زینب(س)، شکوه شکیبایی (بخش دوم)

( بسم‌الله الرحمن الرحیم )
والحمدللّه رب العالمین والصّلاه والسّلام علی سیدنا محمّد وعلی آل بیته الطیّبین الطّاهرین.
بنابر برخی قراین تاریخی در مقاتل و کتبـی که درباره واقعه کربلا و نتایج و زمینه‌هایش بحث می‌کند، خاندان امام حسین و اهل‌بیت رسول‌خدا در آغاز ماه صفر، یعنی پس از گذشت بیست روز از شهادت امام حسین(ع)، وارد شام شدند. علت این مسئله و گذراندن آنان از شهرهای متعدد، این بود که در گذشته وسایل کافی و سریع برای تأمین عبور کاروان‏ها از صحرا، وجود نداشت. با توجه به کمبود آب و وسایل زندگی و امکانات استراحت سوار و چارپا، از صحرا بیم داشتند و می‏کوشیدند که از شهرها و آبادی‏ها بگذرند.
این شهرهـا و مسیری که این کاروان از آن گذشتـه، چندان روشن نیست و در تاریخ ثبت نشده است، زیرا می‏کوشیدند تا کاروان اسرا را و سرهای پاک را بنا‌به علل سیاسی و محافظه‌کاری و ترس از شورش‏ها و مشکلات احتمالی راه، از راهی غیرمتعارف بگذرانند.
پاره‏ای آثار و علایمی که از اهل‌بیت در بـرخی شهرها مانـده است، نشان می‏دهد که آنان از این شهرها گذشته‏اند. این آثار مشاهدی است که به نام مشهد رأس‌الحسین ساخته شده است. در شهرهای بسیاری، از این مشاهد ساخته‌اند و شکّی نیست که سر امام حسین در آنجا دفن نیست، اما این سر مبارک در آنجا قرار داده شده یا ساعاتی در آنجا مانده یا قطراتی چند از خونش در آنجا ریخته است. مردم آن مکان را محترم داشته و مشاهد و مساجدی ساخته‏اند. رسول‌خدا در حدیثی می‏فرمایند: «فَما مِن مَسجِد بُنِیَ إلّا عَلَی قَبرِ نَبِی أَو وَصِیِّ نَبیّ قُتِلَ فَأَصابَ تِلکَ البُقَعةَ رَشَّةٌ مِن دَمِهِ، فَأَحَبَّ اللهُ أن یُذکَرَ.»[305] (هیچ مسجدی بنا نشده است، مگر آنکه بر قبر نبی یا وصی یا شهیدی که به شهادت رسیده باشد و قطره‌ای از خونش به آن خاک ریخته باشد. خداوند خوش ��می‌دارد مگر در این اماکن مسجد ساخته شود.)
این استدلال و شبیه آن، منجر به ساخت مشاهدی به نام رأس‌الحسین در شهرهای بسیاری شد. این مشاهد نشانه‏هایی هستند که بر مسیر عبور اهل‌بیت از کوفه به شام دلالت می‏کنند؛ سفری که بیست روز یا کمتر به طول انجامید.
در برخی از شهرها ازجمله عسقلان و حماه
و حمص و غیر این‌ها، اماکنی به نام رأس‌الحسین هست. حتی در شهر حلب نیز مکانی به نام مشهد‌النقطة وجود دارد. این مکان در حلب ساختمانی بزرگ و باشکوه و یکی از بزرگ‌ترین مساجد حلب است. این مسجد در دوره عثمانی‏ها تخریب شد، چون در آن اسلحه و مهمّات نگهداری می‏کردند. این مهمّات منفجر و مسجد ویران شد. اخیراً به دستور آیت‌‌الله حکیم و با حمایت مالی او و دیگر مؤمنان، در حال تجدید بنای مسجد با همان معماری پیشین هستند. این مساجد ساخته شد و در زمان حمدانیان که در آن مناطق بودند و به اهل‌بیت ارادت بسیار داشتند، توسعه یافت.
پس می‏توانیم بگوییم که اسـرا و سرهـای پـاک از شهرهای مرکزی گذشته‌اند و بنابر خط جغرافیایی

[305]. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، چاپ چهارم: تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1407 ق، ج 3، ص 730

پس امروز و در این اوضاع، بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به نوحه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یاری رساندن به امام حسین در راه اهدافش است. او خود به این اهداف تصریح کرده است: «وَ أنِّی ما خَرَجتُ أشِراً وَ لا بَطِراً.» این کار برای پیروزی کسی یا برای شکست کسی نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت ��دیم. هرگز چنین نیست، بلکه رسالتی که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت برجاست.
پس ما به جای آنکه امروز بگوییـم و آرزو کنیـم که «یا لَیتَنا کُنّا مَعَکَ فَنَفُوزُ فَوزاً عَظیماً» (کاش همراه تو بودیم تا به سعادتی بزرگ نایل می‌شدیم) می‌توانیم او را یاری کنیم و قدرت او را در برابر دشمنش بیشتر و اهدافش را محقق سازیم. این کار شدنی است و در برابر ماست.
حـال، خود دانیـد. ای مؤمنان، بـه خود توجـه کنیـد کـه نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگی‌تان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید و هرآنچه خود می‌خواهید، برگزینید.
اللّه سبحانه و تعالی یهدینا سواءالسبیل وغفر اللّه لنا ولکم والسلام علیکم.

می‌افتند و آنچه رخ داده، بر مردم آشکار می‌شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر و باید گناهش را جبران کند و از آن توبه کند. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب(س) پس از شهادت امام حسین(ع)، پاسداری از شرافت و عزت است و پس از آن، به سرانجام رساندن رسالت امام حسین(ع) و رساندن خبر مصیبت‌ها و رخدادها به قلب جهان اسلام، در حالی که بنی‌امیه می‌کوشیدند آن‌ها را در بیابان دفن کنند.
پس از مصیبت امـام حسین(ع) و پایـان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام می‌گذاریم و او را بزرگ می‌داریم؛ زنی که کاری انجام داد که مردان و قهرمانان بزرگ از آن ناتوان‌اند. علاوه بر این‌ها تجربه‌ای شکوهمند و تابناک و واقعه‌ای عبرت‌آموز در برابر ماست و درمی‌یابیم همان‌گونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه‌ای است برای قهرمانان و کمالی است پیش چشم مردان، زینب نیز نمونه‌ای است برای زنان. آن‌چنان که مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگی و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: « ﴿ أَلا إِنَّ أَوْلِیاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلاَ هُمْ یحْزَنُونَ .»[304]
این واقعـه در برابـر ماسـت و مـا بـه سـخنی از سـخنان امام حسین(ع)، هنگامی که از مکه خارج شد، توجه می‌کنیم: «وَ أنِّی ما خَرَجتُ أشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا ظالِماً وَ لامُفسِداً وَ إنَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الإصلاحَ فِی أمَّـة جَدِّی، أریدُ أن آمُرَ بِالمَعروفِ وَ أنهَی عَنِ المُنکَر.» (به خدا سوگند، از روی سرمستی و طغیانگری و برای ظلم و فساد قیام نکردم، بلکه خواهان اصلاح در امت جدم هستم، هر اندازه که در توانم باشد. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم.)
رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه می‌شود. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین بودند؟ آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح مردم، مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح و به امر به معروف و نهی از منکر نیازمندیم. طبیعتاً این کار همیشگی است. پس ما هنوز در اوضاعی به سر می‌بریم که نیازمند تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر، امام حسین در زمان خودش کشته شد تا امروز ما را اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر کند.
پس در زمانه ما و بنابر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود و به معروف عمل شود و جامعه اصلاح شود، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف ترک شود و به منکر عمل شود و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین‌معناست که این نسل از امت، در این برهه از زمان خون امام حسین را به هدر داده است. آیا می‌شنوی؟ ای کسی که برای امام حسین اندوهگین هستی و بر امام حسین گریه می‌کنی، امروز هرچه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، راه برای به نابودی کشاندن اهداف امام حسین هموارتر شده است؛ اهدافی که امام حسین(ع) برای آن‌ها کشته شد.

[304]. «آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمی‌شوند.» (یونس،62)

را کشتیم. رفتار خوارج بدترین اثر را بر مردم گذاشته بود، چراکه مردم خوارج را سبب‌ساز هرج‌و‌مرج و تفرقه و فتنه‌انگیزی میان امت می‌دانستند. از همین ‌رو، ممکن نبود کسی خوارج ر�� دوست بدارد. وقتی گفته شود خوارج، گویی همه‌چیز پایان یافته. این حرف وسیله‌ای برای تبلیغات و پنهان‌سازی و دور کردن نبرد از مراکز اسلامی بود. این‌ها مسائلی اساسی بود برای پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن همه‌چیز و خلاص شدن از آن‌ها. اما چه کسی این توطئه را خنثی کرد؟ زینب(س)، زیرا پس از نبرد، آن را برای مردم و در مراکز اسلامی بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام، و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد؟ کوفه علی را می‌شناسد. کوفه صدای علی را می‌شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند. ناگهان صدای بلند علی را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته و بسیاری از مردم علی را می‌شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه‌هاشان یاد می‌کنند. امام را می‌شناسند. گویی صدای او را شنیدند و با صدا انس پیدا کردند و دانستند که صدای علی از جنس همین صداست. این صدا از کجاست؟ گفتند از زنی که می‌گویند خارجی است. و زمانی که از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان علی سخن می‌گوید.
در این لحظه بود که دریافتند کسانی که آن‌ها را کشتند، همان فرزندانشان هستند. آن‌ها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یاری رسانند و آن‌ها رفتند و فرزند دختر رسول‌خدا و خاندانش را کشتند. آن‌ها بر اثر کارزار همسران و برا��ارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله‌ها و گریه‌ها را آغاز کردند. حضرت زینب(س) برای آنان سخن گفت. نفس‌ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتی زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زاری آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف، صحنه ماجرا را برای آنان به تصویر کشید.
نتیجه آن شد که تا زینب وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کارِ انجام گرفته برای همه کوفیان روشن شد؛ قضیه کشتن حسین و آنچه روی ‌داده بود و چگونگی آن و جزئیات تجاوزها و همه‌چیز. زینب بدین‌گونه از شهری به شهر دیگر می‌رفت.
چرا از شهری به شهر دیگر می‌رفت؟ شما می‌دانید که در گذشته، کاروان نمی‌توانست زمان طولانی در بیابان به مسیرش ادامه دهد، زیرا توان اسبان و قاطران و امکانات حمل‌و‌نقل اجازه نمی‌داد که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین ‌رو، ناچار بودند از راه‌هایی بروند که از شهرها و روستاها می‌گذشت. بنابراین، اسرا را از راهی که در آن ساکنانی بودند، گذراندند. یعنی از شهری به شهری و از روستایی به روستایی، و آنان را مستقیماً از نجف به شام نبردند.
در هر شهری که وارد می‌شدند، همان قصه تکرار می‌شد: زینب سخن می‌گفت و مردم جمع می‌شدند و از او می‌پرسیدند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟
این کار تا شام ادامه یافت. در شام نیز همان ��تفاق افتاد. با اولین خطبه‌ای که زینب در قصر یزید گفت، همه‌چیز روشن شد، تا جایی که همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشاری کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا می‌تواند همه را بکشد؟
هر کجا که این بانو می‌رود، مردم به جنبش

این قهرمانـی را تصور کنیـد. حسین(ع) بـرای زینب(س) همه‌چیز است. بزرگان و قهرمانان و کوه‌ها در برابر این صحنه ناتوان‌اند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنَّا هَذا القُربانَ.»
با این سخن، حضرت زینب(س) اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ‌کس نگفت که برخیزید و هیچ‌کس از ما این کار را نخواست. ما با آزادی کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه به دست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانی کردیم و از خدا می‌خواهیم که این قربانی را از ما بپذیرد و چیزهای دیگر اصلاً مهم نیست. چنان‌که وقتی ابن‌زیاد در مجلس خود از او می‌پرسد: «چگونه یافتی آنچه خداوند با برادرت کرد؟» می‌گوید: «ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً هؤلاءِ قَومٌ ��َتَبَ اللّهُ عَلَیهِمُ القَتلَ فَبَرَزوا إلی مَضاجِعِهِم.» (به خدا سوگند، جز زیبایی چیزی ندیدم. آنان مردانی بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به‌سوی آرامگاهشان رفتند.) بی‌شک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته‌شدگان و سید شهدا، سایر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان دانستند؛ چراکه هنگامه ناله و شیون و اظهار ناتوانی نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام می‌شد: ما بدینجا آمدیم و می‌دانستیم چه رخ خواهد داد؛ با آسودگی آن را اراده کردیم و به‌سوی آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می‌خواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکاری می‌خواهد، ما آماده‌ایم. بنابراین، نقش حضرت زینب(س) این است که رسالت امام حسین(ع) را و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه‌اش را در نبرد تمام سازد.
من به آنچه از ناتوانی‌هـا و شیون‌ها و نالـه‌های امـام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین(ع) نقل و خوانده می‌شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدوارم این مسائل مطرح نشود، چراکه طرح این مسائل، منحرف کردن حرکت امام حسین و مأموریت اوست. هرگز ذره‌ای از نشانه‌های سستی در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگی بود که حسین آن را به انجام رساند. و کاری بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. حضرت زینب(س) نقش مهم دیگری نیز به عهده گرفت و آن چیرگی بر توطئه بنی‌امیه بود. آن‌ها می‌خواستند امام حسین(ع) را بکشند، بی‌آنکه کسی خبردار شود.
پس از آنکه مسلم‌بن‌عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت را شکستند، آنان به سپاه ابن‌زیاد پیوستند. بنابراین، کوفه محل دوستداران حسین نبود، بلکه صحنه حضور دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد کوفه شود؟ علت این کار چه بود؟ برای اینکه امام حسین(ع) بیرون از کوفه کشته شود. حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا مانع پیشروی او شود. سپس او را از کوفه و همه مراکز مهم مسلمانان دور کردند تا کشته شود و کسی آگاه نشود. این نقشه آنان بود و برای همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام سجاد گفتند که او را بکشید و کسی را از این خاندان زنده نگذارید.
تلاش آنان بر این بود. می‌گفتند که در صحرا توفان‌ها می‌آید و شن‌ها را با خود می‌برد و اجساد را می‌پوشاند و هیچ‌کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را برای مردم وارونه جلوه می‌دهند و می‌گویند: خوارج

خاندان حسین(ع) این‌گونه بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند و هرکدام از آن‌ها با اصرار و پافشاری می‌خواست بدون توجه به مرگ و با شجاعت در برابر دشمن، بای��تد. این همه هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود که راه راست و اثر ایمان و معنای عزت و بزرگی چیست. امام حسین(ع) شخصاً به این مسئله به‌خوبی توجه داشت: همچون ناتوانان در صحنه ظاهر نمی‌شد، بر فرزندان نمی‌گریست، و برای کشته‌شدگان مویه نمی‌کرد و در برابر دشمنان و غم‌ها و مصیبت‌ها ناتوانی نشان نمی‌داد. این سخن معروف را درباره او شنیده‌اید: «فَوَاللّهِ ما رَأیتُ مَکسوراً قَطُّ قَد قُتِلَ وَلَدُهُ وَ أهلُ بَیتِهِ، أربَطُ جأشاً وَلا أقوی جناناً مِن الحُسَینِ.» (به خدا سوگند، هرگز شکست‌خورده‌ای را ندیده‌ام که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند و او مصمم‌تر و استوارتر از حسین باشد.) در این عبارت آنچه نمایان است، اراده و استواری و روشنایی در چهره و صلابت در موضع است. پس از همه این مصیبت‌ها، باز هم همان موضع را، به‌روشنی نزد بانوان در همه اوضاع این ایام و مصیبت‌ها، می‌بینیم؛ یعنی موضع قدرت و بی‌توجهی و بی‌اعتنایی به مرگ و جراحت و تشنگی و دشمن.
آنچـه پس از دفـن اجساد سپاه عمـر سعد روی‌ داد، بـرای ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند و اجساد امام حسین(ع) و خاندان و یارانش بر زمین ماند. هنگامی که بر آن شدند تا از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین و زنان و مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و ک��ته‌شدگان گذراندند، یعنی کوشیدند تا آنچه را در نبرد برای کشته‌شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین(ع) بدان می‌اندیشید، بی‌ثمر سازند. امام حسین می‌خواست در زندگی و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آن‌ها می‌خواستند که حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. می‌خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند تا آن‌ها بگریند، غم‌زده شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آن‌ها ظاهر شود.
این صحنه دلهره‌آور را تصور کنید: زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده‌اند. هر‌یک از زنان، برادر یا همسر یا فرزندی در میان کشته‌شدگان دارد، اما گریه نمی‌کند. آن‌ها وظیفه داشتند که از زینب(س) پیروی کنند. حضرت زینب(س) سرور آن‌ها بود، پس در همه امور از او پیروی می‌کردند.
تجربه‌ای شکوهمند و تابناک و واقعه‌ای عبرت‌آموز در برابر ماست و درمی‌یابیم همان‌گونه که مرد می‌تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه‌ای است برای قهرمانان و کمالی است برای مردان، زینب نیز نمونه‌ای است برای زنان. آن‌چنان‌که مرد مسلمان می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز می‌تواند قهرمان و مجاهد باشد.
پشت سر حضرت زینب می‌رفتند. حضرت زینب(س) در جلوی آن‌ها به جسد پاره‌پاره امام حسین(ع) رسید؛ جسدی که حتی یک عضو سالم در آن دیده نمی‌شد، اما با این حال، جسد پوشیده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود، آن‌چنان‌که چیزی از آن پیدا نبود. نیازی نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین ایستاد و سنگ‌ها و نیزه‌ها و شمشیرها را کنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند کرد و گفت: «اللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنَّا هَذا القُربانَ.» (خداوندا، این قربانی را از ما بپذیر.)

زینب(س)، شکوه شکیبایی (بخش اول)

منبع: متن این سخنرانی در کتاب سفر شهادت درج شده است.
( بسم‌الله الرحمن الرحیم ) ، والحمدللّه رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
گذشت ایامی چند از واقعه کربلا، باعث فراموش شدن بزرگی مصیبت و عبرت‌آموزی از پیامدهای آن نمی‌شود. واقعیت این است که تأثیر مصیبت پس از وقوع آن�� بیشتر از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این، معمولاً پیامدهای ستیز و فداکاری پس از پایان نبرد آشکار می‌شود.
روز عاشورا امام حسین(ع) و مردان همـراهش، حتـی جوانان و پاره‌ای از خردسالان نیز کشته شدند. بنابر آنچه در کتب تاریخ آمده است، در خیمه‌ها و اهل‌بیت امام حسین(ع)، تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول علی‌بن‌الحسین، امام زین‌العابدین، بود. او بیمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است و عمر او دیری نمی‌پاید. او را رها کردند و نیازی به کشتن او احساس نکردند، زیرا گمان کردند که او خود به‌زودی خواهد مرد.
جـوان دیگـری که بـه شکل شگفت‌انگیـزی از مـرگ نجـات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به‌شدت جراحت دیده بود و در میان کشته‌شدگان بر زمین افتاده بود، بی‌هیچ حرکتی یا نشانی از حیات.
پس از آنکه شعله‌های آتش نبرد فرو نشست و خواستند تا کشته‌‌شدگان را به خاک بسپارند، او را زنده یافتند، درمانش کردند و، بدین‌ترتیب، او در چادر و میان اسرا ماند. در برخی کتب مقاتل، رویدادهایی از او در مجلس ابن‌زیاد و یزید و، همچنین، در راه آمده است. اما غیر از این‌دو، همه کشته شدند و نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین، بر دوش حضرت زینب(س) باقی ماند و او این وظیفه دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند.
بی‌شک او به همه مصیبت‌هایی که امام حسین(ع) در روز عاشورا به چشم دید، دچار شد و افزون بر آن، مصیبت از دست دادن امام حسین را نیز لمس کرد. اما در ورای این مصیبت‌ها، او وظایفی داشت.
نخستین آن‌ها، پاسداری از عزت امام حسین(ع) و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت بود، نه اینکه او را ناتوان و ترسو و ضعیف نشان دهد. چنان‌که پیش از این گفته‌ام، امام حسین با فداکاری‌های گوناگون یارانش، و با آماده ساختن زن‌ها، خصوصاً حضرت زینب(س)، برای رویارویی با این مصیبت‌ها، زمینه را برای این مسئله فراهم کرد تا در چهره آنان نشانی از ناتوانی و خواری نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این‌گونه مسائل ابداً در کربلا نبود. امام حسین نیز در روز عاشورا بر این امر تأکید داشت، یعنی در روز عاشورا، یاران امام حسین برای مرگ پیش‌دستی می‌کردند. شاعر نیز چنین وصفشان می‌کند:
لَبِسُوا القُلُوبَ عَلَی الدُّرُوعِ کَأنَّما
یتَهـافَتُـونَ إلَی ذَهـابِ الأنفُـسِ

(قلب‌ها را بر روی زره نهاده بودند، گویی برای مرگ از یکدیگر پیشی می‌گرفتند.)
آنان بر مرگ پیشی می‌گرفتند، گویی به برترین جاها و زیباترین آرزوها خواهند رسید.

پایان‌‌بخش سخنان من و پایان‌‌بخش مجالس شبانه ماست، توجه کنیم.
برادران عزیز، رسالت مرد بدون مشارکت زن به انجام نمی‌‌رسد و نمی‌‌تواند موفقیت‌‌آمیز باشد. هیچ مرد باعظمتی در دنیا نیست مگر آنکه پشت او زنی ایستاده باشد. اگر زن تربیت نشود، جامعه نمی‌‌تواند به موفقیت برسد. همان‌طور که تربیت پسران بر ما واجب است، دختران را نیز باید تربیت کرد. چه عاملی از زینب، این موجود اسطوره‌‌ای و قهرمان را ساخت و سبب شد او بتواند این مصیبت‌‌ها و سختی‌‌ها را تحمل کند؟ چه عاملی سبب شد زینب چنین قهرمانی‌‌هایی بیافریند؟ غیر از ایمان به خدا چه عاملی وجود دارد؟ چه عامل عقلانی و منطقی می‌‌توان پیدا کرد؟ آیا زینب از کمک قبیله خود برخوردار بود؟ آیا لشکر داشت؟ آیا ثروت داشت؟ او جز ایمان به خدا چه چیزی داشت که به او کمک کند و چنین برخوردهای قهرمانانه‌‌ای از خود نشان دهد؟
وقتی به ایمان زینب می‌‌نگریم، درمی‌‌یابیم ایـن انسـانی کـه در برابر یزید ایستاد و گفت: «اگر‌چه پیشامدهای ناگوار مرا به سخن گفتن با تو کشانده، من تو را کوچک و بی‌‌ارزش می‌‌شمارم.»[302] چنین انسانی شاخه‌‌ای از شاخه‌‌های درخت ایمان است. او با خدایی در ارتباط است که « ﴿ وَ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ السَّمَاوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ .»[303] درست است که زینب نه قبیله دارد، نه ثروت و نه لشکر، ولی با خدایی که بزرگ‌تر از آن است که وصف شود، با خدایی که بزرگ‌تر از یزید و قبیله یزید و ثروت یزید و لشکر یزید است، در ارتباط است. زینب چنین احساسی داشت و، از این رو، خود را بالاتر از یزید و بالاتر از آنکه با یزید هم‌‌سخن شود می‌‌دید. اگر ما بتوانیم در زنانمان این نوع ایمان و این نوع قدرت روحی را پدید آوریم، می‌توانیم از آنان قهرمان بسازیم.
ما در نبرد بزرگ و سرنوشت‌‌ساز خود و در مبـارزات حیــاتی شخصی یا عمومی، نیازمند آنیم که زنانی قهرمان بسازیم تا در خانه‌‌ها به تربیت فرزندان بپردازند و اگر جنگی رخ داد، گریه و زاری نکنند. ما به چنین زنانی نیاز داریم. بنابراین، در این نبردها چاره‌‌ای نداریم جز اینکه روح ایمان را در درون خود و زنان‌‌مان تقویت کنیم. تقویت ایمان نیز تنها از راه آگاه‌‌سازی و انجام اعمال دینی امکان‌‌پذیر است.
زینب‌(س) تکمیل‌‌کننده نهضت و قیام امام حسین بود. به‌طور کلی در اسلام، زن تکمیل‌کننده حرکت و رسالت مرد است. از خداوند می‌‌خواهیم که بتوانیم از این ماه پربرکت استفاده کنیم و فکر می‌کنم عاشورا و عزاداری بر امام حسین و حضرت زینب بهترین فرصت برای تلاش و یا دست‌کم شروع تلاش برای تربیت مردان و زنان است. از خداوند می‌‌خواهیم در آخرت ما را با امام حسین محشور گرداند و به ما توفیق دهد که در این دنیا پوینده راه او باشیم. از خدا می‌‌خواهیم که به ما اخلاص در عمل و پاکی در نیت و قدرت و مردانگی عطا کند و ما را چنان قرار دهد که به زندگی بی‌‌ارزش و خفت‌‌بار دنیا بی‌‌اعتنا باشیم و مرگ همراه با عزت و کرامت را بر زندگی سراسر خواری ترجیح دهیم و، بدین‌ترتیب، با کاروان حسینی همراه شویم و در این راه جزو یاوران امام حسین باشیم.
هدیه به روح همه گذشتگان و سرورمان امام حسین فاتحه بخوانید.

[302]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، چاپ دوم: بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق، ج45، ص134.
[303]. «خدا نشناختند آن چنان که شایان شناخت اوست. و در روز قیامت، زمین یک‌جا در قبضه اوست و آسمان‌ها در هم پیچیده، در ید قدرت او.» (زمر،67)

از شهادت او با عزت زندگی کنند. این خواسته برحق امام در نصیحت‌هایی که به زنان می‌‌کند، هویداست.
لشکریان صبح آمدند تا اهل‌بیت امام حسین را اسیر از کربلا ببرند. البته، آنان بر جنازه‌‌های سپاه خود نماز خواندند و آنان را دفن کردند، ولی پیکرهای سپاه امام را رها کردند. برای بردن اسیران به کوفه آنان را از قتلگاه و از کنار پیکر امام حسین(ع) و دیگر اهل‌بیت عبور دادند. من فکر می‌‌کنم این کار آنان تنها یک علت داشت و آن، کینه‌‌توزی و حس انتقام‌‌جویی بود. وقتی امام حسین از آنان پرسید: چرا با من می‌‌جنگید؟ گفتند: به سبب کینه و دشمنی با پدرت علی‌بن‌ابی‌طالب. آنان منتظر بودند تا حسین کشته شود و دختر علی بیاید و در برابر آنان به گریه و زاری بنشیند تا دل آنان خنک شود. علت اینکه آنان را از قتلگاه عبور دادند، همی�� بود. وگرنه معنا ندارد کودکان را از کنار پیکر پاره‌پاره و بی‌‌سر پدرشان عبور دهند. اگر درصدد تلافی‌جویی نبودند، چرا خواستند زنان و کودکان این صحنه‌‌های دردناک را ببینند؟
آن‌گونه کـه در برخـی منـابع نقـل شـده اسـت، زینـب‌(س) کـه بی‌‌تردید پیشاپیش زنان و کودکان حرکت می‌‌کرد و همه پشت سر او راه می‌‌رفتند، وقتی به قتلگاه امام حسین و برادران و فرزندان و خویشانش می‌‌رسد، در برابر چشمان تماشاگر لشکر بنی‌‌امیه صحنه‌‌ای درخشان در تاریخ نهضت حسینی می‌‌آفریند؛ همان صحنه‌‌ای که امام حسین به دنبال آن بود و برای تحقق آن زمینه‌‌سازی می‌‌کرد. می‌‌بینیم زینب(س) به پیکر امام حسین - که پاره‌پاره است و شمشیر‌شکسته‌‌ها و نیزه‌‌شکسته‌‌ها و سنگ‌ها روی آن را پوشانده است - نزدیک می‌‌شود و همه این اشیا را کنار می‌‌زند و با اقتدار و شجاعت تمام دستان خود را زیر بدن امام حسین می‌‌برد و به‌سوی آسمان بلند می‌‌کند و می‌‌گوید: «اللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنَّا هَذا القُربانَ.»[301] (خدایا این قربانی را از ما بپذیر.)
گریه زینب این بود: «این قربانی را از ما بپـذیـر.» یعنـی چـه؟ یعنی ای مردم، ای کسانی که دلتان را خنک کردید، خیالتان راحت نباشد، آسوده نباشید. هیچ‌کس ما را وادار نکرد به قتلگاه بیاییم و کشته شویم. ما خود آن را خواستی��. خود خواستیم با دادن قربانی از دین خدا دفاع کنیم. ما این قربانی را تقدیم کردیم و اگر بیش از آن را داشتیم نیز تقدیم می‌‌کردیم. زینب(س) با این رفتار خود محقق کرد رسالتی را که امام حسین بر دوش او گذاشته بود. امام حسین با عزت کشته شد و خواهرش نیز همین نقش را در پیش گرفت و پس از شهادت امام حسین با عزت رفتار کرد.
برخورد حضرت زینب با ابن‌زیاد نیز همین‌گونه بود. وقتی بر ابن‌زیاد وارد شد، سلام نکرد. ابن‌زیاد پرسید: این زن متکبر کیست؟ گفتند: او زینب دختر علی است. ابن‌زیاد به او گفت، (به روحیه انتقام‌‌جویی و کینه‌‌‌‌توزی و پستی موجود در این دل‌ها بنگرید،) به او گفت: کاری را که خدا با برادرت کرد، چگونه دیدی؟ زینب گفت: به خدا سوگند جز زیبایی ندیدم. اینان مردانی بودند که خداوند کشته شدن را برایشان مقدّر ساخته بود و، از این رو، به‌سوی قتلگاه‌های خود شتافتند. ابن‌زیاد گفت: سپاس خدایی را که شما را رسوا کرد و دروغتان را برملا ساخت. زینب گفت: همانا کافر و منافق رسوا می‌‌شود که غیر ماست. حضرت زینب با یزید نیز همین‌گونه برخورد کرد.
ما باید در این روزها به این درس و این عبرت که

[301]. بحرانی اصفهانی، عبداللّه ‌‌بن ‌نوراللّه، عوالم‌العلوم و المعارف و الأحوال من الأیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلی الإمام الجواد)، تصحیح محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی، چاپ اول: قم، مؤسسه الإمام المهدی(عج)، 1413ق، ج11، ص958.

کشیدن این صحنه کافی است.
یکی از تاریخ‌‌نگاران حاضر در کربلا می‌‌گوید من ایستاده بودم و دیدم که یکی از دختران امام حسین یعنی یکی از دختران خیمه‌‌گاه امام حسین که یا دختر خود اما�� حسین بود یا دختر برادر او یا یکی از بستگان او (هویت او معلوم نیست،) دیدم او درحالی‌که لباسش آتش گرفته، فرار می‌‌کرد. به‌سوی او دویدم تا آتش را خاموش کنم و او را از مرگ نجات دهم. او طبیعتاً از من ترسید و فرار کرد. سریع‌تر دویدم و او را گرفتم و آتش لباسش را خاموش کردم. او هراسان پرسید: تو دوست مایی یا دشمن ما؟ گفتم: نه دوست شما و نه دشمن شما. گفت: آیا قرآن خوانده‌‌ای؟ گفتم: آری. گفت: آیا این آیه را خوانده‌‌ای: « ﴿ فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلاَ تَقْهَرْ .»[300] گفتم:آری. گفت: من یتیم حسین هستم. آن مرد می‌‌گوید: آن دختر پس از آنکه از حرف‌‌های من آرامش پیدا کرد، گفت: می‌‌خواهم از تو سؤالی بپرسم. گفتم: بپرس. گفت: نجف یا کوفه کجاست؟ گفتم: راه نجف و کوفه را برای چه می‌‌خواهی؟ گفت: عمه‌‌ام زینب به من گفته است ما در آنجا مکانی مقدس داریم (منظور او قبر امیر مؤمنان بوده است) که پناه همسایگان است و مایه ایمنی از ویرانی. می‌‌خواهم به آنجا پناه ببرم. به او گفتم: مقامِ امیرمؤمنان یا کوفه ده‌ها کیلومتر از اینجا دور است. نزدیک نیست تا بتوانی به آنجا برسی.
از این گفت‌وگو می‌‌توان طرز تفکـر ایـن کودکـان را درمـورد اینکه کجا بروند و چطور بروند، بفهمیم. عده‌‌ای از آنان به فکر افتادند که به نجف بروند و، از این رو، سر به بیابان گذاشتند. حتماً عده‌��ای نیز در برابر این هول و هراس در زیر بوته‌‌های خار و مانند آن پناه گرفتند تا اینکه لشکر عمربن‌سعد کار خود را در شامگاه عاشورا تمام کردند و در خیمه‌‌گاه امام حسین چیزی از لباس و زیورآلات و فرش و مانند آن باقی نگذاشتند و سپس خیمه‌‌ها را به آتش کشیدند و به خیمه‌‌های خود بازگشتند.
در این اوضاع و در این شب سیاه چه کسی مسئول این زنـان و بچه‌‌هاست؟ چه کسی باید آنان را جمع‌‌آوری کند؟ چه کسی باید زخم‌‌های آنان را مرهم گذارد؟ روشن است که این زنان و کودکان در این صحرا بر روی حریر راه نرفتند. صحرا جای خار و سنگ و مانند آن است. همه این مصیبت‌ها بر دوش زینب‌(س) است. زینب پس از مصیبت‌‌های بی‌‌شماری که در طول روز به همراه امام حسین(ع) تحمل کرد و همان‌گونه که گفتم در همه آن‌ها با امام حسین شریک بود، امشب با مشکلات و مصیبت‌‌های خاص خود روبه‌رو شد. او یتیمان و زنان را جمع کرد و بر زخم‌‌هایشان مرهم گذاشت و از دشمن برایشان آب درخواست کرد و به آنان آب داد. البته، نمی‌‌توان این صحنه را امشب وصف کرد. همه این‌ها از وظایف خانوادگی و خویشاوندی زینب در این شب بود.
پیش از آنکه از این صحنه بگذرم دوست دارم سخنی از امام باقر(ع) نقل کنم که فرموده‌‌اند: «شامگاه عاشورا در کربلا، من در اواخر شب صدای ناله‌‌ای از عمه‌‌ام زینب شنیدم. وقتی دقت کردم دیدم عمه‌‌ام در حالت نشسته نماز شب می‌‌خواند.» پس از عمل به آن مسئولیت‌‌ها اکنون نماز شب می‌خواند. تعجب نکنید برادران، اگر نماز شب زینب نبود، اگر این پیوند قوی میان زینب و خدا نبود، او نمی‌‌توانست این مصیبت‌های بزرگ را تحمل کند. صبح شد...
از این نکات به‌طور کوتاه می‌‌گذرم. گفتم که امام حسین(ع) می‌‌خواهد او و اصحابش با عزت بمیرند. همچنین، می‌‌خواهد خواهران و زنان و اهل‌بیتش پس

[300]. «پس یتیم را میازار.» (ضحی،9)