است.
آیا نظام فرقهای توانسته است فرصت کافی برای همه شهروندان پدید آورد؟ در خیابانهای بیروت 1012 کودک آواره دیده میشود. این آمار سال 1968 میلادی است. برخی فرقههای لبنانی هستند که حتی یک نفر از این کودکان از میان آنان نیست. درهحالیهکه 930 کودک آواره از یک فرقهاند. آیا نظام فرقهای در تعمیم عدالت اجتماعی میان شهروندان موفق بوده است؟
روستاها و مناطق محروم، آب و برق، حقوق شهروندی، مدرسه، نسبت صاحبان مسکن و بقیه امور در چه وضعی است؟ اینجا میخواهم فقط از برخی نمونهها سخن به میان آورم. شاید برخی مسئولان عالیرتبه که در برخی مناطق حضور دارند، اطلاعات بیشتری از این آمارها داشته باشند.
نظام فرقهای در حمایت از طبقات محروم و دفاع از آنان، موفق نبوده است. این نظام برخی از انسانها را که من هم از آنان و کوچکترینشانم، واداشته است که از راه بالا رفتن از نردبان فرقهگرایی، آن را از بین ببرند. برخی که من هم از آنانم، کوشیدهاند که مؤسسهای فرقهای تأسیس کنند که هدفش مبارزه با تبعیض فرقهای است. تبعیضی که به شکلی خشن در لبنان جریان دارد، همانگونه که گرفتاریهای دیگری هم وجود دارد.
بنابراین، اولاً، نظام فرقهای به دین زیان رسانده؛ ثانیاً، نتیجه مطلوب نداشته است. اما دستاوردهای گذشته، اساساً، در این عصر مطرح نیست. کدام کشور را سراغ دارید که دستاوردهای پیشینی نداشته باشد؟ از این گذشته، چه کسی دستاوردهای حوزههای مختلف را مطرح میکند؟ هر فرقهای برای خود دستاوردها و امتیازاتی میبیند، اما جهاد پیشینیان و افتخارشان همین قدر کافی است که آنان استقلال را به دست آوردند و برای ساختن وطن تلاش کردند. چه افتخاری بالاتر از این؟ آیا پاداش اینکه پدر و جد و آبای من در راه کشور تلاش کردهاند، آن است که من فلان مبلغ پول دریافت کنم و یا فلان مقام را در اختیار داشته باشم و یا فلان منطقه به نام ما باشد؟ این امر به معنای تنزلدادن ارزشهای حقیقی است.
هر فرقهای در تاریخ طولانی لبنان صاحب افتخاراتی است. هر فرقهای در تاریخ پرشکوه لبنان دورانی طلایی داشته است. اگر میخواهیم دستاوردهایمان را محاسبه کنیم، معنایش این است که ما وطن خود را برپا کردهایم، ولی حقوق حقه شهروندی را که شهروندان را در حقوق و وظایف برابر میداند، به رسمیت نمیشناسیم.
ازهاینهروست که نظام فرقهای موفق نبوده است. اما شکست نظام فرقهای و آسیبی که به دین میرساند، به معنای نپذیرفتن وجود فِرَق مختلف و به رسمیت نشناختن امتیازات فِرَق و فضیلت معنوی حاکم و مبنای معنویای که به این کشور تنوع و زیبایی بخشیده است، نیست.
تمام آنچه گفتم تفسیر واژه فرقهگرایی بود. اکنون به تفسیر واژه جوانان میپردازم و پس از آن، سخنرانیام را آغاز میکنم.
جوانان؛ جوان کیست؟
عمر جوانکمتر از دیگران است، اما این ویژگی تواناییها و امکاناتی به او میدهد:
1. قدرت و فرصتش بیشتر است. امکان دهش و عطای بیشتری دارد. تعهد و وابستگیاش به جامعه کمتر از دیگران است. این امر کار تکامل و تحول او
سیاستمدار را در آن شغل بگماریم.
نظام فرقهای، در حقیقت، با شایستهسالاری تضاد دارد. بر این اساس، گذشته از اینکه در مقام دفاع از دینیم، نمیتوانیم نظام فرقهای را نظام آرمانی برای این کشور بدانیم. اما در این نقطه مشخص سؤال و جوابی مطرح است.
سؤال این است که اگر نظام شایستهسالاری را بر میگزیدیم، وضعیت چگونه میشد؟
به لحاظ نظری، اگر در سطح برنامهریزی و اداری مبنای ما شایستهسالاری بود، هرکس مناسبتر بود، به شغل مناسب خویش گمارده میشد. اما آیا این شیوه در مرحله عمل هم اجرا میشد؟ طبعاً هرگز، زیرا در حرکت کلی به سوی جامعهای برتر، وضعیتهای اجتماعی ویژهای وجود دارد؛ وضعیت مالی و وضعیت سنتی و دیگر وضعیتهایی که برای برخی از مردم ابزارهای رشد شایستگیها را فراهم میکند و برای دیگران فراهم نمیکند. به تعبیر دیگر، اگر جامعه را به حال خود وانهیم که به صورت ویژهای رشد و تکامل یابد و نخبگان را از جامعه بگیریم، آیا این نخبگان تنها نیروهای موجود در جامعهاند؟ آیا فکر نمیکنید که در جوامع ما، برخی فقیرزادگان و بچههای روستاهای دوردست و محروم و فرزندان یتیمی که اگر وضعیت تحصیلی برایشان فراهم بود و درس میخواندند، صدها برابر کسانی که موفق شدند و مدارک و مشاغل عالی کسب کردند، موفقیت به دست میآوردند؟ قطعاً این همان وضعی است که ما در آن به سر میبریم. ما نمیتوانیم بگوییم که برترین عالم دینی یا برترین مهندس یا برترین حقوقدان فلانی یا فلانی است. چهبسا، شایستگیها و تواناییهای بالقوه و خفتهای در جوامع ما وجود دارد که میتوانند جهان را از خیر و عدالت و اندیشه پرکنند، اما ما نتوانستهایم وضعیت رشد را برای این شایستگیها و لیاقتها فراهم آوریم.
اگر ما نظام شایستهسالاری را به صورت مطلق میپذیرفتیم، میسر نبود که در جامعه آزادی که مبتنی بر شایستهسالاری است، قابلیتها و استعدادها به صورت طبیعی رشد کند. ازهاینهرو، آمدند و نظام فرقهای را وضع کردند. یعنی گفتند که ما حقوق و وظایف را میان فرقهها تقسیم میکنیم تا برای فرقههای عقبمانده هم فرصت رشد و بالندگی را فراهم آوریم و آنان هم بتوانند پیروان خود را برای در اختیار گرفتن شغلهای تعیینشده بفرستند. این نیت خیر بود و ما هم میگوییم که خیر بوده، ولی آیا آنان موفق شدند؟ آیا بهترین راه را برگزیدند؟ آیا راه دیگری برای رشد شایستگیها و اعاده حقوق بربادرفته و استعدادهای رها شده وجود نداشت؟ آیا این تنها راهی بود که آنان پیش روی خود میدیدند؟ آیا این روش پس از گذشت دهها سال از تاریخ و میثاق و استقلال ما روش موفقی بوده است؟ آیا امروز میان فرقهها تبعیض وجود ندارد؟
من اکنون برخی اعداد و ارقام شگفتیآور را برایتان نقل میکنم، هرچند دوست نداشتم از این مسائل سخن بگویم.
حضار محترم،
برخی از فرقههای لبنانی عزیز، البته همه عزیزند و من دوست داشتم عضو یکی از فرقههای برخوردار بودم تا راحتتر میتوانستم از فرقههای محروم دفاع کنم. اما چه کنم؟ بنا بر آمارهای دقیق، برخی از فِرَق لبنانی حتی یکدرصد بیسواد هم ندارند. شاید شما از این آمار شگفتزده شوید. اما این حقیقت است وآمارهای یونسکو گویای این وضع است. اما از سوی دیگر، آمار بیسوادان برخی فِرَق دیگر هفتاد درصد
و معنوی را به کسب و کار مادی تبدیل کردند.
امروز مردم در غالب اوقات، غیر از عدهای کم، جز برای گرفتن حقی جدید و منفعتی تازه به فرقه خویش متمسک نمیشوند. این وضع به تعبیر مسیح(ع) هیکل را که محل عبادت بوده است، به غاری برای تجارت تبدیل کرده است.
من این تعبیر را بیش از این به کار نمیبرم: آنان عبادتها و و راه خدا و تعالیم دینی و شعارهای معنوی را به ابزار کسب منافع مادی تبدیل کردند، هرچند آن منافع حق باشد. اما آنان ارزش این شعارها و شعایر را تنزل دادند و به تعبیر دیگر، زندگی دینی و معابد دینی و شعارهای دینی را از محتوای حقیقیشان تهی کردند و محتوایی مادی جانشین آن کردند که با منافع و دستاوردهای مادی سنجیده میشود. در چنین وضعی شأن انسان مؤمن در این کشور به اندازه دستاورد مادیای است که میتواند محقق کند، زیرا در هر فرقه کسی ظهور میکند که برای فرقهاش بیشترین حد ممکن از منافع مادی ـ و نه معنویت و تقرب به خدا ـ را کسب میکند. در این وضعیت، دین به چیزی تبدیل میشود که خدا بدان رضایت نمیدهد. هرچند ما معتقدیم که خداوند دنیای مردم را نادیده نگرفته است، اما آن را از طریق تعالی روحی و شیوههای خاص تأمین میکند و به هیچ شکلی رضایت نمیدهد که نام او و پیامبران و شعایر و خانههایش دستمایه تجارت قرار گیرد. بنابراین، در درجه نخست میتوانیم بگوییم که قرار گرفتن فرقهها در جایگاه مبنای توزیع حقوق و وظایف و به تعبیر دیگر، نظام فرقهای موجود در لبنان به زیان دین تمام شد. در لبنان نام دین را فراوان مییابیم، ولی وضعیت واقعی دین چگونه است؟
سخنی از پیامبر اکرم محمدبنعبدالله(ص) به یادم آمد که درباره امت خود یعنی مسلمانان چنین گفته است: «بهزودی زمانی فراخواهد رسید که از اسلام جز نشانی و از قرآن جز خطوطی باقی نمیماند. مساجدشان بناهای آبادی دارد و بنای هدایتشان ویران است.» آبادی دین به هدایت است و نه به بناها. محتوای قرآن حقیقت اسلام است و نه مصحفهای تذهیبشده و جلدهای فاخر و خانههای نقش و نگارین شده. خدای سبحان اعتنایی به این امور نمیکند، هرچند نعمتی که خداوند به انسان میدهد، نزد خدا ارزشمند است و خداوند دوست دارد اثر نعمتی را که به بندهاش بخشیده است، ببیند. اما این وضعیت اساساً تحریف و تغییری خطرناک است که دین بدان رضایت نمیدهد. بنابراین، حتی اگر نظام فرقهای نظامی آرمانی باشد، به زیان فرقهها و نقش خاص دین تمام شده است. این نکته اول.
2ـ پرسش دوم این است که آیا فرقهگرایی بهترین شیوه زندگی اجتماعی است؟ در پاسخ میتوانیم بگوییم: هرگز. چرا؟ زیرا جامعه آرمانی که در آغاز سخنرانیام تصویری آرمانی از آن ارائه دادم، جامعهای است که در آن هر انسانی، آنچه توانایی و قابلیت دارد، در اختیار دیگران قرار میدهد و از تواناییها و قابلیتهای دیگران بهره میگیرد.
جامعه برتر جامعهای است که در آن پزشک به درمان میپردازد و نه وکیل و وکیل از حقوق دفاع میکند و نه پزشک. هرگاه پزشک را به جای وکیل و وکیل را به جای پزشک بنشانیم، جامعه فرو میپاشد.
ما در لبنان چه میکنیم؟
شغلی فنی یا حقوقی و یا اداری و مالی خالی میشود، منتظریم که جانشین او هم از همان فرقه باشد و تلاش نمیکنیم که مهندس یا حقوقدان و یا
البته این امکان وجود دارد که فِرَق به پایگاهی برای سوءاستفاده و شرارت و ابزاری برای تعصب و تحریک خطرناکترین خصومتها شود، که رنگ قداست دارد. در تاریخ از این دست شرارتها و خصومتها بسیار دیده و خواندهایم. اما صرف اینکه امکان سوءاستفاده از تنوع فِرَق وجود دارد، سبب نمیشود که انسان این ثروت عظیم را در کشور نادیده بگیرد.
اصلاً مگر هیچ ثروت و اعتبار و ابزاری وجود دارد که امکان سوءاستفاده و شرآفرینی از آن وجود نداشته باشد؟ مثلاً همین نیروی برق که خدمتهای بزرگی به زندگی ما میکند، آیا امکان ندارد در راه شرارتآفرینی از آن سوءاستفاده شود؟ خودروها و هواپیماها و علم که نور خدا بر روی زمین است، قابلیت سوءاستفاده در راه شر ندارند؟
قطعاً امور ظریف و حساس هم در راه شر استفاده دارند و هم در راه خیر. بنابراین، حساسیت فِرَق و قدرت و ظرافت و امکان تأثیر آن در درون انسانها، کار انسانهای شرور را تسهیل میکند. اما یاران و هموطنان و رهبران وظیفه دارند که از سوءاستفاده اشرار جلوگیری کنند و مانع سوءاستفاده از فِرَق در راه شر شوند و البته، این دیگر مسئله خود تعدد فِرَق نیست. بنابراین، فِرَق، جز خیر و زیبایی نیستند، زیرا عامل تنوعاند و پنجرههای تمدنیاند که مایه غنای میهناند. اصل وجود فرقهها را دین و خدای سبحان مقبول میداند.
فرقهگرایی؛ تا اینجا از فِرَق مختلف سخن گفتیم، اما فرقهگرایی چیست؟
فرقهگرایی نوعی نظام است. شیوهای از زندگی اجتماعی است که گروهی بنا به اسبابی مشخص بدان رضایت دادهاند. فرقهگرایی سیاست است و دین نیست. دین همان فرقههاست، اما نظام فرقهگرا دین نیست، زیرا بنیانگذاران نظام و وضعکنندگان میثاق، هرچند به نظر من حسن نیت داشتند، نظام فرقهگرا را در جایگاه نظام پذیرفتند.
چرا آنان فرقهگرایی را مبنای نظام قرار دادند؟ آنان دیدند که در این کشور گروههای مختلف زندگی میکنند. بنابراین، کوشیدند تا نظامی را وضع کنند که همه مردم در آن صاحب حقوق و وظایف مشترک باشند. کشوری با قبایل و گروههای متنوع که حقوق و وظایف بر اساس گروهها و قبایل و مناطق توزیع شده است. آنان تقسیم آسانی را برگزیدند. این تقسیمبندی نتیجه عواملی تاریخی است که تنها راه در برابر وضعکنندگان میثاق بود. در نتیجه، آنان نظام فرقهای را در حکومت مبنایی برای توزیع حقوق و وظایف برگزیدند. وجود برخی فرقهها هم که پارهای امتیازات داشتند و میخواستند این امتیازات را حفظ کنند، به این وضع کمک کرد. پس «حفاظت از حقوق مشروع» در وطن واحد در مقابل «هراس از طغیان» به پذیرش نظام فرقهای منجر شد. طبعاً، آنان در این کار حسن نیت داشتند. اما آیا این تلاش برای پدیدآوردن نظامی فرقهای در لبنان تجربهای موفق بوده است؟ ما قصد بدنام کردن آنان را نداریم، بلکه میگوییم که نیت آنان نیت درستی بود. آنان حقوق و وظایفی را میان فِرَق تقسیم کردند. اما آیا تجربهشان موفق بوده است؟ پرسش ما این است.
1ـ پاسخ این پرسش از حیث دینی قطعاً منفی است. آنان با اینکار به دین زیان زدند، زیرا دین را دنیا کردند و خدا را مایه تجارت قرار دادند و ابزارهای دینی
و اشکال با هم تفاوت دارند و ملتها و قبایل نیز به لحاظ تولید و توانایی و استعداد با هم متفاوتاند. تفاوت ملتها و قبایل و تفاوت افراد مایه تکوین وحدت است، زیرا نیاز به تعامل میان گروههای مختلف را تشدید میکند.
بر این اساس، فِرَق تجارب و دستاوردهایی دارند و طبعاً، هر فرقهای هرچند کوچک هم صاحب تجارب و دستاوردها و اکتشافات و کتابها و عالمانی است که بشریت از آن بینیاز نخواهد بود و هر کس میگوید که فلان فرقه حقیر و کوچک است و تجربه و علم و اندیشهای ندارد، نادان است. در حقیقت، وجود فِرَق مختلف را میتوان به معنای وجود سرچشمههای مختلف در جامعه شمرد. هر سرچشمهای تجارب و دستاوردها و مطالعات و تمدنی دارد که وظیفه تعاون و همکاری و به عبارت دیگر، دادوستد انسانها را با یکدیگر تسهیل میکند. در نتیجه، بیتردید، فِرَق مختلف این امکان را دارند که روابط درون جامعه را بدون هیچ خطری تقویت کنند.
فِرَق مختلف شباهت بسیاری به پنجرههای خانه دارند و به دستاوردهای داخلی اکتفا نمیکنند. فلان فرقه در لبنان صاحب آموزشگاهها و مدارس و تجارب و میراث و فرهنگ و تاریخی است که به غنای وطن ما میافزاید و درهعینهحال، از دیگر فِرَق هم بهره میگیرد. مأموریت فِرَق به اینجا ختم نمیشود. این فرقه هرآنچه را دارد، در اختیار وطن میگذارد و فرصت بهرهگیری از امکانات پیروان خود را در خارج از کشور به روی وطن میگشاید و کارکرد پنجره را برای وطن دارد. ازهاینهرو، فِرَق مختلف، ثروت تمدنی و فرهنگی گستردهای برای خدمت به اینکشور و خدمت به همه بشریتاند و اساساً، از وجود فِرَق مختلف نباید هیچ هراسی داشت.
این اصلی است که دین آن را به رسمیت شناخته است. ادیان بر این موضوع تأکید کردهاند. حتی از برخی منابع دینی فهمیده میشود که خداوند سبحان تعمدی بر وجود مذاهب و فِرَق مختلف دارد و در قرآن کریم در آیهای، پس از توضیح اینکه پیامبرانی از سوی خدا فرستاده شدهاند و هر پیامبری پیامبر پیش از خود را تأیید کرده و مژده آمدن پیامبر پس از خود را داده است، در آیهای همه پیامبران را مخاطب قرار میدهد و میگوید: وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُم فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ.[78] اینآیه بهطور کامل توضیح میدهد که طبع بشر به رقابت تمایل دارد. رغبت شرورانه در نفْس آدمی مشتاق خصومت و نزاع است، ولی خدا خواسته است که آن را تخلیه کند و آن نیرو را جهت ببخشد و از آن راهی به پیشیگرفتن و مسابقه در کارهای خیر بگشاید. بنابراین، امکان ندارد که خدا راضی شود که راه و دینش، ابزاری برای تفرقه میان مردم شود. برعکس، میخواهد تفاوت راهها یا تفاوت شریعتها و شیوهها، راهی برای انگیزه و تولید بیشتر و مسابقه جدیتر شود تا آن نیروی گرایش به شر از درون بشر مکیده شود و این غریزه ابزاری برای واداشتن انسانها به تولید و سازندگی شود. این مفهوم دینی از تنوع فِرَق است. اما اینکه دین به تعصب و تحجّر و کینهتوزی رضایت داده باشد، سخنی نادرست است. میتوانم با اطمینان بگویم که در منابع دینی و سرچشمههای وحیانی الهی هیچ اثری از نفرتورزی به دیگران ــ هرکه باشند ــ نمییابیم. بنابراین، دین این مفهوم را که ما از نتایج مثبت وجود فِرَق مختلف برگرفتهایم، تثبیت میکند.
[78]ه«و اگر خدا میخواست همه شما را یک امت میساخت. ولی خواست در آنچه به شما ارزانی داشته است بیازمایدتان. پس در خیراتتان بر یکدیگر پیشی گیرید.» (مائده، 48)
خلقت است و بهطور خاص نیز مقصود ادیان است. ما باید از وجود فرقهها در جامعه بهره بگیریم و فرقهها را ابزاری بیبدیل برای خیر و نیکی قرار دهیم. درهعینهحال، فرقهها میتوانند منبع و مبنای شر هم باشند، چنانکه در بسیاری از کشورها اتفاق افتاده و میافتد. وجود فِرَق مختلف در لبنان چه رهاورد خیری ممکن است داشته باشد؟
وجود فِرَق مختلف مانند هر تفاوت دیگری در جامعه ممکن است منبع خیر باشد.
در حقیقت، آن چیزی که جوامع را تشکیل میدهد، تفاوت میان افراد است، زیرا جامعه مجموعهای از انسانهاست که با یکدیگر تعامل دارند و با یکدیگر دادوستد میکنند. این تعامل و ارتباط متقابل میان بنیآدم جامعه را تشکیل میدهد، وگرنه اگر فرض کنیم که صد یا هزار و یا میلیونها انسان هرکدام در جای خود باشند و با یکدیگر دادوستد نداشته باشند، از مجموع آنان جامعهای فراهم نمیشود. جامعه حتی با افرادی اندک تکوین مییابد، به شرط آنکه میان آنان تعامل برقرار باشد. بنابراین، اگر فرض کنیم که میان پنج نفر تعامل برقرار باشد، همان پنج نفر جامعهای کوچک را تشکیل میدهند. شروط شکلگیری جوامع عبارت است از:
1. وجود افراد اندک یا بسیار؛
2. تعامل میان آن افراد.
برای آنکه میان افراد جامعه تعامل برقرار شود، باید در تواناییها و استعدادها تفاوت وجود داشته باشد، زیرا اگر همه اعضای جامعه به لحاظ توانایی و استعداد و توانگری و فقر در یک رتبه و به یک شکل باشند، جامعهای شکل نخواهد گرفت، زیرا در این اوضاع تعامل و دادوستدی تحقق نخواهد یافت.
اگر فرض شود که همه انسانها و یا انسانهای یک شهر به صورت لیوانهایی باشند که همگی در یک کارخانه تولید شدهاند، آیا در آنجا جامعهای شکل خواهد گرفت؟ هرگز، زیرا من همان را دارم که شما دارید و دیگر چه چیزی میتوانم به شما بدهم، درهحالیهکه چیزی را که شما ندارید، من هم ندارم و از آن طرف چه چیزی میتوانم از شما دریافت کنم؟
در این فرض دادوستدی وجود ندارد و تعاملی برقرار نمیشود، پس جامعهای هم نیست. جامعه زمانی شکل میگیرد که من چیزی دارم که شما ندارید و شما چیزی دارید که من ندارم. این ویژگی اساسی تکوین هر جامعهای است و حتی جوامع کوچک مانند خانواده، تشکیلیافته از مجموعهای از تواناییها و قابلیتها و اشکال و ظرفیتهاست. بنابراین، وجود تنوع میان افراد، سبب اصلی شکلگیری تعامل میان افراد و درنتیجه، شکلگیری جامعه است.
شک نیست که اسباب دیگری هم بر این عامل افزوده میشود، مانند آرزوهای بزرگ در دل کسی که از امکانات محدود خود خرسند نیست و نیز دشمنان قدرتمندی که بدون داشتن امکانات گسترده نمیتوان از پس آنان برآمد. اینها نیز از شمار عوامل متعدد شکلگیری تعاون جمعی میان انسانهاست. میتوان گفت که اساساً تنوع منجر به تفرقه انسانها نمیشود، بلکه برعکس، موجب نزدیکی آنان به یکدیگر میشود. تنوع عاملی است که نیاز انسانها را به یکدیگر ایجاب میکند و ارتباط محکمی میان آنان پدید میآورد تا جامعه شکل گیرد.
از این رو، افراد به لحاظ قابلیتها و استعدادها
موضوع: سخنرانی ـ فرقهگرایی و جوانان در لبنان
مکان و تاریخ: مدرسه قدیس یوسف عینطوره
مناسبت: دعوت از کمیته فرهنگی در مدرسه
منبع: روزنامههای لبنانی،21/4/1970؛ نوار کاست ـ آرشیو عادل قاسم حاطوم
متن
ابتدا جناب هنری لحود، استاندار جنوب به امام صدر خوشامد گفت و درباره نقش مهم او در تقویت وحدت ملی سخن گفت. سپس عادل حاطوم، دانشآموز مدرسه، به نمایندگی از طرف دانشآموزان مدرسه به امام صدر خوشامد گفت و هدف از انتخاب موضوع سخنرانی را تشریح کرد.
پیش از آنکه از پرسش سخن بگویم، به پاسخ گوش فرادادیم؛ آنهم با دلها و گوشهامان. صِرف دعوتکریمانه مدرسهای که افتخار نام قدیس یوسف را بر خود دارد، از موسی صدر به معنای مخالفت عملی با فرقهگرایی منفی در لبنان است. حاضران جلسه که در رأس آنان یکی از علمای بزرگ مذهبی لبنان قرار دارد و شخصیتهای سیاسی و پارلمانی که بهرغم دشواری اوضاع در این مکان و بهویژه، در این روز خاص حضور یافتهاند و همچنین، حضور گروهی که دستهگلی از شخصیتهای معنوی و مذهبی را تشکیل میدهند، و نیز حضور خواهران ارجمندی که این مجلس را آراستند و برای شنیدن این سخنرانی آمدهاند، پاسخ قاطع دیگری است.
حضور شما دانشآموزان این مدرسه و شخص استاندار ما، استاندار جنوب، در این گردهمایی نیز پاسخ عملی به این پرسش است.
عزیزان، در صحبتهای قبلی پاسخی کافی به این مسئله را شنیدیم؛ فرقهگرایی و جوانان در لبنان. بر من است که این سؤال و مبحث را تشریح کنم و فلسفه آن را بیان کنم تا عقلهای شما را در کنار قلبهای آزرده و مجروحتان قرار دهم؛ قلبهایی که زخمیِ خار فرقهگرایی است و تا همه ما آگاه و قانع شویم و راهی برای درمان پیش بگیریم و موضعی بگیریم که در این وضعیت حساس هسته آیندهای روشن برای کشور باشد.
در آغاز سخن، واژههای عنوان سخنرانیام را که «فرقهگرایی و جوانان» است، تعریف میکنم.
فرقهگرایی چیست؟ ما دو موضوع مجزا و منفصل از هم داریم که فراوان اتفاق میافتد که با یکدیگر خلط میشوند. آن دو عبارتاند از فرقه و فرقهگرایی.
ما در لبنان وضعیتی داریم که خدا برای ما مقرر کرده است و آن فرقههای متعدد است.
اما آنچه خدا بر ما مقرر و تکلیف نکرده و بلکه وانهاده تا ما خود در آن تدبیر کنیم، این است که بر ما نظام فرقهگرایی را در لبنان تحمیل نکرده است.
در لبنان فرقهها حضور دارند، اما آیا به فرقهگرایی نیازی هست؟ لازم میدانم در باب تفاوت میان فرقه و فرقهگرایی سخن بگویم. فرقهها در هر جامعهای میتوانند منبع خیر و غنابخشی باشند. فرقهها میتوانند عامل تنوعی باشند که طبیعت
بسیاری از صاحبنظران معتقدند که منصب کنونی سید موسی صدر در وضعیت نظام فرقهای موجود برای شیعیان مهمتر از ریاستجمهوری است. واقعیت این است که اکنون آقای صدر در محافل سیاسی کشور از نفوذی عمیق برخوردار است که تأثیر آن چهبسا عمیقتر از تأثیر خود رئیسجمهور است.
بسیاری با شگفتی از قدرتی غیرطبیعی سخن میگویند که در مدتی بسیار کوتاه، پس از آنکه یکی از نمایندگان (جعفر شرفالدین) او را به لبنان دعوت کرد، چنین جایگاه بلندی برایش فراهم کرده است. بسیاری هم به حق معتقدند که آقای صدر از مواهب متعددی برخوردار است که به وی امکان داده تا خود را به مسیحیان بقبولاند.
او هماکنون رئیس مجلس اعلای شیعیان، تنها تشکیلات نماینده شیعیان در لبنان، است که عبارت است از هیئتی متشکل از دوازده تن از چهرههای منتخب علاوه بر نمایندگان شیعه پارلمان.
هیچکس جز آقای صدر برای ریاست مجلس نامزد نشد، هرچند وی پیش از تأسیس مجلس بارها تأکید کرده بود که در هیچ اوضاع و احوالی ریاست این مجلس را بر عهده نخواهد گرفت. پیش از اجرای انتخابات و پیش از بسته شدن باب نامزدی، صبری حماده تصریح کرد که آقای صدر با اجماع آرا رئیس مجلس است.
تنها چند روز پیش روزنامه النهار بیروت در ستون «اسرار خدایان» نوشت: «منابع نزدیک به کاخ ریاستجمهوری پیشبینی میکنند که سید موسی صدر نقش برجستهای در آرامسازی غضب شیعیان در اوضاع کنونی بازی کند.»
به این ترتیب، به نظر میرسد که شایستهترین گزینه، در شخصیت این مرد قدرتمند و ظرفیتهای دیپلماتیک ایشان در جهان عرب نمود مییابد. اما این پرسش باقی میماند که آیا آقای صدر ایفای این نقش را خواهد پذیرفت؟
بسیاری پاسخ مثبت میدهند، زیرا سید موسی صدر اطمینان کامل دارد که میتواند از این آتش سالم بیرون آید و در زمینه حل قضایای عربی در لبنان دستاوردهای فراوانی داشته باشد. اما هیچکس نمیداند محاسبات آقای صدر چگونه و بر چه مبنایی است؟ و هیچکس نمیداند که آیا وی عملاً از کسانی که کمک فراوانی به او کردهاند، باهوشتر است یا خیر؟
لبنان بر گروههای مسیحی لبنان مسلم شود، که این اتفاق افتاده است و نشانه آن نیز درگیرشدن کمال جنبلاط با سرلشگر فؤاد شهاب در معرکهای بیفرجام است و به علت اینکه هیچ نامزد دیگری جز سرلشگر فؤاد شهابـ بهرغم امتناع خود اوـ مطرح نشده است، روشن است که شایستهترین شخصیت لبنانی مطرح، برای برعهدهگرفتن این منصب، سید موسی صدر است.
قرار گرفتن ایشان در رأس این جمهوری، احساسات خشمآلود مردم جنوب را که سینهشان در معرض گلوله اسرائیلیها و پشتشان در معرض گلوله لبنانیها قرار دارد، آرام میکند و امکان پیشرفت در برنامه «رهاسازی جنوب به حال خود» در مقابل دو احتمال دیگر، که هر دو تلخ است، فراهم میآید.
یکی از این دو احتمال آن است که منطقه جنوب به غارهای جدیدی تبدیل شود که حفره مسلسلها و اثر بمب ناپالم روی آن حک شود و زندگی مدنی آن فرو بپاشد، درهحالیهکه کار ارتش این باشد که مانع قرارگرفتن بیروتِ «آباد» در معرض سرنوشتی مشابه امّان شود و به مدد قدرت رئیسجمهور جنوبی از هجرت سیلآسای مردم جنوب به بیروت جلوگیریکند. احتمال دوم اینکه اسرائیل جنوب را اشغال کند و ارتش در مقابل هجوم سیلآسای آوارگان جنوبی و ارتش اسرائیل از لبنان دفاع کند.
حضور شخصیتی از جنوب در مقام ریاستجمهوری، از ظهور هر شکاف و حتی از تعمیق این احساس که بیروت دست از جنوب شسته است، جلوگیری میکند.
اما پرسشی بدیهی که در اینجا مطرح میشود این است که چرا مقامات صاحب نفوذ نمیترسند از اینکه سید موسی صدر گامهایی اساسی بردارد که برای منافع آنان گران تمام شود. مثلاً لبنان را به کشوری مقاوم تبدیلکند و یا اینکشور را به جبهه شرقی ملحق کند؟
واقعیت امر این است که چنین دغدغههایی در اذهان برنامهریزان کنونی آینده لبنان خطور نمیکند، زیرا با خطوط اساسی اندیشههای سید موسی صدر و رویکرد او به وحدت حقیقی لبنان منافات دارد. سید موسی صدر تأکیدی تام بر وحدت لبنان دارد و ازهاینهرو، برای مشارکت در فعالیتی گسترده در حرکت اجتماعی با همکاری رئیسجمهور، شارل حلو، دعوت شده است.
یک بار سید موسی صدر در سخنرانی خود در بنیاد هماندیشی لبنان پاپ پل را بزرگمرد صلح معرفی کرد و پیش از انتخاب ریاست مجلس اعلای شیعیان با وی در واتیکان دیدار کرد. محافل مسیحی لبنان مواضع این چنینِ سید موسی صدر را با گرمی و صمیمیت تأیید کردند.
در مقابل، وی از حمایت تبلیغاتی بینظیر و کمک بیدریغ دولت برخوردار شد. در صور به مسئلهای اخلاقی متهم شد، آن هم در زمانی که در مقابل تلاشهای صادقانه برای وحدت مجلس شرعی اهل سنت در پی تأسیس مجلس اعلای شیعیان بود. تهمت باطلیکه متوجه وی شد، موجب تعمیق اختلافات میان دو فرقه اسلامی و تحریکهای متقابل شد که اوج آن هجوم افراد مسلح از بعلبک برای تخریب منزل تهمتزننده به ایشان بود. در این مقطع زمانی روشن شد که دولت با تمام قدرتش در کنار سید موسی صدر قرار دارد.
لبنانی که به لحاظ نژادی به جهان عرب و به لحاظ فرهنگی به جهان غرب وابسته است، اهمیت دارد، زیرا همواره میتوان از این ترکیب عجیب امواجی برانگیخت که مناسب سوار شدن است.
با برملا شدن این موضوع که ادامه موازنه میان وابستگی به جهان عرب و سیاست انزوا محال است، موضوع محال دیگری آشکار شده است که همانا سرکوب عملیات چریکی است، زیرا درهصورتیهکه مسیحیان به این کار اقدام کنند نه تنها موجب اختلافات و شکافهای داخلی میشود، بلکه پلهای ارتباطی با جهان عرب را هم ویران خواهد کرد و در آن صورت، لبنان مهمترین امتیاز خود را از دست خواهد داد.
این پرسش از آغازِ مشکل چریکها محل مناقشه میان مسیحیان بانفوذ در لبنان بوده است. راهحلی که مناسبتتر به نظر میرسید، ایجاب میکرد که از میان غیرمسیحیان قربانیای دست و پا شود که درهعین حال که وابستگی او تضمینشده باشد، ویژگی شخصی او نیز امکان رهایی از این ورطه را برایش فراهم کند.
در لبنان سه شخصیت در این سطح وجود دارند که میتوانند در مجامع متنفذ در فهرست نامزدان قرار گیرند:
ـ رشید کرامی
ـ کمال جنبلاط
ـ سید موسی صدر
سید موسی صدر برای عهدهدار شدن ریاستجمهوری لبنان بیشترین اقبال را در میان این نامزدان دارد. اما تحقق این امر در صورتی میسر است که مسیحیان به این نتیجه برسند که برای سکانداری حکومت در دل طوفان و ناآرامی، باید در جستوجوی شخصیتی بیرون از دایره مسیحیان برآمد.
کمال جنبلاط با اینکه همراه نیروهای شهابی در لبنان تلاش جانانهای در نبرد سرنوشت داشته و میداند که عرف قانون اساسی، که مقتضی مارونی بودن رئیسجمهور است، مبنای اساسی انتخاب رئیسجمهور آینده نخواهد بود، اما داشتن هواداران مسلح دروزی و اندیشههای افراطی او، احتمال انتخاب او را کاهش میدهد. مقامات صاحب نفوذ تا زمانی که کمال جنبلاط این امکان را دارد که در هر لحظه از پایگاههای عقیدتی و عشایری مردمی استفاده کند، به آینده روابط خود با وی اطمینان ندارند.
رشید کرامی نیز چنین وضعی دارد. او از منطقهای است که تعهد آن به جهان عرب معروف است و نمیتوان از این مطمئن بود که به هرگونه فشار جریان عربگرا در لبنان تن ندهد. بهویژه پس از آنکه طیف عربگرا با انعطاف معروف او در لبنان شدیداً مخالفت کرد، بخش عمدهای از قدرتش را از دست داد.
در این میان، تنها کسی که شایسته برعهدهگرفتن این منصب (ریاست جمهوری) در اوضاع بسیار خطیر کنونی است، سید موسی صدر است.
اگر مسئله غیر مسیحی بودن رئیسجمهور آینده
