حسینبنعلی(ع) در مقابل انحطاطی که بعد از پیامبر(ص) شروع شد و تا زمان یزید ادامه داشت، سکوت میکرد، این انحطاط رفتهرفته بیشتر میشد و دیگر اثری از آن باقی نمیماند. حتی اسم اسلام هم از بین میرفت.
امام حسین(ع)، همانطور که بارها و بارها گفتهایم، بـا شـهادت خود افکار عمومی مسلمانان را بیدار کرد و آنان را به حرکت درآورد و در قلبها و رگهایشان خونی تازه و سرشار از اخلاص و ایمان و عاطفه تزریق کرد. بدینترتیب، بعد از شهادتش، انقلابها و قیامهایی شکل گرفت و مشکلاتی بر سر راه بنیامیه به وجود آمد تا بالاخره اساس حکومت آنان و اسلامشان بهکلی برچیده شد.
امام حسین(ع) با شهادت خود اسلام را زنده کـرد و بـه همـین سبب است که پیامبر(ص) میفرماید: «حسینٌ مِنّی وَأنا مِن حُسَین.»[348] چرا میفرماید من از حسینم؟ برای اینکه اسلام از حسین است و در نتیجه شهادت او اسلام دوباره متولد شد. به همین سبب به امام حسین(ع) میگوییم: «ثاراللّه»، یعنی خدا خودش خونبهای حسین است. شهادت امام(ع) اسلام را از خطر نابودی نجات داد و درخت رو به خشکی نهاده آن را آبیاری کرد.
در روایات آمده که کعبه قلب اسلام است: «لایـزالُ هـذا الـدّینُ قائِماً ماقامَتِ الکَعبـةَ.»[349] (تا کعبه باقی است، این دین هم باقی است.) کعبه قلب اسلام و نشانه اسلام است و اسلام تا وقتی باقی است که کعبه مورد احترام و محل طواف مسلمانان باشد. امام حسین(ع) با شهادت خود کعبه و اسلام را دوباره زنده کرد و این قلب را از ایستادن بازداشت و لبریز از خیرخواهی و خون و حرکت کرد.
پس بیـن امام حسین(ع) و حج رابطهای هست. امام حج یزید را ترک کرد تا در کربلا با خونش حج کند. کسانی که قصد ترور امام را داشتند، در زیر لباسهایشان اسلحه حمل میکردند و در حین حرکت میان صفا و مروه و طواف کعبه، به دنبال فرصتی بودند تا امام را به قتل برسانند. امام این حج صوری و یزیدی را رها کرد تا حج حسینی به جای آورد. کشته شد تا حج حقیقی حفظ شود. پس رابطهای بین کعبه و امام حسین(ع) وجود دارد. به همین سبب، هر زمانی که موسم حج و عمره است، ایام زیارتی امام حسین(ع) هم هست. برای اینکه او بود که این سنت و مناسک را حفظ کرد و حیات را دوباره به اسلام و کعبه بازگرداند.
این مناسبت، یعنی زیارت امام حسین(ع)، که گفتیم در اول و پانزدهم رجب مستحب است، به این سبب است که تأکید میکند اسلام صوری اسلام یزیدی است و اسلام واقعی اسلامی است که حج آن موجب وحدت مسلمانان و نمازش مانع از فحشا و منکر و روزهاش سپر آتش است، همانطور که در خطبه حضرت زهرا(س) خواندهایم. اسلامی که حسین(ع) جلودار آن است، اسلام حقیقی است. یزید به دنبال اسلام واقعی نیست، بلکه اسلام ظاهری را میخواهد تا بر مردم حکومت کند. اسلام هرگز با ذلت و حقارت و تسلیم در برابر مشکلات و ناامیدی از پیروزی و احساس ضعف در مقابل دشمن، جمع نمیشود، هرچند این دشمن یزید و بزرگتر از یزید باشد.
اسلام واقعی اسلام حسین است و، به همین سبب، زیارت با معرفت امام حسین(ع) برای حسینیها
[348]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج37، ص74
[349]. کلینی، محمدبنیعقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407ق، ج4، ص271.
زیارت امام حسین(ع) مستحب است. این مسئله سرّ و علتی دارد و باید آن را پیدا کنیم و بفهمیم.
علت آن ارتباط عمیقی است که بین امام حسین(ع) و حج وجود دارد. این ارتباط از چند لحاظ مورد توجه است:
اولاً، میدانید که امام حسین(ع) از ماه شعبان تا هفتم ذیالحجه و هشتم آن، که یوم الترویه است، در مکه ب��د و در یومالترویه که هشتم ذیالحجه است و همه حاجیها در مکه جمع میشوند، از مکه خارج شد. چرا؟ علت آن معلوم است. اولاً خود حضرت فرمود که یزید گروه مسلحی را به مکه فرستاده بود. اینها شمشیرهای خود را زیر لباس احرامشان مخفی کرده بودند و مأموریت قتل یا ترور حضرت را در حرم شریف بر عهده داشتند. ولی امام(ع) از ریخته شدن خونش در حرم شریف، هرچند مسبب آن یزید باشد، ابا داشت و نمیخواست حرمت کعبه با کشته شدنش در آنجا شکسته شود. او که میتوانست با خارج شدن از مکه از بروز این مشکل (ریخته شدن خون در کعبه) در میان مسلمانان جلوگیری کند و چنین کرد و از مسجدالحرام خارج شد تا هتک حرمت کعبه در آینده سنت نشود و روش حاکمان و ظالمان نگردد. وقتی پسر دختر پیامبر(ص) در کعبه کشته میشود، افراد عادی دیگر جای خود دارند.
البته، اشخاص دیگری بودنـد که در مسجدالحرام کشته شدند، مثل عبداللّهبنزبیر، ولی بین مقام امام حسین(ع) و شخصیت عبداللّه بن زبیر تفاوت بسیاری بود، بهویژه اینکه اهداف و روش اعتراض و شیوه مبارزه هریک با دیگری متفاوت بود. امام حسین(ع) اولاً، پسر دختر رسولخدا(ص) بود و ثانیاً، امام و راهنمای امت و نیز راوی احادیث رسولخدا بود. بنابراین، سعی کرد از هتک حرمت کعبه جلوگیری کند. کشته شدن عبداللّهبنزبیر در مسجدالحرام هرچند بیحر��تی به آن بود، ولی تبدیل به روش و سنت نمیشد. هیچکس به سبب کشته شدن عبداللّهبنزبیر، آدمکشی در مسجدالحرام را سنت نمیکرد. اما امام حسین(ع) برای حفظ مقام و احترام کعبه از آن خارج شد.
ثانیاً، همانطور که میدانیم، امام حسین(ع) با انقلاب و اعتراض و شهادت خود، اسلام را حفظ کرد. اسلامِ اموی که آنان میخواستند، اسلام نبود، بلکه وسیلهای بود برای حکومت بر مردم، والّا میان یزید که به اسم اسلام و پیامبر حکومت میکرد و دیگر حاکمان ظالم فرقی وجود نداشت. امویان اهل نماز که نبودند، بهطور دسته جمعی شرابخواری میکردند، خون بیگناهان را میریختند و به نوامیس مردم دستدرازی میکردند. آیا فرقی بین یزید و دیگر حاکمان کافر و غیرمسلمان میبینید؟
پس اسلامی که یزید به کمک آن به کرسی خلافت تکیه زد، اسلام صوری است؛ پوسته اسلام است؛ اسلامی است که یزید برای بهقدرت رسیدن، بر آن سوار شد و از آن سوءاستفاده کرد. این چه اسلامی است که از آن سوءاستفاده میشود؟ مسلم است که این اسلامِ ظاهری است؛ اسلامی که مردم را از شهادت دروغ بازنمیدارد و از هتکِ نوامیس مردم و هتک حرمت خانه خدا و مباح کردن جان و مال و ناموس مردم مدینه به مدت سه روز و کشتار دهها و صدها تن از مردم به دست خلیفه جلوگیری نمیکند. این اسلام نیست. این تنها ظاهر اسلام اس��. اگر ما هم از اسلام دم بزنیم و عمل نکنیم، اسلام ما اسلام صوری است، فقط اسم اسلام است و اگر تعبیر درستی باشد، بتِ اسلام است.
اسلامی که یزید داشت، اسلام نبود و اگر
منظور این افق و آسمانی نیست که بالای سر خود میبینیم؛ بلکه منظور مقام بلند و جایگاه رفیع است.
شکی نیست که سیر پیامبر(ص) از مکه تا قدس و از قدس به جاهای دیگری که برای ما معلوم نیست، سیر جسمی بود و هدف از آن این بود که خداوند آیات خود را به او نشان دهد. معراج هم اثر بسیاری در زندگی پیامبر و در گسترش معرفت او داشت، برای اینکه در این شب چیزهایی از آیات خدا دید که از پیش ندیده بود. اگر توانستیم، إنشاءاللّه بعداً در اینباره از جنبه علمی و عقیدتی بحث خواهیم کرد.
مناسبت سومی که برای ما اهمیت دارد، 27 رجب است، یعنـی مبعث نبیاکرم(ص). ما معتقدیم که اولین روزی که پیامبر(ص) به پیامبری برگزیده شد، 27 رجب بود. در خصوص جزئیات این مناسبت، در آینده باید بحثی بکنیم.
این مناسبات (اسرا و معراج و مبعث) بسـیار باعظمـت هسـتند و باید آنها را دائماً و، بهویژه، در این روزها زنده نگه داریم؛ روزهایی که در آنها احساس درد و اندوه و کوتاهی میکنیم، چراکه إسرا از مسجدالحرام تا مسجدالأقصی بوده، ولی امروز مسجد الأقصی در چه وضعیتی است؟ تبدیل شده به مرکز فساد و فحشا و انحراف و خرابکاری و توطئه. اینها همه باید ما را به حرکت و جنبوجوش وادار کند و عزممان را در زدودن این لکه ننگ از زندگی خود و از زندگی این نسل جزم کند. این شهر مقدس از صدها سال پیش در دست گذشتگان ما بوده؛ همانهایی که ما آنان را عقبمانده و بیسواد و بیچیز میدانیم. آنان زندگی سخت و دشواری داشتند، ولی توانستند قدس را حفظ کنند و آن را امروز به دست ما و نسل ما برسانند. امروز مسئولیت این کار بر عهده ماست و از خداوند میخواهیم که ما را موفق بدارد تا وظیفه خودمان را در این زمینه انجام دهیم.
به مناسبت مبعث حتماً جشن بزرگی برپا خواهیم کرد، بلکه با یاری خدا بتوانیم این روز را احیا و از برکات فراوان آن استفاده کنیم.
مناسبت دیگری که در این ماه پیشرو داریم، پانزدهم رجب است که روز زیارتی امام حسین(ع) است. ازجمله مهمترین روزهای زیارتی امام حسین(ع) یکی اول رجب است و دیگری پانزدهم آن.
نمیخواهم به سادگی از این مناسبت رد شوم. زیارت امام حسین(ع) با پانزدهم رجب چه تناسبی دارد و چر�� این روز، روز مخصوص زیارتی آن حضرت قرار داده شده است؟
آنچه از این تقارن به ذهن بنده میآید و شاید هم درست باشد، این است که اگر روزهای زیارتی امام حسین(ع) را بررسی کنیم، میبینیم که روز عرفه هم از روزهای زیارتی آن حضرت است و زیارت در آن روز ثواب فراوانی دارد. میدانیم که روز عرفه روزی است که حج با آن شروع میشود، یعنی بعد از اتمام عمره حاجیها به عرفات میروند و حج با آن شروع میشود. حاجی لباس احرام میپوشد و آماده حج میشود، ولی اولین کاری که باید انجام دهد، حتی قبل از نماز، این است که از ظهر تا غروب در عرفات بماند. این اولین عمل و اولین منسک از مناسک حج است. در این روز، زیارت امام حسین(ع) استحباب دارد و تأکید ویژهای بر آن شده است. چه تناسبی بین ایندو وجود دارد؟
در ایام حج، یعنی در ماه ذیالحجه که مناسک حج شروع میشود، زیارت امام حسین(ع) مستحب است. در ایام مناسک عمره که از اول رجب شروع میشود و در نیمه رجب به اوج خود میرسد، باز
مناسبت های ماه رجب و زیارت امام حسین (ع)
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، والحمد للّه رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
این روزها مصادف است با اوایل ماه رجب. این ماه از ماههـای مبارک است و به قول خودمان بازار گرم است و وقت کسب است. ما در هر محلهای بازاری داریم. این ماه هم بازار رحمت خدا و موسم عبادت است.
روز سهشنبه، طبق معلومات بنده - تا الآن - و طبق محاسبات شرعی، اولین روز ماه رجب بود. کسی از برادران هلال ماه را شب دوشنبه، یعنی یکشنبه شب دیده؟ کسی موفق به رؤیت هلال شده؟ در صورتی که نتوانیم هلال را رؤیت کنیم، همانطور که میدانید، بر اساس دستورهای شرعی، باید ماه قبلی را سی روز حساب کنیم و، بنابراین، روز سهشنبه اول ماه است.
اما در فضیلت و عظمت این ماه سخن بسـیار اسـت. از قـدیم این ماه موسم عمره به شمار میرفته. همانطور که میدانید، عمره از زمان حضرت ابراهیم(ع) که پایهگذار حج بود و نام آن را مناسک گذاشت و مردم را بهسوی حج دعوت کرد، وجود داشت. حج در دو موسم صورت میگیرد؛ یکی برای حج و عمره و دیگری برای عمره. همانطور که میدانید و مشرف شدهاید و یا إنشاءاللّه مشرّف خواهید شد، موسم حج اول ماه ذیالحجه است.
از آنجایی که موسم حج موسم بسیار باعظمتی بود، مردم از سراسر جزیرةالعرب در آن شرکت میکردند، ولی در آن زمان جنگها و نزاعهای قبیلهای امنیت و آرامش را از عربستان سلب کرده بود، لذا قبایل توافق کردند که سه ماه در سال را حرام اعلام کنند: ذیالحجه که ایام حج بود، یک ماه قبل از آن و یک ماه بعد از آن. بدینترتیب، سه ماهِ ذیالقعده، یعنی ماهی که در آن به احترام حُجاج و زوار خانه خدا از جنگ و خونریزی دست میکشیدند و ذیالحجه، که ایام برگزاری مراسم حج بود و محرمالحرام که وقت بازگشتن حجاج به وطنهایشان بود، حرام اعلام شد. حرمت ماه رجب را هم که موسم عمره بود، نگهداشتند و آن را نیز حرام اعلام کردند. در این چهار ماه جنگ و خونریزی را ممنوع کردند. اسلام هم این روش را پسندید و تعداد ماهها را نزد خداوند دوازده و چهار ماه از آنها را حرام اعلام کرد.
ماه رجب پیش از اسلام و از زمان حضرت ابراهیم(ع) فصل عبادت بود و اسلام هم بر احترام و توجه به آن تأکید کرد، بهویژه اینکه در این ماه، مناسبات دینی بسیاری وجود دارد. سیزدهم رجب مصادف است با ولادت امیرمؤمنان(ع). شکی نیست که ولادت امام(ع) با توجه به جایگاه آن حضرت و اهمیت او در حمایت از اسلام و پیامبر(ص)، اهمیت و عظمت بسزایی نزد خداوند دارد.
مناسبت دوم اینکه در بیستوهفتم ماه رجب، بنابر آنچه در این مناطق مشهور است، مناسبت إسرا و معراج است. «إسرا» یعنی سیر دادن. همانطور که میدانید، طبق تصریح قرآن خداوند پیامبر(ص) را شبانه از مسجدالحرام تا مسجدالأقصی برد. معراج هم یعنی عروج کردن به آسمان. کدام آسمان؟ البته،
نیازمند از نیازمند نشانه کمخردی و ضعف رأی است.) کمک خواستن نیازمند از نیازمند یعنی چه؟ یعنی اینکه شما از رئیس جمهور درخواست کمک کنی؛ از فلان رئیس یا مسئول تقاضای کمک کنی؛ شما از من یا من از شما چیزی بخواهم؛ یعنی از غیر خدا، از هر نوع و جنسی که باشد، چیزی بخواهم. چه کسی میتواند حاجتی از شما برآورده کند؟ پیش از این گفتهام که دعا به معنای رها کردن اسباب نیست. در پی اسباب برو و تلاش کن، ولی به این نکته توجه داشته باش که وقتی با من سخن میگویی و چیزی درخواست میکنی، قلب تو نباید نزد من باشد، بلکه باید نزد خدا باشد و از خدا بخواهی که خیر را بر دستان من جاری کند. این درست است.
نزد طبیب میروی تا خود را درمان کنی، ولی اطمینان نداشته باش که پزشک است که تو را شفا میدهد. قلبت متوجه خدا باشد و به درگاه او زاری کند، زیرا اوست که درمان را به پزشک الهام و شفای تو را آسان میکند. و به همین ترتیب، در همه مراحل زندگی باید با خدا زندگی کنیم و همچون امیر مؤمنان باشیم که وقتی از او پرسیدند: «آیا پروردگارت را دیدهای؟» فرمود: «وَاللهِ ما رَأیتُ شَیئاً إلاّ وَرَأیتُ اللهَ قَبلَهُ وَبَعدَهُ وَفیهِ وَمَعَه.» (به خدا سوگند، هیچچیزی ندیدم، جز اینکه خدا را پیش از آن، پس از آن، در آن و به همراه آن دیدم.) مسلماً همانطور که میدانید، منظور دیدن با چشم نیست، بلکه دیدن با قلب است.
به همین مقدار بسنده میکنیم. علت طمع ورزیدن، ترسیدن، حیلهگری، دورویی، دروغگویی و غیبت کردن چیست؟ هر کس احساس کند با خداوند در ارتباط است، سخن حق را میگوید، هرچند در برابر پادشاهی ستمگر باشد. یعنی از حق پیروی میکند، حق را ترجیح میدهد، به حق پیوند میخورد، هرچند زیان کند، هرچند در موقعیتی خطرناک قرار گیرد. این نشانه ایمانی قوی و عقیدهای راسخ و استوار است.
امام موسی بن جعفر(ع) همچون دیگر پیشوایان، چراغ هدایت است. ما در سالروز شهادت ایشان، سیره سراسر رنج و سختی و ستم ایشان را به خاطر میآوریم و به این نکته توجه می��کنیم که در راه خدمت به دین و حق، سرزنش سرزنشگران، ایشان را از راه خود باز نداشت. ما محبت خود را واسطه قرار میدهیم و از خداوند کمک میخواهیم تا همگی بتوانیم در خط ایشان باشیم. خداوند به همه ما توفیق دهد. درود خدا بر او و پیروان او و پدران و فرزندانش. والسلام علیکم.
«أعِر اللهَ جُمجُمَت��ک» (سرت را به خدا عاریت ده.) نیز میگوید: «لَو أنَّ السَّمواتِ وَالأرَضینَ کانَتا عَلی عَبد رَتَقاً ثُمَّ اتّقی اللهُ لّجَعَلَ اللهُ مِنهُما مَخرجاً.» (اگر آسمانها و زمینها بر بندهای بسته باشد و آن بنده تقوا پیشه کند، خداوند از آنها گشایشی برای او قرار میدهد.) چنین انسانهایی میخواهند.
اما اگر بترسیم، بهراسیم، بشنویم، و همینطور راه برویم و...، دیگر هیچ! میشویم مصداقِ «أتباعُ کُلِّ ناعِق یَمیلونَ مَعَ کُلِّ ریح لَم یَستَضیئوا بِنورِ العِلمِ وَلَم یَلجَأوا الی رُکن وَثیق.» (پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به هر سویی خیزند. نه از روشنی دانش فروغ یافتند و نه به سوی پناهگاهی استوار شتافتند.) به کدام ستونی استوارتر از عنایت خدا میتوانید پناه ببرید؟ خدایی که آسمانها در قبضه قدرت اوست. امیر مؤمنان(ع) ابوذر را اینچنین پند میدهد و عزم و اراده او را تقویت میکند. ابوذر اگر در ربذه از دنیا نمیرفت، دو یا سه سال پس از آن از دنیا میرفت، حتی اگر در کاخ یا بر قله کوهها بود، باز از دنیا میرفت. گریزی از مرگ نیست.
وقتی این زندگی پایان مییابد، وقتی این زندگی گذرا و موقتی است، خواه بیست سال، سی سال، پنجاه سال، شصت سال، نود سال یا بیشتر، حتی بیش از صد سال، وقتی زندگی موقتی است، چرا هیچ کس نمیخواهد این زندگی را ب�� بهترین شکل بگذراند؟ یعنی در راه حق باشد و همواره با حق باقی بماند.
موسی بن جعفر(ع) باکی ندارد و از هیچچیز نمیهراسد. هارونالرشید در برابر قبر پیامبر(ص) میایستد و میگوید: سلام بر تو ای پسر عمو! در این هنگام امام موسی بن جعفر(ع) خطاب به پیامبر میگوید: سلام بر تو ای جدّ من. یعنی هارونالرشید را، به چالش میکشد، یعنی میگوید: اگر تو به این افتخار میکنی که پیامبر پسر عموی توست، درحالیکه پیامبر از تو بیزار است، همین پیامبر جدّ من است و مرا دوست دارد، زیرا من در خط او حرکت میکنم. من ستمگر و سلطهجو نیستم، بلکه در راه تقویت دین پیامبر و اصلاح آن تلاش میکنم. هارون ناراحت شد و به پیامبر، از فرزندش، موسی بن جعفر، شکایت کرد! و او را به زندان انداخت و از زندانی به زندان دیگر منتقل کرد.
بنابراین، ما در این روز که احساس میکنیم دلهایمان به سوی امام موسی بن جعفر(ع) اشتیاق پیدا کرده است، از زندگی و سیره او بهرهای میگیریم و اندکی درباره مسائل خود تأمل میکنیم. چرا انسان ضعیف و ناتوان باشد، ای برادران؟ اینکه در جلسهای به احترام من یا شما بنشینیم و فلانی چنین و چنان بگوید...، این کار درست نیست! چرا ما تا این اندازه از ارزش خود میکاهیم؟ چرا برای خشنودی مردم دروغ میگوییم و موجب خشم گرفتن خداوند از خودمان میشویم؟ چرا از ناراحتی زید یا عمرو یا دیگران میترسیم؟ چرا وظیفه و واجب خود را رها میکنیم؟ انسان جانشین خداوند در زمین است. خطمشی انسان این است که همچون علی بن ابیطالب(ع) شود. خط انسان کامل این است. چرا ناتوان باشد؟ چرا بیمار باشد؟ چرا بترسد و ساکت باشد؟ چنین زندگیای که برای به دست آوردن خشنودی مردمی باشد که ناتوانتر از خود ما هستند و اختیار سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز خود را ندارند، چقدر بیارزش و پوچ است.
امام زینالعابدین(ع) در یکی از دعاهای خود فرمودهاند: «وَعَلِمتُ أنَّ طَلَبَ المُحتاجِ الی مُحتاج سَفَهٌ فی العَقلِ وَذِلَّةٌ فی الرَّأیِ.» (دانستم که تقاضای
برابر موضعگیریهای مردم خود را حقیر و کوچک میشمارد و اعتماد به نفس ندارد، چنین انسانی شایستگی زندگی در این دنیا را ندارد. چنین انسانی مثل کاه و علف خشک، سبک است و با هر بادی جابهجا میشود. انسانهایی که تحتتأثیر تهدید و تطمیع هستند، همگی شبیه یکدیگرند و اگر جایی ثروت یا مقام وجود داشته باشد، به سوی آن کشیده میشوند. امیرمؤمنان درباره اینگونه افراد فرمودهاند: «أتباعُ کُلِّ ناعِق یَمیلونَ مَعَ کُلِّ ریح لَم یَستَضیئوا بِنورِ العِلمِ...» (پی هر بانگی را گیرند و با هر باد به هر سویی خیزند. نه از روشنی دانش فروغ یافتند...) گاه نیز دچار ترس میشوند... انسانی که به خدا ایمان دارد و به او اعتماد دارد و او را ولی و سرپرست خود میشمارد، از چه چیزی میترسد؟
وقتی خواستند ابوذر را به بد آب و هواترین و خشنترین منطقه تبعید کنند، از خود او پرسیدند: به کجا میخواهی تبعید شوی؟ او گفت: به ربذه. آنان نیز او را به ربذه تبعید کردند و خلیفه مردم را از بدرقه و وداع با او منع کردند. هیچ کس برای بدرقه او نرفت، جز امیرمؤمنان(ع) که فرموده است: «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّةِ أهلِهِ.» (در راه هدایت از اندکشمار بودن همراهان نترسید.) در راه حق مردم اندکاند. اندک باشند! چه میشود؟ مردم کیستند؟ اگر همه مردم برای حفظ جان شما جمع شوند، ولی خداوند به زنده ماندن شما راضی نباشد، چه کسی میتواند جلو مردن یا کشته شدن شما را بگیرد؟ چه کسی میتواند از بیمار شدن شما جلوگیری کند؟ هیچ کس نمیتواند. چه همه مردم بیایند و چه همه بروند، مهم این است که شما پروردگار خود را خشنود کنید و با او در پیوند باشید. «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّة أهلِهِ.» این حقیقتی است.
نگویید خدا را شکر، دنیا بهخوبی میگذرد، مؤمنان بسیارند، مساجد پر از جمعیت است. اینگونه نیست. اندکاند کسانی که در راه حق و هدایت حرکت کنند. اندکاند کسانی که حق را بگویند. اندکاند کسانی که از چیزی جز حق نترسند. «لا تَستَوحِشوا فی طَریقِ الهُدی لِقِلَّـةِ أهلِهِ.»
امام علی(ع) که برای بدرقه ابوذر، این قهرمان بزرگ، آمده بود، به او فرمود: «یا أباذَر... وَلَو ��نَّ السَّمواتِ وَالأرَضینَ کانَتا عَلی عَبد رَتَقاً ثُمَّ اتّقی اللهُ لّجَعَلَ اللهُ مِنهُما مَخرجاً.» (ای ابوذر، ... اگر آسمانها و زمینها بر بندهای بسته باشد و آن بنده تقوا پیشه کند، خداوند از آنها گشایشی برای او قرار میدهد.)
هیچ ستمی پاینده و همیشگی نیست. اگر همه عالم برای ستم کردن به تو و فقیر نگه داشتن و آواره کردن تو و پایمال کردن حق تو، با هم متحد شوند، تو حق نداری از رحمت و لطف خدا ناامید شوی. جز انسان گنهکار و بیایمان، هیچ کس از رحمت خدا ناامید نمیشود. آیا باور ندارید که خداوند، حق است. یعنی جهان را بر پایه حق آفریده است، یعنی «﴿وَ ما خَلَقنَا السَّمواتِ وَالاَرضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبینَ. وَما خَلَقناهُما اِلّا بِالحَقِّ. ﴾»[347] اگر جهان هستی بر پایه حق است، پس باید حق پیروز شود. باطل جز دورهای کوتاه دوام نمیآورد، همچون تندبادی است که پایان مییابد و پس از آن حق نمایان میشود، ولی باید کمی شکیبا باشیم. [در جبهه حق] به انسانهای نازپرورده و ناتوان و ترسو نیازی نیست. به امثال علی بن ابی طالب(ع) نیاز است؛ انسان بیباکی که نمیترسد و هراسی ندارد و میگوید:
[347]. «ما این آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، به بازیچه نیافریدهایم. آنها را بهحق آفریدهایم.» (دخان، 38ـ39)
باقر(ع)، حکومت عباسی هنوز لرزان و ناپایدار بود و عمال خلافت نمیتوانستند امامان را تحت نظر بگیرند یا مشکلی برای آنان به وجود بیاورند. اما در زمان امام کاظم(ع)، حکومت آنان ثبات یافت و گسترش پیدا کرد و توانستند بر مردم مسلط شوند و امام را مورد ستم قرار دهند. ولی این ستمها مانع راه امام نمیشد. امام در زندان بود، زیر ستم بود، تنگدست بود، ولی ساکت نمیشد و از راهنمایی مردم و کار و تلاش دست برنمیداشت. راه و روشی بالاتر از این میخواهید، برادران؟ امامان ما با وجود آنکه از خانواده و خاندانی بودهاند که خداوند آنان را پاکیزه گردانیده و پلیدی را از آنان زدوده است، هیچیک از آنان ساکت نبودهاند.
امام زینالعابدین(ع) را نیز آزار میدادند و از هدایت و راهنماییهای ایشان جلوگیری میکردند، اما ایشان در مسجد مینشست و دعا میخواند و همهچیز را در قالب دعا بیان میکرد. بسیاری از مسائل اعتقادی و فقهی را و آموزههای دینی و ارشادی و تربیتی را میتوان در دعاهای امام زینالعابدین(ع) یافت. سخنان امام موسی بن جعفر(ع) نیز همینگونه است، گذشته از آنکه ایشان نه با زبان، مردم را به خدا فرامیخواند. چرا امام را زندان به زندان منتقل میکردند؟ زیرا رفتار امام در زندان و عبادتها و نماز و روزههای همیشگی و همچنین دعاهایی که در زندان میخواند، در اطرافیان اثر میگذاشت و دلهای آنان را تغییر میداد و پس از مدت کوتاهی جلادان و زندانبانان، خادم و شاگرد امام میشدند و از سخنان امام تأثیر میگرفتند. آنان اینگونه بودهاند.
برادران، ما هیچ عذری برای ترک واجباتمان نداریم. آیا فقری سختتر از فقر موسی بن جعفر(ع) میخواهید؟ ظلم و ستمی بیش از آنچه بر ایشان رفته است، میخواهید؟ امام با وجود همه این سختیها، برای اصلاح و تقویت دین و بالا بردن نام الله تلاش میکرد و در هر شرایطی حق را میگفت. ما به محض اینکه احساس کنیم مردم پشت کردهاند و از دین رو گرداندهاند، میترسیم که سخن بگوییم، چراکه شاید فلانی یا فلانی برنجد و دلخور شود! یا فلانی با ما بحث کند یا ما را آزار دهد و متهم کند یا اینکه... بگذارید چنین باشد! اینکه من یا شما را برای اینکه برحق هستیم تحقیر کنند، برای شما مایه شرف و افتخار است، چون شما با خشم مخلوق، خشنودی خداوند را به دست آوردهاید. مخلوق کیست؟ چه کسی است؟ آیا روزیدهنده شماست؟ آیا عامل جاودانگی شماست؟ هرگز! به مجرد اینکه ببینیم مردم روگرداندهاند، میترسیم و از حرکت میایستیم. چرا میایستیم؟ چون موج شدید و کوبنده است؟ اگر آنها چیزی بگویند و شما نیز چیزی بگویید، چه میشود؟ اگر شما سخن حق را بگویید و درست رفتار کنید، چه میشود؟ میگویند تو عقبماندهای؟ به تو اتهام میزنند؟ بگذارید هرچه میخواهند، بگویند. این برای انسان مایه افتخار است. همین که خدا با شماست، کافی است « ﴿ وَکَفَی بِاللهِ وَکِیلًا ﴾ »[345] و « ﴿ إِنَّ اللهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنوا ﴾ .»[346] آیا ستمها میتواند مانع تلاش شما شود؟ آیا سختیها میتواند جلو آغاز به کار شما را بگیرد؟ هرگز!
حرکت پیوسته و تلاش پیگیر، سیره امام و سیره همه امامان بوده است و ما باید در همه حال دنبالهرو امام باشیم. انسانی که عقبنشینی میکند، میایستد، از حرف مردم میترسد، در
[345]. «خدا کارسازی را بسنده است.» (احزاب، 48)
[346]. «خدا از کسانی که ایمان آوردهاند، دفاع میکند.» (حج، 38)
آنجا باقی بمانی و کار کنی. ولی امامان در عین حال، اصحاب را به حال خود وانمیگذاشتند. معروف است که روزی خلیفه هدایایی برای علی بن یقطین فرستاد که در میان آنها جبهای زربافت و گرانقیمت بود. او نیز هدیهها را برای امام، که عزیزترین مخلوقات خدا در نزد او بود، فرستاد. امام برخی از آن هدیهها را پذیرفت و برخی دیگر، ازجمله آن جبه زربافت را برگرداند و از قبول آن عذرخواهی کرد و فرمود: من آن جبه را پوشیدم و با آن نماز خواندم، ولی آن را به تو برمیگردانم. علی بن یقطین وقتی دید آن جبه متبرک شده است، به آن علاقه پیدا کرد و آن را در صندوقی قرار داد و برخی شبها آن را میپوشید تا به یاد امام از آن تبرک بجوید. مدتی گذشت و شخصی در گزارشی به خلیفه گفت: علی بن یقطین دوستدار و پیرو موسی بن جعفر است و برای شما احترامی قایل نیست و شما را برحق نمیداند و حقوق شرعی و زکات را به امام ��رداخت میکند. دلیل درستی این گزارش نیز این است که او جبه ارزشمند و دیگر هدایا را برای امام فرستاده است. خلیفه، علی بن یقطین را احضار کرد و او را مورد سرزنش قرار داد و گفت: آن جبه کجاست؟ علی بن یقطین گفت: آن را در صندوقی گذاشتهام و گاه گاه از آن تبرک میجویم. این نیز کلید آن صندوق است. خلیفه او را نزد خود نگه داشت و کلید را به کسی داد تا برود و آن جبه را بیاورد. وقتی جبه را آوردند، همهچیز روشن شد.
امام حیات اصحاب خود را حفظ میکرد و در بسیاری از امور، آنها را نصیحت میکرد و مراقب بود تا در چنین دامهایی گرفتار نشوند. حاکمان آن زمان امام را بسیار آزار میدادند. ایشان را زندانی میکردند و از زندانی به زندان دیگر انتقال میدادند تا با مردم در ارتباط نباشد. به ایشان ستم میکردند، از سخن گفتن ایشان جلوگیری میکردند، همواره مراقب ایشان بودند و بالاتر از همه، ایشان را در فقر و تنگدستی نگه میداشتند و مانع رسیدن اموال به ایشان میشدند؛ یعنی سیاست گرسنه و فقیر نگه داشتن. نقل شده است که دختران امام لباسی [مناسب] نداشتند تا بپوشند و از خانه بیرون بیایند. حتی لباسی نداشتند تا همه بدن آنها را بپوشاند و بتوانند با آن نماز بخوانند و در یک لباس به نوبت نماز میخواندند. چه ستم و آزاری بیش از این میخواهید؟ « ﴿ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا ف��وْقَ بَعْض ﴾ .»[344] این ظلم به تمام معناست. ولی آیا امام سکوت کرد؟ آیا امور را رها کرد؟ هرگز! به کتابهای فقهی بنگرید؛ روایات و دعاها و دستورهای فراوانی از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده است، ولی دارای جنبه خاصی است. در روایاتی که از سایر امامان نقل شده، نام امام ذکر شده است و مثلاً راوی گفته است: از امام صادق شنیدم: ... از اباعبدالله شنیدم: ... از ابی جعفر شنیدم: ... ؛ ولی در احادیثی که از امام موسی بن جعفر(ع) نقل شده، چنین آمده است: از آن مرد شنیدم: ... از عالم شنیدم: ... از مرد صالح شنیدم. یعنی نام امام را با رمز ذکر میکردند.
بنابراین، امام کاظم ستمگران را به حال خود نگذاشت تا مانع رسیدن دستورها و ارشادات دینی به مردم شوند و سکوت نکرد، بلکه در زمانها و مناسبتهای گوناگون و حتی در زندان، دستورها و سفارشهای دینی خود را به مردم میرساند و این عملکرد امام، معروف است.
علت این آزار و ستم این بود که در زمان امام موسی بن جعفر(ع)، حکومت عباسیان ثبات و استقرار پیدا کرد، درحالیکه در زمان امام صادق و امام
[344]. «تاریکیهایی بر فراز یکدیگر.» (نور، 04)
از تحریف سخنان و نشانههای دین بازداشتند. آنان بودند که دین را حفظ کردند.
برادران! بر ماست که امامان خود را بشناسیم، و آشنایی با سیره آنان بسیار آسان است و هزینه زیادی ندارد. بر ما واجب است که نام آنها و تاریخ ولادت و شهادت آنها و خلاصهای از کلام و تعالیم و سیره و زندگی آنها را بدانیم. چرا؟ مگر پیامبر(ص) نفرموده است: من در میان شما دو چیز گرانبها میگذارم؟ همانگونه که واجب است قرآن را بشناسی تا گمراه نشوی، واجب است امامان را نیز بشناسی تا از آنان پیروی کنی و به وسیله آنان هدایت شوی.
امام موسی بن جعفر(ع) ازجمله این امامان است. در زندگی ایشان ویژگی خاصی وجود داشته است که موجب شده است زندگی این امام از دیگر امامان متمایز و متفاوت باشد. این ویژگی این است که امام تحت ظلم و ستم شدیدی زندگی میکرده است که در زیارتنامه خاص ایشان نیز به آن اشاره شده است. امام در زندان به سر میبرد و از این زندان به آن زندان منتقل میشد. امام موسی بن جعفر(ع) بیشترِ دوران فعالیت و زندگیاش را در زیر ظلم و ستمی پیوسته به سر میبرد. کدام ظلم؟ ظلم جدا کردن و دور نگه داشتن ایشان از مردم. امام را از مردم دور نگه میداشتند و ایشان و اصحابشان را تحت نظر داشتند و برای اصحاب امام توطئهچینی میکردند. ماجرای علی بن یقطین معروف است. او از اصحاب امام و از علمای زمانش بود و در عین حال، در دستگاه حکومت هارونالرشید نیز مقام بالایی داشت و مشاور او بود. طبیعتاً تقسیمات اداری در آن زمان مانند اکنون نبود. میتوان گفت او در مقام وزی�� و رازدار هارونالرشید بود و توزیع اموال به دست او بود. او مرد بزرگی به شمار میرفت. این مرد از اینکه مبتلا به خدمتگزاری نزد ستمگران است، نزد امام کاظم(ع) شکایت آورد و گفت: دوست دارم این کار را رها کنم، ولی بر جانم بیمناکم. میشنوید آنها چگونه بودهاند؟ از وضع خود گله میکردهاند و از همکاری با ظالمان راضی نبودهاند، هرچند در آن مال و ثروت و مقام بوده است. آنان نگران دین خود بودهاند، زیرا میدانستهاند که پیامبر(ص) و خاندان ایشان فرمودهاند: کسی که ستمگر را کمک و یاری کند، با او شریک است، هرچند به این اندازه که قلمی به دست ستمگر بدهد تا بنویسد.
صفوان شتربان(رض) یکی از اصحاب امام بود و شتران بسیاری داشت. روزی آنها را به حاکمان وقت کرایه داد. امام از او پرسید: آیا تو اسبها و شترانت را به حاکمان کرایه میدهی؟ گفت: آری، ولی تنها همین کار را برایشان انجام میدهم و آنان را دوست ندارم؛ کارمیکنم و مزد میگیرم. امام فرمود: وقتی شترها کالاهای خلیفه یا حاکمان را حمل میکنند و تو میخواهی مزد این کار را از خلیفه بگیری، آیا در قلب خود دوست نداری که حاکم زنده بماند تا مزد تو را پرداخت کند؟ گفت: آری. امام فرمود: بنابراین، تو به بقای ستم راضی هستی و بقای ستمگر را دوست داری. امامان تا این درجه همراهی و سازش با ستمگران را، در هر مقام و لباس و درجهای که بودند، نمیپذیرفتهاند و آن را مشارکت با آنان میدانستهاند.
علی بن یقطین میگوید: از وضع خودم به امام گله کردم. امام فرمود: تو برای حاکم ستمگر کار میکنی، ولی میتوانی از این رهگذر به همکیشان و دوستان و مستضعفان خدمت کنی و از حقوق آنان دفاع کنی. این کفاره کار توست. پس جایز است در این کار بمانی و بلکه رها کردن آن بر تو جایز نیست. باید
