موضوع: گفتوگو - روش من فعال و تهاجمی بود
مکان و تاریخ: بیروت،16/4/1978
مناسبت: حضور دکتر ابراهیم یزدی در لبنان و ضرورت روشنگری درباره برخی مواضع امام موسی صدر.
منبع: آرشیو شخصی دکتر ابراهیم یزدی؛ 16/4/1978
دکتر ابراهیم یزدی در سفر به لبنان مصاحبه مفصلی با امام موسی صدر انجام داد. وی در این مصاحبه درباره مجلس اعلا، جنبش محرومان، روابط شیعیان با مسیحیان، احزاب چپ، مقاومت فلسطین، علل مخالفتها با امام موسی صدر، جنگ داخلی لبنان سؤالاتی مطرح کردهاند و امام هم به تفصیل به این سؤالات جواب داده است.
در جنگ داخلی لبنان که به تحریک دولت های خارجی از جمله اسرائیل، با استفاده از زمینه های داخلی آغاز شده بود، مسیحیان در برابر مسلمانان، سنی ها در برابر شیعیان، فلسطینیان در برابر لبنانی ها و سوری ها قرار گرفته بودند. اسرائیل با دامن زدن به اختلافات داخلی در لبنان و میان سوری ها و فلسطینی ها در صدد آن بود که با بر هم ریختن ساختارهای داخلی لبنان و سرگرم ساختن این نیروها به نزاع های داخلی، بتواند اولاً، مرزهای شمالی خود را در خاک لبنان تا رودخانه لیطانی و در جنوب توسعه بدهد. ثانیاً، مقاومت فلسطین را که بعد از جنگ 1967 میلادی در لبنان مستقر شده بود، به دست لبنانی ها متلاشی سازد. اما این برنامه، بعد از هزینه های فراوانی که مردم لبنان، اعم از مسیحیان، مسلمانان و فلسطینی ها پرداختند، ناکام ماند. در ناکامی این برنامه اسرائیل، امام موسی صدر نقش کلیدی داشته است. ایفای چنین نقشی برای شخص ایشان و شیعیان لبنان هزینه بسیاری در پی داشت. از یک طرف، ساواک و عوامل موساد برای ترور او و دکتر چمران مرتب توطئه می کردند. هم زمان یورش گسترده و بی سابقه تبلیغاتی مسموم کننده برضد امام موسی صدر و دکتر چمران آغاز شد. نه تنها ایادی ساواک و اسرائیل، بلکه گروه های چپ در هماهنگی بی سابقه ای بر طبل تبلیغات زهرآگین کوبیدند.
سفیر شاه در لبنان، منصور قدر، که از افسران برجسته ساواک هم بود، یکی از محورهای اصلی این تبلیغات بود. او از تمام امکانات برای ترور شخصیت امام موسی صدر و چمران استفاده می کرد. کمک های مالی به روزنامه ها و نویسندگان مزدور برای اهداف مورد نظر از آن جمله بود. فی المثل، یکی از نمایندگان سابق مجلس لبنان، محسن سلیم، با کمک مالی سفارت ایران، کتابی به نام سوابق موسی صدر منتشر کرد. منصور قدر در 15/12/1356 شمسی برای معینیان رئیس دفتر مخصوص شاه یک نسخه از این کتاب را می فرستد و سپس، چنین گزارش می دهد: «با نهایت احترام پیرو تلگراف شماره 186 مورخ 3/1/2537 یک نسخه از جزوه هایی که توسط محسن سلیم نماینده سابق پارلمان لبنان با پشتیبانی و راهنمایی این سفارت شاهنشاهی علیه موسی صدر تهیه و توزیع شده جهت استحضار عالی به پیوست تقدیم می دارد. با تقدیم احترامات سفیر شاهنشاه آریا مهر – منصور قدر.»
آنان پاسداری از امنیت در برابر خطرها و تهدیدات گوناگون است. کافی است توجه کنیم که اسرائیل هزار و یک نوع سلاح و روش مستقیم و غیرمستقیم در اختیار دارد. از این رو، حضور نیروی بینالمللی بزرگ و قدرتمند و تحت امر فرماندهی حکیمانه، هنگامی که با پشتیبانی آگاهانه لبنان همراه شود، میتواند بحران را بهطور کامل حل و فصل کند.
آیا به نظر شما تعدد گروه ها و تشکل های سیاسی در گوشه و کنار، به جای آنکه مسیر وفاق را هموار کند، موجب افزایش تشنج داخلی نخواهد شد؟
نمیتوانم بهطور مطلق اظهارنظر کنم. باید هریک از گروهها و اهداف و انگیزههای آنها را بررسی کنیم و سپس درباره آنان قضاوت کنیم.
اگر در این مرحله دشوار از شما خواسته شود که برای تسهیل در مأموریت رئیس جمهور برای ایجاد وحدت میان لبنانیان اقدام کنید، چه کار می کنید؟
پیش از این هم راهحل را گفتهام: ارائه روشی مشخص از سوی رئیسجمهور و گفتوگوی مستقیم و بیواسطه با مردم، دعوت از رهبران مذهبی و سیاسی و نخبگان برای دیدار با رئیسجمهور و طرح موضوع با آنان و درخواست از آنها برای حمایت و در نهایت، ارائه موضوع به افکار عمومی.
عده ای به دولت فرانسه اعتراض می کنند و معتقدند که این کشور سهم عمده ای در نیروهای حافظ صلح بین المللی در جنوب لبنان دارد. نظر شما در این باره چیست؟
دلیلی برای این انتقادات نمیبینم، مگر آنکه ذهنمان هنوز اسیر وقایع گذشته دور و نزدیک باشد.
نظر شما درباره برگزاری اجلاس سران عرب در خارطوم با هدف همسوکردن کشورهای عربی و ایجاد وحدت در میان آن ها چیست؟ آیا شما نیز اتهام ضربه زدن به وحدت اعراب را فقط متوجه انورسادات می دانید؟
مهم آن است که پیش از برگزاری اجلاس، مواضع و دیدگاهها همسو شوند و گمان نمیکنم که این امر تاکنون محقق شده باشد، در حالی که وحدت و اتحاد، نخستین سلاح اعراب است، بهویژه زمانی که این سلاح برای هدفی مشخص به کار گرفته شود، نه فقط برای برپایی اجلاسی تشریفاتی.
…آنچه به امام صدر نگفتم این بود که به نظر من، ایشان باید در جایگاه دیپلماتی طراز اول قرار گیرند، زیرا سخن گفتن به روش دیپلماتیک را خوب می دانند، به ویژه هنگامی که با وضعیت یا پرسش های دشوار مواجه می شوند و مثلاً از پاسخ دادن به اظهارات کمیل شمعون طفره می روند، یا در وارد کردن اتهام به رئیس جمهور مصر مبنی بر خدشه دار کردن وحدت اعراب مشارکت نمی کنند… و این شایسته تحسین است.
فلسطین را به ملت فلسطین سپردند و خود، به پشتیبانی از ملت فلسطین بسنده کردند و آن اقدام سیاستی صحیح و منطقی بود. حالا هم امت عرب باید بداند که آزادسازی جنوب، به عهده ملت و دولت و دیپلماسی و سیاست لبنان است و امت عرب، اعم از فلسطینیان و غیرفلسطینیان، باید فقط به حمایت و پشتیبانی از لبنان اکتفا کنند. امت عرب و ملتهای لبنان و فلسطین، اگر خواهان آزادی جنوباند، بدانند که راه و روش این کار همین است. در غیر این صورت، باز هم به اسرائیل بهانه و فرصت دادهایم.
کمیل شمعون شما را متهم کرده و مسئول مصیبت های جنوب دانسته است.
پاسخی ندارم.
اما هرچه باشد، باید از خود دفاع کنید.
در روزنامهها پاسخ دادهام.
در اوضاع ناگوار و بی ثبات حاکم بر جنوب و اشغال اسرائیل که هنوز هم ادامه دارد، چگونه آوارگان و مهاجران را به بازگشت به جنوب فرامی خوانید؟
بازگشت آنان خواستهای ملی است، نه برای زندگی آسوده یا به دست آوردن روزی، زیرا ایجاد خلأ جمعیتی و انسانی در جنوب، این منطقه را در معرض طمعورزی اسرائیل (شهرکسازی) و تهدیدهای فرقهای و عربی قرار میدهد و طرح مناخیم بگین برای اسکان فلسطینیان نیز تهدیدی برای منطقه است. بنابراین، بازگشت به جنوب در هر حال، وظیفه و ضرورت است.
به نظر شما آیا با ایجاد دولتی سیاسی در این مرحله حساس، روند وفاق ملی از بن بست خارج خواهد شد؟
اکنون وفاق ملی خود مصداق مشروعیت دولت است و معیار و رویکرد اصلی بهشمار میرود. تأیید رئیسجمهور تنها راه رسیدن به وفاق است. بیتردید، حضور سیاستمدارانی که سیاست و روش رئیسجمهور، الیاس سرکیس، را مبنا قرار دهند، نقش مؤثری در رسیدن به وفاق ملی خواهد داشت.
ابعاد مختلف مسئله آشتی شما و کامل اسعد (رئیس پارلمان) چه بوده است؟
رابطه ما برخلاف آنچه برخی تصور کردهاند، کاملاً سرد و منقطع نبود، بلکه تفاوتهایی در دیدگاهها وجود داشت. امّا هنگامی که دشمن کشور را تهدید کند و مسائل ملی بدین شکل مطرح شود، این قبیل مسائل در درجه اهمیت دوم قرار میگیرد. ضمناً، دیدار ما در مراسمی دینی و اجتماعی بود.
گفته می شود شما در ابتدا از استقرار نیروهای بین المللی در جنوب نگرانی هایی داشته اید.
هرگز اینطور نبوده است. از ابتدا با ورود نیروهای بینالمللی به جنوب کاملاً موافق بودم و بنده از شش ماه پیش با مسئولان بلندپایه لبنان و رهبران کشورهای عربی در اینباره گفتوگو کردهام.
کامل اسعد، رئیس پارلمان، خواسته است که این نیروها افزایش یابد و به نیروهای بازدارنده تبدیل شود. نظر شما در این باره چیست؟
این درخواستی صحیح، منطقی و خوب است، زیرا نیروهای بینالمللی نباید فقط در خط حائل مستقر شوند و نقش جداکننده را ایفا کنند، بلکه مأموریت
موضوع: گفتوگوی مطبوعاتی - بازگشت به جنوب وظیفه و ضرورت است
مکان و تاریخ: مقر مجلس اعلای شیعیان- حازمیه
مناسبت: دعوت از اهالی جنوب برای بازگشت به روستاها و خانههای خود
منبع: مجله الحوادث، 7/4/1978
این روزها هرکس به دفتر کار امام موسی صدر وارد شود، در ازدحام جمعیت مهاجران و آوارگان جنوب گم می شود. مهاجرانی که هر روز به مقر مجلس اعلای شیعیان در منطقه حازمیه می روند تا یاری و کمکی دریافت کنند، یا لااقل لبخندی بر لبان امام و پیشوای بلندقامت شیعیان مشاهده کنند؛ کسی که لحظه ای از تلاش برای یاری و مساعدت اهالی منطقه اشغال شده مرزی بازنمی ایستد؛ گاه با دعا و گاهی با تشویق، در صدد تقویت آنان است. هرچند رنج و محنتی که اهالی جنوب بدان دچار شده اند، از رنج هر لبنانی- در هر جایگاه و موقعیتی که باشند- بزرگ تر و بیشتر است…
طبعاً ، شما نیز همچون همه کسانی که برای حل بحران تلاش می کنند، به جنوب توجه و اهتمام ویژه دارید. گفت وگو را این گونه آغاز می کنیم : آیا عقب نشینی اسرائیل از اراضی اشغالی جنوب لبنان در آینده نزدیک ممکن است؟
اسرائیل معمولاً به قطعنامههای سازمان ملل پایبندی نشان نداده و همواره از نقطهضعفهای طرف مقابل سوءاستفاده کرده است. از طرفی، شکافها و نقطهضعفهای ما در لبنان و جهان عرب و مقاومت فلسطین، بسیار است. پس، از این لحاظ نمیتوان چندان خوشبین بود. اما با توجه به استقبال آمریکا از ارائه قطعنامه و مشورت با طرفهای ذیربط و مشارکت در اجرای آن، یعنی مشورت با شوروی و حضور فرانسه در نیروهای سازمان ملل، وضعیتی را پدید آورده که میتوانیم تا حدودی به آن خوشبین باشیم. قطعنامه سازمان ملل پس از حمله سهجانبه به مصر و عقبنشینی اجباری نیروهای اسرائیل را نباید از یاد ببریم.
کمیل شمعون عقیده دارد که اگر فلسطینیان بخواهند بار دیگر به اقداماتی علیه اسرائیل دست بزنند، این بار واکنش اسرائیل بسیار قوی تر و شدیدتر از بار اول خواهد بود. نظر شما در این باره چیست؟
من نمیتوانم موضع اسرائیل را تعیین کنم و درباره اقدام احتمالی سخن بگویم. این کار را به دیگران واگذار میکنم. اما باید بگویم که راه آزادسازی جنوب آن است که خود لبنانیان، ملت و دولت لبنان در برابر اشغالگری اسرائیل اقدام کنند. ادامه استراتژی گذشته مقاومت فلسطین خطای بزرگی است. از این رو، فلسطینیان باید روش خود را تغییر دهند و آزادسازی جنوب را به دولت لبنان و مقاومت لبنان بسپارند.
در کنفرانس خارطوم (سودان) شاهد بودیم که رهبران کشورهای عربی، مسئولیت آزادسازی
وظیفه دولت است و دولت هم بهخوبی آن را انجام میدهد. وظیفه ما پرکردن خلأها و کاستیهاست. کسانی هستند که از چشم حکومت پنهان میمانند، یا از دولت کمک نمیخواهند؛ عدهای که وضعیت خود را برای ستادهای کمکرسانی بازگو نمیکنند. وظیفه ما شناسایی این عده است که شمارشان هم فراوان است، اگر نگوییم که اکثریت را تشکیل میدهند.
برادران عزیز، وظیفه ما آن است که این گروه از مردم را از یاد نبریم و با آگاهی از حال آنان و کمک به آنان تبرک جوییم و بهطور غیرمستقیم به آنان کمک مادی کنیم، بدون آنکه چهره ما را پیش روی خود ببینند. مسئولیت ما این است. همچنین، درمورد کمکهایی که به مردم ارائه میشود، وظیفه ما آن است که کرامت آنان را حفظ کنیم. این مردم، هرکدام زمانی خانهای داشتهاند، برو و بیایی داشتهاند، آمد و رفتی داشتهاند. چهبسا، خود ما بارها به خانههای آنان رفتهایم و از آنان کمک گرفتهایم و توجه و عنایتشان شامل حال ما شده است. ما در همهجای لبنان چنین مسئلهای را درک میکنیم. همه لبنانیان هم باید این را درک کنند. امروز وظیفه همه ما آن است که بخشی از حقوق آنان را ادا کنیم و کرامت آنها را نیز حفظ کنیم. نمیتوانیم قبول کنیم که در صفهای طولانی بایستند و دست آخر هم با خواستهشان مخالفت شود و یا به آنان اهانت شود، یا دیگری را بر آنها مقدم بدارند و سفارشی را بپذیرند، یا اینکه به نفع یکی از آنان و به ضرر دیگری عمل شود و مورد تبعیض قرار گیرند.
این اقدامات پذیرفتنی نیست. وظیفه ما آن است که این مسائل و این شروط را رعایت و کرامت و شأن آنان را حفظ کنیم. نباید بگذاریم که از اسم آنان سوءاستفاده شود، زیرا اکنون در خیابانها شاهدیم گروهی از زنان و مردان که هیچ ارتباطی با جنوب و جنوبیان ندارند و سر و وضع و لباس و لهجه آنان نشان میدهد که جنوبی نیستند، در اماکن مختلف تکدی میکنند.
ای مردم، بدانید که اینها جنوبی نیستند و جنوبیان از آنان کاملاً جدا هستند، چرا اینگونه نباشد، در حالی که مردم جنوب از حضرت امام حسین(ع) روایت میکنند که فرمود: «پیروان ما حتی اگر بمیرند، تکدی و گدایی نمیکنند.»
چرا چنین نباشد؟ اهالی جنوب میتوانند کار کنند. امکان کارکردن دارند. توجه به این نکتهها و آشکارکردن آن برای همگان وظیفه ماست. در این روزها وظیفه ما آن است که کرامت فرزندان و خاندان خود را در جنوب پاس بداریم.
برادران عزیز، همه ما باید تلاش کنیم و زمینه بازگشت این برادران را مهیا کنیم، چهبسا خداوند نیز بر ما لطف کند و بتوانیم با آنان به جنوب بازگردیم و در این وضعیت اندکی از بار رنج و اندوه آنان بکاهیم، زیرا در یک وطن و یک جامعه، مردم باید در لحظات رنج و محنت در کنار یکدیگر باشند، که سرنوشت میهن در همین لحظات رقم میخورد، و تردیدی نیست که به یاری خداوند ما چنین خواهیم کرد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ. إِنَّ اللّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَى وَینْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْی یعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ.»[6] صَدَقَ اللهُ الْعَظیم. والسَّلامُ عَلَیکُمْ وَ رَحْمَةُاللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
[6].?«خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان میدهد. و از فحشا و زشتکاری و ستم نهی میکند. شما را پند میدهد، باشد که پذیرای پند شوید.» (نحل، 90)
به هموطنان و در ادامه خطاب به عربها و همه جهانیان، یک جمله میگوییم: ما نمیتوانیم بپذیریم تاریخ تابناکی که نسل به نسل به ما ارث رسیده و با قلمها و خونهای قهرمانان حسینی و علوی رقم خورده، وقتی به دست ما و به نسل ما میرسد، خدشهدار شود.
مصیبتها هرچند هم که بزرگ باشند، ما ایستادهایم و این مشعل فروزان را بر دست داریم. از جنوب و از لبنان حمایت میکنیم و استمرار راه و پایداری و مشروعیت و برابری فرصتها را در لبنان پاس میداریم. ما این مشعل فروزان را به دست میگیریم و اجازه نمیدهیم کسی تاریخ ما را مخدوش کند و یا نقش منطقه عزیز ما را وارونه نشان دهد. پرگویان و دروغگویان، این دشمنان واقعی، هرچه میخواهند، بگویند. ما این سرزمین مبارک را ارج مینهیم و خواهان حفظ وحدت آن و همبستگی فرزندان آن هستیم و عزت و سربلندی و عظمت آن و عدالت برای همه هموطنان را خواستاریم، حتی اگر برخی هموطنان به ما ظلم کنند و ما اینگونه وظیفه مقدس خود را ادا میکنیم، حتی اگر جهان به یاری ما نیاید.
در این حسابرسی روز جمعه، هنگامی که به حساب خود میرسیم و گذشته را بررسی میکنیم، عمق فاجعه و مصیبت دردناک را درمییابیم. اما با مصیبت عاقلانه و با تأمل برخورد میکنیم، نه با بیتابی و اعصاب نامتعادل. تنها در این صورت است که میتوانیم کاستیها را دریابیم و در آینده مشکل میهن خود و هموطنان را کشف میکنیم و آن را بهگونهای حل کنیم که ضامن سلامت و امنیت و استقرار آن باشد.
این سخن را آشکارا، در روز جمعه و از این تریبون و رادیو اعلام میکنم، زیرا ما در برابر تاریخ، در برابر امت عرب و پیش از همه، در برابر لبنان، و پس از همه و بالاتر از همه در برابر خداوند متعال احساس وظیفه و تعهد میکنیم. «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِِ.»[5] صدق الله العظیم.
اَلْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمین والصَّلاةُ والسَّلامُ عَلی خَیرِ خَلْقِه وَ خَاتَمِ رُسُلِهِ مُحَمَّد وَ عَلَی انبیاءالله المُرسَلین، وَ سَلامُ الله عَلَی آلِ بیتِهِ و صَحبه الطَّاهِرینَ، وَ مَنْ اتَبَعَهُمْ بِإحْسان إلی یوْمِ الدِّین. أشْهَدُ أن لا إلهَ إلَّا اللهُ وَحْدَهُ لَا شَریکَ لَهْ، إلهاً، واحداً، أحداً، فرداً، صمداً، عزیزاً، مقتدراً. لاتَأخُذُهُ سِنَةٌ وَلَانَومْ.
وَ اَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسولُهُ، أرسَلَهُ بِالهُدی وَ دِینِ الحَقِّ لِیظهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلّهِ وَ لَو کَرِهَ المُشرِکُونَ و أشْهَدُ أَن مَا جَاءَ بِهِ محمدبنعبدالله حَقَّ مِنْ عِندالله، نؤمِنُ بِهِ وَ نُقَدِّسَهُ وَ نَحمِیه وَ نَحْتَمِلَهُ إلی یوْمٍ یبْعَثون.
بندگان خدا، ای برادران مؤمن، در هنگام سختیها، مسئولیتها بیشتر میشود؛ مسئولیتهای اجتماعی، سیاسی و ملی، و همه آنها جزء مسئولیتهای دینیاند و دین، میان این مسئولیتها تفاوتی قائل نیست. در این مصیبت نیز مسئولیت انسانی و فراگیر خود را بر دوش میکشیم. اطرافیان ما در اینجا و آنجا نیازمند توجهاند. منظورم از توجه، تأمین مایحتاج و مواد غذایی نیست. اینها
[5].?«به نام خدای بخشایند? مهربان. سوگند به این زمان، که آدمی در خسران است. مگر آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و یکدیگر را به حق سفارش کردند و یکدیگر را به صبر سفارش کردند.» (عصر، 1- 3)
که جنگ آغاز شود. اما جهان عرب در تشدید جنگ سهم داشت و در زمان وقوع درگیریها و آغاز نبرد هم در کنار لبنان و اهالی جنوب نبود و جنوب باز هم بهتنهایی بهای سنگین آن را پرداخت.
بدینترتیب، از سال 1948 میلادی تاکنون، کولهبار سنگین مشکلات اجتماعی، جغرافیایی، جمعیتی، جنگی، اقتصادی، روانی و تبلیغاتی فقط بر دوش مردم جنوب قرار داشته است. شما را به خدا اگر ملت یا قبیله یا منطقهای از جهان عرب را سراغ دارید که به اندازه جنوب و مردم آن برای مسئله فلسطین هزینه کرده باشد، بگویید. با این حال، هنوز از ما میخواهند که در تصمیمگیریها مشارکت نکنیم و درباره وقایع و اتفاقات اظهارنظر نکنیم و باز هم بهتنهایی این بار را بر دوش کشیم. اما به یاری خدا دیگر چنین وضعی ادامه نخواهد یافت.
برادران عزیز،
مصیبت ما آن است که بهتنهایی بار مسئولیت همه لبنان را بر دوش کشیدهایم و وظایف و تکالیف لبنان را بهتنهایی در قبال دوستان و در قبال قضایای جهان عرب و در برابر دشمن مشترک پذیرفتهایم. مصیبت ما آن است که لبنان بهتنهایی و به جای همه کشورهای عربی بار مسئولیت را بر دوش گرفته است. بنابراین، مصیبت ما از فقدان همکاری و همراهی در جنگ ناشی شده است و اگر هم سرزنشی در کار باشد و قرار باشد کسی را به ضعف و سستی یا خروج از جبهه متهم کنند، مسئولان حکومتهای اینجا و آنجا و جاهای دیگر باید این مسئولیت را بپذیرند و جنوب و مردم آن، آخرین کسانیاند که این اتهام باید متوجه آنان باشد.
ما اینجا ایستادهایم تا ابعاد این مصیبت را توضیح دهیم و خدا شاهد است که آنچه گفتم، تنها بخش کوچکی از مصیبت است. نمیخواهم روحیه شما را تضعیف کنم، اما باید بگویم که تاریخ ما آشکارا با فداکاری آغاز میشود؛ با مسئولیتپذیری و اقدامات علوی و حسینی(ع). همان امامی که وقتی مدینه و مکه و کوفه و تمامی پهنه زمین با همه وسعت بر او تنگ آمد، خطاب به عبیداللهبنحر جعفی فرمود: «از این سرزمین بیرون رو و هر کس این راه را نپوید و از یاری ما خودداری کند، خداوند او را با صورت به آتش درافکند.» این تصویر اکنون پیش روی ما قرار دارد. ما به جنوب بازمیگردیم. باید در راه آزادی جنوب تلاش کنیم. راهحل چیست؟
ما دولت داریم، رئیسجمهور داریم، نظام سیاسی داریم. به راهانداختن جنگ نقشه است. در مقابل، دولت برای آزادسازی جنوب چه نقشه و برنامهای دارد؟ برای پاککردن جنوب از ناپاکی استعمارگران چه طرحی دارد؟ دولت برنامه خود را ارائه کند، ما هم در کنار دولتیم. در عین حال، مسئولیت آزادسازی سرزمین و بیرونراندن دشمن و مسئولیت ضربهزدن به دشمن را، در صورتی که از جنوب خارج نشود، مسئولیت آن بهتنهایی به عهده ماست. از هیچیک از برادران عرب و از مقاومت فلسطین نمیخواهیم که در حل این مشکل مشارکت کند. ما خود این وظیفه را بر عهده میگیریم تا بهانهای به دست اسرائیل نداده باشیم و در برابر همه جهان هم قد علم میکنیم. به دنیا خواهیم گفت که سرزمینمان اشغال شده است، ولی ما مقصر نبودهایم و هرگز با آن موافق نیستیم. اعلام میکنیم که توطئهای بینالمللی و بیتوجهی دولتهای عربی موجب این اشغال شده است. و خودمان وظیفه پایاندادن به آن و از بینبردن آثار و پیامدهای آن را برعهده میگیریم. بدینترتیب، خود را با تاریخ خویش پیوند میدهیم و ابتدا به خود، سپس
بیم وهراس بر سرزمین آنان سایه افکند و تولید فرآوردههای آنان با رکود مواجه شد. لبنان که یکی از اعضای اتحادیه عرب است و به میثاق عربی خود پایبند است و در دورهای رهبری مشترک را نیز پذیرفته بود، تکلیفی داشت و حقی نیز برایش متصور بود.
تکلیف لبنان این بود که در برابر دشمن مشترک ملت عرب ایستادگی کند، و حق لبنان این بود که در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و دیپلماتیک، در همه جهان عرب پذیرفته شود. اما مشکل از آنجا ناشی میشد که جنوب بهتنهایی آن «تکلیف» را ادا کرد، اما سراسر لبنان از این «حق» بهرهمند شد. در واقع، زمانی که دولت لبنان اعلام میکرد که مدافع و پشتیبان مسئله فلسطین است؛ و آن زمان که رئیسجمهور لبنان به سازمان ملل میرفت و درباره این قضیه سخن میگفت؛ و هنگامی که هیئت لبنانی در مجامع جهانی و همایشهای مختلف به نمایندگی از مسئله فلسطین سخن میگفت، فقط مردم جنوب بودند که بهتنهایی و بدون هرگونه کمک و یاری، بار سنگین مسئله فلسطین را بر دوش میکشیدند. در نتیجه، جنوب بهتنهایی و به نمایندگی از کل لبنان این مسئولیت را بر عهده گرفت، اما «حق» و بهره و منافع و دستاوردها به همه لبنان رسید. درباره عربها باید بگویم که آنان برادران ما هستند. عزت و سربلندی آنان، موجب سربلندی ماست و شکست و ناکامی آنان، شکست ماست و هر رنجی که به آنان برسد، به ما رسیده است. اما آنان نیز باید در قبال مسئله مشترکی که از سال 1948 میلادی تاکنون همه کشورهای عربی با آن مواجه بودهاند، مواضع را به درستی ارزیابی کنند. این مسئله تاکنون دولتها و نظامهایی را ساقط کرده و حکومتها و نظامهایی را هم بر سر کار آورده است. تمامی تحولات، معاملات و راهکارهای سیاسی جهان عرب، تحت تأثیر دشمنی ما با اسرائیل و مسئله مقدس فلسطین قرار دارد.
هنگامی که کشورهای عربی درمورد جلوگیری از تغییر مسیر رود اردن به دست اسرائیل بحث میکردند، لبنان هم در آن مسئله مشارکت فعال داشت، زیرا برخی از سرشاخههای رود اردن از جنوب لبنان سرچشمه میگیرد. ما موافقت کردیم و از ورود آن سرچشمهها به اسرائیل جلوگیری کردیم. میخواستیم آبهای الحاصبانی و الوزانی را در خاک لبنان استفاده کنیم. اما اسرائیل ما را هدف حملات خود قرار داد و کسی از ما حمایت و پشتیبانی نکرد. علیرغم اینهمه فداکاری، هیچ دولت و هیچ ارتشی از ما دفاع نکرد.
میخواستیم با استفاده از آب لیطانی 45 هزار هکتار از زمینهای جنوب را زیر کشت ببریم، اما اسرائیل از هر سو دست به کار شد و با کارشکنی و تهدید در محافل بینالمللی اعمال نفوذ کرد تا از تأمین منابع مالی آن طرح جلوگیری کند. در نتیجه، هیچیک از کشورهای عربی بودجه در اختیار ما قرار ندادند و هیچ سازمان، مؤسسه یا صندوقی هم ما را در این کار یاری نکرد.
در زمان بروز مشکل جنگ داخلی نیز اوضاع به همین منوال بود. زمانی که همه جبههها آرام بودند، جبهه ما درگیر نبرد بود. چه کسانی جنوب را وارد جنگ کردند؟ کار لبنانیها نبود، زیرا سرزمین آنان اشغال نشده بود. در واقع، عربها بودند که در جنوب جنگ به راه انداختند. برخی از مسئولان که با انتقال مقاومت فلسطین به جنوب موافقت کردند، عامل بروز جنگ در این منطقه بودند. یکی از مسئولان رسمی و حکومتی بود که با این کار موافقت کرد، نه مردم جنوب. گروهی را فرستادند و کاری کردند
است، آنکه دشمن علاوه بر طمعورزی در سرزمین و خانه و کاشانه ما، به تاریخ و شرافت و عزت ما نیز چشم طمع دارد و این روزها دائماً از رادیوهای داخلی و بینالمللی میشنویم که از برخی شیعیان میخواهند که به شبهنظامیان معارض و مزدور دشمن ملحق شوند. پس از سالها فشار و فریب و اغواگری و ایجاد دیوار به اصطلاح «امن» و استفاده از همه ابزارهای تشویق و فریب و فتنه، آیا توانستند کسی را جذب کنند؟ وقتی ارتش اسرائیل پیشروی کرد و به خاک مقدس جنوب حملهور شد، چه کسی در کنار آنان ایستاد و با آنان همراه شد؟ حتی یک نفر چنین کاری نکرد. همه کسانی که بیتفاوت به نظر میرسیدند و احتمال داده میشد که با دشمن همکاری کنند، از سر راه کنار رفتند و حتی یک نفر از فرزندان حسین و علی(ع) با آنان نبود. حتی یک نفر از فرزندان مسیح(ع) هم با آنان نبود. هیچیک از فرزندان لبنان قهرمان در کنار آنان نبود؛ لبنانی که خود را و اسلام و مسیحت خود را بازیافته و در برابر وجود اسرائیل و آیین او صفآرایی کرده است.
رسالت ما در لبنان با هدف و رسالت آنان تناقض دارد. هدف آنان نژادپرستی و فرقهگرایی و مخالفت با همزیستی است. اما رسالت ما همزیستی، آزاداندیشی مبتنی بر انسانیت و ایمان برای همه جهان است. وجود ما با وجود آنان در تعارض است. آنان بر ضد مسیح ما توطئهچینی کردند و درصدد قتل او برآمدند. بر ضد اسلام ما توطئه کردند و هزاران و دهها هزار حدیث در آن وارد کردند. بنابراین، چگونه ممکن است که جنوبی علیرغم رنجهایی که کشیده است، با اسرائیل همکاری کند و یا با آنها دادوستد کند. آنها دشمن ما هستند، دشمن سرزمین و آب و عزت و مجد و تاریخ ما و هرآنچه که داریم، هستند. امکان ندارد که فردی از ما با آنان همکاری کند. این همان طمع در تاریخ و مجد و عزت ماست. اسرائیل در همه ابعاد دشمن ماست.
از سوی دیگر، خطرهایی که بر اثر رنج و محنت جنوب همه لبنان را نیز تهدید میکند، بزرگ و تصورناپذیر است. این خطرها موجب گسترش رنج و بحران میشود؛ به بحران اجتماعی میانجامد؛ موجب اختلاف در نیروهای داخلی میشود؛ به فجایع مختلف منطقهای و تشنج منجر میشود؛ روند وفاق ملی را مختل و حاکمیت قانون را دشوار میکند. وجود این خطرها کاملاً احساس میشود.
در برابر این مصیبتها چه باید کرد؟ آیا باید از رویارویی با وقایع بگریزیم؟ هرگز! دشمنان ما همین را میخواهند. همان کسانی که در لباس دوستی به ما میخندند و سرزنش میکنند و مسخره میکنند؛ همان دشمنانی که لباس دوست پوشیدهاند. این هم خود مصیبتی دیگر است. اما هرگز چنین نمیکنیم و به دشمنان حقیقی فرصت نمیدهیم. بیایید اندکی درنگ کنیم و ببینیم چرا به این مصیبت دچار شدیم؟ علت آن است که اهالی جنوب بهتنهایی بار مسئولیت همه لبنان و همه عربها را در قبال قضیه مقدس به دوش کشیدهاند. این سخن من نه فقط کلامی گذرا و بیتأمل، بلکه شهادتی در خانه خدا در روز جمعه و در پیشگاه تاریخ است. این را گواه و شهادتی راستین برای جنوب بر زبان میآورم تا سرزنشکنندگان بدانند و دشمنان بشنوند که موضع ما چه بوده و چرا این وقایع در جهان رخ داده است.
از سال 1948 میلادی که اسرائیل ساخت شهرکهای مسلح را در خاک خود و در برابر ما آغاز کرد، باید آماده میشدیم، اما نشدیم. اهالی جنوب این رویارویی را تحمل کردند. اقتصادشان فلج شد،
دشمن و به فرمان یزید، که حسین(ع) از بیعتش سر باز زده، پیش روی اوست تا راه را بر او ببندد و به اجبار از او بیعت بگیرد و یا او را به قتل برساند. حسین(ع) در چنین اوضاعی عبیداللهبنحر جعفی را میبیند و عبیدالله از یاری او خودداری میکند. اما عبیدالله هدیهای را به او پیشنهاد میکند و میگوید: «ای فرزند رسول خدا، اسب بینظیر و بیهمتایی دارم که با آن هر که را خواستم، گرفتم و هر که مرا خواست، نگرفت»، یعنی هنگامی که بر این اسب سوارم، هرکس را که بخواهم، به او میرسم و هرکس که بخواهد مرا بگیرد، نمیتواند و من قادرم از دست او بگریزم. امام حسین(ع) از این گفته عبیدالله چنین استنباط کرد که وی فرار را به امام پیشنهاد میکند، زیرا حسین(ع) در موقعیتی نبود که بخواهد کسی را تعقیب کند یا بر کسی بتازد. ایشان در محاصره قرار داشت و زمین خداوند با همه فراخی بر وی تنگ آمده بود. بنابراین، قرار نبود حسین(ع) کسی را بگیرد و تعقیب کند. پس بخش دوم گفته عبیدالله مطرح بود که میگفت اگر کسی بر آن اسب سوار شود، هرکس که بخواهد او را بگیرد، نمیتواند و آن سوار میتواند از وی بگریزد. حسین(ع) احساس کرد که عبیدالله فرار را به او پیشنهاد میکند. از این رو، به شدت آن را رد کرد و فرمود: «ای پسر عبیدالله، از این سرزمین خارج شو که اگر چنین نکنی، خداوند تو را به صورت در آتش جهنم میافکند.» تو ای ترسوی هراسان، ای ناتوان بُزدل، ای بنده مال و ثروت، ای ناتوان در برابر دشمنان، تو به حسین(ع)، فرزند رسول خدا(ص) که تاریخ را رقم زد، پیشنهاد میکنی که بگریزد؟ در دنیا چه اتفاقی میافتد؟ آیا دنیا جز روح و حیات و جانی است که انسان روزی آن را رها میکند؟ پس بهتر آنکه آن را در راه مجد و عزت و رضای خداوند و آزادی انسانها تقدیم کند. این صحنهها و صدها صحنه مانند آن است که تاریخ ما را مزین میکند و حافظه و روح و جان و اراده و زندگی ما را زینت میدهد، چنانکه در هر مجلس و محفلی میگوییم: «یا لَیتَنَا کُنَّا مَعَکُمْ فَنَفوزُ فَوزاً عظیماً.»[4]
شکی نیست که اکنون ما با مصیبت روبروییم و این مصیبت اشغالگری دشمنِ زیادهخواه است؛ اشغالی که ابعاد مختلف دارد: طمع ورزی به زمین، آب، آثار و بناهای تاریخی، ثروتها و امکانات و توسعهطلبی. همه اینها را شاهدیم. علاوه بر اینها، دشمن یا مستقیماً یا به واسطه مزدورانش به خانهها و داراییها تجاوز میکند. در برخی مناطق شاهدیم که خانهها و مزرعهها را به آتش میکشند و فتنه انگیزی و مشکلتراشی میکنند. همچنین، محدودیت در توزیع اقلام مورد نیاز، کمبود کالاها و مشکلات معیشتی نیز وجود دارد و در مناطق اشغالشده، خواری و تحقیر ناشی از توزیع اقلام از سوی دشمن را نباید از یاد برد. تمامی خطرها یک طرف، و مشکل مهاجرت و آوارگی یک طرف. زندگی در غربت و بهدور از خانه، بهدور از سرزمین و بهدور از آبادیها، یک خطر دو بعدی است: از یک سو، تحقیر و سرگشتگی و خطر انحطاط و انحراف در منطقه مهاجرپذیر؛ و از سوی دیگر، طمعورزی گروههای مختلف به جنوب و اماکن متروکه. زیادهطلبیهای اسرائیل و شهرکسازیهای این رژیم بر کسی پوشیده نیست. زیادهخواهیهای فرقهای نیز آشکار است. کشورهای عربی نیز بر اثر سستی برای گریز از مسئولیت تلاش میکنند. سرزمین ما در معرض تهدید است. حضور نداشتن ما در این سرزمین آن را تهدید میکند و این دومین مصیبت ماست. مصیبت سوم که خطرناکتر
[4].?«ای کاش با شما بودیم و به رستگاری عظیم دست مییافتیم.»
