آیا این حادثه تنها به دست حضرت مهدی(عج) روی میدهد؟ طبیعتاً نه. ما باید همکاری و همیاری کنیم. ما میخواهیم که امام عصر(عج) به تمام و کمال در جهان ظهور کند؛ علم او، هنر او، قدرت و تربیت او ظهور کند. ما باید آماده باشیم. زمانی که از ما دعوت میشود، چه باید بکنیم. ما باید آماده ایفای نقش خود باشیم. هنگامی که آن حضرت فریاد «ای مردم» برمیآورد، او را لبیک بگوییم. باید آماده باشیم و از هرچه داریم، دست بشوییم و در حال آمادهباش و با آمادگی کامل به کمک او بشتابیم. اگر جز این است، پس معنای انتظار چیست؟ انتظار یعنی آمادگی، بسیج شدن، آموزش و آمادگی روحی و روانی و فکری و معنوی و جسمی و نیز آمادگی تکنولوژیک و نظامی. گذشتگان ما چنین بودند. ما نیز چنین بودهایم.
بدون شک مردم یمونه از این نظر برتری دارند. بسیاری از ما گذشته را فراموش کردهاند و همانگونه که در این سخنان و اشعار ارزشمند شنیدید، تصور میکنند که این مردم از ارزشها و آرمانها و عقیده و مذهبِ خویش بدون پرداخت هزینهای صیانت کردهاند و در این راه تلاش و کوششی نکردهاند. زندگی و عزت و پیروزی و موفقیت، هزینه دارد. این همه بدون هزینه و رایگان به دست نمیآید. خداوند جز از راه اسباب و وسایل، امور را سامان نمیدهد. کسی که در انتظار عزت و شرف است، نمیتواند انتظار پیروزی ناگهانی داشته باشد و نباید بدون تلاش و رنج، متوقع عزت و شرف باشد. سخنی از حضرت علی(ع) نقل میکنم که فرمود: «آرزوها نشانه فریب خوردن انسانهای کمعقل است.»[326] انسان باید احمق و نادان باشد که بدون رنج و تلاشْ انتظار موفقیت را بکشد و عظمت و قدرت را بدون رنج طلب کند. این ممکن نیست. آرزوها نشانه فریب خوردن انسانهای احمق است.
انتظارْ محرّک است. اجداد و گذشتگان نیکوکار ما ایستادگی خود را حفظ کردند. بهخوبی میتوانیم امید را در آثار آنها ببینیم؛ در قلعهها و پادگانها و دیرها. مسیحیانِ اینجا، اگر در صومعههای استوار و مستحکم نبودند، در معرض خطر بودند. در گذشته کسی به این مسائل و اینگونه مجالسی که ما امروز برگزار میکنیم، فکر نمیکرد، زیرا سرنوشت بشر و مقدرات او در دست هواهای نفسانی حاکمان بود. اگر این پایداری و ایستادگی و این پادگان و صومعهها نبود و اگر این صلابت و ایمان و دوری از سستی نبود، قادر نبودند بقای خود را تضمین کنند. ما و آنان در اوضاع دشواری که ما را مستحق زندگی کرد، زندگی کردیم. فقیر و ثروتمند، همه، در یک صف، همچون دیواری از سرب، در پیشگاه خدا ایستادند و ایستادیم، درحالیکه هیچیک بر دیگری برتری نداشت. همه با هم و در کنار هم زندگی میکردند و با هم ارتباط داشتند و خویشاوندی در میان خود برقرار میکردند و تأسف نمیخوردند.
امام جماعت که نماز را برگزار میکند، نمیتواند از مأموم دور باشد یا در جایی بالاتر از او بایستد. اگر محل قرار گرفتن امام به اندازه یک وجب بالاتر از مکان نمازگزاران باشد، نماز جماعت باطل است. اگر میان امام و مأموم پردهای باشد، نماز جماعت باطل است. اینها اشاره و تأکیدی است بر آنکه امام حتماً باید همراه با مردم باشد و وقت و زندگی خود را با آنان بگذراند. او نباید ب��لاتر از آنان قرار گیرد و نمیتواند خود را از آنان برتر بداند و میان امام و مردم فاصله و
[326]. تمیمی آمدی، عبدالواحد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، تصحیح مصطفی درایتی، چاپ اول: قم، دفتر تبلیغات، 1366، ص311.
مرگ طبیعی. فردی که از آینده ناامید شده، گمان میبرد که زندگی فایدهای ندارد، پس میگوید ما را به حال خود واگذارید. بگذارید بخوریم و در بازار راه برویم و بچریم. همین کافی است. این کارها دلیل بر این است که در این صورت، اتفاق یا حرکتی صورت نمیگیرد، بلکه فقط جمود و سکون است. بنابراین، امید راه آینده است و اگر ناامید شویم، تسلیم وضعیت موجود شدهایم. تسلیم وضعیت شدن، یعنی تسلیم شدن در برابر واقعیت موجود؛ همانند حل شدن شکر یا نمک در آب. بنابراین، امید شرط بقا و پایداری است.
برادران، همانگونه که میدانید و تاریخ نیز بهروشنی گواهی میدهد، بر ما و بر هر ملتی دوران درازی از رنج و محنت گذشته است و اگر امید به ظهور امام زمان و فرج الهی نبود، از میان رفته بودیم. اما این سخن حضرت رسول اکرم(ص)، که «اگر از دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی میگرداند، چندانکه مردی از اهل بیت من، همنام و همکنیه من، ظهور کند و زمینِ پر از ظلم و بیداد را از عدل و قسط پر کند،» به ما امید میبخشد و بقای ما را تضمین میکند، زیرا ما به سخن پیامبر اعتقاد داریم و در آن شک نمیکنیم. امید است که ما را حفظ کرده و زنده نگه داشته است و امید است که میان ما و آینده راهی باز کرده است. و امید خود از این عقیده سرچشمه میگیرد.
این اندیشه و تفکر به ما اختصاص ندارد. شما میدانید که پس از عروج حضرت مسیح(ع)، یا به اعتقاد مسیحیان، پس از شهادت و عروج روح آن حضرت، ستمی بر مسیحیان رفت که در تاریخ و تاریخ ادیان مانندی ندارد. اما امید و اعتقادی که به این بشارت آن حضرت داشتند که «روح حق خواهد آمد»، همان که به روحالقدس و تجلی روحالقدس و اتحاد آن با کلیسا تفسیر میشود، همان بخشی که ما آن را با ظهور حضرت محمد(ص) تفسیر میکنیم، آنها را از نابودی نجات داد. اگر این امید به آینده و پیروزی نبود، برای مسیحیان امکان حیات و بقا وجود نداشت. آری، در آن زمان ذلت و رنج از حدّ طاقت بشری فراتر رفت و این مسئله نزد پژوهشگران تاریخ معروف است. امید نتیجه تربیتی انتظار فرج و گشایش است. این انتظار نقش مهم خود را در تاریخ ما ایفا کرده است و إنشاءاللّه در تاریخ آینده هم ایفا خواهد کرد.
معنای انتظار
معنای انتظار رها کردن کار و واگذاری آن به دیگران نیست. این خلافِ انتظار است. اینگونه عمل کردن تسلیم شدن است. اگر امروز بگویند که ما در انتظار حمله ناگهانی دشمن هستیم، معنای آن چیست؟ آیا معنای این انتظار این است که از خانه خارج شویم و بخوابیم و اعتنایی نکنیم؟ نه. این انتظار نیست. انتظار عبارت است از اینکه آماده باشیم؛ شمشیر و تفنگ در دست، تمرین کنیم و آموزش نظامی ببینیم؛ خود را آماده سازیم؛ مراقب و نگهبان بگماریم و رادارها را فعال کنیم تا زمان حمله ناگهانی دشمن را دریابیم. این است معنای انتظار.
ما در انتظار حضرت مهدی(عج) هستیم. حضرت مهدی، پس از آنکه ظلم و جور جهان را فراگرفت، چه خواهد کرد؟ او میآید و عدل و داد را در جهان حاکم میکند. این آرزو چقدر عظیم است و این هدف چقدر بزرگ! مهدی(عج) تنها کسی است که جهان را پس از گسترش ستمکاری، از عدل و داد پر خواهد کرد. این حادثه بزرگی است که هیچچیز جز صاحب آن روز، بزرگتر از آن نخواهد بود.
حرکت اصلی زندگی بشر و در روندِ کلی آن اموری جزئیاند.
بشر از ابتدا در حال تکامل و ترقی و تعالی بوده و به سوی بهتر شدن گام برداشته است. بشر مطمئن است که ��ضعیتِ برتر برای او امکانپذیر است و، از همین رو، برای رسیدن به آن تلاش میکند. اگر، آنگونه که برخی اعتقاد دارند، بشر رو به سقوط و نابودی داشت یا جهان در حال پسرفت و حرکت قهقرایی بود و در امور مختلف به وضع نامطلوبتر راه میپیمود، انسان، با امید و قدرت و ایمان، برای آینده تلاش نمیکرد. زنجیره مستحکمِ علم از حوزههای مختلف علمی و نظامهای اجتماعی میجوشد. تلاشهایی که برای تجربهاندوزی در حوزههای اجتماعی و نیز در نجوم و ساخت ابزار و وسایل و عرصه حملونقل صورت میگیرد، همه و همه، آینده بهتر را نوید میدهند؛ آیندهای که در آن همه افراد بشر توان و امکانات و شایستگی خود را برای رسیدن به زندگی سعادتمندانه به کار میگیرند. همانگونه که استحضار دارید، در حال حاضر، تنها بخشی از توان انسان یا به تعبیر بهتر، بخش اندکی از توانایی بشر در راه زندگی به کار میرود و بخش عمده استعدادها معطل مانده و، همچنین، اغلب افراد همواره خارج از گود هستند و توان و شایستگی آنان صرف تأمین زندگی و سعادت انسان نمیشود.
هریک از ما، در هر حوزهای از حوزههای انسانی، برای رسیدن به قله در تلاش است. اما کدامین قله؟ قله آن است که همه انسانها با تمام شایستگیها، نه فقط با توان مادی یا فکری، در راه خیر و صلاح بشر تلاش کنند. شکی نیست که این نظام، همانند آرزویی، بر فکر و اندیشه هر انسان تلاشگری سایه افکنده است.
بنابراین، آینده بهتر و آرمانی همان چیزی است که از دوران افلاطون رؤیا بوده است و آن را «مدینه فاضله» میگفتند. این آینده و این جامعه آرمانی، که همه تواناییها و همه فرزندان بشر در ساختن آن مشارکت داشته باشند، آرزوی همه انسانهاست. عقیده شیعیان به امام مهدی(عج) در حقیقت، انتظار فردی است که برانگیزاننده و بشارتدهنده این آینده است؛ آیندهای که آرزوی همه و آینده همه است.
من قصد ندارم در تفصیل و توضیح این اعتقاد وارد شوم، بلکه به بُعد تربیتی آن خواهم پرداخت. باید بگویم که مفهوم انتظار نزد ما، معنای حقیقی خود را از دست داده و منحرف شده است. ما انسانها، به بهانه انتظار، از مسئولیتهای خود شانه خالی میکنیم و کار و تلاش را در انتظار ظهور صاحبالزمان رها کردهایم. این انحراف در همه ارزشها اتفاق افتاده و ابزاری شده است برای بهرهمند نشدن از ارزشها. اما حقیقت این است که اندیشه انتظار در حیات این مذهب نقش مهمی داشته است، زیرا امید همان زندگی در آینده و راه آینده و وسیله پیوند آدمی به آینده است. انسانی که از آینده نومید بشود، گویی میان خویش و آینده دیواری کشیده که عبور از آن ناممکن است. نومیدی جمود است و جمود، در حقیقت، توقف و مرگ. درحالیکه زندگی و استمرا�� آن یعنی بقای انسان در لحظه بعد، یعنی حرکت انسان از لحظهای به لحظه بعد اما اگر جمود حاکم باشد، دیگر حرکتی وجود ندارد و نبودن حرکت به معنای مرگ است.
امید عبارت از راهی گشاده و روشن و یأس، تسلیم در برابر وضعیت موجود است. آیا کسی که از آینده خویش ناامید شده، به مرگ طبیعی مرده است؟ نه، بلکه دچار مرگ حقیقی شده است نه
موعود و میعاد
منبع: متن این سخنرانی که در نیمه شعبان، به مناسبت افتتاح مسجد روستای الیمونه ایراد شده است در کتاب ادیان در خدمت انسان درج شده است.
برادران و سروران گرامی، خدا میداند که نمیتوانم احساس خود را در این لحظات وصف کنم. ما اکنون در روستای یمونه در میان قهرمانان هستیم؛ قهرمانانی که از ظلمتِ زمان عبور کردند و سختیها و رنجها را درنوردیدند؛ قهرمانانی که امانتداری کردند، ولی سست و ضعیف نشدند و در حفظ ارزشها و اخلاق و ایمانِِ خود کوتاهی روا نداشتند.
ما در یمونه در محضر برگزیدگانی از بزرگانِ مردم هستیم که وقت استراحت و کار خود را به حضور مشتاقانه در این مجلس اختصاص دادهاند. امروز برای گرامیداشت ولادت امام دوازدهم، حضرت مهدی(عج)، گرد آمدهایم. ما نمیخواهیم تنها خاطره این ولادت را زنده بداریم، بلکه با تثبیت خط و روش امید و آمادگی، که معنای یاد و خاطره این ولادت است، این روز بزرگ را مقدس میداریم. ما إنشاءاللّه امروز اهمیت این مفاهیم را روشن خواهیم کرد و خواهیم کوشید تا توان و تلاش خود را با توانمندیها و تلاشهای بزرگمردانِ این سرزمین در برافراشتن بنای خانه خدا و تکمیل مسجد پیوند دهیم.
همانگونه که شنیدید، این روزها روزهای استقلال است. و استقلال، آنگونه که ما میفهمیم، به استقلال سیاسی محدود نمیشود، بلکه شامل استقلال اقتصادی و فکری و اخلاقی نیز میشود.
ایام و لحظهها همه مبارکاند و این دیدار در ذهن من، همچون رؤیایی تابناک است. بسی موجب افتخار من است که در مجلس گرامیداشت ولادت امام دوازدهم حضور یابم.
امام دوازدهم، همانگونه که میدانید، امام منتظَر است. ما در انتظار ظهور آن حضرتیم، تا جهان را، پس از فرورفتن در ظلم و جور، آکنده از عدل و قسط کند. اندیشه ظهور مهدی به شیعیان اختصاص ندارد. این عقیده در کتب روایی همه مذاهب اسلامی یافت میشود. صدها و هزاران روایت دلالت بر این دارند و ثابت میکنند که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «اگر از دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را طولانی میگرداند، چندان که مردی از اهل بیت من، همنام و همکنیه من، ظهور کند و زمینِ پر از ظلم و بیداد را از عدل و قسط پر کند.»
این حدیث در همه مذاهب اسلامی متواتر است. پس این اندیشه به مذهب خاصی در اسلام اختصاص ندارد. این نظریهای فراگیر و عمومی است. انتظار منجی، انتظار روح حق و انتظار حادثهای عظیم در همه مذاهب و ادیان وجود دارد و همه دینداران به این نظریه اعتقاد دارند.
این اندیشه از حوزه فعالیتهای دینی فراتر میرود و فعالیتهای علمی را نیز شامل میشود. هرگاه به تلاش انسانها در حوزههای گوناگون نظری بیندازیم، مشاهده میکنیم که در همه عرصهها، همچون علم و فلسفه و ادبیات و تجارب اجتماعی، نظامها و مقررات رو به کمال دارند و در همه مسائل زندگی به سوی اوضاع و احوال برتر پیش میروند. گرچه آدمی گاهی میلغزد و گاه اشتباه میکند و منحرف میشود، این لغزشها، در
اللهم ادخل علی اهل القبور السرور، اللهم اغن کل فقیر، اللهم اشبع کل جائع، اللهم اکس کل عریان، اللهم اقض دین کل مدین، اللهم فرج ان کل مکروب، اللهم رد کل غریب، اللهم فک کل اسیر، اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمین، اللهم اشف کل مریض، اللهم سد فقرنا بغناک، اللهم غیر سوء حالنا بحسن حالک، اللهم اقض عنا الدین و اغننا من الفقر.
که حق را به شما میآموزد. آن که به شما میگوید اسلام گوشهگیری و فرار است، حرف نادرست میزند. اسلام راستین در زینب مجسم میشود: زینب را در دارالاماره ببینید، در برابر یزید ببینید، در جنگ ببینید. این است زن مؤمن، این است زن مسلمان [...] باب ایمان در برابر شما مفتوح است. هر کدام از شما میتواند زنی مؤمن و صالح باشد. اما چگونه میتوانیم مؤمن شویم؟ آن هنگام که گناهان کوچک را ترک میکنیم و آن هنگام که وقتمان را عملاً در راه تقویت ایمان به کار میگیریم.
اکنون ما در 24 ساعت چه میکنیم؟ آیا برنامه روزانه خود را ملاحظه کردهاید؟ چگونه آن را سپری میکنیم؟ چند ساعت را صرف شکممان و خودمان میکنیم؟ چند ساعت را در راه تقویت ایمانمان صرف میکنیم؟ مشکل اینجاست. ما باید آماده شویم. زینب پیش روی ماست. حسین پیش روی ماست. ما باید یاریگر آنان باشیم. ما باید زینب و حسین را در راه تحقق اهدافشان یاری کنیم. در ساعات پایانی امروز و در لحظات آخر هستیم و بهزودی این اجتماع را ترک میکنیم. ما چه کردهایم خواهران؟ ده روز مجلس گرفتیم. این فرصت به ما عطا شد و چهبسا سال آینده آن را نداشته باشیم. آیا اندیشدهاید که چگونه به حسین یاری برسانید؟ غیر از گریه چه کردهاید؟ بسیاری بر حسین گریه میکنند اما او را یاری نمیرسانند. ابن سعد اول کسی بود که بر حسین گریه کرد و حسین را یاری نکرد. زنهار که گریه کافی نیست، باید حسین را یاری کنید. چه مهیا کردهاید برای یاری حسین؟
پیشنهادی به شما میکنم. اگر حسین برای دین کشته شد و دین و آموزههای دینی اکنون در پیش ماست، هر کدام از ما، چه بزرگ و چه کوچک، میتواند در تحقق هدف دینی حسین و زینب را یاری کند. اگر کسی نماز نمیگزارد، برای اکرام حسین و زینب نماز بخواند. من قول میدهم که نام او در فهرست یاریکنندگان و همراهان حسین و زینب درج میشود. اگر کسی غیبت میکند و برای تکریم حسین این کار را ترک کند، حسین او را در شمار یاران و سپاهش میگذارد. اگر کسی وجدان مریضی دارد و آن را پاک میگرداند، اگر کسی با بستگانش اختلافی دارد و آن را رفع میکند، اگر کسی به همسایهاش کمکی کند، اگر کسی مشکلی دارد و آن را حل کند، اگر کسی فرزندش را نیکو تربیت کند، اگر کسی در لباس و زندگی و زبان و نماز و خانهاش نقصی دارد و آن را برطرف کند، این شخص ازجمله یاران حسین و یاران زینب است. و از خداوند میخواهیم که اینگونه باشیم.
ای دختران زینب، شما زینب را محبوب میدارید. شما با قلب و رگ و خون خود با زینب پیوند دارید. و هرکدام از شما مدعی است که با هرچه در توان دارد آماده دفاع از زینب است؛ بر این اساس یاری زینب، امروز، یاری او برای تحقق اهدافش و یاری او در استمرار اعمالش و یاری او در حقایق دینی و اموری است که او و حسین برای آنها به پاخاستند.
از خداوند میخواهیم که در این لحظات پایانی روز ب�� ما توفیق عطا کند. این آیه مبارک را چند بار با من بخوانید: « ﴿ بِسْمِاللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ * أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ ﴾ » این آیه امید فراوان ما به خداوند سبحان را روشن میکند: خداوندا ما در مشکلات و بدیها و محنتها به سر میبریم، از تو میخواهیم که به برکت حسین در این ساعات پایانی روز جمعه، ساعات استجابت دعا، و به ارزش خون حسین، به ما فرج عطا کنی.
یافت؟ و خود را در برابر این صحنه مییابیم. موضع ما چگونه باید باشد؟ چه باید بکنیم؟ آیا ما فقط مکلف به تماشا و مرور واقعه هستیم؟ خواهش میکنم فکر کنید و پاسخ مرا دهید که امروز وظیفه ما چیست؟ آیا وظیفه ما بیش از تماشای واقعه نیست؟ حسین به عبیدالله بن حر جعفی میگوید:«به خدا سوگند آنکه [...] خداوند او را در آتش جهنم میاندازد.» یعنی فریاد و ندای حسین آن هنگام که میگوید:«آیا یاریگری هست مرا، آیا...» حسین میگوید آن که «هل من ناصر ینصرنی» را بشنود و یاری نرساند، در آتش جهنم است. خب، ما صدای حسین را شنیدهایم. نگویید که حسین کشته شد و همهچیز تمام شد. حسین برای چه چیزی کشته شد؟ برای دین کشته شد، برای حق، و برای اهداف حق. بنابراین، اهداف حسین پابرجاست. حسین ابداً بهطور عموم از این موضع ��ا در منطقه و کشور راضی نیست. آیا حسین میپذیرد که موضع ما در برابر یهود خواری و سستی باشد؟ آیا حسین میپذیرد که سرزمین فلسطین و قدس جولانگاه توطئه و فساد یهود باشد؟ طبیعتاً، خیر. حسین برای اهدافش بر ما فریاد میکشد و یاری میطلبد. موضع ما چیست؟
ای بانوان، بدانید که وظیفه ما در حال و آینده فقط بر عهده مردان نیست. زینب در گرفتاریها و دشواریها با حسین بود. شما نیز باید در گرفتاریها و دشواریها کنار مردان باشید. ببینید در برابر جراحتها و خطرها و مشکلات چگونهاید؟ ببنید در برابر هجوم دشمن و ویرانی چه حالی دارید؟ آیا ترس و فرار و جزع و فزع دارید و فراری هستید یا پایدار و قهرمانید. حسین(ع) به زینب میگوید که نمیخواهم هنگام نبرد با دشمن صدای ناله و فغان بانوان را بشنوم، زیراکه ناله و فغان نقص و ضعف است. چگونه حسین از ما میپذیرد که به گریه بسنده کنیم و هیچ فداکاری و جهادی تقدیم نکنیم؟
ای خواهران، باید آماده باشیم. چهبسا، حوادث متأثرکننده و آیندهای سخت پیش رو باشد. شاید دشمن متعرض سرزمین ما شود و در معرض خطر قرار بگیریم. باید آماده باشید، باید احساس قدرت بکنید، باید بدانید که زندگی در ذلت مطلقاً ارزشی ندارد. مرگ بهتر از زندگی ذلیلانه است. اگر انسان به مرگ بیتوجه باشد، قدرتمندترین میشود و در قدرت نظیری نخواهد د��شت. همه ناتوانی ما ناشی از ترسمان از مرگ است. هرگاه که از مرگ میهراسیم، تسلیم میشویم و به خواری تن میدهیم. اگر از مرگ هراسی نداشته باشیم، چه کسی میتواند کاری با ما داشته باشد. حرفت را بزن، داستانت را بگو، حقت را بخواه، بدون ترس بر جایت بایست و موضع خود را روشن بیان کن. چرا بدون ترس؟ زیرا چه میخواهند با تو بکنند؟ چه میتوانند از تو بگیرند؟ هیچ.
ما باید آماده باشیم، چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده ممکن نیست که زنان وظیفهای نداشته باشند و اگر زنان در ادای وظایفشان مشارکت نکنند، نمیتوانیم این وظایف را ادا کنیم. ای خواهران، افزون بر مواضع عمومی و تأیید، بر شماست که خود آماده باشید. اکنون و در این اوضاع برماست که از جنبه شخصی و معنوی آماده شویم و به آنچه برای ما گفته میشود، گوش فرادهیم. ما باید مواضعی استوار و نیرومند داشته باشیم و امروز نباید غیر از این باشد. نمیشود به محض بلند شدن صدای تفنگ و شلیک گلوله و فرود آمدن بمب، همه مردم ناله و فریاد کنند و پا به فرار بگذارند. این شایسته نیست.
شما زنان باید دائماً زینب را در پیش چشم داشته باشید. او سرور و رهبر و اسوه زندگی شماست و اوست
و أستکثر توبیخک» (ملامتت را فزونی میدهم و بر توبیخت میافزایم.) اگر بخواهم تو را سرزنش کنم، یعنی تو را ��زرگ دانستهام و سرزنش و ملامت تو در شأن من نیست. «لکن العیون عبری و الصدور حری و ألا فالعجب کل العجب لقتل حزبالله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء و فهذه الأیدی تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلک الجثث الطواهر الزواکی تنتابها العواسل و تعفرها أمهات الفراعل» (اما چشمها پر اشک و سینهها داغدیده است. و شگفتا که نجیبان حزب خدا را آزادشدگان حزب شیطان کشتهاند. خون ما از سرپنجهها میریزد و گوشتهای ما از دهانها میافتد و پیکرهای پاک خوراک گرگهاست و چنگال کفترها آنها را به خاک افکندهاست.) ای یزید، تو خود دانی اجساد پاکی که در کربلا و در صحرا رها کردی، اجساد آل رسولاند. توفانها و بادها هر روز بر آنان میوزرند. «و لئن اتخذتنا مغنماً لتجد بنا وشیکاً مغرماً» (اگر ما را به غنیمت گرفتهای، درخواهی یافت که سبب زیان تو بودهایم.) تو گمان بری که ما را به غنیمت گرفتهای. این کار بر تو دشوار است و از سر تو زیاد است. همه این کارها خسرانی است برای تو، «حین لاتجد الا ما قدمت:« ﴿ و ما ربک بظلام للعبید ﴾ » فإلی الله المشتکی و علیه المعول فکد کیدک واسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا و لا تدرک أمدنا و لا یرحض عنک عارها و هل شأنک إلا فند و أیامک إلا عدد و جمعک إلا مدد یوم ینادی المنادی ألا لعنة الله عل�� الظالمین.» (آن هنگام که نمیبینی جز آنچه پیش فرستادهای:«و خداوند به بندگانش ستم نمیکند.» شکایت نزد خدا میبرم و بر او توکل میکنم. هر نیرنگی میخواهی بزن و تلاشت را بکن و هر کاری میخواهی بکن، به خدا سوگند نتوانی یاد ما را محو کنی و وحی ما را بمیرانی و به نهایت ما برسی، و هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود. رأی تو سست و روزهایت اندک و جمعت پراکنده است، آن روز که منادی ندا دهد: زنهار که لعنت خدا بر ستمکاران است.»
سپس خطبه را به پایان می برد:
«والحمدلله رب العالمین الذی ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحة و نسألالله أن یکمل لهم الثواب و یوجب لهم المزید و یحکم علینا الخلافة إنه رحیم ودود و حسبناالله و نعم الوکیل.»
زینب در این موضع اینگونه خطبهاش را به پایان میرساند. او تأکید میکند و از خدا میخواهد که خلافتش را استوار سازد. یعنی او خود را خلیفه و استمرار حسین قلمداد میکند. آنچه درباره زینب گفتیم، برخی از ابعاد زینب بود و نه همه زینب. تا آنهنگام که زینب در مدینه بود، اهل مدینه میشوریدند تا اینکه بنیامیه مجبور شدند که وی را به مصر یا شام تبعید کنند تا در مدینه نباشد، زیرا وجود او سبب انقلاب دائمی و جنبشهای مستمر بر ضد بنیامیه بود. این زن مسئولیت خود را ادا کرد و به جهانیان رساند آنچه را بر حسین رفت و در عمل و پس از شهادت حسین، رسالت حسین را تمام کرد.
نخستین کسی که حرکت کرد، زنی از بنیبکر بن وائل در لشکریان عمر سعد بود. این زن به پاخاست و بدینگونه انقلابها از مکانی به مکان دیگر منتقل شد تا اینکه حکومت بنیامیه به سرانجام رسید. رفتند...قبورشان کجاست؟ آثارشان کجاست؟ اما حسین و اهل بیتش هر روز در حال شناخته شدن و فزونی یافتناند.
ما در این ساعات پایانی روز عاشورا حوادث این واقعه را مرور میکنیم...چه شد؟ چگونه انتقال
من حماتهن حمی» (دختران رسول خدا را در اسارت به این سو و آن سو بکشانی و رو از آنان آشکار کنی و دشمنان آنان را از سرزمینی به سرزمینی بکشانند و بیگانه و آشنا و شریف و پست چشم به آنان خیره کنند. از مردانشان کسی با آنان نیست و پرستاری در کنارشان نیست.) سپس، زینب بر کوبندگی این موضع میافزاید: «کیف ترتجی؟» من از تو این عدل را انتظار نمیبرم و تو در جایگاهی نیستی که امید به تو برد، زیرا «و کیف ترتجی مراقبة من لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء» زینب به واقعه احد اشاره میکند؛ هنگامیکه هند جگرخوار حمزه را کشت و جگر او را درآورد و در دهانش گذاشت. هند همان مادر معاویه، پدر توست. زینب میگوید تو فرزند همان هستی که: «لفظ فوه أکباد الأزکیاء و نبت لحمه من دماء الشهداء و کیف یستبطأ فی بغضنا أهل البیت من نظر إلینا بالشنف و الشنآن و الإحن و الأضغان ثم یقول غیر متأثم و لا مستعظم:
لأهـلوا و اسـتـهلوا فرحاً
ثم قالوا یا یزید لا تشل.»
(چه امیدی به فرزند کسی بریم که جگر پاکان را به دندان گرفت و گوشتش با خون شهدا رویید. و چگونه از دشمنی بر ما بکاهد، کسی که با کینه و دشمنی به ما مینگرد و بیآنکه خود را گنهکار بداند و گناهش را بزرگ بدارد، میگوید: کاش نیاکانم بودند و شادی میکردند و به من دست مریزاد میگفتند.)
زینب ادامه میدهد تا میگوید: «فوالله ما فریت ألا جلدک و لا جزرت إلا لحمک.» تو با این کار قبر خود و بنیامیه را به دست خودت میکَنی، زیرا کشتن حسین برای تو و جماعتت گران تمام خواهد شد و اینگونه هم شد.
«فوالله ما فریت إلا جلدک و ما جزرت إلا لحمک و لتردن علی رسولالله بما تحملت من سفک الدماء ذریته و انتهکت من حرمته فی عترته و لحمته حیث یجمعالله شملهم و یلم شعثهم و یأخذ بحقهم:« ﴿ وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ ﴾ »[325] و حسبک بالله حاکماً و بمحمد خصیماً و بجبریل ظهیراً و سیعلم من سول لک و مکنک رقاب المسلمین:« ﴿ بئس للظالمین بدلاً ﴾ » و «أیکم شر مکاناً و أضعف جنداً.» به خدا سوگند، جز پوست خود را پاره پاره نکردی و جز گوشت خود را نشکافتی و بر رسول خدا وارد میشوی درحالیکه ریختن خون خاندانش و هتک حرمتشان بر ذمه توست، در هنگامی که خداوند جمع میکند پراکندگی ایشان را، و میگیرد حق ایشان را:«کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.» تو را بس که حاکم خداوند است و محمد دشمن توست و جبرئیل یاریگر ماست. کسی که تو را فریفت و بر گرده مردم سوار کرد،بهزودی خواهد فهمید که: «برای ظالمان بد عوضی است» و «کدام یک از شما جایگاهی بدتر و لشکریانی ضعیفتر دارد.»
در ادامه، زینب این کلمات شگفت را میگوید:«و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک» (مصیبتهاست که مرا واداشته با تو سخن گویم.) «دواهی» به معنای مصیبت است. این مصائبِ جانکاه است که مرا به همسخنی با تو واداشته است. «إنی لأستصغر قدرک» (تو را ناچیز میشمارم.) من زینب اسیر به پادشاه پیروز میگویم که تو را ناچیز میدانم. «و أستعظم تقریعک
[325]. «هرگز کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار بلکه زندهاند که نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.» (آل عمران، 169)
﴿ مَنْ هَلَکَ عَن بَیِّنَة وَیَحْیَی مَنْ حَیَّ عَن بَیِّنَة ﴾ »[323] انسان نیکوکار نباید لزوماً در انتظار مال و احترام و جاه باشد. گاه انسان در راه خیر متحمل سختیها و مشکلات میشود. دنیا چه ارزشی دارد، اگر همه ��نیا را به ما دهند و اجر اخروی را از ما گیرند و کمال نفس را از ما گیرند و آرامش روان را از ما گیرند،
چه ارزشی دارد؟
زینب چه مقام و جایگاهی نزد خدا دارد، و حسین مقامی ارجمند نزد خدا دارد، در عین حال، آنان به مشکلات جانکاهی دچار شدند. چرا؟ زیرا بنیان جهان اینگونه نیست که اگر انسانی کار خیری صورت داد، خداوند بیدرنگ اجرش را به او بدهد. انسانی که کار خیر میکند، احساس آرامش درون دارد، در آینده آرامش به دست میآورد و گاه این آینده بسیار دور است. این انسان به راحتی میرسد و جزای برتر او نزد خداست. معقول نیست که تو بدهکار و خسته و گرفتار مشکلات باشی و بگویی نماز میخوانم و فوراً دیونت پرداخت و مشکلاتت حل بشود. بله، بیشک ادعیه در حالات مشخص و با شروط معین و در وضعیت معینی مستجاب خواهد شد. زینب این قاعده را به یزید تذکر میدهد و به او و همه جهانیان و آنان که در آن مجلس بودند و آنان که بعدها ، حتی تا آخر زمان، پا به این جهان میگذارند، با صدایی بلند میگوید:« ﴿ وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ ﴾ »[324] اگر ما اموال و مقام و پیروزی دادیم به آنان که کفر می ورزند، این عطا خیری برای آنان نیست:« ﴿ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُواْ إِثْمًا وَلَهْمُ عَذَابٌ مُّهِینٌ ﴾ » اینها آزمایش و امتحانی برای آنان است.
در ادامه زینب میگوید: «أمِنَ العدلِ یابنَ الطلقاء». «ابن الطلقاء» یعنی فرزند طلیق یا کسی که آزاد شده است. طلیق شخصی است که دیگری او را آزاد ساخته است. همانگونه که میدانید، در گذشته عبد و اماء داشتیم. هرکس که عبدی را میخرید و آزادش میکرد، فضلی بر او داشت. زینب به یزید میگوید که ای خلیفه، ای پادشاه پیروز، ای چیره بر ما، ای کسی که دنیا در کمند قدرت توست، اگر ما بخواهیم پرده از حقیقت برکشیم، تو فرزند آزادشدگانی. آنگاه که پیامبر ظفرمندانه وارد مکه شد، بر اساس نظام عربی قدیم، این حق را داشت که مکیان را به بندگی و کنیزی بگیرد. اما وارد مکه شد و در مجمعی همگانی گفت: فکر میکنید چگونه با شما رفتار بکنم؟ گفتند: تو برادری کریم و فرزند برادری کریم هستی. پیامبر به آنان گفت: بروید، شما آزادشدهاید. زینب به این ماجرا اشاره میکند که اگر جد من اراده کرده بود، جد تو و پدرت را به بندگی میگرفت و تو اکنون بندهای خرد بودی. من با این چشم به تو مینگرم، هرچند اکنون بر مسند خلافت و حکومت باشی.
«أمِنَ العدل یا ابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و إمائک» (ای فرزند آزادشدگان، آیا عادلانه است که زنان و کنیزکان خود را در پس پرده داری.) آیا عدالت است که زنان و خواهران و حتی بندگان و کنیزان خود را در پس پرده بنشانی و «سوقک بنات رسولالله سبایا قد هتکت ستورهن و أبدیت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلی بلد و یستشرفهن أهل المناهل و المناقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الدنی و الشریف لیس معهن من رجالهن و لی و لا
[323]. «تا هر که هلاک میشود به دلیلی هلاک شود و هر که زنده میماند به دلیلی زنده ماند.» (انفال، 42)
[324]. «کافران مپندارند که در مهلتی که به آنها میدهیم خیر آنهاست. به آنها مهلت میدهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند، و برای آنهاست عذابی خوارکننده.» (آل عمران، 178)
