« ﴿ وَ لاَ تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً .»[383]
در اسلام صبر کردن به این معناست: تندی و خشونت به وقت خود و نرمش و مهربانی به وقت خود.
بنابراین، ماه رمضان، ماه عبادت است ولی عبادت، تنها نماز نیست. عبادت یعنی نماز در محراب و شمشیر در میدان. شمشیر زدن در میدان نبرد، حقیقتاً نماز است. محراب مسلمان از میدان نبرد او جدا نیست. چرا محل نماز را محراب می‌نامند؟ محراب یعنی ابزار حرب (جنگ) در تفسیر آیه « ﴿ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد »[384] زینت به معنای اسلحه است، نه عطر و زیورآلات. عطر و زیورآلات مخصوص زنان است و در اسلام زن وجود ندارد! به اصطلاح متعارف، حتی زنان مسلمان نیز مرد هستند. پس زینت در آیه « ﴿ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد » به معنای سلاح است.
بنابراین، بر همه لبنانیان و بر نماینده آن‌ها یعنی دولت واجب است [که به جنوب کمک کنند] من وظیفه دارم که دولت را به هر قیمتی به این کار وادار کنم. اما وظیفه شما مردم جنوب نیز این است که برای نبرد آماده شوید، برای تحمل سختی‌ها در راه کرامت خود و کرامت امت خود و برای تأمین آینده خود و فرزندانتان باید آماده شوید. هرچه می‌خواهد بشود!
خدا برای ما این‌گونه خواسته است. باید صبر پیشه کنیم و تحمل داشته باشیم و در ساختن آینده مشارکت کنیم و با بردباری و با نیت خشنودی خداوند متعال، با سرنوشت رو‌به‌رو شویم و همچون یاران امام حسین(ع) بگوییم: مرگ یک بار بیشتر نیست: چیزی جز یک لح��ه نیست که پس از آن خود را در بهشت می‌یابیم. ما به چنین آینده و سرنوشتی ایمان داریم. ما به بهشت و جهنم ایمان داریم. مرگ برای مؤمن لذت‌بخش و جذاب است، زیرا کلید ورود به بهشت است. فرزندان و نوادگانمان نیز [پس از ما] خدا را دارند.
مبنای ما این است. اوضاعی که این روزها در آن به سر می‌بریم، سرنوشتی است که باید برای رویارویی با آن آماده شویم. این همان آینده و تقدیری است که در ماه رمضان و در شب‌های قدر و شب‌های ماه رمضان و هنگام نماز و روزه برای آن آماده می‌شویم.
از خدا می‌خواهیم که ما را در به دوش کشیدن این مسئولیت یاری کند. از خدا می‌خواهیم که به ما بردباری و ایستادگی و قدرت عطا کند. از خدا می‌خواهیم که یاد پدران و نیاکان ما را در دل‌هایمان زنده کند و خون امام علی بن ابی‌طالب(ع) و امام حسین(ع) و دیگر ائمه و قهرمانان اسلام را در رگ‌هایمان به گردش در آورد. در ماه رمضان فرصت ارزشمندی داریم برای بازگشت به آن خاطرات شکوهمند و آن صحنه‌های باکرامت و شرافت که جایگاه اعراب را در دنیا بالا برد. اگر آن افتخارات نبود، آنان چه ارزشی در دنیا داشتند؟ باید در حد توان بازگردیم و از نو بسازیم. از ما چیزی بیش از فداکاری و تقدیمِ همه آنچه داریم، انتظار نمی‌رود. همین. مرگ و زندگی به دست خداست. مرگ شرافتمندانه، خود یک سلاح است. آیا قدرت امام حسین و یارا��ش با دشمن برابری می‌کرد؟ اصلاً. آن‌ها، هم از نظر تعداد و هم از نظر تجهیزات و هم از نظر موقعیت، ضعیف‌تر از دشمن بودند، ولی ایستادند و پیروز شدند. امام حسین با مرگ خود پیروز شد. اندیشه امام حسین در اثر شهادت او پیروز شد. یاران او نیز در راه

[383]. «و از هیچ گناهکار یا ناسپاسی اطاعت مکن.» (انسان، 24)
[384]. «به هنگام هر عبادت زینت خود را بردارید.» (اعراف، 31)

است و ما در خوشی و ناخوشی خدا را شکرگزاریم. امام حسین(ع) و یارانش در آن اوضاع گرفتار شدند و به وظیفه خود عمل کردند. اگر امام حسن(ع) نیز به جای امام حسین(ع) بود، همان کاری را می‌کرد که امام حسین(ع) انجام داد: بدون هیچ تفاوتی.
نیاکان ما گرفتار شدند، ولی بردباری کردند و جنگیدند. پدران ما راحت زندگی نکردند؛ شاید إن‌شاء‌الله فرزندان ما راحت زندگی کنند. ولی خدا برای نسل ما رقم زده است که با این محنت دست به گریبان باشیم. اگر کوتاهی کنیم، سزاوار لعن ابدی می‌شویم.
إن‌شاء‌الله خودباختگی و عقب‌نشینی و کناره‌گیری و چشم فرو بستن اصلاً در ما راه ندارد. در این عصر تنها کسی می‌تواند زندگی کند که نیرومند باشد. متأسفانه دنیا دنیای گرگ‌هاست و هرکس گرگ نباشد، گرگ‌ها او را می‌خورند. ابن‌گونه است!
بنابراین، ما از برکات ماه ��ینده، ماه رمضان، استفاده خواهیم کرد. در این ماه روزه می‌گیریم، سختی می‌کشیم، از هوا و هوس دوری می‌کنیم، در برابر وسوسه‌ها ایستادگی می‌کنیم و گرسنگی و تشنگی را تحمل می‌کنیم، هرچند [روزه گرفتن] در این فصل گرسنگی و تشنگی ندارد، ولی بردباری می‌کنیم تا تمرینی باشد برای ایستادگی کردن و پایداری ورزیدن.
تاریخ مسلمانان در ماه رمضان درخشان‌تر و قهرمانانه‌‌تر از ماه‌های دیگر به نظر می‌رسد. جنگ بدر که به روز فرقان [:جدایی حق از باطل] مشهور بود، در ماه رمضان اتفاق افتاد. ماجرای فتح مکه نیز در ماه رمضان بود، یعنی زمانی که « ﴿ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَ الْفَتْحُ‌ * وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجاً .»[379] بسیاری از غزوه‌های زمان پیامبر(ص) در ماه رمضان بود. ماه رمضان ماه دلاوری‌هاست و دلاوری کردن، عبادت است. فکر نکنید عبادت فقط به این است که گردن خود را کج کنی و ذکر بگویی و پرهیزگار باشی و در پیشگاه خداوند بیمناک باشی. علی(ع) [هنگام عبادت] همچون بیمار به خود می‌پیچید، ولی در میدان جنگ برایش فرقی نمی‌کرد که او به سراغ مرگ برود یا مرگ به سراغ او بیاید. ایمان این است: ترس از خدا از یک سو و شجاعت و جسارت در برابر دشمنان خدا از سوی دیگر: « ﴿ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ .»[380]
در برابر یتیم گریه می‌کنی، ولی در برابر کسی که کودکان را یتیم می‌کند، فریاد می‌زنی و غرش می‌کنی؛ در برابر فقیر فروتنی و همدردی می‌کنی، ولی در برابر کسی که به اموال فقرا چشم طمع دوخته است، می‌خروشی. ایمان این است. ایمان دو وجه و بلکه چند وجه دارد، زیرا ایمان به خدا، یعنی آراسته شدن به اخلاق خدا. خدا نام‌های نیکو و صفات والا دارد. خدا همان‌طور که بخشاینده و مهربان و آمرزنده است، جبّار و انتقام‌گیرنده نیز هست. بنابراین، ایمان دارای وجوه و ابعادی است. معنای مؤمن بودن این نیست که همیشه با دیگران با قلبی باز و سینه‌ای گشاده برخورد کنی، بلکه در برابر ستمگران باید: « ﴿ وَلاَ تَرْکَنُوا إِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ .»[381]
« ﴿ اصْبِرْ عَلَی مَا یَقُولُونَ .»[382]

[379]. «چون یاری خدا و پیروزی فراز آید و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا درمی‌آیند.» (نصر، 1-2)
[380]. «محمد پیامبر خدا، و کسانی که با او هستند بر کافران سخت‌گیرند و با یکدیگر مهربان.» (فتح، 29)
[381]. «به ستمکاران میل مکنید که آتش بسوزاندتان.» (هود، 113)
[382]. «بر هرچه می‌گویند صبر کن.» (ص، 17)

عامل در طول تاریخ، مجموعه‌ای کوچک از انسان‌ها بود که در میان گروه‌های بزرگ با طمع‌های بزرگ و در میان امواج سهمگین حمله و تجاوز قرار داشت. با این حال، طی هزار سال پایگاه شیعه و سرچشمه دوستی اهل بیت و کانون توجه شیعیان جهان مانده است. چطور پایدار مانده است؟ با نرمی و لطافت؟ با خوردن و لذت بردن؟ جبل عامل با جنگ و شمشیر و دژ باقی مانده است. آیا هیچ‌یک از شما در جبل عامل روستایی دیده‌اید که روی تپه یا به صورت دژبندی شده نباشد؟ آیا به این نکته اندیشیده‌اید؟ چرا همه روستاها روی قله کوه‌ها ساخته شده‌اند، درحالی‌که آب در دره‌ها بیشتر است. علت این است که در جبل عامل هر روستا، یک قلعه بود.
امروزه اسرائیلیان مزرعه‌های خود در مرزها را «مستعمرات» می‌نامند. منظورشان از مستعمره چیست؟ یعنی ظاهر زمین، مزرعه است و در آن بوته و گیاه و محصولات کشاورزی وجود دارد، ولی زیر مزرعه، دژ و اسلحه وجود دارد. در این مزرعه‌ها تجهیزات جدید دفاعی وجود دارد. هر روستایی دژ است. این شیوه، ابتکار آن‌ها نیست، بلکه نیاکان ما در این منطقه چنین شیوه‌ای داشتند. روستاها بر قله کوه‌ها و تپه‌ها ساخته شده بود. چرا؟ زیرا آن‌ها همواره در معرض حمله و خطر بودند، ولی هیچ‌گاه تسلیم نشدند. حتی در دوره صلیبی که صلیبیان در منطقه و به‌طور خاص در صور بیش از هر منطقه عربی دیگری باقی ماندند... صلیبیان حدود دویست سال در این کشور ماندند، ولی روستاها و کشاورزان جبل عامل تسلیم صلیبیان نشدند و جز چند روستای انگشت‌شمار دچار انحراف و تغییر نشدند. همه آن‌ها استوار ایستادند و مسئولیت‌های خود را با قدرت بر دوش کشیدند و از دین خدا و مذهب اهل بیت و شعایر دینی پاسداری کردند. بنابراین، اولین بار نیست که ما با محنت رو‌به‌رو شده‌ایم و روزهای سختی را پشت سر می‌گذاریم. ما و آن‌ها همواره با چنین جنگ‌ها و اوضاعی دست به گریبان بوده‌ایم.
بنابراین، عیب و ننگ و خیانت است که بخواهیم از مسئولیت‌ها و وظایف خود بگریزیم. ننگ و خیانت است که به مهاجرت کردن و واگذاشتن سرزمین خود برای دشمن بیندیشیم. عیب و ننگ است که بخواهیم خود را به نزاع‌های جانبی و اختلافات داخلی سرگرم کنیم و صفوفمان را یک‌پارچه و جبهه داخلی خودمان را نیرومند نکنیم. عیب است که تنبلی کنیم. طی روزهای اخیر که در بیروت بودیم، درباره مسئله اسلحه و مسلح شدن و آموزش نظامی به مردم جنوب، مذاکره می‌کردیم. چند مسئول بلندپایه به من گفتند: مردم جنوب برای مسلح شدن آمادگی ندارند. ما از آنان دعوت کردیم تا به نام «انصار» به صفوف ارتش بپیوندند، ولی هیچ کس به آنجا نرفت. من تنها توانستم حرف آنان را رد کنم و آن‌ها را به دروغ گفتن متهم کنم! گفتم چنین چیزی درست نیست. ما اگر در منطقه فرصتی برای مسلح شدن از هر راهی پیدا کنیم... م�� شخصاً نخستین کسی هستم که در کلاس‌های آموزش نظامی شرکت می‌کنم و مؤمنان را همراه خود به مسجد می‌برم تا مسجد اسلام که مسجد علی بن ابی‌طالب است، مسجد تنبلان و رفاه‌زدگان نباشد؛ مسجد مردان باشد. در همه روستاها و همه شهرها نیز همین‌طور.
در این دوره ننگ است که بخواهیم خود را کنار بکشیم یا شکست را بپذیریم یا کوچ کنیم یا تسلیم شویم یا صحنه را خالی کنیم. همه ما باید درک کنیم که خداوند این مسئولیت را بر دوش ما قرار داده

و باکرامتی دارند. ما برای ورود به این ماه و برای بهره‌گیری از این ماه آماده می‌شویم، به‌ویژه در این اوضاع سرنوشت‌سازی که برای نخستین بار در تاریخ طولانی خود، در آن به سر می‌بریم.
برادران! ما در این اوضاع، بسیار نیازمند بسیج کردن تلاش‌ها و آماده کردن روحیه‌ها و از دست ندادن فرصت‌ها برای رویارویی با سرنوشت هستیم.
چرا می‌گویم برای نخستین بار؟ زیرا پس از رویدادهای اخیر، ملت و دولت لبنان و همه گروه‌های مختلف، بیش از پیش و روشن‌تر از قبل تأکید کردند که در آزادسازی فلسطین و در جنگیدن با صهیونیسم مشارکت خواهند کرد. همچنین تأکید کردند که وظیفه خود را ادا خواهند کرد و در راه حمایت از مقاومت فلسطین از خاک و سلاح و مال و موقعیت جغرافیایی خود دریغ نمی‌کنند. این یک اصل است، زیرا علاوه بر وظیفه دینی مسئولیتی ملی است. ما اکنون در این اوضاع قرار داریم. باید بررسی کنیم که در این وضعیت جدید چه رخ خواهد داد. بدون هیچ مبالغه یا احتیاطی باید گفت هر احتمالی وجود دارد. حمله ممکن است، بمباران ممکن است، شبیخون ممکن است، آشوب و اختلاف داخلی و توطئه‌چینی و هرچیز دیگری امکان‌پذیر است. شاید بگویید چرا چنین مبنا و اصلی را پذیرفتید. برای آنکه وظیفه ماست. کسی که در کنار آتش نشسته است، نمی‌تواند از حرارت و زبانه‌ها و خطرهای آن دور باشد. اسرائیل دشمن ماست، همان‌طور که دشمن فلسطین و دشمن اعراب است. بنابراین، ناگزیر باید موضعمان را به‌روشنی بدانیم. باید از تردید و دودلی و پنهان‌کاری و تناقض و دورویی خارج شویم.
برادران! ما علناً با دشمنی خطرناک، با دشمنی که خطرناک‌ترین دشمن تاریخ است، وارد جنگ شده‌ایم. چه کنیم؟ باید آماده شویم. آیا برای نخستین بار است که امتی وارد جنگ می‌شود یا ملتی دچار محنت یا نبرد می‌شوند؟ نه! وظیفه ما این است که آماده شویم.
نقش ما و نقش دیگران چیست؟ تردیدی نیست که جنوب و مردم جنوب نمی‌توانند و نباید این مسئولیت را به‌تنهایی بر دوش بکشند. این وظیفه و این مسئولیت و این تکلیف باید بر دوش همه مردم لبنان باشد که در خوشی و ناخوشی در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند.
بنابراین، همه به‌طور کلی باید ابزار پایداری، ابزار مسلح شدن، ابزار بهبود وضع اجتماعی و ابزار تبلیغات کافی را برای مردم جنوب فراهم کنند و از آنان پشتیبانی کنند. این کار وظیفه آنان است. آنچه شخصاً بر آنان لازم است، این است. پیش از این کار، ممکن نیست هیچ کابینه‌ای تشکیل شود یا هیچ گامی برداشته شود و مهم نیست که این کار چقدر هزینه و چه پیامدهایی داشته باشد. ما ایستاده‌ایم و اگر کابینه نخواهد مردم جنوب را مسلح کند و آن‌ها را آموزش نظامی دهد و وضع اجتماعی منطقه را بهبود بخشد، ما اجازه نمی‌دهیم هیچ اقدامی برای تشکیل کابینه انجام شود.
إن‌شاء‌الله مسلح شدن در سطح عمومی انجام می‌شود وگرنه کابینه‌ای در این کشور تشکیل نمی‌شود. اگر وضع جنوب و مردم جنوب را نادیده بگیرند، نمی‌توانند کابینه‌ای تشکیل دهند. این وظیفه همه ماست و إن‌شاء‌الله ما این وظیفه را با امانت‌داری و به‌طور کامل ادا می‌کنیم.
اما وظیفه مردم جنوب چیست؟ بیشترین مسئولیت بر دوش خود ماست. ما در طول تاریخ عادت نکرده‌ایم از برابر مسئولیت‌ها و تکالیف بگریزیم. جبل

پیامبر او را شفاعت کند، باید از سنت پیامبر در این ماه پیروی کند. کسی که می‌خواهد مجانی و بدون تحمل رنج و بدون پیروی کردن به بهشت برود، در اشتباه است و از حقیقت این جهان خبر ندارد. خداوند متعال سرنوشت خیر و شر را در دست انسان قرار داده است، چراکه نتیجه کارهای خود انسان است: « ﴿ وَنَفْس وَ مَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَ قَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا .»[376] و: « ﴿ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی‌ .»[377]
اگر کسی فکر می‌کند ممکن است بدون رنج، بدون تلاش، بدون حسابرسی، بدون جهاد، بدون عبور از پل صراط وارد بهشت شود، در خیال به سر می‌برد و به فرموده امام(ع) خیال و آرزو، فریب‌دهنده احمقان است. کسی که فکر می‌کند به خاطر اعتبار و شخصیت و یا قد و بالای او[...][378]، همه با تلاش و تحمل رنج و سختی وارد بهشت شده‌اند، ولی تو می‌خواهی هر کار خواستی انجام دهی و وارد بهشت شوی. در این صورت تو از امام صادق و امام باقر و امام کاظم(ع) نزد خدا عزیزتر و محبوب‌تر هستی.
کسی که فکر می‌کند اگر در خانه بنشیند و کاری نکند و رنجی نکشد و خسته نشود و تلاش نکند، وارد بهشت می‌شود، به خطا رفته است. این‌گونه محاسبه، محاسبه الهی نیست�� محاسبه صوفیانه است، این‌گونه شفاعت خواستن نادرست است و از نظر اسلام مردود است.
ما ایمان داریم که « ﴿ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَی » اگر در ماه شعبان از سنت پیامبر پیروی کنی، از شفاعت او در ماه شعبان بهرمند شده‌ای. اگر واجبات ضیافت الهی را در ماه رمضان انجام دهی، در این ماه به سعادت می‌رسی. اما مجانی، بدون رنج، بدون تلاش، چنین چیزی نیست. درهای بهشت به روی انسان‌های تنبل و وارفته بسته است؛ همان‌ها که به پدران و نیاکان خود، به نسب و خاندان خود تکیه می‌کنند. چنین شیوه‌ای غلط است.
پیامبر(ص) با دخترش فاطمه(س) سخنی دارد [که می‌دانیم.] چه کسی برای رسیدن به شفاعت محمد یا کرامت او در نزد خدا از فاطمه(س) سزاوارتر است؟ ولی باید سختی کشید! هر اندازه بیشتر خسته شوی، بیشتر بهره می‌بری. برترین کارها سخت‌ترین آن‌هاست. این یک اصل است.
بنابراین، ما در ماه شعبان آیا به درجه‌ای رسیده‌ایم که به شفاعت رسول خدا برسیم؟ بله، اگر در این ماه از کسانی باشیم که در خط رسول خدا حرکت می‌کنند و منش و رفتار پیامبر را الگو قرار می‌دهند. ولی اگر انسان در این ماه کاری انجام ندهد، شفاعتی در کار نیست و نباید امیدی به آن ببندد. در ماه رمضان نیز همین‌طور.
بنابراین، ما وقتی از این ماه بیرون می‌رویم، از خودمان حسابرسی می‌کنیم تا برای فر��ت حیات و زندگی خود، یعنی ماه رمضان، آماده شویم. پیامبر(ص) پیش از فرارسیدن ماه رمضان مسلمانان را بشارت می‌داد که وارد ماه خیر و برکت و رحمت و آمرزش خواهند شد و تأکید می‌کرد که در این ماه درهای بهشت باز و درهای جهنم بسته است و شیطان‌ها در بندند و اعمال انسان‌ها در این ماه مقبول است و نَفَس‌هایشان تسبیح به شمار می‌آید و زندگی ارجمند

[376]. «و سوگند به نفس و آن‌ که نیکویش بیافریده. سپس بدی‌ها و پرهیزگاری‌هایش را به او الهام کرده. که هرکه در پاکی او کوشید، رستگار شد. و هرکه در پلیدی‌اش فروپوشید، نومید گردید.» (شمس، 7-10)
[377]. «و اینکه برای مردم پاداشی جز آنچه خود کرده‌اند، نیست.» (نجم، 39)
[378]. این بخش از سند جاافتادگی دارد.

ماه شعبان است که اطراف آن را به رحمت و خشنودی خود پوشاندی.
الَّذی‏ کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِه‏ وَسَلَّمَ، یَدْاَبُ فی‏ صِیامِهِ‏ وَقِیامِهِ.
آن ماهی که رسول خدا صلی اللَّه علیه و آله و سلم کوشش بسیار داشت در روزه‏ و شب زنده‏داری‌اش.
فی‏ لَیالیهِ وَاَیَّامِهِ، بُخُوعاً لَکَ فی‏ اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ، اِلی‏ مَحَلِ حِمامِهِ.
هم در شب‌ها و هم در روزهایش، به خاطر فروتنی در برابر تو درمورد گرامی داشتن و بزرگ داشتنش تا هنگام مرگش.
اَللّهُمَّ فَاَعِنَّاعَلَی الْأِسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ، وَنَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ.
خدایا پس ما را کمک ده تا روش او را در این ماه پیروی کنیم و به شفاعتی که نزد اوست برسیم.
اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لی‏ شَفیعاً مُشَفَّعاً وَطَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً، وَاجْعَلْنی‏ لَهُ‏ مُتَّبِعاً.
خدایا او را برای من شفیعی پذیرفته قرار ده و راهی به سویت که هموار باشد و مرا پیرو او گردان.
حَتّی‏ اَلْقاکَ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَنّی‏ راضِیاً، وَ عَنْ ذُنُوبی‏ غاضِیاً، قَدْ اَوْجَبْتَ لی‏ مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ.
تا به جایی که در روز قیامت تو را در حالی دیدار کنم که از من خشنود باشی و گناهانم را نادیده ‏گیری و برای من از جانب خود رحمت و خشنودی را واجب کرده ‏باشی.
وَاَنْزَلْتَنی‏ دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ الْأَخْیارِ.
و مرا در خانه همیشگی (بهشت جاویدان) و منزلگاه نیکان فرود آری.
***
در اواخر ماه شعبان و در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم. در شرایط تازه‌ای به سر می‌بریم و باید از این روزها و مناسبت‌های آن بیش از قبل توشه برگیریم.
ما در ماه مبارک شعبان این بخش‌های دعا را می‌خواندیم که درود فرستادن به رسول خدا(ص) و اهل بیت ایشان است و از خداوند متعال می‌خواستیم که قلب ما را با فرمان‌برداری از خویش آباد کند و ما را از سرپ��چی دور دارد و به ما که از رحمت و فضل خود روزیِ گسترده داده، توفیق دهد تا با آن‌هایی که روزی‌شان تنگ است، همدردی و برابری کنیم.
این‌ها برخی از آثار این ماه مبارک است که از خدا می‌خواستیم پاره‌ای از آن‌ها را درک کنیم.
عبادت حقیقی که پیامبر(ص) انجام می‌داد در این بخش‌ها بیان شده است. ما در این دعا از خدا می‌خواهیم به ما توفیق دهد، با کسانی که روزی‌شان تنگ است، یعنی کسانی که جز با رنج و سختی زندگی نمی‌کنند، همدردی و برابری کنیم.
در این دعا از خدا می‌خواهیم به ما کمک کند تا با آن‌ها مواسات بورزیم و آنچه بر ما واجب است، به آنان تقدیم کنیم تا بتوانیم با آنان در رنجی که می‌کشند، همدردی کنیم. این خلاصه‌ای بود از آثار این ماه مبارک.
این دعا تأکید می‌کند که این ماه و دستیابی انسان به پاداش و ثواب این ماه و دستیابی به شفاعت پیامبر(ص) در این ماه، حساب نشده نیست و بدون رنج و تلاش و کوشش به دست نمی‌آید. دعا می‌گوید: «وَارْزُقْنِی مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِمَا وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ» و سپس به درخواست شفاعت می‌پردازد و می‌گوید: «فَأَعِنَّا عَلَی الِاسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ وَ نَیْلِ الشَّفَاعَةِ لَدَیْهِ.»
اگر می‌خواهیم به شفاعت پیامبر دست یابیم، رسیدن به مقام شفاعت، از پیروی کردن از سنت رسول خدا در این ماه جدا نیست. کسی که می‌خواهد

دعای ماه شعبان (بخش دوم)

﴿ بسم الله الرحمن الرحیم
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد.
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد.
شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ.
درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان.
وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ، وَاَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ.
و معدن دانش و خاندان وحی.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّد و آل‏ مُحَمَّد.
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد.
الْفُلْکِ الْجارِیَةِ، فِی اللُّجَجِ الْغامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَها، وَیَغْرَقُ‏ مَنْ تَرَکَهَا،
کشتی جاری در اقیانوس‌های بیکران. هر که سوار آن کشتی گردد ایمن شود و کسی که آن را واگذارد، غرق شود.
الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللّازِمُ لَهُمْ ‏‏لاحِقٌ.
هر که بر ایشان تقدم جوید، از دین بیرون رفته و کسی که از ایشان عقب ماند، به نابودی گراید ولی ملازم ایشان خواهد رسید.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، الْکَهْفِ الْحَصینِ.
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، آن پناه‏گاه محکم.
وَغِیاثِ‏ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَمَلْجَأِ الْهارِبینَ، وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ.
و فریادرس بیچاره درمانده و پناهِ گریختگان و دستاویز محکم برای وسیله‏جویان.
اَللّهُمَ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً.
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد درود بسیاری که موجب خشنودی ایشان گردد.
وَلِحَقِ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد اَداءً وَقَضآءً، بِحَوْل مِنْکَ وَقُوَّة یا رَبَّ الْعالَمینَ.
و حق محمد و آل محمد ادا گشته و وظیفه ما ادا شده باشد، به حول و قوه تو ای پروردگار عالمیان.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی‏ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، الطَّیِّبینَ الْأَبْرارِ الْأَخْیارِ.
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، آن پاکان نیکوکار برگزیده.
الَّذینَ‏ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ، وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلایَتَهُمْ.
آن کسانی‏که حقوقشان را واجب کردی و اطاعت و دوستی‌شان را واجب نمودی.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَاعْمُرْ قَلْبی‏بِ��اعَتِکَ، وَلا تُخْزِنی‏ بِمَعْصِیَتِکَ.
خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد و دل مرا به اطاعت خود آباد کن و به وسیله نافرمانی‌ات رسوایم مکن.
وَارْزُقْنی‏ مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ.
و روزی من گردان که کمک مالی دهم به کسی‏ که روزی‌ات را بر او تنگ کردی، از آن جهت که از فضل خویش بر من فراخ گرداندی.
وَنَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِکَ، وَاَحْیَیْتَنی‏ تَحْتَ ظِلِّکَ،
و بر من از عدل خویش گستردی و مرا در زیر سایه‏ات زنده داشتی
وَهذا شَهْرُ نَبِیِّکَ‏ سَیِّدِ رُسُلِکَ.
و این ماه پیمبرت و آقای رسولانت است.
شَعْبانُ الَّذی‏ حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ.

مرگ او برسد، در حال مرگ نیز نهال را رها نمی‏کند و به کناری نمی‏اندازد تا جان بدهد، بلکه در همان حال درخت را در زمین می‏کارد و سپس می‏میرد. منظور این حدیث چیست؟ می‏خواهد بگوید حتی همین لحظه کوتاه باقی‌مانده از زندگی را نیز از دست نده و در راه خیر از آن استفاده کن و آن نهال را بکار، هرچند در آن حالت نامناسب باشی. از ما می‏خواهد که همه لحظه‏های زندگی را غنیمت بدانیم تا زندگی انسان سراسر خیر و برکت و رحمت و فایده باشد.
این چه زندگی است که انسان در آن سودی برای دیگران نداشته باشد؟ انسانی که به دیگران سودی نرساند، مرده است، وجود ندارد، همچون سنگ است. چه تفاوتی میان او و سنگ وجود دارد؟ سنگ وجود دارد و انسانی که خیر او به دیگران نمی‏رسد نیز زنده است، ولی دوام و بقا و صلابت سنگ بیشتر است. مرگ و زندگی چنین انسانی چه تفاوتی دارد؟ هیچ تفاوتی ندارد. حیات انسان با مقدار خیری که از او سر می‏زند و با مقدار عطا و فایده‌ای که دارد و با خدماتی که به دیگران ارائه می‌کند، سنجیده می‏َشود. زندگی این است و جز این هیچ نیست. از ما می‏خواهند که این ساعات عمر خود را غنیمت بشماریم و آن‌ها را با خیر و نماز و پرهیزکاری و خدمت به دیگران پر کنیم. همواره به ما تذکر می‏دهند که چه کسی به شما گفته است زنده خواهید ماند. هیچ کسی نمی‏تواند بقای خود را تضمین کند. پس آماده باشید. امیرمؤمنان علی(ع) فرموده‏اند: «تجَهَّزوا رَحِمَکُمُ‌اللهُ فَقَد نودِیَ فیکُم بِالرَّحیلِ.» بانگ کوچ سرداده‏اند، یعنی چه؟ یعنی بلندگویی هر روز ��ریاد می‏زند: آماده شوید، راه بیفتید. بلندگو هم نیاز نیست. خود ما می‏دانیم که هر روز وقت کوچ است. وقتی کسی از دنیا می‏رود، ندایی است برای کوچ من. هر روزی که می‏آید، هر طلوع و غروب خورشید، بانگِ کوچ است، زیرا هر روزی که می‏گذرد، یک صفحه از عمر من ورق می‏خورد. هر ساعت و هر لحظه و هر ثانیه‏ای که می‏گذرد، از باقی‌مانده عمر من کاسته می‏شود. [ناقص به علت قطع شدن ضبط صدا]

گزندی می‏رسد، من باید احساس درد کنم و بگویم: «آخ!» مفهوم است؟ روشن است؟ ما باید این‌چنین باشیم. باید حس کنیم که جسم ما این بدنی نیست که آن را با لباس می‏پوشانیم و در اثر آن از دیگران متمایز می‏شویم. نه، این جسم من نیست. جسم و وجود من بزرگ و گسترده است و شما را نیز در بر می‏گیرد و اگر هر جزئی به درد آید، باید بگویم «آخ»؛ یعنی احساس درد کنم و درصدد برطرف کردن رنج و درد برآیم، البته اگر ممکن باشد.
این احساس همان مفهوم دعای نخست است: «مواسات و همدردی را با کسانی که روزی خود را بر آنان تنگ گرفته‏ای، روز‏ی‏ام گردان، از آن ‌رو که از فضل خود به من گشایش عطا کرده‏ای و رحمت خود را بر من گسترانده‏ای.» خدایا مرا به این افتخار بزرگ و مقام والا برسان که در آنچه دارم، با دیگران شریک باشم، به‌گونه‏ای که همچون شمع و چشمه و خورشید باشم و ثروت و اعتبار و مصالح دیگران را تنها برای خود نخواهم و دیگران را نادیده نگیرم، بلکه آنچه خود دارم، برای دیگران بخواهم و با آنان تقسیم کنم. امامان ما خود پیش از دیگران چنین می‏کرده‏اند و دستورها و آموزه‏های آن‌ها تمرین و تربیت ما را از ماه شعبان آغاز کرده است تا برای ماه مبارک رمضان آماده شویم. از امروز هر روز این دعاها را می‏خوانیم تا به یاد داشته باشیم که در ماه شعبان هستیم. روز دوشنبه و پنجشنبه هر هفته یا حداقل سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم یا حداقل چند روز از این ماه را روزه بگیریم تا آمادگی ورود به ماه رمضان و میهمانی خداوند را پیدا کنیم.
سپس دعا دو بار به ما یادآوری می‏کند، یک بار نسبت به رسول اکرم و یک بار نسبت به ما، که ای فرزند آدم، هشیار باش که شاید این ماه شعبان آخرین شعبان عمر تو باشد، شاید این رمضان آخرین رمضان عمر تو باشد. چه کسی می‏داند چه پیش خواهد آمد؟ زندگی ما به‌گونه‏ای است که نسبت به هیچ‌یک از عوامل متزلزل‌کننده و برهم‌زننده زندگی اختیار و کنترلی نداریم و هر لحظه ممکن است در معرض مرگ قرار بگیریم. این‌گونه نیست، برادران؟ کدام یک از شما تضمین می‏کند که یک ساعت بعد زنده باشد؟ کدام یک از ما تضمین می‏کند که فردا زنده باشد؟ شاید بگویید من اهمیتی نمی‏دهم و به این چیزها فکر نمی‏کنم، ولی این امری مسلّم است. البته امید به ادامه زندگی، به شما نیرو می‏دهد، ولی هیچ کس نمی‏داند آیا برای شما سانحه رانندگی پیش می‏آید یا نه. پیش از آنکه سانحه اتفاق بیفتد، شما به آن فکر نمی‏کردید. همه ما خبر حوادث را می‏َشنویم و آن‌ها را می‏بینیم، ولی فکر می‏کنیم این حوادث برای غیر ماست و اطمینان داریم که حادثه‏ای برایمان رخ نخواهد داد، تا اینکه ناگهان حادثه‏ای اتفاق می‏افتد. مرگ نیز همین‌طور است. انسان تا زمانی که زنده است، احساس نمی‏کند که مرگ در برابر اوست، ولی حادثه ناگهانی پیش‏بینی‌شدنی نیست. اگر انسان می‏توانست حوادث غیرمنتظره را پیش‏بینی کند، دیگر غیرمنتظره و ناگهانی نبودند. این‌طور نیست؟ اتفاقات ناگهانی آن‌هایی است که منتظرشان نیستیم. بنابراین، هیچ‌یک از ما اطمینان نداریم که فرصت باقی است. اسلام از ما می‏خواهد که یک لحظه از زندگی را نیز از دست ندهیم. در حدیث شگفت‏آور نبوی آمده است: «لَو أنَّ امرءاً مُؤمِناً قامَت قِیامَتُهُ وَبِیَدِهِ غَرسَـة لَغَرَسَها قَبلَ أن یَموتَ» (اگر مرگ مؤمنی فرا رسد و در دست او نهالی باشد، پیش از آنکه بمیرد، آن را می‌کارد.) یعنی اگر انسان مؤمن در مزرعه‏اش مشغول کشاورزی باشد و

نیاز دارد، آموزش بده. اگر از سلامتی برخورداری، با بیمار همدردی کن. اگر آبرو و موقعیت داری و از تو حرف‌‏شنوی دارند و سخن تو را می‏پذیرند، کسی را که جایگاه و موقعیتی ندارد و سخن او را نمی‏َشنوند و نزد هیچ کس جایگ��هی ندارد، یاری کن. باید احساس کنی که تو برادر اویی و او برادر توست. باید درک کنی که خیر کامل در این نیست که خود را از غرق شدن نجات دهی و از لذت‌ها و آسایش و ثروت و دانش بهره‌مند باشی. این انسانی نیست که خداوند دوست دارد.
خداوند از ما می‏خواهد که نسبت به یکدیگر همچون اعضای یک پیکر باشیم. اگر شب زمستان پای انسان بیرون از لحاف بماند و احساس سرما کند، آیا می‏تواند بخوابد یا راحت باشد، چون سر و بدن و دیگر اعضایش گرم است؟
وقتی قسمتی از بدن بیرون از لحاف یا بیرون در بماند، سرد می‏شود و انسان راحت نیست. درست است؟ انسان وقتی آسوده است که همه بدنش گرم باشد. احساس انسان نسبت به برادران و دیگر انسان‏ها نیز همین‌گونه است. احساس مؤمن نسبت به برادر ایمانی‏اش همین‌گونه است. چگونه وقتی همسایه شما از سرما رنج می‏ّبرد، درک نمی‏کنید و تنها به گرما و راحتی خود توجه دارید؟ این احساس ناقص است. اگر چنین احساسی دارید، باید خود را درمان کنید، زیرا بیمار هستید. اگر همسایه شما گرسنه باشد، ولی شما با آسودگی غذا بخورید، روشن می‏َشود که احساس شما ضعیف است. اسلام می‏گوید: «ما آمَنَ بِاللهِ وَالیومِ الآخَرِ مَن باتَ شَبعاناً وَجارُهُ جائِعٌ.» (کسی که سیر بخوابد درحالی‌که همسایه‌اش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد.) بر اساس همین منطق، ��رکس در گرما بخوابد و همسایه‏اش احساس سردی کند، یا هرکس در آسایش بخوابد، ولی همسایه‏اش در رنج و سختی باشد، یا هرکس محترمانه و با آبرو بخوابد و همسایه‏اش نیازمند حفظ آبرو باشد، او نیز به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است. در قرآن کریم آمده است: « ﴿ فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ * الَّذِینَ هُمْ یُرَاؤُونَ * وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ .»[375] آیا می‏دانید در احادیث و در تفسیر این آیات چه آمده است؟ قرآن کریم می‏خواهد بگوید نماز به‌تنهایی کافی نیست. وای بر نمازگزارانی که نسبت به نماز غافل و سهل‏انگارند. وای بر کسانی که نماز می‏خوانند، ولی به نماز بی‏توجهی می‏کنند و آن را کوچک می‏شمارند و حتی آن را از یاد می‏برند. کسانی که در نمازشان ریا می‏کنند، نیتشان نادرست است. آنان برای خدا نماز نمی‏خوانند. وای بر آنان. گروه سومی که وای بر آنان است، کسانی هستند که نماز می‏خوانند، ولی از دادن زکات و احسان به فقیران خودداری می‏کنند، یعنی اگر همسایه‏شان به ظرفی یا مالی یا وسیله‏ای نیاز داشته باشد، از برآورده کردن آن خودداری می‏کنند.
چگونه ممکن است انسان نماز بخواند و احساس کند که بنده خداست و همسایه‏اش نیز برادر او و بنده خداست، ولی درد و رنج و نیاز او را درک نکند و از کمک به او دریغ کند؟ این غیرممکن است.
سخنان من روشن است، برادران؟
انسان در برخورد با همسایه، همشهری و یا هر انسان دیگری باید این احساس را در خود پدید آورد، به‌گونه‏ای که خود را جسم بزرگی فرض کند که هریک از انسان‌ها جزئی از آن هستند. وقتی به شما

[375]. «پس وای بر آن نمازگزارانی که در نماز خود سهل‌انگارند. آنان که ریا می‌کنند، و از دادن زکات دریغ می‌ورزند.» (ماعون، 4-7)