این خطر وجود دارد که انسان همهچیز را تحریف کند.
و این نصیحتی است برای ما، ای برادران! ما نیز اگر بخواهیم در پی هوا و هوس خود برویم، هوا و هوس نامحدود است و خطر شیطان ما را تهدید میکند. در این صورت، دین را هرگونه که میخواهیم، تحریف میکنیم. آیا برخی از افراد جامعه ما اینگونه نیستند؟ وقتی با آنان بحث میکنی، موضوع بحث را عوض میکنند. وقتی از آنان میخواهی گواهی یا شهادت دهند، آن را تغییر میدهند. وقتی میخواهند سخنی ب��ویند، کلمات را تحریف میکنند و دین را، آنگونه که میخواهند، تفسیر میکنند و حرام را حلال و حلال را حرام میکنند.
دین خدا، که حقیقت آن تسلیم بودن در برابر خداوند متعال است، به بازیچهای در دست برخی از ما تبدیل شده است. چنین چیزی جایز نیست. این دین نیست، بلکه حکومت هوا و هوس است.
قرآن کریم به ما میآموزد که پروردگار خود را منشأ همه فعالیتها و اعمال خود قرار دهیم: « ﴿ أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ ﴾ .»[434] قلب، در اصطلاح، منشأ اعمال و فعالیتهای انسان است و باید دانست که خدا در ورای قلب انسان مؤمن است، یعنی ما در همه کارها و رفتارها و برنامههایمان به دنبال خشنودی خدا هستیم. پروردگار، ما را اینگونه میخواهد.
« ﴿ أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلَی عِلْم ﴾ .»[435] ایمان و علم و معرفت برای کسانی که در دین خود بر اساس هوا و هوس و خواستههای خود رفتار میکنند، سودی ندارد و آنان امور را هرگونه که بخواهند، تغییر میدهند. هیچ مسئلهای روشنتر از این نبود که کعبه خانه خدا و مرکز خداپرستی است، ولی با این حال آن را تغییر دادند.
همین مشکل درمورد ما وجود دارد. در مسجد ما، در نماز ما، در دین ما، در پرهیزکاری ما، در عبادت ما، در ایمان ما و در همه این مسائل، این مشکل وجود دارد. وقتی هوای نفس بر ما چیره باشد و بخواهیم هوای نفس را به جای خدا بپرستیم، شکی نیست که ما خواستههایمان را بر فرمانهای خداوند برتری میدهیم. همه ما از این جهت در معرض خطر بزرگی هستیم. من خودم را استثنا نمیکنم و مؤمنانی را نیز که در میان شما هستند، استثنا نمیکنم. هر انسانی در معرض این خطر است. وقتی انسان با حکمی دینی مواجه میشود و از اجرای آن زیان میبیند، ناگهان میبینی که آن حکم را تحریف میکند، متحول میکند و بهگونهای رفتار میکند که نظر خود را توجیه کند و خود را محق بداند.
این مشکل همواره در بین انسانها وجود داشته است. قرآن کریم به ما هشدار میدهد و میگوید: ای مردم! هوای نفس خود را نپرستید. هوای نفس خود را به خدایی نگیرید. کسی که هوس خود را معبود قرار دهد، خدا، او را از روی علم گمراه میگرداند. هوشیار باشید. اجازه ندهید هوا و هوس و امیال شما بر شما حکمفرما شود، چراکه در این صورت نماز و روزه و دیگر عبادتها برای شما سودی ندارد و از آنها هیچ بهرهای نخواهید برد. وقتی چیزی را تحت مالکیت خود درمیآوری، حرکت میکنی، سخن میگویی، ساکت میَشوی و کاری میکنی، اگر در ورای همه اینها، هوسها و خواستههای تو
[434]. «خدا میان آدمی و قلبش حایل است.» (انفال، 24)
[435]. «آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خد�� از روی علم گمراهش کرد، دیدهای؟» (جاثیه، 23)
که ماه ذیالقعده با ماه ربیعالاول جابهجا شده است و عقب افتاده است. این همان چیزی است که قرآن کریم آن را «نسیء» نامیده و درباره آن گفته است: « ﴿ إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ ﴾ .»[432] بیگمان این اقدام آنان نشاندهنده لجاجت و سرسختی و ادامه دشمنیشان و پایبند نبودن به حدود الهی است. قرآن کریم ماههای حرام را تأیید کرد، ولی جابهجا کردن ماههای حرام را فزونی در کفر خواند. قرآن همچنین شریعت حج را اصلاح کرد و آن را همانند سنت ابراهیم قرار داد. میدانید که شریعت حج و دعوت مردم به حج و طواف کردن بر گرد کعبه و سعی میان صفا و مروه و رفتن به عرفات و منا و مزدلفه، جزو شریعت ابراهیم(ع) بوده است، ولی آنان کلمات را تحریف کردند و از جای خود گرداندند و دگرگون کردند، و در همه کار به شیوهای دیگر عمل میکردند. مثلاً درمورد کعبه در قرآن آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم و اسماعیل خطاب کرد که: « ﴿ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ ﴾ »[433] ابراهیم فرمان خدا را اجرا کرد و کعبه را قبله همه کسانی قرار داد که خدا را میپرستیدند و کعبه نماد عبادت خدای یگانه و یکتا شد و نخستین خانهای بود که برای عبادت مردم بنا شده بود. ولی با این حال هوسرانیها و طمعورزیها موقعیت کعبه را دگرگون کرد و تلقی مردم را نسبت به آن عوض کرد، بهگونهای که کعبه را مرکز بتپرستی کردند و بتهای خود را درون آن قرار دادند. هر قبیلهای در آن بتی گذاشت و بدینترتیب، درون کعبه و بر دیوارهای آن، بتهای متعددی وجود داشت؛ همانهایی که امیرمؤمنان، پس از فتح مکه و به دستور پیامبر، در هم شکست. تعداد بتهایی که در مکه بود، بسیار زیاد بود، ازجمله هبل، یغوث، یعوق، نسرود، لات، عزی، منات و... هر قبیلهای برای خود بتی داشت. بدینترتیب، کعبه را که مرکز و قبله خداپرستی بود، به خانهای برای بتها تبدیل کردند و برای آنکه کارها و رفتارهای خود را توجیه کنند، میگفتند: ما بتها را نمیپرستیم، بلکه اینها شفیع و واسطه ما نزد خداوندند.
آنان نسبت به عبارات تلبیه (ادای لبیک) نیز همین کار را کردند. الآن -خدا روزی همه ما کند- وقتی به میقات میرسیم و لباس احرام میپوشیم در حال احرام و با نیت احرام میگوییم: «لَبَّیکَ، اللّهُمَّ لَبَّیکَ، إنَّ الحَمدَ وَالنِّعمَةَ لَکَ وَالمُلکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ» (گوش به فرمانم، خدایا، گوش به فرمانم. سپاس و نعمت و فرمانروایی از آن توست. شریکی برای تو نیست. گوش به فرمانم.) ما در حج این عبارات را میگوییم و ابراهیم(ع) به فرمان خدا این تلبیههای معروف را تشریع و واجب کرد. اما قبایل ب��پرست که در اثر هوسرانی و طمعورزی منحرف شده بودند، میگفتند: «لَبَّیکَ، لا شَریکَ لَکَ إلاّ شَریکاً هُوَ لَکَ تَملِکُهُ وَمامَلَکَکَ» (گوش به فرمانم خدایا، تو شریکی نداری جز یک شریک که برای توست و تو مالک اویی نه او مالک تو.) یعنی خدایا شریک داری، ولی نگران نباش، این شریک مملوک توست.
و به همین ترتیب، میبینیم همه مناسک و اعمال آنها، از طواف و چگونگی لباس پوشیدن و نماز و ذکر و گریه و سعی میان صفا و مروه و ذبح کردن و قربانی دادن برای آتش و امثال آنها، دگرگون شده بود و این خطری بود که کل امت و هریک از ارزشهای امت را تهدید میکرد. همواره
[432]. «به تأخیر افکندن ماههای حرام، افزونی در کفر است.» (توبه، 37)
[433]. «خانه مرا برای طوافکنندگان و مقیمان و راکعان و ساجدان پاکیزه گردانید.» (بقره، 125)
به نظر میرسند، ولی وقتی خشمگین میشوند یا به طمع میافتند، میبینیم رفتارهایی از آنها سر میزند که در شرایط عادی از آنها دیده نمیشد. یا وقتی در برابر حلال و حرام یا یکی از حدود الهی قرار میگیرند، میبینیم میخواهند حکم یا حد خدا را بر اساس میل و مصلحت خود تفسیر کنند. مثلاً وقتی غیبت میکنند و از کسی بد میگویند، اگر به آنها بگوییم که برادر، غیبت حرام است؛ چرا پشت سر انسانی مؤمن بدگویی میکنی، چه میگوید؟ میکوشد تا فتوایی برای حلال بودن کار خود پیدا کند و مثلاً می���گوید: «کسی که من از او غیبت میکنم، غیبت کردن از او حلال است.» چرا حلال است؟ «زیرا او آشکارا مرتکب فسق میشود.» بدینترتیب، دو بار غیبت میکند. اینطور نیست؟ غیبت اول بدگویی کردن از اوست و غیبت دوم این است که او را فردی میخواند که آشکارا مرتکب فسق میشود. یعنی بدینترتیب، مرتکب دو گناه میشود.
انسان هنگام طمعورزی و دشمنی، بدون آنکه درست و برحق بیندیشد و موضع معتدلی در پیش بگیرد، رفتار میکند. از این رو، قرآن کریم به ما هشدار و تذکر میدهد که انسان عادل و حقطلب و با ایمان کسی است که در وقت برانگیخته شدن خشم و طمع و شهوت و در سختیها و پیشامدها بر خود و اعصاب خود مسلط باشد.
این مباحث را در هفتههای گذشته مطرح کردیم و گفتیم که از نشانههای مؤمن این است که در این شرایط سخت، بر ایمان و پایبندی خود باقی بماند و حالت تعادل خود را حفظ کند. اما مقصود حدیثی که میگوید: «دین به نوع برخورد و رفتار است»، این نیست که دین نماز و روزه نیست، بلکه منظور این است که نماز و روزه و واجبات عبادی مرحلهای ضروری از دین و ایمان است، ولی انسان مؤمنی که نماز میخواند و روزه میگیرد، گاه در موقعیتی قرار میگیرد که میبیند اگر متعادل و در مسیر حق بماند، زیان میکند. در این صورت اگر در برابر شهوتها و خواستههایش ایستادگی کند و مرتکب حرام نشود، فردی متدین به شمار میآید و دین او صحیح است و اگر هنگام نماز و روزه و رفتارهای عادی، مردی مؤمن و معتدل و حقطلب باشد، ولی هنگامی که دینداری او با منافع شخصیاش تعارض پیدا میکند، به انحراف کشیده شود، طبیعتاً این نشانه آن است که دین در دورن او ریشه ندوانده است.
بنابراین، چگونه میتوانیم مردم را بشناسیم؟ چگونه میتوانیم خودمان را بشناسیم؟ آیا ما حقیقتاً مؤمنیم یا نه؟ باید خودمان را هنگام پیشامدها و مصیبتها و سود و زیانها و در هنگام پیروزی بیازماییم.
قبایل عرب اطرافِ مکه، پیش از اسلام، با یکدیگر در جنگ و نزاع بودند و از سویی مکه مرکز تجارت و عزت آنان بود. حجّ خانه خدا منبع درآمد آنان و همچنین عامل امنیت و صلح و سودآوری آنان به شمار میرفت. وقتی دیدند جنگها و انتقامجوییها مانع آمدن حجاج میشود، ماههای حرام را برای خود وضع کردند. ولی با این حال نتوانستند بر خود مسلط باشند و هنگامی که قبیلهای با قبیله دیگر در حال جنگ بود و نزدیک بود بر آن پیروز شود و در این حین ماه ذیالقعده فرامیرسید، این قبیله با خود میگفت اگر جنگ را ادامه دهد، پس از چند روز پیروز خواهد شد، پس چطور دشمن خود را رها کند تا ماههای حرام تمام شود و جنگ دوباره آغاز شود؟ از این رو، گفتند: حال که به توقف جنگ در ماه ذیالقعده حکم شده است�� چنین فرض میکنیم
به پیشواز ایام حج
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، والحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
این روزها مناسبتهای متعددی برای سخن گفتن وجود دارد:
اولاً ماه ذیالحجه است؛ ماه مبارکی که اعمال و مناسک حج در آن برپا میشود. این ماه در دوران جاهلیت و پیش از اسلام نیز مورد احترام بود.
همانطور که میدانید، جامعه عرب پیش از اسلام دچار مشکل انتقامجویی و ناامنی بود. آنان دیدند مسئله انتقامجویی باعث میشود که زمان و فرصت حج از دست برود و قبایل عرب نتوانند برای ادای حج اقدام کنند، بهویژه آنکه بیشتر حجاج از قبایل عربِ اطراف مکه بودند. افراد دیگری نیز حتی از غیرعرب برای حج به مکه میآمدند. آنان برای اینکه ناامنی و شعلهور شدن حس انتقامجویی مانع برگزاری حج نشود، ماههای ذیالحجه و ذیالقعده را -که پیش از ذیالحجه بود- و محرم را -که پس از ذیالحجه بود- ماه حرام خواندند و جنگ در این ماهها را حرام اعلام کردند، تا امنیت برای حجاج فراهم باشد و بتوانند شهر و قبیله و خانه خود را به قصد مکه ترک کنند و حج بگزارند و سپس برگردند. آنان بر اساس سرعت حمل و نقل و امکانات جابهجایی در آن زمان، حساب کردند که یک ماه و چند روز قبل از حج و یک ماه و چند روز بعد از حج برای تأمین امنیت و سلامتی زائران و حجاج کافی است و این سه ماه را ماههای حرام نامیدند و جنگ و تجاوز را در آنها حرام قلمداد کردند، آنان همچنین ماه رجب را موعد عمره مفرده اعلام کردند و از آنجا که سفر عمره نیز به زمان نیاز داشت، ماههای حرام را چهار ماه قرار دادند.
ولی طمعورزی و رقابت و دشمنی و تلاش برای پیروزی، مانع اجرای این حکم و توافقنامه میشد. مثلاً وقتی قبیلهای خود را در آستانه پیروزی بر دشمنش میدید و در این بین، ماه ذیالقعده فرامیرسید، اگر میخواست دست از جنگ بکشد، دشمن او در طی ماههای حرام خود را آماده میکرد و دوباره حمله میکرد و پیروز میشد، درحالیکه اگر جنگ ادامه مییافت، آن قبیله پیروز میشد. از این رو، گاه برخی از قبایل مایل بودند ماههای حرام مقداری عقب بیفتد تا آنان به نتیجه جنگها و فعالیتهایشان برسند.
این امر باعث شکلگیری پدیدهای به نام «نسیء» (جابهجا کردن ماههای) حرام شد. آنان ماههای حرام را به تأخیر میانداختند و نام ماهها را تغییر میدادند و کلمات را از معنای خود منحرف میکردند. پدیده نسیء در منا اجرا میشد و در آنجا افراد یا خانوادههای معینی بودند که در منا در برابر مردم میایستادند و عقب افتادن ماههای حرام را اعلام میکردند. مثلاً ماه ذیالقعده را تا ماه ربیعالاول عقب میانداختند و ماه ربیعالاول را جلو میانداختند تا بتوانند به جنگ ادامه دهند.
در واقع وقتی دشمنی و طغیان و خشم شدت مییابد، هیچچیزی نمیتواند جلو آن را بگیرد و انسان وقتی بخواهد به خواستههایش برسد، دست به هر کاری میزند و هر ابزاری را به کار میگیرد تا به هدف خود برسد و این خطر بزرگی برای انسان است.
برخی انسانها در حالت عادی مؤمن و صالح
برطرف گردان، خدایا، بدحالی ما رابه نیکحالی خودت تغییر ده. خدایا، دِین ما را ادا گردان و فقر ما را برطرف کن که تو بر هرچیز توانایی.)
خدایا، زبان و دل و بدن ما را از گناه و آنچه تو نمیپسندی، پاک گردان و قلب ما را با نور معرفت و ایمان خود روشن کن. خدایا، حج خانه خودت و زیارت قبر پیامبر(ص) و امامان(ع) را روزی ما کن و ما را از شفاعت آنان در آخرت بهرهمند کن. خدایا، کلمه ما را برتر و کلمه دشمنانت را پست ساز. خدایا، ما را در این جنگ یاری کن و عزت و بزرگی را به ما بازگردان و به ما توانایی ده که سرزمینمان را آزاد کنیم و کشورمان و دومین قبلهمان را بازپس گیریم و بر دشمنانمان چیره شویم، ای مهربانترین مهربانان!
خدایا، ما هرگز به این زندگی که در آن کرامت و بزرگی وجود ندارد، راضی نیستیم. پس کرامت و عزت را به ما بازگردان و اسباب بازگشت به این عزت را به ما الهام کن، ای مهربان���ترینِ مهربانان. خدایا، ما و پدر و مادر ما را و هرکه را بر ما حق دارد و از ما درخواست دعا کرده است، بیامرز. خدایا، رفتگان ما، رفتگان حاضران و منِ فقیر و رفتگانی را که در ایمان از ما پیشی جستند، بیامرز. به روح پیشوای مقدسمان، سید عبدالحسین شرفالدین و همه رفتگان ثواب سوره فاتحه را نثار میکنیم.
والسلام علیکم.
میکنند و در آن کرامت و بزرگی دنیا و آخرت را روزی ما گردانی.)
«الّلهُمَّ ما عَرَّفتَنا مِن الحَقِّ فحَمِّلناهُ وَما قَصُرنا عَنهُ فَبَلِّغناهُ.»
(خدایا، ما را تابع آن حقی که به ما شناساندی قرار ده و ما را از حقی که درباره آن کوتاهی کردهایم [و نشناختهایم،] آگاه گردان.)
«اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا وَکَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا وَأَعْزِزْ [أَعِزَّ] بِهِ ذِلَّتَنَا وَأَغْنِ بِهِ عَائِلَنَا وَاقْضِ بِهِ عَنْ مُغْرَمِنَا وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنَا وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنَا وَبَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنَا وَ أَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنَا وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنَا وَأَنْجِزْ بِهِ مَوَاعِیدَنَا ��َبَلِّغْنَا بِهِ مِنَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَة آمَالَنَا وَأَعْطِنَا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا.»
(خدایا به واسطه او پراکندگیمان را سر و سامان ده، پریشانیمان را برطرف کن، گسستگیمان را اصلاح کن، اقلیتمان را به اکثریت تبدیل کن، ما را از خواری به عزت و بزرگی برسان، نیازهایمان را برطرف کن، بدهی ما را ادا کن، فقر ما را جبران فرما، کمبودهایمان را برطرف کن، ما را روسفید کن، خواستههایمان را بپذیر، دعاهایمان را اجابت کن، وعدههایی را که به ما داده شده است، محقق گردان، ما را به آرزوهای خود در دنیا و آخرت برسان و فراتر از خواستههایمان به ما عطا کن.)
«یا خَیْرَ الْمَسْئُولِینَ وَأَوْسَعَ الْمُعْطِینَ اشْفِ بِهِ صُدُورَنَا وَأَذْهِبْ بِهِ غَیْظَ قُلُوبِنَا وَاهْدِنَا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِکَ إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشَاءُ إِلَی صِرَاط مُسْتَقِیم.»
(ای بهترین مسئولان و گشادهدستترین بخشندگان، به واسطه او سینههایمان را شفابخش و خشم دلهایمان را برطرف کن و در اختلاف بر سر حق، ما را راهنمایی کن، که تو هرکه را بخواهی، به راه راست هدایت میکنی.)
«اللَّهُمَّ إنّا نَشکو إلَیکَ فَقدَ نَبِیِّنا وَغَیبَـةَ وَلِیِّنا وَکَثرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّـةَ عَدَدِنا وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا وَتَ��اهُرَ الزَّمانِ عَلَینا، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأعِنّا عَلی ذلِکَ بِفَتح مِنکَ تُعَجِّلُهُ وَنَصر تُعزُّهُ وَسُلطانِ حَقّ تُظهِرُهُ وَرَحمَـة مِنکَ تُجَلِّلُناها وَعافِیَـة مِنکَ تُلبِسُناها بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحمینَ.»
(خدایا، ما نزد تو شکایت میآوریم از فقدان پیامبرمان، غیبت ولیمان، زیادیِ دشمنانمان، کمیِ تعدادمان، سختیِ فتنهها و ناسازگار بودن زمان با ما، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و با گشایشی نزدیک و پیروزیای شکوهمند و با امامی برتر که آشکارش گردانی و رحمتی که شامل حالمان کنی و عافیتی که به ما ببخشی، ما را یاری کن. به مهربانیات ای مهربانترینِ مهربانان.)
«اللّهُمَّ أدخِل عَلی أهلِ القُبُور السّرور، اللّهُمَّ أغنِ کُلَّ فَقیر، اللّهٌمَّ أشبِع کُلَّ جائِع، اللّهُمَّ اکسٌ کُلَّ عُریان، اللّهُمَّ اقضِ دَینَ کُلِّ مَدین، اللّهُمَّ فَرِّج عَن کُلِّ مَکروب، اللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریب، اللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أسیر، اللّهُمَّ أصلِح کُلَّ فاسد مِن أمورِ المُسلمینَ، اللّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَریض، اللّهُمَّ سُدَّ فَقرَنا بِغِناکَ، اللّهُمَّ غَیِّر سوءَ حالِنا بِحُسنِ حالِکَ، اللّهُمَّ اقضِ عَنّا الدَّینِ، وَأغنِنا مِن الفَقرِ،إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیء قَدیرٌ .»
(خدایا، بر ساکنان قبرها شادی فرو آور. خدایا، هر فقیری را بینیاز کن. خدایا، هر گرسنهای را سیر کن. خدایا، هر برهنهای را بپوشان. خدایا، قرض هر بدهکاری را ادا کن. خدایا، اندوه هر اندوهگینی را برطرف گردان. خدایا، هر غریبی را [به وطن] بازگردان. خدایا، هر اسیری را آزاد کن. خدایا، هر فسادی را از امور مسلمانان اصلاح کن. خدایا، هر بیماری را شفا ده. خدایا، فقر ما را با بینیازی خود
شب را سیر بخوابد درحالیکه همسایهاش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است.)
خداوند از کسی که بتواند گرسنگی همسایگان، درد و رنج دوستان، درماندگی فقیران و نیاز زحمتکشان را نادیده بگیرد و در خانه خود با فرزن��انش شاد و خوشحال باشد، خشنود نیست. آن کسی که خدا از او راضی است و آن کسی که مصلح و موفق و خوشبخت به شمار میآید و آن کسی که اسلام او را انسان به حساب میآورد، کسی است که: « ﴿ قَد أفلَحَ مَن تَزَکّی *وَ ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصَلّی * بَل تُؤثِرونَ الحَیاةَ الدُّنیا * وَالآخِرَةُ خَیرٌ وَأبقی ﴾ .»[431] یعنی انسان حتی برای مصلحت خودش نیز باید آخرت را بر دنیا ترجیح دهد.
سعادت انسان وقتی کامل میَشود که برادرش نیز همراه با او خوشحال باشد، همسایهاش پیش از او سیر باشد و دوستش پیش از او در راحتی باشد. اسلام از ما میخواهد که وجود و جسم خود را بزرگتر از این یکمترونیم احساس کنیم. میخواهد در ما وجودی بزرگ و وسیع ببیند، بهطوری که وقتی دوستمان بیمار میشود، احساس درد کنیم؛ وقتی همسایهمان سردش است، احساس سردی کنیم؛ وقتی یکی از خویشانمان گرسنه میشود، ناراحت شویم. اسلام چنین انسانی میخواهد. میخواهد این حس را گسترش دهد و این پیوند را عمیق کند و از شما انسانی بزرگ و گسترده با وجودی بیش از یکمترونیم طول و نیممتر عرض پدید آورد. از این رو، در این روز زکات را بر شما واجب کرده است و حتماً شما نیز زکات خود را پیش از نماز دادهاید. ولی آیا تصور میکنید وظیفه ما با دادن زکات مالی و دادن پول پایان مییابد؟ من بر این عقیدهام که زکات مال، نشانه و نمادی از زکات در هرچیزی است. امروز ای برادر، همانگونه که از مال خود به همسایه یا خویشان یا فقیران زکات میدهی، از تندرستی و شادی و تجربه، و حتی از نظر و بینش خودت نیز به نیازمندان زکات بده. چه اشکالی دارد که دست خود را دراز کنی تا با کسی که از او بریدهای و، در عین حال، به تو نیاز دارد، ولی تو به او نیاز نداری، آشتی کنی؟ چه اشکالی دارد که فرد تازهکار و ناآزمودهای را راهنمایی کنی؟ یا نادانی را آگاه کنی؟ یا فرد ناراحت و اندوهگینی را شاد کنی؟ اینها زکات است؛ زکاتی برگرفته از نماد زکات مالی. بهطور خلاصه، ای مسلمان، اسلام از تو میخواهد که شبِ تارِ همسایهات را روشن کنی، پیش از آنکه خانهات را روشن کنی. از این رو، به تو میگوید پیش از آنکه نماز عید بخوانی و به خانه بازگردی و عید را جشن بگیری، زکات بده. میخواهد شادی را به خانه همسایهات ببری، پیش از آنکه خودت شاد باشی. و این نماد اسلام و معنای عید است. برکت این عید در همین است. از خداوند میخواهیم این روز را روزی مبارک گرداند و به ما توفیق دهد که واجبات خود را در این روز ادا کنیم.
خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست. «الّلهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَیکَ فی دَولَـة کَریمَـة، تُعِزُّ بِها الإسلامَ وَأهلَهُ وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَأهلَهُ وَتَجعَلُنا فیها م��ن الدُّعاةِ إلی طاعَتِکَ وَالقادَةِ إلی سَبیلِکَ وَتَرزُقُنا فیها کَرامَـةَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ.»
(خدایا از تو دولتی کریمه میخواهیم که با آن اسلام و مسلمانان را عزت بخشی و نفاق و منافقان را خوار گردانی و ما را در آن از کسانی قرار دهی که به اطاعت تو دعوت میکنند و به راه تو راهنمایی
[431]. «هر آینه پاکان رستگار شدند؛ آنان که نام پروردگار خود را بر زبان آوردند و نماز گزاردند. آری، شما زندگی این جهان را برمیگزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پایندهتر است.» (اعلی، 14ـ17)
عید نداریم. تا زمانی که فداکاری نداشته باشیم، عید نداریم. تا زمانی که کشور ما مستعمره و کرامت ما پایمال شده و نفس ما خوار و ذلیل شده باشد، عید نداریم. این چه عیدی است؟ درحالیکه نخستین خطاب ما به پروردگارمان این است که: «ای کسی که سزاوار بزرگی و عظمت و سزاوار بخشندگی و قدرت هستی!» سپس میگوییم: «ای کسی که سزاوار گذشت و رحمت و تقوا و آمرزندگی هستی!»
ما در این روز، پس از آنکه یک ماه روزه گرفتیم و یک دوره تمرینی برای جهاد و پایداری در برابر نیازها پشت سر گذاشتیم تا بتوانیم بر نفس خود و دشمنانمان غلبه کنیم، در این روز روی به درگاه خدا میآوریم و از او میخواهیم که ما را برای بازگشت به کرامتمان و برای دفاع از کشور و مقدساتمان و برای رسیدن به مقامی که خود برای ما خواسته است، موفق گرداند. « ﴿ وَلِلهِ الْعِزَّةِ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ ﴾ .»[428]
خطبه دوم
« ﴿ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ * إذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴾ .»[429]
( بسمالله الرحمن الرحیم ) ، الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
در سوره اعلی -که در رک��ت اول نماز عید آن را خواندیم - آمده است: « ﴿ قَد أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی * وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی * بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی * إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الأولَی * صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی ﴾ .»[430]
به زکاتی که امروز باید پرداخت شود، در این سوره و در بسیاری از دعاهای این روز، اشاره شده است. حتی امیر مؤمنان علی(ع) هم در خطبه نقلشده از ایشان که تنها خطبه بهجا مانده از میراث اسلامی ماست، بر مسئله زکات تأکید میکنند. میدانید که زکات این روز بر کسی که توانایی داشته باشد، واجب است و باید آن را از طرف خود و فرزندان و همه کسانی که تحت سرپرستی او هستند، بپردازد. بیگمان این مسئله نشاندهنده عمق شعور انسانی و تأکید بر این نکته است که انسانی که خدا میخواهد، انسانی که خدا از او خشنود است، انسانی که اسلام میخواهد تربیت کند، انسانی که اسلام برای او آمده است، کسی است که وقتی در جامعه رنجدیده و گرسنه و فقیر وجود داشته باشد، احساس شادی نمیکند. اسلام نمیپذیرد که فرد مسلمان سیر بخوابد، ولی همسایه او گرسنه باشد، همچنانکه امیر مؤمنان(ع) فرمودهاند: «أقنَعُ مِن نَفسی أن یُقالَ أمیرُالمُؤمِنینَ وَلاأشارِکُهُم فی مَکارِهِ الدَّهرِ أو أکون أسوَة لَهُم فی جشوبَ��ِ العَیشِ.» (آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشیهای روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختیهای زندگی نمونهای برایشان نشوم؟)
در حدیث دیگری نیز آمده است: «ما آمَنَ بِاللهِ وَالیَومِ الآخَرِ مَن باتَ شَبعاناً وَجارُهُ جائِعٌ.» (کسی که
[428]. «عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است.» (منافقون، 8)
[429]. «به نام خدای بخشاینده مهربان. چون یاری خدا و پیروزی فراز آید، و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا درمیآیند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او توبهپذیر است.» (نصر، 1ـ3)
[430]. «هر آینه پاکان رستگار شدند؛ آنان که نام پروردگار خود را بر زبان آوردند و نمازگزاردند. آری، شما زندگی این جهان را برمیگزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پایندهتر است. این سخن در صحیفههای نخستین است: صحیفههای ابراهیم و موسی.» (اعلی،، 14ـ19) [بنابر سخنان امام موسی صدر، «تزکی» به معنای زکات دادن است. در نتیجه آیه نخست را چنین باید ترجمه کرد که: «هرآینه آنان که زکات دادند، رستگار شدند.» -م]
امور دنیایی راغبتر و نیازمندتر و تسلیمتر باشید، ضعیف و ضعیفتر میشوید. هر اندازه برای راحتی و آسایش خود، احترام و ارزش قایل باشید، عاجز و ناتوانید. هر اندازه برای خوردن و آشامیدن خود به آب و آتش بزنید، عاجزید. هر اندازه در بند خودخواهی و هوا و هوس خود باشید، ناتوانید. هر اندازه زندگی خود را دوست داشته باشید، درماندهاید. میدانید کی قوی میشوید؟ کی محترم و گرامی میشوید؟ وقتی بتوانید در برابر خوردن و آشامیدن، بیاعتنا بایستید و خودخواهی و خودپسندی را در درون خود از بین ببرید. اگر بتوانید به کسی که به شما بدی کرده است، نیکی کنید و کینه ��ود را به فراموشی بسپارید، شما برتر از کینه و قویتر از خودخواهی خود هستید. اگر بتوانید دست یاری به سوی کسی که به شما بدی کرده است، دراز کنید و بدیهای او را نادیده بگیرید، ثابت کردهاید که شما در اشتیاق به برقراری این رابطه قویتر از اویید که از این رابطه میگریزد. اگر بتوانید از خوردن و نوشیدن درگذرید، دیگر بتِ خوردن و نوشیدن نمیتواند بر شما تسلط پیدا کند. اگر بتوانید در برابر ننگ و خواری از مرگ باکی نداشته باشید، زنده و قوی هستید و در راه زندگی و قدرت قرار دارید.
اما اگر بخواهیم با تمام وجود به نیازها و خواستههایمان بچسبیم، بیگمان خوار و ذلیل میشویم و بنابه تعبیر قرآن کریم، وقتی فراخوان جنگ داده میشود: « ﴿ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الاخِرَةِ ﴾ »[427] کسی که به زندگی دنیا، یعنی زندگی فرودین و پست، دلخوش باشد و زندگی آخرت را نادیده بگیرد [اینچنین است.] اما باور به زندگی آخرت که مبتنی بر فداکاری و حفظ کرامت است، انسان را به موفقیت و قدرت و بزرگی میرساند. اما بدون این باور و با پایبندی شدید به خوردن و نوشیدن و وطن و لباس و آسودگی و خودخواهی و عواطف و در یک کلمه، تا زمانی که به زندگی دنیا دلبستهایم و نمیتوانیم به اندازه سر مویی از آن کوتاه بیاییم، هیچ عزت و کرامت و سربلندی در کار نخواهد بود و حتی همین موقعیتی هم که داریم، برایمان باقی نخواهد ماند، ای برادران!
بنابراین، عید پیش از هرچیز، به ما کرامت و بزرگی الهام میکند و با وجود کرنش در برابر نیازهای مادی، کرامتی وجود نخواهد داشت. برادران، اگر میخواهید راه دیگری برای رسیدن به عزت، بزرگی، فداکاری، دلبستگی، خشنودی به آخرت و خدا و دین پیدا کنید، هرگز پیدا نخواهید کرد. هرکه میخواهد عزت و بزرگی را بدون کمک حاکمان و عظمت و بزرگی را بدون کمک عشیره و خویشان به دست آورد، باید از خواری نافرمانی خدا به عزت اطاعت او در آید. این حقیقت است. خدا و شرع نمیخواهند ما را برای اهداف خاص به کار گیرند، چراکه خدا بینیاز است و ما نیازمندیم. تنها راه پیش روی ما همین است. زندگی بدون کرامت و بزرگی معنا ندارد و کرامت نیز جز با جانفشانی و دست برداشتن از کندی و تنبلی و درگذشتن از زندگی مادی دنیا به دست نمیآید. دلبستگیهای دنیا بسیار است و به هر اندازه که بتوانید از یکی از این قیدها خود را برهانید، بزرگتر و والاتر هستید. درسی که عید به ما میدهد، این است. بر این اساس، ما تا زمانی که کرامت و بزرگی نداشته باشیم،
[427]. «[چیست که چون به شما گویند که برای جنگ در راه خدا بسیج شوید] گویی به زمین میچسبید؟ آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شدهاید؟» (توبه، 38)
لِلتَّقوی.»[425] چون اگر عفو و گذشت بر شما تحمیل شود، نوعی خواری و زبونی است. گذشت و مهربانی وقتی ارزشمند است که از سر قدرت باشد. تواضع و فروتنی نیز همینگ��نه است؛ اگر از انسانی بزرگ و مقتدر سر زند، ارزش دارد وگرنه فروتنیِ اسیر یا ناتوان یا انسان کوچک ارزشی ندارد. این طبیعت تواضع انسان بزرگ و محترم و مقتدر است که ارزشمند است. گذشت هنگام قدرت و بخشش در هنگام توانایی بر انتقام، ارزش دارد.
بنابراین، خطاب اول در دعا، این در را به روی ما میگشاید و به ما تذکر میدهد که ای کسانی که امروز را عید گرفتهاید و میخواهید از آن برکت بجویید، پروردگار خود را به نام کرامت و عظمت و کبریا بخوانید، زیرا به کبریا و بزرگی نیاز دارید: « ﴿ وَلِلهِ الْعِزَّةِ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ ﴾ .»[426] پیش از آنکه به عفو و گذشت و رحمت او نیاز داشته باشید، به بزرگی و عظمت او نیاز دارید.
پس از آن میگوییم: «أسألُکَ بِحَقِّ هذا الیومِ الّذی جَعَلتَهُ لِلمُسلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّد صَلّیالله عَلیه وَآلِهِ ذُخراً وَشَرَفاً وَکرامَةً وَمَزیداً» (از تو میخواهم، به حق این روز، که آن را برای مسلمانان عید گرداندی و برای محمد(ص) ذخیره کردی و مایه شرف و کرامت او قرار دادی و چیزی فزونتر از اینها...) چرا این روز برای مسلمانان عید است و برای محمد(ص) خیر و مایه شرف و کرامت و بیش از آن؟ روزی با کرامت و شرفِ بیشتر، سرآغاز آثار و نتایج این روز است، چراکه عید فطر پس از یک ماه کامل روزه و عبادت و آمادگی است و نخ��تین دستاورد و نتیجهای که به ما میدهد، کرامت انسان و سربلندی انسان و اقتدار انسان است، زیرا ماه رمضان همانگونه که به ما گذشت و مهربانی میآموزد، استواری و قدرت و بزرگواری نیز میآموزد. چرا انسان از بزرگی و کرامت خود کوتاه میآید؟ چون ضعیف و ناتوان است. چرا انسان ضعیف است؟ چون نیازمند است. بنابراین، ریشه ناتوانی و ضعف انسان در نیاز است. چرا انسان نیازمند است؟ چون [به آنچه دارد] عادت میکند و خو میگیرد و در برابر برخی چیزها احساس ضعف میکند. اگر وقتی نسبت به چیزی احساس نیاز میکرد، میتوانست در برابر نیاز خود ایستادگی کند، احساس ضعف نمیکرد. رمضان ما را تمرین میدهد که اینچنین باشیم. شما در ماه رمضان به چیزهایی رغبت داشتید، ولی از آن خودداری کردید و در طول یک ماه خود را تمرین دادید که تا اندازهای از این رغبتها بینیاز شوید و تا حدودی نسبت به نیازهای خود بیاعتنا باشید. رمضان میخواهد شما را بر نیرومند بودن و برتری جستن در برابر نیازها و پایداری در برابر سختیها و مشکلات عادت دهد. بنابراین، رمضان به ما برتری و پایداری و قدرت عطا میکند و در نتیجه، نخستین ثمره رمضان کرامت و اقتدار ماست. نیازمند بودن ما علت ضعیف بودن ماست و نیازهای ما در اثر تسلیم شدن در برابر خواستهها و تمایلات پدید میآید. اگر انسان خواستهها و نیازهای خود را نادیده بگیرد و خود را نسبت به تمایلاتش برتر بداند، قوی میشود.
چرا من زیر بار خفت و خواری میروم؟ چون دوست دارم زندگی کنم. اگر زندگی را، هرگونه که باشد، دوست داشته باشم و اگر جای خدا، زندگی خود را بپرستم، در نتیجه، زیر بار خفت و خواری میروم و از هر وسیلهای کمک میگیرم تا زنده بمانم. اما اگر خود را از این زندگی برتر بدانم و نسبت به آن بیاعتنا باشم و نیازهای خود را کوچک بشمارم، قوی و محکم میَشوم. خلاصه اینکه برادران، هر اندازه نسبت به
[425]. «و بخشیدن شما به پرهیزکاری نزدیکتر است.» (بقره، 237)
[426]. «عزت از آنِ خدا و پیامبرش و مؤمنان است.» (منافقون، 8)
