ مطرود گردید و بر طبق‌ درخواستش‌ از باری‌تعالی‌ تا روز قیامت‌ به‌ وی‌ مهلت‌ داده‌ شد و او نیز با لشکریانش‌ به‌ اغوا و انحراف‌ بشر پرداخت‌ و خصلت‌ شر را در درون‌ انسان‌ تقویت‌ کرد، آن‌طور که‌ شیطان‌ از دعوت‌کنندگان‌ به‌ راه‌ شر به‌شمار آمد.

از آن‌ هنگام‌ سراسر جهان‌ میـدان‌ مبارزه‌ پویندگان‌ خط‌ مستقیـم و روندگان‌ راه‌ انحراف‌ و گمراهی‌ شد. در این‌ صحنه‌ دو فریاد طنین‌انداز است‌ و انسان‌ دو ندا می‌شنود: ندای‌ الله، که‌ بر زبان‌ عقل‌ و وجدان‌ انسانی‌ و لسان‌ انبیا و سفیران‌ الهی‌ جاری‌ می‌شود و جامعه‌ بشری‌ را به‌سوی‌ هدایت‌ و رستگاری‌ فرامی‌خواند، و ندای‌ شیطان‌ که‌ بر زبان‌ نفس‌ اماره به‌ سوء و تمامی‌ عناصر فساد بشری و غیر بشری جاری‌ می‌شود. بنابراین، انسان‌ در زندگی‌ خود همواره‌ دو ندا می‌شنود: ندای‌ خیر و ندای‌ شر؛ و مطابق‌ اراده‌ آزاد و اختیار خویش، یا به‌ ندای‌ خیر پاسخ‌ می‌گوید یا به‌ ندای‌ شر.

از آنچه‌ بـرشمردیـم‌ به‌ ایـن‌ نتیجه‌ رسیدیـم‌ که‌ شیطان‌ در عمق‌ بخشیدن‌ به‌ اختیار و آزادی‌ انسان، در مفهوم‌ اسلامی‌ خود، نقش‌ بسیار بارزی‌ دارد:

الْآخِرَةِ.[67]

خلاصه‌ این‌ اندیشه‌ این‌ است‌ که‌ ملائکه‌ نیروهای‌ پیـدا و پنهان‌ هستی‌ را به‌ امر خدا تدبیر می‌کنند. آن‌ها مطیع‌ پروردگارند و از امر او سرپیچی‌ نمی‌کنند. هرکس‌ در راه‌ حق‌ قدم‌ بردارد، فرشتگان‌ به‌ او یاری‌ می‌رسانند و به‌ او می‌گویند: نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ. به همین‌ سبب، سالکِ‌ راهِ‌ حق‌ تنها نیست، بلکه‌ نیروهای‌ هستی که‌ تحت‌ امر ملائکه‌اند، او را حمایت و تقویت‌ می‌کنند و نمی‌گذارند احساس‌ تنهایی‌ کند. سالکِ‌ راهِ‌ حق‌ احساس‌ تنهایی‌ و نگرانی‌ نمی‌کند. او احساس می‌کند که جهان همراه اوست و مطمئن‌ است‌ که‌ پیروز خواهد شد: فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمَلَائِکَةُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ.[68]

این‌ احساس‌ برای‌ حاملان‌ رسالت‌ و صاحبان‌ اصولْ ضـروری است؛ آنان‌ که‌ برای‌ ایجاد و بازسازی‌ انسانیت‌ و جامعه‌ انسانی‌ می‌کوشند.

شیطان‌

سخن درباره‌ شیطان، سلطان‌ شُرور، با بحث‌ درباره‌ ملائکه‌ مرتبط‌ است، زیرا برحسب‌ وصف‌ قرآن‌ کریم، شیطان‌ پیش‌ از خلقتِ‌ آدم‌‌ آفریده‌ شده و با ملائکه بوده‌ است. وی‌ قبل‌ از آنکه‌ آدم‌ قدم‌ به‌ عرصه‌ وجود بگذارد، مطیع‌ فرمان‌ خدا بود. پروردگار را سجده‌ می‌کرد و ذات‌ مقدس‌ الهی‌ را تسبیح‌ می‌گفت. اما پس‌ از آنکه‌ مأ‌مور شد در برابر آدم سجده‌ کند، با بزرگ‌بینی‌ و فخر، خداوند را نافرمانی‌ کرد و تا روز قیامت‌ به‌ او مهلت‌ داده‌ شد. او اغواگری و گمراه‌ کردن و منحرف‌ کردن‌ بشر را، با همدستی‌ لشکریان‌ خود، قوای‌ شر، رهبری‌ می‌کند.

چنین‌ تفسیـر و تحلیـلی‌ از شیطـان‌ بـه‌طور ریشه‌ای‌ بـا مفهوم‌ اهریمن‌ نزد ایرانیان‌ کهن‌ متفاوت‌ است، زیرا آنان اهریمن‌ را خالق‌ بدی‌ها می‌دانند که‌ همواره‌ با اهورامزدا، آفریدگار نیکی‌ها، در حال نزاع و نبرد است. آری، شیطانِ‌ مخلوق‌ با اهریمن ـ که‌ خالق‌ است ـ از نظر مبدأ‌ و اثر، به‌کلی‌ تفاوت‌ دارد، زیرا مسئله‌ شرارت‌ ذاتی، که‌ از معتقدات‌ انسان‌های‌ مؤ‌من‌ به‌ دو خدای‌ خیر و شر است، در طول‌ تاریخ از مشکلات‌ بزرگ‌ بوده‌ است. چنین‌ انسانی‌ می‌بیند همه‌ هستی، اجتماع‌ و انسان، درهعینهحال، هم‌ خدای‌ خیر و هم‌ خدای‌ شر، هر دو را پیروی‌ می‌کنند. و چنین‌ انسانی‌ که‌ در وجود خود و اجتماع‌ و مبدأ‌ و سرنوشت‌ دوگانگی‌ می‌بیند و در ذات‌ و سلوک‌ و زمان‌ و مکان‌ خود در جنگی دائمی‌ به‌‌سر می‌برد، انسانی‌ شکست‌خورده‌ و ناتوان‌ است.

مفهوم‌ شیطان، از دیـدگاه‌ اسلام، با این‌ نظر که‌ وی‌ مالک‌ جهنم است‌ و رئیس‌ این‌ جهان‌ و خدای‌ دنیاست، که‌ در تحلیل‌های‌ دیگری‌ آمده‌ است، اختلافات‌ اساسی‌ دارد. نیز مفهوم‌ شیطان‌ از نظر ما با دیدگاه‌ برخی‌ دیگر که‌ او را موحّد‌ بزرگ، بل‌ بزرگِ‌ قدیسان‌ و قائد موحدان‌ جهان‌ می‌شمارند، چون‌ از سجده‌ بر غیر‌خدا امتناع‌ ورزید، تفاوتی‌ بنیادین‌ دارد.

اما اصالت‌ اندیشه‌ دینی‌ دربـاره‌ شیطان‌ در بُعد تربیتی، در قـرآن کریم به اوج می‌رسد. در این‌ تحلیل نام‌ اصلی‌ شیطانْ‌ ابلیس‌ است که‌ از مقربان‌ دربار الهی‌ به‌شمار می‌آمد و بعد از مقام‌ قرب‌ خداوندی، به‌ علت‌ نافرمانی‌ و معصیتی‌ که‌ بر اساس‌ غرور و استکبار از وی‌ سر زد، مطرود شد و از آن‌ پس،‌


[67]ه«بر آنان که گفتند: پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند، فرشتگان فرود می‌آیند که مترسید و غمگین مباشید، شما را به بهشتی که به شما وعده داده شده بشارت است. ما در دنیا دوستدار شما بودیم و نیز در آخرت دوستدار شماییم.» (فصّلت،هه-هه)

[68]ه«خدا یاور اوست، و نیز جبرئیل و مؤمنان شایسته و فرشتگان از آن پس یاور او خواهند بود.» (تحریم،4)