موسی بن جعفر(ع). برخی از آنها در دژ نظامی حبس بودهاند، مانند امام هادی و امام حسن عسکری(ع) که به آنها «عسکریین» میگویند، زیرا تحت نظارت حاکم، در دژ بودهاند. ویژگیهای گوناگونی در امامان ما وجود داشته است. مادر برخی از آنها آزاد بوده و مادر برخی دیگر کنیز.
موضعگیریها و سیرههای گوناگونی در زندگی امامان مییابیم و اگر بخواهیم، میتوانیم با بررسی زندگی آنها درسی برای وضعیت امروز خود بیابیم، زیرا آنان در دوازده نسلی که داشتهاند، انواع گوناگونی از زندگی را سپری کردهاند. ولی در اینجا دوست دارم بگویم متأسفانه ما در لبنان به این جنبه توجهی نکردهایم، هرچند درمورد قرآن نیز بهخوبی عمل نکردهایم.
ما امامان را دوست داریم، جان خود را برای بزرگداشت یاد آنها و احیای نامشان فدا میکنیم و اجازه نمیدهیم کسی به آنها جسارت یا توهین کند. ولی آیا ما نسبت به آنان شناخت داریم؟ متأسفانه برخی از فرزندان ما نام امامان دوازدهگانه را نمیدانند و این نهایت ظلم و ستم است، ای برادران.
ما نیز زمان ولادت یا شهادت آنها را نمیدانیم و با سیره و روش زندگی آنان آشنا نیستیم. وقتی ما آنان را نشناسیم، چگونه میتوانیم به ایشان تمسک کنیم؟ درست است؟
وقتی شما نمیدانید امامتان چگونه زندگی کرده است، چگونه جهاد کرده و چگونه به شهادت رسیده است، چطور میخواهید از او پیروی کنید؟ چطور میخواهید او را پیشوای خود قرار دهید؟ این ظلم است. بر ما واجب است، ای برادران، که آنان را بشناسیم و با حیات و سیره و شهادتشان آشنا شویم و به فرزندانمان بیاموزیم. آیا نمیتوانید چنین کنید؟ هر شب، هر روز، به کودک کوچکتان درباره یکی از امامان آموزش دهید. این وظیفه ماست. نمیتوانیم بگوییم همه وظیفهها به دوش روحانیان و علما و مؤسسات و مؤمنان است. «کُلُّکُم راع، وَ کُلُّکُم مَسئُولٌ عَن رَعِیَتِه» (همه شما سرپرستید و همه شما نسبت به زیردستانتان مسئولیت دارید.) شما در خانه، مسئول خانواده خود هستید و باید از کودکی به فرزندانتان آموزش دهید تا این مسائل در دلهایشان نفوذ کند. تلاش کنید از کوچکی به آنه�� بیاموزید که قرآن چیست، ویژگی آموزههای قرآنی چیست، امامان ما چگونه زندگی کردهاند و ما باید افتخار کنیم که منتسب به آنها هستیم.
درباره زندگی امام موسی بن جعفر(ع) مطالعه میکردم. نقل شده است که مردی مسیحی با امام در زمانی که در بغداد به سر میبرد، دیدار کرد و گفت: از سوی کشیش بزرگ شام میآیم، یعنی عالم بزرگ سوریه در آن زمان. طبیعتاً در آن زمان نیز مثل اکنون، علمای مسیحی وجود داشتهاند. آن کشیش به من گفت اگر دانش را دوست داری -چنین برمیآید که مرد راست میگفته و دانش را بسیار دوست داشته و بسیار در جستوجوی آن بوده است- گفت: اگر دانش را دوست داری، بر تو باد به داناترین فرد زمان خود. گفتم: او کیست؟ گفت: موسی بن جعفر داناترین فرد زمان توست. سپس میان او و امام سخنانی رد و بدل شد.
در تاریخ زندگی این پیشوایان و کسانی که همعصر آنان بودهاند، هیچ موضع منفی یا نقص شخصیتی یا رفتار نادرست یا ترس وجود ندارد. همه آنان در یک خط و از یک نور بودهاند و وظیفه و تکلیف خود را انجام میدادهاند. آنان بودند که از دین پاسداری کردند و حاکمان و خلفا و زمامداران را
امام کاظم(ع)
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
هفته گذشته درباره دعایی که برای بعد هر نماز در ماه رجب نقل شده است، صحبت میکردیم و بخشی از آن دعا باقی ماند که وعده دادیم بعداً به تفسیر آن بپردازیم. از سوی دیگر این روزها یعنی 27 ماه رجب - بنابر نظر مشهور نزد ما - مبعث پیامبر اکرم(ص) و سپس به معراج رفتن ایشان است. این نیز مناسبت بزرگی است که جا دارد درباره آن صحبت کنیم. از این رو، فردا مراسم باشکوهی در باشگاه فرهنگی امام صادق(ع) به مناسبت مبعث و معراج پیامبر برگزار میکنیم و همه گردهم میآییم و صحبت میکنیم و سخنرانان درباره این مناسبت سخن خواهند گفت.
اما امروز مناسبت با ارزش دیگری نیز هست: سالروز شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در 25 ماه رجب و همانطور که میدانید، ما از این مناسبتها، چه میلاد و چه شهادت، یاری و تبرک میجوییم و با زنده نگهداشتن آنها، آموزهها و دستورهای دینی را میآموزیم تا پشتوانهای برای زندگی دشوارمان باشد.
در این روزها به تبیین زندگی پیشوایانمان میپردازیم؛ همان کسانی که پیامبر(ص) درمورد آنها فرموده است: «إنّی تارِکٌ فیکُم الثّقلَینِ کِتابَ اللهِ وَعِترَتی أهلَ بَیتی ما إن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا وَإنَّهُما لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوض.» (من دو چیز گرانبها در میان شما باقی میگذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در نزد حوض بر من وارد شوند.) بنابراین، آنچه مانع گمراهی و انحراف میشود، تمسک جستن به قرآن و خاندان پیامبر(ص)، یعنی پیشوایان معصوم است. معنای تمسک جستن به آنها، دوست داشتن آنها و احترام گذاشتن به آنها و مقدس شمردن آنها نیست. به این نیست که قرآن را ببوسیم و روی تاقچه بگذاریم و یا امامان را دوست داشته باشیم و یادشان را در قلب خود و عکس ایشان را در خانههایمان نصب کنیم. تمسک جستن یعنی عمل کردن، یعنی پیروی کردن. آن که گمراه نشده و در راه مستقیم حرکت میکند، کسی است که اوامر قرآن را اجرا میکند و از نور قرآن کریم بهره میگیرد و همچنین سیره پیشوایان و زندگی آنها را بررسی میکند و الگوهایی برای پیروی کردن به دست میآورد.
در این روزها، روزهای شهادت یا ولادت امامان، ما چکیدهای از زندگی آنان را بیان میکنیم تا در این روزهای تاریک و در زندگی فردی و اجتماعی خود و در برابر مشکلات از آنها بهره بگیریم.
خوشبختانه و به اراده خدا، همانگونه که پیامبر فرموده است، ما در زندگی امامان خود الگوهای گوناگون و متعددی برای زندگی مییابیم. در میان آنان برخی خلیفه بودهاند، برخی زندانی بودهاند، برخی سفید، برخی سبزه و گندمگون. چهره امام جواد(ع) سبزه بوده است. برخی ولیعهد شدهاند، مانند امام رضا(ع). برخی مانند امام باقر و امام صادق(ع) به علم و دانش پرداختند. برخی از آنان مورد آزار و ستم بودهاند، مانند امام زینالعابدین یا امام
این تفکر در فطرت مردم جا دارد و ما معتقدیم و از روایات نیز برمیآید که مهدی جامعهای تأسیس میکند که هر انسانی در آن با خوشبختی و آسایش و عدالت زندگی خواهد کرد و بنابر یک تعبیر ادبی و مجازی، گرگ و گوسفند از یکجا آب مینوشند. این تعبیر به معنای عدالت فراگیر و تجاوز نکردن است.
در آن جامعه، مال و ثروت ملاک نیست و اعتماد حاکم است. نقش مال تنها مبادله کالا با کالاست، ولی بهطور مؤجّل. هر انسانی به اندازه نیاز خود بهره میگیرد و به اندازه توانایی خود به جامعه خدمت میکند. چنین نظامی نظام آرمانی است. بنابراین، ما معتقدیم مهدی کسی است که ما را به این نظام، یعنی بهشت دنیا و بهترین وضعیتی که ممکن است انسان بر روی زمین داشته باشد، بشارت میدهد. این نظام مهدی است.
در تاریخ شیعه، مهدی سه نقش تاریخی دارد:
اول. انتظار به معنای امید. شیعه، دوران پُرستم و دشواری را پشت سر گذاشته است. از اجدادتان بپرسید. حتی مجالس حسینی را نیز پنهانی برگزار میکردند و همواره نگران آزار و اذیت حاکمان و نظارت آنان بودند. اگر امید گشایش وجود نداشت، شیعه در اثر فشار سنگینی که بر او وارد میشد، از بین میرفت؛ چراکه انسان هنگام ناامیدی از پا درمیآید و تسلیم میشود و بسیاری از مردم سقوط کردهاند و از پا در آمدهاند. اندیشه مهدویت همواره به مردم میگفت: روز نجات و رهایی وجود دارد، حتی اگر از عمر جهان یک روز بیشتر نمانده باشد. این نگرش در ما امید به وجود میآورد و در اثر آن، به رغم وجود ستمهای فراوان، از پا درنیامدیم و ستمدیدگان جهان نیز از پا در نیامدند.
دوم. آمادگی، یعنی انتظار و آمادگی. اگر شما بگویید ساعت دو منتظر تو هستیم تا به سفر برویم، سپس ساعت دو بیایید و ببینید من هنوز در رختخواب هستم و میخواهم به حمام بروم و لباس بپوشم و...، در این صورت روشن میشود که من منتظر شما نبودهام. چطور میشود در رختخواب منتظر بود؟! انتظار به این است که آماده باشم و همه کارهای مزبور را انجام داده باشم و منتظر ایستاده باشم تا به مجرد آنکه آمدید، سفر را آغاز کنیم.
آمادگی پدران ما در طول تاریخ معنایش همین انتظار است. چندین بار برایتان گفتهام که پدران ما آماده بودهاند. به یاد دارم وقتی کودک بودم در خراسان که از اینجا بسیار دور است، روزی به انبار خانه رفتم و شمشیر بزرگی دیدم. از پدرم که روحانی بود، پرسیدم این چیست؟ گفت: شمشیری است تا وقتی ندا داده شد، به آن پاسخ گویم. او آماده بود.
این میراث هر فردی است که میخواهد آماده باشد. باید آموزشدیده و آماده و قوی و مجهز باشیم.
بنابراین، انتظار نقش آمادهسازی و تمرین روحی و فکری و جسمی و نظامی دارد.
سوم. امام نقش فقهی نیز دارد. فقها میگویند: وقتی در مسئلهای اجماع وجود داشته باشد، آن مسئله ثابت میشود و جزو امور مسلم است. بنابراین، اگر امت منحرف شود یا اشتباه کند، امام نظری مخالف با رأی اکثر میدهد و از این راه، از تحقق اجماع بر مسئله اشتباه جلوگیری میکند. این بحث مفصلی است که آن را در علم اصول «اجماع کشفی» مینام��د. یعنی امام حتی اگر غایب است، شریعت را از انحراف حفظ میکند. این پاسخ پرسش اول بود، یعنی نقش اندیشه مهدویت در زندگی و تاریخ ما. به همین مقدار بسنده میکنیم. والسلام علیکم.
جوانانتان فاسق شوند؟ گفتند: آیا اینگونه خواهد شد، ای رسول خدا؟ فرم��د: آری و بلکه بدتر از آن. چگونه خواهید بود آنگاه که برای شما بدی، خوبی شود و خوبی، بدی؟ آن هنگام منتظر مردی از فرزندان من باشید که نام او همانند نام من است و خداوند به واسطه او زمین را پر از عدل و داد میکند، پس از آنکه پر از ظلم و ستم شده باشد.)
2. این حقیقت در کتابهای آسمانی تورات و انجیل و چندین آیه از قرآن آمده است: « ﴿ وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الارْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ ﴾ .»[340]
«﴿وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ ءامَنوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الارْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا.﴾»[341]
« ﴿ وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الارْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ﴾ .»[342]
« ﴿ یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ ﴾ »[343] که این آیه بر وجود آیندهای درخشان تأکید میکند.
یهودیان و مسیحیان و مسلمانان، همگی در انتظار این رهاییبخش هستند و در روایات مسلمانان از شیعه و سنی، صدها و بلکه هزاران ر��ایت بیانگر آن است که انسانی خواهد آمد. جزئیات آن چیست؟ جزئیات ذکر نشده است.
3. در تاریخ اسلام دهها نفر ادعای مهدویت کردهاند، ازجمله محمد بن عبدالله و منصور دوانیقی که در ابتدا خود را مهدی خواند. یا مهدی سودانی از فرقه ختمیه که معتقد بودند مهدی به همان شکلی است که مهدی سودانی بوده است. یعنی در تاریخ اسلام چیز ثابتی وجود دارد: یک روز، انتظار، گشایش، رهایی.
4. این میراث دینی میراثی اسلامی و شیعی است و تاریخ نشان میدهد که این میراث دیرینه است، گذشته از آنکه هر انسانی در دایره زندگی خود برای ایجاد زندگی بهتر تلاش میکند و باور دارد که رسیدن به وضعیت بهتر امکانپذیر است. مثلاً امروزه جهان به دنبال درمان سرطان است. چقدر در این راه هزینه میکند؟ صدها میلیون و بلکه میلیاردها. دانشمندان در حال انجام دادن پژوهشهایی برای پیدا کردن درمان سرطان هستند. آیا این تلاش نشانه آن نیست که همه مردم بر این باورند که این بیماری علاجی دارد؟ اگر میدانستند که درمانی ندارد، به دنبال آن نمیگشتند. هر دانشمندی در جستوجوی درمان بیماریها و ایجاد نظامی برتر و راهحل مشکلات اجتماعی است. هر فردی و هر دانشمندی در درون خود به دنبال فردایی بهتر است.
فردای بهتر در فطرت انسان وجود دارد و مهدی بشارتدهنده و دعوتکننده به نظام اجتماعی بهتر است؛ نظامی که عدالت را بگستراند و برای همه قابلیتها و تواناییها فرصت ایجاد کند و انسان را به پیشرفت بیشتر در زمینه دانش و صنعت و... سوق دهد و در یک کلام، سعادت مطلوب بشری را که نیازمند نظامی اجتماعی است، فراهم کند. مهدی به چنین نظامی بشارت میدهد.
[340]. «و ما در زبور - پس از تورات - نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.» (انبیاء، 105)
[341]. «خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند، همچنانکه مردمی را که پیش از آنها بودند جانشین دیگران کرد. و دینشان را - که خود برایشان پسندیده است - استوار سازد. و وحشتشان را به ایمنی بدل کند، مرا میپرستند و هیچچیزی را با من شریک نمیکنند.» (نور، 55)
[342]. «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم» (قصص، 5)
[343]. «روزی که آسمان را چون طوماری نوشته در هم نوردیم.» (انبیاء، 104)
نقش امام غایب(عج)
( بسمالله الرحمن الرحیم )
[...]
میلاد حضرت صاحبالزمان(ع)، ما را به تفکر درباره این پدیده که شیعه در طول تاریخ آن را حفظ کرده است، وامیدارد. این پدیده صرفاً تفکری خاص شیعیان نیست، بلکه تفکری اسلامی و باور همه مؤمنان و همه انسانهاست.
امام زمان در باور و عقیده ما، همان محمد بن حسن عسکری، دوازدهمین امام از امامان شیعه است که متولد شده است. ایشا�� پس از شهادت پدرش، امامت را به عهده گرفت و بر جنازه پدر نماز خواند و از دیدهها غایب شد. امام زمان دو غیبت دارند: غیبت صغری که 74 سال به طول انجامید؛ یعنی وقتی عمر آن حضرت به 74 سالگی رسید، غیبت صغری پایان یافت. در دوران غیبت صغری شخصی که او را «نایب» مینامیدند، با مردم در ارتباط بود و نامههایی را از مردم به امام و از امام به مردم میرساند. این نایبان چهار نفر بودند که در تاریخ مشهور هستند و مسلماً درباره آنها مطالبی خواندهاید: عثمان بن سعید العمری، حسین بن روح، محمد بن عثمان و علی بن محمد السمری. این افراد معروف بودند و هرچند داناترین مردم نبودند، داناترین علما در برابر آنها تواضع میکردند. مثلاً کلینی، عالم بزرگ شیعه، در برابر کسی که از نظر علمی پایینتر از او بود، به نشانه احترام، میایستاد، زیرا آن شخص با امام در ارتباط بود.
در دوران غیبت صغری، ارتباط مردم با امام به واسطه نواب چهارگانه بود تا اینکه نامهای از سوی امام رسید و آغاز غیبت کبری اعلام شد. پس از آن، امام صاحبالزمان غایب شد تا اینکه خداوند سبحان به او اجازه ظهور دهد.
درباره این عقیده پرسشهای مهمی مطرح است که دوست دارم بهطور کوتاه به آنها اشاره کنم.
اولاً، آیا معقول است که در این زمان، انسانی هزار و صد سال عمر داشته باشد و بعدها بخواهد ظهور کند�� بهویژه با توجه به اینکه میدانیم انسان عادی در این عصر، بیش از صد یا صد و ده سال عمر نمیکند.
ثانیاً، امام غایب و ناپیدا چه نقش و تأثیری دارد؟ و ایمان به امام غایب در تاریخ ما چه نقشی ایفا کرده است؟
ثالثاً، اساس و شالوده اندیشه مهدویت (امام غایب) چیست؟ جنبه عمومی و ایدئولوژیک آن کدام است؟ جنبه فردی آن چیست؟
رابعاً، دلیل شرعی بر این تفکر چیست؟
در واقع، الآن احساس کردم که این بحث شاخههای بسیاری پیدا کرد و طولانی شد، ولی تا آنجا که ممکن باشد درباره آن صحبت خواهیم کرد.
بحث امام غایب یا ظهور مهدی، یا ظهور حجت یا رهاییبخش یک بحث دیرینه است. پیروان همه ادیان و همه ستمدیدگان و همه مؤمنان در انتظار کسی بودهاند و از نظر تاریخی این امر روشن است.
1. در حدیث آمده است: «کَیفَ بِکُم إذا فَسَدَت نِساؤُکُم وَفَسقَ شَبابُکُم؟ قالوا أوَیَکونُ ذلِکَ یا رَسولَ اللهِ؟ قال: بَل، شَرٌّ مِنهُ، کَیفَ بِکُم إذا أصبَحَ لَدیکُم المُنکَر مَعروفاً وَالمَعروف مُنکَراً؟ فَعِندَ ذلِکَ تَرَقَّبوا رَجُلاً مِن ذُرّیَتی یُوافِقُ اسمُهُ اسمی، یَملَأُ اللهُ بِهِ الأرضَ قِسطاً وَعَدلاً بَعدَ ما مُلِئَت ظُلماً وَجَوراً.» (چگونه خواهید بود آنگاه که زنانتان فاسد و
«اعل هبل» یعنی «سرافراز و بلند مرتبه باد هبل.» مسلمانان به فرمان پیامبر پاسخ دادند: «اللَّهُ أعلی و أجَلّ» یعنی «خداوند بلندمرتبهتر و بزرگتر است.»
گروه دومِ مشرکان بت دیگر یعنی عُزّی را بلند کردند و گفتند: «هذِهِ عُزّی وَلا عُزّی لَکُم.» یعنی «این عُزّی است و شما عزی ندارید.» و مسلمانان پاسخ میدادند: «اللَّهُ مَولانا وَلا مَولی لَکُم.» یعنی «خدا مولای ماست و شما مولایی ندارید.» آنها هُبَل و عُزّی داشتند و ما اللَّه داشتیم: «﴿وَما قَدَرُوا اللّهَ حقَّ قَدْرِهِ وَالأرْضُ جَمیعاً قَبْضَتُهُ یَومَ الْقیامَةِ وَالسَّمواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمینِه. ﴾»[337]
امید به خداوند بزرگ است. ما هرگز امید را از دست نخواهیم داد، هرگز. پیش از این، اوضاع بسیار دشوارتر از امروز بر ما گذشت و ما هرگز نومید نشدیم. ما امروز نیازمند امید، انتظار و آمادگی هستیم. محال است خداوند انتظار را به معنای فرافکنی و شانه خالی کردن از ما بپذیرد: « ﴿ وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُ��ُ إنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ ﴾ .»[338]
خداوند چه کسی را یاری میکند: « ﴿ الَّذینَ إنْ مَکَنّاهُمْ فِی الأرْضِ أقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أمَرُوا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوْا عَنِ المُنْکَرِ ﴾ »[339] و این است راه و مسیر حرکت. ما امروز چقدر به امید و انتظار نیازمندیم؟ گرامیداشت یاد ولادت حضرت مهدی(عج) بر شما اهالی یمونه و همه حاضران معظم و عزیز مبارک باد.
والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته.
[337]. «خدا را نشناختند آنچنانکه شایان شناخت اوست. و در روز قیامت، زمین یکسره در قبضه اوست و آسمانها، درهمپیچیده، در ید قدرت او.» (زمر، 67)
[338]. «و خدا هرکس را که یاریاش کند، یاری میکند و خدا توانا و پیروزمند است.» (حج، 40)
[339]. «همان کسان که اگر در زمین مکانتشان دهیم نماز میگزارند و زکات میدهند و امر به معروف و نهی از منکر میکنند.» (حج، 41)
میبخشد. بدین صورت، میان مجلس بزرگداشت ولادت امام، که میلاد امید است، با ساخت مسجد پیوند ��بارک و مناسبی مشاهده میشود.
انتظار و آمادگی
مسجد! افسوس و صد افسوس برای مسجد! چه بود و چگونه شد! مسجد محل قهرمانان بود. میدانید چرا محراب را محراب میگویند؟ هر مسجدی محراب دارد. مسیحیان به این مکان مذبح یا قربانگاه میگویند. به خدا سوگند، تفکر درمورد این شعارها انسان را خجالتزده میکند. محراب، قربانگاهِ صلیب یعنی نشانه به صلیب کشیدن، نماد انتقام و خون. آیا مسیحی میتواند با یهودی تفاهم کند؟ آیا صلیب نماد به صلیب کشیدن نیست؟ به صلیب کشیدن مسیح. چه کسانی او را به صلیب کشیدند؟ کسانی که مستقیماً او را به صلیب کشیدند و آنان که در دل از این عمل راضی بودند. آنان اگر امروز هم کسی چون مسیح مییافتند، او را به صلیب میکشیدند.
بنابراین، محراب نشانه مسجد و وسیله جنگ و قربانگاه است. اینها شعارهایی زنده و جوشندهاند. چرا آنها را مومیایی کنیم و به وسایلی برای نشستن و سکون و توقف و ترک دنیا و دوری از دنیا و عزلتگزینی تبدیل کنیم؟ مسجد مدرسه است و سازنده مردان: « ﴿ خُذوا زینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدً ﴾ »[336] زیور، در تفسیر، همان سلاح است و برای مردان زینتی جز سلاح وجود ندارد. آیا مردان خود را با لباس و ابریشم زینت میدهند یا سرمه و آراستن موها وسیله زینت مردان است؟ نه، اینها زینت زنان است. اینگونه زیورها حتی مت��لق به زنان مؤمن نیست، بلکه مربوط به زنانی است که خود را تابلوی هنری میدانند، نه آنان که به انسان بودن خود توجه دارند. بنابراین، « ﴿ خُذُوا زینَتَکُم ﴾ » یعنی زینت خود را بردارید و زینت به اسلحه تفسیر شده است. زینتِ مردان سلاح است، آیا زینت مردان لباس و ابریشم است؟ یا سرمه کشیدن و آرایش مو؟ خیر، این زینت زنان است. البته، نه زنان مؤمن، بلکه آنان که خود را به نمایش میگذارند. مسجد محلی است برای جمعآوری سپاه، مکانی است برای حرکت. مسجد محل زندگی و آزادی و محل انتظار است. در طول تاریخ، امید و انتظار حاصل این عقیده بوده است. پس گرامیداشت ولادت صاحبالزمان در این شب مبارک، گرامیداشت امید و انتظار است. ما امروز بسیار نیازمند امید و انتظاریم، زیرا رنجها و مشکلات برآناند که این دو گوهر گرانبها را از ما بگیرند.
تصور کنید که بسیاری از مردم از امید به آینده بریده باشند. چه اتفاقی میافتد؟ این جماعت باید بدانند که ناامیدی کفر است. پس مؤمن ناامید نمیشود. اوضاع و احوال هرگونه که باشد، مهم نیست. یهودیان، قبل از حضرت موسی(ع)، چه ذلتها کشیدند، چند صد سال خواری را تحمل کردند، از همهجا رانده میشدند، باز هم تحمل و ایستادگی کردند. هرکس، هر انسانی و هر ملتی تلاش کند، به هدف میرسد. بنابراین، هیچ دلیلی ندارد که ما در مقابل دشمن، امی�� خود را از دست بدهیم، هرچند که همه کشورهای بزرگ جهان پشتیبان دشمن باشند.
در جنگ بدر، مشرکان دو نماد را به دست گرفتند. گروهی نمادی یا بتی به نام هُبَل را بلند کردند و شعر معروف «اعل هبل» را فریاد میزدند.
[336]. «به هنگام هر عبادت زینت خود را برگیرید.» (اعراف، 31)
بله. نومیدی به معنای بیاعتقادی به حق است. اما ایمان به خدایی که خدای حق و عدالت و علم است و صاحب اسماءِحسنی و امثال علیاست، مستلزم این است که ایمان داشته باشیم به اینکه جهان، جهان حق و عدل و دانش و زیبایی است. چرا؟ به این سبب که این جهان مخلوق خداست.
مهندس یا معمار، هنگامی که ساختمانی میسازد، آن را بر اساس مهارت و هنری که دارد، بنا میکند. بنابراین، ویژگیهای خاصی دارد و برای همین است که میتوان با مشاهده ساختمان به توانایی مهندسِ آن پی بُرد. آیا چنین نیست؟ پس ایمان به خدای حق یعنی: «﴿وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الأرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ ما خَلَقْناهُما إلاّ بِالحَقِّ ﴾ .»[332]
ایمان به خدای دانا، یعنی زمین بر اساس علم بنا شده است و با نادانی نمیتوان در این زمین حرکت کرد، مگر همانند حرکت نابینا و غریق. ایمان به خدای عادل یعنی زمین براساس عدل بنا شده است. بنابراین، ما به خدا ایمان داریم و خود را بحق میدانیم. معنای این سخن آن است که آینده از آنِ ماست. چرا؟ زیرا هستی بر اساس حق استوار است. حق گسترش مییابد، زیرا حق از دل هستی و از زندگی سرچشمه میگیرد. ��ین آیات نیز بر همین دلالت دارد: « ﴿ وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعدِ الذِّکْرِ أنَّ الأرْضَ یَرِثُها عِبادِی الصّالِحونَ ﴾ .»[333] منظور این است که این حکم در کتابهای آسمانی قدیمی تا به امروز نوشته شده است.
اما ناصالح در این هستی جسمی غریب است. او بیگانه است. همانند ورود غیرخوراکی در بدن یا ورود سنگی در آن، که نهتنها سودی ندارد، بلکه باقی ماندن آن در بدن موجب آزار و درد و بیماری است. بدن این شیء را تحمل نمیکند و بهطور مستمر و مداوم با آن مبارزه میکند تا بالأخره آن را دفع کند. این معنای جسم بیگانه است، یعنی جسم نامتناسب با بدن. هستی نیز همینگونه است. باطل در هستی، که مخلوق خدای حق و عدل و عالِم است، بیگانه است. همچنین، جاهل و ظالم و ملحد در این هستی بیگانهاند. در زمینِ خدا مجالی برای جاهل و مکانی برای ظالم وجود ندارد. در سرزمین خدا جایی برای منحرفِ هرجومرجطلب نیست. اینها میآیند و میروند:
« ﴿ وَعَدَاللَّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأرْضِ کَما اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أمْناً یَعبُدونَنی لا یُشْرِکونَ بی شیئاً ﴾ »[334]؛ « ﴿ وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ ﴾ »[335] این است حرکت بهطور کلی. بنابراین، آینده از آنِ حق است، اگر ما واقعاً برحق باشیم و به آن ایمان داشته باشیم. این ایمان مستلزم ایمان به پیروزی است. پس ایمان به خدا مستلزم امید است و نومیدی کفر به شمار میرود.
مسجد ایمان و، در نتیجه، امید را تحکیم
[332]. «ما این آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست به بازیچه نیافریدهایم. آنها را به حق آفریدهایم.» (دخان، 39-38)ژ
[333]. «و ما در زبور - پس از تورات - نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.» (انبیا، 105)
[334]. «خدا به کسانی از شما که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند وعده داد که در روی زمین جانشین دیگرانشان کند، همچنانکه مردمی را که پیش از آنها بودند، جانشین دیگران کرد. و دینشان را -که خود برایشان پسندیده است- استوار سازد، و وحشتشان را به ایمنی بدل کند. مرا میپرستند و هیچچیز را با من شریک نمیکنند.» (نور، 55)
[335]. «و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.» (نمل، 5)
میکنیم؟ ماشین را میبریم و توجهی نمیکنیم به اینکه باید آببندی شود و یا روغن آن تعویض شود و هر کاری میخواهیم میکنیم. خوب چه اتفاقی میافتد؟ زیانکار کیست؟ فروشنده؟ خیر، خود من و شما. هم ماشین را از دست دادیم و هم شاید زندگی خود را. قوانین راهنمایی و رانندگی هم همینطور است.
این آموزشها و مقررات برای مصلحت شماست. فروشنده بر چه اساسی این دستورات را میدهند؟ به چه حقی؟ بر اساس تجربه و علمی که دارد، چون اوست که ماشین را ساخته است. اینطور نیست؟ اوست که لاستیکها را نصب کرده، اوست که دنده آن را گذاشته و آن را خوب میشناسد: « ﴿ فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أضاعوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتَ ﴾ .»[330] اگر ما بخواهیم با امیال و اختلافات و سختیها و تصلب و مسخ شدن و شبنشینیها و فساد زندگی کنیم، مستحق حیات نیستیم و محکوم به مرگیم. یا لااقل باید گفت لایق زندگی شرافتمندانه نخواهیم بود. امید و انتظار نتیجه اعتقادات ما بوده است. سالروز ولادت صاحبالزمان در این شهرک بیریا سالروز امید و انتظار است.
چه نیکوست همزمانی مراسم یاد امام زمان با تکمیل مسجد، زیرا همانگونه که شنیدید، مسجد آغاز راه است. نخست مسجد است که امید را در دلها تثبیت میکند و مقدمات انتظار را فراهم میآورد. چرا؟ آیا مسجد محل عبادت خدا نیست؟ عبادت خداست که ایمان را تثبیت و حفظ میکند. آیا ممکن است کسی در دل ایمان داشته باشد، اما ایمان خود را در اعمال جسمانی متبلور نسازد؟ این ممکن نیست. یعنی ممکن نیست کسی بگوید که من در دل ایمان دارم، اما در ظاهر کاری نکند که دلالت بر ایمان او داشته باشد: «﴿ ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَسائُوا السُّوء أنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَکانوا بِها یَسْتَهْزِئونَ. ﴾»[331] کسی که بخواهد ایمان خود را حفظ کند، باید ایمانش را در اعمال و رفتارش متبلور سازد، زیرا بشر موجودی واحد است. انسان یک چیز است. دو چیز نیست که جسم و روح هرکدام جدا باشند. جسم بدون روح کاری نمیکند. این ممکن نیست. عمل خارجی ظهور عمل روحی است و عکس این نیز صادق است. اگر ایمان خود را به کار نبندیم، به وظیفه خویش عمل نکردهایم.
مسئله این است که ما مؤمن بودیم. سپس این ایمان رفتهرفته ضعیف شد و تنها ظاهر و نقشی از آن باقی ماند. ما در اسم و ظاهر مؤمنیم، اما حقیقت این است که اگر از ایمان ما حرکت و حیات ظاهر شود، میتوانیم خود را مؤمن بخوانیم و میان خود و وجدان خود و پروردگارمان قضاوت کنیم. هریک از ما خود را بهتر میشناسد. آیا کسی هست که بگوید این ایمانی که از آن دم میزنیم، چه وقت ظاهر خواهد شد و چه هنگام سخن خواهد گفت و امرونهی خواهد کرد؟ چه هنگام انگیزه ایجاد میکند و حرکت؟ این مسئله روشن نیست. مسلمانی ما فقط یک نوشته است، مرکبی است بر روی کاغذ.
ایمان زنده ایمانی است که انسان را به حرکت وادارد، او را منع کند، به پیش رانَد و امر و نهی کند. مسجد محل عبادت است و عبادت برای تثبیت و تحکیم ایمان و ایمان اصل و منبع امید است. نومیدی مرگ است و جمود. آیا یأس کفر است؟
[330]. «سپس کسانی جانشین اینان شدند که نماز را ضایع گذاشتند و پیرو شهوات گردیدند.» (مریم، 59)
[331]. «سپس عاقبت آن کسان که مرتکب کارهای بد شدند، ناگوارتر بود. زیرا اینان آیات خدا را دروغ انگاشتند و آنها را به مسخره گرفتند.» (روم، 10)
دوری جایز نیست. آیا میتوان از این مطلب حکمی اجتماعی و صحیح انتزاع کرد؟ حتی اگر در نماز فرادی، که نوعی عبادت و ارتباط با خدا و گفتوگو با او در شب و صبح و در سحر است، بیندیشیم، درخواهیم یافت که در آن احکام اجتماعی بسیاری یافت میشود. در این نماز مقید بودن به بهداشت و مقید بودن به زمان لازم است: « ﴿ إنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی المؤمِنینَ کِتاباً مَوقوتاً ﴾ »[327] یعنی نماز در حقیقت در زمانهای معینی واجب شده است. در نماز رعایت حقوق مردم نیز دیده میشود، چنانکه نماز در مکان غصبی و با لباس غصبی و وسیله غصبی باطل است.
در شروط نماز، مسئولیت اجتماعی و برخی امور جامعه نیز دیده میشود. آیا ممکن نبود که خداوند ما را به نماز فرمان دهد و بفرماید روی صندلی بنشینید و حرکت نکنید و چشمهای خود را ببندید و تنها قلب خود را متوجه پروردگار سازید؟ آیا این امر میسر نبود؟ چرا خداوند چنین نفرمود؟
یکی از محققان بزرگ به نام محمد اسد میگوید که در نماز مسلمانان، بزرگترین درسهای زندگیِ انسان وجود دارد. ممکن بود انسان هنگامی که نماز میخواند، ساکت و بیحرکت فقط با دل خویش متوجه خدا باشد. اما آنگونه نیست که صوفیان میگویند. محمد اسد میگوید که تو در نماز خویش با قلب خود متوجه خدا هستی و همزمان سجده میکنی و به رکوع میروی تا بدینوسیله دو مقام را با هم جمع کنی: یکی مقام توجه به خدا با قلب و دیگری عملی که صورت میدهی، اعم از ذکر گفتن یا قیام و رکوع و سجده یا مقام صدور فعل از جسم انسان. این آموزش یا تمرینی است که به تو داده میشود تا قلب و فکر تو همزمان با هم کاری صورت دهند و تا پس از این تمرین هرگاه کاری بکنی یا خرید و فروشی انجام بدهی گویا در حال جهاد فی سبیلاللّه هستی: « ﴿ وَابتَغِ فِیمأ أتاکَ اللّهُ الدّارَ الآخِرَةَ ﴾ »[328] و یا حدیث: «الکادُّ علی عَیالِهِ کَالمُجاهِدِ فِی سَبِیلِ اللّهِ»[329] (آن که برای روزی خانوادهاش تلاش میکند چون مجاهد در راه خداست.) او میخواهد از وجود تو مبارزی بسازد حتی در عبادات. در عبادات دیگر هم، مانند حج و قربانی، همینگونه است. هیچیک از احکام اسلامی یا دینی به مسائل اجتماعی بیاعتنا نیست. بنابراین، دین به مسائل دنیا نیز اهتمام و توجه دارد.
از مثالی که ذکر میکنم عذر خواهم. بهطور روشن و خلاصه، دین در زندگی همانند دستورالعملی است که کارخانههای خودروسازی عرضه میکنند. برای مثال، هنگامی که ماشینی میخرید، فر��شنده به شما میگوید که باید خودروی خود را آببندی کنید و باید روغن آن را در دورههای معین تعویض کنید و بنزین بزنید و اینگونه راهنماییها. اینکه شما، در حین استفاده از ماشین، باید از آن مواظبت کنید، باید هنگام پارک کردن ماشین چه کنید، هنگام سر بالارفتن چه کار و یا هنگام عقب رفتن چطور عمل کنید و... این راهنماییها را یا شما میدانید و یا به دستور فروشنده عمل میکنید. حالا من یا شما ماشین را که تحویل گرفتیم، معترض هستیم که این فروشنده چرا دستور میدهد و به ما امرونهی میکند و بعد میگوییم که من آزادم و نمیخواهم به دستورات او عمل کنم. بعد چه
[327]. «نماز بر مؤمنان در وقتهای معین واجب گشته است.» (نساء، 103)
[328]. «در آنچه خدایت ارزانی داشته، سرای آخرت را بجوی.» (قصص،77)
[329]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج5، ص88.
