مصلحت فلسطین باشد. در بیانیه ائتلاف پارلمانی بر حمایت از مسئله فلسطین تأکید شده است و گمان نمیکنم کسی خواهان آن باشد که فلسطینیان از عملیات چریکی در سرزمین اشغالی و از تأمین امنیت برای خود دست بردارند.
بلکه مطالبه این است که وجود نظامی فلسطین در تعارض با سیاست کشوری نباشد که فلسطینیان در آن زندگی میکنند یا برای آنان و برای لبنان دردسر ایجاد نکند.
تجربه طولانی ثابت کرده است که لبنان بیش از دیگر کشورهای عربی به مسئله فلسطین و انقلاب آن متعهد بوده و در این راه هزینه بسیاری از جانب دشمن و دنیا متحمل شده است، بهویژه مردم جنوب که بیش از هر نقطه دیگری در جهان عرب بار این مسئله را بر دوش میکشند.
از این رو، من اطمینان دارم که در لبنان هیچکس نمیخواهد که به مسئله فلسطین آسیب بزند یا آن را تضعیف کند، چه رسد به اینکه آن را از بین ببرد. همچنین، فکر میکنم که هماهنگی و آمادگی بیشتر رهبران فلسطینی به پاسداری هرچه بیشتر از انقلاب فلسطین و تضمین آن کمک میکند.
نیست و تنها عنصر در صحنه لبنان طرح توافقنامه است که نمایندگان ائتلاف آن را صادر کرد. آنچه در این توافقنامه مهم است، متن آن نیست، بلکه روح حاکم بر آن است. برای نخستین بار رهبران سیاسی طرفهای متقابل، همگرایی پیدا کردند و به توافق رسیدند و بیانیهای مشترک صادر کردند.
اینکه این مجموعه توانستند تصمیم بگیرند (نوع آن هرچه باشد) اطمینانبخش است و این دستاورد ما را بر آن میدارد که به درگاه خداوند رو آوریم، چراکه دردهای لبنان از حد گذشته است، باشد که خداوند نجات را برای لبنان و عرب رقم زند.
از آنجا که بحران لبنان طرف ها و ابعاد متعددی دارد، آیا فکر می کنید که نیروهای ویژه بین المللی می توانند به بازگرداندن امنیت و آرامش در جنوب لبنان کمک کنند؟
مهمترین عنصر در این زمینه اراده طرفهاست و همین امر سبب شد که دبیر کل سازمان ملل به لبنان بیاید و با مسئولان لبنانی دیدار کند و به دیدار رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، برادر ابوعمار، هم برود و سپس، مستقیماً از نزد او و از نزد این سازمان، که اسرائیل موجودیت آن را نمیپذیرد یا آن را گروهی تروریستی میخواند، به اسرائیل رفت تا با مسئولان اسرائیلی دیدار کند.
اگر طرفها اراده داشته باشند، که گویا این اراده به شکلی اولیه وجود دارد، فایده وجود نیروهای ویژه بینالمللی بهطور مشخص این خواهد بود که مخالفان و افراد و باندها و عناصری که به سبب رها بودن مرزها در لبنان فراواناند، تحت کنترل درآیند. در روزهای اخیر شاهد اتفاقاتی بودیم که امیدبخش است و به ما اطمینان میدهد که سازمان ملل در مأموریت خود موفق خواهد شد.
در پرتو همه آنچه گفتید، آینده روابط لبنان و فلسطین را چگونه می بینید؟
روابط میان لبنان و ملت و انقلاب فلسطین به شکلی آرمانی آغاز شد، بهگونهای که گویا دو روی یک حقیقت واحد بودند. این روابط با تعامل ادامه یافت تا جایی که لبنان به خاستگاه انقلاب فلسطین و هدف ساختاری آن و ابزاری برای موفقیت آن تبدیل شد و لبنانیان بر هیچ مسئلهای همچون حمایت از فلسطین اتفاق نظر نداشتند.
سپس، جنگ و درگیری آغاز شد و اشتباهات و دخالتهای دشمن و دوستان نادان رخ داد و این روابط به حضیض کشیده شد.
اما درمورد آینده، تردیدی نیست که آینده در گرو موضعگیریها و میزان خردورزی و اخلاص رهبران است، زیرا ساماندهی این روابط در فضای کنونی و پس از آغاز جنگ داخلی و بعد از نفوذ دشمن با ابزارهای جهنمی خود به میدان، هرچند امکانپذیر است، نیازمند تلاش و خردورزی و فداکاری فراوان است. با این حال، من بدبین نیستم بلکه به تلاش و فعالیت بیشتر در این راه دعوت میکنم.
توافق اخیر نمایندگان خواهان پایان دادن به حضور مسلحانه همه طرف هاست. آیا این بدان معناست که مقاومت فلسطین تفنگ خود را کنار بگذارد؟
در واقع، من از متن این توافق بیخبرم. وقتی من لبنان را ترک کردم، فضای لبنان به سمت تدوین بندهای کلی این توافقنامه پیش میرفت که اجرای قطعنامه شورای امنیت و حاکمیت لبنان بر همه خاک خود را تضمین کند، بدون آنکه به زیان
در پشتیبانی از این موضع بهمثابه امری لازم و حتمی مطرح میشود، زیرا تاریخ طی چند روز نوشته نمیشود و هیچ ملتی نمیتواند پایان مسیر خود را مشاهده کند. بنابراین، آنچه درباره مسئولیت گفتم، از نظر من جزو حتمیات تاریخی است و گذشته از آن، میراث این امت به شمار میآید.
با توجه به حضور پیوسته اسرائیل در جنوب لبنان، آیا فکر نمی کنید که بهتر بود پرونده فلسطین گشوده نشود؟
ممکن است واژه پرونده یا گشودن پرونده مفهومی شبیه کاربرد آن در اصطلاح قضایی به ذهن متبادر کند. چهبسا، در میان کسانی که خواستار گشودن پرونده فلسطین شدند، افرادی باشند که پیشتر مواضعی تنشزا بر ضد مسئله فلسطین میگرفتند.
ولی حقیقت این است که ساماندهی روابط لبنانی– فلسطینی سنگ بنای حل مسئله لبنان و مشکل فلسطین است و همچنین، نقطه شروعی است برای توانمند شدن دو ملت برای ادامه مبارزه بر ضد طمعورزیهای صهیونیستی و استعماری. از این رو، تحولاتی که رخ میداد، ضرورت ساماندهی این روابط را حتمی میکرد و من بیش از یک سال قبل و در مناسبتهای متعدد خواستار آن شده بودم. اما در حال حاضر، فکر میکنم که در بین نمایندگان لبنان عده بسیاری وجود دارند که ابعاد و حساسیت این وضع را درک میکنند و برای منحرف نشدن گفتوگوها یا آنچه گشوده شدن پرونده فلسطین خوانده میشود، تلاشی موفق میکنند، چراکه این امر میتواند موضعی تنشزا به زیان لبنان و مسئله فلسطین، هر دو، باشد.
من بر این عقیدهام که در حال حاضر بر رهبران فلسطین بیش از دیگران لازم است که مصالح لبنان را با جدیت کامل در نظر بگیرند و حتی خواستار آن شوند، تا در ذهن برخی مصلحت لبنان با مسئله فلسطین تعارض پیدا نکند. در این صورت، فلسطینیان شاهد حمایت و فداکاری بیشتری از همه لبنان خواهند بود.
درباره ساختار کابینه ای که قرار است در لبنان تشکیل شود، صحبت کنیم. آیا فکر می کنید موفقیت آمیزتر آن است که کابینه سیاستمداران باشد یا کابینه تکنوکرات ها؟
قطعی شدن ساختار کابینه نیازمند پایان یافتن روند وفاق ملی است که پارلمان آن را بر عهده دارد. این وفاق اگر تحقق یابد، حتی به شکل حداقلی، کابینه سیاستمداران تنها فرصت برای حل این بحران پیچیده خواهد بود.
تردیدی نیست که محنت لبنان علیرغم سیاسی بودن، در اثر استمرار و پیامدهای آن، به محنتی اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده که حل آن به مهارت و کاردانی نیاز دارد. از این رو، احتمال میدهم که رئیسجمهور سرکیس به سمت تشکیل دولتی آمیخته از سیاستمداران و تکنوکراتها گرایش پیدا کند. اما مهمتر از همه اینها اخلاص داشتن در نیت و به کارگیری ابزارهای شرافتمندانه و پاکدامن در گذاشتن سنگ بنای لبنان آینده است.
وضع حال و آینده لبنان در پرتو تحولات اخیر و بیانیه پارلمان را چگونه می بینید؟
بدون تردید، پیچیدگی بحران لبنان در این مرحله فراتر از همه پیچیدگیهای پیشین است، بهویژه آنکه فضای عمومی در دنیای عرب اطمینانبخش
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی – فضای عمومی در جهان عرب اطمینانبخش نیست
مکان و تاریخ: امان
مناسبت: سفر امام موسی صدر به دمشق و امان و دیدار با ملک حسین و بحث درباره اوضاع لبنان و کشورهای عربی
منابع: روزنامه الدستور اردن، 25/4/1978؛ روزنامه النهار، 26/4/1978؛ روزنامه الأنوار، 26/4/1978
اغراق آمیز نیست اگر بگوییم امام موسی صدر مردی با جایگاهی والا در لبنان در هر دو سطح سیاسی و دینی است. او بهترین کسی است که می تواند درباره اوضاع لبنان و حوادث آن سخن بگوید.
امام صدر در گفتوگویی اختصاصی با روزنامه الدستور گفت که به آینده روابط لبنانی- فلسطینی و به امکان دستیابی به وفاق ملی در لبنان در زمانی نزدیک خوشبین است، ولی به عقبنشینی اسرائیل از جنوب خوشبین نیست.
وی گفت: «شکی نیست که تجربه جهان عرب با اسرائیل طی سی سال گذشته امیدبخش نبوده و جای خوشبینی ندارد. البته، قطعنامه شورای امنیت درباره عقبنشینی اسرائیل در نوع خود قطعنامهای کمنظیر است و به نظر میرسد که قدرتهای بزرگ و دیگر طرفهای عربی از نفوذ خود برای اجرای این قطعنامه بهره خواهند گرفت.»
امام افزود: «با دقت در متن قطعنامه و با در نظر گرفتن اینکه آمریکا این پیشنهاد را ارائه کرد و سپس، در انتقال نیروهای ویژه بینالمللی همکاری کرد و با در نظر گرفتن مشارکت فرانسه در جایگاه قدرتی هستهای در نیرویهای ویژه بینالمللی، برای نخستین بار، درمییابیم که این قطعنامه با دیگر قطعنامهها متفاوت است. با این همه، طفره رفتن اسرائیل پیامدهای منفی بر اوضاع دارد. برای نمونه انتظار میرفت که کارتر، رئیسجمهور آمریکا، قبل از عقبنشینی اسرائیل از جنوب هیچ مسئول اسرائیلی را به حضور نپذیرد، همچنانکه پیش از آن نیز تا قبل از برقراری آتشبس با نخستوزیر اسرائیل دیدار نکرد. با این حال، طی دو روز گذشته در اخبار شنیدیم که نخستوزیر و وزیر خارجه اسرائیل به کاخ سفید خواهند رفت.»
امام در ادامه گفت: «مشکل در موضع ضعیف اعراب و لبنان است و در برابر اسرائیلی که در نمایش قدرت مهارت دارد، هیچ جایگزینی برای موضع قوی عربی و لبنانی وجود ندارد.
در یک کلام، به نظر من بدون فشار لبنان و در کنار آن موضعگیری اعراب که بتواند فشار بینالمللی ایجاد کند، عقبنشینی اسرائیل تحقق نمییابد.»
در صورت عقب نشینی نکردن، راه حل چیست؟
تردیدی نیست که لبنانیان باید مسئولیت خود را در آزادسازی سرزمین خویش به دوش بگیرند. مسئولیتِ دولت به معنای تلاش همهجانبه است و مسئولیت مردم و بهویژه اهالی جنوب، به معنای مقاومت مسلحانه است.
اینجاست که نقش اعراب و کشورهای عربی
زیرا چنانکه میدانید، شیعیان در جنوب لبنان، یعنی در مرزهای شمال اسرائیل زندگی میکنند و امتداد منطقه سکونت آنها از تنگه بقاع غربی میگذرد و به منطقه بعلبک و هرمل میرسد. مناطق شیعهنشین در اطراف بیروت و در شمال لبنان با این منطقه مرتبط است. این مسئله شیعیان را در وضعی قرار میدهد که یا تسلیم شوند و از خود در مقابل اسرائیل ضعف نشان دهند و یا خود را برای یک مبارزه تاریخی تعیینکننده آماده کنند. واضح است که شیعیان راه دوم را اختیار کرده و تصمیم گرفتهاند که از هر نظر، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی و در همه اوضاع و احوال، خود را آماده سازند و سطح خود را بالا ببرند. البته، با مشکلات یکساله اخیر که فریبندگیهای اسرائیل از یک طرف، و فشارهای سخت جنگ لبنان از طرف دیگر، شیعیان را به همزیستی با اسرائیل تهییج میکرد، شیعیان ایستادگی قهرمانانهای کردند و کاملاً از این همزیستی سرپیچی کردند. این خود نمونه تصمیم آینده آنان است. این وضع استراتژی شیعه را در ربع قرن آینده ترسیم میکند. در نتیجه، آنها را دعوت میکند که از شاهراه به تمدن انسانی مؤمن وارد شوند. ناگفته واضح است که این روش شیعیان (لبنان) با روش شیعیان جهان و مبارزات آنان فعل و انفعال عمیق و دامنهداری خواهد داشت. شیعیان برای تنظیم این روابط سعی میکنند که با نشریات و تأسیس سازمانهای روابط عمومی قدمهای مؤثرتری بردارند که این روابط را رشد و نمو دهد.
درباره لبنان باید گفت که رژیم مذهبی سابق لبنان فرو ریخته است و لبنان آینده کشور عربی دموکراتیک خواهد بود که عدالت در آن حکومت خواهد کرد. فقط ممکن است رئیسجمهور همچنان مسیحی باشد و در فلسفه این روش، گفته میشود که در 19 کشور اسلامی که حدود 14 میلیون مسیحی وجود دارد، مذهب رئیس کشور اسلام مقرر شده است. به این سبب باید حداقل در کشوری هرچند کوچک فردی مسیحی قانوناً حکومت کند. البته، رئیسجمهور در یک رژیم پارلمانی که رئیسالوزرا هم وجود دارد، بیشتر جنبه سمبلیک دارد. در هر صورت، در آینده نزدیک بحثهای فراوان مردم لبنان آینده لبنان را رقم خواهد زد. شیعیان دیدگاههای مفصل خود را که به نام «جدول اعمال» معروف است، درباره آینده لبنان پیشنهاد کردهاند که یک نسخه به شما تقدیم میشود.
آینده حرکت محرومین را چه می بینید؟
بنا بر دلایلی که در جریان احزاب گفته شد و اینکه احزاب لبنان همه امتحان بدی دادهاند، حرکت محرومین در آینده میتواند حرکت عظیم و وسیع لبنانی باشد و باید بتواند بالقوه و آماده را به فعل درآورد. این موفقیت نیازمند نیروی فکری- عقیدتی تشکیلاتی دارد که إنشاءالله خداوند به ما کمک خواهد کرد تا فراهم شود.
صورت خواهد گرفت، تعیین و تحدید میشود.
سایر دسته های اسلامی طی جنگ…
مسلمانان عموماً و شیعیان خصوصاً اکثریت نفرات احزاب چپ را تشکیل میدهند. نسبت این احزاب به عدد مسلمانان ناچیز است و به 10 درصد هم نمیرسد. سنیها بیشتر و عده کمی از شیعیان در حزبهای ناصری فعالیت میکردند که آنها غالباً به صورت جنبش بودند، نه حزب و هماکنون غالباً منحل شدهاند. چند سازمان کوچک دینی به نام عباد الرحمان و المجاهدین با ایدئولوژیای کاملاً شبیه به اخوانالمسلمین و یا حزب «تحریر» بیشتر در شمال لبنان وجود دارند. حرکت محرومین تا به حال روابطی با آنها نداشته است.
رابطه شما و حرکت و مجلس با مراجع شیعه در عراق و ایران چگونه است؟
اصولاً شیعیان لبنان از ایام عهد طلایی جبلعامل روابط عمیقی با شیعیان ایران داشتهاند. از اواخر ایام عثمانی تا این اواخر این روابط قطع شده و یا به حداقل تقلیل یافته بود. در 15 سال اخیر، از طرفی به علت توسعه روابط و ارتباطات و از طرفی دیگر، با تلاشهایی که از طرف رهبری شیعه در لبنان شده است، این روابط تقویت میشود. در سالهای 1340 تا 1342 شمسی، نهضتهایی که در بین شیعیان ایران صورت گرفت، عکسالعملهای نسبتاً وسیعی در میان شیعیان لبنان ایجاد کرد.
روابط شیعیان لبنان با نجف به دلیل حضور روحانیون لبنانی در آنجا بسیار است. این روابط کاملاً مذهبی و سنتی است. با تأسیس مجلس اعلای شیعیان، وقتی که مرجع فقید آقای حکیم، روابطی تیره با دولت عراق داشتند، مجلس اعلا به نفع آقای حکیم موضع گرفت؛ از آن زمان تاکنون، روابط با دولت عراق تیره است، ولی با مراجع شیعه در نجف این روابط همچنان برقرار است.
پس از فوت آقای حکیم، در یک کنفرانس مطبوعاتی در لبنان، حضرت آیتالله آقای خمینی یکی از بزرگترین مراجع شیعه در جهان اعلام شد. به دنبال آن روابط شیعیان لبنان با ایشان رشد میکند. هرچند جنگ لبنان به واسطه مطبوعات ایران بهطور دقیق در افکار عمومی ایران منعکس نمیشد، خواهناخواه موجی عظیم در مردم شیعه ایران ایجاد کرده است که موجب کمکهای محدودی به نفع جنگزدگان لبنان شده است. متأسفانه، دولت ایران در این راه بعد از جنگ و در حال جنگ به هیچوجه کمکی به شیعیان لبنان نکرده است. از طرف مراجع عموماً و از طرف حضرت آیتالله خمینی خصوصاً اعلامیه مؤثر و مفصلی صادر شده است. مجلس اعلای شیعیان تلاش فوقالعاده کرده است که حوادث لبنان را بهطور دقیق به عرض شیعیان ایران و همه جهان برساند و در این راه هیئتهای نمایندگی گوناگونی به اغلب کشورهای اسلامی فرستاده است. گزارش مکتوب این حوادث بهطور تقریباً ماهیانه برای همه مراجع و بهخصوص برای حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی ارسال میشد و ایشان هم گاهبیگاه با نامههای خود محبت خود را درباره مبارزه مقدس شیعیان لبنان اعلام میکردند.
برنامه آینده چیست و آینده لبنان را چگونه می بینید؟
درباره شیعیان اراده الهی خواسته است که در ربع قرن گذشته، حداقل بهطور مستمر و مداوم در مقابل اسرائیل روبهرو و سینهبهسینه قرار گیرند،
اجتناب میورزد و مدعی است که مؤسس مذهب دُروز، هرمس، شخصیت افسانهای یونانی است. اینها سیاست مجلس اعلای شیعیان بود. اما حرکت محرومین سعی میکند که فقط و فقط در پیماننامه خود ایمان به خدا و ارزشها و میراث گذشتگان را پایه نهضت خود قرار دهد. راه را برای محرومان مذهب دیگر باز گذاشته است، هرچند هنوز به دلیل تازه بودن نهضت و بحرانهای شدید لبنان موفقیت چندانی به دست نیاورده است. در عین حال، منبع اصلی و راهنمای این حرکت افکار و جهانبینی و ارزشها و حتی طرحهای اجتماعی و اقتصادی اسلام است و روش پیشوایان شیعه روشنگر مبارزه آنهاست. از این جهت، روابط این نهضت با مذاهب دیگر تغییر یافته است. همچنانکه فئودالهای شیعه و متکبرین و بسیاری از سیاستمداران آنها علاقهای به این نهضت نشان نمیدهند و با آن مبارزه میکنند. طبقه محروم مذاهب دیگر، بهخصوص در مناطق عقبمانده، مانند جنوب، بقاع، عکا و اطراف بیروت، با علاقه خاصی به رشد این حرکت نظر میکنند. هماکنون بیش از 40 نفر از فرهنگیان و تحصیلکردگان مسیحی به حرکت محرومین پیوستهاند و دبیرخانهای به نام دبیرخانه "فکر متعهد در خدمت محرومان" تأسیس شده است. در بحران فعلی لبنان حرکت محرومین توانست همه شیعیان، جز عدد بسیار کمی، را در میدان تعیین سرنوشت و برای دفاع از وحدت لبنان و مقاومت فلسطین و هماکنون برای دفاع از جنوب لبنان در برابر اسرائیل، بسیج کند.
جنگ لبنان چه تأثیری در این روابط، هم با سنی ها و هم مسیحیان، گذاشته است؟
حتماً این روابط تغییر کرده است. اما سبب این تغییر روش مذاهب دیگر است. به نظر ما روابطی که گفته شد، برای شیعیان در حکم استراتژی است. علت تغییر روش سایر مذاهب به این شرح است: بهطور خاص مارونیها و تا حدی کاتولیکها و کمی هم ارتدوکسها، در حوادث لبنان هرچه بیشتر از مسلمانان و از جهان عرب دور شدند. آنها هنوز اطمینان به همزیستی با مسلمانان عرب را بهطور کامل پیدا نکرده بودند. در جریان جنگ وحشیانه لبنان که صورت گرفت، درجه وحشت آنها و بیاعتمادیشان به مسلمانان تا حد زیادی بیشتر شده است که خود یک نوع بیماری اجتماعی شناخته میشود و باید معالجه شود. این امر سبب شد که روابط آنها با شیعیان نیز به صفا و رونق سابق نباشد. بهخصوص، همانطور که گفته شد، درمورد شیعیان به یک نوع ناامیدی و تلخی شکست گرفتار شدهاند. از مسیحیان، بسیاری از ارتدوکسها و همه ارمنیها همچنان روابط خوب خود را با شیعیان حفظ کردهاند. قابل توجه است که ارتدوکسها در سوریه 750 هزار نفر هستند و پیشوای بزرگ روحانی آنها نیز در سوریه است. گذشته از اینکه قبطیهای مصر و عموم مسیحیان شوروی و اغلب مسیحیان ترکیه ارتدوکس هستند. ارتدوکسها نیز در یونان و قبرس در اکثریت هستند. شیعیان در نتیجه حوادث لبنان از مقاومت فلسطین کمی دور شدند و این خود نتیجه خستگی و خسارات جنگ است. از وسط جنگ یا دقیقتر، در مرحله دوم جنگ، عموم مسلمانان از شیعه و سنی و دروزی روش خود را از روش احزاب چپ جدا کردند و این خود نوعی انقلاب در وضع سیاسی مسلمانان ایجاد کرده است که مسلّماً با تغییرات شگرفی که در داخل مقاومت فلسطین
شیعیان مبالغه کرده و به تشیع حجم دین دادهاند، نه مذهب. در عین حال، از نظر تاریخی شیعیان و سنیان در بحرانهای تند هماهنگ و همپیمان بودهاند. در اوایل ایام استقلال لبنان، چنانکه اشاره شد، تلاش برای به وجود آوردن پیمانی نانوشته بین شیعیان و مارونیها در جریان بوده است و گروهی از رهبران سیاسی (سنتی) شیعه در این دام افتادند، ولی مجلس اعلای شیعیان این تز را به کلی رد کرد.
درباره ارتباط با مذاهب دیگر، حتماً تأکید بر اصل حمایت از وطن، تعهد به ارزشها، تلاش برای دور بودن از تعصب و به اختصار، روی نقاط مشترک تکیه کردن، روش مجلس بوده است. مجلس اعلای شیعیان در گفتوگوهای اسلامی- مسیحی بهطور فعالانه شرکت میکند. رئیس مجلس و رفقای او در سخنرانیهای خود به مناسبتهای گوناگون مسیحی و اسلامی، حتی در کلیساها و دیرها، اسلام را دینی باز، همچنانکه قرآن خوانده است، مینامند. ناگفته نماند که اگر عرب بودن لبنان ثابت باشد، چنانکه هست، هیچ نوع خطر استعماری از مسیحیان عرب در پیش نیست. هرچند مسیحیان لبنان به دلیل یکصدوچند سال تماس مستقیم با اروپا میدانی آماده برای همکاریهای غرب بودهاند. رهبران دینی مسیحی درحال حاضر مردمی خوشنیت و متدین و علاقهمند به همزیستی برادرانه با مسلمانان هستند، مثل پاتریاک خریش.
درباره دُروزیها باید بهطور خاص صحبت کرد. به احتمال زیاد دروزیها قبایلی هستند که اجداد آنها طرفدار فاطمیهای مصر بودهاند. چون ایوبیها بر فاطمیها غلبه کردند، این قبیلهها نیز که اسماعیلی بودند، مانند همه فرقههای شیعه تحت فشار سنیها قرار گرفتند. اما چون در کوهها و درههای سرسخت میزیستند، از مرگ نجات یافتند و به علت دور بودن از مرکز تعلیمات اسلامی راه برای تبلیغات گوناگون تصوف و یا داعیان دیگر باز بوده است. اینها در حال حاضر صحبت از عقل و فلسفه میکنند. فلاسفه یونان را مقدس میشمارند و از آنها به «سیدنا» تعبیر میکنند. عالم آنها نیز «عاقل» و رهبر رسمی آنها «شیخالعقل» نامیده میشود. مجلس اعلای شیعیان سعی کرده است که به عنوان اسماعیلی بودن آنها و به عنوان فلسفهدوستی آنان، با آنها روابط خاصی برقرار کند. ولی باید گفت که در حال حاضر از آثار اسلام در مذهب دروزی جز قرائت قرآن آنهم بهطور ناقص و کم چیزی باقی نمانده است. نماز، روزه، حج و مسجد در بین آنان نیست. فقط عید قربان را جشن میگیرند. معابدشان به نام «خلوت» نامیده میشود که این خود اشارهای به تصوف است. در نماز میت کلماتی که شبیه به قرآن و شهادت به وحدانیت خداست، تلاوت میکنند.
دروزیها دو قبیله بزرگ تاریخی هستند که یکی را جنبلاطی و دیگری را یزبکی مینامند. از نظر مذهبی آنها را میتوان باطنی هم نامید. این کلمه با معنی تَقیه فرق دارد. آنها کلمات قرآن را به صورت سمبلیک تفسیرهای خاص میکنند. بهطور کلی میشود گفت که سبب بقای دروزیها همان انزوا و دعوت نکردن به مذهب و پنهان داشتن آن از جوانان و قرار ندادن کتب خود در اختیار دیگران است. در هر حال، اخیراً کاملاً احساس میشود که به اسلام نزدیکتر و نزدیکتر میشوند و این خودبهخود آنها را به شیعیان نزدیکتر میکند. در بین رهبران دروزی تنها کمال جنبلاط است که مکرراً مسلمان نبودن دروزیها را مطرح میکند و اگر مصلحت سیاسی ایجاب نکند، حتی از گفتن کلمه «محمدی»
وارد جنگ داخلی لبنان بشود. در منزل مالک سلام، آقای کمال جنبلاط نیز حضور داشت و خود در این تصمیمگیری شرکت فعالانه داشت.
آیا در این جلسه مقاومت فلسطین همه حضور داشت؟
خیر، ابوعمار نبود. اما در حال جلسه و بعد از جلسه و قبل از جلسه در تماس مستقیم با اعضای جلسه بود. من خود 8 ساعت قبل از این جلسه نزد ابوعمار بودم. بعد از یک تماس تلفنی بین او و رشید کرامی نزد رشید کرامی، رئیسالوزرای وقت، رفتم. مقاومت فلسطین در این وقت با تمام اعتماد از سوریه کمک میگرفت. به همین دلیل، اولین دستههای کمکی که از سوریه وارد لبنان شد، همان ارتش آزادیبخش فلسطین بود که معمولاً از طرف سوریه و با بودجه سوریه اداره میشود.
آیا در هیچ زمانی و یا مرحله ای از جنگ، فلسطینی ها درخواست ورود و دخالت ارتش سوریه را در جنگ لبنان کردند؟
اصولاً نهضت مقاومت فلسطین چنین حقی برای خود قائل نبود که علناً درخواست دخالت ارتش سوریه را در خاک لبنان، که وطن او نیست، مطرح کند. این وظیفه را به عهده همپیمانان لبنانی خود گذاشت که همان رهبران مسلمان و احزاب چپ به ریاست جنبلاط بودند. در همان وقت کاملاً روشن بود که این دخالت با رضایت و علاقه نهضت مقاومت فلسطین صورت گرفته است. در مرحلهای از جنگ، پس از ورود ارتش آزادیبخش فلسطین، سربازان سوری با لباس مبدل تحت عنوان «صاعقه» که خود یک سازمان فلسطینی است، به لبنان آمدند و این قبل از سقوط کرنتینا و مَسلَخ بود. بعد از سقوط این دو نقطه و خطر سقوط بیروت کنگره رهبران مسلمان- سیاسی در عرَمُون تشکیل شد. در این مذاکرات بود که همگی خواستار دخالت ارتش سوریه شدند.
روابط شما، مجلس اعلای شیعیان، یا حرکت محرومین، با سایر فرقه ها، برادران سنی و یا مسیحی ها، چگونه بوده و در حال حاضر چگونه است؟
از نظر مجلس اعلای شیعیان برای روابط با سایر مذاهب لبنانی و خارج از لبنان سیاست معینی ترسیم شد که از ابتدای تأسیس مجلس اجرا میشود. درباره حرکت محرومین وضع تغییر کرده است، زیرا تمام تلاش ما این بود که هدف حقیقی حرکت را که هدف مذهبی نیست، محقق کنیم. درباره موضوع اول، شیعیان لبنان بر حسب سیاست مجلس، در حقیقت، ستون فقرات لبنان را تشکیل میدهند، زیرا لبنان سنی امتدادی از کشورهای عربی و به اصطلاح «ساحل شام» شمرده میشود. در صورتی که لبنان مارونی اسرائیل دوم است. شیعیان که از طرفی مسلمان و از طرف دیگر، به دلیل پیشتازی و مبارزه (جهاد) و اجتهاد وضعی خاص در جهان اسلام دارند، میتوانند برای لبنانی کاملاً مستقل، ولی جزئی از جهان عرب و هماهنگ با آن، ستون باشند. شیعیان چون مسلماناند، خط سیاست عمومی آنها هرچه بیشتر به سنیان نزدیک شدن است. در صورت امکان در فعالیت اجتماعی، برنامههای دینی و حتی در هماهنگی با سیاستهای جهان عرب که بیشتر مسلماناند، دور میزند. در این راه حتماً مشکلاتی وجود دارد که بیشتر به دلیل تعصب سنیان و عادت کردن آنها به دولت امپراتوری عثمانی و احساس برتری ناشی از حکومت کردن است. در عین حال، رهبران سیاسی و پارهای از رهبران دینی نیز در بین
بر اساس این آیه قرآن، آیا شما سوریه را مؤمن می دانید؟
جنگ بین مسلمانان بود. این قاعده با رهبری حزبی در سوریه و رهبری سیاسی در سازمان مقاومت فلسطین تغییر نمیکند. بالأخره، نتیجه این برخورد آن بود که مسلمانان با اسلحه یکدیگر از پای درآیند و دشمن از دور به همه ریشخند بزند.
آیا شخص شما یا مجلس اعلا یا حرکت محرومین و یا أمل کمکی از سوریه گرفته اید؟
کمکی که حرکت محرومین از سوریه گرفته است، آن است که خاک سوریه برای عبور اسلحههای خریداریشده حرکت محرومین باز باشد. به علاوه، چند گروه در مدارس نظامی سوریه تعلیمات عالی دیدند. طبیعی است که این کمکها همه در وقتی صورت میگرفت که همه سازمانهای ملی و فلسطینی از این فرصت استفادههای مشابه میکردند. باید افزود که سوریه مقدار کمی اسلحه سنگین در روزهای اول بحران لبنان، بعد از آنکه معلوم شد سازمانهای مقاومت فلسطین خود به چنین اسلحهای نیازمند است، به حرکت محرومین داد. البته، سوریه به سازمانهای چپ، به حزب کمال جنبلاط و به عموم سازمانهای فلسطینی اسلحه سبک و سنگینی داده است. به حزب سوسیالیست جنبلاط یک اتاق جراحی کامل نیز هدیه کرده است. غیر از این کمکهای مختصر نظامی، سوریه کوچکترین کمک دیگری به ما نکرده است.
آیا از سایر دولت های عربی تا به حال کمکی دریافت کرده اید؟
فقط از کشور الجزایر که مقداری اسلحه سبک به حرکت محرومین هدیه کرده است. ولی قسمت اعظم این کمک با بحرانهای گوناگونی که در لبنان پیش آمد، به دست ما نرسید. البته، دولت الجزایر برای حرکت محرومین دوازده بورس تحصیلی تصویب کرده است. دولت رومانی نیز برای معالجه هشت مجروح جنگ بودجهای معین کرده است.
آیا درست است که شما روابط نزدیکی با حافظ اسد دارید؟ این روابط چگونه است؟
این روابط بیشتر جنبه شخصی دارد و در حدود معلومات مستقیمی است که در این مدتها به دست آمده است. او مردی معتمد و وطنپرست و محترم است. بهخصوص به مقاومت فلسطین ایمانی راسخ دارد. مسلماً در بحران لبنان اگر جز او رهبری سوریه را در دست داشت، مصیبتی چندبار بزرگتر از مصیبت سپتامبر سیاه اردن برای فلسطینیها پیش آمده بود.
ارتش سوریه به درخواست چه کسانی به لبنان وارد شد؟
پس از سقوط کرنتینا و مَسلَخ و استعفای رئیسالوزراء، رشید کرامی، رهبران مسلمان و جبهه ملی در منزل مالک سلام اجتماع کردند. پس از تبادل آرا با تلفن از وزیر خارجه سوریه درخواست دخالت کردند. در این وقت، که حتی یک فرد از نظامیهای سوریه در لبنان نبود، مقاومت فلسطین سعی میکرد که بیش از یکسوم نیروهای خود را وارد میدان جنگ نکند. به این دلیل، توازن نیروها به نفع نیروهای راستگرای فاشیست تغییر پیدا کرد. بیم آن میرفت که به کلی وضع مسلمانان و جبهه ملی به سقوط کامل منتهی شود یا آنکه مقاومت فلسطین مجبور شود با تمام قوا
