این حرکت از طرف فتح مسلح شوند. ولی در اثر آنکه کشور عراق هشت هزار مسلسل دستی فتح را توقیف کرد، این وعده فقط در حدود چند‌صد قبضه اجرا شد. حرکت محرومین مجبور شد اسلحه مورد نیازش را خود بخرد و به قیمت تمام‌شده در اختیار اعضای خود بگذارد. فتح و همه سازمان‌های مقاومت در تظاهرات حرکت محرومین شرکت می‌کردند. همچنان‌که در دفاع از مناطق شیعه‌نشین در کنار سازمان أمل جنگیدند. به این ترتیب، این سه کمک از سازمان مقاومت به حرکت محرومین صورت گرفت.

آیا در حال حاضر همکاری نظامی وجود دارد؟

اصولاً دایره جنگ در لبنان در حال حاضر به جنوب انحصار یافته است. در جنوب همکاری نظامی و سیاسی و تبلیغاتی بین فتح و حرکت محرومین با وضوح کامل دیده می‌شود. در همه‌جا ستاد مشترک نظامی دارند. حتی از طرف فتح مواد جنگی برای هر واحد أمل در دهات مرزی تأمین می‌شود. به این ترتیب، فقر حرکت محرومین تا حدودی جبران می‌شود.

خبرگزاری وفا، سازمان خبری مقاومت، در 20/1/77 خبری منتشر کرد مبنی بر پیمان جدیدی بین حرکت محرومین و فتح. نکات و مفاد اصلی این پیمان چیست؟

این پیمان که در هشت ماده تصویب شده است، شامل همکاری و تبادل اطلاعات و معلومات درباره وضع جنوب و آمادگی مردم برای دفاع و بالا بردن سطح زندگی مردم و روشن کردن افکار عمومی درباره فعالیت‌های خطرناک و شبهه‌آور گروهی از لبنانیان همدست با اسرائیل و غیره است. طبیعی است که همه مفاد پیمان را نمی‌توان ذکر کرد، ولی نسخه‌ای از مقدمه این پیمان تقدیم می‌شود.

آیا درست است که طی جنگ لبنان شما با سوریه همکاری کرده اید؟

سوریه اصولاً امتداد جبهه ملی لبنان به شمار می‌رود و از نظر مقاومت فلسطین نیز هم‌پیمان اساسی و بلکه اساسی‌ترین هم‌پیمان آن‌ها شمرده می‌شود. در نُه ماه اول جنگ تمامی دسته‌های چپ، ملی، مسلمان و فلسطینی همکاری کامل با سوریه داشتند. از سوریه کمک‌های مؤثر دریافت کردند. ولی آنگاه که این روابط میان گروه‌‌های چپ و سوریه تیره شد، حرکت محرومین سعی کرد بر اساس موازین اسلامی و سیاسی و ملی از این بحران به هر قیمتی جلوگیری کند. قرآن می‌گوید: «و إن طائِفَتانِ مِنَ المؤمِنینَ اقَتَتُلوا فَاصلِحُوا بَینهُم.» [9] به همین علت، نه تنها حرکت محرومین بلکه عموم مسلمانان غیرحزبی در این تلاش برای مصالحه شرکت کردند. به علاوه، همچنان‌که در مقدمه این مصاحبه گفته شد، یکی از هدف‌های روشن توطئه اسرائیل و همکارانش ایجاد تقابل بین سوریه و مقاومت فلسطین بود. چطور می‌توان این توطئه را به دست دوست اجرا کرد؟ ما معتقدیم که این تیرگی روابط کاملاً اجتناب ناپذیر بود. با این حال، آن‌گاه که این تیرگی به حد بحران رسید، جوانان حرکت در کنار مقاومت برای دفاع ایستادند و رهبری حرکت در راه صلح و رفع سوءتفاهم اقدام می‌کرد و اعلامیه‌های چندی مبنی بر ضرورت عقب‌نشینی ارتش سوریه تا سر حدی که برای سازمان مقاومت ایجاد اطمینان کند، صادر کرد.


[9].?«و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر به جنگ برخاستند، میانشان آشتی افکنید.» (حجرات، 9)


آن جنگ میان لبنانیان و فلسطینیان نباشد. گروهی از رهبران شیعه مانند اسعد، حماوی، عسیران و خلیل چندین بار تلاش کردند و خواستند که نمایندگان شیعه پارلمان را به صورت گروهی سیاسی برای رهبری شیعیان در جهت مخالفت با حرکت محرومین سازمان‌دهی کنند، ولی این تلاش‌ها نقش بر آب شد. در قسمت دوم جنگ، یعنی آنگاه که میان حرکت محرومین و احزاب چپ اختلاف ایجاد شد، رهبری حرکت انتظار داشت که مقاومت فلسطین در این مبارزه که میان دو هم‌پیمان درگرفته است، بی‌طرف بماند، اما این اتفاق نیفتاد. علل این امر یکی کادرهای چپ‌گرای مقاومت مانند سازمان جبهه دموکراتیک نایف حواتمه بود که هم‌پیمان فتح بودند و یا سازمان توده‌ای جورج حبش که معارض فتح بود و سایر احزاب کمونیست لبنان و دیگری نیاز مقاومت به اسلحه و سرانجام، تبلیغات گروه کمونیسم جهانی بود که سازمان مقاومت فلسطین را از بی‌طرفی خارج کرد و آن‌ها را در کنار احزاب تندرو و چپ‌گرا علیه حرکت محرومین قرار داد. به‌‌خصوص که تبلیغات فتح در اختیار ابوشرار، کادر کمونیستی فتح، قرار داشت. به این ترتیب، حملات تند و دردناک از طرف احزاب چپ به حرکت محرومین شد و سازمان مقاومت در عمل بی‌طرف و در تبلیغات به نفع چپ موضع می‌گرفت. مکرر جوان‌های حرکت محرومین که در سنگرهای دفاع برای سازمان مقاومت فلسطین ایستاده بودند، از پشت مورد حمله گروه‌های چپ لبنانی یا فلسطینی قرار گرفتند. به این ترتیب، رهبری حرکت سعی می‌کرد روابط خود را با جناح معتدل فتح و سازمان مقاومت فلسطین حفظ کند و از دفاع نظامی و تبلیغات سیاسی برای حمایت از مقاومت خودداری نکند. جوانان أمل در همه مناطق جنگ پیشقراول حامیان مقاومت بودند. رهبران حرکت در همه‌‌جا از روش مقاومت و از حق آنان در مبارزه مسلحانه حمایت می‌کردند. به‌علاوه، همه نیروهای آنان صرف جلوگیری از برخورد بین ارتش سوریه و مقاومت می‌شد. هر بار که این روابط تیره می‌شد، رهبران فتح از اینجانب می‌خواستند که به میانجیگری خود ادامه دهم و این کار پنج بار تکرار شد. در بار پنجم جلسه مشترک سه‌نفره‌ای بین حافظ اسد و ابوعمار و اینجانب به مدت هفت ساعت برگزار شد. به‌طور مسلّم می‌توان گفت که رهبری حرکت محرومین در جلوگیری از بحران مصیبت‌بار همانند مصیبت سپتامبر سیاه در اردن نقش اساسی داشته است. رفته‌رفته حقیقت روشن و روشن‌تر می‌شود. هم‌اکنون روابط حرکت و فتح از صورت روابط شخصی و دوستانه بین رهبران که همیشه محفوظ بوده است، به صورت همکاری نظامی در جنوب لبنان، همکاری تبلیغاتی برای جنوب لبنان و همکاری سیاسی در بحران لبنان و خاورمیانه درآمده است.

آیا فتح به حرکت محرومین کمک می کند یا خیر؟

مسلّماً می‌دانید که اسلحه گران و ممنوع و ذخیره آن گران‌تر است و با امکانات مالی حرکت محرومین تناسبی ندارد. از طرفی، تعلیمات نظامی نیاز فراوان به مهمات دارد. به این سبب، حرکت محرومین آن‌گاه که برای دفاع از جنوب در مقابل حمله‌های کماندوهای اسرائیل آماده می‌شد، این هدف را با رهبران فتح در میان گذاشت و در نتیجه، از طرف فتح دو اردوگاه بزرگ و چند کلاس تعلیمات نظامی در مناطق مختلف لبنان برای حرکت محرومین ایجاد شد. نخست قرار بود که عموم تعلیم‌دیده‌های

تجزیه‌طلبانه شناخت و در مقابل، در استان بقاع رهبری حرکت همان ادارات دولتی سابق را احیا کرد. احزاب ادارات دولتی، عدلیه و حتی اداراتی شبیه به سفارتخانه در خارج تأسیس کردند. دوم آنکه احزاب طرح لائیک کردن کامل لبنان را مطرح ‌کردند. واضح بود که منظور از این طرح لغو قوانین احوالات شخصی( مدنی خاص) در لبنان بود، زیرا لبنان از نظر دولت و یا قوانین اداری و سیاسی و مدنی و تجاری و غیره کشوری لائیک شمرده می‌شد. فقط در شئون ازدواج، طلاق و میراث هر فرد به مذهب خود رجوع می‌کرد. حرکت محرومین به همه رهبران دینی مسلمانان اعلام کرد که با لائیک کردن کامل لبنان موافقت نخواهد کرد، در عین اینکه الغای رژیم مذهبی سیاسی یکی از اهداف اصلی حرکت است. به نظر حرکت محرومین طرح احزاب خلاف مبادی دینی و مخالف مصالح ملی لبنان بود، زیرا لبنان نباید رونوشتی از کشورهای دیگر جهان شود و فرهنگ ملی خود را از دست بدهد.

رابطه شما و حرکت محرومین با مقاومت فلسطین و الفتح چگونه است؟

در میثاق (منشور) حرکت محرومین ایمان به مبارزه در کنار سازمان مقاومت فلسطین ماده‌ای اساسی به شمار می‌رود. اصولاً حمایت این نهضت بدون توجه به هم‌پیمانی و ملاحظه منافع مشترک، ایمانی راسخ و همه‌جانبه است. اسرائیل در نظر ما شر مطلق است و همه مقدسات ما با وجود اسرائیل در خطر است و از این جهت، سازمان مقاومت که در مقابل اسرائیل قرار دارد، حتماً مورد حمایت ماست. آنگاه که سازمان مقاومت در جنوب لبنان به فعالیت پرداخت، شیعیان در جنوب، به‌رغم نداشتن وسایل دفاعی کافی، از این سازمان حمایت کردند. وقتی دولت لبنان به تحریک و ایجاد اختلاف بین مردم و مقاومت فلسطین پرداخت و از پاره‌ای از اشتباهات فلسطینی‌ها سوءاستفاده کرد، شیعیان در کنار مقاومت ایستادند. شیعیان از روش سایر گروه‌ها در جنوب لبنان، مانند دروزی‌های حاصبیا و مسیحی‌های راشیا که فدائیان فلسطینی را از شهرها بیرون رانده بودند، پیروی نکردند و هم‌چنان وظیفه خود را در قبال مقاومت فلسطینی انجام دادند. اسرائیل انتقام گرفت و قریه‌ها و مزرعه‌های جنوب لبنان را به آتش می‌کشید و مناطقی را که حتی فلسطینی‌ها از آن عبور نمی‌کردند، به بهانه‌های گوناگون بمباران می‌کرد، مردم را می‌ربود، محصولات را آتش می‌زد. با تمام این احوال، شیعیان هم‌چنان به حمایت از مقاومت می‌پرداختند. خانه و مزرعه و فرزندان خود را در اختیارشان قرار می‌دادند. حتی آنگاه که بین ارتش لبنان و سازمان مقاومت در سال‌های 1969 و 1970 و 1973 میلادی زد و خورد درگرفت، شیعیان از مقاومت حمایت کردند. در یک جلسه ابوعمار، رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین، به هیئت نمایندگی از روحانیون ایران می‌گفت: «این روش بی‌نظیر شیعیان نتیجه مستقیم رهبری موسی صدر است.» تلاش‌های فراوانی صورت گرفت که شیعیان با مقاومت اختلاف پیدا کنند یا حداقل بی‌طرف باشند، ولی با رهبری حرکت محرومین این تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند. در جنگ اخیر نیز شیعیان عموماً در کنار مقاومت فلسطین ایستادند و کشته‌ها دادند. مناطق داغ جنگ دهات و محله‌های شیعه‌نشین بود، مانند نبعه، شیاح، لیلکی، حی ماضی و…

اصولاً، چنان‌که قبلاً گفته شد، جنگ با موافقت شیعیان به این مناطق منتقل شد تا انعکاس خارجی

مقدس خود (وحدت لبنان، دفاع از نهضت مقاومت فلسطین، دفاع از وطن و مناطق مسکونی خود) به هر قیمتی که شده است از بروز جنگ و یا از گسترش آن و یا از طولانی شدن آن جلوگیری کنیم. به همین دلیل، از روزهای اول با اجتماعات پی‌در‌پی رهبران معتدل مسلمان و مسیحی و با تشکیل کمیته‌های میانجی‌گری برای جلوگیری از جنگ اقدام ‌کردیم. مدتی بعد نیز به وسیله اعتصاب غذا از همین روش پیروی شد. تا آخر جنگ نیز حرکت محرومین با یک دست خود شاخه زیتون حمل می‌کرد و با دست دیگر با اسلحه از مقدسات خود دفاع می‌کرد. ولی احزاب با تمام قدرت به جنگ و گسترش و تشدید آن و امتداد یافتن آن کمک می‌کردند. تبلیغات روزنامه‌ای و رادیویی و تلویزیونی این احزاب همانند تبلیغات راست‌گرایان وحشت‌آور بود.

4. از نظر اخلاقِ جنگ ما به پیروی از احکام مقدس اسلام همان تعلیمات پرارزش و انسان‌دوستانه را اجرا می‌کردیم. جوانان ما هیچ‌وقت تیراندازی را شروع نمی‌کردند و از هدف‌گیری ِبی‌‌گناهان و یا فراریان یا زخمی‌شدگان خودداری می‌کردند. با کشته‌شدگان دشمن با احترام رفتار می‌شد. از سرقت و تجاوز به خانه‌های مردم و به سازمان‌های انسانی و بیمارستان‌ها و ماشین‌های آمبولانس خودداری می‌شد. از مردم حتی برای قوت جنگجویان چیزی به زور گرفته نمی‌شد. از غارت پس از جنگ به شدت جلوگیری می‌کردیم. این روش‌ها به هیچ‌وجه با روش احزاب چپ و یا راست تطبیق نمی‌کرد. آن‌ها با بی‌گناهان، زخم‌خوردگان، حتی بیماران بستری در بیمارستان‌ها و اجساد کشته شدگان، حتی آنان که ربوده شده بودند، بی‌رحمانه رفتار می‌کردند. مکرر بیمارستان‌ها و کلیساها آتش زده شد و بارها از رسیدن ماشین‌های آتش‌نشانی به محل حریق جلوگیری شد. هزاران بی‌گناه در خیابان‌ها صید شدند. توپ‌های سنگینی بعد از نیمه‌شب محله‌های بیروت و طرابلس و غیره را گلوله‌باران می‌کرد. اکثر کشته‌شدگان جنگ، جنگجویان نیستند بلکه مردم بی‌گناه دور از جنگ بوده‌اند و هستند. مُثله کردن اجساد کشته‌شدگان و سوزاندن آن‌ها کاری عادی بود. غارت منازل دوست و دشمن از طرف احزاب چپ و راست، مصادره و یا کمک به جنگجویان تلقی می‌شد. اکنون ثروت رهبران احزاب از میلیاردها تجاوز می‌کند. نمونه روشنی از این روش را بیان می‌کنیم. هرکس از بیروت به طرف جبل لبنان و یا به بقاع و یا به سوریه می‌رفت و یا از آن نقاط به طرف بیروت بازمی‌گشت، در سر راه خود مجبور بود به دو گروه کمال جنبلاط از یک طرف، و فالانژیست‌ها از طرف دیگر، باجی بدهد: ماشین شخصی یک لیره، تاکسی 10 لیره، اتوبوس 50 لیره، باری 100 تا 150 لیره یا بیشتر. اگر ملاحظه کنیم که تعداد ماشین‌ها روزانه از چندین هزار تجاوز می‌کرد، به اهمیت این غارت سرسام‌آور پی می‌بریم. عجیب‌تر آنکه این باج را با قبض رسمی از طرف حزب و به نام نوسازی‌های جاده‌ها می‌گرفتند. با تمام این اختلافات، باز هم حرکت محرومین در نُه ماهه اول یا به تعبیر معروف چهار جوله اول جنگ در کنار احزاب چپ بود. ولی از آن به بعد که «فصل دردها» نامیده شد، چون اختلاف تازه‌ای که به نظر ما نوعی از اختلافات استراتژیک و یا نوعی شرکت در توطئه بود، ما از همکاری با احزاب امتناع ورزیدیم.

این اختلاف همان سه اختلاف معروف بود که بدان‌ها اشاره شد. یعنی حرکت محرومین با تأسیس ادارات دولتی محلی مخالفت کرد و آن را عمل

ملاقات‌ها و برخوردهای تند با رهبران آن، از سوریه درخواست کمک شد، ولی متأسفانه نتیجه‌ای حاصل نشد. وقتی برای اولین بار سوریه از احزاب راست‌گرا تعهد گرفت که به نبعه حمله نکنند، آن‌ها در مقابل خواستند که نبعه با اسلحه‌های سنگین از تل‌زعتر حمایت نکند. چون این خواسته آن‌ها (مسیحیان) برای نبعه اجرایی نبود، باز احتیاج به فشار سیاسی بود که در سفر دوم اینجانب صورت گرفت. حمله به نبعه متوقف شد تا آنکه یکی از سازمان‌های فلسطینی یعنی جبهه دموکراتیک وابسته به نایف حواتمه با همکاری سازمان کار کمونیستی، به فرماندهی مردی مارونی به نام الیاس سروعی، تحریکات ناهنجاری بر‌ضد ارامنه انجام دادند و 17 نفر از جوانان ارمنی را کشتند، سه مغازه جواهرفروشی آنان را غارت و به چهار دختر ارمنی تجاوز کردند. این اعمال سبب شد که ارمنی‌ها عکس‌العمل وحشیانه‌ای از خود نشان دهند. از حالت بی‌طرفی خارج شدند و با جنگجویان تازه‌نفس خود به نبعه محاصره‌شده و گرفتار، حمله کردند و کشتند و سوزاندند و غارت کردند. این امر باعث شد که راه آزادانه‌ای برای احزاب راست به نبعه باز شود و نبعه از نظر نظامی ساقط شود. بی‌درنگ برای بار سوم به سوریه رفتم. با فشار جدید سوریه، راست‌گرایان مجبور شدند که از اشغال کامل نبعه و غارت کردن خانه‌ها و خرابی آن‌ها و راندن مردم خودداری کنند. این فشار سیاسی جدید مدت سه روز نتیجه داد. باز متأسفانه 13 حزب و سازمان چپ لبنانی و فلسطینی در نادی (کلوب) ارامنه جمع شدند و برای نجات جان خود اسلحه‌ها را تسلیم کردند و فرار کردند و سندی را به امضا رسانیدند که نبعه تسلیم شود. به این ترتیب، لقمه اشتهاآور برای مردم مسلح آن منطقه و افراد حزب‌های دست راستی آماده شد. این فشار هم بی‌نتیجه ماند و فاجعه سقوط به وقوع پیوست. با کمال تأسف باید اضافه کنم که روش چپ‌گرایان لبنانی و فلسطینی درباره تحریکات ناهنجار آنان بر‌ضد ارامنه و همان تسلیم نبعه، نتیجه هدف سیاسی بود که به موجب آن نبعه زودتر از تل‌زعتر ساقط شود تا قهرمانی تل‌زعتر که مدافعان آن چپ‌گرایان فلسطینی بودند، برای همه جهانیان روشن‌تر شود.

چرا سوریه با دخالت نظامی خود مانع سقوط نبعه و کشتار فجیع مردم نشد؟

ما از سوریه درخواست دخالت نظامی در نبعه را کردیم. از نظر من ارتش سوریه به‌رغم آنکه در فاصله 15 کیلومتری بیروت بود و از نزدیک توان دخالت مستقیم نظامی برای جلوگیری از سقوط نبعه را نداشت، ولی چون سقوط نبعه انعکاسی از عمل وحشیانه و تجزیه‌طلبانه احزاب راست‌گرا بود، سوریه می‌بایست دخالت نظامی می‌کرد و از سقوط نبعه جلوگیری می‌کرد. ولی این منطق متأسفانه مورد پذیرش سوریه قرار نگرفت و به همین دلیل، حرکت محرومین در اعلامیه‌ای روش سوریه درباره سقوط نبعه را سرزنش کرد. درباره فاجعه نبعه بحث مفصل‌تر و بررسی عمیق‌تری ضروری است که شاید بعدها صورت گیرد. در اعلامیه‌ای به نام «فاجعه نبعه» ما قسمت‌هایی از آن را بیان کردیم.

اما درباره اختلاف حرکت محرومین با احزاب چپ صحبت می‌کردیم، دو قسمت از آن را بیان کردیم و اینک آن را دنبال می‌کنیم.

3. یکی از مهم‌ترین اختلافات ما با احزاب آن بود که ما اصولاً این جنگ را توطئه عظیم خارجی و داخلی می‌شناسیم. سعی کردیم در عین دفاع از سه هدف

شلیفا، که دهات مسیحی‌نشین منطقه بقاع هستند، مانند تیراندازی به سوی خانه و خانواده من است و بلکه، همچون حمله به محراب و منبر من است. در همان وقت احزاب چپ از بعلبک به واسطه بلندگوهای مسجد ندای وا اسلاما برداشتند و مرا به بی‌علاقگی به شیعیان متهم ‌کردند.

شما را متهم می کنند که در حملات مسلمانان به مسیحیان این موضع را داشتید، اما در حملات مسیحیان به شیعیان، به خصوص در کشتار و فاجعه نبعه چنین مواضعی را نداشتید.

این سؤال بسیار تعجب‌برانگیز است، زیرا در موقعی که مسیحیان به نبعه تجاوز کردند، ما خود در حال جنگ با مسیحیان بودیم. آن‌ها به هیچ وجه به اعلامیه‌های ما توجهی نداشتند. حتی قبل از آن به مجلس اعلای شیعیان حمله و پاسبانان مجلس را به قتل تهدید کردند. در و پیکر آن را شکستند. کاملاً استهزاآمیز است که در آن وقت و در تحت چنان وضعیتی من به مسیحیان بگویم که حمله به نبعه حمله به خود من و یا به محراب و منبر من است، چه آن‌ها به خود من و به محراب من و به منبر و منزل من حمله می‌کردند. این تشبیه بسیار بی‌معناست. در عین حال، از طرف مجلس اعلای شیعیان و من چند اعلامیه در هنگام جنگ نبعه و چند اعلامیه در موقع حمله به تل‌زعتر و ده‌ها بیانیه و اعتراض علیه روش وحشیانه مسیحیان صادر شده است. حتی ضمن اعتصاب غذا در مسجد و در اعلامیه دومی که در مسجد صادر شد، توضیح داده شده است که فاشیست‌های راست‌گرا مانند حیواناتی زمین مردم را آلوده کرده‌اند و به همین جهت من به خانه خدا آمده‌ام تا از پلیدی‌های آنان دور باشم.

شما گفتید که در نبعه می جنگیدید. با چه نیرویی و چگونه؟ و نقش مقاومت فلسطین، احزاب چپ و سوریه هر کدام در این فاجعه چه بوده است؟

حرکت محرومین به‌رغم حداثت آن (نوپایی‌اش) در نبعه با 90 نفر جنگجو در حال دفاع بود. در تمام مدت جنگ تنها سازمانی که یک بیمارستان صحرایی موقت در نبعه با سه پزشک و جراح تأسیس کرد، حرکت محرومین بود. قبل از آن 16 نفر در اثر خونریزی مرده بودند. تنها سازمانی که به کمک ارمنی‌ها اسلحه و مواد غذایی برای محاصره‌شدگان نبعه می‌فرستاد، حرکت محرومین بود. دفاع از نبعه به صورت‌های دیگری نیز انجام شد. از جمله آنکه ارمنی‌ها که در همسایگی نبعه بودند و در حدود یک‌سوم اطراف نبعه در اختیار آنان بود، در تمام مدت جنگ به صورت دوست و پشتیبان شیعیان در نبعه درآمده بودند. این روش در اثر فعالیت‌های رهبری حرکت صورت می‌گرفت. در عین حال، تنها کسانی که تا آخرین نفس در نبعه جنگیدند و تا آخرین فرد از کادرهای نظامی خود مقاومت کردند و کشته شدند، جوانان أمل بودند. هم‌اکنون، همه کادرهای فرماندهی احزاب چپ و سازمان‌های مقاومت به سلامت به مناطق غرب بیروت بازگشته‌اند (یعنی کشته نشده‌اند و در صحنه یا نبوده‌اند و یا فرار کرده‌اند)، در حالی که 24 نفر از زبده‌ترین جوانان این حرکت در نبعه شهید شدند.

اما درباره روش سوریه باید گفت که آن‌ها متأسفانه به فشار سیاسی اکتفا کرده و عملاً دفاعی از نبعه نکردند. این خود می‌تواند نتیجه طبیعی حمله‌های تبلیغاتی تند احزاب چپ علیه سوریه باشد که متأسفانه توده‌های مردم بدون سبب کفاره این گناه را دادند. در عین حال، در سه سفر به سوریه و

توده‌های وسیع مردم را به خود جذب کند، تا حدی که کادرهای این حرکت وقت کافی برای ثبت اسامی درخواست‌ها برای عضویت نداشتند. این وضع خواه و ناخواه احزاب را علیه حرکت محرومین تحریک می‌کرد و گاه و ناگاه به صورت اتهام و یا تشکیک و یا انتقاد از حرکت محرومین یاد می‌کردند، زیرا کاملاً احساس کرده بودند که قالیچه را از زیر پای آن‌ها کشیده بودیم.

چه نوع اتهاماتی؟

مثلاً حرکت محرومین حرکت راست‌گرای هوشمندی است که برای حمایت رژیم، مردم را از انقلاب دور می‌کند؛ می‌گفتند که این حرکت، حرکتی است مذهبی و در نتیجه ارتجاعی؛ می‌گفتند که حرکت محرومین هدف واضحی ندارد و در نتیجه، دوست و دشمن و هم‌پیمان آن روشن نیست؛ می‌گفتند که رهبران این حرکت مورد قبول ما نیستند. با این تفصیل، فشار افکار عمومی احزاب چپ را مجبور می‌کرد که در تظاهرات عظیم این حرکت شرکت کنند. در حالی که در سال‌های قبل از 0791 میلادی، احزاب چپ نظیر حزب کمونیست و حزب جنبلاط اعلامیه‌هایی علیه اعتصاب (به دعوت حرکت محرومین) صادر و شرکت در آن را تحریم کردند و گفتند که این‌ها ضد فلسطینی هستند. اما بعد چون در تظاهرات حرکت به نفع مقاومت فلسطین مطالبی واضح اعلام شد، این تهمت‌ها نقش بر آب شد.

این موارد قبل از جنگ بود. اما طی جنگ از همان روزهای اول تفاوت‌های زیرین بین روش حرکت محرومین و هم‌پیمان‌های او (احزاب چپ) واضح بود:

1. در روز حادثه انفجار اتوبوس در عین‌الرمانه و کشته شدن 72 نفر لبنانی و فلسطینی، احزاب چپ قطعنامه‌ای مبنی بر بایکوت کردن حزب کتائب صادر کردند. حرکت محرومین معتقد بود که باید این بایکوت اقتصادی باشد و در خارج از لبنان و در کشورهای عربی هم صورت گیرد، نه بایکوت سیاسی، زیرا نتیجه این مقاطعه سیاسی آن است که مسیحیان عموماً در اطراف حزب کتائب جمع بشوند. به‌علاوه، مقاومت فلسطین مجبور می‌شود که برای حمایت از هم‌پیمانان سیاسی خود، یعنی احزاب چپ، که به‌تنهایی قادر به اجرای این مقاطعه نبودند، وارد میدان مبارزات سیاسی محلی لبنان شود. در صورتی که مقاطعه اقتصادی در جهان عرب فشاری عمومی و سنگین علیه فاشیست‌های دست راستی بود. به‌علاوه، همه کشورهای عربی به نفع مقاومت فلسطین وارد مبارزه خواهند شد.

2. از همان روزهای اول راست‌گرایان سعی کردند که از احساسات مذهبی مردم استفاده کنند. به همین دلیل، به کلیساها و کشیش‌ها حمله و اعلام کردند که مسلمان‌ها و فلسطینی‌ها به مسیحیت تعدی می‌کنند. متأسفانه، احزاب چپ به این ندا پاسخ دادند و علیه مسیحیان در مناطق اسلامی عملیات ناجوانمردانه‌ای را اجرا کردند. در نتیجه، جنگ را به طرف جنگ مذهبی سوق دادند. شاید علت این کار این بود که هر دو طرف نیاز به جنگجو داشتند و حال آنکه با افکار حزبی خود نمی‌توانستند توده‌ها را بسیج کنند. در همین وقت حرکت محرومین کاملاً از انتقام‌های مذهبی در حق بیگناهان خودداری و علیه آن مبارزه می‌کرد. مثلاً، در همان وقت اینجانب اعلامیه‌ای صادر کردم و گفتم که حمله به دهات مسیحی و تیراندازی به سوی دیر‌الأحمر و القاع و

و مطلب لوث شد. کاملاً دیده شد که چپ در این مسئله اساسی و حیاتی نیز هیچ نقشی را نتوانست بازی کند. به علاوه، کشورهای چپ‌گرا و احزاب چپ در داخل کشورهای عربی نیز هیچ موفقیتی به دست نیاوردند. خلاصه، چپ با بی‌کفایتی خود در ایفای نقش مؤثر و فعال، نتوانست در خاورمیانه وجهه‌ای داشته باشد. سوم، مشکل خاص رژیم لبنان حاصل پیچیدگی‌های درونی جامعه لبنان از یک طرف، و ارتباط مستقیم آن با نیروهای خارجی، اعم از کشورهای عربی و غیرعربی، از طرف دیگر است. این ارتباط و پیچیدگی لاجرم در فعالیت‌های احزاب تأثیر مستقیم و غیرمستقیم داشته و دارد. از جمله طرح تغییر رژیم لبنان به‌مثابه هدف نهایی که هدفی بسیار دور است.

همه این عوامل باعث شده است که احزاب چپ لبنان به صورت مؤسسات و محافل دوستانه درآمده‌اند، نه حرکت‌های اجتماعی با ریشه‌های عمیق در میان توده مردم. در نتیجه، مبارزات احزاب در بسیاری از اوقات، نه تنها با هدف‌های احزاب هماهنگ نیست بلکه به عنوان تاکتیک در جهت مخالف آن هدف‌ها قرار می‌گیرد. مثلاً درباره پنجاهمین سال تأسیس حزب کمونیست لبنان، نقولا شاوی دبیر کل حزب در سرمقاله روزنامه النهار با عنوان «ما کی هستیم و چه می‌خواهیم» می‌گوید که ما برای تطهیر سرمایه‌داری و دفاع از حکومت دموکراتیک پارلمانی تلاش می‌کنیم. این تناقض خواه و ناخواه مردم را از احزاب دور می‌کند و احزاب را به پیروی از سیاست‌های عوام‌فریبانه محلی وادار می‌کند. ما در نوشته‌های حرکت محرومین از این احزاب به نام «فئودال‌های مدرن» نام می‌بریم.

چهارم، در ایام ریاست‌جمهوری سلیمان فرنجیه که از ارتجاعی‌ترین و خشن‌ترین فئودال‌های لبنان به شمار می‌آید، مشاهده شد که عموم احزاب چپ و به‌خصوص کمال جنبلاط و کمونیست‌ها در کنار سلیمان فرنجیه ایستاده بودند و آنگاه که حرکت محرومین با شدت تمام با سلیمان فرنجیه به مبارزه می‌پرداخت، این‌ها در روزنامه‌های خود از حرکت محرومین با استهزا و تهمت یاد و از دولت فرنجیه دفاع می‌کردند.

در این مورد شما چه مدارکی دارید که احزاب چپ با فرنجیه کار می کردند و علیه حرکت محرومین موضع گرفته بودند؟

در تمام مدت حکومت سلیمان فرنجیه، کمال جنبلاط یا نماینده فراکسیون پارلمانی، بهیج تقی‌الدین، عضو کابینه فرنجیه بود. از زمان او نیز امتیاز کارخانه سیمان‌سازی سبلین به آقای جنبلاط داده شد. مقالات روزنامه‌های النداء (ارگان حزب کمونیست لبنان)، السفیر (هماهنگ با سازمان کار کمونیستی) و غیره همه بر این ادعا دلالت دارند. ما می‌توانیم این نشریات را تهیه کنیم و در اختیار شما بگذاریم.

کمونیست ها در مخالفت خود چه ایراد اساسی ای به حرکت محرومین دارند؟

به چهار دلیل گفته شده در بالا، هنگامی که حرکت محرومین اعلام موجودیت کرد، اکثریت شیعیان لبنان، بلکه اکثریت مردم لبنان (محرومین آن‌ها) در مقابل احزاب روش منفی داشتند. به جز تقریباً 5 درصد از آنان، بقیه به مسائل عمومی بی‌علاقه بودند و به شکایت و انتقاد اکتفا می‌کردند. به همین دلیل، حرکت محرومین با سرعت برق توانست

به جای ادارات دولتی در لبنان تأسیس کند. به نظر ما این کار اشاره‌ای به قبول تجزیه لبنان بود. این اقدام حتماً از طرف دستجات دیگر، یعنی دست راستی‌ها و حتی رهبران مسلمان تأیید نمی‌شد. گذشته از این، بهانه‌ای به دست کتائب و هم‌پیمانانشان داده می‌شد که در راه تجزیه لبنان قدم‌های وسیع‌تری بردارند.

آیا این حرف شما بدین‌ معنا نیست که این ها زودتر شروع کردند؟

دست راستی‌ها اخیراً تقسیم جغرافیایی را اجرا کرده بودند و ادارات مخصوص خود را به وجود آورده بودند. اما این‌ها (چپی‌ها) ادارات را به صورت ادارات حزبی درآوردند و نام «کابینه سایه» به آن می‌دادند. ما به این تقسیم اعتراض کردیم و با همکاری یاسر عرفات این طرح در کمیته رد شد. ناگهان مشاهده کردیم که کمال جنبلاط می‌گوید تصمیم به تأسیس این ادارات گرفته و کمیته‌ای برای تشکیل و تفصیلات آن معین کرده است. در این وقت بود که نماینده حرکت محرومین با انتشار اعلامیه‌ای رسماً از این هیئت خارج شد. البته، اختلافات دیگری نیز در این مسئله دخالت داشته است، مانند لائیک کردن دولت در لبنان (الغای قانون احوالات شخصی) و جنگ جبل.

عکس العمل احزاب چپ در برابر فعالیت های حرکت محرومین و رشد آن به صورتی که شما بیان کردید، چه بوده است؟

مطالعه کامل وقایع قبل از جنگ لبنان نشان می‌دهد که شیعیان لبنان محیط بسیار مساعد و آماده‌ای برای فعالیت سیاسی گروه‌های چپ بوده‌اند، زیرا از نظر وضع اجتماعی در معرض تجاوز و تعدی بودند. این خود عامل کافی برای فعالیت انقلابی و اجتماعی است. ولی احزاب نتوانسته‌ بودند از توده‌های وسیع شیعه برای مبارزات خود استفاده کنند و این مسئله چند دلیل داشت: اول، افکار و اهداف این احزاب با عقیده مردم و فرهنگ شیعیان لبنان که ریشه‌های بسیار عمیق دارد، هماهنگ نبود.

دوم، اصولاً احزاب چپ شانس منحصر به فردی را در بین شیعیان داشتند (احزاب راست هیچ‌گاه شانسی در بین شیعیان نداشتند). اما از سال 8491 میلادی که قضیه فلسطین در خاورمیانه با شدت فراوان مطرح شد، احزاب چپ نتوانستند هیچ نوع کمکی برای حل این موضوع و احقاق حق در مسئله فلسطین بکنند. حتی دولت‌های انقلابی خاورمیانه که رنگ چپ داشتند، سال به سال در حال عقب‌نشینی بودند. در سال 1948 میلادی اسرائیل اولین بار قطعنامه‌های سازمان ملل را نقض کرد و مرزهای خود را توسعه داد و این سبب شد که در بیشتر کشورهای عربی رژیم آن‌ها تغییر یابد. در مصر و سوریه و عراق و سپس در لیبی و سودان انقلاب شد؛ ولی حکومت‌های چپ‌نمای تازه نیز در سال‌های 6591 و 7691 میلادی عقب‌نشینی‌های فراوان کردند. از این بالاتر، اسرائیل برای تغییر مسیر رود اردن اقدام کرد. دولت‌های چپ‌گرای عربی در کنار ایالت‌های محافظه‌کار، اسرائیل را به جنگ تهدید کردند، ولی در عمل اسرائیل رود اردن را به طرف صحرای نَقَب تغییر مسیر داد و ضررهای فراوان به زمین‌‌های کشورهای عربی زد و کشورهای عربی هیچ‌گونه عکس‌العملی نشان ندادند. فقط تصمیم گرفتند که سرچشمه‌های رود اردن را در لبنان و سوریه و اردن منحرف سازند. اسرائیل تهدید کرد و چون اعراب شروع به کار کرده بودند، اسرائیل با بمباران آن‌ها را از این کار منع کرد

گفته بود: فلسطینی‌ها بر ما قیومت خود را تحمیل کرده بودند.

حزب دیگر بعث عراقی است که دبیر کل آن دکتر عبدالمجید رافعی است که هم‌زمان با حزب بعث عراق در لبنان تشکیل شد.

حزب دیگر بعث سوری است که دبیرکل آن عاصم قانصوه است و به حزب بعث سوریه وابسته است.

احزاب ناصری هم هستند که بقایای طرفداران ناصر در لبنان‌اند. این احزاب ناصری بعد از مرگ ناصر به چند دسته تقسیم شدند و قذافی به آن‌ها رسیدگی می‌کند.

اولین حزب مرابطون یا «حرکة الناصریین المستقلین» به رهبری ابراهیم قلیلات است که از لیبی و فتح کمک می‌شود.

دوم حزب اتحاد سوسیالیستی است که صد‌در‌صد تابع لیبی و دبیرکل آن کمال یونس است. حزب ناصری سوم اتحاد قوی الشعب العامل به رهبری کمال شاتیلا و طرفدار سوریه است و از آن کمک‌های مالی و نظامی دریافت می‌کند. دسته‌های کوچک ناصری دیگری هم وجود دارند که معروف‌ترین آن‌ها قوات ناصر به ریاست حسام عرب است.

سازمان الفتح نیز دو تا سه دسته لبنانی به نام لُجان مساندة الثورة و التنظیم الشعبی اللبنانی و غیره ایجاد کرده ‌است.

آیا تمامی این احزاب طرفدار فلسطین اند؟

در ابتدای حوادث لبنان کلیه این احزاب به اضافه چند شخصیت جوان مسلمان جبهه‌ای به نام «الأحزاب و القوی الوطنیه و التقدمیه» به ریاست جنبلاط تشکیل دادند. سازمان حرکت محرومین هم در سه ماه اول تشکیل این جبهه در جلسات آن شرکت می‌کرد. علاوه بر این مجموعه، رهبران دینی مسلمان نظیر مفتی اهل سنت، شیخ عقل دروزی‌ها، رئیس‌الوزراهای سابق، هیئت دیگری به نام «سران اسلامی» تشکیل دادند. این دو گروه با همه سازمان‌های مقاومت فلسطین به اضافه شخصیت‌های مسیحی گوناگون مانند ریمون اِده همکاری می‌کردند.

چرا حرکت محرومین بعد از 9 ماه از مجموعه بالا بیرون آمد؟

از روزهای اول نماینده حرکت خواستار وضع نظامنامه برای این هیئت شد، زیرا این هیئت بدون هیچ قاعده‌ای در اختیار افراد بود که قطعنامه تصویب و آن را اعلام می‌کردند. بسیاری از اوقات مطالبی در هیئت گفته می‌شد، ولی منتشر نمی‌شد یا بالعکس، مطالبی اعلام می‌شد که گفته نشده بود. با آقای کمال جنبلاط هم در سال‌های 1965، 1967، 1970، 1973 چند تجربه داشتیم. این پیشنهادها با مماطله (دست به دست کردن) مواجه می‌شد. اما شدت بحران از طرفی و اصرار الفتح از طرف دیگر، مانع بر هم خوردن این اجتماعات می‌شد. در اثنای حوادث چند بار جنگ تجدید ‌شد، بدون آنکه این هیئت که باید قرار جنگ و یا صلح را صادر کند، مطلع شود. یک‌بار معلوم شد که قرار جنگ از طرف جنبلاط و حاوی و ابراهیم با همکاری یکی از فرماندهان فتح به نام ابوصالح که کمونیست است و مسئولیت نظامی فتح در لبنان را بر عهده داشت، صادر شده است. به علاوه، این هیئت اعلام کرد که تصمیم دارد ادارات جدیدی در مناطق تحت کنترل