اقدام برای تصحیح کیان خانواده و پاسداشت کرامت دختران آمده است، چنانکه از آغاز این سوره در آیاتی که خواندیم، روشن است. در آیه دیگر بهوضوح هدف از این قصه روشن میشود. آنجا که میخوانیم : « ﴿ فَلَمَّا قَضَی زَیدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَی لَا یکُونَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللهِ مَفْعُولًا ﴾ .»[159]
بدینترتیب، قرآن کریم فرزندخواندگی را نفی میکند و تأکید میکند که اگر آنان را به نام پدرانشان بخوانند، نزد خدا منصفانهتر است. و بهتر است که از نَسَب مراقبت کنیم، تا از کیان خانواده محافظت و صیانت کرده باشیم و روابط خانوادگی و ویژگیهای صفات تربیتی را در هر خانواده استحکام بخشیده باشیم.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[159]. «پس چون زید از او حاجت خویش بگزارد، به همسری تواش درآوردیم تا مؤمنان را در زناشویی با زنان فرزندخواندگان خود، اگر حاجت خویش از او بگزارده باشند، منعی نباشد و حکم خداوند شدنی است.» (احزاب، 37)
داشته باشد. پسری مییافت، از هر جایی، و او را پسر خود میدانست و به خود نسبت میداد. این نظام فرزندخواندگی در اصل بیحرمتی به دختر بود. به هر روی، اینکه زن را به فرزندی قبول نداشتند، پیش از اسلام رایج بود. ازجمله فرزندخواندگان، زید بن حارثه، فرزند شرحبیل، بود که بنده رسولاللّه(ص) بود و رسولاللّه(ص) او را آزاد کرد و سپس، اسلام آورد. هنگامی که پدرش آمد تا او را ببرد، نپذیرفت که با پدرش برود و از بزرگان صحابه رسولاللّه(ص) باقی ماند. با پیامبر(ص) زندگی کرد و از یاران گرانقدر او بود. پیامبر(ص) خواست که دخترعمه خود، زینب را که نوه عبدالمطلب بود، برای زید خواستگاری کند. زینب در خانه عبدالمطلب به دنیا آمده بود و رسولاللّه(ص) او را از کودکی میشناخت و شناخت او تازه نبود. هنگامی که رسولاللّه(ص) از زینب خواستگاری کرد، زینب و برادرش، عبداللّه، گمان کردند که رسولاللّه(ص) زینب را برای خود خواستگاری میکند. درنتیجه، موافقت کردند. اما چون دریافتند که خواستگاری برای زید بوده، نپذیرفتند که با کسی که پیش از این بنده بوده، ازدواج کند. رسولاللّه(ص) به زحمت افتاد و این آیه قرآن نازل شد : « ﴿ وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن وَلَا مُؤْمِنَـة إِذَا قَضَی اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یکُونَ لَهُمُ الْخِیرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ یعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِینًا ﴾ .»[156] پس از نزول این آیه زینب قبول کرد و عبداللّه نیز پذیرفت که زینب با زید ازدواج کند. اما زندگی مشترک آن دو ناموفق بود. زید دهها بار به رسولاللّه(ص) مراجعه کرد تا همسرش را طلاق دهد و رسولاللّه(ص) به او میفرمود : «همسرت را نگه دار.» چنانکه در آیه آمده است : « ﴿ وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللهُ عَلَیهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیهِ أَمْسِکْ عَلَیکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللهَ ﴾ .»[157] پس از آن خداوند، ( سبحانه و تعالی ) ، اراده کرد که نظام فرزندخواندگی را براندازد، و منکر آن شود که فرزندخوانده، پسر حقیقی است، و پیامبر(ص) کوشید این عادت را منسوخ کند. بنابراین، بر رسول(ص) تکلیف شد که این مأموریت را انجام دهد و این عادت را براندازد. بدین جهت از آغاز سوره احزاب این سمت و سو را در این سوره مبارک میبینیم : «﴿وَمَا جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذَلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللهُ یقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یهْدِی السَّبِیلَ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللهِ. ﴾»[158]
بنابراین، فرزند ناخوانده، فرزند حقیقی نیست و باید موضع قاطعی گرفت تا رسولاللّه(ص) این عادت را براندازد و کرامت را به دختران و زنان بازگرداند و کیان خانواده را تصحیح کند و حد و مرزی برای کیان خانواده بگذارد و سازماندهی دقیقی برای آن بنا نهد. از آن رو، پس از آنکه زید همسرش را طلاق داد، با زینب ازدواج کرد.
اما این تفکر که رسولاللّه(ص)، العیاذ باللّه، چون زینب را دید به او تمایل پیدا کرد، تفکر غلط و اشتباهی است، چراکه رسولاللّه(ص) زینب را از کودکی میشناخت و با هم رشد کردند. سن زینب هنگام ازدواج چهل و هفت سال بود و رسولاللّه(ص) هم در آن هنگام پنجاه و پنج ساله بودند. رسولاللّه(ص) او را میشناخت و او نیز آمادگی ازدواج با ایشان را داشت، اما آمادگی ازدواج با زید را نداشت. اینجا ابعاد این افسانه روشن میشود. این مسئله و این داستان و این
[156]. «هیچ مرد مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش در کاری حکمی کردند، آنها را در آن کارشان اختیاری باشد. هرکه از خدا و پیامبرش نافرمانی کند، سخت در گمراهی افتاده است.» (احزاب، 36)
[157]. «و تو به آن مرد که خدا نعمتش داده بود و تو نیز نعمتش داده بودی، گفتی : زنت را برای خود نگه دار و از خدای بترس.» (احزاب، 37)
[158]. «فرزند خواندگانتان را فرزندانتان نساخت. اینها چیزهایی است که به زبان میگویید و سخن حق از آن خداست و اوست که راه مینماید. پسرخواندگان را به نام پدرشان بخوانید که در نزد خدا منصفانهتر است.» (احزاب، 4-5)
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ یا أَیهَا النَّبِی اتَّقِ اللهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴾ .
ای پیامبر، از خدا بترس و از کافران و منافقان اطاعت مکن، زیرا خدا دانا و حکیم است.
﴿ وَاتَّبِعْ مَا یوحَی إِلَیکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اللهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ﴾ .
از هرچه از پروردگارت به تو وحی میشود، اطاعت کن، زیرا خدا بدانچه میکنید، آگاه است.
﴿ وَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ وَکَفَی بِاللهِ وَکِیلًا ﴾ .
و بر خدا توکل کن، زیرا خدا کارسازی را بسنده است.
﴿ مَا جَعَلَ اللهُ لِرَجُل مِنْ قَلْبَینِ فِی جَوْفِهِ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَکُمُ اللَّائِی تُظَاهِرُونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِکُمْ وَمَا جَعَلَ أَدْعِیاءَکُمْ أَبْنَاءَکُمْ ذَلِکُمْ قَوْلُکُمْ بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللهُ یقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یهْدِی السَّبِیلَ ﴾ .
خدا در درون هیچ مردی دو قلب ننهاده است. و زنانتان را که مادر خود میخوانید، مادرتان قرار نداد و فرزندخواندگانتان را فرزندانتان نساخت. اینها چیزهایی است که به زبان میگویید و سخن حق از آنِ خداست و اوست که راه مینماید.
﴿ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِنْدَ اللهِ فَإِنْ لَمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ وَلَیسَ عَلَیکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَکِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللهُ غَفُورًا رَحِیمًا ﴾
پسرخواندگان را به نام پدرشان بخوانید که در نزد خدا منصفانهتر است. اگر پدرشان را نمیشناسید، برادران دینی و موالی شما باشند. اگر پیش از این خطایی کردهاید باکی نیست، مگر آنکه به قصد دل کنید. و خدا آمرزنده و مهربان است.
(احزاب، 5-1)
این آیات در آغاز سوره احزاب به قضیهای اشاره میکند که نویسندگان مسلمان از دیرباز به آن پرداختهاند و دشمنان اسلام و نویسندگان خارجی از آن سوءاستفاده کردهاند. این آیات به داستان زید و زینب اشاره دارد. این افسانه بدین شکل است که رسولاللّه(ص) به همسر زید، که پسر خوانده ایشان بود، طمع کرد، یعنی رسولاللّه(ص) به زینب، همسر زید، رغبت پیدا کرد و زید وقتی فهمید، همسرش را طلاق داد و رسولاللّه(ص) با او ازدواج کرد. قطعاً رسولاللّه(ص) شریفتر و برتر از این است و ممکن نیست در دین او که دین فطرت است، چنین احکامی وجود داشته باشد. دروغ بودن این افسانه واضح و روشن است. از این آیات و سایر آیات سوره احزاب میتوانیم ابعاد مسئله را دریابیم. برای آنکه این قصه را مفصل بفهمیم باید به دوران جاهلیت بازگردیم. اعراب معتقد بودند که دختر نمیتواند وارث نام و میراث مرد باشد. کسی که پسر نداشت، حتی اگر چند دختر میداشت، میکوشید فرزندخواندهای
این آیه به وجود آمد. آیهای که از معجزات قرآن به شمار میآید و از پیروزی روم بر فارس در کمتر از نُه سال خبر میدهد. مباحثههای فراوانی در مکه میان مسلمانان و مشرکان شکل گرفت. پیروزی روم بر فارس عملاً اتفاق افتاد و سپاه روم توانست به کاخهای فارس وارد شود و اسبهایشان را داخل قصرها بستند که قرآن کریم به این واقعه اشاره کرده بود : «﴿یوْمَئِذ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللهِ ینْصُرُ مَنْ یشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ﴾»
سخن را از این نقطه آغاز میکنیم تا از همبستگی اسلامی با مؤمنان به خدا در هرجا و مکانی سخن بگوییم و نیز از جهانبینی جهانی اسلام در برابر حوادث مشابه سخن بگوییم. حوادث مشابه در جهان از یکدیگر تأثیر میپذیرند. اسلام نیز به این فعل و انفعال میان حوادث اشاره میکند. چنانکه پیروزی سپاه روم را بر فارس پیروزی و شادی مؤمنان برمیشمارد، همانطور که پیروزی سپاه فارس را بر روم اندوه و ناراحتی مسلمانان مکه میداند. این همبستگی میان ملتها که امری مقدس و منزه شده است و نیز همبستگی میان اهل حق و حقیقت در جهان که همان راه درست در حرکت به سوی آینده است، این خط را آیات مبارکهای که در آغاز نزول اسلام نازل شده است، ترسیم کرده است. بنابراین، انسان مسلمان باید درباره حوادث جهانی فکر کند و به نزاع میان حق و باطل و میان استعمارکنندگان و ملتها و میان ستمگران و گردنکشان و اهل حق توجه کند و با طرفداران حق رابطهای عاطفی و فرهنگی و تبلیغاتی برقرار کند. از ایشان یاری بگیرد و یاریشان دهد، چراکه حق در جهان یکی است. و باطل در همهجای دنیا باطل است. پس ما در هر میهن و وطنی با اهل حق همبستگی داریم. با اهل ایمان همبستگی داریم. در برابر نیروهای شر و دشمن همبستگی داشتیم و به اذن خدا همبستگی خواهیم داشت. بیشک، وعده خدا همان است که قرآن کریم میفرماید : « ﴿ لا یُخلِفُ اللهُ وَعدَهُ ﴾ .» آن هنگام که به مؤمنان وعده پیروزی را در سرانجام کار میدهد و تأکید میکند کسانی که زندگی دنیا را همین ظاهر میدانند، این عده از مردم بیش از دیگران چیزی نمیدانند و از آخرت غافلاند و عاقبت همیشه و تا ابد از آنِ متقیان است.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿الم﴾
الف، لام، میم.
﴿غُلِبَتِ الرُّومُ﴾
رومیان مغلوب شدند.
﴿ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ ﴾ .
در نزدیک این سرزمین و پس از مغلوب شدن بار دیگر غالب خواهند شد.
﴿ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَمِنْ بَعْدُ وَیوْمَئِذ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ ﴾ .
در مدت چند سال. فرمان، فرمان خداست، چه پیش از پیروزی و چه بعد از آن. و در آن روز مؤمنان شادمان میشوند.
﴿ بِنَصْرِ اللهِ ینْصُرُ مَنْ یشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ ﴾ .
به یاری خدا. خدا هرکس را که بخواهد یاری میکند، زیرا پیروزمند و مهربان است.
﴿ وَعْدَ اللهِ لَا یخْلِفُ اللهُ وَعْدَهُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ ﴾ .
خدا وعده داده است و وعده خود خلاف نکند، ولی بیشتر مردم نمیدانند.
﴿ یعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ﴾ .
آنان به ظاهر زندگی دنیا آگاهند و از آخرت بیخبرند.
(روم، 7-1)
سوره روم از سورههایی است که در سیره پیامبر(ص) آمده است که قرائت آن در شبهای قدر به همراه سوره عنکبوت و سوره دخان مستحب است. این سوره در آیات آغازین به حادثهای اشاره میکند که در زمان حضور پیامبر(ص) در مکه اتفاق افتاده است؛ زمانی که عده مسلمانان اندک بود و آنان تحت ستم بودند و مشرکان مکه با شدت و خشونت با آنان ستیز میکردند. در این زمان سپاه فارس بر روم مسیحی در منطقهای که قرآن آن را «أدنی الأرض» مینامد، پیروز شدند. پیروزی فارس بر روم، پیروزی مشرکان بر مؤمنان به خدا تلقی شد. این مسئله بر روحیه دو گروه متخاصم در مکه تأثیر گذاشت و مشرکان تصور کردند که پیروزی فارسیان مشرک بر رومیان موحد مسیحی تکرار خواهد شد و مشرکان مکه، مسلمانان مؤمن به خدا را نابود و آنان را ریشهکن خواهند کرد. قرآن کریم با اشاره به این حادثه در این سوره با آرامش و اطمینان به مسلمانان میگوید : «وَ هُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلِبُونَ فِی بِضعِ سِنِینَ.» کلمه «بضع» برای عدد مابین سه و نُه به کار میرود. میان مسلمانان و مشرکان عملاً بحثها و مجادلههای طولانی درباره
یهودیان و ملحدان، به تعبیر قرآن کریم گروه دیگری به حساب میآیند : « ﴿ لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا ﴾ .»[154] در صورتی که درباره مسیحیان میفرماید : «﴿وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَی ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَایسْتَکْبِرُونَ﴾0»[155] بنابراین، این آیه روابط ما را با اهل کتاب تنظیم میکند. از خداوند میخواهیم که معانی آیات را درک کنیم و از ظالمان، در هر لباسی یا هر مذهبی که باشند، دوری کنیم و تسلیم آنان نشویم و روابط خود را با برادران مسیحی و یا با دشمنان یهودی بر اساس کتاب خدا تنظیم کنیم.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[154]. «دشمنترین مردم نسبت به کسانی که ایمان آوردهاند، یهود و مشرکان را مییابی.» (مائده، 82)
[155]. «و مهربانترین کسان نسبت به آنان که ایمان آوردهاند، کسانی را مییابی که میگوید : ما نصرانی هستیم. زیرا بعضی از ایشان کشیشان و راهبان هستند و آنها سروری نمیجویند.» (مائده، 82)
کریم، با اصطلاح شایع «اسلام» نزد مردم تفاوت دارد. اسلام نزد مردم یعنی دین حضرت محمد(ص). اما اسلام در قرآن کریم دین خداوند و به معنای تسلیم خداوند بودن است. به همین علت، دعوت همه انبیا، دعوت حضرت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد، همه در قرآن کریم «اسلام» نامیده شده است. این نکته در آیات قرآنی واضح است که ابراهیم بود که ما را مسلمان نامید. او هنگامی که همراه با اسماعیل بیت عتیق را بنا مینهادند، گفت : « ﴿ رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَینِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیتِنَا أُمَّة مُسْلِمَة لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَینَا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴾ .»[150] بنابراین، اسلام دین ابراهیم و اسماعیل است و مشابه این آیات درباره حضرت موسی نیز نازل شده است و حتی درباره حضرت مسیح. هنگامی که قرآن کریم در نقل قصه مسیح با یهود میگوید : « ﴿ فَلَمَّا أَحَسَّ عِیسَی مِنْهُمُ الْکُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِی إِلَی اللهِ قَالَ الْحَوَارِیونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللهِ آمَنَّا بِاللهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴾ .»[151] در نتیجه، اسلام دین خداوند است و نه دین حضرت محمد(ص).
بنابراین، انسان مؤمن جز با جدال احسن نباید با اهل کتاب برخورد کند، زیرا خدا یکی است و خداوندی که بر ما و بر آنان دین فرو فرستاده نیز یکی است. ما همگی به آنچه بر ما نازل شده و بر ایشان نازل شده ایمان داریم و هیچ تفاوتی میان هیچیک از رسولان او نمیگذاریم : «خدای ما و خدای شما یکی است و ما در برابر او گردن نهادهایم.» هنگامی که این آیه را میخوانیم، میبینیم فقط یک استثنا درمورد اهل کتاب وجود دارد : «با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوهای مجادله مکنید، مگر با آنها که ستم پیشه کردند.» قرآن کریم ظلم را برنمیتابد و آن را بدترین معصیتها و شدیدترین گناهان و بزرگترین کبیرهها میداند. ظلم اگر از جانب مسلمانی به مسلمان دیگر باشد، برتافتنی نیست، چه برسد به اینکه از جانب غیرمسلمان باشد. به گمان من با اینکه در میان مسیحیان نیز برخی ظلم میکنند، مراد قرآن اینجا یهود است، زیرا قرآن کریم در سوره جمعه دو بار آنها را ظالم خوانده است. وقتی به سوره جمعه مراجعه میکنیم، این آیه را مییابیم : « ﴿ مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللهِ وَاللهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴾ .»[152] آیه دیگری نیز در همین سوره کوتاه، که هر جمعه آن را میخوانیم، وجود دارد : «﴿ قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هَادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ وَلَا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ وَاللهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ﴾»[153] در نتیجه، کسانی از اهل کتاب که ظلم کردهاند، یهودیان هستند. نتیجه میگیریم که وظیفه مسلمانان در برابر مسیحیان سخن گفتن به نیکوترین شیوه است؛ همکاری و محبت و پذیرش اسلام واحد و همچنین، گفتوگو به بهترین شیوه درباره جزئیات. اما آنان که ظلم میکنند و همچنین،
[150]. «ای پروردگار ما، ما را فرمانبردار خویش ساز و نیز فرزندان ما را فرمانبردار خویش گردان، و مناسکمان را به ما بیاموز، و توبه ما بپذیر که تو توبهپذیرنده و مهربان هستی.» (بقره، 128)
[151]. «چون عیسی دریافت که به او ایمان نمیآورند، گفت : چه کسانی در راه خدا یاران مناند؟ حواریان گفتند : ما یاران خداییم. به خدا ایمان آوردیم. شهادت ده که ما تسلیم هستیم.» (آل عمران، 52)
[152]. «مثل کسانی که تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمیکنند، مثل آن خَر است که کتابهایی را حمل میکند. بد مثلی است مثل مردمی که آیات خدا را دروغ میشمردهاند. و خدا ستمکاران را هدایت نمیکند.» (جمعه، 5)
[153]. «بگو : ای قوم یهود، هرگاه میپندارید که شما دوستان خدا هستید، نه مردم دیگر، پس تمنای مرگ کنید، اگر راست میگویید و آنان به سبب اعمالی که پیش از این مرتکب شدهاند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد. و خدا به ستمکاران داناست.» (جمعه، 6-7)
این گفتار با همین عنوان در کتاب حدیث سحرگاهان درج شده است.
﴿ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴾
﴿ وَلَا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْکِتَابِ إِلَّا بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَینَا وَأُنْزِلَ إِلَیکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ﴾ .
با اهل کتاب جز به نیکوترین شیوهای مجادله مکنید، مگر با آنها که ستم پیشه کردند و بگویید : به آنچه بر ما نازل شده و آنچه بر شما نازل شده است، ایمان آوردهایم. و خدای ما و خدای شما یکی است و ما در برابر او گردن نهادهایم.
(عنکبوت، 46)
مفهوم این آیه و آیات مشابه این آیه دهها بار در قرآن کریم تکرار شده است. هدف آن تلاش برای به وجود آوردن نوعی گفتوگوی آرام با اهل کتاب است تا با گفتوگویی که مسلمانان با مشرکان یا کافران یا ملحدان دارند، متفاوت باشد. سبب این است که اساس دین، اساس هر دینی، خدا و معرفت خداست. هنگامی که انسان خدا را بشناسند و به او ایمانی واقعی و نه ایمانی تجریدی داشته باشد، این ایمان بر سلوک او تأثیر میگذارد، زیرا خداوند عادل، عالم، رئوف، رحیم و عزیز است. انسان در سلوکش راهی را انتخاب میکند که او را در این هستی به پیروزی برساند، زیرا انسان و هستی هر دو مخلوق خداوندند. انسان و هستی هر دو بر اساس عدل، عزت، رحمت، علم و حق خلق شدهاند و این مفهوم در بسیاری از آیات قرآن آمده است : « ﴿ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا لَاعِبِینَ ﴾ . ﴿ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یعْلَمُونَ ﴾ .»[149] وجود ایمان واقعی به خداوند راه و روش معینی در مقابل انسان قرار میدهد و ضامن موفقیت انسان در زندگیاش است. اما شریعت، احکام و دیگر تعلیمات، حتی ایمان به انبیا، همه این امور فرع ایمان به خداوندند.
انسان مؤمن دو موضع دارد؛ موضعی نسبت به مؤمنان به خدا و موضعی نسبت به غیرمؤمنان به خدا. درباره غیرمؤمنان به خدا، وظیفه مسلمانان از سوره توبه فهمیده میشود. در برخی از جلسات قبل مرور کردیم که موضع انسان در برابر غیرمؤمنان با موضع او در برابر مؤمنان به خدا متفاوت است. درباره مؤمنان به خداوند نیز اصول یکی است و نقطه آغاز یکی است و اصول کلی سلوک نیز یکی است. در نتیجه، چیزی جز برخی جزئیات باقی نمیماند. اهل کتاب از جانب انسانِ مسلمان مستحق چیزی جز «جدال احسن» نیستند، نه ضربه و نه طعنه، نه جنگ و نه قطع رابطه و نه حتی درشتی و خشونت در بحث. بلکه وظیفه ماست که به آنان بگوییم : « ﴿ آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَینَا وَأُنْزِلَ إِلَیکُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُکُمْ وَاحِدٌ ﴾ .» و حتی بیشتر از این، بر ماست که بگوییم : همه ما تسلیمشدگان به خداوندیم.
حقیقت این است که معنای اسلام در قرآن
[149]. «و ما این آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست به بازیچه نیافریدهایم. آنها را به حق آفریدهایم ولی بیشترین نمیدانند.» (دخان، 38-39)
﴿ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّکُمْ ﴾ .»[148] پس نه کسی که مرتکب گناه شده از فرصتها استفاده کرده و پیروز شده و نه کسی که ظلم کرده و آماده دشمنی و توطئه شده است، از مؤمنان پیش افتاده و بر آنان چیره و پیروز شده است. همه آنها محکوم به شکستاند، چراکه آسمان و زمین بر اساس حق و عدل آفریده شده و آنچه خدای تعالی امر کرده یا از آن نهی کرده، همگی، به مصلحت انسان است و خدا از جهانیان بینیاز است.
والسلام علیکم و رحمـةاللّه و برکاته.
[148]. «آنان که کافر شدهاند، نپندارند که جستهاند، زیرا خدا را ناتوان نمیسازند و در برابر آنها تا میتوانید نیرو و اسبان سواری آماده کنید تا دشمنان خدا و دشمنان خود را بترسانید.» (انفال، 59-60)
خود داستانی نقل میکند که برای توضیح این نوع تفکر مناسب است. او میگوید که در زمانهای گذشته، در زمانهای که مردم به جای ترازوهای جدید و دقیق امروزی از سنگ یا گِل برای وزن کردن استفاده میکردند، مردی که مرض خوردن خاک یا گِل داشت، به دکان آمد تا کمی شکر بخرد. کمی شکر خواست. صاحب دکان وزنهای گِلی در کفه ترازو گذاشت و رفت تا شکر بیاورد. مشتری غیبت صاحب دکان را غنیمت شمرد و تکهای از وزنه گِلی را خورد. صاحب دکان متوجه شد و از همین رو، رفتن و آمدن خود را تکرار کرد تا مشتری وقت بیشتری برای خوردن خاک داشته باشد تا از وزنهای که شکر را با آن میکشد، کاسته شود. مشتری نیز تصور میکرد که فرصت را غنیمت شمرده و چیزی را میخورد که از آن لذت میبرد، در حالی که او از سهم خویش میخورد و وزن شکرش کم میشد و پول بیشتری پرداخت میکرد. مولوی میگوید انسانی که از فرصتها استفاده میکند تا مرتکب گناه شود، بسیار به این فرد شبیه است. تصور میکنیم که با ارتکاب گناه از فرصتها استفاده کردهایم، اما در حقیقت گناهان و سیئاتی که از آنها نهی شدهایم، به مصلحت آدمی نیست بلکه به گمراهی شخصی یا اجتماعی میانجامد. از اینجا به این نتیجه میر سیم که همه محرمات برای انسان محدودیت نیست، بلکه برای صیانت از انسان و ارتقای اوست و تلاشی است برای حفظ سلامت نفس و فکر و جسم او. جدای از اینها، مسئله حلال و حرام انسان را از آنچه هست بالاتر میبرد تا در محیط خود ذوب نشود و شایستگی یابد تا جانشین خدا باشد، نه اینکه موجودی زمینی و معمولی باشد. با این معنا آیات ادامه مییابد : « ﴿ وَ مَن جاهَدَ فَإِنَّما یُجاهِدُ لِنَفسِهِ ﴾ .»
همچنین میخوانیم : « ﴿ أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئَاتِ أَنْ یسْبِقُونَا سَاءَ مَا یحْکُمُونَ ﴾ .» قرآن کریم نتیجه را اینگونه خلاصه میکند : « ﴿ إِنَّ اللهَ لَغَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ ﴾ .» بنابراین، نه کسانی که مرتکب گناه میشوند، از فرصتها استفاده کردهاند و نه آنان که به جهاد و وظایف خویش پرداختهاند، خسران دیده و از لذتها محروم شدهاند، بلکه به سود خود جهاد کردهاند و اوج گرفتهاند و سرشت ذاتی و اجتماعی استواری برای خود ساختهاند.
دوم، نکتهای که نیکوست بر آن تأکید شود، و آن را از کلمه «یَسبِقُونا» میفهمیم، این است که ظالمان یا دشمنان، کسانی که وسایل ظلم بر مؤمنان را آماده میکنند و کسانی که بر ضد انسان و سلامت انسان پنهانی توطئه میکنند، گمان نبرند که از ما گریختهاند و در گوشهای پنهان از خدای، ( سبحانه و تعالی ) ، این کار را انجام دادهاند. این ممکن نیست، ظلم هم دوام ندارد. انسان مؤمن و درستکار به مجرد مواجهه با ظلم، ولو اینکه تأخیر کند، بازخواهد گشت، چراکه فعالیت انسان مؤمن فعالیتی هماهنگ و همساز با هستی است و در جهان جاودانه است. اما کارهای گناهکاران، حتی اگر از مؤمنان پیش بیفتند، فعالیتی هماهنگ و همساز با حقیقت هستی نیست، بلکه حرکتی مخالف امواج هستی و حرکت هستی است. بنابراین، این فعالیتها محکوم به نابودی و فناست. همچنین است وضعیت ما با دشمنانمان. این معنا را به شکلی واضح از آیاتی که در واقعه بدر نازل شده میفهمیم. آنجا که میخوانیم : «﴿وَلَا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَبَقُوا إِنَّهُمْ لَا یعْجِزُونَ وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ ﴾
