بر��دران، در این بحث‌های ارزشمند، بسیار شنیده‌اید، ما وقتی احساس می‌کنیم که خطر یهود مهم‌ترین خطر در زندگی ماست، قبل از هرچیز منتظر فرمان جهاد هستیم، اما باید بگویم که این جهاد نیست، دفاع است. ما دنبال جهاد نیستیم، بلکه می‌خواهیم از خودمان دفاع کنیم. آیا در معرض خطر نیستیم؟ آیا دین و کشور و سرزمین ما در خطر نیست؟ خطر واقع شده و ما را غافل‌گیر کرده است. باید آماده شویم و تلاش کنیم. باید همه توان خود را بسیج کنیم.‌‌ باید زبان و دست و قلب و فکرمان را به‌کار بگیریم. باید همه نیروهای موجود را به کار بگیریم. باید نیرو‌های اسلامی و مسیحی را و نیرو‌های انسانی را که نیتشان پاک است، بسیج کنیم. باید همه انسان‌های آزاده جهان را بسیج کنیم و از هیچ تلاشی فروگذار نکنیم.
برادران، ما همیشه این سخنان را می‌گوییم و می‌شنویم، ولی امروز آن‌ را لمس می‌کنیم. این خطر و آینده تیره و تار را لمس می‌کنیم. پیش از هرچیز و بدون آنکه منتظر آرا و افکار و تجلیل‌های این و آن باشیم، باید در هر ساعت و هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال از خودمان بپرسیم: برای مسئله فلسطین چه کرده‌ایم؟ در قبال این مشکل که آینده ما و فرزندانمان را تهدید می‌کند، کدام یک از وظایف خود را انجام داده‌ایم؟ باید از خودمان سؤال کنیم.
برادران، ما نمی‌توانیم با محول کردن کارها و مسئ��لیت‌ها به یکدیگر، از این خطر نجات پیدا کنیم. اینکه رهبران مقاومت را تشویق کنیم و از آنان اعلام حمایت ‌کنیم کافی نیست. خودمان چه کمکی می‌کنیم؟ تشویق و تحریک کردن کافی نیست. خودمان چه خدمتی کرده‌ایم؟ آیا همه توان ما این است؟
برادران، ما وظایف بسیار بسیار فراوانی داریم. همان‌طور که شنیده‌اید، تنها راه تغییر و تبدیل انسان به انسانی سالم، تقویت ایمان است تا در سایه آن، بتوانیم همه توان‌ خود را در راه حل این مشکل و آزادسازی فلسطین بسیج کنیم.
ما در این مکان و بعد از شنیدن این سخنرانی، مطالباتی روشن داریم که روشن‌ترین و مهم‌ترین مسئولیت‌های ماست. از رهبران و سازمان‌ها و احزاب و مجموعه‌ها و تک‌تک شما می‌خواهیم تا به ضروری‌ترین و مهم‌ترین وظیفه خود عمل کنید و در راه خدمت به مسئله فلسطین متحد شوید و توان خود را صرف ضربه زدن به یکدیگر نکنید.
برادران، شکی نیست که در جامعه‌ و کشور، اختلاف‌های فکری و تفاوت‌های نگرشی وجود دارد و همان‌طور که می‌دانید، جامعه ما هم همین‌گونه است، ولی باید اولین و مهم‌ترین و شدیدترین خطر را مدنظر قرار دهیم و به فکر رفع آن باشیم و بعد از رفع آن به سراغ دیگر خطرهایی برویم که نسبت به اولی اهمیت کمتری دارند.
چه می‌شد اگر همه رهبران و تشکیلات و جمعیت‌ها و احزاب و نیروها با یکدیگر هماهنگ و متحد می‌شدند و همه توان خود را برای حل این مسئله و چاره‌جویی برای رفع این معضل متمرکز می‌کردند؟ می‌گویند هماهنگی فعالیت‌های مقاومت فلسطین با سیاست‌های کشورهای عربی ممکن نیست. به نظر من این اشتباه است و به‌راحتی می‌توان این هماهنگی را به وجود آورد، البته اگر بخواهند؛ می‌گویند که مسئله فلسطین را باید به خود فلسطینیان واگذار کرد و حاکمان [کشورهای عربی] مستقیماً وارد عمل نشوند. بدین‌ترتیب، همه می‌توانند نقش خود را در قبال این مسئله ایفا کنند.

و اگر نتوانست، قلباً از آن عمل انزجار داشته باشد. این کمترین مرحله ایمان است. کسی که منکری را می‌بیند و به آن راضی می‌شود، در آن سهیم است. این تفکر مبنای دینی و علمی دارد و آن این است که رشد و کمال و شکوفایی انسان به صرف عمل کردن نیست. عمل صرف در رشد انسان تأثیری ندارد، بلکه آنچه موجب کمال و رشد او می‌شود، آن جنبه‌ای است که انسان را با اعمالش پیوند می‌دهد و آن نیت اوست. اگر عمل کوچکی را با نیت بزرگ انجام بدهی، صعود می‌کنی و اگر ع��ل خیلی بزرگی را بدون نیت انجام بدهی، تأثیری نخواهد داشت. چرا؟ زیرا تأثیر عمل در صعود و تکامل تو مشروط به نیت توست و به همین سبب است که گفته‌اند: «إنَّما الأعمالُ بِالنّیاتِ.» (همانا کارها به نیت‌ها وابسته‌اند.) با نیت می‌توان در اعمال دیگران مشارکت کرد. این برداشت ما از تعالیم دینی است و «گناه ازلی و طلب آمرزش» فقط بر این اساس تفسیر می‌شود.
امروز حرف یهودی‌ها و صهیونیست‌ها چیست؟ اگر مسیح(ع) امروز ظهور کند و به قدس برود، آیا همان حرف‌هایی را تکرارنمی‌کند که بار اول هنگام داخل شدن به معبد گفت؟ در انجیل متی، اصحاح 21 آمده که: «عیسی داخل معبد شد و همه کسانی را که در آنجا به خرید و فروش مشغول بودند، بیرون کرد و بساط صراف‌ها و کبوترفروش‌ها را جمع کرد و به آنان گفت: خداوند خانه مرا برای نماز قرار داده، ولی شما آن را به غاری برای دزدان تبدیل کرده‌اید.»
اگر امروز مسیح داخل قدس شود و ببیند که مرکز سیاست نژادپرستی و توطئه‌ها بر ضد آرامش و مصلحت مردم و آواره کردن مردم و به ‌فساد کشاندن اخلاق و احتکار‌های جهانی و توطئه برضد مردم است، چه می‌گوید؟ آیا همان‌گونه که با پدران آن‌ها رفتار کرد، با آن‌ها رفتار نمی‌کند؟ در این صورت یهودی‌ها به مسیح چه خواهند گفت؟ آیا نمی‌گویند کشتن او واجب است؟ آیا نمی‌گویند او دروغ می‌گوید؟ آیا همان حرف‌هایی را که در جواب پیلاتوس گفتند، تکرار نمی‌کنند؟
در انجیل متی، اصحاح 27 آمده: «پیلاتوس دستان خود را پیش چشم همگان شست و گفت: من این خون را به گردن نمی‌گیرم، شما خودتان می‌دانید چه کار کنید. مردم یک‌صدا گفتند: خون او بر گردن ما و فرزندان ما.»
این خون امروز هم جاری است؛ یعنی اگر مسیح امروز داخل قدس شود و با آن‌ها همان رفتار را بکند، آن‌ها هم با او همان کار را می‌کنند (او را می‌کشند)؛ وگرنه چرا به مسیح ایمان نیاوردند؟ این عمل (ایمان نیاوردن) دلیل این است که آن‌ها هم صد در صد در این خون شریک‌اند.
قرآن کریم و پیش از آن، انجیل و قبل از آن، انسان‌های بابصیرت و آگاه بر افکار و گرایش‌ها و فلسفه و دیدگاه‌های یهود، این خطر را حس کرده بودند و سعی می‌کردند تا از ریشه گرفتن آن جلوگیری کنند، ولی بدبختانه این خطر ریشه پیدا کرده و مصیبت، واقع شده و صهیونیست‌ها رژیمی تشکیل داده‌اند که با تکیه بر آن موجودیت خود را حفظ کرده‌اند و در پناه آن برای اجرای نقشه‌هایشان در تلاش‌اند و به برگزیده بودن خود اعتقاد دارند. حال چاره چیست و چه باید کرد؟
این خطر بر ضد ما و دین ما و فرزندان ما و اسلام و مسیحیت و مردم روی زمین و ارزش‌ها و بر ضد همه‌چیز است. گذشتگان به ما اعلام خطر کردند و ما امروز با چشم خودمان می‌بینیم. چه باید کرد؟

مسیح است. می‌گوید: ای مسیحیان! این خانه شماست که به ویرانه تبدیل شده و به دست خودتان هم ویران شده و اگر خودتان نمی‌خواستید، ویران نمی‌شد.
در جای دیگر انجیل آمده که: یسوع مسیح از کلیسا بیرون آمد و مشغول راه رفتن شد. شاگردانش به او نزدیک شدند تا ساختمان‌های کلیسا را به او نشان دهند. او پاسخ داد: این‌همه را می‌بینید؟ مطمئن باشید که در اینجا هیچ سنگی روی سنگی قرار نمی‌گیرد مگر اینکه ویران می‌شود. این سخن مسیح و قرآن است، کلام خداست، سخن حق. ولی ما آن را باور نمی‌کنیم. مسیح در انجیل متی این‌ها را درمورد اورشلیم گفته است، اما بعدها که اورشلیم به قدس تبدیل شد، درمورد قدس در مقدمه‌ای می‌گوید: زیر سلطه کسی نروید تا بر شما تسلط پیدا نکنند. متهم نکنید تا شما را به همان اتهام متهم نکنند. همان‌گونه که رفتار می‌کنید، با شما رفتار می‌شود. چرا خار را در چشم برادرت می‌بینی ولی تکه چوب را در چشم خودت نمی‌بینی؟ چگونه به برادرت می‌گویی اجازه بده خار را از چشمت بیرون بیاورم و در عین حال در چشم خودت چوب را نمی‌بینی؟ ای ریاکار! اول چوب را از چشم خودت بیرون بیاور، سپس با دید بهتر خار را از چشم من. بعد از آن می‌گوید: «قدس را به دست سگان نسپارید، و آن را زیر پای خوکان رها نکنید تا لگد مال کنند و بعد از آن نوبت پاره‌پاره کردن شما برسد.» آری، این گفته معروفی است. برادران، این تعالیم اعلام بیدارباش و اعلام خطر است. چرا ساکت نشسته‌ایم؟ هر جمعه می‌خوانیم: « ﴿ وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ .» ای مردم! توجه کنید، آنان ظالم‌اند و خدا ظالمان را هدایت نمی‌کند. هر جمعه و در هر آیه‌ای می‌خوانیم و مسیحیان هم [سخنان مسیح را] می‌خوانند، ولی خواب ماندیم و از دستمان رفت تا امورشان را سامان‌دهی کردند و حکومتشان را تشکیل دادند و صهیونیسم را تأسیس کردند و شیوه‌های معروف خود را، که در این روزها در کتاب‌ها هم می‌نویسند، شروع کردند. نقشه‌های خود را اجرا کردند و بر این مناطق مسلط شدند و امروز جهان مسیحی ساکت نشسته و سخنان مسیح دیگر شنیده نمی‌شود. ساکت نشسته و تأیید می‌کند، اما در آینده خطر یهود آنان را هم غافل‌گیر خواهد کرد.
اگر واقع‌بین باشیم، آیا امروز اخلاق و تربیت و دین مسیحیت از خطر یهود در امان است؟ کسی که این حرف را می‌زند، از آنچه امروز در جهان می‌گذرد، بی‌خبر است. در همه مناطق دنیا مؤسساتی وجود دارد که کارشان فاسد کردن اخلاق است. مؤسساتی وجود دارد که عقاید مخرب تولید می‌کنند. مؤسساتی هست که کارشان نقشه‌کشی و فتنه‌انگیزی و ایجاد درگیری دائمی میان ملت‌هاست. همه این مؤسسات یهودی‌اند و الآن هم مشغول فعالیت‌اند. ما هم که نمی‌شنویم. اخیراً کتاب‌هایی چاپ شده که این مطالب در بعضی از آن‌ها آمده است. حتی پشت پرده تجارت مواد مخدر هم دست یهودی‌ها دیده می‌شود. تجارت شراب هم دست یهودی‌هاست. منشأ اکثر فسادها و فحشاها در هرجایی، آنان هستند و سر این رشته در دست آنان است.
با این همه جهان سکوت اختیار کرده و البته نتیجه سکوت خود را به‌‌زودی خواهد دید. می‌گویند یهودی‌ها مسیح را نکشتند. از باورهای ما این است که راضی بودن به عمل یک گروه مشارکت در عمل آن‌ گروه‌‌ است. اگر کسی عمل منکری را مشاهده کند، باید با دست و زبان، از آن نهی کند

موضع یهود در برابر اسلام هم همین‌طور بوده است. [در تاریخ اسلام] شاهد توطئه‌های یهودیان و هم‌پیمانی آن‌ها با مشرکان هستیم، به‌ویژه در جنگ احزاب و دیگر مشکلات و آشوب‌ها و دسیسه‌ها و فتنه‌هایی که برای مسلمانان به ‌وجود آوردند. آن‌ها به این هم اکتفا نکردند و تلاش کردند تا عده‌ای از خودشان را مسلمان معرفی کنند. این عده در جمع راویان حدیث داخل شدند و بدین‌وسیله به کتب حدیث دسترسی پیدا کردند و احادیث بسیاری از خود بر جای گذاشتند که امروزه آن‌ها را «اسرائیلیات» می‌نامیم و در کتب حدیثی ما هم فراوان وجود دارد و کار اجتهاد و جدا کردن احادیث صحیح از باطل، در نتیجه این توطئه‌ها خیلی سخت و مشکل شده است.
قرآن کریم در سوره جمعه که دائماً در روزهای جمعه می‌خوانیم، به ما هشدار می‌دهد. مسئله مسئله تنفر و انزجار نیست، بلکه اعلام خطر قرآن و انجیل است برای ما. این هشداری از سر نژادپرستی نیست. هرگز! علت مهم و اساسی در فلسفه‌ها و افکار و نگرش‌های آنان نهفته است. قرآن کریم در سوره جمعه، که هر جمعه آن را می‌خوانیم، می‌گوید: « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا »[362]-‌افتخار نکنند که کتاب خدا تورات نزد آن‌هاست- « ﴿ کَمَثَلِ الْح��مَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللهِ وَاللهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ .»[363]
هر جمعه می‌خوانیم، أیها الناس! « ﴿ وَاللهُ لا یَهدی القَومَ الظّالِمینَ »، به آنان اعتماد نکنید، از طرف آنان آسوده‌خاطر نباشید، از خطرهایشان غافل نشوید و نقشه‌ها و توطئه‌های آنان را کوچک نشمارید. سپس می‌گوید: « ﴿ قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلهِ مِن دُونِ النَّاسِ »[364] - ‌اگر خود را ملت برگزیده خدا می‌دانید- « ﴿ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ وَلَا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظّالِمینَ .»[365] قرآن روی این تکیه دارد. سپس درباره رابطه یهودی‌ها با مسیح می‌گوید:‌ « ﴿ ‌إِذْ قَالَ اللهُ یَا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَرَافِعُکَ إِلَیَّ وَمُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فِیمَا کُنتُمْ فِیهِ تَختَلِفُونَ .»[366] و در آیه دیگری می‌گوید: « ﴿ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَب ��ِّنَ اللهِ .»[367] هدف قرآن از این آیات چیست؟ می‌خواهد از ابتدای کار اعلام خطر کند که ای مردم، فریب این‌ها را نخورید، این‌ها را تقویت نکنید: « ﴿ ضُرِبَت عَلَیهِمُ الذِّلَةُ وَ المَسکَنَة »؛ معنای آیه این نیست که الآن و بالفعل ذلیل و بی‌چاره هستند، بلکه قرآن کریم به ما هشدار می‌دهد. مسیح هم در انجیل به ما اعلام خطر می‌کند و می‌گوید: «ای اورشلیم! ای قاتل انبیا و سنگسارکننده پیامبران! بارها خواستم مردمانت را یک‌جا جمع کنم، همان‌طور که مرغ جوجه‌هایش را زیر بال‌هایش جمع می‌کند، ولی خودت نخواستی. این هم خانه شما!» این سخنان

[362]. «مَثل کسانی که تورات به آن‌ها داده شده و بدان عمل نمی‌کنند...» (جمعه، 5)
[363]. «...مَثل آن خر است که کتاب‌هایی را حمل می‌کند. بد مَثلی است مَثل مردمی که آیات خدا را دروغ می‌شمرده‌اند و خدا ستمکاران را هدایت نمی‌کند.» (جمعه، 5)
[364]. «بگو: ای قوم یهود، هرگاه می‌پندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر...» (جمعه، 6)
[365]. «... پس تمنای مرگ کنید اگر راست می‌گویید. و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شده‌اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.» (جمعه، 6-7)
[366]. «آن‌گاه خدا گفت: ای عیسی، من تو را برمی‌گیرم، و به سوی خود برمی‌آورم، و از کافران دور می‌سازم، و تا روز قیامت آن��ن را که از تو پیروی کنند، فراز کافران قرار خواهم داد. سپس بازگشتِ همه شما به سوی من است و من در آنچه اختلاف می‌کردید، میانتان حکم می‌کنم.» (آل عمران، 55)
[367]. «مقرر شد بر آن‌ها خواری و بیچارگی و با خشم خدا قرین شدند.» (بقره، 61)

تغییر دادند و کتابشان را تحریف کردند. کتابشان را مطالعه کنید و ببینید درباره زندگی حضرت لوط(ع) چه نوشته است؟ نوشته است که حضرت لوط(ع) با دختران خود نزدیکی کرد و از آنان بچه‌هایی به دنیا آورد که اجداد یهود به شمار می‌روند. ببینید تا چه اندازه به اصول اخلاقی و انسانی و شرافت پایبند بودند! در تورات، مطالب عجیب و غریبی هست که از گفتن آن‌ها شرم دارم، حتی شرم‌آورتر از این. همه ارزش‌ها را زیر پا گذاشته‌اند و آن را برای خودشان افتخار و کمال می‌دانند. واقعاً انسان شرم می‌کند. دلم می‌خواست چند نمونه برایتان بگویم، اینکه چگونه حضرت سلیمان(ع) با ملکه سبا نزدیکی کرد و پادشاهان لشکرش به دنیا آمدند. نمی‌خواهم چیزهایی بگویم که انسان از گفتن آن‌ها شرم دارد. این تورات آن‌هاست، خدایشان یهوه، کتابشان تورات و خودشان ملت برگزیده خدا هستند و شأنشان از بقیه مردم جداست. این‌گونه بود که از زمان‌های قدیم تا امروز، این نژادپرستی ریشه‌دار بین انسان‌ها و مکاتب و ادیان به وجود آمد و این مصیبت بزرگ شکل گرفت.
می‌گویند ما ملت برگزیده خدا هستیم و خداوند ما را در برهه خاصی از زمان انتخاب کرد و رسالتش را بر عهده ما گذاشت، ولی همان‌طور که می‌بینیم، به خدا خیانت کردند و رسالت او را تحریف کردند و به آن کافر شدند. خدا هم رسالتش را از آنان گرفت و به ملت دیگری سپرد. قرآن مجید و انجیل‌های چهارگانه را ببینید. جریان معروفی را برایتان از انجیل می‌خوانم که حضرت مسیح(ع) برای بزرگان قومش مثلی می‌آورد و می‌فرماید: چند باغ‌دار باغ انگوری را اجاره کردند، ولی از دادن اجرت آن به صاحب باغ امتناع ورزیدند. صاحب باغ کارکنان خود را برای دریافت اجرت فرستاد، ولی آن‌ها چند نفر از کارکنان را کشتند و چند نفر را آواره کردند و چند نفر دیگر را به اسارت گرفتند. سپس صاحب باغ پسر خود را به سوی آن‌ها فرستاد. وقتی باغ‌دارها او را دیدند، با خود گفتند این وارث باغ است، بیایید او را بکشیم و میراث او را به‌ چنگ بیاوریم. سپس او را گرفتند و از باغ بیرون انداختند و سرانجام کشتند. این‌ها همه در اِصحاح 21 انجیل [متی] آمده. آن‌گاه مسیح از آن‌ها می‌پرسد: به نظر شما وقتی صاحب باغ آمد، با این باغ‌دارها چگونه رفتار کند؟ پاسخ می‌دهند: آن‌ احمق‌ها را به بدترین شکل به قتل برساند و بستان را به باغ‌دارهای دیگری اجاره دهد که محصول آن را سر وقت به او بدهند. سپس به آن‌ها می‌گوید: آیا تا به حال در کتاب نخوانده‌اید که همان سنگی که بنایان به‌دور انداختند، به دستور خدا سنگ اصلی ساختمان شد؟- ‌‌این امت شماست ای اعراب!- آن‌ها سپس پا فراتر گذاشتند و انبیای خدا را به ناحق کشتند و تاریخی را پایه‌گذاری کردند که سراسر توطئه و حیله و فتنه بود. تاریخ مسیحیت و اسلام را مطالعه کنید، تاریخ مسیحیت پر است از انواع کارشکنی‌ها و دسیسه‌ها و فتنه‌ها و توطئه‌هایی که همه به دست یهودی‌ها صورت گرفته است. پس از آنکه یهودی‌ها تلاش کردند حضرت مسیح(ع) را به قتل برسانند، که طبق عقیده ما موفق نشدند، شروع کردند به آواره کردن مسیحیان و توطئه‌چینی و فتنه‌انگیزی. صدها هزار نفر از آن‌ها را کشتند و مشکلات و گرفتاری‌هایی برایشان درست کردند. به این هم اکتفا نکردند و گروهی از یهودی‌ها، طبق نقل تاریخ، خود را مسیحی جا زدند و در میان مسیحیان نفوذ کردند و تغییر و تبدیل‌هایی د�� آیین اعمال کردند و مشکلات و دردسر‌هایی برای آن‌ها به وجود آوردند.

و مقصد این سفر و میان این دو فرقی قایل نشدن. زندگی کردن با معراج، یعنی به یاد آوردن بلند‌نظری انسان و آسمانی بودن او و آن بعد از ابعاد انسان که با پیامبر(ص) حرکت می‌کند و در راه و مسیر رسالت آن حضرت قدم برمی‌دارد.
امروز که با این مناسبت‌ها همراه هستیم، دلم می‌خواهد مقداری این معانی و تعالیم را توضیح دهم.
امروزه سخنانی می‌شنویم که اینجا و آنجا مطرح می‌شود. می‌گویند الآن قدس در دست یهود است و آن‌ها از پیروان حضرت موسی و دین آسمانی او هستند و توحید دینی است که یهود، قبل از محمد(ص) و قبل از عیسی(ع) مردم را به آن دعوت کرده است. بنابراین، این سلسله و اولین دین و تمدن و تعالیم با دین یهود شروع شده است. این‌ها حرف‌هایی است که افکار غربی‌ها و انسان‌های بدوی را که در زندگی مادی غرق شده‌اند، منحرف کرده است؛ حرف‌های خطرناکی است که باید بررسی شود و صحت و سقم آن‌ها مشخص شود.
ریشه یکتاپرستی دین یهود نیست، بلکه اولین کسی که آن را پایه‌گذاری کرد و سنگ بنای آن را گذاشت، حضرت ابراهیم(ع) بود. قرآن کریم او را مؤسس اسلام و پدر انبیای بزرگ می‌نامد.
اما عبادت ساده و ابتدائی خدا، از روز اول خلقت در وجود انسان بوده است. از وقتی که انسان آفریده شده، خدای یکتا را عبادت می‌کرده، ولی بعد از آن، از راه حق منحرف شد. برخلاف آنچه می‌گویند و فلسفه‌بافی می‌کنند که فهم انسان از خدا در نتیجه وضع اقتصادی یا اجتماعی ویژه رفته رفته متحول شده و پیشرفت کرده، ادله تاریخی اثبات می‌کنند که انسان‌های اولیه به خدای والا و غیرمادی ایمان داشته‌اند. اکتشافات تاریخی سرخ‌پوستان آمریکا و سیاه‌پوستان آفریقا و آریایی‌ها، نزد تاریخ‌شناسان ادیان معروف‌ است و قدمت توحید را در بین همه انسان‌ها به صورت دقیقی ثابت می‌کند.
بله، وقتی یهودی‌ها به فلسطین آمدند، در آنجا قبایلی از عرب‌ها و کنعانی‌ها و فینیقی‌ها و دیگران را دیدند و آن‌ها را از خانه و کاشانه‌هایشان بیرون کردند. برای اثبات چگونگی رفتار یهودیان با فلسطینی‌ها، متن تورات کافی است. [در تورات آمده که] وقتی یهودیان وارد فلسطین شدند، مردم را بیرون راندند، فرزندانشان را کشتند و زنانشان را به اسارت گرفتند و با توسل به انواع حیله‌ها و نیرنگ‌ها بر آنان مسلط شدند. این قبایل به خدای یگانه ایمان داشتند و خدای خود را «ایل» می‌نامیدند. این فرقه منحرف از تفکر آنان تأثیر گرفت و تلاش کرد تا برای خود خدای مخصوصی انتخاب کند تا خدای یهود باشد.
اینجا بود که انحراف به وجود آمد و منشأ همین حرف‌هایی شد که دوست دارم امروز برایتان ��گویم. آن‌ها خدایی برای خود انتخاب کردند و او را «یهوه»، یعنی خدای یهود، نامیدند و خودشان را ملت برگزیده خدا و حاکمان دنیا خواندند. انسان‌ها را به دو گروه تقسیم کردند: گروه اول یهود و گروه دوم دیگر انسان‌ها که برای خدمت به این انسان‌ برگزیده (یهود) آفریده شده‌اند. و برای آنکه خود را از دیگران متمایز کنند، به وضعیت و شئون فردی و شرایط و قابلیت‌های فردی اکتفا نکردند، بلکه تلاش کردند فلسفه‌ای برای آن بتراشند، لذا اساساً برای خودشان خدایی غیر از خدای بقیه مردم انتخاب کردند.
این اعتقاد آنان بود؛ اعتقادی که هیچ دلیلی برای آن نداشتند. خود حضرت موسی(ع) هم از این حرف‌ها بری است. اصول دینشان را به کلی

« ﴿ فَأَوْحَی إِلَی عَبْدِهِ مَا أَوْحَی * مَا کَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَی * أَفَتُمَارُونَهُ عَلَی مَا یَرَی .»[358] و بعد از چند آیه می‌گوید: « ﴿ لَقَدْ رَأَی مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَی .»[359] در شب اسرا خداوند جسم بنده‌اش، محمد(ص) را شبانه از مکه تا مسجدالاقصی و از آنجا تا جاهایی که جز خودش کسی نمی‌داند، سیر داد تا به او وحی کند و از نشانه‌های بزرگ پروردگارش ببیند. این از مناسبت مبعث و اسرا و معراج.
به تناسب بحث امروز دوست دارم به نکاتی اشاره کنم، شاید سرّ تقارن این سه مناسبت در یک روز، آشکار شود.
همان‌طور که می‌دانید، مبعث نقطه آغاز و حرکت اسلام است و اسرا، یعنی انتقال پیامبر(ص) از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی. و این یعنی توسعه و گسترش و شمولیت اسلام و تصدیق دیگر پیامبران: « ﴿ لانُفَرِّقُ بَینَ أَحَد مِن رُسُلِه .»[360] و وارث ادیان آسمانی بودن و مقدس شمردن و محترم داشتن ادیان و مرتبط دانستن آن‌ها با یکدیگر.
بنابراین، توسعه و گسترش اسلام و تصدیق پیامبران و تأیید ادیانِ آنان، در یک روز جمع شده است. در بعضی از آیاتِ سوره اسرا به‌طور صریح بر احترام اسلام نسبت به همه ادیان تأکید شده است: « ﴿ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَی وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الاخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ .»[361] این آیه اعتراف و تأییدی است بر اینکه همه ادیان از طرف خداست و ما بین پیامبران او هیچ فرقی نمی‌‌گذاریم.
معراج یعنی بلند‌نظری انسان، یعنی عروج انسان به آسمان و وصال با خدایش. این واژه، یعنی «عبدالله»، را قرآن در جریان اسرا و معراج تکرار می‌کند. می‌گوید: «بنده خود را از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر دادیم»، «بنده خود را به آسمان عروج دادیم»، «خدا به بنده خود وحی کرد.» با تکرار این واژه حقیقت انسان را نشان می‌دهد.‌ نمی‌گوید محمد(ص) بشر نیست، اگرچه او سرور همه انسان‌هاست. می‌گوید: «أسری بِعَبدِهِ.» می‌خواهد مسیر و روش و رسالت ما را مشخص کند و بر اینکه پیامبر(ص) رهبر ما و الگوی نمونه زندگی ماست، تأکید کند. مسیر ما از بعد مادی از این شهر به آن شهر است و از بعد آسمانی به سوی خداست. این خط و مسیر ماست. اسلام مجموعه‌ای است از این سه عنصر، یعنی: مبعث و اسرا و معراج و با تقارن این سه، اسلام حقیقی شکل می‌گیرد و با نبود یکی از این‌ها بقیه هم معنایی نخواهند داشت. این‌ها خلاصه‌ای بود از شرح و تبیین این سه مناسبت.
اما ما امروز جمع شده‌ایم تا معانی و پیام‌های این روز را در ذهن خود مرور کنیم، در این مراسم شرکت کرده‌ایم تا آنچه را که خطیبان و سخنرانان برای ما از معانی این روز به تصویر می‌کشند، تماشا کنیم. از حقایق این روز چیزهایی دیدیم و شنیدیم و حس کردیم و الآن می‌خواهیم با عقلمان و اعمالمان با آن همراه شویم. زندگی کردن با مبعث یعنی تکریم تعالیم اسلام و عمل به آن‌ها. زندگی کردن با اسرا، یعنی همراهی با پیامبر(ص) در این سفر و تقدیس مبدأ

[358]. «و خدا به بنده خود هرچه باید وحی کند، وحی کرد. دل آنچه دید دروغ نشمرد. آیا در آنچه می‌بیند با او جدال می‌کنید؟» (نجم، 10ـ12)
[359]. «هر آینه پاره‌ای از آیات بزرگ پروردگارش را بدید.» (نجم، 18)
[360]. «میان هیچ‌یک از پیامبرانش فرقی نمی‌نهیم.» (بقره، 285)
[361]. «کسانی که ایمان آوردند و کسانی که آیین یهودان و ترسایان و صائبان را برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کاری شایسته کنند، خدا به آن‌ها پاداش نیک می‌دهد و نه بیمناک می‌شوند و نه محزون.» (بقره، 62)

مبعث، اِسرا، معراج و آزادسازی قدس

( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
حقیقت این است که بعد از شنیدن این سخنان، صحبت کردن برای من سخت است و اگر قرار نبود درباره بُعد دیگر قضیه، یعنی محقق کردن این آرزوهای خالصانه و صادقانه، صحبت کنم. ترجیح می‌دادم که سکوت کنم.
اما چه کنیم که وظیفه دا��یم صبر پیشه کنیم و همه نیروهای انسانی خودمان را بسیج کنیم و حتی در حال جنگ و بدترین اوضاعی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنیم هم سخن بگوییم و عمل کنیم.
مبعث، اِسرا و معراج:

قبل از سخنانم، طی مقدمه کوتاهی، بحثی درباره جنبه تاریخی سالروز مبعث پیامبر(ص) می‌کنم و بعد از آن به بُعدی که عرض کردم، می‌پردازم.
امروز روز مبعث است، نقطه شروع اسلام و آغاز نزول قرآن کریم. دلم می‌خواهد برای روشن‌تر شدن مطلب بگویم که نزول قرآن به دو گونه بوده است؛ یکی به صورت یک‌باره که در قرآن از آن به «انزال» تعبیر می‌شود، مثل « ﴿ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ »[351] و « ﴿ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَة مُّبَارَکَة »[352] و « ﴿ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ .»[353] یعنی نزول یک‌باره بر قلب پیامبر در ماه رمضان بوده است. بعد از آنکه انزال قرآن تمام شد و آیاتش استوار شد، نوبت تنزیل و تفصیل رسید. همان‌طور که می‌دانید، تنزیل در لغت یعنی نزول تدریجی و ترتیبی. بنابراین، قرآن از این روز، یعنی مبعث، به مدت 23 سال به صورت تدریجی نازل شد تا برای مردم خوانده شود. و به همین سبب است که امروز را روز مبعث و شب نزول قرآن را لیلة‌القدر می‌نامیم، بدون اینکه میان این دو منافاتی دیده شود. به این شواهد قرآنی توجه کنید: « ﴿ کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَکِیم خَبِیر .»[354] یعنی دو بار نازل شده؛ یک بار تحکیم شده و بار دیگر تفصیل داده شده است. آیه دیگر آیه‌ای است که اشاره دارد به اینکه پیامبر پیش از آنکه دستور بیان و قرائت قرآن به او برسد، از محتوای آن باخبر بود: « ﴿ لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ .»[355] با این توضیح، فلسفه اینکه سالروز مبعث پیامبر(ص) و آغاز رسالت آن حضرت را جشن می‌گیریم، مشخص شد.
اما اِسرا، همان‌طور که می‌دانید، یعنی سیر کردن در شب که خداوند در شبِ چنین روزی نصیب پیامبرش کرد. این واقعه در قرآن کریم این‌طور آمده: « ﴿ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الاقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ .»[356] و هدف از این اسرا چنین بیان شده: « ﴿ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ .»[357]
درمورد معراج هم در سوره نجم آیات بسیاری هست. قرآن هدف از معراج را این‌طور بیان می‌کند:

[351]. «ما در شب قدرش نازل کردیم.» (قدر، 1)
[352]. «ما آن را در مبارک شبی نازل کردیم.» (دخان، 3)
[353]. «ماه رمضان که در آن قرآن نازل شده است.» (بقره، 185)
[354]. «کتابی است با آیاتی استوار و روشن از جانب حکیمی آگاه.» (هود، 1)
[355]. «به تعجیل، زبان به خواندن قرآن مجنبان که گرد آوردن و خواندنش بر عهده ماست. چون خواندیمش، تو آن خواندن را پیروی کن. سپس بیان آن بر عهده ماست.» (قیامه، 16ـ19)
[356]. «منزه است آن خدایی که بنده خود را شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که گرداگردش را برکت داده‌ایم، سیر داد.» (اسرا، 1)
[357]. «تا بعضی از آیات خود را به او بنماییم، هر آینه او شنوا و بیناست.» (اسرا، 1)

نیست که کسی که این ماه را زنده نگه می‌دارد، در واقع، شعایر خدا را بزرگ می‌شمارد و بزرگ داشتن شعایر خدا از نشانه‌های تقوای واقعی است.
از خداوند می‌خواهیم که ما را بر بزرگ داشتن این ماه مبارک، که طبق برخی از احادیث شریف، ماه امیرمؤمنان(ع) است، موفق بدارد. به‌هرحال، ماه مبارکی است و همان‌طور که گفتم، در آن روزها و مناسبت‌های بسیاری هست. احیا کردن این ماه و روزه و دعا از بهترین اعمال است. یکی از بهترین اعمال، این دعایی است که شنیده‌اید و بعد از نماز خوانده می‌شود. این دعا از بهترین ادعیه و از پرمعناترینِ آن‌هاست. دوباره این دعا را با توجه بخوانیم:
«أعوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیمِ. ( بِسمِ‌اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ ) . یا مَن أرجوهُ لِکُلِّ خَیر؛ وَآمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرّ؛ یا مَن یعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ؛ یا مَن یعطی مَن سَألَهُ؛ یا مَن یعطی مَن لَم یسألهُ؛ وَمَن لَم یعرِفهُ تَحَنُّناً مِنهُ وَرَحمَـة؛ أعطِنی بِمَسألَتی إیاکَ جَمیعَ خَیرِ الدُّنیا وَجَمیعَ خَیرِ الآخِرَة. وَاصرِف عَنّی بِمَسألَتی إیاکَ جَمیعَ شَرِّ الدُّنیا وَشَرِّ الآخِرَة. فَإنَّهُ غَیرُ مَنقوص ما أعطَیتَ. وَزِدنی مِن فَضلِکَ یا کَریمُ یا ذَالجَلالِ وَالإکرامِ یا ذَالنَّعماءِ وَالجودِ یا ذَالمَنِّ وَالطَّولِ حَرِّم شَیبَتی عَلی النّارِ.»
(به خدا پناه می‌برم از شر شیطان رانده شده. به نام خدای بخشاینده مهربان. ای کسی که در هر امر خیری به تو امید دارم؛ و در امان هستم از هر نوع شر و بدی ناشی از خشم و غضب او؛ ای آن که در مقابل اعمال اندک و ناچیز ما پاداش بسیار عطا می‌کنی؛ ای کسی که به هر نیازمند و محتاجی عطا می‌کنی؛ ای که عطا می‌کنی به کسی که تو را نمی‌خواند و از تو چیزی نمی‌خواهد و تو را نمی‌شناسد که صاحب عطوفت و رحمت هستی؛ عطا کن به من در مقابل خواهش و خواسته‌ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را. و دور کن از من بنابر خواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرت را. زیرا هر چقدر عطا کنی، (از خزانه فضل و کرامت) کاسته نمی‌شود. و بیفزا بر من از فضل و بخشش، ای صاحب نعمت‌ها و جود و بخشش، ای کسی که بر ما منت می‌گذاری و ای بلندمرتبه سخاوت‌مند، آتش جهنم را بر موی سفید من حرام گردان.)
والسلام علیکم و رحمة‌اللّه و برکاته.

بالاتر از هزاران حجی است که یزیدی‌ها به‌جا می‌آورند. این معنای آن است که می‌گویند زیارت امام حسین(ع) بالاتر از حج و عرفه است، والّا همه عزت و شرف او از اسلام است و امکان ندارد بالاتر از حج و اسلام باشد، زیرا همه عظمت او از اسلام و از حج است. بله، هزاران حج صوری با زیارت امام حسین(ع) برابری نمی‌کند، چون حج واقعی و اسلام حقیقی به دست او سیراب شد و رشد کرد و حیات خود را دوباره پیدا کرد.
ماه رجب ماه مبارک و زمان این اعمال است و شکی نیست که زنده نگه داشتن این ماه، بازگشتی است به‌سوی خدا. باید در این ایام توجه و آگاهی داشته باشی�� و از آن برای زندگی ظاهری و یزیدی‌مان درس بگیریم. این شعارها و، همچنین، روزه‌‌گرفتن در این ماه، ما را برای درک واقعی این معانی آماده می‌کند و از این ماه موسمی عظیم و مناسبتی برای بازگشت به‌سوی خداوند می‌سازد.
در حدیث شریفی آمده که در روز قیامت ندا مـی‌دهنـد: «أیـن الرجبیون؟»[350] یعنی کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمردند و روز‌هایش را روزه گرفتند و مناسبت‌های آن را همراه با درک و شعور برپا کردند و از آن برای زندگی سعادتمندانه و اسلامی و پاک و عزتمندانه و حسین‌‌گونه توشه کافی برگرفتند؟ اعمال بسیاری در این ماه وارد شده است که امیدواریم توفیق انجام دادن آن‌ها را پیدا کنیم.
برادران من، این گرفتاری و بحرانی که در این ماه‌های مبـارک، گریبان ما را گرفته، نتیجه کنار گذاشتن اسلام در عرصه‌های مختلف زندگی است، یعنی اسلام در هیچ‌یک از شئون زندگی‌مان وارد نشده است. این‌طور نیست که فقط احکام اسلامی به‌طور کلی در جوامع ما فراموش شده، این‌طور نیست که فقط امر به معروف و نهی از منکر دچار تغییر و تحریف شده است، بلکه شعایر دینی هم کم‌کم از بین می‌روند و فراموش می‌شوند. روز جمعه تبدیل شده به روز یکشنبه و آن را آن‌طور که باید گرامی نمی‌داریم. ما می‌توانیم روز جمعه را مثل اهالی خوب این شهر با تعطیل کردن و بستن بازار زنده کنیم. این آیین بزرگی است که باید آن را حفظ کنیم، حداقل چیزهایی را که از این شعایر باقی مانده است، باید در این ماه‌های قمری زنده کنیم.
باید کم‌کم به فرزندانمان یاد بدهیم که چه وقت مـاه رجب است و چه وقت ماه شعبان. چه بسا این را هم ندانند. باید این شعایر را که درون خود معانی بلندی دارند، زنده کنیم. یعنی امروز قرآن کریم، فقط این ورق و جلد نیست، بلکه درون این ورق و جلد، معانی بلندی هست و اگر از این قرآن نگه‌داری کنیم، امید هست که در مسیر آن قرار بگیریم. ماه رجب و شعبان هم دقیقاً همین‌طور است. باید درمورد این دو ماه و مناسبت‌های آن‌دو به فرزندانمان تعلیم بدهیم. خیلی از آن‌ها دوازده امام را نمی‌شناسند و اسامی پیامبران را نمی‌دانند و با این‌جور مسائل بیگانه‌اند.
من وقتی با شما صحبت می‌کنم، مخاطبان من مؤمن هستند و فرزندانتان هم إن‌شاء‌اللّه با اسامی ائمه و اصول و فروع دین آشنا هستند. حتی بعضی از شما‌ با شعایر دینی هم آشنایید؛ روز جمعه را با پوشیدن لباس پاکیزه زنده نگه می‌دارید و آن را عید می‌گیرید و شادی می‌کنید؛ در نماز جماعت حاضر می‌شوید و در این مناسبت‌ها حضور چشم‌گیر دارید.
در ماه رجب باید فرزندانمان این چیز‌ها را از رفتار و اخلاق و تهذیب و نماز‌ و روزه ما یاد بگیرند. شکی

[350]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج94، ص41.