و همراهی کنیم و این ‌کار خدمت ‌به ‌همگان ‌است. به‌ شرط‌ آنکه درباره آزادی‌ای ‌که ‌به ‌زن‌ داده‌ می‌شود، کمی‌ دقیق باشیم.»

وی ‌گفت: «مرد حتی ‌آنگاه‌ که ‌ادعای ‌تلاش برای رهایی ‌زن‌ می‌کند، زن ‌را محدود و مقید می‌کند، زیرا هم در مد و هم در استفاده از او در رسانه‌ها و حتی ‌در ادبیات، نظر خود را بر زن ‌تحمیل ‌می‌کند. این‌ سلطه‌جویی ‌مردان مایه ‌تحقیر شخصیت ‌و کوتاهی ‌عمر و تنگ شدن فرصت‌های زندگی زنان است. مرد امروز به ‌شکلی ‌زیرکانه‌ می‌خواهد بر زن‌ تحمیل‌ کند که ‌تابلویی ‌هنری ‌باشد و بر او تحمیل کند که ‌باید از اشتغال ‌محض ‌به خدمت ‌و بچه ‌زاییدن ‌و زنانگی رها شود‌ و به ادای‌ نقش ‌ملی خود روی آورد تا انسانی ‌زنده ‌و در حال ‌دادوستد با محیط‌ جامعه ‌باشد.»

امام‌ صدر با این ‌جملات ‌سخنان خویش ‌را پایان ‌داد: «سنگین‌ترین ‌بندی‌ که ‌زن‌ و مرد یکسان‌ در آن گرفتارند، خودخواهی است. انسان ‌در عرصه هستی ‌تنها نیست، بلکه‌ بخشی ‌از جامعه ‌است‌ و ابعاد وجودی او ‌همه ‌کسانی را شامل ‌می‌شود که‌ در تکوین ‌مادی ‌و معنوی او ‌مشارکت‌ دارند. رفتار فردی که ‌این ‌امر را لحاظ ‌نکند، رفتاری‌ خودپرستانه ‌است. رهایی ‌از زنجیر و بند خود ‌همان جهاد اکبر است، زیرا انسانی‌ که ‌از بند خود رها نشده ‌باشد، نمی‌تواند از بند دیگران ‌رهایی یابد.

2. مجله لاروو دو لیبان

‌عصر دوشنبه‌ در خانه فرهنگ و ادب. آیا امام‌ خود را مدافع ‌زن‌ عرب ‌قرار داده ‌است؟ مشخصاً‌ چنین ‌نیست، زیرا امام‌ در پایان ‌کار تنها تعریفی ‌از انسان، هر انسانی، آن‌هم ‌بدون ‌هیچ ‌تبعیض‌ جنسی یا سنی‌ و یا دینی ‌ارائه‌ می‌دهد.

این سخنرانی با تفکری‌ تحلیلی ‌و ژرف ‌اصطلاحات ‌زن ‌و انقلاب ‌را تعریف‌ کرد و ما را به ‌این‌ یقین‌ اساسی‌ رهنمون ‌شد که ‌آزادی متعهدانه و مسئولانه است و به ‌معنای ‌دادودهش ‌هر انسانی ‌است ‌که ‌برای ‌مشارکت در تمدن ‌بشری دعوت شده است.

امام ‌صدر در ابتدای ‌سخنرانی‌اش ‌توضیح ‌می‌دهد که ‌از دیرباز درباره ‌مسئله ‌زن بحث ‌بوده‌ است ‌و در این ‌مسئله ‌دو دسته ‌موافق ‌و مخالف‌ موضع ‌گرفته‌اند. امام ‌صدر برای ‌نشان دادن ‌وضع ‌ناگواری ‌که ‌زنان‌ در آن‌ به‌ سر می‌برند، به ‌سخنی ‌از محقق ‌پرآوازه فیثاغورث استناد کرد. ‌فیثاغورث معتقد بود که دو مبدأ هستی ‌را مدیریت ‌می‌کنند: مبدأ نور و نظم ‌و انسان، ‌و مبدأ تاریکی‌ها و هرج‌ومرج‌ و زن.

امام‌ صدر در ادامه‌ گفت: «آیا لازم‌ است ‌تا من مسئله ‌زن ‌را شرح ‌دهم؟ مبنای تفکر من نه اندیشه ‌مردانی است که ‌به‌ مدد زور بازوی ‌خویش ‌بر جهان ‌مسلط ‌شدند و قوانین ‌را با هدف تثبیت ‌برتری ‌خود وضع‌کردند، و نه ‌اندیشه ‌زنانی است که ‌به ‌وضع ‌موجود تن ‌داده‌اند و یا اندیشه‌ زنانی که ‌در نهایت ‌سر به ‌شورش ‌بر این ‌واقعیت ‌نهادند. سزاوارتر آن ‌است ‌که ‌به ‌منابع ‌صحیح‌تر تکیه ‌کنم‌ و آن‌ منابع ‌آفریدگار و دین ‌است.

اکنون ‌برخی ‌مفاهیمی ‌را که ‌در قرآن ‌درباره ‌زن ‌آمده ‌است، توضیح ‌می‌دهم. زن در عقل‌ با مرد برابر است ‌و همانند مرد، در شکل‌گیری ‌جنین ‌و تولید فرزند سهیم ‌است ‌و در استمرار نسل ‌و بقای ‌جامعه ‌مشارکت ‌دارد. تفاوت ‌وظایف ‌زن ‌و مرد نیز متناسب ‌با توانایی‌های ‌آن‌دوست. تصویر الگویی‌ که ‌دین ‌می‌پسندد، خانواده ‌است ‌و جامعه ‌از خانواده‌ها و

سند شماره 28-04-70

موضوع: سخنرانی ـ زن ‌عرب ‌و پیکار برای ‌رهایی

مکان و تاریخ: خانه هنر و ادب، بیروت، 27/4/1970

مناسبت: امام صدر به دعوت خانه هنر و ادب در محل این خانه سخنرانی کرد.

منبع: روزنامه الحیاة، 28/4/1970؛ مجله لاروو دو لیبان، 2/5/1970

متن‌

1. روزنامه ‌الحیاة

امام ‌سید موسی ‌صدر می‌گوید: «مردان ‌در طول‌ تاریخ ‌گاه ‌به‌ مدد قدرت ‌عضلات ‌و گاه ‌به‌ مدد ‌قدرت ‌قانون، ‌که‌ خود مردان وضع‌ کرده‌اند، بر زنان ‌سیطره‌ یافته‌اند.»

وی ‌سخنرانی‌اش‌ را با تشکیک ‌در همه ‌آنچه ‌مردان در ‌طی ‌نسل‌ها درباره ‌زنان گفته‌اند، آغاز کرد، زیرا مرد همواره ‌نقش دشمن ‌و قاضی ‌را در آنِ ‌واحد داشته‌ است. امام ‌صدر در تفسیرها و تعبیرهای‌ زنان درباره خود ‌نیز تشکیک ‌کرد و آن‌ها را ناشی ‌از زاویه ‌نگاهی ‌معین‌ دانست‌ که ‌عقده ‌آزاردهی ‌بر آن ‌حاکم ‌است.

امام‌ صدر آنگاه ‌به‌ تعریف ‌زن ‌از نگاه ‌قرآن ‌پرداخت ‌و گفت: «دین زن ‌را عین ‌مرد و یگانه ‌با مرد تعریف ‌می‌کند، زیرا هر دو در تولید طفل ‌و شکل‌گیری ‌و بقای‌ جامعه ‌همکاری ‌و مشارکت ‌دارند.»

امام‌ صدر یادآور شد: «وحدت ‌حقیقی ‌زن ‌و مرد به ‌معنای ‌یکی ‌بودن‌ وظایفشان ‌نیست. وظایف ‌آن‌دو مبتنی ‌بر توانایی‌های ‌هرکدام ‌است ‌و تفاوت ‌در احکام ‌به ‌معنای‌ تفاوت ‌در گوهر و ذات ‌انسانی ‌نیست.»

وی‌ افزود: «خانواده الگویی ‌است ‌که‌ دین ‌برای ‌جامعه ‌می‌پسندد. ازهاینهرو، احکام‌ و قوانین ‌فراوانی‌ را برای ‌خانواده ‌وضع ‌کرده ‌است. اتحاد جماهیر شوروی ‌نیز که‌ کوشید فرد را جانشین ‌خانواده ‌کند، شکست ‌خورد.»

وی ‌گفت: «زن ‌عرب تفاوتی ‌با دیگر زنان ‌جهان‌ ندارد، جز اینکه ‌تجسم ‌بسیاری ‌از سنت‌های ‌قبیله‌ای ‌و برخی ‌سنت‌های ‌غربی‌ است. اما با این‌ حال،‌ خصوصیت ‌شرقی ‌خود را که ‌نماد ارزش‌ها و اخلاص‌ کامل ‌است‌، همچنان‌ حفظ‌ کرده ‌است.»

امام ‌صدر پیش ‌از ورود به ‌بحث ‌رهایی ‌زن ‌به ‌توضیح ‌معنای ‌لفظی‌ و حقیقی‌ واژه ‌«رهایی‌» پرداخت‌ و گفت: «رهایی به ‌معنای‌ درآمدن از هر سلطه ‌و یا فشار خارجی ‌است. اما زن تعهداتی ‌ذاتی و از ‌پیش‌ دارد که ‌بیرون‌ آمدن ‌از آن‌ها رهایی ‌به‌ حساب ‌نمی‌آید. زن در جایگاه ‌انسان تعهداتی ‌اختیاری دارد که ‌رها کردن آن‌ها با آزادی ‌منافات ‌دارد. میان ‌رهایی ‌و آزادی ‌مسئولانه ‌تفاوت ‌وجود دارد. زن وظایفی ‌ذاتی ‌(الهی) دارد که ‌باید آن‌ها را ادا کند.»

وی ‌آزادی ‌را این‌گونه ‌معنا کرد: «آزادی ‌رغبتی ‌عاطفی‌ است ‌به‌ شرط‌ آنکه‌ با منطق ‌مرتبط ‌باشد.» و در ادامه ‌افزود: «آزادی رشد را به‌گونه‌ای ‌طبیعی ‌به‌ جریان ‌می‌اندازد و هر موجودی ‌هسته ‌موجودی ‌بزرگ‌تر است. توانایی ‌انسان ‌جز در فضایی ‌آزاد رشد نمی‌یابد، وگرنه‌ رشد در فضای بدون ‌آزادی غیرطبیعی ‌است. فشار توانایی‌ها را به ‌جمود و تحریف ‌می‌کشاند. ما وظیفه‌ داریم که در فراهم ‌آوردن ‌فضای ‌مناسب ‌برای ‌رشد توانایی‌های ‌زنان‌ مشارکت

برخوردار و بهره‌مند بوده‌اند ‌که ‌بارِ آنان ‌را بر دوش‌ کشیدند و ملتشان ‌را به‌ جایگاهی‌ فراتر از آرزوهایشان ‌و فراتر از حد شایسته ‌تلاش‌هایشان ‌رساندند. اما اتفاق، قانون ‌نیست‌ و شایسته نیست آن را ‌هدف‌ قرار دهیم و به‌ تعبیر امام‌ علی: «الأمانی غرور الحَمّصی.» (آرزوهای ‌دور و دراز مایه ‌فریب ‌نابخردان ‌است.)

هر ‌ملتی ‌با آگاهی‌ و تلاش‌ و اخلاص‌ افراد خود تاریخ‌ خود را می‌سازد و حال ‌و گذشته‌اش ‌را پاس ‌می‌دارد. هدف ‌و راه‌ درست ‌همین ‌است‌.

اگر از این‌ راه ‌نرویم، باید بر جنوب ‌و لبنان ‌و هستی ‌و خون ‌و آبرویمان‌ چوب‌ حراج ‌بزنیم. در آن‌ صورت، ‌در برابر خود استعمار و صهیونیسم‌ را خواهیم ‌یافت ‌که بسیار بخیل‌‌اند و ‌بسیار ثروتمند. ما باید راه‌ خود را برگزینیم ‌و سخنان ‌بیهوده‌ نگوییم ‌و از کارهای ‌نگران‌کننده ‌و آرزوهای‌ دور و دراز دست ‌بشوییم.

سند شماره 23-04-70

موضوع: مقدمه ‌کتاب ‌ثمن ‌الجنوب

مکان و تاریخ: 23/4/1970

مناسبت: انتشار کتاب ثمن‌ الجنوب اثر جان ‌نانو

منبع: کتاب ‌ثمن ‌الجنوب؛ دست‌نوشته - آرشیو مجلس اعلای شیعیان

متن‌

قیمت جنوب؟ جنوب ‌لبنان؟ لبنان جنوبی؟

آیا وطن اجزایی دارد؟ آیا وطن ‌قیمت‌گذاری‌ می‌شود؟

عشق‌ به ‌وطن ‌بخشی ‌از ایمان ‌است. ایمانْ حقیقت ‌وجود انسان ‌است. آیا انسان ‌می‌تواند قیمت‌ حقیقت ‌خویش ‌را دریافت‌کند؟ و اگر انسان ‌حقیقت ‌خویش ‌را از دست ‌دهد، از انسانیتش ‌چیزی‌ باقی‌ خواهد ماند؟

وطن ابعاد شخصیت ‌انسان ‌و ارتباط ‌او با گذشته ‌و آینده ‌و پیوندش ‌با خویشان ‌و هم‌وطنان ‌و همه ‌بشریت ‌است.

وطن زمینه ‌حرکت ‌و پویایی ‌انسان ‌و فراهم‌آورنده ‌امکان ‌رشد انسان ‌و ابزار تبدیل ‌شدن ‌بذر انسان ‌به‌ درخت ‌پاکی ‌است‌ که‌ ریشه‌اش ‌ثابت ‌و شاخه‌اش‌ در آسمان ‌است.

نمی‌توانم‌ وطن‌ را تعریف ‌و با کلمه ‌و جمله وصف ‌کنم، چراکه ‌بالاتر از این‌هاست. آیا چنین ‌وطنی قیمت‌گذاری می‌شود؟

آیا وطن قیمت‌گذاری می‌شود؟ بله، خرید و فروش‌ می‌شود؛ آن ‌هم‌ در یک ‌حالت ‌و آن زمانی ‌است ‌که ‌شهروندی نداشته باشد؛ زمانی ‌که ‌دست‌های ‌لرزان ‌و ناتوان ‌زمام ‌امورش ‌را به ‌دست‌ گیرند؛ زمانی ‌که‌ چشم‌های خواب‌‌آلود کوته‌نگر صیانت ‌از آن‌ را برعهده گیرند؛ زمانی‌ که انسان‌های‌ پست حافظ‌ آن‌ شوند؛

زمانی ‌که ‌از دیدن ‌آینده ‌نزدیک ‌و حفظ امروزمان ‌عاجز می‌شویم: در این صورت، در پی ‌قیمت‌ وطنیم. آیا خون ‌و آبرو و کرامت ‌قیمت ‌دارند؟ پس‌ چگونه مادر ‌این‌ حقایق‌ و پدرشان ‌یعنی ‌وطن ‌را قیمت‌گذاری ‌کنیم؟ اما اگر خون ‌به ‌مال، و آبرو به ‌کالا، و کرامت ‌به ‌ابزارِ کسب ‌و ثروت‌اندوزی‌ تبدیل ‌شود، آنگاه‌ می‌توان ‌بر وطن ‌نیز قیمتی‌ گذاشت.

آیا جنوب ‌وطن ‌ما قیمت ‌دارد؟ وضع ‌موجود چگونه ‌است؟ آیا جنوب ‌اهالی ‌و شهروندانی‌ دارد؟ نقطه ‌اساسی ‌اینجاست.

این همان ‌بحثی ‌است‌که‌ در این‌ کتاب در جست‌وجوی ‌آنیم. این‌ همان ‌مشکلی‌ است ‌که ‌در این‌ کتاب ‌طرح‌ می‌شود، پس ‌از آنکه ‌در هر دل ‌و هر عقلی ‌طرح ‌شده ‌است. نویسنده ‌جوانِ ‌دردمندِ ما می‌کوشد که پاسخی ‌برای ‌آن ‌بیابد.

ما شهروند نداریم، ولی ‌می‌توانیم ‌شهروند بسازیم.

این ‌پاسخی است ‌به ‌غایت ‌تلخ ‌و مایه ‌نگرانی ‌و دردآفرین ‌که‌ دل ‌را می‌لرزاند، ولی‌ با امید نیز همنشین است. حقیقتی ‌است‌ که‌ باید بدان ‌اعتراف ‌کنیم ‌و آن ‌را درمان‌.

منطق ‌دین ‌نیز چنین ‌تأکید می‌کند: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.[79]

تاریخ‌ گاه سراغ ‌دارد که ‌ملتی ‌از رهبر یا رهبرانی ‌


[79]ه«خدا چیزی را که از آنِ مردمی است دگرگون نکند تا آن مردم خود دگرگون شوند.» (رعد، 11)


همین‌طور… در نتیجه، جوانی که از چنین محیطی سر بر می‌‌آورد، هرچند خود را بی‌‌ارتباط با اندیشه‌‌های نسل پیشین می‌‌یافت، چون او اندیشه‌‌ای نو داشت، خود را ناگزیر به پیوند عاطفی با نسل گذشته می‌‌دید. از این رو، گذشته را دوست داشت، به پدر احترام می‌‌گذاشت، به مادر احترام می‌‌گذاشت، به بزرگ‌ترها احترام می‌‌گذاشت و در نتیجه، به دستاورد گذشتگان نیز احترام می‌‌گذاشت. یعنی به محصول نسل گذشته که تمدن کنونی است، احترام می‌‌گذاشت و آن را دوست داشت. در چنین حالتی، تمایل او برای دگرگونی و تمایل او برای بیان اندیشه جدید، در پیشرفت و تکامل، عینیت می‌‌یافت و بر این اساس، دستاوردهای پیشین را حفظ می‌‌کرد و بر آن می‌‌افزود.

امروز وقتی جوان چشم می‌‌گشاید، خود را در برابر کسی که دوستش داشته باشد، نمی‌یابد. جوان می‌‌بیند که مادر از وظیفه خود شانه خالی می‌‌کند و خدماتی را که از او انتظار می‌‌رود، با خدمتکار یا معلم یا دایه یا جایگزین دیگری جبران می‌‌کند و در قبال آن پول پرداخت می‌‌کند. یعنی مادر حداکثر دویست لیره را جانشین خدمات خود به کودک می‌‌کند. یعنی مادر عملاً اذعان می‌‌کند که نقش مادری من ماهانه دویست لیره ارزش دارد. (بله… بله دست زدن هم دارد… چیزی بیشتر از دست زدن نیاز دارد… متأسفانه) بدین‌ترتیب، ما از ارزش مادری کاسته‌‌ایم. هیچ پیوند عاطفی بین کودک و پدر و مادر وجود ندارد. پیوند عاطفی گسسته شده است. جوان بزرگ می‌‌شود، در حالی که پدرو مادرش را در خانه نمی‌‌یابد. در برابر چشمانش چیزی نمی‌‌یابد. درمورد آموزگار و دیگران نیز حرف بسیار است. جوان بدون پیوند عاطفی یا عقلانی با نسل گذشته بزرگ می‌‌شود و در نتیجه، آنان را دوست ندارد و وقتی آنان را دوست نداشته باشد، به قانون احترام نمی‌‌گذارد و در برابر آن احساس مسئولیت نمی‌‌کند. افزون بر آن، وقتی جوان در برابر خود هیچ ارزش مطلق و نامحدودی نمی‌‌بیند، در برابر خواسته‌‌ها و گرایش‌‌های خود به شکل مطلق و نامحدود تسلیم می‌‌شود و به هر سویی که تمایلاتش او را بکشاند، می‌‌رود. این اتفاق، به بی‌‌مسئولیتی می‌‌انجامد.

البته، وضع ما در شرق بهتر است و از این رو، اولاً، امروزه غرب جوانان ما را می‌دزدد، مغزها را می‌‌دزدد. بسیاری از جوانان ما به وسیله ابزارهای فریبنده و پول‌‌های هنگفت دزدیده می‌‌شوند تا نقشِ سازندگانِ جامعه‌‌ای جدید در اروپا و آمریکا را ایفا کنند، زیرا جوانانِ خودشان احساس مسئولیت‌‌پذیری را از دست داده‌‌اند و این مسئله امر روشنی است.

ثانیاً مدتی پیش گفت‌وگوی مطبوعاتی با جوانان دانشجو در لبنان را خواندم. با وجود نگاه‌‌های گوناگون و اندیشه‌‌های افراطی، دیدم که روح مسئولیت‌‌پذیری بر اندیشه همه آنان حکم‌فرماست. روح مسئولیت‌‌پذیری اگر در جوان وجود داشته باشد، ضامن اوست، اما موج‌های عجیب امروزی همه ناشی از احساس بی‌‌مسئولیتی است.

امام در مورد پاسخ ندادن به دیگر سؤالات گفت: اولاً، همان‌طور که جناب مجری گفتند، برای خسته نکردن من است. ثانیاً، من در بیروت جلسه‌‌ای دارم و از این رو، از جناب مجری خواهش می‌‌کنم که سؤالات را به من بدهند تا آن‌ها را مطالعه و خلاصه کنم و با پاسخ آن‌ها، یک سخنرانی ترتیب دهم و آن را از شما مطالبه کنم.

گرفت. گذشته از آن، وجود مسیحیت در لبنان راه را برای اینکه لبنان دروازه پیوستگی و آمیختگی میان شرق و غرب باشد، هموار می‌‌کند. تعبیر درست، این است.

اما این تعبیر که «لبنان به سبب مسیحی بودنش…» تعبیر درستی نیست. لبنان مسیحی نیست. لبنان وطن شهروندانی از فرقه‌ها و ادیان گوناگون است. بنابراین، لبنانی که به خدا ایمان دارد و دربردارنده فرقه‌های متعددی است که بخشی از آنان یا بیشتر آنان، مسیحی هستند، سرمایه‌‌ای بزرگ برای لبنان و سرمایه‌‌ای بزرگ برای عرب و سرمایه‌‌ای بزرگ برای شرق است. دیدگاه من این است.

شما در سیاق سخنانتان درباره فرقه‌‌گرایی گفتید: تعامل و داد و ستد از ارکان جامعه است و رقابت و کشمکش باعث ایجاد تحول در جامعه می‌‌شود، آیا این رقابت‌‌ها به نوعی جدایی و از هم گسستگی نمی‌‌انجامد؟ جدایی و از هم گسستگی‌ای که سبب می‌شود از فرقه‌‌گرایی در راه منافع شخصی سوءاستفاده گردد؟

فکر می‌‌کنم درباره این موضوع صحبت کرده‌‌ام. انسان، طبیعتاً، به رقابت و مسابقه گرایش دارد و گاه این احساس به درگیری و خصومت تبدیل می‌‌شود.اگر انسان هدایت شود و بینش پیدا کند، این گرایش نیک را در راه خیر و صلاح به کار می‌‌گیرد و از آن در راه شر استفاده نمی‌‌کند. بنابراین، من فکر نمی‌‌کنم که رقابت بین افراد جامعه، به ازهم‌گسستگی بینجامد، بلکه برعکس، همانند مسابقه ورزشی و رقابت میان دانش‌آموزان کلاس است که آنان را برای رسیدن به مرتبه‌‌ای کامل‌‌تر تقویت و تشویق می‌‌کند.

آیا جوانان عصر ما دین جدیدی برگزیده‌‌اند؟ دین هیپی‌‌گری؟

در حقیقت، این یک مشکل است. البته، هیپی‌‌گری دین نیست بلکه سبک زندگی است. من تصور می‌‌کنم که در ورای موج‌‌های جدید احساس بی‌‌مسئولیتی قرار دارد، یعنی اگر جوان احساس کند که ساختن آینده وظیفه اوست، مسئولانه رفتار خواهد کرد. ممکن نیست انسان به یک‌باره از بی‌‌مسئولیتی مطلق به مسئولیت‌‌پذیری تمام عیار برسد. احساس بی‌‌مسئولیتی در دنیا ممکن است ناشی از فروپاشی خانواده‌‌ها باشد.

حالا که ایشان همه سؤال‌‌ها را گرفته است، من مقصر نیستم. خب… من هم مفصل توضیح می‌دهم… بله چشم… جناب استاندار دستور شما مطاع است… در هر حال، ما تابع شما هستیم… هرچه شما بفرمایید… حال که سؤال‌‌ها را از من گرفتند، من این سؤال را به قدر همه سؤال‌ها توضیح می‌‌دهم.

حقیقت این است که پیش‌تر بین نسل گذشته و نسل کنونی پیوند وجود داشت و به همین ترتیب بین نسل کنونی و نسل آینده. این پیوند همواره، جز در قرن‌‌های اخیر، پیوندی عاطفی بوده نه پیوندی عقلانی، زیرا معمولاً طرز تفکر جوان با طرز تفکر پدر متفاوت است. همان‌طور که درمورد ویژگی‌‌های جوان گفتم. اما جامعه روابط بین آنان و فرزندان را حفظ می‌‌کرد که آن را پیوند پدری و مادری خانوادگی می‌‌نامیم.

کودک از همان ابتدا، در چهره مادرش، صورت خدا را می‌‌دید. مادر، وجود و جسم و آرامش و خواب و همه‌چیز خود را برای کودک خود فدا می‌‌کرد تا او را تربیت کند. پدر نیز همین‌طور، آموزگار نیز

است. مشکل ‌عمده ‌این‌جاست.

در این‌ اوضاع ‌دشوار جوانان‌ باید تشکل‌ها و گروه‌ها و هسته‌های ‌دفاع ‌از جنوب ‌را تأسیس ‌کنند. دفاع ‌از جنوب‌ در حقیقت ‌دفاع ‌از وطن ‌است، زیرا تصور می‌کنم اگر جنوب ‌اشغال ‌شود، ‌لبنان از دست می‌رود. من ‌این‌گونه ‌می‌فهمم ‌و نمی‌دانم‌ در ذهن ‌دیگران ‌چه ‌می‌گذرد.

اگر جنوب ‌اشغال‌ شود، خطرهای‌ سیاسی و اجتماعی ‌تصورناپذیری ‌پدید خواهد آمد. ازهاینهرو، دفاع ‌از جنوب‌ دفاع ‌از لبنان ‌است.

هر نقطه‌ از لبنان‌ را تصور کنیم‌ در حکم ‌لبنان ‌است ‌و دفاع ‌از آن‌ دفاع ‌از کل ‌لبنان ‌است.

هر نقطه‌ای از خاک لبنان را که در نظر بگیریم، دفاع از آن دفاع از همه خاک وطن است. اگر صداهایی از غیر جنوبی‌ها بشنویم و یا از فرقه‌هایی که در جنوب اکثریت نیستند، اگر چنین صداها و همدلی‌هایی بشنویم؛ شهروندان، اندکی احساس اعتماد و آرامش و اطمینان می‌کنند و درمی‌یابند کمتر نیازمند توسل به فرقه‌گرایی و فامیل‌گرایی هستند. این چیزی است که در این ایام از جوانان انتظار می‌رود.

باید مسئله دیگری اضافه بکنم. ای جوانان، تأکید می‌کنم به شما و متأسفم که باید این را بگویم.اما می‌گویم و آن را به حساب کفاره سکوتِ این یکی دو ساله‌ام می‌گذارم؛ با تأکید به شما می‌گویم که جنوب فراموش شده است و تلاشی جدی و عملی ثابت در حد و اندازه خطر دیده نمی‌شود.

سخنرانی کردیم و گفتیم و تذکر دادیم و اشاره کردیم. اما آنچه دردآورتر از نادیده گرفتن جنوب از سوی مسئولان است، بی توجهی به جنوب از جانب مردم و هم‌وطنان است. احساس مردم لبنان در مناطق مختلف در قبال جنوب ضعیف است و ظهور و بروزی ندارد. شاید برخی از غیرجنوبیان اندکی احساس بیم و ناراحتی کنند، اما این کافی نیست و وطن در خطر است.

تصور کنید که این منطقه (عینطوره) در معرض خطر باشد، چه می‌کردید؟ هر احساسی که می‌کنید، باید همان احساسی باشد که درباره جنوب داشته باشید. ای جوانان، شما باید تهدیدها و خطرهایی که به همراه دست‌آوردهایی که از نسل‌های قبل کسب کرده‌اید، جبران کنید و وارد عرصه عمل شوید و شما می‌توانید.

چه زیبا و در اوج انسانیت است، تظاهراتی که از این مناطق و از بیروت و از طرابلس شروع می‌شود و شعار آن جنوب است.

من در انتظار آن روزها هستم و آن زمانی است که بذر و هسته‌ای برای ساختن لبنانِ آینده می‌بینیم، لبنانی که به فرقه‌ای واحد تبدیل شده است… فرقه خدا و فرقه انسان. والسلام علیکم.

پرسش‌ و پاسخ

جناب امام موسی صدر، لبنان به سبب مسیحی بودنش، نقش مهمی ایفا می‌کند، زیرا از این لحاظ، نماد پیوستگی و آمیختگی میان شرق و غرب به شمار می‌‌آید. لبنان با غرب رابطه روحی و ادبی دارد، زیرا مسیحی است و با شرق نیز از رهگذر عروبت خود پیوند دارد. نظر شما در این باره چیست؟

این نگاه با اصلاحاتی در عبارات آن، درست است و من درباره آن چندین سخنرانی کرده‌‌ام. تردیدی نیست که وجود مسیحیت در لبنان با توجه به روابط تمدنی و دینی که در دنیا دارد، سرمایه‌‌ای بزرگ برای لبنان است و به هیچ وجه، نمی‌‌توان آن را نادیده

تبعیض گروهی و گرایش و وابستگی ‌به ‌گروه، چنانچه فرقه نباشد موارد دیگر هست، و انسان ‌به ‌آسانی‌ می‌تواند با دیگران ‌پیوندهایی ‌برقرار کند. به ‌یاد می‌آورم ‌که ‌روزی ‌خانمی‌ فوت‌ شد. پس ‌از اینکه فوت او اعلام شد، مشاهده‌ کردیم‌ که برای ‌همه خانواده‌هایی که نام آن‌ها ترکیب‌های ‌فرعی ‌و اصلی نام ‌این‌ خانواده ‌بودند، نامه تسلیت ارسال شده است. به‌طور مثال نام من صدر است، پس خانواده‌های صدر و صدری و صادر و مصدور همه ارحام من هستند. این همه ‌مشقت ‌و مشکل ‌چه ‌معنایی ‌دارد؟ افراد می‌خواهند برای‌ خود حامی ‌و مدافع‌ دست‌ و پا کنند.

طبعاً‌، تنها با تغییر متون‌ و قوانین نمی‌توان فرقه‌گرایی ‌را از بین‌ برد. بلکه ‌برعکس، از بین ‌بردن فرقه‌گرایی ‌در متون‌ و قوانین ‌بدون ‌درمان ‌عملی ‌این‌ مشکل منجر به ‌انفجار از درون ‌می‌شود، زیرا فرقه‌گرایی ‌همچنان ‌و به ‌شکلی ‌پیچیده ‌اعمال‌ می‌شود. جوانان ‌فراروی‌ خود این ‌رسالت‌ را دارند. جوانان روابطشان ‌با جامعه کنونی ‌هنوز تثبیت ‌نشده ‌است‌ و آنان ‌می‌توانند از این‌ گرداب ‌بیرون ‌آیند. جوانان ‌هنوز بر سر انتخاب راهند. هنوز با جریان‌های ‌مختلفی‌که ‌نسل‌های ‌سابق ‌برایشان ‌به ‌ارث ‌نهاده‌اند، منحرف ‌نشده‌اند. می‌توانند این ‌مشکل ‌را درمان ‌کنند. درمان ‌این‌ مشکل ‌هم‌ نظری ‌نیست. درمان‌ باید با تحرک ‌عملی ‌باشد. شما باید اقدام‌ کنید، یعنی ‌بلافاصله‌ گروه‌ یا سازمانی‌ را با هدف ‌تلاش ‌برای‌ خدمت ‌به ‌دیگران ‌تأسیس‌ کنید تا این ‌امر به ‌صورت ‌عادت ‌درآید. زمانی‌ که ‌شهروندی حامی و مدافعی‌ برای ‌حق ‌خود یافت، بدون ‌شک‌ وابستگی‌اش‌ را رها می‌کند و کار درمان ‌برای ‌شما آسان‌ خواهد شد. افزون ‌بر این، باید ‌نظام‌ تجربه‌شده‌ و صحیح ‌مبنای ‌کار قرار گیرد که ‌این‌ امر خارج ‌از موضوع‌ بحث‌ کنونی‌ ماست.

‌تصور می‌کنم که وضعیت ‌کنونی ‌ما بهترین ‌و مناسب‌ترین ‌فرصت ‌و وضعیت ‌برای ‌حل ‌این ‌مشکل ‌است. ویژگی ‌متمایز وضعیت کنونی، وجود خطری ‌است ‌که ‌یکی ‌از مناطق ‌لبنان ‌را تهدید می‌کند. بازتاب ‌مستقیم ‌این‌ خطر بر منطقه ‌از شما پنهان ‌نیست. ‌خطر دشمن ‌خارجی، خطر سستی، آوارگی ‌و ترک‌ منطقه ‌از سوی ‌مردم‌ و خطر تک‌روی‌ هم‌ وجود دارد که اوضاع دشواری ‌را ساخته است.

شاید من ‌از بیان ‌چگونگی ‌وضع ‌برخی ‌مناطق‌ و مناطق‌ مرزی ‌برنیایم.‌ حقیقت ‌این ‌است ‌که ‌مناطق‌ مرزی ‌جنوب ‌در سخت‌ترین ‌و دشوارترین ‌وضعیت ‌و حالت ‌به ‌سر می‌برند. بسیاری ‌از روستاها شب‌هنگام‌ خالی ‌از سکنه ‌است. برخی مدارس ‌عملاً‌ تعطیل ‌است، زیرا دانش‌آموزان‌ ترکش ‌کرده‌اند. بسیاری ‌از مردم ‌در پی جابه‌جایی ‌برآمده‌اند. مردم ‌بیروت ‌منتظرند که اهالی ‌جنوب‌ را دسته‌جمعی‌ سوار بر کامیون‌ها و در حال‌ کوچ‌ به ‌بیروت ‌ببینند. اما مهاجرت ‌به ‌این ‌شکل ‌نخواهد بود، زیرا این‌ کار اکنون‌ در جریان‌ است. اگر می‌خواهید جنوبی‌های‌ آواره و کوچ‌کننده را ببینید، به ‌برعشیت‌ و عیتیت ‌و جویا بروید تا عده بسیاری ‌از مردم ‌روستاهای ‌مرزی ‌را در آن ‌مناطق‌ ببینید. برای ‌اینکه ‌دقیقاً‌ اطلاع داشته ‌باشید می‌گویم‌ که ‌همین‌ الان‌ هم ‌مردم‌ روستاهای ‌مرزی کوچ کرده‌اند و یا ‌در حال ‌کوچ‌اند. اما مشکل ‌ما فقط ‌خطرهای ‌خارجی ‌نیست ‌که ‌جنوب ‌را تهدید می‌کند؛ مشکل بزرگ ما مشکل ‌روانی، مشکل‌ سهل‌انگاری، مشکل ‌آوارگی و کوچ دسته‌جمعی و اینکه هیچ صدایی از مناطق دیگر شنیده نمی‌شود، مشکل‌ سرگرم بودن ‌بیروت ‌با مسائل ‌و سیاست‌ها و نتایج ‌و گرایش‌های ‌خاص‌ خود ‌

‌می‌کند، حرکت می‌کند. تو باید بتوانی ‌مشکل ‌را در درون‌ انسان‌ها حل‌ کنی.

جوانان، صرف ‌اینکه ‌بایستید و شعار حذف فرقه‌گرایی ‌را بدهید و خواهان ‌تغییر قانون ‌اساسی ‌و تبدیل ‌نظام‌ سیاسی ‌لبنان ‌به ‌نظامی غیرفرقه‌ای ‌شوید، مشکل حل ‌نمی‌شود. شما باید بتوانید ریشه‌ها را درمان ‌کنید. شما باید جست‌وجو کنید که ‌چرا لبنانی‌ها به ‌دسته‌بندی فرقه‌ای ‌روی ‌آورده‌اند. چه ‌چیزی ‌سبب ‌شده‌ است که من ـ ‌خدا شاهد است ‌بیشتر از همه از فرقه‌گرایی‌ به دورم ـ دست ‌به ‌تأسیس ‌مجلس ‌اعلای ‌شیعیان ‌بزنم؟ چرا لبنانی اعتبار و حمایت ‌و پشتوانه‌ خود را در فرقه ‌خود می‌بیند؟ درباره ‌سبب ‌این‌ وضع ‌بیندیشید و آن ‌را درمان‌ کنید.

برای ‌شما مثالی ‌می‌زنم‌ که قضیه ‌روشن‌تر شود، زیرا من عادتاً‌ سخنران ‌نیستم ‌بلکه فقط ‌واعظم. می‌خواهم‌ آنچه ‌را در ذهن ‌من ‌می‌گذرد، به ‌عقل و دل‌ شما وارد کنم. پیش‌ترها نظام‌ قبیله‌ای‌ در جهان ‌حاکم‌ بود. هرکس‌ در سایه ‌قبیله‌اش ‌زندگی ‌می‌کرد و از حمایت ‌قبیله‌اش‌ برخوردار بود. این ‌رویکرد برای‌ افراد گران‌ تمام ‌می‌شد، زیرا شیخ ‌قبیله ‌بر آنان حاکم‌ بود و از آنان باج ‌می‌گرفت. افراد هم‌ مجبور بودند و چاره‌ای ‌نداشتند، زیرا جز در سایه ‌قبیله ‌از هیچ‌ حمایت ‌جانی‌ و روانی ‌برخوردار نبودند. برخی از ‌آثار این ‌وضع ‌هنوز نیز متأسفانه‌ در لبنان‌ وجود دارد.

چه ‌چیزی ‌توانست ‌قبیله ‌و احساس‌ تعلق ‌به ‌قبیله را در جهان‌ از بین ‌ببرد؟ حمایت ‌دولت. زمانی‌که ‌دولت‌ ‌از افراد ‌حمایت کرد، فرد احساس ‌کرد که ‌نیازی ‌به ‌وابستگی ‌و التزام ‌و کسب‌ حمایت ‌از قبیله‌اش ‌ندارد تا از او دفاع‌ کند. مشاهده‌ کرد که ‌قانون ‌از او حمایت ‌می‌کند. دریافت که ‌قانون ‌انتقام ‌او را از دشمنش‌ می‌گیرد و حقوقش‌ را حفظ ‌می‌کند. در این وضعیت ‌انسان جانشینی ‌برای ‌حمایت ‌قبیله‌اش ‌یافت‌ و قبیله‌ را ترک‌ کرد. ‌در بسیاری‌ از کشورهای ‌جهان، چنان‌که ‌می‌دانید، حتی ‌نام‌ خانوادگی ‌و تعلق ‌به ‌خانواده ‌از بین رفته ‌است. یعنی‌ هر انسان‌ و هر خانواده برای‌ خود نام ‌خانوادگی ‌یا لقبی ‌متفاوت ‌از پسرعموهایش‌ برمی‌گزیند. به ‌تعبیر دیگر، حتی ‌به ‌لحاظ ‌اسمی ‌هم تعلق ‌به ‌خانواده‌ کاهش ‌یافته‌ است.

اگر می‌توانستیم‌ بدیلی ‌را برای‌ حمایت‌ فرقه در لبنان‌ بیابیم، مشکل ‌حل ‌می‌شد. من ‌این ‌سخن ‌را در حالی ‌می‌گویم‌ که ‌اهتمامی‌ جدی ‌به ‌احترام‌ فرقه‌ها و مذاهب ‌دارم ‌و پیش‌تر هم‌ گفتم ‌که فرقه‌ها مایه ‌خیر و برکت ‌لبنان‌اند. اما اکنون ‌سخن ‌ما درباره فرقه‌گرایی‌ است.

چرا به ‌دسته‌بندی فرقه‌ای ‌روی ‌می‌آوریم تا از حقوقمان ‌دفاع ‌کنیم؟

پنجم

جوانان ‌عزیز، برای‌ فرقه‌گرایی بدیلی ‌پیدا کنید. من ‌آرزوی ‌روزی ‌را می‌کنم ‌که ‌ببینم ‌جوان ‌یا جوانانی ‌برای ‌دفاع ‌از حقوق فِرَق ‌دیگر وارد عرصه‌ شده‌اند، تا شهروند عادی ‌به ‌وجود وجدان‌ در میان ‌هم‌وطنانش‌ مطمئن ‌شود. زمانی‌ که ‌شهروندی‌ وارد اداره‌ای‌ می‌شود و به ‌مسئولی ‌مراجعه ‌می‌کند و می‌بیند که ‌آن ‌مسئول ‌از طریق ‌نام ‌و شناسنامه ‌و حرکات و لهجه ‌او طبقه‌بندی‌اش ‌می‌کند، چاره‌ای ‌ندارد جز اینکه ‌به فرقه ‌یا خانواده‌ و یا جماعتش ‌متوسل ‌شود. اما اگر ببیند که ‌آن ‌مسئول پیروان فرقه‌های دیگر ‌را ‌ترجیح ‌می‌دهد و از مظلوم، هرکه ‌باشد، حمایت‌ می‌کند و حقوق‌ برباد رفته ‌را، هرجا که ‌باشد، احیا می‌کند، طبیعتاً‌، احساس ‌نیاز به ‌کسب ‌حمایت ‌از فرقه و خانواده‌ و جماعتش ‌نمی‌کند.

را تسهیل‌ می‌کند، زیرا پیوندهای ‌اجتماعی ‌قوی‌ترین ‌مانع در برابر تمایل ‌به ‌تغییر و تحول‌ است.

2. جوان‌ می‌تواند برای ‌درازمدت ‌برنامه‌ریزی ‌کند، زیرا بیشتر عمر پیشِ روی ‌اوست. این ‌امور در تحرک ‌و تلاش ‌به ‌هدف ‌تغییر به ‌او کمک ‌می‌کند. از این‌ گذشته، ‌صبر و تحمل او بیشتر است. حتی ‌از دیدگاه ‌علمی توانایی ‌جوان ‌برای‌ صبر در برابر فریب‌ها هم ‌بیشتر است. شاید فکر می‌کنید که ‌من ‌واقع‌بینانه ‌سخن ‌نمی‌گویم. اما این ‌اصلی ‌علمی ‌است که ‌همان‌گونه ‌که ‌نیاز جوان ‌به ‌عناصر فریبنده ‌بیشتر است، صبر او نیز در مقابل آن‌ها بیشتر است. این‌ اصل ‌ثابتی ‌است ‌و در تلاش‌ها و جنگ‌ها و روزه ‌و بسیاری ‌از مواضع‌ دیگر مشهود است.

خلاصه‌ سخن‌ اینکه ‌امکان‌ کار برای‌ جوان‌ بیشتر است‌ و وابستگی کم وی ‌به ‌جامعه او را در این ‌امر یاری ‌می‌کند. روابط ‌اجتماعی در او تثبیت ‌نشده و هنوز در بخشی ‌از ساختار جامعه‌ موجود جذب ‌نشده ‌است. افزون ‌بر این، تمایل ‌او به ‌دگرگونی ‌نیز به ‌او کمک‌ می‌کند، زیرا او می‌خواهد مشارکتی ‌فعالانه ‌در شکل‌دهی ‌به ‌جامعه‌ای ‌بهتر داشته ‌باشد. می‌خواهد به ‌جامعه ‌بار جدیدی ‌بدهد و خود را نشان‌ دهد و به ‌خوردن‌ بر سر سفره‌ پدران ‌و نسل ‌سابق‌ خود قانع ‌نمی‌شود. می‌خواهد خود جامعه‌ای ‌را شکل‌ دهد و نظامی‌ را بنیان ‌نهد و در راه ‌تحول ‌تلاش ‌کند. این‌ طبیعت ‌جوان ‌است.

چهارم

در این بستر فرقه‌ای ‌که ‌ما در لبنان ‌داریم‌ و از آن‌ سخن‌ می‌گوییم، چه‌ چیزی ‌باید از جوانان‌ بخواهیم؟

پس ‌از اینکه ‌پذیرفتیم‌ که ‌نظام‌ موجود دیگر توجیهات ‌کافی‌ ندارد و نتوانسته‌ است انتظارات ‌را برآورده ‌کند، جوانان‌ چه ‌باید بکنند؟

چیزی ‌که ‌می‌خواهم ‌بگویم‌ و البته ‌بحثی طولانی را می‌طلبد، این ‌است ‌که ‌کسانی ‌فکر می‌کنند که ‌با اتکا به ‌نهادها و قانون ‌بر این‌ مشکلات ‌اجتماعی ‌داخلی ‌غلبه ‌کرده‌اند. برخی‌ گمان ‌می‌کنند که می‌توان‌ فرقه‌گرایی ‌را از متون و قوانین ‌حذف کرد، بی‌آنکه ‌به ‌حذف ‌آن از روان‌ها فکر کنند. آنان ‌می‌گویند که ‌اگر فرقه‌گرایی ‌را از متون‌ و قوانین حذف‌ کنیم، می‌توانیم ‌در آینده، فرقه‌گرایی ‌را در ‌جامعه‌ از بین‌ ببریم. ما به ضرورت ‌از بین ‌بردن فرقه‌گرایی ‌از دل‌ متون‌ واقفیم، اما به از میان بردن ‌آن‌ در روان‌ها نیز نیاز داریم. چرا؟ زیرا زمانی ‌که ‌جوانی ‌تحصیل ‌می‌کند و مهندس ‌می‌شود و یا آماده‌ عهده‌داری‌ شغلی ‌می‌شود، برای‌ اشتغال در امتحانات ‌و مسابقات‌ و مصاحبه‌ها شرکت ‌می‌کند. او خود را با همشاگردی‌اش ‌در مدرسه ‌مقایسه ‌می‌کند که ‌به ‌لحاظ ‌علمی ‌از او بالاتر بوده‌ است‌ و بعد خود را در برابر مسئولانی ‌می‌بیند که ‌به ‌صراحت‌ اعلام نمی‌کنند که باید قانون شش و شش مکرر‌ را اجرا کنند، بلکه پیچیده‌ عمل ‌می‌کنند. این رفتار درد را شدیدتر و کینه ‌را عمیق‌تر می‌کند و موجب‌ سرخوردگی می‌شود. این ‌فقط‌ مشکل فرقه‌گرایی ‌نیست. هر مشکلی ‌از این ‌دست ‌را اگر از بین ‌بردیم‌ و دچار شدیم به ‌مشکل ‌منطقه‌گرایی ‌یا بومی‌گرایی،‌ چنان‌که ‌در برخی ‌کشورهای ‌عربی ‌یا برخی ‌از دیگر کشورهای‌ جهان‌ وجود دارد و یا مشکل ‌طبقه‌گرایی‌ که ‌همان فرقه‌گرایی ‌قرن‌ بیستم ‌است‌، باز همان ‌مشکل ‌بازگشته‌ است.

مسئله فقط مسئله‌ متون ‌و میثاق‌ و قانون‌ اساسی ‌نیست تا بتوانیم‌ وضعیت ‌موجود را درمان‌ کنیم. انسانْ اندیشه‌ها و ذهنیت‌ها و اموری دارد که بر اساس آن آگاهی ‌که ‌دلش ‌را آکنده و عقلش ‌را قانع