محمود شیث خطّاب، که یک نظامی بزرگ عراقی است، کتابی نوشته به نام پیامبر فرمانده که جوانان را به مطالعه آن سفارش میکنم. او در این کتاب به شرح تاکتیکها و ابزاری پرداخته که پیامبر(ص) در مقام فرمانده جنگ از آنها بهره میبرد و با توجه به امکانات آن زمان، در نوع خودش جدید و دقیق و موفقیتآمیز بود.
پیامبر(ص) در زندگی شخصیاش هم همینطور بود. هرگاه کسالتی بر حضرت عارض میشد، نزد طبیب میرفت یا پرهیز میکرد. مسلمانان هم در زمان حضرت(ص) همیشه با بهکار بستن نکات بهداشتی، از مبتلا شدن به بیماری و مراجعه به طبیب پیشگیری میکردند. روزی طبیبی به مدینه آمد و از کمبود بیماری و مریض پیش رسول خدا(ص) گله کرد. حضرت فرمود: ما مردمانی هستیم که تا گرسنه نشویم، نمیخوریم و آنگاه که مشغول خوردن شدیم، تا حد سیری نمیخوریم. یعنی در میان ما کسی در حالت سیری غذا نمیخورد و انسان گرسنه شکم خود را پر نمیکند و در معدهاش فضایی را خالی میگذارد. راز سلامت مردم ما در این است.
سیره اهل بیت(ع) هم همینطور بود. با دقت در سیره تک تک این بزرگواران متوجه میشویم که آنان هیچ وقت به دعا اکتفا نکردهاند و دست از کار و تلاش برنداشتهاند. مگر نه این است که خزانههای هفت آسمان و هفت زمین در اختیار رسول خداست؟ آیا علی بن ابی طالب(ع)، که بعد از پیامبر سرور کائنات بود، نمیتوانست با دعا خودش و فرزندانش را از گرسنگی نجات بدهد؟ پس چرا فرزندانش سه روز گرسنه ماندند؟ چرا علی بن ابیطالب گاهی در مزرعه، گاهی به کارگری و گاهی به حفر چاه و کاشتن درخت و آبیاری باغها مشغول میشد؟ آیا نمیتوانست دعا ��ند و از خدا روزی خود را بخواهد و خدا هم به او بدهد؟
بنابراین، دعا بهتنهایی کافی نیست، باید مقداری قطران هم به آن اضافه کنیم. دعا لازم است، ولی قبل از آن باید کار و تلاش کنیم. پیش از بیماری باید با کمخوری و دوری از میکروبها و انتخاب غذای سالم و بهداشتی، از ابتلا به آن پیشگیری کنیم. و در صورت ابتلا به آن، اول به پزشک مراجعه کنیم، سپس به درگاه خدا که در رأس همه علل و اسباب قرار دارد، دست برداریم.
وقتی آیات مربوط به دعا را میخوانیم و میشنویم، مثل « ﴿ وَإِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی ﴾ »[409] و « ﴿ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ﴾ »[410] و « ﴿ قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ ﴾ »[411]، باید بدانیم که مفهوم این آیات چیست و اساساً دعا یعنی چه؟
واژه دعا از «دَعا، یدْعُو» مشتق شده است. «دَعاه» یعنی او را خواست، طلب کرد، سخنی به او گفت. پس دعا یعنی رو کردن و طلبیدن. باید بدانیم که دعا، صرفنظر از نتایج و آثار و اسباب و ابزار آن، خودش عبادت است. چرا؟ برای اینکه دعا یعنی به خدا روی آوردن و به او توجه کردن، و انسان هرچه به خدا توجه کند، درجهای بالاتر میرود و نور حق بر او میتابد. «یا الله» گفتن شخص مریض و نیازمند و کسی که در حال غرق شدن است، هم دعاست و هم باعث علّو درجه. هرچه بیشتر به خدا توجه کنیم و هرچه بیشتر ذکر او را بگوییم، به او نزدیکتر
[409]. «چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند پاسخ میدهم. پس به ندای من پاسخ دهند.» (بقره، 186)
[410]. «بخوانید مرا تا شما را پاسخ دهم.» (غافر، 60)
[411]. «بگو: اگر پروردگار من شما را به طاعت خویش نخوانده بود به شما نمیپرداخت.» (فرقان، 77)
دارد، لذا عزیزان بیشتر توجه کنند.
رفتار و سیره پیامبر(ص) و ائمه معصوم(ع) برای ما الگو و سرمشق است و جواب سؤالهای پیچیده و مشکلمان را در آن جستوجو میکنیم. بنابراین، روایاتی از این بزرگان نقل میکنیم تا سیره آنان درباره کار و تلاش و دعا و اینکه آیا به دعا اکتفا میکردند یا خیر، برای ما روشن شود.
برای نمونه، روزی امیرالمؤمنین علی(ع) پیرزنی را دید که کنار شتر زخمی و بر زمین افتاده خود نشسته و مدام با گریه و زاری از خدا شفای شترش را میخواهد. امام(ع) به پیرزن فرمود: ای بنده خدا، خوب است مقداری قطران هم به دعای خود اضافه کنی. یعنی امام(ع) به او میگوید: برای درمان شترت فقط به دعا و توسل اکتفا نکن و از قطران استفاده کن. سابقاً با قطران بیماریهای شتر را درمان میکردند. از این روایت میفهمیم که امام(ع) از اکتفا کردن به دعا نهی میکند. بنابراین، اما�� میگوید دعا بکن اما قطران نیز استفاده کن.
سیره پیامبر(ص) هم همینطور بود. یعنی پس از انجام دادن همه مقدمات و فراهم کردن اسباب عادی و طبیعی، به دعا و توسل روی میآورد. مثلاً در هنگام جنگ، سپاه را منظم و ساماندهی میکرد و مواضع استراتژیکی اتخاذ میکرد و روحیه سربازان را بالا میبرد و در مقام فرمانده، تاکتیک جنگی خود را به نحو احسن اجرا میکرد. پس از آن، دست به دعا برمیداشت و از خدا یاری میخواست. هیچ وقت قبل از رسیدگی به امور سپاه و سر و سامان دادن به آن، مشغول دعا نمیشد. در هر جنگی که نسبت به دستورها و تدابیر حضرت(ص) کوتاهی میشد، مسلمانان شکست میخوردند. علت شکست مسلمانان در جنگ احد چه بود؟ تنگه مهمی وجود داشت که پیامبر(ص) گروهی را مأمور پاسداری از آن کرد و به آنان فرمود: از این منطقه نگهبانی کنید، حتی اگر در جنگ پیروز شدیم و دشمن را تا مکه عقب راندیم، نه گول غنایم را بخورید و نه مکانتان را تغییر دهید، و اگر تا مدینه هم عقبنشینی کردیم، باز هم مکانتان را تغییر ندهید. در ابتدا مسلمانان پیروز شدند و تا مشغول جمعآوری غنایم شدند، حرص و طمع، فرموده پیامبر(ص) را از یاد آنان برد و مکان خود را ترک کردند و مشغول جمع آوری غنایم شدند. در این هنگام گروهی از لشکر کفر به فرماندهی خالد بن ولید، که در آن وقت کافر بود، آمدند و سپاه اسلام را به محاصره درآوردند. نتیجهاش این شد که مسلمانان شکست خوردند و پیامبر(ص) مجروح شد و دهها نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند. حال اگر دعا بهتنهایی میتوانست عامل پیروزی باشد، چه لزومی داشت که پیامبر(ص) از ابزار و امکانات مادی استفاده کند و چنین تدابیر همهجانبهای بیندیشد؟
در جنگ حنین و احزاب هم روش حضرت(ص) اینگونه بود. در جنگ احزاب وقتی خبردار شد که لشکر مشرکان با قبایل همسایه خود همپیمان شده است و بهزودی با سپاه عظیمی جنگ بزرگی بر ضد مسلمانان به راه خواهد انداخت، همان جنگ احزاب، خندقی کند و از پشت آن به دفاع پرداخت. اگر دعا در غلبه بر دشمن و برچیده شدن معضل کفر و طغیان کافی بود، چرا به کندن خندق روی آورد؟ آیا کسی نزدیکتر از پیامبر(ص) به خدا وجود دارد؟ آیا دعایی مستجابتر از دعای او هست؟ آیا هیچ قلب و روحی همانند قلب و روح او با خدا هماهنگ است؟ با این همه، تدابیر نظامی اندیشیدن و خندق کندن چه معنایی دارد؟ چرا خود را آماده دفاع میکند و از ابزار جنگی استفاده میکند؟
دعا (بخش اول)
( بسمالله الرحمن الرحیم )
الحمدلله رب العالمین و الصلاة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
در سلسله بحثهایی که درباره حضرت فاطمه زهرا(س) مطرح شد، گفتیم که حضرت، طبق روایت مشهور، خیلی دعا میکرد، بهگونهای که بعضی از شبها را تا صبح بیدار میماند و برای مؤمنان و همسایگان و خویشان و گرفتاران و گنهکاران پشیمان امت پیامبر(ص) دعا میکرد. ولی برای خودش اصلاً دعایی نمیکرد. همچنین گفتیم که حضرت ساعات آخر روز جمعه را غنیمت میشمرد و مقید بود که این لحظات را از دست ندهد و تا غروب به دعا و نیایش میپرداخت.
به مناسبت این روز بابرکت که روز جمعه است و یک روز مانده به سالروز وفات حضرت زهرا(س) -برای اینکه بر اساس روایت مشهور حضرت در پانزدهم جمادیالاولی وفات کرد- تصمیم گرفتم که در این روز به احترام این بانوی پاک، درباره دعا صحبت کنم. بهخصوص برای جوانان ما که در فکر آینده خود هستند.
پدران و مادران، بدون تردید روزهای باقیمانده عمر خودشان را غنیمت میشمرند و از دعا حداکثر استفاده را میکنند، ولی نیاز جوانان به شناخت حقایق دینی، به مراتب بیشتر است، بهویژه حقایقی که با گذشت زمان در میان امت اسلامی یا اکثر مسلمانان دستخوش تحریف شده و مفهوم حقیقی خود را از دست داده است.
عزیزان، از دعا چه تعریفی در ذهنمان داریم؟ مفهومی که در بین ما رایج است، این است که وقتی یکی از ما یا نزدیکانمان دچار بیماری یا گرفتاری میشود و یا مشکل مالی پیدا میکند، برای شفای بیماری و رفع گرفتاری و تنگدستی دست به دعا برمیدارد. طبق این مفهوم، همه یا بیشتر ما اینطور تصور میکنیم که دعا جانشین اسباب عادی و طبیعی میشود. یعنی مثلاً برای درمان بیماری، دو راه جدا در نظر میگیریم: رجوع به پزشک و توسل به دعا.
بعضی از ما تصور میکنیم که با وجود دعا دیگر نیازی نداریم که به پزشک مراجعه کنیم در دعایمان خدا را «یا شافی» خطاب میکنیم و آن را اینطور معنا میکنیم که خدا کار پزشک را انجام میدهد و جای او را پر میکند. یا اگر کسی دچار تنگدستی و فقر شود، برای برطرف کردن آن و غالب شدن بر سختیهای زندگی، دو راه پیش روی خود میبیند: اول اینکه کار و تلاش کند و خستگی بکشد و فکر خود را بهکار بگیرد تا بر فقر فایق آید؛ دوم اینکه بنشیند و دست به دعا بردارد و با «یا کافی» و «یا غنی» گفتن، از خدا بخواهد که او را بینیاز کند و محتاج دیگران نگرداند. یا وقتی مشکل و گرفتاری و بلایی بر��یش پیش آمد، گاهی به دعا متوسل شود و گاهی به اسباب عادی روی آورد.
خلاصه اینکه طبق این تفکر رایج، دعا را عامل و وسیله مستقلی در برطرف کردن مشکلات میدانیم و اینطور تصور میکنیم که دعا کردن ما را از کار و تلاش بینیاز میکند. آیا این نوع تفکر درست است؟
بحث امروزمان درباره این نوع تفکر است و اینکه آیا تفکر صحیحی است یا خیر؟ این بحث مستقیماً با زندگی ما مرتبط است و اهمیت بسیاری
علما را بر آن داشته است که خواستار تکیه کردن بر ابزارهای علمی شوند.
ولی معالأسف در لبنان ابزارهای علمی بهطور فراگیر وجود ندارد. رصدخانه دانشگاه آمریکایی و رصدخانه کساره، هلال ماه را رصد نمیکنند، زیرا آنگونه که به من گفتهاند، آنها در حال حاضر برای انجام این کار، کارشناس ندارند و نشریات خود را بر اساس تقویمی که از رصدخانههای جهانی صادر میشود، تهیه میکنند. یعنی بهطور خلاصه، ما در لبنان کسی را نداریم که بتواند این ابزارها را آماده کند و راه علمی اثبات هلال را فراهم آورد.
از سوی دیگر، ما در مجمع پژوهشهای اسلامی و همچنین در لبنان پیشنهاد دادهایم و درخواست کردهایم که یا بر ابزارهای علمی تکیه شود که این راه با به کارگیری کارشناسان و جوانان و کسانی که مانند ما مسئول هستند، امکانپذیر است، زیرا ما کارشناس در علوم دینی و امور تربیت دینی هستیم و متخصص کشف رصدخانهها و دانستن موقعیت ماه و دیگر قوانین فلکی نیستیم.
بنابراین، یک راه این است که بر ابزارهای علمی تکیه کنند که در این صورت همه جوانان تحصیلکرده ما باید برای فراهم کردن این ابزارها تلاش کنند و راه دیگر این است که گردهمایی و نشستی برای گوش دادن به گواهی شاهدان و اطمینان از دیده شدن هلال ماه تشکیل شود. بدون این دو پیشنهاد، دیگر نمیتوانیم تقویم مشترک و عید مشترک داشته باشیم.
در هر حال فکر میکنم مسئولیت این کار، مشترک است. ما و همه جوانان تحصیلکرده باید بر مسئولان دینی فشار بیاوریم و با تأمین ابزارها برای همگان، به آنها کمک کنیم تا عیدی مبارک فراهم کنند و از این مشکل بهطور کامل رهایی یابیم.
در هر حال این فرصت را غنیمت میشمارم و عید را به همه بینندگان و مسئولان تلویزیون و همه جهان اسلام تبریک میگویم. والسلام علیکم ورحمةالله.
در باب مسئله رؤیت هلال
منبع: متن پیام امام موسی صدر به مناسبت عید سعید فطر
( بسمالله الرحمن الرحیم )
برادران ایمانی! سلام علیکم ورحمةالله
ما با ماه مبارک رمضان وداع میکنیم و به استقبال عید میرویم. طبیعی است که در عید، منتظر شادی و آرامش همهجانبه باشیم ولی این عید نیز همچون دیگر عیدها در این دوره محنت است؛ محنت تجاوزگری، محنت اشغالگری، محنت تفرقه و حتی محنت اخلاق و عقیده در درون امت ما. به همین سبب، عیدهای ما ناقص برگزار میشود و ما نمیتوانیم هنگام عید، شاد و آرام باشیم. ولی از آنجا که این عید، عید رمضان است و رمضان در حقیقت ماه خودسازی است و انسان را قادر به تأمل بیشتر و همدردی عمیقتر میکند و همچنین در انسان، پایداری و بردباری بیشتری در برابر سختیها و فریبها پدید میآورد، همزمان شدن این عید با ماه رمضان، این عید را با امید همراه کرده است، چراکه ما در طول این ماه توشهای از روزه برداشتهایم و برای ساختن آینده تلاش کردهایم و همین امر به ما کمک میکند تا با یاری خدا، در آینده بر مصیبتها و مشکلاتمان چیره شویم.
ماه رمضان همواره نقطه عطفی در امت ما و در تاریخ مسلمانان و بستری مناسب برای نبردهای سرنوشتسازی بوده است که آنان در تاریخ درخشان خود پیش رو داشتهاند.
ولی عید امسال و تقریباً هر سال با مشکلی کوچک و در عین حال آزاردهنده همراه است. این مشکل، راه ثابت شدن ماه و اطمینان از فرارسیدن عید است.
فکر میکنم ما، به عنوان مسئولان این امر، بیشترین وظیفه را بر دوش داریم، ولی این بدان معنا نیست که هموطنان و جوانان تحصیلکرده، مسئولیتی در مسئله اثبات عید ندارند. در اینجا من برای برادران، این مشکل را به شکلی روشن مطرح میکنم تا شاید بتوانیم فضا و بستر مناسبتری برای پایان دادن به این مشکل بیابیم.
طبیعتاً این عید نخستین روز ماه شوال است. در گذشته، دیدن هلال ماه، تنها راه ثابت شدن روز اول و آخر ماه بود. در گذشته که روزهای عید و زمان حلول ماه را به صورت حدس و تخمین مشخص میکردند و هیچ ابزار علمی وجود نداشت. و از آنجا که اسلام به ماه رمضان اهتمام فراوان میورزد و آن را فرصتی بینظیر در میان ماههای سال به شمار میآورد، اعتماد به ابزارهای سنتی و سخن ستارهشناسان را مجاز نمیدانست. اسلام تأکید میکند که رؤیت هلال ماه، تنها راه برای ثابت شدن اول و آخر ماه رمضان یا هر ماه دیگر از ماههای قمری است.
ولی امروزه ابزارهای جدید علمی به اوج خود رسیده و میتواند موقعیت ماه و مسیر حرکت آن و زاویهای را که [با زمین] دارد بهگونهای تردیدناپذیر معین کند. از این رو، تکیه کردن بر ابزارهای علمی بهترین راه ثابت شدن هلال ماه است، بهویژه آنکه ثابت نشدن ماه یا دیر ثابت شدن ماه، سبب نابسامانی در برنامهها و جابهجایی و اختلال در احکام دادگاهها و داد و ستد مردم و اسناد مالی و معاملات رسمی و دیگر برنامهها میشود. این مشکلات برخی از
از خداوند میخواهیم که توفیق یافته باشیم به برخی از این نتایج برسیم یا گامی در راه این اهداف برداریم. امشب که شب پایانی جلسات ماست، از خداوند میخواهیم که از این سخنرانیها و خطبههای نهجالبلاغه و قصیدهها و مناجاتها و تفسیرها و مباحثی که در این جلسات مطرح شد، بهره برده باشیم. انشاءالله.
من در طی این مباحث دریافتم که دروازه جدیدی به روی من و برادرانم گشوده شده است که باید وارد آن شویم. این دروازه تفسیر قرآن است. در این ماه با احتساب امشب، به ده سوره از قرآن کریم پرداختیم و آنها را تفسیر کردیم و امیدوارم در طول سال نیز توفیق پیدا کنیم که این تفسیرها را دنبال کنیم. من به جوانانی که به حضور در این جلسات پایبند بودند، اعلام میکنم که آمادهام یک شب از شبهای هفته را برای ادامه این درسها به جوانان آموزشگاه و دیگر برادران و عزیزانی که دوست دارند در این جلسات حضور یابند، اختصاص دهم. جلسات محدودی برقرار خواهد بود و درهای بحث و گفتوگو در آنها باز است و میتوانیم درباره قرآن کریم بحث کنیم؛ یعنی درباره منبعی که رسول خدا(ص) درباره آن فرموده است: «إذا التَبَست عَلَیکُمُ الفِتَنُ کَغیاهِبِ اللَّیلِ المُظلِمِ فَعَلیکُم بِالقُرآنِ.» (وقتی فتنهها همچون تاریکیهای شب تار بر شما مشتبه گردید، بر شما باد رجوع به قرآن.)
اما زمان این جلسات را پس از گفتوگو با جوانان مشخص میکنیم که شب جمعه باشد یا عصر شنبه یا یکی از شبها که فرصت بیشتری برای دیدار وجود داشته باشد. والسلام علیکم.
میکند و فرصتی برای برگزاری مراسم فردا شب باقی نمیماند.
بنابراین، ما امشب با جلساتی که داشتیم، وداع میکنیم، همچنانکه ماه رمضان را نیز وداع میگوییم و خداوند خود گواه است که ما اندوهگین هستیم. تردیدی نیست که در این ماه مبارک از بیشترین و بهترین و کاملترین فرصتها بهرهمند بودیم. ماه رمضان ماه خداست و ما در این ماه در میهمانی خدا مشمول رحمت او بودیم و دعاهایمان در آن پذیرفته و خوابمان عبادت و نفسهایمان تسبیح و کارهایمان مقبول بود.
در این ماه، درهای بهشت گشوده و درهای آتش بسته بود و شیاطین در زنجیر بودند و رسول خدا(ص) ما را از این فرصتها آگاه کرده بود. ما در این ماه، چه فهمیده باشیم و چه نفهمیده باشیم، در جوار رحمت خدا بودیم و اجابت دعایمان نزدیک بود و برآورده شدن خواستهها و نیازهایمان تنها منوط به همت و اراده خودمان بود.
از خداوند میخواهیم که از این ماه بهره برده و به نتایج آن رسیده باشیم. اگر از آن بهره برده باشیم، اندوهی نداریم و از این ماه توشهای برای سال آینده برداشتهایم و چقدر به این توشه نیازمندیم. ما با بینیازی جستن از نیازها توشه برگرفتیم و در برابر شهوتها ایستادیم و در عین حال عادت کردیم که در برابر سختیها و مشکلات در آینده استوار ب��شیم.
بیگمان ما باید زندگی سخت و طولانی خود را با همت و اراده بپیماییم و عزت و افتخار و شکوهی به ما داده نمیشود جز با تلاش و زحمت و مجاهدت. اگر توانستیم در برابر شهوتها و وسوسهها و در برابر سختیها و مشکلات استوار بایستیم، بدان معناست که توانستهایم از این ماه مبارک برای زندگی خود و برای سختیهای آینده توشه برداریم.
بنابراین، ماه رمضان ماه بخشش و توبه، ماه دعا و توسل و ماه تعالی روحی است و چنانکه پیامبر(ص) در خطبه خود فرموده است، ماه یادآوری گرسنگی و تشنگی روز قیامت است؛ همچنانکه ماه احساس دردهای دوستان و برادرانمان است؛ ماه درک گرسنگی و تشنگی و ناتوانی آنها در رسیدن به خواستههایشان است. از سویی ماه رمضان ماه جهاد نیز هست، زیرا در این ماه، دو واقعه بزرگ در تاریخ امت ما رخ داده است: یکی جنگ بدر (روز فرقان) که نخستین واقعه جدی و اثرگذار در تاریخ اسلام بود و دیگری فتح مکه که بزرگترین رخداد در تاریخ پیروزیهای مسلمانان است؛ واقعهای که باعث شد مردم به دست رسول خدا گروه گروه وارد دین خدا شوند.
پس فراموش نکنیم که ما در این ماه قرار داریم و باید در آن به تعالی روحی و محبت و رحمت و مهرورزی برسیم. همچنین در این ماه باید فروتنی و در عین حال قدرت و صلابت را در برابر دشمنان خدا بیاموزیم. ما در دعاهای این ماه از خدا میخواهیم که نام ما را در زمره سعادتمندان قرار دهد و روح ما را با شهیدان محشور کند. ما در این ماه آماده میشویم تا هر کس را که به ما مهر میورزد، دوست بداریم و با هرکه با ما همکاری میکند، همکاری کنیم. آماده میشویم تا با کسانی که به ما ستم میکنند و دشمنی میورزند، بجنگیم و جهاد کنیم و سخت بگیریم.
این ماه فرصتی بود برای آماده شدن، برای رویارویی با زندگی تا بتوانیم مثل کسانی که در کنار پیامبر(ص) ایمان آوردند، « ﴿ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ﴾ »[408] باشیم.
[408]. «بر کافران سختگیرند و با یکدیگر مهربان.» (فتح، 29)
دعای وداع با ماه رمضان
( بسمالله الرحمن الرحیم )
[...] خدایا، روزه این ماه رمضان را آخرین روزه ما قرار نده و اگر آن را آخرین روزه ما قرار دادی، پس ما را از محرومان قرار نده، بلکه از مرحومان و رحمتیافتگان قرار ده. خدایا تو در کتاب نازلشدهات گفتهای: « ﴿ شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِیَ أُنزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِّلنَّاس�� وَبَیِّنَات مِّنَ الْهُدَی وَالْفُرْقَانِ ﴾ »[407] و ماه رمضان را بسیار محترم داشتی، زیرا در آن قرآن را نازل کردی و آن را به شب قدر اختصاص دادی و شب قدر را بهتر از هزار ماه قرار دادی.
خدایا روزه ماه رمضان گذشت و شبهای آن سپری شد و من به جایگاهی رسیدم که تو به آن داناتری و خیر فراوانی به بندگان تو عطا شد. پس از تو میخواهم، آنچه را فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل و بندگان صالح تو میخواهند: میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و مرا از آتش جهنم برهانی و با رحمت خود به بهشت وارد گردانی و گذشت و کرم خود را به من مرحمت کنی. و تقرب جستن مرا بپذیری و دعایم را اجابت کنی و در روز ترس و وحشت، از همه هولهایی که برای روز قیامت قرار دادی، به من ایمنی ارزانی داری.
خدایا به بزرگواری و عظمت تو پناه میّبرم، از اینکه روزها و شبهای ماه رمضان سپری شود و نزد تو گناه و لغزشی از من نابخشوده باقی مانده باشد و به سبب آن مرا مؤاخذه و عذاب کنی.
سرور من، ای کسی که معبودی به جز تو نیست، از تو میخواهم که اگر در این ماه از من خشنود شدهای، بر این خشنودی بیفزایی و اگر از من خشنود نشدهای، از هماکنون از من خشنود باشی، ای مهربانترینِ مهربانان، ای الله، ای یگانه، ای بینیاز، ای کسی که نه زادهای و نه زاده شدهای، و هیچ همتایی نداری، ای نرمکنند�� آهن برای داوود(ع)، ای برطرفکننده بلا و گرفتاری از ایوب(ع)، ای زداینده اندوه یعقوب(ع)، ای تسلیدهنده به یوسف(ع)، بر محمد و آل محمد، آنگونه که سزاوار توست، درود فرست و با من چنان کن که شایسته توست، و چنان مکن که من شایسته آنم.
ای درهمپیچنده شب و روز، ای دانا، ای حکیم، ای پروردگار پروردگاران و ای سرور سروران، معبودی جز تو نیست. ای کسی که از شاهرگ گردن به من نزدیکتری، ای الله، ای الله، ای الله، نامهای نیکو و بزرگی و نعمتها برای توست.
از تو میخواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و نام مرا در این شب جزو سعادتمندان قرار دهی و روحم را با شهیدان محشور کنی، و نیکیهایم را بیفزایی و گناهانم را ببخشی، و به من یقینی دهی که در قلبم برقرار باشد و ایمانی که شک را از من بزداید. مرا به آنچه روزیام کردهای، خشنود بگردان و در دنیا و آخرت به ما نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش جهنم نجات ده، و یاد و سپاس خود و اشتیاق به خود را و توبه و توفیق را روزی ما بگردان، همانگونه که به محمد و آل محمد روزی کردی.
گمان میکنم امشب آخرین شب مراسم ما باشد، یعنی شب وداع، زیرا فردا شب باید در انتظار هلال ماه باشیم تا اگر حلول عید ثابت شد، آن را اعلان کنیم و این تکلیف ما را به خود مشغول
[407]. «ماه رمضان، که در آن برای راهنمایی مردم و بیان راه روشن هدایت و جدا ساختن حق از باطل، قرآن نازل شده است.» (بقره، 185)
شهرت، به مال و خلاصه به همهچیز نگاه میکرد. باید بدانیم او چگونه به این چیزها نگاه میکرد و با قلب و عملمان خود را به او پیوند بزنیم، در غیر این صورت، با او هیچ نسبتی نداریم. او کجاست و ما کجاییم؟ چگونه میتوانیم زنجیری میان خود و او قرار دهیم؟ این زنجیر را از کجا بیاوریم؟ این زنجیر بخشی از قلب و راه و نیت و توبه و اراده و تلاش ماست، که میتوانیم به او شبیه شویم. در این صورت است که همراه با تمرین شایستگی پیدا میکنیم.
فرصت ارجمندی است ای مؤمنان، این فرصت را از کف ندهید. از خداوند متعال توفیق برای شما و برای خودم و رأی امواتمان رحمت و مغفرت میطلبم.
اللّهمَّ اقضِ دَین کُلِّ مَدین، اللّهمَّ فَرّج عَن کُلِّ مَکروُب، اللّهُمّ رُدَّ کُلَّ غَریب اللّهمَّ فُکَّ کُلَّ اسیر، اللّهمَّ اَصلِح کُلَّ فاسِد مِن اُمورِ المُسلِمینَ، اللّهمَّ اشفِ کُلَّ مَریض. اللّهمَّ سُدَّ فَقرَنا بِغِناک، اللّهمَّ غَیرَ سوءَ حالِنا بِحُسنِ حالِکَ. اللّهمَّ اقضِ عَنّا الدَّینَ وَ اَغنِنا مِن الفَقرِ،اِنَّکَ عَلی کُلَّ شَیء قَدیر بِرَحَمتکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ. والسلام علیکم.
در روز قیامت فریاد برمیآوریم: «وانفساه» و کسی نیست. آیا نمیخواهی از مسیر اشتباه بازگردی؟ آیا نمیخواهی در آن روز خودت را نجات دهی؟ آیا کمک میخواهی؟ به برادرت تکیه میکنی؟ به پسرعمویت تکیه میکنی؟ از دوستانت کمک میخواهی؟ چه کسی به تو کمک خواهد کرد؟ تنها وانفساه.
ما امروز میتوانیم این آینده را بهراحتی تصور کنیم و از چپ و راست، بالا و پایین، پیش رو و پشت سر و از همه اطرافمان استفاده کنیم. امروز که رحمت خداوند و مهرش ما را غرقه و کرامتش همه جوارحمان را آکنده کرده است، چرا امروز از خواب بیدار نشویم؟ چرا امروز بازنگردیم؟ چرا امروز را روز اول سالمان قرار ندهیم؟ سال بازگشتمان؟ چرا امروز را آغاز فصل جدیدی در تاریخ عمرمان قرار ندهیم؟ چرا امروز عبرت نگیریم؟ آیا سخت است؟ به دست کیست؟ بله سخت است و سخت، اما نتایج دشوارترند. بله، عمل کردن سخت است، اما نتیجه هر عملی همشأن و همسطح آن عمل است. اگر کاری نکنید، روزها میروند، روز و شب میآید و میرود، هر روز میآید و میرود و سرانجام، عمر آدمی پایان میپذیرد.
جوان بودیم و میان سال شدیم و سرانجام پیر خواهیم شد، سپس میگویند فلانی مرد، خدایش بیامرزد. آیا اینها واقعیت زندگی ما نیست؟ آیا اینها آیندهای است که هر کدام از ما انتظارش را میکشد؟ مؤمنان، همین امروز است که میتوانیم اراده کنیم. چراکه نه؟ روزی شایستهتر و بهتر از امروز؟ پس همین امروز اقدام میکنیم.
این بازگشت بدون سختیها و مشکلات نیست، اما باکی نیست، انجام میدهیم، زیرا نتایج آن بهتر و برتر است و ترک این کار دشواریهای بیشتری در پی خواهد داشت. از همین رو، هماکنون به سوی خدا بازمیگردیم و سه بار میگوییم: «اَستَغفِرُاللّهِ الَّذی لا إِله إِلا هُوَ الحَیُّ القّیوم، ﴿ بَدیعُ السّماواتِ وَ الارضِ ﴾ ، ذُوالجَلالِ وَالإکرامِ وَ أَسأَلُهُ التّوبه»و شش بار میگوییم « ﴿ أمن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ﴾ .»[406]
در حال استغفار و توبه کردن رو به خدا میکنیم و با قلبهامان متوجه امیرالمؤمنین میگردیم؛ این شفیع عظیم، کسی که زبان و سخن و خون و زندگیاش، شفاعت و هدایت است. خود را به او پیوند میزنیم؟ آن را به ماشین سالمی میبندند تا حرکت کند. آیا اتومبیلی را دیدهاید که در راه خراب شده است و نمیتواند حرکت کند. آیا برخی گیاهان را دیدهاید که خودشان ساقه محکمی ندارند و نمیتوانند استوار باشند و خودشان را به درخت محکمی متصل میکنند و بالا میروند؟ بیایید ما نیز همینگونه عمل کنیم. ما نیز خود را به امیرالمؤمنین(ع) پیوند بزنیم. او ما را از این دنیای شگفت که همه وجودمان را آکنده کرده است، بالا میکشد. حقیقت این است که اگر بخواهیم تجربه کنیم و خودمان را بیازماییم، بسیار سخت است. آدمی چگونه میتواند گمان برد صالح و مؤمن است، و ناگهان با شنیدن سخن تندی، از کوره در برود و به شیر درندهای تبدیل شود؟ چگونه گمان میبرد صالح و مؤمن است، درحالیکه اگر به مصیبتی دچار شود، منحرف میشود. انسان در کمین خطری بزرگ است. از همین روست که باید متوجه باشیم که میخواهیم خود را به چه کسی پیوند زنیم. باید بدانیم او چگونه به زندگی، به جاه، به
[406]. «یا آن که درمانده را چون بخواندش پاسخ میدهد و رنج از او دور میکند.» (انفال، 62)
