همه شما این ابیات را شنیده‌‌اید:
یا دَهـرُ أفّ لَـکَ مِـن خَـلیل
کَم لَکَ بِالإشراقِ وَ الأصیلِ

(ای روزگار، اف بر تو باد که هر صبح و شام دوستی را از من می‌گیری.)
تا آخر این ابیات که من آن‌ها را حفظ نیستم. امام حسین درحالی‌که شمشیر خود را تیز می‌‌کند، این ابیات را می‌‌خواند. امام سجاد می‌‌گوید وقتی من این اشعار را شنیدم فهمیدم که پدرم می‌خواهد مرگ و پایان زندگی خود را اعلام کند. شاید می‌‌خواست من و عمه‌‌ام این اشعار را بشنویم و از ماجرا آگاه شویم. بار اول که امام حسین این ابیات را خواند، عمه‌‌ام زینب آن را نشنید، ولی بار دوم که پدرم با صدایی بلندتر آن‌ها را تکرار کرد، شنید. زینب که بانویی ادیب و سخنور است مفهوم این ابیات را دریافت و سراسیمه وارد خیمه امام حسین شد. سخنانی میان امام حسین و حضرت زینب رد و بدل شد که شنیده‌‌اید. زینب پس از شنیدن این سخنان از هوش رفت. امام تلاش کرد او را به هوش آورد و آرام کند. سپس شروع به دلداری و نصیحت کرد. در اینجا میان امام حسین و حضرت زینب چه گذشت؟ کتاب‌‌های مقتل تنها اندکی از سخنانی را که در این لحظه حساس از تاریخِ این دلاوری‌‌ها و انقلاب‌‌ها گفته شده، نقل کرده است. پس از این دیدار و این سخنان، زینب به آن کوه استواری تبدیل شد که باری سنگین‌‌تر از محنت‌‌ها و دشواری‌‌ها و مصیبت‌‌های امام حسین را بر دوش خود کشید. زینب در این شب به شخصیتی تبدیل شد که همه آنچه امام حسین تحمل کرد، او نیز تحمل کرد. اگر در روز عاشورا امام حسین تشنه بود، زینب نیز تشنه بود؛ اگر فرزندان و برادران و یاران امام حسین کشته شدند، همه آنان هم منسوب به امام بودند و هم منسوب به زینب. اگر مصیبت‌ها یکی پس از دیگری بر امام حسین وارد شد، بدون هیچ تفاوتی بر زینب نیز وارد شد. بنابراین، مصیبت‌های امام حسین با حضرت زینب مشترک بود، ولی بسیاری از مصیبت‌ها فقط به زینب اختصاص داشت. اولین آن‌ها شهادت امام حسین بود. وقتی امام حسین شهید شد، در واقع، زینب همه مصیبت‌های دنیا را در برابر خود دید. وقتی امام حسین او را دلداری داد و گفت: رسول‌خدا نیز از دنیا رفت؛ پدرم نیز از دنیا رفت؛ مادرم فاطمه نیز از دنیا رفت؛ حسن نیز از دنیا رفت، زینب در پاسخ گفت: برادر، وقتی جدم از دنیا رفت، من پدر و مادر و برادر داشتم، وقتی مادرم از دنیا رفت، پدر داشتم، وقتی پدرم از دنیا رفت، برادر داشتم، وقتی برادرم حسن از دنیا رفت، همه امید و آرزو و زندگی من در وجود تو خلاصه شد. با رفتن تو دوباره جد و پدر و مادر و برادرم را از دست خواهم داد. بنابراین، مرگ تو با مرگ دیگران فرق دارد و واقعیت نیز همین بود. شهادت امام حسین برای زینب از نوعی دیگر بود. مرگی دیگر را تحمل کرد.
امام حسین و همه خویشان و یاران در برابر چشم زینب کشته شدند و نقش‌های زینب آغاز شد. نقش‌های زینب پس از کشته شدن [همه مردان] چه بود؟ برای شناخت این نقش نیازی به دقت و ژرف‌‌نگری بسیار در تاریخ نداریم. ما می‌‌توانیم صحنه کربلا را پس از شهادت امام حسین به‌طور روشن در ذهن خود تصور کنیم. می‌‌توانیم تصور کنیم که عده‌‌ای به سبب ترس و وحشت از خیمه‌‌ها فرارکردند و آواره شدند. ترس و وحشت چه بر سر کودکان آورد. در اینجا به نقل ماجرایی که در کتاب‌‌های مقتل آمده است، بسنده می‌‌کنم. همین ماجرا برای به تصویر

پس از آنکه امام مطمئن شد که اصحابش عزت پیدا کرده‌‌اند، خم نمی‌‌شوند، سر فرود نمی‌‌آورند، تسلیم نمی‌‌شوند، همراه او می‌‌مانند و هریک از آنان هم‌صدا با حسین می‌‌گوید: «همانا حرامزاده فرزند حرامزاده مرا میان دو چیز مخیر کرده است: بین مرگ و خواری؛ و خواری از ما دور است.» [...]
در کربلا تا آخرین نفس از جان همه مردان، هیچ اثری از خواری دیده نمی‌‌شود. همه آنان عزتمندانه و قهرمانانه و مقتدرانه وارد میدان شدند و تابلویی درخشان در تاریخ قهرمانی‌‌ها و انقلاب‌ها ترسیم کردند.
امام حسین این مرحله را پشت سر گذاشت و به سراغ مرحلـه دشوارتر رفت. مرحله دشوارتر مرحله حضور زنان بود. اگر امام حسین فردی عادی بود حتماً به چنین سرنوشتی اعتراض می‌کرد. همراه امام حسین ده‌ها زن آمده‌‌اند که همه مردان آنان کشته خواهند شد و در دستان دشمن گرفتار خواهند آمد و دشمن بدون هیچ رحم و دلسوزی به آنان حمله خواهد کرد. آیا این زنان برای رویارویی با جنگ آمادگی دارند؟ یا اینکه فرار می‌‌کنند و می‌‌گریند و تسلیم می‌‌شوند و زاری سر می‌‌دهند و جزع و فزع می‌کنند و، در نتیجه، از ارزش نهضت حسینی می‌‌کاهند؟
امام حسین می‌‌خواهد همان‌گونه که مردانش استوار و سربلند و قهرمانانه ایستادند، زنان او و زنان اصحابش نیز با سرفرازی و افتخار و مردانگی بایستند و سر فرود نیاورند و زاری نکنند و تسلیم نشوند. همان‌طور که گفتم امام حسین می‌‌خواهد حال که ناگزیر کشته می‌‌شود، این نبرد، نبرد کیفی و معنوی باشد و دلاو��ی و جان‌فشانی و اقتدار و شجاعت در همه ابعاد آن آشکار باشد تا کمبود عددی و کمّی را جبران کند و در تاریخ جاودانه بماند و عواطف مردم را تکان دهد و احترام و شگفتی آنان را برانگیزد.
امام حسین به ایـن فکر می‌‌کـرد کـه فـردا پس از کشته شـدن مردان، ده‌ها زن داغداری که پسران یا شوهرانشان کشته شده‌‌اند، چه خواهند کرد؟ گذشته از آن، امام حسین با ده‌ها پسر و دختر خردسال روبه‌رو بود. آنان پس از کشته‌شدن پدرانشان چه خواهند کرد؟ موضع آنان در برابر دشمن چیست؟ امام حسین چگونه می‌‌تواند این صحنه‌‌های دردناک و مصیبت‌‌بار را حفظ کند و عزت و قهرمانی و اقتدار خود را حفظ کند؟
امام حسین با چنین مرحله و وضعیت دشواری در این شب روبه‌رو بود. به احتمال بسیار امام امشب تلاش کرد که این مسئله را حل کند. روشن است که حضرت زینب باید نقش خود را به‌خوبی ایفا کند و امام حسین او را به همین منظور با خود آورده بود، وگرنه زینب شوهر داشت و در خانه‌‌ای جدا از خانه امام حسین زندگی می‌‌کرد و صاحب فرزند بود. جزو خانواده امام نبود. چرا امام حسین به بردن همسر و خواهران بدون شوهر خود بسنده نکرد و زینب را نیز به همراه آورد؟ زیرا این نقشِ ویژه در انتظار زینب بود و او باید این نقش را به‌خوبی و با اقتدار ایفا کند.
پس از آنکه امام مردها را آماده کرد، هریک از آنان به خ��مه خود رفتند و یکی شروع به آماده کردن اسلحه خود کرد، یکی به نماز ایستاد، یکی به نوشتن وصیت‌‌نامه مشغول شد... هر کسی به کاری پرداخت. امام حسین نیز به خیمه خود رفت تا زینب را برای این امر آماده کند. امام زین‌العابدین(ع) که بیمار بود، می‌‌گوید: من در خیمه خود سخت بیمار بودم و عمه‌‌ام زینب در این شب از من پرستاری می‌‌کرد. ناگهان شنیدم پدرم شروع به خواندن اشعاری کرد. در عرب وقتی قهرمانی یا مردی از دنیا ناامید می‌‌شد، خطاب به دنیا این اشعار را می‌‌خواند.

خبر می‌‌دهد. علی‌اکبر پرسید: آیا ما برحق نیستیم؟ فرمود: آری. او گفت: پس باکی از مرگ نداریم.
شبیه این گفت‌و‌گو میان امام حسین و قاسم‌بن‌الحسن نیز رخ داد. وقتی امام به اصحاب خود خبر داد که دشمن حتی طفل کوچک را نیز می‌‌کشد، پرسیدند: آیا آنان وارد خیمه‌‌ها نیز می‌‌شوند؟ امام پاسخ داد: آری. قاسم پرسید: آیا من هم کشته می‌‌شوم؟ امام حسین سکوت کرد و سپس پرسید: مرگ از نظر تو چگونه است، ای برادرزاده؟ قاسم گفت: شیرین‌‌تر از عسل. اینجا بود که امام به او خبر داد که او نیز کشته خواهد شد.
به همین ترتیب، امام در هر گام آنان را باخبر می‌‌ساخت و برای رویارویی با شهادت آماده می‌‌کرد. امشب نیز تلاش کرد اصحاب خود را غربال کند، زیرا می‌‌دانست که سرانجام کشته می‌‌شوند و نمی‌‌خواست صبح روز عاش��را که جنگ بالا می‌‌گیرد، ببیند یکی از یارانش از این سو می‌‌گریزد و دیگری از آن سو تسلیم می‌‌شود و یا کسی از ترس بیهوش می‌شود یا گریه می‌کند و دست به دامان این و آن می‌شود. امام حسین نمی‌‌خواست کار به اینجا کشیده شود. از این رو، امشب آنان را جمع کرد و پس از مقدماتی فراوان به آنان گفت: «سیاهی شب شما را فراگرفته است و هیچ‌کس شما را نمی‌‌بیند. تاریکی را مَرکبی برای خود برگیرید و فرار کنید. هریک از شما دست یکی از اهل‌بیت مرا بگیرد و با خود ببرد. اهل‌بیت امام حسین اهل مدینه و حجاز بودند و با راه‌‌های عراق آشنا نبودند. هیچ‌کدام نپذیرفتند. البته، در برخی نقل‌ها و مقاتل آمده است که عده بسیاری از اصحاب امام امشب برگشتند. این خبر از سکینه(س)، دختر امام حسین، نقل شده است. او می‌‌دید که عده‌‌ای یکی‌یکی و گروه‌گروه خیمه‌‌ها را ترک می‌‌کنند و می‌‌روند و امام حسین نیز سر خود را پایین انداخته بود و به آنان نگاه نمی‌‌کرد.
بی‌‌تردید چنین صحنه‌‌ای برای کسانی که آن را می‌‌دیدند بسیار تأثیرگذار بود، ولی این غربال شدن باید صورت می‌گرفت، زیرا همان‌طور که گفتم امام باید وارد نبردی نابرابر می‌‌شد و، از این رو، می‌‌خواست نبرد او سراسر افتخار و اقتدار و مردانگی و دلاوری باشد. او فردا نمی‌‌توانست خواری و فرومایگی را بپذیرد. امام حسین نمی‌‌خواست فردا وقتی تشنگی بر اصحابش فشار می‌‌آورد، آنان سر فرود آورند. نمی‌‌خواست وقتی شمربن‌ذی‌الجوشن امان‌‌نامه‌‌ای خاص برای عباس و برادرانش می‌‌آورد و می‌‌گوید: پسران خواهر ما کجا هستند؟ عباس تسلیم شود. امام می‌‌داند که عباس تسلیم نمی‌‌شود و از یاری حسین دست نمی‌کشد و از مرگ نمی‌‌گریزد.
امام حسین در این شب به شکلی طبیعی و حساب‌‌شده اصحاب خود را یکدست کرد. به دیگر سخن، آنان را غربال کرد تا مطمئن شود آنانی که مانده‌‌اند، هریک، حسینی کوچک شده‌‌اند. حسین بر آنان مسلط شده است. هریک از آنان به حسین و به مردانی که از مرگ باکی ندارند، تبدیل شده است. این حقیقت از گفت‌و‌گوهای امشب آنان با امام حسین فهمیده می‌‌شود.
این مرحله پایان یافت، یعنی امام حسین توانست اصحاب خود را آماده کند... پس از آنکه امام مطمئن شد که پسرش و برادرانش و اهل‌بیتش آماده رویارویی با مرگ هستند و به گفته شاعر:
لَبِسُوا القُلُوبَ عَلَی الدُّرُوعِ کَأنَّما
یتَهافَتُـونَ إلَی ذَهـابِ الأنفُـسِ

(قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گرفتند.)

کرامت ببخشد و هر زاویه و هر بُعدی از مکتب کربلا را به اوج زیبایی و درخشش برساند تا واقعه کربلا که حسین در آن پیروز شد و به شهادت رسید، تابلویی درخشان در تاریخ امت و بلکه در تاریخ جهان باشد. امام حسین کوشید درخشش چهره کربلا را بیشتر کند و به این نبردْ معنویت و رنگ زیبای انسانی ببخشد. این تلاش در طول زندگی امام حسین و، به‌طور مشخص، در این شب‌های اخیر کاملاً روشن است. برای نمونه وقتی امام حسین(ع) با سپاه حر ‌بن ‌یزید ریاحی که پیش‌قراول لشکر یزید و چندین برابر سپاه امام بود، برخورد کرد، با وجود آنکه حر امام حسین را متوقف کرد و مانع حرکت امام شد و، از این رو، می‌‌توان او را، هرچند به حسب ظاهر، زمینه‌‌ساز کشته شدن امام حسین به شمار آورد، ولی با وجود این می‌‌بینیم برخورد امام حسین با حر و سپاه او برخوردی زیبا و انسانی است. امام دستور داد به همه افراد سپاه حر آب بدهند، زیرا آنان تشنه بودند. حتی دستور داد به اسب‌ها نیز آب بدهند و به بدن آن‌ها آب خنک بپاشند. امام با آنان به‌خوبی برخورد کرد تا اینکه وقت نماز فرارسید. امام به حر گفت: من با سپاه خود نماز جماعت می‌‌خوانم، تو نیز با سپاه خود نماز بخوان. حر گفت: هرگز ای پسر رسول‌خدا، من و سپاه من پشت سر شما نماز می‌‌خوانیم. امام به نماز ایستاد و یاران و دشمنانش پشت سر او ایستادند. این برخورد بی‌‌نظیر انسانی و شرافتمندانه بر سپاه حر و، به‌ویژه، بر خود حر تأثیر گذاشت و دریچه نوری به‌سوی قلب حر - رضوان‌اللّه علیه - باز کرد که سرانجام همی�� نور گسترش یافت و حربن‌یزید ریاحی امشب به صف امام حسین پیوست. رفتار امام حسین با سپاه حر رفتاری انسانی و زیبا بود، چنین رفتاری از امام حسین طبیعی بود. امام پس از آنکه از برابر بودن نیروها در جنگ ناامید شد، کوشید به همه صحنه‌‌های این جنگ، جنبه انسانی و نورانیت ببخشد.
امام حسین این شب را مهلت گرفت تا نماز بخواند و صفحه‌‌ای نو در برابر چشمان مردم بگشاید و واقعیت سپاه خود و واقعیت سپاه دشمن را برای همه آشکار سازد. نقل شده است که در این شب از خیمه‌‌های امام حسین صدایی همچون صدای زنبور به گوش می‌‌رسید و اصحاب امام یا در رکوع بودند یا در سجده یا در حال قیام. همگی مشغول راز و نیاز با خدا بودند و خود را برای شهادت آماده می‌‌کردند. ولی در مقابل، در لشکر ابن‌زیاد فساد و تباهی و انحراف و توطئه دیده می‌‌شد. این صحنه جنبه درخشان دیگری است که امام حسین به دنبال آشکار شدن آن بود تا سندی دیگر بر نابرابری این معرکه از نظر کیفی و معنوی باشد.
یکی دیگر از این صحنه‌‌ها، عملکرد امام حسین در روز عاشورا هنگام نماز ظهر است. همه این صحنه‌‌ها معروف است و شما آن‌ها را شنیده‌‌اید. من دوست دارم امشب به نکته دیگری اشاره کنم. آن نکته این است که امام حسین در این شب کوشید اصحاب و اهل‌بیت و زنان خود را برای ورود مقتدرانه و عزتمندانه و استوار در نبردی حتمی آماده سازد. امام می‌‌خواست گریه و زاری و هرگونه مظهری را که بیانگر خواری و بیچارگی و ترس است، به‌طور کلی از آن‌ها دور کند. از این رو، وقتی در حال حرکت به‌سوی کربلا بودند، شروع به زمینه‌‌سازی برای این جنگ کرد. ازجمله اینکه آیه « ﴿ إنّا لله و إنّا إلیه راجعون » را خواند. پسرش علی‌اکبر از او پرسید: پدر، چرا این آیه را خواندی؟ امام فرمود: شنیدم هاتفی ندا درداد: این قوم حرکت می‌‌کنند و مرگ نیز همراه آنان در حرکت است. این ندا مرگ ما را

پرتوهایی از انقلاب کربلا

منبع: متن این سخنرانی در کتاب سفر شهادت درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
السلام علیک یاأبا عبدالله؛
و علی الارواح التی حلّت بفنائک؛
علیک منی جمیعا سلام‌الله أبداً ما بقیت و بقی اللیل و النهار؛
و لاجعله‌الله آخر العهد منی لزیارتکم؛
السلام علی الحسین؛
و علی علی بن الحسین؛
و علی ‌أولاد الحسین؛
و علی‌أصحاب الحسین.

شب آخـر دهـه عاشـوراست. از خـداونـد می‌‌خواهیـم کـه از این‌گونه جلسات و عزاداری‌‌ها و از این فرصت استثنایی در زندگی خود بهره برده باشیم. در این فرصت، بسیاری از اسباب سعادت فراهم است و به برکت امام حسین‌(ع) درس‌ها و عبرت‌های فراوانی مطرح می‌‌شود. دوست دارم امشب برخی از وقایع این شب را به صورت زنجیره‌‌وار و مستدل بیان کنم.
شمر فـرمـان قتل امـام حسین را عصر روز تاسوعـا به کـربـلا رسانید و پس از آن بود که گفت‌و‌گوها میان عمربن‌سعد و امام حسین قطع شد. ابن‌زیاد در نامه‌‌ای به عمربن‌سعد نوشت: من تو را نفرستادم تا با حسین گفت‌و‌گو کنی. تو را فرستاده‌‌ام تا حسین را بکشی یا از او بیعت بگیری. اگر ‌‌توان این کار را نداری، کناره‌‌گیری کن و فرماندهی را به شمربن‌ذی‌الجوشن واگذار کن. بلافاصله پس از رسیدن این فرمان، عمربن‌سعد دستور حمله به خیمه‌‌گاه امام حسین و شروع جنگ را صادر کرد. امام حسین نماینده‌‌ای فرستاد و از آنان یک شب مهلت خواست. آنان پس از بحث و مذاکره بر سر اینکه آیا این درخواست را بپذیرند یا رد کنند، با فشار برخی از لشکریان، با آن موافقت کردند. امام حسین این مهلت را درخواست کرد تا بتواند بسیاری از ابعاد کیفی در واقعه کربلا ر�� تکمیل کند.
از همان ابتدای خروج امام حسین از مکه، به‌ویژه پس از رسیدن خبر شهادت مسلم‌بن‌عقیل و، به‌طور اخص، در شب عاشورا، نتیجه جنگ روشن و آشکار بود: در جنگی نابرابر که هزاران و بلکه ده‌ها هزار نفر در مقابل ده‌ها نفر ایستاده‌‌اند. روشن است که چنین جنگی به‌هیچ‌وجه جنگی برابر نیست. در چنین جنگی حتی یک‌درصد هم احتمال پیروزی امام حسین و زنده ماندن در نبرد با اهل کوفه و لشکر یزید وجود ندارد. این سرنوشت حتمی است و هیچ گریزی از آن نیست، جز با تسلیم شدن و سر فرود آوردن که امام حسین از همان ابتدا آن را رد کرده بود. بنابراین، امام حسین کشته خواهد شد و از اول نیز برای کشته شدن آماده شده بود. ولی وقتی دید جنگ از نظر کمّی نابرابر است، کوشید بُعد کیفی آن را بالا ببرد، یعنی کوشید از شهادت خود میوه‌‌ای بچیند، وجدان امت را بیدار کند، در تاریخ جاودانه شود، عواطف مردم را به جوش آورد، احترام مردم را به‌سوی خود جلب کند، مظلومیت و بر حق بودن حسین را به مردم نشان دهد تا انقلاب حسین بعدها پیروز شود.
امام حسین طی این مدت و، به‌ویژه در این شب، تلاش کرد به صحنه نبرد، شکوه و زیبایی و عزت و

را مشاهده کرده‌‌ام. در همین مکان نشسته بودم و دیدم که ابن‌زیاد به جای تو نشسته بود و سر بریده امام حسین را در برابر او گذاشتند. پس از مدتی کوتاه سر ابن‌زیاد را در برابر مختاربن‌عبیداللّه همان جایی گذاشتند که سر حسین(ع) گذاشته شده بود. مدتی بعد سر مختار را در برابر مصعب ‌بن ‌زبیر دیدم و اکنون سر مصعب در برابر توست. نمی‌‌دانم آیا سر تو را در برابر شخص دیگری خواهیم دید؟ عبدالملک به لرزه افتاد و از قصر بیرون آمد و دستور داد آن را ویران کردند، چون فکر می‌‌کرد آن قصر نحس و بدیمن است، درحالی‌که آن قصر هیچ بدیمنی نداشت بل��ه اثر خون امام حسین بود که مردم را به حرکت در‌آورد و آن حوادث رخ داد.
مدینه و مکه نیز همانند کوفه ناآرام بود و حـوادث و فتنه‌‌های متعددی در آن‌ها رخ داد. سراسر جهان اسلام را انقلاب فراگرفت و مشهور است که شعار انقلاب‌‌هایی که در این مدت در کشورهای اسلامی شکل گرفت، «یالثارات الحسین» بود. قیام بنی‌عباس هم که به سرنگونی بنی‌‌امیه انجامید نیز با شعار یالثارات الحسین شکل گرفت، زیرا این شعار مورد پسند مردم بود و هرکس شعار یالثارات الحسین سر می‌‌داد، مردم بر گرد او جمع می‌‌شدند و برای انتقام‌‌جویی از قاتلان امام حسین(ع) تلاش می‌‌کردند.
امام حسین جان‌فشانی کرد و توانست بـر وجـدان امـت تـأثیر بگذارد و هنوز نیز با وجود انقراض بنی‌امیه و محو شدن نام و یاد و قبرهای آنان و بر باد رفتن اهداف و عقاید آنان، هنوز خون امام حسین، مسلمانان آزاده و سرفراز در هر مکان و زمانی را به حرکت درمی‌‌آورد. هنوز نیز وقتی به محل شهادت امام حسین‌‌ می‌‌رویم، می‌بینیم پرچمی سرخ‌‌رنگ بر فراز آن برافراشته است و همان‌طور که می‌‌دانید پرچم سرخ از نظر عرب نشانه آن است که هنوز انتقام آن خون گرفته نشده است.
در زیارتنامه مخصوص امام حسین می‌‌خوانیم: «سلام بر تو ای خون خدا و ای پسر خون خدا.» بله، حسین خون خداست. ما نیز وقتی یاد امام حسین را گرامی ��ی‌‌داریم و به ایشان ابراز محبت و علاقه می‌‌کنیم، باید تلاش کنیم جزو خون‌خواهان ایشان باشیم. انتقام حسین چگونه گرفته می‌‌شود؟
قاتلان امام حسین که کشته شده‌‌اند. پس چگونه می‌‌توان انتقـام خون حسین را گرفت؟ خون‌خواهی امام حسین یعنی مبارزه با باطل و ظلم و انحراف و یاری کردن حق و دفاع از آن، یعنی نیکو کردن اخلاق و حل مشکلات و صاف کردن دل‌ها. خون‌خواهی امام حسین به آمادگی عمومی برای بهبود وضع اجتماعی و بهبود وضع دفاعی در برابر دشمن حسین و دشمن خدا، اسرائیل، است. در زمینه فردی نیز هریک از ما می‌‌تواند با بهتر کردن وضع اخلاقی و دینی خود، امام حسین را یاری کند.
ای جوانانِ حسین، ای فرزندان حسین، ای کسانی که بر حسین می‌‌گریید و حسین را دوست دارید، حسین را یاری کنید و اهدافی را که از جان‌فشانی خود داشت، محقق سازید. تردیدی نیست که شما در این زمینه از هیچ تلاشی دریغ نمی‌‌کنید. از خداوند برای خود و شما توفیق و آمرزش می‌‌طلبم.
والسلام علیکم.

این‌طور تفسیر کنیم. در میان سپاهیان نیز افرادی ناراضی و پشیمان و انقلابی بودند که شاید چنین کارهایی می‌‌کردند تا قاتلان امام حسین را نکوهش کنند و عذاب دهند. این موارد بیش از آن است که بتوانیم همه آن‌ها را نقل کنیم.
کاروان اسیران و سرهای پاک به شام رسید و همانند دیگر شهرها با آذین‌‌بندی و شادی و جشن مورد استقبال قرار گرفت تا اینکه وارد کاخ یزید شدند. در آنجا نیز گفت‌و‌گوهایی صورت گرفت و حضرت زینب‌(س) خطبه مشهور خود را خواند و کار به جایی رسید که مردم شام اظهار توبه و پشیمانی کردند و به یزید اصرار کردند که آن سرهای پاک و اهل‌بیت را به شهرشان بازگرداند. حتی همسر یزید در کاخ یزید مجلس عزا برای امام حسین به پا کرد. یکی از شاعران بزرگ گفته است:
أنا حَتفهـم ألِجُّ البُیـوتَ عَلَیهِم
أغرِی الوَلِیدَ بِسَبِّهِم وَ الحاجِبا

(من همچون اجل آنانم که به خانه آنان درمی‌آیم و نوزاد و پرده‌دار را به دشنام آنان وسوسه می‌کنم.)
حتی همسر یزید بـه سـبب شـهادت امـام شـروع به گریـه و نوحه‌‌سرایی در کاخ یزید کرد، به‌گونه‌‌ای که یزید ناچار شد بگوید: من حسین را نکشتم. خدا ابن‌زیاد را لعنت کند که حسین را کشت. او مسئولیت را به گردن اطرافیان و یاران خود و به گردن حاکمان عر��ق انداخت.
کاروان اهل‌بیت به مدینـه بازگشـت. پـس از مـدت کوتـاهـی واقعه حرّه رخ داد. انقلابیان مدینه به خانه‌‌های بنی‌امیه در مدینه حمله کردند و درصدد کشتن آنان برآمدند تا جایی که مروان، این نخستین دشمن اهل‌بیت که در جلسه حاکم مدینه از او خواست امام حسین را بکشد، مجبور شد به امام سجاد پناه آورد و همه زنان بنی‌امیه را به خانه امام سجاد(ع) برد و امام نیز آنان را به‌طور حفاظت‌شده به بیرون شهر انتقال داد تا گزندی به آنان نرسد. کسانی از بنی‌امیه که زنده مانده بودند نیز از شهر خارج شدند. یزید این قیام را که به قیام حرّه معروف است به‌شدت سرکوب کرد و بسیاری از مردم مدینه ازجمله هفتاد نفر از صحابه را کشت. عامل شکل‌‌گیری این قیام، کشته شدن امام حسین‌(ع) بود. پس از آن، قیام‌‌های دیگری نیز در مدینه رخ داد که همین مسئله بنی‌‌امیه را بر آن داشت که حضرت زینب را از مدینه به مصر یا شام (بنابر نقل‌‌های گوناگون) بفرستند، چون می‌‌دانستند که تا زمانی که زینب در مدینه است، ممکن نیست مدینه آرام بگیرد. در کوفه نیز پس از مدتی کوتاه، قیام توابین شکل گرفت. چهار هزار نفر به فرماندهی سلیمان‌بن‌صرد خزاعی سرهای خود را تراشیدند وغلاف شمشیرهایشان را شکستند و توبه کردند و کفن پوشیدند و شروع به کشتن قاتلان امام حسین کردند. هرچند همه این انقلابیا�� کشته شدند، حرکت آنان پیامد نهضت امام حسین و بیدار شدن وجدان‌‌های خواب بود.
پس از آن حوادث شگفت‌‌انگیزی در شهرهای اسلامی رخ داد، به‌طوری که همه شهرها ناآرام بود. بیشترین ناآرامی و آشفتگی و قیام در شهر کوفه یعنی کانون جنایت کربلا رخ داد. در تاریخ می‌‌خوانیم که در دوره یک نسل یا کمتر از آن حوادث عجیبی در این شهر رخ داد. یکی از تاریخ‌‌نگاران روایت می‌کند که روزی در دارالإمارة کوفه در کنار عبدالملک‌بن‌مروان نشسته بود که سر مصعب‌بن‌زبیر را آوردند و جلوی عبدالملک گذاشتند. آن تاریخ‌‌نگار متأثر شد و گفت: ای عبدالملک، ای امیرمؤمنان، ای خلیفه، من مدت بسیاری در این قصر بوده‌‌ام و حوادث شگفت‌‌انگیزی

پس از کشته شدن امام حسین، نشانه‌‌های پیروزی حسینی به‌تدریج آشکار شد. در اینجا باید اذعان کنیم که اوضاع تاریخی زمان امام حسین با اوضاع تاریخی ما متفاوت بود. در زمان ما به محض آنکه ارتش یک دولت استعمارگر جزیره‌‌ای کوچک در اقیانوس آرام را تصرف می‌‌کند، همه دنیا آگاه می‌‌شوند، ولی در زمان امام حسین نه رادیو بود نه تلویزیون نه مطبوعات نه خبرگزاری‌‌ها، و اطلاع یافتن از اخبار و حوادث به زمان نیاز داشت. بنابراین، جای شگفتی نیست که بنی‌امیه ده‌ها سال پس از کشتن امام حسین دوام آوردند. باید تاریخ را یک مجموعه در نظر گرفت و ترتیب حوادث و افراد را نیز به حساب آورد.
بلافاصـله پـس از پایـان نبـرد و کشـته شـدن امـام حسـین و اصحابش، انقلاب‌های کوچک آغاز شد و رفته‌رفته بزرگ شد و گسترش یافت و به حرکت درآمد و به طوفانی سهمگین تبدیل شد که بنی‌‌امیه را نابود ساخت و نشانه‌‌ها و کارها و تأثیراتی را که بر مردم گذاشته بودند، محو کرد و اهداف و برنامه‌‌های آنان را در تاریخ به فراموشی سپرد.
هنگامی که امام حسین کشته شد، زنی در سپاه ابن زیاد، سـپاه کوفه برخاست و با حالتی خاص دوید و ستون خیمه را گرفت و خطاب به مردم فریاد زد: این رسول‌خداست، این علی‌بن‌ابی‌طالب است، این فاطمه است، همه آنان در حال آمدن به اینجا هستند. او درحالی‌که این سخنان را می‌‌گفت شروع به حمله به اطرافیان خود کرد. مردانی از قومش او را گرفتند و حبس کردند. بلافاصله پس از کشته شدن امام، مواردی از این قبیل رخ داد که البته در یک کتاب تاریخی جمع‌‌آوری نشده است. هرکس کتاب‌‌های تاریخی را مطالعه کند، می‌‌تواند موارد بسیاری از این قبیل پیدا کند.
پس از آن اهل‌بیت را به کوفه و از آنجا بـه شـام بردنـد و در این مسیر از شهرهای دیگری نیز عبور کردند که دیروز به آن‌ها اشاره کردم: از کوفه به موصل و نصیبین و حماده و حمص و حلب و بعلبک و، سرانجام، به شام رسیدند. در این مسیر اتفاقات بسیاری رخ داد که دیشب به پاره‌‌ای از آن‌ها اشاره کردم. به هر شهری که می‌‌رسیدند مردم جمع می‌‌شدند و با شادی و آذین ‌بستن شهر از اسیران استقبال می‌‌کردند. سپس می‌‌پرسیدند: اینان کیستند؟ و با پاسخ‌ها و سخنان و خطبه‌‌هایی که حضرت زینب و ام‌کلثوم و امام سجاد و دیگران می‌‌خواندند، غافلگیر و پشیمان می‌‌شدند و گریه و توبه می‌‌کردند و پس از رفتن کاروان، در مکانی که سر امام حسین قرار داشت بارگاهی به نام مشهد رأس‌الحسین یا مسجد رأس‌الحسین یا مسجد‌النقطه و مانند آن می‌‌ساختند که هنوز نیز در برخی از این شهرها باقی مانده است.
در طی این مسیر نیز داستان‌‌هایی در تاریخ نقل شده است که برخی از آن‌ها جنبه اعجازگونه (غیبی) دارد. مثلاً می‌‌گویند آنانی که سر امام حسین را حمل می‌‌کردند، آن را در مکانی گذاشتند و دیدند بالای جایی که سر قرار داشت، این بیت شعر نوشته شده است:
أتَرجُو أمَّةً قَتَلَت حُسیناً
شَفاعَة جَدِّهِ یومَ الجَزاءِ

(آیا امتی که حسین را کشت به شفاعت جد او در روز جزا امید می‌برد؟)
آنان این بیت را پاک کردند و خوابیدند، ولی پس از مدتی دیدند آن بیت دوباره همان‌جا نوشته شده است. تاریخ قدیم این حوادث ر�� به شکل اعجازگونه نقل کرده است، ولی ما مجبور نیستیم آن‌ها را

چه چیزی به دست آورد؟ آیا پیروز شد؟ آیا توانست وجدان امت را بیدار کند یا نه؟
پیش از آنکه به پاسخ این سؤال بپردازم، دوست دارم نمونه‌‌ای مشابه در اوضاع کنونی و محنت بزرگی که در مسئله فلسطین با آن روبه‌رو هستیم، ذکر کنم. حقیقت این است که وقتی ما به موقعیت وسطح امت خود و به موقعیت و سطح دشمن‌‌مان اسرائیل نگاه می‌‌کنیم، درمی‌‌یابیم که ما به سطحی بسیار شبیه به سطح امت زمان امام حسین رسیده‌‌ایم: دو میلیون نفر در برابر صد میلیون نفر؛ امتی بی‌‌تمدن و بی‌‌تاریخ در برابر امتی صاحب تاریخی سراسر افتخار و قهرمانی؛ منطقه‌‌ای کوچک در برابر منطقه‌‌ای بسیار گسترده؛ منطقه‌‌ای فقیر در برابر منطقه‌‌ای با انواع ثروت‌ها. واقعه ماه ژوئن (جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967) و حوادث پیش و پس از آن ما را در موقعیت امت در زمان امام حسین(ع) قرار داده است. ما خود احساس می‌‌کنیم که خواب هستیم. به چنین مصیبت بزرگی گرفتار شده‌‌ایم، ولی همچنان سرگرم مشکلات شخصی و درگیری‌‌های محلی و داخلی هستیم. هنوز هیچ‌یک از ما به مسئله بزرگی که با ما و سرنوشت آینده ما و سرنوشت فرزندان این امت در پیوند است، اهتمام نمی‌‌ورزیم. یک‌د��م از اهتمامی که به مسائل شخصی خود داریم، به این مسئله نداریم. آیا وضع ما غیر از این است؟ نگاهی به خود بیندازیم: در طول 24 ساعت برای خوردن و آشامیدن و رسیدگی به امور خانه چه اندازه نیرو صرف می‌‌کنیم؟ برای حل مشکل فلسطین چقدر؟
در برابر این فاجعه‌‌ای که ما و آینده ما را فرا گرفتـه اسـت، ما همچنان تماشاچی هستیم، همان‌گونه که مردم زمان امام حسین تماشاگر محنت‌‌ها و مصیبت‌‌های خویش بودند. بنابراین، ما می‌‌توانیم وجه شباهت را به صورت خلاصه این‌طور بیان کنیم که ما در این برهه و در این محنت دشوار در تاریخ امتمان نیازمند موضع حسینی دیگری هستیم؛ نیازمند جان‌فشانی‌‌های بزرگی در اندازه انحطاط اخلاقی و فکری و اجتماعی امت هستیم؛ نیازمند چنین جان‌فشانی‌‌هایی هستیم؛ نیازمند آنیم که همه نیروهای فردی و اجتماعی خود را بسیج کنیم؛ نیازمند آنیم که همه ما از افراد و گروه‌ها و احزاب و دولت‌ها و سازمان‌ها و ارتش‌ها و جبهه‌‌های مقاومت برای حرکت به‌سوی یک مقصد اساسی در زندگی‌‌مان بسیج شویم. در غیر این صورت، ما تماشاچیانی هستیم که هیچ کاری نمی‌‌کنیم و مسئولیت‌‌های خود را رها کرده‌‌ایم و نگاهمان یک روز به ارتش است، یک روز به رهبران و یک روز به مقاومت فلسطین. همه این‌ها مقدس هستند، ولی در این میان نقش ما چیست؟ وظیفه ما چیست ای مردم؟
ما نیازمند آن هستیم که در حد و اندازه انحطاطِ جامعه خود جان‌فشانی کنیم و قربانیانی در سطح این انحطاط تقدیم کنیم. ما به این شکل می‌‌توانیم مشکل خود را حل کنیم، همان‌گونه که امام حسین نیز با این شیوه مشکل خود را حل کرد.
باید ببینیم امام حسین چگونه مشکل را پس از تقدیم ایثاری بزرگ حل کرد؟ امام حسین و همه خویشان و یاران و مردان اهل‌بیتش کشته شدند و همه زنان نیز به اسارت رفتند. آنان پس از کشتن امام حسین، بدن او و اهل‌بیتش را با سم اسبان لگدکوب کردند. آنان خواستند بدن امام حسین را زیر ماسه‌‌ها پنهان کنند. از این رو، آن بدن‌های پاک را در صحرا رها کردند و با خود گفتند فردا بادهای تند می‌‌آید و پیکر امام حسین(ع) و آن خون‌های پاک را زیر ماسه‌‌ها پنهان می‌‌کند و، بدین‌ترتیب، هیچ نام و نشانی از حسین و اهل‌بیتش باقی نمی‌ماند. ولی

و در میان آنان شایعاتی پخش کرد، ازجمله اینکه لشکر یزید در نزدیکی کوفه است. او با شیوه ارعاب و تهدید توانست طی چند روز همه کسانی را که با مسلم‌بن‌عقیل بیعت کرده بودند، از بیعت بازگرداند. شبی مسلم‌ بن ‌عقیل - رضوان‌اللّه ‌علیه - در مسجد کوفه همراه با هزاران نفر نماز خواند، ولی پس از نماز وقتی به پشت سر خود نگاه کرد هیچ‌کس را ندید. او در آن شب سرگردان در خیابان‌‌های کوفه می‌چرخید و نمی‌‌دانست به کجا برود و به که پناه ��برد. هیچ دری را در برابر خود باز نمی‌‌دید. چنین موضع خفت‌‌بار و سستی که حتی در میان امت‌‌های عقب‌‌مانده و غیر‌متمدن و سازش‌‌پذیر نیز نمی‌‌بینیم، در میان مسلمانان رخ داد. چگونه امتی که افتخاراتی بزرگ رقم زد (که به برخی از آن‌ها اشاره کردم) به اینجا رسید؟
امام حسین خود را در برابر امتی دید که وجدانش بـه خـواب رفته است: امتی سلطه‌‌پذیر و بزدل و طمع‌کار که نمی‌‌تواند حقوق خود را به دست آورد و حاکمان هرگونه که بخواهند با آن برخورد می‌‌کنند و می‌‌توانند صد هزار نفر را که به گفته معاویه «شتر نر را از شتر ماده تشخیص نمی‌‌دهند،» برای سپاه خود جمع‌‌آوری کنند. در برابر این واقعیت تلخ، امام حسین راهی برای بیدار کردن این وجدان‌ها و بازگرداندن خون سالم به رگ‌های افراد این امت نیافت، جز اینکه بزرگ‌ترین جان‌فشانی را رقم زند. گفتیم که چگونه امام حسین بزرگ‌ترین جان‌فشانی را رقم زد: او به فدا کردن جان خود بسنده نکرد بلکه همه فرزندان و برادران و عموزادگان خویش را نیز با خود همراه ساخت و کوشید همه بنی‌‌هاشم و همه کسانی را که تحت سرپرستی او بودند، همراه خود به قتلگاه کربلا ببرد. امام حسین در نامه معروف خود به آنان نوشت: «هریک از شما با من همراه شود کشته می‌شود و هرکس همراه من نیاید به پیروزی دست نخواهد یافت.» بدین‌ترتیب، امام کوشید همه خویشان و فرزندان و یاران خود را به قتلگاه آزادی بکشاند و از سخنان امام معلوم می‌‌شود که ایشان می‌‌دانست که همه آنان کشته خواهند شد.
امام به این مقدار بسنده نکرد و همه زنان و همسران و خواهران و عموزادگان و همه زنانی را که تحت سرپرستی ایشان بودند نیز همراه خود آورد تا همان‌طور که فرموده بود خدا آنان را اسیر ببیند و آنان بتوانند رسالت حسین و مفهوم انقلاب حسین را تکمیل کنند و هنگام عبور کاروانِ اسرا از شهرها، حوادث را برای مردم بازگو کنند. امام حتی به این مقدار نیز بسنده نکرد و برای آنکه زشتی این جنایت را آشکار کند، طفل خود را نیز می‌‌آورَد و در معرض کشته شدن قرار می‌‌دهد. امام می‌‌دانست که آنان این طفل را خواهند کشت و برای خود محکومیتی سنگین به ثبت خواهند رساند. امام تلاش کرد به همگان نشان دهد که آنان چگونه از دادن آب به او و اهل‌بیتش خودداری کردند. هرچند اگر آب می‌‌دادند نیز سودی نداشت، با این حال آنان از دادن آب خودداری کردند.
بدین‌ترتیب، امام حسین(ع) شیوه‌‌ای خاص در پیش گرفت و سطح جان‌فشانی را تا بدانجا بالا برد که کسی نتواند آن را نادیده بگیرد و وجدان‌‌های خواب یا طمع‌‌کار یا سازش‌‌پذیر یا بزدلِ این امت با دیدن این حوادث به خود آیند. امت نیازمند ضربه‌‌ای شدید بود و چنین ضربه‌‌ای جز با خلق یک جان‌فشانی بزرگ شکل نمی‌‌گرفت.
این، خلاصه مباحث مقدماتی بود که قبلاً بیان کردیم. به اینجا رسیدیم که امام حسین با این شیوه