و میدانید که انسان وقتی میخواهد پروردگارش را بخواند، او را به نامی که مناسب با نیاز و خواستهاش باشد، صدا میزند. این از آداب دعاست و عادتی رایج است. شما وقتی میخواهید دوستی کسی را جلب کنید، او را «برادر» صدا میکنید و اگر میخواهید غیرت او را برانگیزید، نامی دیگر به کار میبرید و عادت عرب بر این بوده است.
از آداب دعا این است که وقتی از خداوند متعال، رحمت و مهربانی میخواهیم، او را «یا رحیم» خطاب میکنیم. وقتی از او روزی میخواهیم، تعبیر «یا رازق» را به کار میبریم. وقتی از خدا میخواهیم از دشمن انتقام بگیرد، او را به نام «عزیز» و «منتقم» و «جبار» صدا میزنیم. همچنانکه از ادب دعا این است که خطاب خود را با نام خاص «الله» بیان کند. خداوند نامهای نیک و صفات والا و ممتازی دارد. وقتی میبینیم به ما دستور دادهاند که در این روز، خدا را با این چهار نام بخوانیم، مقصود از این خطاب برایمان روشن میشود. وقتی در این روز مبارک، در این روز عید، خدا را در نماز مورد خطاب قرار میدهیم و در اولین خطاب میگوییم: «اللهم اهل الکبریاء والعظمة»، از این جمله چه میفهمیم، برادران؟ امروز ما پروردگارمان را نخست با خطاب «یا رازق» و «یا رحیم» و «یا کریم» صدا نمیکنیم، بلکه نخستین خطاب ما این است: «اللهم اهل الکبریاء والعظمة.»
آیا در درک این معنای لطیف از این دعای مبارک با من موافقید؟ ما پیش از هرچیز نیاز داریم که بزرگی و عظمت خدا را مورد خطاب قرار دهیم، زیرا ما نیازمند تکیهگاهی محکمتر از تکیهگاههای بشری و عظمتی فراتر از عظمت ماده و سلاح و انسان هستیم.
ما امروز و هر روز نیازمندیم، زیرا بدون بخشندگی و بزرگی و پشتیبانی پروردگار، سزاوار احترام و تکریم نیستیم و اگر عظمت و بزرگی خدا همراه ما نباشد، در این دنیا هیچ ارزشی نداریم. ما پیش از هرچیز باید به جنبه کبریا و عظمت خداوند توجه کنیم، زیرا همواره به این جنبه نیاز داریم.
پس از آن نیاز داریم که بگوییم: «واهل الجود والجبروت» و پس از آن بگویم «واهل العفو والرحمة.»
پیش از هرچیز، ما به عظمت و بزرگی و قدرت خدا نیاز داریم. نیاز داریم که عفو �� رحمت نسبت به ما از سوی موجودی قدرتمند و بزرگ باشد، نه موجودی خوار و ضعیف. ما خدا را به این نامها میخوانیم، زیرا میخواهیم این صفات را از او کسب کنیم. میخواهیم او را با اوصاف بزرگی و عظمت و بخشندگی و قدرت و عفو و مهربانی و تقوا و گذشت بخوانیم. بنابراین، مفهوم این عبارات این است که امام و وضعکننده دین و اسلام، پیش از هرچیز میخواهد این جنبهها را در نفس ما به حرکت درآورد و به ما میگوید: ای مسلمانان، هوشیار باشید که شما نخستین نیازتان این است که پروردگارتان را با اوصاف بزرگی و عظمت و سپس بخشندگی بخوانید، ولی بخشندگی نیز باید همراه جبروت و قدرت باشد. پس از آن نوبت گذشت و رحمت و تقوا و آمرزش است، چراکه گذشت و رحمت و تقوا و آمرزشی که بدون کرامت و عظمت باشد، خواری و سرافکندگی و تسلیم است. چرا دین میگوید: « ﴿ فَمَنِ اعْتَدَی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُواْ عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیْکُمْ ﴾ .»[424] و پس از آن به عفو و گذشت و رحمت فرمان میدهد و میگوید: « ﴿ وَاَن تَعفُوا اَقرَبُ ﴾
[424]. «پس هرکس بر شما تعدی کند، به همان اندازه تعدیاش بر او تعدی کنید.» (بقره، 194)
دو خطبه عید فطر
منبع: متن خطبه دوم در کتاب ادیان در خدمت انسان درج شده است.
خطبه نخست
الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله والله اکبر، الله اکبر ولله الحمد، الحمدلله علی ما هدانا، الله اکبر، الله اکبر، لا اله الا الله والله اکبر، الله اکبر ولله الحمد، الحمدلله علی ما هدانا.
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، والحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدنا ونبینا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
برادران گرامی، ما در این روز که یکی از دو عید بزرگ اسلامی است، از اعمال مربوط به این روز مبارک، معنای عید را الهام میگیریم. چراکه این عید به حکم دین ما و اسلام ما تعیین شده است. و اگر بخواهیم هدف اسلام را از مقرر داشتن این عید مبارک بفهمیم تا بهراستی بر ما مبارک باشد، همانطور که وضعکننده و صاحب آن خواسته است، باید به اعمال و ذکرها و واجبات این روز بنگریم. با بررسی این امور، میتوانیم معنا و مفهوم عید را دریابیم:
اولاً، هم��نگونه که میدانید، زکات فطره زکات بدن و سلامتی جسم است و هر فردی باید آن را به مستحق بدهد.
ثانیاً، نماز عید که باید به جماعت خوانده شود، نه فرادی و در مصلیٰ و پیش از آن باید تکبیرهایی گفته شود.
بنابراین، زکات، تکبیر، تهلیل، نماز جماعت، از دستورها و آموزههای دینی است که ما را به هدف این عید و مقصود از مبارک بودن این ماه راهنمایی میکند. روشن است کسی که این عید را مقرر داشته است، از رهگذر این دعاها و اعمال چه میخواهد به ما بفهماند؟ هدف او از تعیین این روز چیست؟ آیا میخواهد که ما لباس نو بپوشیم؟ یا شیرینی بدهیم؟ یا به دنبال امور ظاهری و صوری است که از حد لبخندهای مردم فراتر نمیرود؟ یا اینکه معنایی ژرفتر از اینها اراده کرده است؟ چگونه میتوانیم با بررسی اعمال این روز، به معنا و مفهوم ژرف آن پی ببریم؟
همانطور که میدانید، ما پیش از نماز صبح و پس از بیرون آمدن از خانه و هنگام حرکت به سوی مصلی و قبل از نماز عید و خطبه، دهها بار این ذکر را میگوییم: «الله اکبر، ﴿ لا اله الا الله ﴾ .» به خودمان یادآوری میکنیم که خدا بزرگ است و معبودی جز او نیست. او ما را هدایت کرده و سربلندی از آن ماست. و چون خدایی که معبودی جز او نیست، ما را هدایت کرده است، پس ما در راه حق و خیر هستیم و همواره عزت مطلق داریم و راه هدایتی جز راه ما وج��د ندارد.
سپس هنگام نماز، آیات سوره اعلی و شمس را میخوانیم. اگر این دو سوره را بهطور دقیق بررسی کنیم، هدف عید و مفهوم عید برایمان روشن میشود. این هدف بهروشنی در دعاهایی که نه بار در نماز خود تکرار کردیم، نمود مییابد: «اللهم اهل الکبریاء والعظمة واهل الجود والجبروت واهل العفو والرحمة واهل التقوی والمغفرة» (بار خدایا، ای کسی که سزاوار بزرگی و عظمت و سزاوار بخشندگی و قدرت و اهل گذشت و رحمت و اهل تقوا و آمرزندگی هستی.) ما خدا را با این چهار اسم و عنوان صدا زدیم
نمیگوییم: «یا ارحم الراحمین»؟ او به ما رحم میکند، پس چرا من و تو به خودمان ظلم کنیم؟ چرا ما به خودمان رحم نکنیم؟ چرا این عضو حیرتانگیز را که اسمش زبان است و این گوش زیبا را، در راه خودش به کار نمیگیریم؟ میتوانی با این زبان از مردم تعریف و تمجید کنی، خانههای مردم را بسازی و سر و سامان دهی، مردم را به کار خیر راهنمایی کنی، نماز بخوانی، سخن شیرین برای پسر و دختر و همسر و همسایهات بگویی و شادی را در دل دیگران وارد کنی. چرا این زبان زیبا را دائماً در اینجا و آنجا با دروغ و تهمت و غیبت کثیف میکنیم؟ خداوند ارحم الراحمین چه چیز بیشتر از آنچه داده، به ما ببخشد؟ او همهچیز به ما داده. آنان که در اطاعت خدا از ما پیشی گرفتند، نسبت به ما بیشتر اجر گرفتند و بهرهشان نزد خدا بیشتر از ما بود، ولی ما چه کار کردهایم؟ «یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ» یعنی بازار خدا پررونق است. بازار رحمت پروردگارت پررونق است، کالای ناچیزی بیاور و چند برابر بگیر. مثال معروفی است؛ وقتی حضرت یوسف(ع) را در بازار بردهفروشان مصر به معرض فروش گذاشتند، پیرزنی آمد که رشتهای از پنبه ریسیده (تقریباً یک کلاف نخ) در دست داشت و میخواست با این مقدار نخ یوسف(ع) را بخرد. به او گفتند: قیمت یوسف چندین هزار درهم است، چگونه به خرید او امید داری؟ گفت: این تنها دارایی من است. این پیرزن هم با اینکه متاع ناچیزی داشت، به طمع خرید یوسف افتاده بود. الآن بازار پروردگار ما هم به همینگونه است؛ چه بسا یک کلمه هم راهگشا باشد. پیامبر(ص) به اصحابش میفرماید: آیا راه بهشت را به شما نشان دهم؟ چند راه به آنان نشان میدهد: «حرفهای بیاموزید؛ دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید؛ از آنچه خداوند به شما بخشیده، در راه او انفاق کنید.» میگویند: ای رسول خدا، ما چیزی نداریم که انفاق کنیم؛ نه علمی داریم که به دیگران تعلیم دهیم و نه قدرتی داریم که مظلومی را یاری کنیم و ظالم را سر جای خود بنشانیم. پیامبر(ص) میفرماید: حال که قدرت انفاق ندارید [زبانتان را کنترل کنید و] سکوت اختیار کنید. چه بازاری از این سودآورتر میخواهی؟ حرفی نزن و در مقابل، خدا به تو بهشت میدهد. بس نیست؟ «یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ.» بخشش بسیار میکند و در مقابل عمل کمی از ما میخواهد، آن هم به نفع خودمان. کسی که ماه رجب را درک میکند و این دعا را میخواند: «یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ»، امید هست که متنبه شود و از این موسم رحمت استفاده کند و اوقاتش را بیهوده تلف نکند، زبان و چشم و فکر و دست و توانش را صرف کارهای باطل نکند. اگر سعی خود را بکنیم، شکی نیست که خداوند قدرت آن را به ما خواهد داد و ما را کمک خواهد کرد. غفرالله لنا ولکم، والسلام علیکم.
انحرافها و گناههایی که در اثر شراب و قمار بوده! چه خانوادههایی از هم پاشیده شده! چه عفتهایی که دریده نشده! همان کاری که تو به دنبال آنی. چه کسی ضرر میکند؟ فقط خودت را باید سرزنش کنی. وقتی خدا تو را از غیبت کردن بازمیدارد، باز میخواهی غیبت کنی؟ بکن، ولی بدان در نتیجه آن، جامعه بهگونهای میشود که هیچ فرقی در میان افراد آن نیست و هیچ کس نزد دیگری احترام و ارزشی ندارد؛ هیچکس بیعیب و نقص نیست؛ هر کسی پشت سر دیگری غیبت میکند. اصلاً فایده غیبت چیست؟ آیا اینکه در مجالس پشت سر یکدیگر غیبت کنیم، سودی برایمان دارد؟ وضعیت چنان شده که نیمی از وقت مجالس و شبنشینیهایمان به غیبت کردن پشت سر این و آن میگذرد. هیچ کس را هم از قلم نمیاندازیم. حاصل این همه غیبت چیست؟ وقتی غیبت مرا میکنی، آیا سود کردهای؟ نه، بلکه برعکس، مرا از دست میدهی زیرا من به همان میزان برایت ارزش دارم که تو برایم ارزش قایل هستی. من وقتی قوی هستم که در نظر تو عزیز باشم، اما وقتی با شمشیر و نیزه و تیر، سر و پایم را شکستی و مرا از بین بردی، دیگر با چه نیرویی به تو خدمت کنم؟ و همینطور وقتی پشت سر دیگران غیبت میکنی، اگر پشت سر تاجری غیبت کردی، او بیآبرو میشود و در نتیجه، اقتصاد کشورت ضعیف میشود. همینطور اگر پشت سر کارگری غیبت کردی، دیگر کسی به او اعتماد نخواهد کرد و کسی او را به کار نخواهد گرفت؛ کسی با او همکار نخواهد شد. و بهتدریج زندگی اجتماعی از هم میپاشد و تعطیل میشود؛ اتحاد مردم از بین میرود و اخلاص میمیرد. آیا الآن در کشورمان اخلاص هست؟ گمان میکنید در بین مردم اخلاصی وجود دارد؟ ما هزاران و میلیونها نفر هستیم که از یکدیگر جدا زندگی میکنیم و هیچ کس به دیگری اعتماد ندارد. این اسمش امت و جامعه نیست، این بلاتشبیه و با رعایت ادب نسبت به حضار و خودم، شبیه زندگی حیواناتی وحشی است که در صحرا زندگی میکنند و هیچ یک به دیگری اعتماد ندارند. آیا این یعنی جامعه؟
همه این مشکلات در نتیجه غیبت است. کمی فکر کنید که چرا قرآن غیبت را حرام کرده است: « ﴿ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ ﴾ .»[422] قرآن کریم درباره کسانی که در پی انتشار گناه و فحشا در میان مؤمنان هستند، چنین میفرماید: «﴿إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَـهُ فِی الَّذِینَ ءامَنوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا.﴾»[423] بله، عذابی دردآور. آیا ما الآن در عذاب دردناک زندگی نمیکنیم؟ آیا کسی به همسایهاش، به فروشنده، به مشتری و به دکتر اعتماد میکند؟ مشکلی که گریبانگیر ما شده، این است که اعتماد از بین رفته است. چرا؟ به سبب غیبت. به سبب اینکه هر یک از ما شمشیری به دست گرفته و بر سر دیگری میکوبد. به 24 ساعت من و خود و همسایهات توجه کن... در روز چند کلمه از دهانمان خارج میشود؟ اگر هزار کلمه بگوییم، پنجاه کلمهاش دعاست و نهصد کلمه غیبت. « ﴿ وَلایَغتَب بَعضُکُم بَعضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُم أَن یَأکُلَ لَحمَ أَخیهِ مَیتاً فَکَرِهتُمُوهُ ﴾ .» این است وضع زندگی ما. بنابراین، خدا ارحم الراحمین است [که غیبت ر�� حرام کرده است]. مگر همیشه
[422]. «و از یکدیگر غیبت مکنید. آیا هیچیک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ پس آن را ناخوش خواهید داشت.» (حجرات، 12)
[423]. «برای کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان تهمت زنا شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردآور مهیاست.» (نور، 19)
این نوع بود! البته به شرطی که در نماز حضور قلب داشته باشیم. وقتی نماز میخوانید، آیا میدانید به چه کاری مشغولید؟ ذهن و حواستان پیش کیست؟ حتی اگر از جنبه علمی و تربیتی و روانی هم به نماز نگاه کنیم، نماز تمرینی است برای تمرکز و دقت. تعلیم آداب سخن گفتن است. تسلیم و سرسپردگی است. ملاقات با خداست. مگر در نماز نمیگویید: « ﴿ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴾ .»[420] این یعنی خودت را در برابر خدا میبینی و لذا او را با «إیاک» خطاب میکنی [یعنی: تنها تو را.]
«یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ»؛ یعنی ای کسی که در مقابل کمِ ما بسیار میبخشی! این کم را به که تقدیم کردهایم؟ به خودمان؟ برادران، اگر انسان متوجه باشد، میبیند که بیشتر از هر کسی خودش در حق خودش ظلم میکند. ما در حق خود ظلم میکنیم، در حق خود کوتاهی میکنیم، موانع را خودمان بر سرِ راهمان ایجاد میکنیم، آینده و آخرتمان را با دست خودمان نابود میکنیم. خداوند که همه هستی را برای ما آفریده، از ما چه می خواهد؟ « ﴿ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَات بِأَمْرِهِ ﴾ .»[421] شب و روز را او برای ما آفریده و شب را مایه آرامش و روز را برای کسب و کار و روزی ما قرار داده است. خلاصه، همهچیز را برای ما آفریده، ول�� در مقابل، قمار و لهو و لعب و شرابخواری و دروغگویی و غیبت و فساد و بیحجابی را بر ما حرام کرده است؛ به سبب اینکه این چیزها ما را خانهخراب میکند. خداوند خواسته که ما در این دنیا زندگی خوب و راحتی داشته باشیم. چنین نیست که تحریم اینها به سود او باشد.
عقیده ما این است که خدا از بندههایش بینیاز است. نه به نماز ما نیازی دارد، نه به روزه ما و نه به حج ما. اگر همه انسانهای روی زمین کافر شوند یا جملگی ایمان بیاورند، تأثیری بر او نمیگذارد. هدف او از آفرینش انسان به کمال رساندن اوست. برای مثال، کسی که به پرورش گل مشغول است، چگونه با آنها انس میگیرد؟ وقتی این گلها رشد میکنند، چقدر خوشحال میشود؟ مَثَل خدا هم، بلاتشبیه، که خداوند بالاتر از هر تشبیه است، تقریباً اینگونه است. وقتی میگوید: شراب نخورید، خیر ما را میخواهد. باز میخواهی بخوری؟ بخور، ولی بدان که شراب قلبت را از بین میبرد، بیناییات را میگیرد، اعصابت را به هم میریزد، معده و کلیهات را نابود میکند و بهتدریج تمام زندگیات را به ویرانی میکشاند. شراب بر نسل تو هم تأثیر میگذارد ممکن است فرزندان یا نوههایت دیوانه به دنیا بیایند، آن وقت با حسرت و پشیمانی به آنها نگاه میکنی و نتیجه گناهانت را میبینی و کاری هم از دستت برنمیآید.
قمار و لهو و لعب هم همینطور؛ لهو و لعب یعنی اینکه انسان سرگرم و سرخوش باشد. این سرگرمی کوتاه و لحظهای چه تأثیری ممکن است داشته باشد؟ مرض بهتدریج شدید میشود. وقتی شب و روزت را به سرگرمی و لهو و لعب گذراندی، حال کارکردن پیدا نمیکنی، اعصابت خراب میشود، خسته میشوی، همسر و فرزندانت را به حال خودشان رها میکنی، فرزندانت در خیابانها پرسه میزنند، و همسرت هم، خدا میداند. اینها همه از مشکلات دنیاست. اگر میخواهید بیشتر بدانید، سری به دفتر من بزنید، و فجایع را ببینید و آن وقت میبینید چه مشکلاتی در جامعه هست! چه طلاقهایی که در نتیجه شرابخواری و قمار اتفاق افتاده! چه
[420]. «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.» (فاتحه، 5)
[421]. «و آفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند.» (اعراف، 54)
خواهیم شد، تجسم اعمال ما در این دنیاست. « ﴿ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴾ »[417] در این بلاها و مشکلات خیر عظیمی وجود دارد. بدبختی و فقر و تفرقه و مرضی که جامعه ما دچارشان است، از کار من و تو، از سعادت و بدبختی و عمل من و تو و امثال من و تو ناشی میشود. بنابراین، از خداوند متعال که هر خیری را از او امید داریم و از هر شری نزد او احساس امنیت میکنیم، شری صادر نمیشود. منشأ همه شرور خودمان هستیم. این است معنای جمله «وَآمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَر.»
«یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ.» خداوند در مقابل عمل ناچیز ما، پاداش فراوانی میدهد. « ﴿ مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ﴾ .»[418] ��ک عمل انجام میدهی و ده برابر آن پاداش میدهد. از طرفی وقتی آن یک حسنه را انجام میدهی، آیا با توان و نیروی خودت انجام میدهی؟ هرگز! ما هیچ نیرو و توانی از خود نداریم؛ خداست که به ما توانایی و حیات و رشد و تحرک و آگاهی میدهد و خیر و خوبی را به ما الهام میکند. پس همه خیرها از طرف اوست. حتی برداشتن این یک قدم و انجام دادن این یک حسنه هم به حول و قوه اوست. با این همه ده برابر پاداش میدهد. «یا مَن یُعطِی الکَثیرَ بِالقَلیلِ.» به این نغمه گوش دهید. این عبارتی که امام(ع) به ما یاد داده و به این شکل بعد از هر نماز میخوانیم.
ای مردم، کجا میروید؟ به که پناه میبرید؟ شرم نمیکنید؟ یک عمل انجام میدهید، آن هم با عنایت و کمک خدا، و ده برابر پاداش میگیرید و با این حال، حاضر نیستید حتی این یک گام را هم بردارید. وقتی در بین فعالیت روزانه، شما را به نماز فرا میخوانند، [چرا اجابت نمیکنید؟] این کار در طول 24 ساعت چقدر از وقتتان را میگیرد؟ آیا پنج نوبت نماز در مجموع بیشتر از نیم ساعت یا یک ساعت وقت میخواهد؟ پس چرا نماز نمیخوانید؟ چرا عملی برای خدا انجام نمیدهید؟ نماز برای خیر توست. مایه صفای دل و معراج روح است. دلهایتان را صیقل میدهد. در نماز رو به خدا میکنید و از غمهایتان به او شکایت میکنید. از او نیرو و اخلاق نیکو میخواهید. چرا در خواندن آن سستی میکنید؟
نماز واجب است؛ به فرض که نماز نوعی مالیات است. خداوند در مقابل توان و سلامتی و فکر و قدرتی که به ما داده، از ما میخواهد که به عنوان مالیاتِ آنها نماز بخوانیم. باید مالیات این همه نعمت را بپردازیم. فرض کنید در کشوری زندگی میکنیم که خدمات و وسایل رفاهی و امنیت را برای ما فراهم میآورد و مانع هجوم دشمنان میشود و در عوض، از ما مالیات میخواهد. آیا میتوانیم از دادن آن خودداری کنیم؟ فرض کنید نماز هم نوعی مالیات است. ما در کشور خدا زندگی میکنیم. در جهان خدا و در دنیایی که او آفریده، زندگی میکنیم. او خورشید را برای روشنایی در آسمان قرار داده و آب را برای طهارت ما از آسمان نازل کرده است. زمین را آفریده تا کشاورزی کنیم. گوش و چشم و قلب و هوش و نیرو و سلامتی و ذهن سالم به ما داده. همهچیز به ما داده. حال فرض کنید نماز مالیات این همه نعمت است. باز هم در خواندن آن کوتاهی میکنید؟ قرآن میگوید: « ﴿ قُتِلَ الانسَانُ مَا أَکْفَرَهُ ﴾ .»[419] چه مالیاتی بهتر از این! هیچ مالیاتی بهتر از این پیدا نمیشود. ای کاش همه مالیاتها از
[417]. «که هرکه در پاکی آن کوشید رستگار شد و هرکه در پلیدیاش فرو پوشید، نومید گردید.» (شمس، 9-10)
[418]. «هر کس کار نیکی انجام دهد، ده برابر به او پاداش دهند.» (انعام، 160)
[419]. «مرگ بر آدمی باد که چه ناسپاس است.» (عبس، 17)
«یا مَن أرجُوهُ لِکُلِّ خَیر وَآمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرّ.» به خدا میگوییم: خدایا! ما در همه بدیها و مشکلات و بلاها خود را از خش�� و غضب تو در امان میبینیم. عبارت روشن است. میگوید: خدایا! ای کسی که در همه بدیها از خشم او در امانیم. این به توضیح نیاز دارد، زیرا میدانیم که ناامیدی از رحمت خدا و احساس ایمنی از خشم او، دو گناه از گناهان کبیره بهشمار میآیند. خواهش میکنم دقت فرمایید، عزیزان! اینها جزو معارف دینی ماست و باید اینها را بدانیم. دهها سال است که این دعاها را میخوانیم. باید بدانیم چه معانی و چه گنجینههای گرانقیمتی در آن هست.
ایمنی از خشم خدا این است که انسان مطمئن باشد که عذاب و اذیتی به او نخواهد رسید و بیخیال و آسودهخاطر باشد. این گناهِ کبیره است. ناامیدی از رحمت خدا هم از گناهان کبیره است. انسان ناامید، امیدی به آینده ندارد. همهچیز را تمام شده میبیند. چنین میپندارد که رحمت خدا شامل حال او نخواهد شد و درِ توبه به روی او بسته است. این حالت خطرناکی است، احساسی شیطانی است. تا وقتی انسان زنده است، خوف و رجا را باهم دارد. خوف و رجا دو عاملاند که باید همیشه در وجود انسان باقی بمانند. انسان ناامید از رحمت خدا گنهکار است. انسان تا وقتی زنده است و درِ توبه باز است، میتواند هر لحظه که بخواهد، به توبه پناه آورد. انسان نه باید احساس ناامیدی کند و نه احساس اطمینان. نباید مطمئن باشد که همهچیز تمام شده و راه بازگشت ندارد یا جای خود ��ا در بهشت بداند و خیالش آسوده باشد. این فکر خطرناکی است.
اگر احساس امنیت از خشم خدا گناه است، چگونه دعا میگوید: «وَآمَنُ سَخَطَهُ عِندَ کُلِّ شَرّ»؟ حقیقت آن است که وقتی گرفتار خشم و غضب خدا میشویم، منشأ آن مکر و شر و عذاب خدا نیست، بلکه همه بدیها و شرها و بلاها از جانب خود ماست، نه از جانب خدا. چرا؟ زیرا خداوند خالق ماست و ما را دوست دارد. از رگ گردن به ما نزدیکتر است. نسبت به ما از پدر و مادر دلسوزتر است. چگونه میخواهد ما را عذاب کند؟ این با عقل جور درنمیآید. ما هستیم که با دست خود، خودمان را گرفتار عذاب میکنیم. « ﴿ ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ ﴾ .»[415] چرا به سبب اعمال مردم، فساد و عذاب دامنشان را گرفته است؟ جوابی دارد که بیانگر رحمت و لطف خداست: « ﴿ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ ﴾ .»[416] مَثَل این بلاها و مشکلاتی که از ناحیه خدا به ما میرسد، مَثَل پدر و مادر دلسوز و مهربان در تربیت و تأدیب فرزندانشان است. مادر فرزندش را میزند، به او ناسزا میگوید، و احیاناً لعن و نفرین میکند، ولی آیا بدی او را میخواهد؟ این همه کتک و داد و فریاد بر سر فرزندش، تنها به این منظور است که او تربیت شود و ادب یاد بگیرد. چرا خشکیها و دریاها به سبب اعمال مردم پر از فساد شده است؟ برای آنکه خداوند نتیجه برخی از کارهایشان را به آنان بچشاند و نشان دهد؛ شاید به راه هدایت برگردند.
بنابراین، شر و عذاب از جانب خدا نیست. خدا خیانت نمیکند، به کسی ضرر نمیزند، خشم نمیگیرد و عذاب نمیکند. اینها همه از جانب خود ماست، بلاهایی که دامنگیرمان شده، نتیجه کارهای ماست. بلاهایی که در روز قیامت گرفتارشان
[415]. «به سبب اعمال مردم، فساد در خشکی و دریا آشکار شد.» (روم، 41)
[416]. «تا به آنان جزای بعضی از کارهایشان را بچشاند، باشد که بازگردند.» (روم، 41)
خواندن دعا و آشنایی با تفسیر آن موجب هدایت و افزایش شناخت است و بهترین توشه زندگی است. «یا من أرجوه لکل خیر.» (ای آن که در هر خیری چشم امید به تو دارم.) یعنی: پروردگارا! ما کار و تلاش میکنیم، به پزشک مراجعه میکنیم، زحمت میکشیم، به سفرهای تجاری میرویم، کشاورزی میکنیم و در پی کسب روزی میدویم، ولی با این همه، تنها از تو امید خیر و نیکی داریم. طبق فرمودهات برای درمان و شفای بیماریهایمان به پزشک مراجعه میکنیم ولی در همان وقت، دلمان با توست و میدانیم که تو مسببالاسبابی. تویی که راه درست را به پزشک نشان میدهی و طریق مداوای بیماری را به او میآموزی. تویی که خواص شفابخشی را در داروها قرار دادی. غیر از این است؟ چه کسی خاصیت شفابخشی و آرامشبخشی را در آسپرین قرار داده است؟
خدایا! تو هستی که تشخیص صحیح را به پزشک ��لهام میکنی تا پاسخ درستی به بیمار بدهد. پس همه خیر و خوبیها از پیش توست. تو خودت دستور دادی که خود دست به کار شویم و به پزشک مراجعه کنیم و درمان بیماریمان را از او بخواهیم، والاّ شفادهنده حقیقی تویی. در انجام دادن وظایف خانگیمان هم ما تلاش خود را در تربیت فرزندانمان به کار میگیریم، با آنان صحبت میکنیم، تأدیبشان میکنیم، تهدیدشان میکنیم، اجبارشان میکنیم، ولی این را میدانیم که خداوند در قرآن خطاب به پیامبر(ص) میفرماید: « ﴿ إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللهَ یَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴾ .»[414] بنابراین، ما همه توان خود را در راه تربیت فرزندانمان به کار میگیریم، ولی مغرور نمیشویم و نمیگوییم: ما بودیم که فرزندانمان را تربیت کردیم. هرگز، تو نمیتوانی فرزندانت را بهتنهایی تربیت کنی. در راه تربیت آنان باید زحمت بکشی و لحظهای کوتاهی نکنی، ولی در همان حال باید دلت با خدا باشد و از او کمک بخواهی، زیرا او منشأ همه خوبیها و خیرهاست. هنگام جنگ با دشمنانمان آموزش میبینیم، کار میکنیم، آمادگی کسب میکنیم، صفوف خود را منظم و متحد میکنیم و همه توان خود را به کار میگیریم و تا حد توان، جانب احتیاط را مراعات میکنیم، ولی در همان وقت مثل رسول خدا(ص) دلمان با خداست و از او یاری میخواهیم. در رفع مشکلات اجتماعی، گرفتاریهای مالی، در تجارت، کشاورزی و ارتباط با مردم نیز تمام سعی خود را میکنیم، ولی در عین حال میگوییم: «یا مَن أرجُوهُ لِکُلِّ خَیر.» او منشأ خیر است. نظرهای راهگشا را او الهام میکند. اوست که به دانشمندان علم میآموزد. صاحب هر خیر و برکتی اوست. ببینید امام(ع) چگونه راه درست کار کردن را به ما یاد میدهد. اگر در ماه رجب بعد از هر نماز دعای «یا مَن أرجُوهُ لِکُلِّ خَیر» را با حضور قلب بخوانی و بعد از خارج شدن از مسجد، سراغ کسب روزی یا تربیت فرزندان یا کشاورزی یا حل مشکلات زندگی یا درمان بیماری بروی، در این صورت این دعا به تو یاد میدهد که ای انسان، بیش از حد به سعی خود متکی نباش. سعی و تلاش واجب است، ولی همه خیرها از جانب خداست. اگر چنین شد، وقتی سراغ رئیس، دکتر، یا همسایه میرویم یا به کار خانه و دیگر امور زندگیمان میپردازیم، اینها را همهچیز نمیدانیم، بلکه به چشم وسیله به اینها نگاه میکنیم.
[414]. «تو هر کس را که بخواهی هدایت نمیکنی. خداست که هرکه را بخواهد هدایت میکند و او هدایتیافتگان را بهتر میشناسد.» (قصص، 56)
دعا (بخش دوم)
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی سی��نا محمد وعلیآله الطیبین الطاهرین.
در این روز از ماه مبارک رجب دلم میخواهد این دعای پربرکتی را که بعد از هر نماز میخوانیم و مستحب هم هست، بخوانیم و تفسیر کنیم، زیرا همانطور که میدانید، دعا در روزهای نخست اسلام، نقش بسیار مؤثری داشت و مسلمانان در زندگیشان و در برقراری ارتباط با خدا از آن بهره میبردند، اما بهتدریج دعا هم مثل همهچیز و مثل بسیاری ارزشهای اسلامی، مفهوم اصلی خود را از دست داد و چنان شد که همه مسلمانان یا دستکم برخی آنان با این طرز تفکر که دعا کافی است، کار و تلاش را و درمان بیماری و دست به کار شدن و آماده کردن خود را برای برطرف کردن مشکلات بزرگ و کوچک رها کردند و به دعا اکتفا کردند. اگر کسی مریضی داشته باشد، به جای اینکه با مراجعه به پزشک بیماری خود را درمان کند، به دعا بسنده میکند و چنین باور دارد که دعا مستقلاً مایه شفا و بهبود بیماری است. در یکی از جمعههای گذشته، نقش دعا را در زندگی مسلمانان مطرح کردیم و گفتیم که رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(ع) هیچگاه به دعا اکتفا نکردند. پیامبر(ص) در جنگ، مانند فرماندهان نظامی، سپاه را با حکمت و تدبیر نظامی سر و سامان میداد، روحیهها را بالا میبرد، نقاط ضعف را برطرف میکرد، مواضع راهبردی اتخاذ میکرد و دستور میداد که سپاه در دامنه کوه بجنگد یا دفاع کند یا مستقر شود. بعد از کسب این آمادگیها دست به سوی آسمان برمیداشت و از خدا درخواست یاری و پیروزی میکرد. هیچگاه ندیدند که او به دعا بسنده کند.
اگر دعا بهتنهایی کافی بود، چرا این همه سختی و دشواری را تحمل کنند؟ بله، دعا لازم است و باید همه مراحل کار و تلاشمان همراه دعا باشد. قرآن کریم میگوید: « ﴿ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ ﴾ .»[412] امیرمؤمنان علی(ع) به آن پیرزن فرمود: مقداری قطران به دعایت اضافه کن. قبلاً در اینباره صحبت کردهایم که انسان در زندگی خود باید کار کند، تلاش کند، از اسباب مادی استفاده کند و بعد از آنکه همه توان خود را به کار برد، از خدا که گرهگشا و چارهساز حقیقی است، کمک بخواهد. باید اول تلاش کنیم، سپس به انتظار برآورده شدن دعاهایمان بنشینیم. اما دعا، طبق فرموده امام(ع)، بهتنهایی در حق کسی که کار و تلاش را رها کرده، مستجاب نمیشود. همه امور و شئون ما چنین است و دعا بهتنهایی کارساز نیست. نمیخواهم این بحث را دوباره تکرار کنم.
همچنین گفتیم که اگر در این دعاهایی که از ائمه(ع) به دست ما رسیده، دقت کنیم، میبینیم که در آن، معارف هست، استغفار هست، معرفت حقایق دینی هست و انسان با این دعاها سطح معنویت خود را بالا میبرد. وقتی درمانده میشوی و اسباب عادی بیاثر میشود و همه توان خود را به کار میگیری و به نتیجه نمیرسی، وقتی مردم تو را تنها میگذارند و دوستانت خیانت میکنند، اینجاست که باید به خدا رو کنی چنانکه قرآن مجید میگوید: « ﴿ أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ ﴾ .»[413] بنابراین،
[412]. «و چون قصد کاری کنی بر خدای توکل کن.» (آل عمران، 159)
[413]. «یا آن که درمانده را چون بخواندش، پاسخ میدهد و رنج از او دور میکند.» (نمل، 62)
میشویم، برای اینکه ذکر یعنی توجه کردن به خدا و به یاد خدا بودن.
پس هر دعایی باعث علّو درجه و رهایی و به معراج رسیدن است و مقبول درگاه خداوند. چگونه مقبول نباشد درحالیکه هر کلمه و هر ذکری موجب تقرب به خدا میشود؟ این حقیقت است. قرآن میفرماید: «اگر دعاهایتان نبود، پروردگارتان اعتنایی به شما نمیکرد.» برق مثال معروفی است. ارزش و اثر لامپها به دستگاه مولد برق وابسته است و اگر از آن جدا شود، شیشهای بیش نیست. علت نوردهی آن این است که داخل آن رشته نرم و انعطافپذیری وجود دارد که وقتی جریان برق به آن میرسد، قرمز میشود و نور میدهد. اگر این رشته قطع شود یا به ماده دیگری تبدیل شود، روشنایی آن هم از بین میرود. ... [ناقص به علت قطعشدن ضبط صدا]
