این خطر وجود دارد که انسان همه‌چیز را تحریف کند.
و این نصیحتی است برای ما، ای برادران! ما نیز اگر بخواهیم در پی هوا و هوس خود برویم، هوا و هوس نامحدود است و خطر شیطان ما را تهدید می‏کند. در این صورت، دین را هرگونه که می‏خواهیم، تحریف می‏کنیم. آیا برخی از افراد جامعه ما این‌گونه نیستند؟ وقتی با آنان بحث می‏کنی، موضوع بحث را عوض می‏کنند. وقتی از آنان می‏خواهی گواهی یا شهادت دهند، آن را تغییر می‏دهند. وقتی می‏خواهند سخنی ب��ویند، کلمات را تحریف می‏کنند و دین را، آن‌گونه که می‏خواهند، تفسیر می‏کنند و حرام را حلال و حلال را حرام می‏کنند.
دین خدا، که حقیقت آن تسلیم بودن در برابر خداوند متعال است، به بازیچه‏ای در دست برخی از ما تبدیل شده است. چنین چیزی جایز نیست. این دین نیست، بلکه حکومت هوا و هوس است.
قرآن کریم به ما می‏آموزد که پروردگار خود را منشأ همه فعالیت‏ها و اعمال خود قرار دهیم: « ﴿ أَنَّ اللهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ .»[434] قلب، در اصطلاح، منشأ اعمال و فعالیت‏های انسان است و باید دانست که خدا در ورای قلب انسان مؤمن است، یعنی ما در همه کارها و رفتارها و برنامه‏هایمان به دنبال خشنودی خدا هستیم. پروردگار، ما را این‌گونه می‏خواهد.
« ﴿ أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللهُ عَلَی عِلْم .»[435] ایمان و علم و معرفت برای کسانی که در دین خود بر اساس هوا و هوس و خواسته‏های خود رفتار می‏کنند، سودی ندارد و آنان امور را هرگونه که بخواهند، تغییر می‏دهند. هیچ مسئله‏ای روشن‏تر از این نبود که کعبه خانه خدا و مرکز خداپرستی است، ولی با این حال آن را تغییر دادند.
همین مشکل درمورد ما وجود دارد. در مسجد ما، در نماز ما، در دین ما، در پرهیزکاری ما، در عبادت ما، در ایمان ما و در همه این مسائل، این مشکل وجود دارد. وقتی هوای نفس بر ما چیره باشد و بخواهیم هوای نفس را به جای خدا بپرستیم، شکی نیست که ما خواسته‏هایمان را بر فرمان‌های خداوند برتری می‏دهیم. همه ما از این جهت در معرض خطر بزرگی هستیم. من خودم را استثنا نمی‏کنم و مؤمنانی را نیز که در میان شما هستند، استثنا نمی‏کنم. هر انسانی در معرض این خطر است. وقتی انسان با حکمی دینی مواجه می‌شود و از اجرای آن زیان می‌بیند، ناگهان می‌بینی که آن حکم را تحریف می‌کند، متحول می‌کند و به‌گونه‏ای رفتار می‏کند که نظر خود را توجیه کند و خود را محق بداند.
این مشکل همواره در بین انسان‏ها وجود داشته است. قرآن کریم به ما هشدار می‏دهد و می‏گوید: ای مردم! هوای نفس خود را نپرستید. هوای نفس خود را به خدایی نگیرید. کسی که هوس خود را معبود قرار دهد، خدا، او را از روی علم گمراه می‏گرداند. هوشیار باشید. اجازه ندهید هوا و هوس و امیال شما بر شما حکم‌فرما شود، چراکه در این صورت نماز و روزه و دیگر عبادت‏ها برای شما سودی ندارد و از آن‌ها هیچ بهره‏ای نخواهید برد. وقتی چیزی را تحت مالکیت خود در‏می‏آوری، حرکت می‏کنی، سخن می‏گویی، ساکت می‏َشوی و کاری می‏کنی، اگر در ورای همه این‌ها، هوس‏ها و خواسته‏های تو

[434]. «خدا میان آدمی و قلبش حایل است.» (انفال، 24)
[435]. «آیا آن کس را که هوسش را چون خدای خود گرفت و خد�� از روی علم گمراهش کرد، دیده‌ای؟» (جاثیه، 23)

که ماه ذی‌القعده با ماه ربیع‏الاول جابه‌جا شده است و عقب افتاده است. این همان چیزی است که قرآن کریم آن را «نسیء» نامیده و درباره آن گفته است: « ﴿ إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ .»[432] بی‏گمان این اقدام آنان نشان‌دهنده لجاجت و سرسختی و ادامه دشمنی‌شان و پایبند نبودن به حدود الهی است. قرآن کریم ماه‌های حرام را تأیید کرد، ولی جابه‌جا کردن ماه‏های حرام را فزونی در کفر خواند. قرآن همچنین شریعت حج را اصلاح کرد و آن را همانند سنت ابراهیم قرار داد. می‏دانید که شریعت حج و دعوت مردم به حج و طواف کردن بر گرد کعبه و سعی میان صفا و مروه و رفتن به عرفات و منا و مزدلفه، جزو شریعت ابراهیم(ع) بوده است، ولی آنان کلمات را تحریف کردند و از جای خود گرداندند و دگرگون کردند، و در همه کار به شیوه‌ای دیگر عمل می‏کردند. مثلاً درمورد کعبه در قرآن آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم و اسماعیل خطاب کرد که: « ﴿ طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ »[433] ابراهیم فرمان خدا را اجرا کرد و کعبه را قبله همه کسانی قرار داد که خدا را می‏پرستیدند و کعبه نماد عبادت خدای یگانه و یکتا شد و نخستین خانه‏ای بود که برای عبادت مردم بنا شده بود. ولی با این حال هوسرانی‏ها و طمع‏ورزی‏ها موقعیت کعبه را دگرگون کرد و تلقی مردم را نسبت به آن عوض کرد، به‌گونه‏ای که کعبه را مرکز بت‏پرستی کردند و بت‌های خود را درون آن قرار دادند. هر قبیله‏ای در آن بتی گذاشت و بدین‌ترتیب، درون کعبه و بر دیوارهای آن، بت‌های متعددی وجود داشت؛ همان‌هایی که امیرمؤمنان، پس از فتح مکه و به دستور پیامبر، در هم شکست. تعداد بت‌هایی که در مکه بود، بسیار زیاد بود، ازجمله هبل، یغوث، یعوق، نسرود، لات، عزی، منات و... هر قبیله‏ای برای خود بتی داشت. بدین‌ترتیب، کعبه را که مرکز و قبله خداپرستی بود، به خانه‏ای برای بت‌ها تبدیل کردند و برای آنکه کارها و رفتارهای خود را توجیه کنند، می‏گفتند: ما بت‌ها را نمی‏پرستیم، بلکه این‌ها شفیع و واسطه ما نزد خداوندند.
آنان نسبت به عبارات تلبیه (ادای لبیک) نیز همین کار را کردند. الآن -‌خدا روزی همه ما کند- وقتی به میقات می‏رسیم و لباس احرام می‏پوشیم در حال احرام و با نیت احرام می‏گوییم: «لَبَّیکَ، اللّهُمَّ لَبَّیکَ، إنَّ الحَمدَ وَالنِّعمَةَ لَکَ وَالمُلکَ، لا شَریکَ لَکَ لَبَّیکَ» (گوش به فرمانم، خدایا، گوش به فرمانم. سپاس و نعمت و فرمانروایی از آن توست. شریکی برای تو نیست. گوش به فرمانم.) ما در حج این عبارات را می‏گوییم و ابراهیم(ع) به فرمان خدا این تلبیه‏های معروف را تشریع و واجب کرد. اما قبایل ب��‏پرست که در اثر هوسرانی و طمع‏ورزی منحرف شده بودند، می‏گفتند: «لَبَّیکَ، لا شَریکَ لَکَ إلاّ شَریکاً هُوَ لَکَ تَملِکُهُ وَمامَلَکَکَ» (گوش به فرمانم خدایا، تو شریکی نداری جز یک شریک که برای توست و تو مالک اویی نه او مالک تو.) یعنی خدایا شریک داری، ولی نگران نباش، این شریک مملوک توست.
و به همین ترتیب، می‏بینیم همه مناسک و اعمال آن‌ها، از طواف و چگونگی لباس پوشیدن و نماز و ذکر و گریه و سعی میان صفا و مروه و ذبح کردن و قربانی دادن برای آتش و امثال آن‌ها، دگرگون شده بود و این خطری بود که کل امت و هریک از ارزش‏های امت را تهدید می‏کرد. همواره

[432]. «به تأخیر افکندن ماه‌های حرام، افزونی در کفر است.» (توبه، 37)
[433]. «خانه مرا برای طواف‌کنندگان و مقیمان و راکعان و ساجدان پاکیزه گردانید.» (بقره، 125)

به نظر می‏رسند، ولی وقتی خشمگین می‏شوند یا به طمع می‏افتند، می‏بینیم رفتارهایی از آن‌ها سر می‏زند که در شرایط عادی از آن‌ها دیده نمی‏شد. یا وقتی در برابر حلال و حرام یا یکی از حدود الهی قرار می‏گیرند، می‏بینیم می‏خواهند حکم یا حد خدا را بر اساس میل و مصلحت خود تفسیر کنند. مثلاً وقتی غیبت می‏کنند و از کسی بد می‏گویند، اگر به آن‌ها بگوییم که برادر، غیبت حرام است؛ چرا پشت سر انسانی مؤمن بدگویی می‏کنی، چه می‏گوید؟ می‏کوشد تا فتوایی برای حلال بودن کار خود پیدا کند و مثلاً می���گوید: «کسی که من از او غیبت می‏کنم، غیبت کردن از او حلال است.» چرا حلال است؟ «زیرا او آشکارا مرتکب فسق می‏شود.» بدین‌ترتیب، دو بار غیبت می‌کند. این‌طور نیست؟ غیبت اول بدگویی کردن از اوست و غیبت دوم این است که او را فردی می‌خواند که آشکارا مرتکب فسق می‌شود. یعنی بدین‌ترتیب، مرتکب دو گناه می‏شود.
انسان هنگام طمع‏ورزی و دشمنی، بدون آنکه درست و برحق بیندیشد و موضع معتدلی در پیش بگیرد، رفتار می‏کند. از این رو، قرآن کریم به ما هشدار و تذکر می‏دهد که انسان عادل و حق‏طلب و با ایمان کسی است که در وقت برانگیخته شدن خشم و طمع و شهوت و در سختی‏ها و پیشامدها بر خود و اعصاب خود مسلط باشد.
این مباحث را در هفته‏های گذشته مطرح کردیم و گفتیم که از نشانه‏های مؤمن این است که در این شرایط سخت، بر ایمان و پایبندی خود باقی بماند و حالت تعادل خود را حفظ کند. اما مقصود حدیثی که می‏گوید: «دین به نوع برخورد و رفتار است»، این نیست که دین نماز و روزه نیست، بلکه منظور این است که نماز و روزه و واجبات عبادی مرحله‏ای ضروری از دین و ایمان است، ولی انسان مؤمنی که نماز می‏خواند و روزه می‏گیرد، گاه در موقعیتی قرار می‏گیرد که می‏بیند اگر متعادل و در مسیر حق بماند، زیان می‏کند. در این صورت اگر در برابر شهوت‏ها و خواسته‏هایش ایستادگی کند و مرتکب حرام نشود، فردی متدین به شمار می‏آید و دین او صحیح است و اگر هنگام نماز و روزه و رفتارهای عادی، مردی مؤمن و معتدل و حق‏طلب باشد، ولی هنگامی که دین‌داری او با منافع شخصی‏اش تعارض پیدا می‏کند، به انحراف کشیده شود، طبیعتاً این نشانه آن است که دین در دورن او ریشه ندوانده است.
بنابراین، چگونه می‏توانیم مردم را بشناسیم؟ چگونه می‏توانیم خودمان را بشناسیم؟ آیا ما حقیقتاً مؤمنیم یا نه؟ باید خودمان را هنگام پیشامدها و مصیبت‏ها و سود و زیان‏ها و در هنگام پیروزی بیازماییم.
قبایل عرب اطرافِ مکه، پیش از اسلام، با یکدیگر در جنگ و نزاع بودند و از سویی مکه مرکز تجارت و عزت آنان بود. حجّ خانه خدا منبع درآمد آنان و همچنین عامل امنیت و صلح و سودآوری آنان به شمار می‏رفت. وقتی دیدند جنگ‌ها و انتقام‏جویی‏ها مانع آمدن حجاج می‏شود، ماه‌های حرام را برای خود وضع کردند. ولی با این حال نتوانستند بر خود مسلط باشند و هنگامی که قبیله‏ای با قبیله دیگر در حال جنگ بود و نزدیک بود بر آن پیروز شود و در این حین ماه ذی‏القعده فرا‌می‏رسید، این قبیله با خود می‏گفت اگر جنگ را ادامه دهد، پس از چند روز پیروز خواهد شد، پس چطور دشمن خود را رها کند تا ماه‏های حرام تمام شود و جنگ دوباره آغاز شود؟ از این رو، گفتند: حال که به توقف جنگ در ماه ذی‏القعده حکم شده است�� چنین فرض می‏کنیم

به پیشواز ایام حج

( بسم‌الله الرحمن الرحیم ) ، والحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
این روزها مناسبت‏های متعددی برای سخن گفتن وجود دارد:
اولاً ماه ذی‌الحجه است؛ ماه مبارکی که اعمال و مناسک حج در آن برپا می‏شود. این ماه در دوران جاهلیت و پیش از اسلام نیز مورد احترام بود.
همان‌طور که می‏دانید، جامعه عرب پیش از اسلام دچار مشکل انتقام‏جویی و ناامنی بود. آنان دیدند مسئله انتقام‌جویی باعث می‏شود که زمان و فرصت حج از دست برود و قبایل عرب نتوانند برای ادای حج اقدام کنند، به‌ویژه آنکه بیشتر حجاج از قبایل عربِ اطراف مکه بودند. افراد دیگری نیز حتی از غیرعرب برای حج به مکه می‏آمدند. آنان برای اینکه ناامنی و شعله‏ور شدن حس انتقام‏جویی مانع برگزاری حج نشود، ماه‏های ذی‏الحجه و ذی‏القعده را -‌‌که پیش از ذی‏الحجه بود- و محرم را -‌‌که پس از ذی‏الحجه بود- ماه حرام خواندند و جنگ در این ماه‏ها را حرام اعلام کردند، تا امنیت برای حجاج فراهم باشد و بتوانند شهر و قبیله و خانه خود را به قصد مکه ترک کنند و حج بگزارند و سپس برگردند. آنان بر اساس سرعت حمل و نقل و امکانات جابه‌جایی در آن زمان، حساب کردند که یک ماه و چند روز قبل از حج و یک ماه و چند روز بعد از حج برای تأمین امنیت و سلامتی زائران و حجاج کافی است و این سه ماه را ماه‏های حرام نامیدند و جنگ و تجاوز را در آن‌ها حرام قلمداد کردند، آنان همچنین ماه رجب را موعد عمره مفرده اعلام کردند و از آنجا که سفر عمره نیز به زمان نیاز داشت، ماه‏های حرام را چهار ماه قرار دادند.
ولی طمع‏ورزی و رقابت و دشمنی و تلاش برای پیروزی، مانع اجرای این حکم و توافق‏نامه می‏شد. مثلاً وقتی قبیله‏ای خود را در آستانه پیروزی بر دشمنش می‏دید و در این بین، ماه ذی‏القعده فرامی‏رسید، اگر می‏خواست دست از جنگ بکشد، دشمن او در طی ماه‏های حرام خود را آماده می‏کرد و دوباره حمله می‏کرد و پیروز می‏شد، درحالی‌که اگر جنگ ادامه می‏یافت، آن قبیله پیروز می‏شد. از این رو، گاه برخی از قبایل مایل بودند ماه‌های حرام مقداری عقب بیفتد تا آنان به نتیجه جنگ‏ها و فعالیت‏هایشان برسند.
این امر باعث شکل‏گیری پدیده‏ای به نام «نسیء» (جابه‌جا کردن ماه‌های) حرام شد. آنان ماه‌های حرام را به تأخیر می‏انداختند و نام ماه‌ها را تغییر می‏دادند و کلمات را از معنای خود منحرف می‏کردند. پدیده نسیء در منا اجرا می‏شد و در آنجا افراد یا خانواده‏های معینی بودند که در منا در برابر مردم می‏ایستادند و عقب‏ افتادن ماه‌های حرام را اعلام می‏کردند. مثلاً ماه ذی‏القعده را تا ماه ربیع‌الاول عقب می‏انداختند و ماه ربیع‌الاول را جلو می‏انداختند تا بتوانند به جنگ ادامه دهند.
در واقع وقتی دشمنی و طغیان و خشم شدت می‏یابد، هیچ‌چیزی نمی‏تواند جلو آن را بگیرد و انسان وقتی بخواهد به خواسته‏هایش برسد، دست به هر کاری می‏زند و هر ابزاری را به کار می‏گیرد تا به هدف خود برسد و این خطر بزرگی برای انسان است.
برخی انسان‏ها در حالت عادی مؤمن و صالح

برطرف گردان، خدایا، بدحالی ما رابه نیک‏حالی خودت تغییر ده. خدایا، دِین ما را ادا گردان و فقر ما را برطرف کن که تو بر هرچیز توانایی.)
خدایا، زبان و دل و بدن ما را از گناه و آنچه تو نمی‏پسندی، پاک گردان و قلب ما را با نور معرفت و ایمان خود روشن کن. خدایا، حج خانه خودت و زیارت قبر پیامبر(ص) و امامان(ع) را روزی ما کن و ما را از شفاعت آنان در آخرت بهره‌مند کن. خدایا، کلمه ما را برتر و کلمه دشمنانت را پست‌ ساز. خدایا، ما را در این جنگ یاری کن و عزت و بزرگی را به ما بازگردان و به ما توانایی ده که سرزمینمان را آزاد کنیم و کشورمان و دومین قبله‏مان را بازپس گیریم و بر دشمنانمان چیره شویم، ای مهربان‌ترین مهربانان!
خدایا، ما هرگز به این زندگی که در آن کرامت و بزرگی وجود ندارد، راضی نیستیم. پس کرامت و عزت را به ما بازگردان و اسباب بازگشت به این عزت را به ما الهام کن، ای مهربان���ترینِ مهربانان. خدایا، ما و پدر و مادر ما را و هرکه را بر ما حق دارد و از ما درخواست دعا کرده است، بیامرز. خدایا، رفتگان ما، رفتگان حاضران و منِ فقیر و رفتگانی را که در ایمان از ما پیشی جستند، بیامرز. به روح پیشوای مقدسمان، سید عبدالحسین شرف‌الدین و همه رفتگان ثواب سوره فاتحه را نثار می‏کنیم.
والسلام علیکم.

می‏کنند و در آن کرامت و بزرگی دنیا و آخرت را روزی ما گردانی.)
«الّلهُمَّ ما عَرَّفتَنا مِن الحَقِّ فحَمِّلناهُ وَما قَصُرنا عَنهُ فَبَلِّغناهُ.»
(خدایا، ما را تابع آن حقی که به ما شناساندی قرار ده و ما را از حقی که درباره آن کوتاهی کرده‏ایم [و نشناخته‏ایم،] آگاه گردان.)
«اللَّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنَا وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنَا وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنَا وَکَثِّرْ بِهِ قِلَّتَنَا وَأَعْزِزْ [أَعِزَّ] بِهِ ذِلَّتَنَا وَأَغْنِ بِهِ عَائِلَنَا وَاقْضِ بِهِ عَنْ مُغْرَمِنَا وَاجْبُرْ بِهِ فَقْرَنَا وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنَا وَبَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنَا وَ أَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنَا وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنَا وَأَنْجِزْ بِهِ مَوَاعِیدَنَا ��َبَلِّغْنَا بِهِ مِنَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَة آمَالَنَا وَأَعْطِنَا بِهِ فَوْقَ رَغْبَتِنَا.»
(خدایا به واسطه او پراکندگی‏مان را سر و سامان ده، پریشانی‏مان را برطرف کن، گسستگی‏مان را اصلاح کن، اقلیتمان را به اکثریت تبدیل کن، ما را از خواری به عزت و بزرگی برسان، نیازهایمان را برطرف کن، بدهی ما را ادا کن، فقر ما را جبران فرما، کمبودهایمان را برطرف کن، ما را روسفید کن، خواسته‏هایمان را بپذیر، دعاهایمان را اجابت کن، وعده‏هایی را که به ما داده شده است، محقق گردان، ما را به آرزوهای خود در دنیا و آخرت برسان و فراتر از خواسته‏هایمان به ما عطا کن.)
«یا خَیْرَ الْمَسْئُولِینَ وَأَوْسَعَ الْمُعْطِینَ اشْفِ بِهِ صُدُورَنَا وَأَذْهِبْ بِهِ غَیْظَ قُلُوبِنَا وَاهْدِنَا بِهِ لِمَا اخْتُلِفَ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِکَ إِنَّکَ تَهْدِی مَنْ تَشَاءُ إِلَی صِرَاط مُسْتَقِیم.»
(ای بهترین مسئولان و گشاده‏‌دست‏ترین بخشندگان، به واسطه او سینه‏هایمان را شفابخش و خشم دل‌هایمان را برطرف کن و در اختلاف بر سر حق، ما را راهنمایی کن، که تو هرکه را بخواهی، به راه راست هدایت می‏کنی.)
«اللَّهُمَّ إنّا نَشکو إلَیکَ فَقدَ نَبِیِّنا وَغَیبَـةَ وَلِیِّنا وَکَثرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّـةَ عَدَدِنا وَشِدَّةَ الفِتَنِ بِنا وَتَ��اهُرَ الزَّمانِ عَلَینا، فَصَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَأعِنّا عَلی ذلِکَ بِفَتح مِنکَ تُعَجِّلُهُ وَنَصر تُعزُّهُ وَسُلطانِ حَقّ تُظهِرُهُ وَرَحمَـة مِنکَ تُجَلِّلُناها وَعافِیَـة مِنکَ تُلبِسُناها بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحمینَ.»
(خدایا، ما نزد تو شکایت می‏آوریم از فقدان پیامبرمان، غیبت ولی‏مان، زیادیِ دشمنانمان، کمیِ تعدادمان، سختیِ فتنه‏ها و ناسازگار بودن زمان با ما، پس بر محمد و آل محمد درود فرست و با گشایشی نزدیک و پیروزی‌ای شکوهمند و با امامی برتر که آشکارش گردانی و رحمتی که شامل حالمان کنی و عافیتی که به ما ببخشی، ما را یاری کن. به مهربانی‏ات ای مهربان‌ترینِ مهربانان.)
«اللّهُمَّ أدخِل عَلی أهلِ القُبُور السّرور، اللّهُمَّ أغنِ کُلَّ فَقیر، اللّهٌمَّ أشبِع کُلَّ جائِع، اللّهُمَّ اکسٌ کُلَّ عُریان، اللّهُمَّ اقضِ دَینَ کُلِّ مَدین، اللّهُمَّ فَرِّج عَن کُلِّ مَکروب، اللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریب، اللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ أسیر، اللّهُمَّ أصلِح کُلَّ فاسد مِن أمورِ المُسلمینَ، اللّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَریض، اللّهُمَّ سُدَّ فَقرَنا بِغِناکَ، اللّهُمَّ غَیِّر سوءَ حالِنا بِحُسنِ حالِکَ، اللّهُمَّ اقضِ عَنّا الدَّینِ، وَأغنِنا مِن الفَقرِ،إنَّکَ عَلی کُلِّ شَیء قَدیرٌ
(خدایا، بر ساکنان قبرها شادی فرو آور. خدایا، هر فقیری را بی‏نیاز کن. خدایا، هر گرسنه‏ای را سیر کن. خدایا، هر برهنه‏ای را بپوشان. خدایا، قرض هر بدهکاری را ادا کن. خدایا، اندوه هر اندوهگینی را برطرف گردان. خدایا، هر غریبی را [به وطن] بازگردان. خدایا، هر اسیری را آزاد کن. خدایا، هر فسادی را از امور مسلمانان اصلاح کن. خدایا، هر بیماری را شفا ده. خدایا، فقر ما را با بی‏نیازی خود

شب را سیر بخوابد درحالی‌که همسایه‏اش گرسنه باشد، به خدا و روز بازپسین ایمان نیاورده است.)
خداوند از کسی که بتواند گرسنگی همسایگان، درد و رنج دوستان، درماندگی فقیران و نیاز زحمت‏کشان را نادیده بگیرد و در خانه خود با فرزن��انش شاد و خوشحال باشد، خشنود نیست. آن کسی که خدا از او راضی است و آن کسی که مصلح و موفق و خوشبخت به شمار می‏آید و آن کسی که اسلام او را انسان به حساب می‏آورد، کسی است که: « ﴿ قَد أفلَحَ مَن تَزَکّی *وَ ذَکَرَ اسمَ رَبِّهِ فَصَلّی * بَل تُؤثِرونَ الحَیاةَ الدُّنیا * وَالآخِرَةُ خَیرٌ وَأبقی .»[431] یعنی انسان حتی برای مصلحت خودش نیز باید آخرت را بر دنیا ترجیح دهد.
سعادت انسان وقتی کامل می‏َشود که برادرش نیز همراه با او خوشحال باشد، همسایه‏اش پیش از او سیر باشد و دوستش پیش از او در راحتی باشد. اسلام از ما می‏خواهد که وجود و جسم خود را بزرگ‌تر از این یک‌مترونیم احساس کنیم. می‏خواهد در ما وجودی بزرگ و وسیع ببیند، به‌طوری که وقتی دوستمان بیمار می‏شود، احساس درد کنیم؛ وقتی همسایه‏مان سردش است، احساس سردی کنیم؛ وقتی یکی از خویشانمان گرسنه می‏شود، ناراحت شویم. اسلام چنین انسانی می‏خواهد. می‏خواهد این حس را گسترش دهد و این پیوند را عمیق کند و از شما انسانی بزرگ و گسترده با وجودی بیش از یک‌مترونیم طول و نیم‌متر عرض پدید آورد. از این رو، در این روز زکات را بر شما واجب کرده است و حتماً شما نیز زکات خود را پیش از نماز داده‏اید. ولی آیا تصور می‏کنید وظیفه ما با دادن زکات مالی و دادن پول پایان می‏یابد؟ من بر این عقیده‏ام که زکات مال، نشانه و نمادی از زکات در هرچیزی است. امروز ای برادر، همان‌گونه که از مال خود به همسایه یا خویشان یا فقیران زکات می‏دهی، از تندرستی و شادی و تجربه، و حتی از نظر و بینش خودت نیز به نیازمندان زکات بده. چه اشکالی دارد که دست خود را دراز کنی تا با کسی که از او بریده‌ای و، در عین حال، به تو نیاز دارد، ولی تو به او نیاز نداری، آشتی کنی؟ چه اشکالی دارد که فرد تازه‏کار و ناآزموده‌ای را راهنمایی کنی؟ یا نادانی را آگاه کنی؟ یا فرد ناراحت و اندوهگینی را شاد کنی؟ این‌ها زکات است؛ زکاتی برگرفته از نماد زکات مالی. به‌طور خلاصه، ای مسلمان، اسلام از تو می‏خواهد که شبِ تارِ همسایه‏ات را روشن کنی، پیش از آنکه خانه‏ات را روشن کنی. از این‌ رو، به تو می‏گوید پیش از آنکه نماز عید بخوانی و به خانه بازگردی و عید را جشن بگیری، زکات بده. می‏خواهد شادی را به خانه همسایه‏ات ببری، پیش از آنکه خودت شاد باشی. و این نماد اسلام و معنای عید است. برکت این عید در همین است. از خداوند می‏خواهیم این روز را روزی مبارک گرداند و به ما توفیق دهد که واجبات خود را در این روز ادا کنیم.
خدایا، بر محمد و آل محمد درود فرست. «الّلهُمَّ إنّا نَرغَبُ إلَیکَ فی دَولَـة کَریمَـة، تُعِزُّ بِها الإسلامَ وَأهلَهُ وَتُذِلُّ بِها النِّفاقَ وَأهلَهُ وَتَجعَلُنا فیها م��ن الدُّعاةِ إلی طاعَتِکَ وَالقادَةِ إلی سَبیلِکَ وَتَرزُقُنا فیها کَرامَـةَ الدُّنیا وَالآخِرَةِ.»
(خدایا از تو دولتی کریمه می‏خواهیم که با آن اسلام و مسلمانان را عزت بخشی و نفاق و منافقان را خوار گردانی و ما را در آن از کسانی قرار دهی که به اطاعت تو دعوت می‏کنند و به راه تو راهنمایی

[431]. «هر آینه پاکان رستگار شدند؛ آنان که نام پروردگار خود را بر زبان آوردند و نماز گزاردند. آری، شما زندگی این جهان را برمی‌گزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پاینده‌تر است.» (اعلی، 14ـ17)

عید نداریم. تا زمانی که فداکاری نداشته باشیم، عید نداریم. تا زمانی که کشور ما مستعمره و کرامت ما پایمال شده و نفس ما خوار و ذلیل شده باشد، عید نداریم. این چه عیدی است؟ درحالی‌که نخستین خطاب ما به پروردگارمان این است که: «ای کسی که سزاوار بزرگی و عظمت و سزاوار بخشندگی و قدرت هستی!» سپس می‏گوییم: «ای کسی که سزاوار گذشت و رحمت و تقوا و آمرزندگی هستی!»
ما در این روز، پس از آنکه یک ماه روزه گرفتیم و یک دوره تمرینی برای جهاد و پایداری در برابر نیازها پشت سر گذاشتیم تا بتوانیم بر نفس خود و دشمنانمان غلبه کنیم، در این روز روی به درگاه خدا می‏آوریم و از او می‏خواهیم که ما را برای بازگشت به کرامتمان و برای دفاع از کشور و مقدساتمان و برای رسیدن به مقامی که خود برای ما خواسته است، موفق گرداند. « ﴿ وَلِلهِ الْعِزَّةِ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ .»[428]
خطبه دوم

« ﴿ بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ * إذَا جَاءَ نَصْرُ اللهِ وَالْفَتْحُ * وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللهِ أَفْوَاجًا * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا .»[429]
( بسم‌الله الرحمن الرحیم ) ، الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی سیدنا محمد وعلی آله الطیبین الطاهرین.
در سوره اعلی -‌که در رک��ت اول نماز عید آن را خواندیم - آمده است: « ﴿ قَد أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی * وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی * بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا * وَالآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَی * إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الأولَی * صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی .»[430]
به زکاتی که امروز باید پرداخت شود، در این سوره و در بسیاری از دعاهای این روز، اشاره شده است. حتی امیر مؤمنان علی(ع) هم در خطبه نقل‌شده از ایشان که تنها خطبه به‌جا مانده از میراث اسلامی ماست، بر مسئله زکات تأکید می‏کنند. می‏دانید که زکات این روز بر کسی که توانایی داشته باشد، واجب است و باید آن را از طرف خود و فرزندان و همه کسانی که تحت سرپرستی او هستند، بپردازد. بی‏گمان این مسئله نشان‏دهنده عمق شعور انسانی و تأکید بر این نکته است که انسانی که خدا می‏خواهد، انسانی که خدا از او خشنود است، انسانی که اسلام می‏خواهد تربیت کند، انسانی که اسلام برای او آمده است، کسی است که وقتی در جامعه رنج‌دیده و گرسنه و فقیر وجود داشته باشد، احساس شادی نمی‏کند. اسلام نمی‏پذیرد که فرد مسلمان سیر بخوابد، ولی همسایه او گرسنه باشد، همچنان‌که امیر مؤمنان(ع) فرموده‏اند: «أقنَعُ مِن نَفسی أن یُقالَ أمیرُالمُؤمِنینَ وَلاأشارِکُهُم فی مَکارِهِ الدَّهرِ أو أکون أسوَة لَهُم فی جشوبَ��ِ العَیشِ.» (آیا بدین بسنده کنم که مرا امیر مؤمنان گویند و در ناخوشی‏های روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی‏های زندگی نمونه‏ای برایشان نشوم؟)
در حدیث دیگری نیز آمده است: «ما آمَنَ بِاللهِ وَالیَومِ الآخَرِ مَن باتَ شَبعاناً وَجارُهُ جائِعٌ.» (کسی که

[428]. «عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است.» (منافقون، 8)
[429]. «به نام خدای بخشاینده مهربان. چون یاری خدا و پیروزی فراز آید، و مردم را ببینی که فوج فوج به دین خدا درمی‌آیند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح ‌گوی و از او آمرزش بخواه، که او توبه‌پذیر است.» (نصر، 1ـ3)
[430]. «هر آینه پاکان رستگار شدند؛ آنان که نام پروردگار خود را بر زبان آوردند و نمازگزاردند. آری، شما زندگی این جهان را برمی‌گزینید، حال آنکه آخرت بهتر و پاینده‌تر است. این سخن در صحیفه‌های نخستین است: صحیفه‌های ابراهیم و موسی.» (اعلی،، 14ـ19) [بنابر سخنان امام موسی صدر، «تزکی» به معنای زکات دادن است. در نتیجه آیه نخست را چنین باید ترجمه کرد که: «هرآینه آنان که زکات دادند، رستگار شدند.» -‌م]

امور دنیایی راغب‏تر و نیازمندتر و تسلیم‏تر باشید، ضعیف و ضعیف‏تر می‏شوید. هر اندازه برای راحتی و آسایش خود، احترام و ارزش قایل باشید، عاجز و ناتوانید. هر اندازه برای خوردن و آشامیدن خود به آب و آتش بزنید، عاجزید. هر اندازه در بند خودخواهی و هوا و هوس خود باشید، ناتوانید. هر اندازه زندگی خود را دوست داشته باشید، درمانده‏اید. می‏دانید کی قوی می‏شوید؟ کی محترم و گرامی می‏شوید؟ وقتی بتوانید در برابر خوردن و آشامیدن، بی‏اعتنا بایستید و خودخواهی و خودپسندی را در درون خود از بین ببرید. اگر بتوانید به کسی که به شما بدی کرده است، نیکی کنید و کینه ��ود را به فراموشی بسپارید، شما برتر از کینه و قوی‏تر از خودخواهی خود هستید. اگر بتوانید دست یاری به سوی کسی که به شما بدی کرده است، دراز کنید و بدی‏های او را نادیده بگیرید، ثابت کرده‏اید که شما در اشتیاق به برقراری این رابطه قوی‏تر از اویید که از این رابطه می‌گریزد. اگر بتوانید از خوردن و نوشیدن درگذرید، دیگر بتِ خوردن و نوشیدن نمی‏تواند بر شما تسلط پیدا کند. اگر بتوانید در برابر ننگ و خواری از مرگ باکی نداشته باشید، زنده و قوی هستید و در راه زندگی و قدرت قرار دارید.
اما اگر بخواهیم با تمام وجود به نیازها و خواسته‏هایمان بچسبیم، بی‏گمان خوار و ذلیل می‏شویم و بنابه تعبیر قرآن کریم، وقتی فراخوان جنگ داده می‏شود: « ﴿ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأرْضِ أَرَضِیتُم بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الاخِرَةِ »[427] کسی که به زندگی دنیا، یعنی زندگی فرودین و پست، دل‌خوش باشد و زندگی آخرت را نادیده بگیرد [این‌چنین است.] اما باور به زندگی آخرت که مبتنی بر فداکاری و حفظ کرامت است، انسان را به موفقیت و قدرت و بزرگی می‏رساند. اما بدون این باور و با پایبندی شدید به خوردن و نوشیدن و وطن و لباس و آسودگی و خودخواهی و عواطف و در یک کلمه، تا زمانی که به زندگی دنیا دلبسته‏ایم و نمی‏توانیم به اندازه سر مویی از آن کوتاه بیاییم، هیچ عزت و کرامت و سربلندی در کار نخواهد بود و حتی همین موقعیتی هم که داریم، برایمان باقی نخواهد ماند، ای برادران!
بنابراین، عید پیش از هرچیز، به ما کرامت و بزرگی الهام می‏کند و با وجود کرنش در برابر نیازهای مادی، کرامتی وجود نخواهد داشت. برادران، اگر می‏خواهید راه دیگری برای رسیدن به عزت، بزرگی، فداکاری، دل‌بستگی، خشنودی به آخرت و خدا و دین پیدا کنید، هرگز پیدا نخواهید کرد. هرکه می‏خواهد عزت و بزرگی را بدون کمک حاکمان و عظمت و بزرگی را بدون کمک عشیره و خویشان به دست آورد، باید از خواری نافرمانی خدا به عزت اطاعت او در آید. این حقیقت است. خدا و شرع نمی‏خواهند ما را برای اهداف خاص به کار گیرند، چراکه خدا بی‏نیاز است و ما نیازمندیم. تنها راه پیش روی ما همین است. زندگی بدون کرامت و بزرگی معنا ندارد و کرامت نیز جز با جان‌فشانی و دست برداشتن از کندی و تنبلی و درگذشتن از زندگی مادی دنیا به دست نمی‏آید. دل‌بستگی‏های دنیا بسیار است و به هر اندازه که بتوانید از یکی از این قیدها خود را برهانید، بزرگ‌تر و والاتر هستید. درسی که عید به ما می‏دهد، این است. بر این اساس، ما تا زمانی که کرامت و بزرگی نداشته باشیم،

[427]. «[چیست که چون به شما گویند که برای جنگ در راه خدا بسیج شوید] گویی به زمین می‌چسبید؟ آیا به جای زندگی اخروی به زندگی دنیا راضی شده‌اید؟» (توبه، 38)

لِلتَّقوی.»[425] چون اگر عفو و گذشت بر شما تحمیل شود، نوعی خواری و زبونی است. گذشت و مهربانی وقتی ارزشمند است که از سر قدرت باشد. تواضع و فروتنی نیز همین‌گ��نه است؛ اگر از انسانی بزرگ و مقتدر سر زند، ارزش دارد وگرنه فروتنیِ اسیر یا ناتوان یا انسان کوچک ارزشی ندارد. این طبیعت تواضع انسان بزرگ و محترم و مقتدر است که ارزشمند است. گذشت هنگام قدرت و بخشش در هنگام توانایی بر انتقام، ارزش دارد.
بنابراین، خطاب اول در دعا، این در را به روی ما می‏گشاید و به ما تذکر می‏دهد که ای کسانی که امروز را عید گرفته‏اید و می‏خواهید از آن برکت بجویید، پروردگار خود را به نام کرامت و عظمت و کبریا بخوانید، زیرا به کبریا و بزرگی نیاز دارید: « ﴿ وَلِلهِ الْعِزَّةِ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ .»[426] پیش از آنکه به عفو و گذشت و رحمت او نیاز داشته باشید، به بزرگی و عظمت او نیاز دارید.
پس از آن می‏گوییم: «أسألُکَ بِحَقِّ هذا الیومِ الّذی جَعَلتَهُ لِلمُسلِمینَ عیداً وَلِمُحَمَّد صَلّی‌الله عَلیه وَآلِهِ ذُخراً وَشَرَفاً وَکرامَةً وَمَزیداً» (از تو می‏خواهم، به حق این روز، که آن را برای مسلمانان عید گرداندی و برای محمد(ص) ذخیره کردی و مایه شرف و کرامت او قرار دادی و چیزی فزون‌تر از این‌ها...) چرا این روز برای مسلمانان عید است و برای محمد(ص) خیر و مایه شرف و کرامت و بیش از آن؟ روزی با کرامت و شرفِ بیشتر، سرآغاز آثار و نتایج این روز است، چراکه عید فطر پس از یک ماه کامل روزه و عبادت و آمادگی است و نخ��تین دستاورد و نتیجه‏ای که به ما می‏دهد، کرامت انسان و سربلندی انسان و اقتدار انسان است، زیرا ماه رمضان همان‌گونه که به ما گذشت و مهربانی می‏آموزد، استواری و قدرت و بزرگواری نیز می‏آموزد. چرا انسان از بزرگی و کرامت خود کوتاه می‏آید؟ چون ضعیف و ناتوان است. چرا انسان ضعیف است؟ چون نیازمند است. بنابراین، ریشه ناتوانی و ضعف انسان در نیاز است. چرا انسان نیازمند است؟ چون [به آنچه دارد] عادت می‏کند و خو می‏گیرد و در برابر برخی چیزها احساس ضعف می‏کند. اگر وقتی نسبت به چیزی احساس نیاز می‏کرد، می‏توانست در برابر نیاز خود ایستادگی کند، احساس ضعف نمی‏کرد. رمضان ما را تمرین می‏دهد که این‌چنین باشیم. شما در ماه رمضان به چیزهایی رغبت داشتید، ولی از آن خودداری کردید و در طول یک ماه خود را تمرین دادید که تا اندازه‏ای از این رغبت‏ها بی‏نیاز شوید و تا حدودی نسبت به نیازهای خود بی‏اعتنا باشید. رمضان می‏خواهد شما را بر نیرومند بودن و برتری جستن در برابر نیازها و پایداری در برابر سختی‏ها و مشکلات عادت دهد. بنابراین، رمضان به ما برتری و پایداری و قدرت عطا می‏کند و در نتیجه، نخستین ثمره رمضان کرامت و اقتدار ماست. نیازمند بودن ما علت ضعیف بودن ماست و نیازهای ما در اثر تسلیم شدن در برابر خواسته‏ها و تمایلات پدید می‏آید. اگر انسان خواسته‏ها و نیازهای خود را نادیده بگیرد و خود را نسبت به تمایلاتش برتر بداند، قوی می‏شود.
چرا من زیر بار خفت و خواری می‏روم؟ چون دوست دارم زندگی کنم. اگر زندگی را، هرگونه که باشد، دوست داشته باشم و اگر جای خدا، زندگی خود را بپرستم، در نتیجه، زیر بار خفت و خواری می‏روم و از هر وسیله‏ای کمک می‏گیرم تا زنده بمانم. اما اگر خود را از این زندگی برتر بدانم و نسبت به آن بی‏اعتنا باشم و نیازهای خود را کوچک بشمارم، قوی و محکم می‏َشوم. خلاصه اینکه برادران، هر اندازه نسبت به

[425]. «و بخشیدن شما به پرهیزکاری نزدیک‌تر است.» (بقره، 237)
[426]. «عزت از آنِ خدا و پیامبرش و مؤمنان است.» (منافقون، 8)