دوست ‌و نهادهای‌ جهانی‌ که ‌از هیچ ‌اقدامی ‌برای‌ حل ‌مشکل جنوب ‌دریغ نکنند.

ای ‌وجدان‌های ‌زنده، نباید منتظر وقوع ‌فاجعه ‌بمانیم ‌تا حرکت‌ کنیم. امروز برای ‌یاری جنوب ‌بشتابید، فردا دیر است. دفتر هیئت ‌یاری جنوب در مقر مجلس‌ اعلای ‌شیعیان ‌واقع ‌در حازمیه، در تمام ‌اوقات ‌برای‌ دریافت ‌کمک‌های ‌نقدی ‌و غیرنقدی ‌و مساعدت‌ها و مراجعات ‌مردمی ‌آماده ‌است. شماره ‌تلفن 288150 به این ‌امر اختصاص ‌داده ‌شده‌ است.

پرسش‌ و پاسخ

‌از امام‌ صدر سؤ‌ال ‌شد: آیا این‌ هیئت هیچ تماسی ‌با مسئولان ‌داشته ‌است؟ وی‌ پاسخ‌ داد: «این‌ هیئت تازه ‌تأسیس ‌شده ‌و هنوز با هیچ‌یک ‌از مسئولان ‌دیدار نکرده ‌است. پس ‌از این ‌کنفرانس ‌مطبوعاتی‌ درباره ‌برنامه‌های ‌آینده ‌تصمیم‌گیری ‌می‌کنیم ‌و در رأس ‌این ‌برنامه‌ها، دیدار با مسئولان ‌و رجوع به‌ آنان ‌برای‌ حل ‌مشکل جنوب ‌است.»

وی‌ در پاسخ ‌به این ‌پرسش که‌ آیا دولت ‌به ‌وعده‌های ‌خود درباره جنوب ‌عمل‌ کرده ‌است ‌یا نه؟ گفت: «مبلغ ‌ده ‌میلیون ‌لیره ‌برای ‌ساختن‌ پناهگاه‌ها و مناطق ‌امن‌ اختصاص داده‌ شد و نیروهای ‌نظامی ‌در برخی ‌روستاهای مرزی ‌و از جمله ‌در منطقه‌ عرقوب و یارون و مارون و یاطر و ناقوره‌ و دیگر روستاها ‌پناهگاه‌ تأسیس و بازسازی برخی ‌منازل‌ آسیب‌دیده از تجاوز اسرائیلی‌ها را آغاز کرده‌اند.»

زمان‌ کار باشد، کوتاهی ‌نخواهند کرد، و سربازان ‌شما چون ‌زمان ‌فداکاری ‌رسد، چونان ‌شهاب‌اند. رسانه‌های ‌شما وجدان ‌ملت‌ها را تحریک‌ می‌کنند. مهاجرت شما همگان را به تعجب واداشته است؛ گویی‌ که ‌لبنان‌ شما بر روی ‌همه ‌زمین ‌گسترده ‌است ‌و ‌به ‌روی‌ همه ‌جهان ‌و در مصافحه ‌با همه‌ ساکنان کره ‌زمین گشوده.

دیپلماسی ‌هوشیار شما وجدان‌ و عقل ‌جهان ‌را بیدار می‌کند و در نهادها و مجامع‌ بین‌المللی‌ و در دل ‌گمراه‌سازی‌های‌ دشمن ‌و از چنگال‌ تجاوزگران ‌و حامیان ‌قدرتمندشان ‌حق ‌شما را باز می‌ستانند.

آیا شما وارث‌ تجارب ‌و حکایت‌های ‌شگفت ‌قهرمانی ‌نیستید؟

ای ‌مردم‌ لبنان،

من ‌شما را برای ‌دفاع ‌از بقای‌ خودتان ‌به ‌کمک ‌فرامی‌خوانم. از هر روزنامه‌نگار آزاده، از هر اندیشمند، از هر کارشناس ‌و مهندس‌ و پزشک ‌و حقوقدان ‌و انجمن ‌فعال‌ در زمینه‌ خدمات ‌عمومی‌ و از هر مؤ‌سسه ‌اجتماعی‌ و از هر سندیکا ‌و از هر دانشجو و به‌ویژه، ‌از توانگران ‌و ثروتمندان ‌و از همه ‌زنان ‌و مردان ‌توانمند و از تمام‌ کشورهای ‌عرب ‌و کشورهای ‌دوست ‌و دیگر ملت‌هایی ‌که کوچ‌های ‌دسته‌جمعی ‌را تجربه ‌کرده‌اند و دیگر افرادی‌ که ‌طعم ‌آوارگی‌ و پناهندگی ‌و محرومیت‌ را چشیده‌اند؛ از همگان ‌می‌خواهم ‌تا به‌ یاری جنوب ‌بشتابند که یاری آن ‌قطعاً و بدون ‌شک ‌یاری‌ کل ‌لبنان ‌است؛ لبنانی ‌که مشعل‌ حق ‌و عدالت ‌و آزادی ‌و انسانیت‌ در تمام ‌شرق ‌است.

مردم ‌لبنان،

با حلقه ‌زدن ‌به ‌دور جنوب، کاری‌ کنید که جنوب ‌احساس ‌نکند در جنگلی‌ پر از درندگان ‌تنها مانده ‌است. در این‌ صورت ‌است ‌که جنوب ‌درخواهد یافت ‌که‌ چگونه‌ با زخم ‌خویش‌ دست‌ و پنجه ‌نرم‌ کند و سرزمینش ‌را حفظ‌ کند و سلاح و پرچم کشورش ‌را به دست گیرد.

مردم‌ لبنان،

فاجعه ‌نزدیک ‌است‌ و فقط شما می‌توانید از وقوع ‌آن‌ جلوگیری‌ کنید. نگذارید این‌ فاجعه ‌رخ ‌دهد و إن‌شاءالله ‌نخواهید گذاشت. هیئت ‌یاری جنوب درخواست ‌می‌کند:

1. از مسئولان که برنامه‌ها و خواسته‌هایی ‌را که‌ نمایندگان جنوب ‌در جلسه‌های ‌اخیر خود در مجلس ‌اعلای ‌شیعیان ‌بر آن‌ها اتفاق ‌نظر داشتند، اجرا کنند.

2. از همه ‌لبنانی‌های‌ داخل ‌و خارج ‌از کشور که ‌کمک‌ ‌مالی کنند.

3. از صاحبان مؤ‌سسات ‌تجاری‌ که مواد‌غذایی ‌و ‌مصالح ساختمانی ‌و ملزومات زندگی اهدا کنند.

4. از کارشناسان ‌و اهل ‌اندیشه که ‌مطالعات ‌و بررسی‌ها و خدمات ‌فکری خود را ارائه کنند.

5. از اصحاب ‌رسانه ‌و روزنامه ‌نگاران که ‌درباره ‌مصیبت جنوب اطلاع‌رسانی کنند ‌و گزارش ‌زنده‌ حوادث ‌آن‌ و مشاهدات‌ خود را در عکس و گزارش ارائه کنند و مردم ‌را به ‌کمک‌های ‌مالی ‌فراخوانند و نام ‌افراد نیکوکار را اعلام ‌کنند.

6. از انجمن‌ها و مؤ‌سسات ‌فعال ‌در جنوب ‌و برای جنوب که فعالیت‌های‌ خود را هماهنگ‌ و وظایف‌ و مسئولیت‌هایشان‌ را میان‌ خود تقسیم‌کنند. برای تأمین‌ این‌ هدف، از نمایندگان ‌این ‌انجمن‌ها و مؤ‌سسات‌ می‌خواهیم‌ که در جلسه‌ای ‌که‌ صبح ‌روز دوشنبه 25 ‌مه 1970 ‌در دفتر این هیئت تشکیل‌ می‌شود، شرکت کنند.

7. از نمایندگان‌ کشورهای ‌عرب ‌و کشورهای‌

خویش ‌رهسپار است. گلدسته‌های ‌صور و صیدون ‌و قانا و جزین ‌که ‌چیزی ‌کم ‌از جبیل ‌و بعلبک ‌و طرابلس ‌و بیروت ‌ندارند، در برابر خطر ویرانی ‌قرار دارند. سرزمین ‌لبنان ‌را رود لیطانی ‌آبیاری‌ می‌کند و نه ‌رود العاصی‌ و نه ‌هیچ‌ رود دیگری.

امواج ‌لیطانی ‌از انزجار بر خود می‌لرزند. آن‌ها خود را زیر پای ‌سپاهیان ‌پلیدی ‌می‌بینند، در حالی ‌که چهره‌ مسیح را می‌شستند ‌و عمامه‌ قهرمانان ‌روحانی ‌را، که ‌در طول ‌تاریخ ‌با جزّار و سایر اشغالگران ‌و مهاجمان ‌مبارزه ‌می‌کردند.

مردم لبنان،

این ‌بخش ‌بزرگ ‌لبنان ‌از آنِ شما و همچون وحدت ‌لبنان و نجات ‌آن فقط به ‌دست ‌شماست. روابط ‌آینده ‌شما با یکدیگر و تمام ‌ارتباطاتتان، ‌با مواضع ‌امروزِ شما گره‌ خورده ‌است.

شیپور جنگ‌ برای ‌گرد آوردن ‌و بسیج‌ همه نیروها و امکانات ‌مالی ‌و مادی ‌و معنوی ‌و خدمات‌ و برای ‌مقابله ‌با خطری‌ نواخته شده است که ‌از جنوب ‌وزیدن‌ گرفته ‌و همه ‌لبنان ‌را تهدید می‌کند.

شک ‌نیست ‌که ‌اگر از ورود همه‌جانبه ‌به ‌میدان ‌شانه ‌خالی‌کنید و مقتضیات ‌و اهداف ‌و مقاصد این‌ رویارویی ‌را در نظر نگیرید، و اگر به‌ هدر دادن ‌نیروها و امکاناتتان ‌ادامه دهید و این ‌نیروها را صرف ‌امور جانبی کنید، و اگر همچنان ‌به ‌هرج ‌و مرج‌ و بی‌برنامه‌گی‌ و بی‌مبالاتی ‌و همراه نبودن با زمان ‌ادامه‌ دهید، در آینده ‌گرفتار دشمن ‌خواهید شد، زیرا دشمن ‌حساب‌ همه‌چیز را دارد.

مردم ‌لبنان،

بحرانی ‌که ‌امروزه جنوب در آن‌ به سر می‌برد، مردم جنوب ‌را به‌ شکل‌ مردمی ‌بینوا و ناامید درآورده ‌است. نه به‌ مردم جنوب ‌کمک کردند و نه امکان ‌دفاع ‌از خود را برایشان ‌فراهم کردند. ازهاینهرو، دستش ‌از همه‌چیز ‌کوتاه ‌ماند و از دستش‌ کاری ‌برنیامد تا با دشمنِ ‌تا دندان‌ مسلح‌ به ‌قدرت ‌مادی که فاقد هر حس ‌انسانی ‌و نامتعهد به ‌هرگونه ‌ارزش‌ تمدنی ‌است‌، مقابله ‌کند. سیمای ‌واقعی‌ جنوب ‌امروز، زمینی ‌سوخته ‌و خانه‌هایی ‌ویران ‌و یا لرزان ‌و جاده‌هایی ‌را مالامال ‌از صفوف ‌و قافله‌های‌ مستضعفان و ناامیدان ‌سرگردان‌ به ‌ما نشان ‌می‌دهد. مدارس ‌بسته ‌شده ‌و لوله‌های ‌آب ‌ترکیده ‌و سیم‌های ‌برق ‌بریده ‌و آتش، کشتزارهای‌ تنباکو و خوشه‌های‌گندم ‌را که ‌منتظر درو بودند، درو کرده ‌است. هراس ‌فراگیر شده و امنیت ‌بر هم ‌خورده ‌و هرج ‌و مرج‌ سر برآورده ‌و دهان گشوده ‌و قد کشیده است. مردم جنوب ‌در این ‌آوارگی ‌و سرگردانی ‌تنها مانده‌اند.

بله ‌برخی ‌افراد و مؤ‌سسات ‌و فرقه‌ها ‌احساسات ‌شرافتمندانه‌ای ‌از خود نشان ‌دادند و برادرانه ‌به‌ یاری‌شان ‌شتافتند.

ما در درجه اول در مقام مسئولین ‌و در درجه دوم در مقام روحانیان جنوب از همه مذاهب، دریافتیم‌ که ‌مسئولیت و وظیفه ‌ما را می‌خواند تا اقدامی کنیم. ما در اجابت ‌این ‌ندا دچار نگرانی ‌و سستی ‌نشدیم ‌و هیئت ‌یاری جنوب ‌را تشکیل ‌دادیم ‌که ‌من ‌افتخار سخن‌گویی ‌آن‌ را در مطبوعات ‌لبنان ‌دارم.

مردم ‌لبنان،

اعتماد هیئت یاری جنوب به ‌شما بی‌حد و مرز است.

آیا شما نیستید که ‌بذر مردانگی ‌را در هر بیابان ‌و کوه‌ کاشتید؟ و پرچم ‌معرفت ‌و حق‌‌شناسی ‌را در هر باشگاه ‌و شهری ‌برافراشتید؟ نه ‌ستارگان‌ شما در بلاد غربت ‌خسوف‌ کرده‌اند و نه ‌خورشیدهای ‌شما در داخل ‌تن ‌به ‌کسوف ‌داده‌اند. علمای ‌شما آنگاه ‌که ‌

سند شماره 21-05-70

موضوع: بیانیه ‌ـ برای‌ یاری جنوب ‌و لبنان ‌بشتابید و منتظر وقوع ‌فاجعه ‌نباشید

مکان و تاریخ: بیروت، 20/5/1970

مناسبت: ‌جلسه هیئت ‌یاری جنوب در تاریخ 20/5/1970.

‌منبع: روزنامه‌های ‌لبنان‌ مورخ 21/5/1970؛ آرشیو مجلس‌ اعلای‌ شیعیان

متن‌

در تاریخ‌20/5/1970 رهبران فِرَق ‌لبنان ‌در مقر مجلس اعلای ‌شیعیان برای بررسی ‌اوضاع جنوب جلسه‌ای ‌برگزار کردند. در این ‌جلسه ‌حضرات ‌آقایان ‌امام‌ موسی‌ صدر، رئیس مجلس ‌اعلای ‌شیعیان، و کشیش ‌پولس الخوری، ‌کشیش ‌صیدا و صور و مرجعیون، و شیخ ‌سلیمان ‌الیحفوفی، ‌نایب‌رئیس ‌مجلس ‌اعلای ‌شیعیان، و ‌کشیش‌ الشاعر، کشیش ‌مرجعیون، و شیخ ‌محمد سلیم ‌حمود، مفتی ‌صیدا، و شیخ ‌محمود فرحات‌، مدیرکل ‌مجلس ‌اعلای ‌شیعیان، و کشیش ‌جورج‌ حداد، کشیش‌ مسیحیان ‌روم کاتولیک ‌شهر صور، و شیخ‌ احمد الزین، ‌قاضی‌ حاصبیا، و کشیش ‌خریش، کشیش ‌مارونی‌های صیدا، و کشیش ‌یوسف ‌الخوری حضور داشتند.

قاضی‌ مذهب ‌درزی، ‌شیخ‌ نجیب ‌قیس، ‌غایب ‌این ‌جلسه ‌بود.

در پایان ‌این ‌جلسه، هیئت یاری جنوب بیانیه‌ای را ‌که ‌از پی ‌می‌آید، صادر کرد. این ‌بیانیه‌ را امام‌ صدر آماده ‌کرد و پس ‌از تصویبِ هیئت، آن را در کنفرانس ‌مطبوعاتی ‌با حضور اعضای ‌جلسه‌ اعلام ‌کرد.

لبنانی‌های گرامی،

در حیات ‌هر ملتی ‌لحظات ‌سرنوشت‌ساز و تجاربی ‌تکرارنشدنی ‌وجود دارد که ‌تاریخ ‌آن ‌ملت ‌در آن ‌لحظات ‌توقف ‌می‌کند تا شاهد حیاتی ‌باشد که با مبارزه ‌از نو آغاز می‌شود … یا اینکه ‌داستانی ‌را نگارش کند که ‌آیندگان ‌از آن‌ یاد کنند.

ما اکنون‌ در لبنان ‌یکی ‌از خطرناک‌ترین ‌تجارب را ‌از این ‌دست‌ شاهدیم. شیوه ‌رویارویی‌ ما با این‌ خطر، سرنوشت ‌ما را تعیین ‌می‌کند. یا ما ملتی ‌خواهیم بود که‌ شایستگی ‌بقا خواهیم ‌داشت ‌و سزاوار استمرار خواهیم‌ بود و یا ملتی ‌که ‌در مرداب‌های ‌هستی ‌سقوط خواهیم کرد ‌و در چرخه ‌زمان‌ محو و چونان ‌امواج‌ صدا بر پرده‌ گوش ‌ناشنوا نابود خواهیم ‌شد.

برادران ‌لبنانی،

جنوب ‌اکنون ‌در خطر است‌… جنوب ‌اکنون ‌محک ‌آزمایش ‌است‌ و امروز جنوب حکم ‌قاطعانه ‌و بی‌رحمانه ‌تاریخی ‌را صادر خواهد کرد و در این ‌امر با هیچ‌کس ‌آشتی ‌و اهمال‌کاری ‌نخواهد داشت.

هیچ‌ خیال‌پردازی تصور نکند که ‌اگر جنوب ‌سقوط ‌کند، دیواری‌ از جادو دور لبنان‌ کشیده‌ می‌شود و یا خیمه‌ای ‌از غیب‌ بر روی ‌آن افکنده‌ می‌شود و یا دست‌ قدرتی شر حوادث ‌را از سر آن کوتاه‌ می‌کند. صفحات ‌تاریخ‌ گواه است که ‌ملت‌هایی نابود شدند و کشورهایی از بین ‌رفتند و اقوامی‌ ‌به ‌افسانه‌های ‌پیشینیان ‌پیوستند.

یکی ‌از اعضای‌ وطن‌ شما اکنون‌ در حال ‌قطعه‌قطعه ‌شدن ‌است. بخشی ‌از تاریخ ‌شما که ‌مهم‌ترین ‌بخش ‌آن ‌هم‌ هست، ‌اکنون ‌به‌ سوی ‌گور

جدیدی‌ ‌و در اقدام و تلاش ‌مبارکی ‌به ‌سوی ‌وحدت به سر می‌بریم. روزهای گذشته در همین ‌مکان‌ و در حضور جناب‌عالی، ما شاهد هجرت ‌مسیحی‌ پیامبرگونه‌ای ‌بودیم‌ که‌ کشور عزیز ما بدان ‌برخاسته ‌است. در گذشته‌ نزدیک نیز هجرتی را شاهد ‌بودیم ‌که با ‌تحرک ‌و همکاری ‌و مقاومت ‌و مردانگی‌ در عرقوب صورت گرفت. پس ‌از آن ‌نیز احساس ‌مسئولیت ‌و تحرک ‌و هجرت‌ را در تمامی ‌نهادها و افراد شاهد بودیم ‌و این ‌نخستین ‌گام‌های ‌هجرت ‌است.

این‌ آمادگی‌ها ما را به ‌خوش‌بینی ‌وا می‌دارد؛ ما را به ‌هجرت ‌کامل‌ وا می‌دارد؛ به ‌سوی ‌عزت ‌الهی ‌و رحمت ‌گسترده ‌الهی ‌می‌کشاند که ‌جز نصیب ‌مهاجران ‌نخواهد شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.[83]

جناب ‌رئیس‌جمهور، تحیت ‌اسلام ‌بر تو باد که ‌دوران‌ ریاستت‌ سرشار از دشواری‌ها و اقدامات ‌معنوی‌ خالصانه بوده ‌است.

درود اسلام ‌بر رهبران ‌و ارتشیان ‌رزمنده که ‌به اذن ‌الهی، سرزمین ‌رسالت‌های ‌الهی ‌را حفظ ‌می‌کنند و نجات ‌می‌دهند و به ‌ما امکان‌ همگرایی ‌و همزیستی‌ خداباورانه ‌در شهر خدا و شهر صلح ‌و شهر قدس ‌را می‌دهند.

درود اسلام ‌بر مقاومت ‌فلسطین‌ که ‌همراه ‌رسول‌خدا در غربت ‌این ‌زمانه ‌مهاجرت ‌کردند. درود ما به ‌شما ای‌ عزیزان، هر سال ‌شما قرین ‌عزت‌ و سروری ‌و نیکویی ‌باد. والسلام ‌علیکم.


[83]ه«کسانی که ‌ایمان ‌آوردند و آنان‌ که مهاجرت کرده‌اند و در راه ‌خدا جهاد کرده‌اند، به رحمت ‌خدا امید می‌دارند و خدا آمرزنده و ‌مهربان‌ است». (بقره، 218)


دوردست ‌و قدرت ‌بلندپروازی‌ و عظمت ‌فداکاری ‌است.

هجرت ‌محمدی انتقال ‌از مکه ‌بود که ‌قرآن‌کریم ‌درهعینهحال ‌که ‌آن ‌را ام‌القری ‌می‌نامد، آن‌ را روستایی ‌نامیده‌ که‌ اهلش ‌ستمکارند؛ هجرت ‌از مکه‌ به‌ سوی ‌یثرب ‌که ‌مدینه ‌نامیده ‌شد. این‌چنین ‌است‌ که هر گسترشی ‌در هستی‌ از هجرت ‌آغاز می‌شود. هجرت ‌از احساس‌ خودخواهانه ‌به ‌احساسی گسترده؛ هجرت ‌از تفکر تنگ‌ و فعالیت ‌بسته ‌به‌ تفکر و فعالیت ‌باز و گسترده.

با پایبندی به تفکر بسته ‌و تنگ، تنها مدنیت دروغین‌ زاده‌ می‌شود که ‌جسم‌ها را گرد هم‌ می‌آورد، ولی ‌اهداف ‌متفاوت ‌و مختلف ‌است. در چنین ‌وضعی ‌مدنیتْ تهی ‌و بی‌محتواست‌ و با اولین ‌لرزه ‌فرو می‌پاشد.

محمد(ص) ابتدا از خویش‌ هجرت ‌کرد، و آن ‌زمانی ‌بود که‌ در رسالت‌ الهی ‌ذوب ‌شد، چراکه او از سر هوا و هوس ‌سخن ‌نمی‌گفت ‌و سخنش ‌فقط سخن خدا ‌بود که‌ به ‌او وحی می‌شد[81] و آنگاه ‌که ‌تیر پرتاب ‌می‌کرد، او نبود که ‌پرتاب‌ می‌کرد بلکه ‌خدا پرتاب‌ می‌کرد.[82] اندیشه ‌و احساس او نیز فقط به‌ مدد خدا و برای ‌خدا و در مسیر خدا بود. ازهاینهرو، سخن ‌و رفتار و کردارش ‌همگی تجسم ‌رسالت‌ الهی ‌و دین خدا بود.

این ‌آفریده‌ به‌ شریعت ‌آفریدگار تبدیل‌ شد که‌ همراه‌ با آن شریعت، جاودانه ‌شد و نیز اراده او که از هواهای ‌نفسانی ‌او سرچشمه ‌نمی‌گیرد اراده خداست که مغلوب نمی‌شود. محمد از ‌خویش ‌هجرت‌ کرد، سپس‌ توانست ‌تعالی‌ یابد و فراتر از زمان ‌و مکان ‌و قبیله ‌و قوم‌ خویش ‌هجرت‌کند و مایه ‌رحمت‌ برای‌ همه‌ عالمیان‌ شود. او در رسالت ‌الهی‌ ذوب ‌شد و به وجدان ‌همه ‌انسان‌ها و به عقل ‌همه‌ مردمان ‌و به حرکت ‌و جنبش ‌تن‌داده ‌به‌ خدا در همه ‌موجودات‌ تبدیل شد.

قافله‌ای ‌انسانی‌ شکل ‌گرفت که‌ از ازل‌ تا ‌ابد همپای جهان ‌است. این‌گونه ‌بود که ‌کودکی‌ یتیم ‌و درس ‌ناخوانده ‌و فقیر ‌به بهترین‌ امتی تبدیل شد که‌ از دل‌ بشریت ‌درآمد و ‌به ‌بهترین ‌تجربه ‌تمدنی‌ بشر در طول ‌تاریخ مبدل گشت.

او این‌گونه ‌و در روز هجرتش ‌بار دیگر زاده‌ شد، بلکه‌ باید گفت ‌که ‌هر روز، روز میلاد دوباره‌ اوست. بزرگداشت ‌روز ولادت ‌او و برگزاری‌ جشن‌ میلاد او تلاشی ‌است ‌از ‌ما برای ‌آفریدن‌ فضایی در ‌جامعه تا شاید محمد یک‌ بار در دل‌ ما زاده ‌شود تا در هجرتش ‌او را همراهی‌کنیم.

او را در افق‌ جهان ‌می‌بینیم‌ که‌ به‌تنهایی از جهان ‌ما هجرت ‌می‌کند، تنها و غریب، به‌ویژه، ‌در میان ‌امت‌ خویش ‌که‌ او را ترک‌ کرده‌اند و سرگردان ‌یا منحرف، در ابعاد عقلی ‌و قلبی ‌و عملی ‌از او کناره گرفته‌اند.

عزیزان، بیایید همراه ‌او هجرت ‌کنیم. تا زمانی ‌که ‌ما در پی ‌منافع‌ خاص ‌خویش ‌و راحتی ‌خود و وضع‌ شخصی‌ و خودخواهی خود هستیم، نتیجه‌ای جز آنچه ما را ارضا نمی‌کند، نخواهیم داشت. بیایید ‌از اشکال ‌مختلف ‌خودپرستی ‌مانند فردگرایی ‌و فرقه‌گرایی‌ و منطقه‌گرایی ‌و حزب‌گرایی هجرت کنیم. بیایید از این ‌اوضاع ‌به‌ مدنیت ‌و شهروندی صالح و عدالت ‌و انصاف در حق مظلومان ‌و محرومان ‌و رنج‌دیدگان و مناطق‌ در معرض ‌خطر هجرت ‌کنیم؛ به ‌قدس‌ و اراضی ‌مقدس ‌هجرت ‌کنیم.

عالی‌جناب، رئیس‌جمهور،

کشور ما را ‌کشور هجرت‌ و مهاجران ‌می‌شناسند. ما در این جلسه ‌مبارک ‌در فضای‌ هجرت‌ اسلامی‌


[81]هاشاره به آیه «وما ینطق عن الهوی إن هو إلا و حی یوحی.» (نجم، 3)

[82]هاشاره به آیه «و ما رمیت اذا رمیت و لکن الله رمی.» (انفال، 17)


سند شماره 18-05-70

موضوع: سخنرانی ـ ‌بزرگداشت ‌میلاد و هجرت ‌پیامبر اسلام‌(ص)

مکان و تاریخ: سالن ‌یونسکو، بیروت، 17/5/1970

مناسبت: جشن شیعیان به مناسبت ‌میلاد پیامبر بزرگوار اسلام.

‌منبع: روزنامه ‌الحیاة، 18/5/1970؛ روزنامه ‌الجریدة‌، 19/5/1970؛ نوار صوتی ـ ‌آرشیو رادیو لبنان

متن‌

جناب رئیس‌جمهور بزرگوار،

حضرات ‌علما،

نخست‌وزیر محترم،

آقایان ‌بزرگوار،

در این ‌مجلس ‌جشن یاد پیامبر خدا را در سالروز ولادت ‌و هجرتشان گرامی ‌می‌داریم. در میان‌ مسلمانان ‌معروف است که‌ ولادت ‌پیامبر بزرگوار اسلام ‌چنین روزی است ‌و همه‌ مورخان ‌اتفاق ‌نظر دارند که‌ روز هجرت‌ نیز مصادف ‌با همین روز ‌بوده ‌است. مسلمانان ‌سال ‌هجرت ‌ایشان ‌را مبدأ تاریخ ‌خود قرار داده و سال ‌اول‌ خود به شمار آورده‌اند و به ‌اقتضای ‌عادتشان ‌اول‌ سال ‌را ماه ‌محرم ‌گرفته‌اند. تلاقی ‌روز میلاد و روز هجرت و بزرگداشت‌ این‌دو مناسبت‌ در یک ‌روز، اتفاقی‌ و تصادفی ‌نیست، زیرا میلاد، هجرت نخست ‌انسان ‌و هجرت، میلاد دوباره ‌انسان ‌است. بلکه ‌می‌توان گفت‌ هجرت ‌همان ‌میلاد حقیقی ‌انسان ‌است که ‌او را به ‌افقی ‌وسیع‌تر منتقل ‌می‌کند: به‌ آنجایی ‌که ‌مجال حرکت ‌و انتخاب است. بنابراین، در حقیقت، بزرگداشت ‌میلاد همان بزرگداشت ‌هجرت ‌است، زیرا ولادت‌ و حیات ‌بدون‌ هجرت ‌معنایی ‌ندارد.

مسلمانان هجرت ‌پیامبرشان ‌را نخستین‌ روز تاریخ ‌خود می‌دانند، نه حادثه‌ای دیگر را زیرا هجرت روز ولادت ‌حقیقی و کامل ‌اسلام ‌است؛ اسلامِ ‌اراده ‌و اجرا، اسلامِ ‌قانون ‌و حکومت، اسلامِ فرد و جماعت.

بیش از این، ‌می‌توان‌ گفت ‌که هجرت ‌نقطه عطف‌ تمام ‌تاریخ ‌بشری ‌است، چراکه ‌دین ‌واحد الهی‌که ‌همه ‌پیامبران ‌بدان ‌فراخوانده‌اند، در شکل کامل‌ خود روی ‌زمین ‌تجسم ‌می‌یابد تا جامعه ‌را به ‌شکل ‌هستی ‌درآورد و تا فرد بتواند به ‌سیمای‌ پروردگارش ‌درآید.

هجرت همان آغازین ‌روز ‌است‌ که ‌در آن ‌شریعت ‌الهی بر فرد و جماعت ‌تطبیق‌ می‌یابد و انسان ‌در تجربه‌ای ‌یگانه ‌با تمام ‌وجودش با پروردگارش ‌مواجه ‌می‌شود و با اطاعت ‌و عبادت ‌همیشگی‌ در سه ‌محراب ‌عبادت‌ و جامعه ‌و هستی ‌تعالی ‌می‌یابد و به ‌پروردگارش‌ تقرب ‌می‌جوید.

این‌ حادثه‌ عظیم با هجرت‌ پیامبر بزرگوار از مکه ‌به ‌مدینه ‌آغاز شد. این ‌کمال ‌و این‌ نقطه‌ عطف ‌جز با هجرت ‌میسر نمی‌شد و هر کمال ‌و پیشرفتی‌ در جهان و در هر زمینه‌ای، جز با هجرت‌ یا نگرشی ‌به ‌دور و پرواز به ‌افق‌های‌گسترده‌تر و ترک ‌مکان‌ و مال‌ و چشم‌‌پوشی‌ از دارایی‌ها به ‌دست ‌نمی‌آید.

هر فصل ‌از فصول ‌حیات ‌انسان، ‌چه ‌فرد و چه‌ جامعه، ‌با هجرت ‌آغاز می‌شود و عظمت ‌این فصول ‌و تأثیر عمیق ‌آن ‌در جهان ‌با عظمت ‌هجرت ‌متناسب ‌است؛ هجرتی ‌که ‌برآمده ‌از نگرش ‌به‌ افق‌های‌

سند شماره 00-04-70

موضوع: مقدمه کتاب محمد، شاطئ و سحاب

مکان و تاریخ: بیروت، آوریل 1970

مناسبت: انتشار کتاب محمد شاطئ و سحاب اثر سلیمان کتانی.

‌منبع: دست‌نوشته ـ آرشیو مجلس اعلای شیعیان

متن‌

بسم الله الرحمن الرحیم

ادیب بزرگوار و ارجمند جناب آقای سلیمان کتانی

من تو را پیشگامِ رهپویانِ قله‌های بلند و مشتاقِ شکارِ تیزپروازان یافتم. تو در زندگی همچون سترگ‌مردان الهی عروجی بلند گرفتی و از همان بلندا بر خطوط قلمِ آغشته به عطر خویش افزودی تا فرزندان قومت را به آسمان قهرمانی‌ها بکشانی؛ به افق‌های نور؛ همان‌جا که امور حقیر و بی‌ارزش جایی ندارند.

کتاب علی نبراس و متراس را که خواندم، دیدم تو مردانگیِ تمام عیار را به تصویر کشیده‌ای و خامه بی‌مانندت را در دریای عبادت‌های علی در محراب و دلاوری‌های او در میدان نبرد، سیراب کرده‌ای.

وقتی به نغمه‌های تو در کتاب فاطمة الزهراء وتر فی غمد درباره زنِ تمام‌عیار گوش سپردم، صدای خدا را شنیدم که هستی را از زیبایی و حقیقت لبریز می‌کند. و اینک در این بزم من در کنار تو و در کنار محمد شاطئ و سحاب خود را در برابر دنیایی سراسر شکوه و زیبایی می‌بینم.

تو برای عنوان کتابت دو واژه برگزیدی: یکی از زمین و دیگری از آسمان؛ از زمین، ساحل (شاطئ) را که زیباترین قطعه زمین است، برگزیدی؛ آنجا که آب و خاک به هم می‌رسند و شاهد حرکتی پیوسته، آرامشی ساده و حیاتی با رنگ‌ها و شکل‌های گونه‌گونه هستیم.

و از آسمان، سایه پهناور، رحمت گسترده، امید فزاینده و دستگیری فوری را برگزیدی. وقتی تو از آسمان با واژه ابر (سحاب) یاد کردی، همه این مفاهیم را در نظر گرفتی.

تو آسمان و زمین را پهنه رسالت محمد و آن‌هایی که با او بودند، قرار دادی. این سخن تو برگرفته از آیه قرآن کریم است: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ.[80] تو از زوایای گوناگون به هدف خود نگریستی و ازهاینهرو، مانند آن‌هایی نیستی که خدا را تنها بر یک حال و از یک بُعد می‌پرستند.

ما در عرصه‌های بزرگ در انتظار تو‌ایم تا قلمت را [از معارف حقه] سیراب کنی، چرا که حق را پایانی نیست و قلم‌ها می‌توانند هر اندازه از آن برگیرند و دنیای انسان را آکنده از عدالت و زیبایی کنند.

و تو به همین‌سان حیات محمد(ص) را موضوع اثرت قرار دادی تا هدایت‌بخش تو باشد و روشنگرِ راه کلماتت. باشد که تو آثار دیگری در این زمینه‌ها پدید آوری، تا تو را به سرچشمه نزدیک‌تر کند. بهترین پاداش‌ها در مسیر حق ارزانی تو باد.

موسی صدر


[80]ه«و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى گشودیم.» (اعراف، 96)


‌می‌خواهم ‌انجام‌ دهم. فردگرایی ‌و منفی‌‌بافی ‌نباید غلبه‌ یابد و بر من ‌لازم ‌است که از خودپرستی ‌رهایی ‌یابم. رهایی‌ از خودپرستی ‌بزرگ‌ترین ‌مبنا و بلکه‌ به ‌تعبیر دین جهاد اکبر است. ازهاینهرو، هرگونه رهایی ‌ممکن ‌است.»

امام ‌صدر سخنانش ‌را چنین ‌به ‌پایان ‌برد: «امروز زن ‌عرب دشوارترین ‌مرحله ‌تاریخش ‌را سپری ‌می‌کند. بر زن ‌عرب ‌لازم‌ است که بر سنت‌های ‌قبیله‌ای ‌و احکام ‌تحریف‌یافته ‌دینی ‌و برخی ‌تأثیرات وارداتی غلبه ‌کند و همچنین، وارد نبرد با دشمن ‌شود. زن ‌وظیفه‌ دارد و ما نیز وظیفه‌ داریم که با شجاعت ‌و فداکاری‌ در همه ‌جبهه‌ها وارد عمل ‌شویم.»

نه ‌افراد‌ شکل ‌‌یافته است.

تجربه ‌اتحاد شوروی‌ که ‌در سال ‌1929 با تصویب ‌قانونی، اجازه‌ آزادی جنسی و سقط‌ جنین‌ و طلاق‌ را داد، به ‌شکست ‌انجامیده ‌است. مسئولان ‌این کشور دریافته‌اند که ‌تنها هسته‌ خانواده ‌فرو نپاشیده ‌است، بلکه ‌تولید مادی ‌هم ‌به ‌هم‌ خورده ‌است. ازهاینهرو، تصویب قوانینِ سال‌های 1936 ‌و 1941 این وضعیت را تغییر داد؛ قوانینی که ‌سقط ‌جنین ‌را ممنوع‌ و آزادی ‌جنسی را محکوم ‌و طلاق ‌را دشوارتر کرده ‌است.

زمانی‌ که ‌از زن‌ عرب ‌سخن ‌می‌گوییم، تصویر زنی ‌به‌ چشم‌ می‌آید که ‌در بندهای سخت ‌قبیله‌ای‌ و جریان‌های‌ بیگانه‌ اسیر است. اما زن ‌اصیل ‌عرب ‌همچنان ‌با حفظ ‌همه ‌ارزش‌های ‌جوهری ‌خویش ‌حضور دارد.

رهایی‌ چه ‌معنایی ‌دارد؟ از چه ‌چیزی ‌باید رهایی ‌یابیم؟ از چه ‌فشارهایی ‌باید رهایی ‌یابیم؟ آیا رهایی ‌به ‌معنای‌گسستن ‌ارتباط ‌یا استقلال ‌از ارزش‌هاست؟ مرد و زن‌ در یک‌ سطح‌ از خدمات ‌خانوادگی‌ و اجتماعی‌ بهره ‌می‌برند. ازهاینهرو، تعهدات ‌و وظایفی ‌هم ‌دارند. فکر نمی‌کنم که رهایی ‌از این ‌تعهدات ‌و وظایف ‌را بتوان ‌آزادی ‌نامید و نمی‌توانم خود را ‌از تعهداتی‌ رها کنم که ‌خود را به ‌آن‌ پایبند کرده‌ام. لازم ‌است ‌میان ‌رهایی‌ و گریز از مسئولیت‌ها فرق ‌بگذاریم. لازم ‌است ‌اصطلاح ‌پیشین ‌را بار دیگر به‌ کار گیریم و بگوییم‌ که‌ آزادی ‌باید آزادی ‌مسئولانه ‌باشد، زیرا آزادی ‌امکان‌ رشد همه ‌توانایی‌های ‌انسان ‌را فراهم ‌می‌آورد و اگر آزادی ‌متعهدانه ‌باشد، تحقق هرچیز ممکن ‌خواهد بود. این‌ امر هم‌ بر سطح ‌فردی ‌و هم ‌بر سطح ‌جمعی ‌به‌طور یکسان ‌منطبق ‌است.

اگر همه‌چیز ‌کنترل‌شده باشد، رشد هم ‌در مسیری ‌که ‌حاکمان ‌از پیش ‌آماده ‌کرده‌اند، تحقق ‌می‌یابد. اما چنین ‌رشدی‌ هیچ‌گاه به ‌رتبه کمال ‌نمی‌رسد. مسئله ‌زن ‌نیز همین‌گونه ‌است. از دورترین ‌قرن‌ها، سلطه ‌مرد زن‌ را در بند کرد و جهت ‌معین ‌و مشخصی ‌را بر او تحمیل‌کرد. زن ‌در گذشته خدمتگزار ‌منزل ‌و ابزاری ‌برای‌ تولید مثل ‌بوده ‌است، اما امروزه نماد زنانگی ‌است. این ‌پیروزی ‌ظاهری چقدر اسفبار ‌است ـ مرد امروز به‌ صورت ‌غیر مستقیم‌ از راه‌ کتاب‌ها و ابزارهای‌ مختلف ‌رسانه‌ای ‌(سینما، تئاتر ‌و …) و مد و دیگر عرصه‌های ‌زندگی ‌اجتماعی‌ می‌کوشد که زن ‌را نماد تحریک ‌جنسی ‌قرار دهد و نقش ‌او را به بُعد جنسی ‌منحصر کند. این ‌امر دلیل ‌زیرکی ‌مردان ‌است. دیگر زن ‌تبدیل ‌به ‌تابلویی ‌هنری ‌شده است. به ‌تعبیر دیگر، زن ‌در گذشته به حساب نمی‌آمده ‌است ‌و ‌امروز نیز ‌هیچ‌ چیزی ‌نیست.

بنابراین، رهایی ‌زن ‌امری ‌ضروری ‌است. پیروزی ‌زن ‌باید از طریق ‌پشت ‌سر نهادن ‌عقب‌ماندگی ‌تحقق ‌یابد و بر زن ‌لازم ‌است که بار تعهدات ‌اجتماعی ‌و ملی ‌و خانوادگی ‌و انسانی‌اش ‌را بر دوش‌کشد. انسان ‌زنده‌ کسی‌ است که ‌در حال ‌دادوستد باشد و انسانی‌ که ‌چیزی ‌به ‌دیگران ‌نمی‌دهد و فقط ‌دریافت می‌کند، ‌مرده ‌است، حتی ‌اگر ظاهراً‌ زنده ‌باشد.

امام‌ صدر می‌گوید: «من ‌معتقدم ‌رهایی ‌بزرگ، رهایی مرد و زن ‌از خودخواهی ‌و خودپرستی ‌است. انسان‌ ‌زنده به‌تنهایی‌ در عرصه ‌هستی ‌زندگی ‌نمی‌کند. او بخشی ‌جداناشدنی ‌از جامعه ‌است ‌و از طریق خوراک ‌و فرهنگ ‌و تمدن ‌و حتی ‌هوایی‌که ‌تنفس ‌می‌کند با جامعه ‌مرتبط ‌است. مرزهای ‌وجود من فقط ‌با سر و پای‌ من [اندام ظاهری من] مرتبط ‌نیست، بلکه ‌از حدود شخصی‌ام ‌فراتر است. من ‌در عرصه ‌زندگی ‌تنها نیستم ‌و نمی‌توانم ‌هر کاری را که