بدی، هم برای دیگران بد است و هم برای تو. اگر اینگونه باشد، هر��اه به خود مینگری و خود را نقد میکنی، او را از عیب مبرّا نمیدانی، و کار خودت را به خوبی حمل نمیکنی و کار دیگران را به بدی؛ درست عکس آموزههای شرقی. آموزههای شرقی میگوید: «کار برادرت را به بهترین حمل کن» اما تو از درون خودت آگاهی و میتوانی بفهمی چرا این کار از تو سرزده است. پس آدمی در زندگی و وضعیت خاصش میتواند نقص و عیب خود را بفهمد، میتواند پیش از آنکه خدا چشمانش را بگشاید، خود چشمانش را باز کند: «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک قبصرک الیوم حدید»[404]؛ پیش از آنکه کارنامه آدمی را به دستش بدهند:«یا ویلتنا! ما لهذا الکتاب لایغاد صغیره و لا کبیره الا احصاها»[405] در حدیث نیر آمده است:«حاسِبُو اَنفُسَکُم قَبلَ اَن تُحاسَبُوا» (پیش از آنکه شما را به حساب کشند، خود را محاسبه کنید.)
هر کدام از ما، امروز، میتواند نواقصش را بشناسد و مصمم بر بازگشت و اصلاح شود، دستکم در بعدی از ابعاد زندگی و اخلاق و درونمان چنین امکانی هست. جایز نیست که ماه رمضان پایان یابد و ما کاملاً همانی باشیم که پیش از رمضان بودیم: «الویلُ لِمن تَساوی یَوماه» (وای بر کسی که دو روزش مثل یکدیگرند.) چگونه ممکن است که ما پیش و پس از رمضان یکی باشیم؟ این جایز نیست، حتی اگر این تغییر یک گام باشد. از شما درخواست نمیکنم، گرچه درخواست کردن هم چیز غریبی نیست، به این اعتبار که رمضان فرصت مناسبی در زندگیمان است. میتوانیم، در ماه رمضان، همه وجودمان را آکنده از اخلاق و اعمال صالح کنیم. اما دستکم باید یک کار و یک اخلاق را تغییر دهیم. دستکم باید یک موضع را تغییر دهیم، آن هم برای خدا تا به نتیجهای برسیم. گفتم که ما میتوانیم اخلاق و اعمالی که از آن رنج میبریم و گناهانمان را بشناسیم. به کسی نیاز نداریم تا برای ما قضاوت کند و جستوجو کند و این مسائل را به ما نشان دهد. ما خود میدانیم چه در انبان داریم. و هرگاه بخواهیم خودمان را اصلاح کنیم، هیچکس نمیتواند مانعمان شود.
آیا اگر من تصمیم گرفتم خودم را اصلاح کنم، کسی میتواند مانع من شود؟ آیا اگر بخواهم از حسادت و غرورم بکاهم، و کمتر متعرض کرامت دیگران شوم و بخواهم تغییر کنم، کسی میتواند جلو مرا بگیرد؟ میتوانم بفهمم و درمانش کنم. پس اگر ما از امروز تا پایان ماه رمضان توجه داشته باشیم و به وضعمان و به آیندهمان بیندیشیم، میتوانیم از این ماه استفاده کنیم، بیآنکه به حرف و موعظهای نیاز داشته باشیم. بیشک شرایط ماه رمضان و کرامت این ماه و مهمانی خداوند در این ماه و شهادت امام، فرصتهای کمیابی هستند.
باز هم میگویم، مؤمنان، من فقط باید عبرتها و فرصتهای کمیابی را که هستند، به شما یادآوری کنم. اگر ما اکنون خود ر�� اصلاح نکنیم، پس کی میخواهیم این کار را بکنیم؟ اگر ما به خود رحم نکنیم، چه کسی به ما رحم میکند؟ اگر ما خود آنچه بایسته است انجام ندهیم، کسی برای ما انجام نخواهد داد. مؤمنان، هر کدام از ما گناهانش بر دوش خودش و مصیبتهایش بر عهده خودش و مشکلاتش پیش روی خودش است.
[404]. «تو از این غافل بودی. ما پرده از برابرت برداشتیم و امروز چشمانت تیزبین شده است.» (ق، 22)
[405]. «وای بر ما، این چه دفتری است که هیچ گناه کوچک و بزرگی را حساب ناشده رها نکرده است.» (کهف، 49)
ابلیس بیش از ما میداند. آنچه سود دارد، عمل آدمی است:« ﴿ وَ ان لیس للإنسان الا ما سعی ﴾ »[403]
جهان، جهان تصادفات و اتفاقات و پشتگرمیها و تکیهکردنها نیست، جهان، جهان عمل است و علم و تلاش، جهان کوشش و توان و پیشرفت. پس، ای مؤمنان، ما به چه چیزی باید تکیه کنیم؟
ما هم میدانیم و هم دوست داریم. اما اگر این دانش و معرفت در عملمان متبلور نشود، سودی برای ما ندارد. از همین رو، در این روزها به شما میگویم، عبرتها و درسها بیش از آنچه ما تصور میکنیم، ما را در برگرفتهاند. هر گوشهای از زندگی ما، عبرتی است. هر نقطهای از اندیشه ما درسی است و هر گوشهای از زندگی ما عبرت و خاطرهای است. ما در مسجد نشستهایم، و ماه رمضان رو به پایان اس��. به یاد امیرالمؤمنین هستیم؛ شهید حق، شهید دین و شهید اسلام. کسی که در حقش میگویند: «از شدت عدالت در محراب عبادتش کشته شد.» آیا او به همان روشی که دیگران عمل کردند، نمیتوانست مانع مرگش شود؟ او میتوانست با اندک تلاشی به هر حکومتی که بخواهد برسد. او خود میگوید: «لَولا الّدِینُ و التُّقی، لَکُنتُ اَدهَی العَرب.» (اگر دین و تقوا نبودند، مکارترین و زیرکترین عرب بودم) این مسئله روشن است، زیرا هیچکس به جایگاه او نمیرسد و تواناییهای او را ندارد. اگر میخواست آنچه دیگران به کار میبرند، به کار گیرد، اگر نمیخواست قهرمان و اسوه دین و حق در تاریخ و برای همه نسلها و امت باشد، میتوانست آنچه دیگران انجام دادند، انجام دهد. اما حاشا که او چنین باشد، خود میگوید:«لولاحضورُ الحاضِر، وَ قیامُ الحجة بِوجودِ النّاصِرِ، وَما اخذاللّهُ عَلی العُلماءِ مِنَ اَن لا یُقارّوا علی کِظة ظالم، ولا عَلی سَغبِ مَظلوم، لألقیتُ حَبلَها عَلی غارِبِها، وَلَسقیتُ آخِرِها بِکأسِ اَوّلِها، ولأ لفیتم ان دُنیاکم هذِه اُزهَد عندی من عفطة عتر.» (اگر این بیعتکنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمینمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست میگذاشتم و پ��یانش را چون آغازش میانگاشتم و چون گذشته خود را به کناری میداشتم و میدیدید که دنیای شما را به چیزی نمیشمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمیگذارم.)
او به دنیا اهتمامی ندارد و برای رسیدن به مقام و یا حکومت تلاشی نمیکند، مگر به اندازهای که حقی را برپا سازد و باطلی را از میان ببرد، و به اندازهای که رسالت و وظیفهاش را در زندگی ادا کند. ما امروز در برابر این درسها هستیم. امروز شما نیازی به حرف و سخن ندارید و من نیز نمیتوانم حرفی بزنم. ما میتوانیم بیندیشیم، درس بگیریم، بدانیم و تصور کنیم که در پایان فرصت هستیم و امامی که مدعی هستیم منسوب به ماست، در برابرمان قرار دارد، تا لختی بیندیشیم.
مؤمنان، تأخیر در توبه و بازگشت به خدا جایز نیست. زیرا آدمی در هر لحظهای در معرض مرگ و پایان زندگی است. خوبی و بدی برای تو و دیگری یکسان است. بسیاری از ما، هنگامی که عیب و بدی را در دیگری میبینند، خرده میگیرند و آن را میشناسند، اما وقتی عیب در خودشان است، آن را نمیشناسند و برای آن چارهاندیشی نمیکنند. میگویند «الناسُ اَعداءٌ لِلّظّالمین، لا لِلظّلم» (مردم دشمن ستمگراناند تا دشمن ستم.)
[403]. «و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کردهاند، نیست.» (نجم، 39)
خاطرات امیرالمؤمنین(ع) و شهادتش مصادف است. م��، بهطور خاص، به او منسوبیم و متبرکیم به این انتساب و مفتخر. وجود امام چون تابلوی جاودانه در برابر ماست. او در محرابش شهید شد. فانی در ذات خداست. او همهچیزش را برای خدا داده است. در برابر ما این چنین تصویری است، و ما مدعی هستیم که او امام ماست. امامت کیست؟ این پرسش را به کودکانمان میآموزیم و به مرده هنگام خاکسپاری میگوییم: اگر از تو پرسیدند امامت کیست، بگو: علی. علی امام توست.
بعدی از ابعاد وجود و زندگی او پیش روی تو است. آخرین برگ از زندگی او در برابر تو است؛
او در محراب است و سرش خونآلوده، او در بستر مرگ است و زندگیاش رو به پایان. در چنین حالتی میگوید: «فُزتُ وَ رَبُّ الکَعبةِ» (به پروردگار کعبه سوگند که رستگار شدم.)
او، هر روزه در پندهای پر ارزشش، ما را به نماز، به توجه به همسایه، به مسجد، به اصلاح و به اصلاح ذاتالبین، فرامیخواند. او ما را به بسیاری از واجبات و آداب و اخلاق سفارش میکند. به نام بردن از سفارشهای او نیازی نداریم، خود وجود و زندگانیاش سفارش است. هر برگی از دفتر زندگانیاش درس و عبرت است.
ما بسیار بسیار از امام میدانیم. ما از زندگانی امام بیش از دیگران آگاهیم. اما ای مؤمنان در این فرصت چه میکنیم؟ یعنی در این ایام که مصادف با شهادت امام است؟
پیروی و اقتدا به امام، به ما میآموزد چگونه زندگی کنیم و چگونه بیندیشیم. راه را به ما مینمایاند، راهی که جز کار و تلاش نیست. چنانکه گفتم، شما از امام و از رمضان بسیار میدانید، چیزهایی را میدانید که غیر شما نمیدانند، اما اگر سخن و معرفت در عمل آدمی متبلور نشود، سودی ندارد. طبیعتاً شما بهروشنی میدانید چرا امام به این مقام و درجه رسید. شما آشکارا میدانید اگر امام به اعمالش تکیه نکرده بود، میان او و «طالب» و میان او و «عقیل» فرقی نبود. عقیل و طالب برادران وی بودند. همگی فرزندان یک پدر بودند و یک مادر. آنان در یک خانه تربیت شده بودند، اما طالب و عقیل در جنگ بدر شمشیر بر رسول خدا کشیدند و در صف مشرکان و دشمنان بودند. آنان برادران امام بودند. امام چگونه بدین مقام رسید؟ آیا به سبب خویشاوندی و نسب بود یا به سبب دوستی و انتساب طبعاً به این علت نبود، زیرا میان امام و برادرانش فرقی نبود. چه فرقی میان ابوطالب و ابولهب است؟ مگر هر دو برادر نیستند؟ ابوطالب به جایی رسید که قرآن بنابر تفاسیر درباره او میگوید: « ﴿ والذین آووا و نصروا اولئک هم المؤمنون حقاً ﴾ »[401] اما ابولهب به جایی رسید که قرآن صراحتاً نامش را ذکر میکند و دربارهاش میگوید:« ﴿ تَبت یدا ابی لهب و تب * ما اغنی عنه ما له و ما کسب * سیصلی ناراً ذات لهب ﴾ »[402]
پس مسئله، مسئله دوستی و نسب و یا شناخت نیست. یکی از شع��ا میگوید: «حقیقت را میگویم، هرچند که سرزنشم کنند.» اگر علم و معرفت دینی و دانستن حلال و حرام، کسی را بینیاز میکرد و او را سعادتمند میساخت، ابلیس سرور جهان بود.» آیا اینگونه نیست؟ ابلیس همه واجبات و محرمات را میداند، اما سودی ندارد. اگر ما چیزی را بدانیم،
[401]. و آنان که جایشان دادهاند و یاریشان کردهاند، به حقیقت مؤمناناند.» (انفال، 74)
[402]. دستهای ابولهب بریده باد و هلاک بر او باد. دارایی او و آنچه به دست آورده بود به حالش سود نکرد زودا که به آتشی شعلهور بیفتد. (مسد 1-3)
در این دنیا میکاریم و در آخرت آنچه کاشتهایم، برداشت میکنیم. پس اگر در این جا چیزی کاشتیم، میخواهیم در آخرت چه برداشت کنیم؟ از کجا برداشت کنیم؟ از چه درختی؟
مثال دیگر: دانشآموز هر اندازه که در سال تحصیلی با جدیت و تلاش درسی بخواند و شبها مطالعه کند، در هنگام امتحان نمراتش بالاتر است.
پس آدمی در زندگی دنیویاش، نقشه روز قیامت را ترسیم میکند. ما در اینجا سعادت یا شقاوت خود در روز قیامت را پی میافکنیم. اگر من منصف باشم و خود را داوری کنم، میتوانم دریابم چه کردهام و چه نکردهام. آیا تغییر کردهام؟ آیا نفسم فروتن شده یا همچنان سنگدل و خشن است؟ آیا مردم را دوست دارم یا از آنان بیزارم؟ آیا جسمم سبکتر شده است یا تغییر نکرده است؟ آیا زبانم پاک شده است؟ آیا هنگام سخن گفتن میاندیشم و مقید هستم؟ آیا خداوند از سخنی که به زبان میآورم، راضی است یا خیر؟ یا همچنان مثل پیش از ماه رمضانم؟ معیار ما، معیاری ملموس است. اگر منصف باشیم، میتوانیم بگوییم قدمی به پیش نهادهایم یا خیر. قلب هر کدام از ما و عمل هر کدام از ما آینه آینده است. آینهای است برای روز قیامت.
از همین رو در هنگامهای حساس قرار داریم؛ دو دهه از ماه مبارک سپری شده و یک دهه از آن باقی است. پایان ماه و امتحان و سرانجام این آزمون نزدیک است. هنگامهای حساس است. در این موقعیت حساس در ادعیه هر شب از شبهای دهه آخر ماه مبارک توسلات و تضرعاتی، مشاهده میکنیم: «الهی! وَاَعوذُ بِوَجهِکَ الکَریم وَ جَلالِکَ العَظیمِ، اَن تَنَقضی عَنّا ایّام شهرِ رَمضانَ و لَیالیهِ، وَلَک قِبَلَنا ذَنبٌ، او تَبِعه تُعَذّبُنا عَلَیها»
در نیایشی دیگر آمده است: «اللهم اِن کُنتَ رَضَینتَ عَنّا فِی هَذا الشَّهرِ» (خداوندا، اگر از ما در این ماه راضی بودهای). خداوند متعال را قسم میدهد: فَأَسأَلُک بِما سَأَلَک بِه مَلائِکَتُکَ المُقرَّبون، وانبیاؤَکَ المُرسَلُونَ، وَ عِبادُکَ الصّالِحُونَ، اِن کُنتَ رَضیتَ عَنّا فِی هَذا الشَّهرِ، فَاز عنا رِضاً، وان لم تکن رَضیت عَنّا، فَمِن الآنَ، فَارضَ عَنّا.» (از تو میخوا��م به حق آنچه ملائک نزدیک و پیامبرانت و بندگان شایستهات تو را به حق آن میخوانند، که اگر در این ماه از ما راضی بودهای، بر رضایتت از ما بیفزا و اگر از ما راضی نبودهای، از هماکنون از ما راضی باش.)
چرا در ادعیه و احادیث، هر شب و روز، این مسئله را به ما یادآوری میکنند؟در ادعیه روزهای ماه مبارک هم همین تعبیر آمده است: «اِن کنتَ رِضیتَ عَنا...» چرا این ادعیه دهه آخر ماه مبارک را به ما یادآوری میکنند؟
میخواهند بگویند ای مردم! ای روزهداران! ای مؤمنان! پایان فرصت نزدیک است، پیش روی شما فرصتهایی بود که به شماره نمیآید، در ضیافت الهی بودید، ناز پرورده خدا بودید، اعمالتان پذیرفته خدا بود، همه فرصتها برای شما فراهم بود، اگر بهره نبردهاید، بدبختی شماست. این از نابختیاری انسان است، اگر از این ماه استفاده نکند.
هماکنون دو دهه گذشته است. آیا ما استفاده کردهایم؟ ادعیه، روز و شب به ما یادآوری میکنند که ای مؤمن، ماه پایان یافت، هوشیار باش. آماده باش، بیشک انسان مؤمن فرصت را از کف نمیدهد، بهویژه آنکه ما سرنوشتمان در آینده را نمیدانیم. و خصوصاً فرصتهایی که خداوند در این روزها برای ما فراهم آورده، فرصتهایی کمیاب است.
این روزها با روزها و شبهای قدر و روزها و
بسمالله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین، والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
هماکنون روز بیستم ماه رمضان است و در آستانه ورود به دهه سوم این ماه هستیم.
فکر میکنم هر اندازه هم این سخنان را تکرار کنیم و به یاد خود آوریم، ضرر نخواهیم کرد. ماه رمضان، فرصتی کمیاب و گرانمایه در زندگی است. فرصتی که پیامبر درباره آن میفرماید: «إن الشَّقی مَن حُرِمَ غُفرانَاللّه فی هذا الشَّهر.» (بدبخت کسی است که در این ماه از مغفرت خداوند محروم شود.) اگر بهره نبردن از این ماه بدبختی است و آن که از این ماه بهره نمیبرد، بدبخت است، پس این سخن پیامبر هشداری است به خطر به کمین نشسته برای ما. اکنون که محروم از مغفرت الهی در این ماه بدبخت است، این مسئله معیاری برای سنجیدن نفس و قلب و آیندهمان است. امروز و پس از گذشت دوسوم ماه، میتوانیم به خود توجهی کنیم: آیا در این روزهایی که گذشت، توانستیم اندکی رضایت خداوند را جلب کنیم؟ آیا اتفاق جدیدی برای ما افتاد؟ زیرا اگر ما از این ماه بهره برده باشیم و اگر از بدبختی نجات یافته باشیم و اگر روزه این ماه پناهی برای ما بوده است، باید این دگرگونیها نمایان شده باشد. ما امروز از سرنوشتمان و ثمرات روزهمان چه میدانیم؟
آیا خداوند ما را بخشیده است؟ آیا خداوند امور ما را اصلاح کرده است؟ آیا به کرامت و رضای خداوند رسیدهایم؟ اینها پرسشهایی است که چهبسا آدمی گمان میکند نمیتواند پاسخی برای آنها بیابد. اما واقعیت این است که میتوانیم به این پرسشها پاسخ گوییم. اما چگونه میتوانی به این پرسشها پاسخ دهی؟ باید به خودت، به اعمالت، به درون خودت بنگری، اگر در این ماه مبارک و پس از گذشت بیست روز، تغییری و گامی به سوی بهتر شدن، در درونت یافتی، بیشک تو شامل کرامت الهی شدهای. برادران! آخرت تصویر برابر با اصل همین دنیاست. آخرت نتیجه دنیاست. میتوانی بدانی که خوشبختی یا بدبختی. میتوانی بفهمی که تو اهل مغفرت و رضای خداوندی یا اهل غصب و خشم خداوند. این مسئله ممکن است.
میتوانیم مثال بسیار روشنی در اینباره بزنیم. هر کشاورز ماهری میتواند فصل کشت، چگونگی نگهداری زمین، کاشتن گیاه و درخت و مبارزه با آفتها و سموم گیاهی را دریابد. میتوانیم بدانیم که نتیجه چه خواهد بود. مگر آنکه اموری خارج از اراده انسان روی دهد، مثلاً سیل و یا توفان بیاید. اگر حادثهای بیرون از اراده و توانایی ما رخ ندهد، میتوانیم دریابیم که چه نتیجه��ی به دست میآید. علت این است که در هنگام کشت، در هنگام نگهداری درختان در هنگام مبارزه با آفت و در هر کاری، چه آبیاری و چه برداشت، در واقع کشاورز صلاح درخت و میوه را آماده میکند. پس میدانی چه کردهای و میتوانی نتیجه را بدانی.
در اینجا هم همین مسئله است. بنابر آنچه برخی احادیث میگویند: «دنیا مزرعه آخرت است.» در قرآن نیز بهصراحت آمده است: « ﴿ وان لیس للإنسان الا ما سعی ﴾ »[400] قرآن تأکید میکند که
[400]. «و اینکه: برای مردم پاداشی جز آنچه خود کردهاند، نیست.» (نجم، 39)
که دشمنان تو و دشمنان اسلام، به مدت هشتاد سال، بر این امت حکم برانند، ولی تأثیر آنان بر این امت و بر تاریخ آن و بر سرنوشت ابدی مسلمانان، کمتر از تأثیر این شب، یعنی شب نزول قرآن، خواهد بود.
وقتی میان تأثیر این شب و تأثیر هشتاد سال حکومت دشمنان رسول خدا(ص) بر این امت، از نظر تاریخی و انسانی مقایسهای بکنیم، این شب بر هزار ماه و بلکه بیشتر از آن برتری خواهد داشت.
این مفهوم در آیه دیگری نیز وجود دارد. خداوند تأکید میکند: « ﴿ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴾ .»[396] هر قدر تحریفکنندگان و فرصتطلبان دین اسلام، سعی در تحریف سخنان خداوند داشته باشند، تأثیر وجود قرآن و تأثیر این شب بر امت اسلامی بیشتر از آن خواهد بود.
بنابراین، شب قدر از دیدگاه قرآن کریم، تنها در یکی از معانی آن به کار نرفته است. این شب، شب نزول قرآن است. اما روایات صحیح تأکید میکنند که شب قدر یک شب نیست، بلکه تا وقتی امت اسلامی باقی است، استمرار دارد. اینجاست که این روایات، باب تفکر را در معانی دیگر نیز به روی ما میگشایند. البته میتوان طبق همان مفهوم اول، استمرار شب قدر را چنین توجیه کرد که منظور از آن، باقی ماندن خاطره و یاد شب قدر است. یعنی مسلمانان هر ساله شب نزول قرآن را احیا میکنند و به تعالیم آن بازمیگردند و یاد آن را در دلهای خود زنده کنند تا بتوانند وضعیت خود و حال و روز خود را محک بزنند و نقاط انحراف را کشف و آن را اصلاح کنند و افکار نو و مسائل روز و قضایای جاری را بر قرآن کریم عرضه بدارند.
میتوان معنای دیگری را از شب قدر برداشت کرد که با دعا مرتبط است. زیرا وقتی به آیات مربوط به روزه نگاه میکنیم، میبینیم که آیه دعا در لابهلای آیات روزه آمده است. آیه دعا این است:
« ﴿ وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلیَستَجیبوا لِی وَلیُؤمِنُوا بِی لَعَلَّهُم یَرشُدُون ﴾ .»[397] این آیه در کنار آیات روزه آمده که تأکید میکند بر اینکه ماه رمضان ماه دعاست و روزه �� بیتوجهی به بدن و وانهادن نیازهای مادی و کنارهگیری موقت از دنیا و خواستههای زمینی با نزدیکی به خدا و روآوردن به درگاه او و استجابت دعا، رابطه تنگاتنگی دارد، و به همین سبب، پیامبر(ص) در خطبه خود به بسیار دعا کردن در این ماه سفارش کرده است.
طبیعی است که دعا، بهطور کلی، باید بجا و در محل خودش انجام بگیرد. و در جلسه گذشته درباره محل دعا صحبت کردیم و گفتیم که دعا بدیل و جانشین تلاش و فعالیت و علت مستقلی در انجام شدن کارها نیست. انسان باید در کنار دعا کار هم بکند، مگر در وقت اضطرار و ناامیدی از تلاش و اسباب عادی. در این وقت، طبق گفته قرآن میتواند به دعا هم تکیه کند: « ﴿ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوء ﴾ .»[398] پس با دعا میتوان سرنوشت را تعیین و نیازها را برطرف کرد.
این مفهوم بهتر از مفهوم مشهور و شایع شب قدر است که میگوید، انسان در این شب، هر دعایی بکند، مستجاب میشود. این مفهوم مطابق با تعالیم
[396]. «ما قرآن را خود نازل کردهایم و خود نگهبانش هستیم.» (حجر، 9)
[397]. «چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند، پاسخ میدهم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.» (بقره، 186)
[398]. «یا آن که درمانده را چون بخواندش، پاسخ میدهد و رنج از او دور میکند.» (نمل، 62)
( بسمالله الرحمن الرحیم )
امشب شب بیست و سوم ماه رمضان است و مرسوم است که به عنوان شب قدر، مراسم گرفته شود. شب قدر طبق آنچه از این آیه کریمه استفاده میشود، شب نزول قرآن است و قدر بودن آن به این اعتبار است که احکام و تعالیم و حلال و حرام و هرآنچه به انسان و اصلاح امور او مربوط است در این شب نازل شده است. بار دیگر به این آیه گوش کنید: « ﴿ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَة مُّبَارَکَة إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ ﴾ .»[392] یعنی خداوند تبارک و تعالی، هنگام نازل کردن قرآن، در مقام انذار و دعوت بوده، نه در مقام آفریدن و ایجاد امور تکوینی. پس آنچه در این شب نازل شده، عبارت است از دعوت و رسالتی از جانب خداوند.
سپس اضافه میکند: « ﴿ فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْر حَکِیم ﴾ .»[393] یعنی در این شب هر امر محکمی به تفصیل شرح و تبیین میشود. امور محکم کداماند؟ آیا مراد امور تکوینی و یا روزی و یا عمر و سعادت و بدبختی جوامع است؟ خود قرآن کریم با اضافه کردن آیات دیگر، آن را توضیح میدهد: « ﴿ أَمْرًا مِّنْ عِندِنَا إِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ * رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴾ .»[394] پس امر محکمی که در این شب مبارک تفصیل داده میشود، امری است که با مرسِل و مبشِّر و دعوتکننده و انذاردهنده بودن خدا��ند مناسبت دارد.
از این آیات چنین میفهمیم که منظور از امور محکم و انزال در قرآن، احکامِ حرام و حلال و تعالیم فرستادهشده برای سعادت بشر و شمول قرآن نسبت به این مسائل است. پس شب قدر، در منطق قرآن کریم، یعنی شب نزول قرآن، شب تدوین قانون اساسی بشر، شب تبیین حقایق و احکام شرعی، شبی که خداوند تبارک و تعالی بر بندگان منت نهاده و تعالیمی به آنان هدیه کرده که مایه سعادت آنان است و هماهنگی آنان را با طبیعت و کمال آنان را در ابعاد گوناگون وجودشان تأمین میکند.
این مفهوم شب قدر از منظر قرآن کریم است که در سوره قدر نیز آمده است: « ﴿ بِسمِاللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ * إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْر ﴾ .»[395]
وجه تمایز شب قدر از هزار ماه مذکور در قرآن و برتری دادن این شب بر آن هزار ماه، همانطور که سیوطی(رحمةالله علیه) در الدر المنثور گفته، این است که رسول خدا(ص) در رؤیا یا در مقام وحی دید که دشمنانش از منبر او بالا میروند و ناراحت شد. البته این ناراحتی بدان سبب نبود که دشمنان آن حضرت، مقدرات امت اسلامی را در دست بگیرند، بلکه او از تحریف قرآن و احکام خدا به دست آنان نگران بود. همانگونه که در طیّ مدت هشتاد سال، یعنی هزار ماه، این ��سیر را پیمودند. خداوند به پیامبرش تسلی و دلداری میدهد و میگوید: درست است که ما از روی مصلحتها و حکمتهایی چنین مقدر کردهایم
[392]. «ما آن را در مبارک شبی نازل کردیم. ما بیمدهنده بودهایم.» (دخان، 3)
[393]. «در آن شب هر فرمانی بر حسب حکمت صادر میشود.» (دخان، 4)
[394]. «فرمانی از جانب ما و ما همواره فرستنده آن بودهایم. رحمتی است از جانب پروردگارت، و هر آینه او شنوا و داناست.» (دخان، 5ـ6)
[395]. «به نام خدای بخشاینده مهربان. ما در شب قدرش نازل کردیم. و تو چه دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر بهتر از هزار ماه است.» (قدر، 1ـ3)
جناب امام، آیا همان گونه که از پیوستگی آیات روزه میفهمیم، میان روزه و قرآن کریم ارتباط وجود دارد؟
مسلماً ارتباط وجود دارد، زیرا وقتی به آیات روزه در قرآن کریم مینگریم، در آیه 183 سوره بقره آمده است: « ﴿ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون ﴾ .»[389] در آیه بعد، قرآن میگوید روزه در روزهای معینی واجب است و در آیه سوم، زمان آن را مشخص میکند. قرآن میتوانست تنها بگوید موسم روزه ماه رمضان است، ولی اینچنین گفته است: « ﴿ شَهرُ رَمَضانَ الَّذی اُنزِلَ فیهِ القُرآن هُدًی لِلنّاسِ وَبَیِنات مِنَ الهُدی وَالفُرقان ﴾ .»[390] زمان روزه ماه رمضان است، حال « ﴿ فَمَن شَهِدَ مِنکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَن کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَی سَفَر فَعِدَّةٌ مِّنْ أَیَّام أُخَرَ ﴾ .»[391]
بنابراین، میان ماه رمضان و قرآن کریم ارتباط وجود دارد. به نظر من ارتباطی که میان روزه و قرآن کریم -کتابی که در بردارنده حقایق آسمانی و حقایق جهان هستی است- وجود دارد، در واقع ارتباط میان روزه و معرفت است. روزه به همان اندازه که شهوتها و نیازهای مادی را کنترل میکند و اراده انسان را تقویت میکند، به ��مان اندازه عقل و فکر انسان را باز میکند و سطح روحی انسان را بالا میّبرد تا بتواند این مفاهیم را درک کند. بنابراین، قرآن کریم در ماه رمضان نازل شده است و خداوند از آن رو ماه رمضان را موسم روزه قرار داده است که روزهداران به این نکته توجه کنند که در این ماه میتوانند در پرتو روزهداری و جهاد و تحمل سختیها، سطح عقل خود را تا آنجا بالا برند که حقایق موجود در قرآن و جهان هستی را درک کنند. از این رو، در روایات آمده است که تلاوت قرآن در این ماه از بهترین اعمال است و احکامی شبیه آن. شکی نیست که بین روزه و نزول قرآن که بیانگر ارائه حقایق آسمانی یا همه حقایق، به انسان در این ماه است، ارتباط وجود دارد. بنابراین، درهای معرفت و شناخت در این ماه باز است و انسان میتواند به همه معرفتها دست یابد.
با تشکر از شما، جناب امام.
[389]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه داشتن بر شما مقرر شد، همچنانکه بر کسانی که پیش از شما بودهاند مقرر شده بود، تا پرهیزگار شوید.» (بقره، 183)
[390]. «ماه رمضان، که در آن برای راهنمایی مردم و بیان راه روشن هدایت و جدا ساختن حق از باطل، قرآن نازل شده است.» (بقره، 185)
[391]. «پس هر کس که این ماه را دریابد، باید که در آن روزه بدارد. و هر کس که بیمار یا در سفر باشد، به همان تعداد از روزهای دیگر.» (بقره، 185)
در آیات مربوط به روزه آمده است که قرآن کریم در ماه رمضان نازل شده و معروف است که وحی در طول 23 سال بر پیامبر فرود آمده است. آیا نزول وحی و قرآن در یازده ماه دیگر سال متوقف بوده و تنها در ماه رمضان قرآن نازل میَشده است؟
در واقع این پاسخی به آن سؤال است، ولی با آنچه در چندین جای قرآن کریم آمده است، مطابقت ندارد، زیرا قرآن در چندین آیه تأکید میکند که قرآن در یک شب نازل شده است؛ برای نمونه در آیه: « ﴿ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ القَدرِ ﴾ »[385] و آیه « ﴿ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَة مّ��بَارَکَة ﴾ .»[386]
بر این اساس، نمیتوان گفت نزول قرآن در ماه رمضان هر سال بوده و در دیگر ماهها وحی متوقف میَشده است. به نظر من پاسخ درستی که از بررسی قرآن کریم به دست میآید، این است که قرآن کریم در دو مرحله نازل شده است: مرحله انزال و مرحله تنزیل.
زبان عربی تفاوت میان این دو نزول را روشن میکند. انزال به معنای نزول دفعهای و تنزیل به معنای نزول تدریجی است. بر این اساس، میتوانیم بگوییم قرآن کریم دو بار نازل شده است: بار اول بهطور یکباره در ماه رمضان و بهطور دقیق، در شب قدر نازل شده است، و بار دوم بهتدریج در طول سالهای رسالت پیامبر.
قرآن کریم نیز به این نکته اشاره دارد، چراکه پیامبر اکرم(ص) از کل قرآن آگاه بود، زیرا در شب قدر بر قلب او نازل شده بود. وقتی او به مقام نبوت رسید، ملکوت آسمانها به روی او گشوده شد و قرآن را به صورت اجمالی درک کرد، هرچند برای شناخت کامل آن نیازمند بیان جزئیات بود. پیامبر مکلف بود آنچه میداند، نگوید، مگر وقتی که خداوند متعال به او فرمان بدهد. مثلاً میخوانیم که قرآن در شب قدر نازل شده است. این بدان معناست که همه قرآن در شب قدر نازل شده است، بدون آنکه بتوانیم درباره آن بگوییم ابتدای قرآن نازل شده است یا انتهای آن. نه، کل قرآن در شب قدر نازل شده است و پیامبر(ص) در طول سالهای رسالت تکلی�� یافت آنچه به او فرمان داده میَشود، ابلاغ کند. این حقیقت، از برخی آیات قرآن به دست میآید. مثلاً در سوره قیامت میخوانیم: « ﴿ لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ * إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ * فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ * ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ ﴾ .»[387] در سوره طه نیز آیهای شبیه به همین آیه میخوانیم: « ﴿ فَتَعَالَی اللهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن یُقْضَی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِی عِلْمًا ﴾ .»[388]
بنابر مفهوم این دو آیه، پیامبر از قرآن آگاهی داشت، هرچند بهطور مجمل، ولی اجازه نداشت آیات قرآن را بخواند، مگر آنکه به این کار امر شود. بنابراین، قرآن در شب قدر، در ماه رمضان سالهای نخست رسالت پیامبر، بهطور دفعهای نازل شد و سپس در طول 23 سال دوران رسالت، بهطور تدریجی نازل شد.
[385]. «ما در شب قدرش نازل کردیم.» (قدر، 1)
[386]. «ما آن را در مبارک شبی نازل کردیم.» (دخان، 3)
[387]. «به تعجیل زبان به خواندن قرآن مجنبان، که گرد آوردن و خواندنش برعهده ماست. چون خواندیمش، تو آن خواندن را پیروی کن، سپس بیان آن بر عهده ماست.» (قیامه، 16ـ19)
[388]. «پس برتر است خدای یکتا، آن پادشاه راستین. و پیش از آنکه وحی به پایان رسد در خواندن قرآن شتاب مکن. و بگو: ای پروردگار من، به علم من بیفزای.» (طه، 114)
حق و خیر به پیروزی رسیدند. پس ما نیز همین راه را ادامه دهیم.
ما خود را آماده میکنیم و فرصت ماه رمضان را برای آمادگی و رویارویی غنیمت میشماریم و با توکل بر خدا در این راه گام برمیداریم که او توفیقبخش و یاریرسان است. والسلام علیکم ورحمةالله وبرکاته.
